هدفهاى اعلاى تقوى ورزيدن از ديدگاه قرآن
انواعى از هدف اعلاى انسانى در قرآن براى تقوى ذكر شده است كه همه آنها سازندگى تقوى را بخوبى اثبات مىكند . از آنجمله :
1 يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً 1 .
( اى مردمى كه ايمان آوردهايد ، اگر براى خدا تقوى بورزيد ، خداوند در شما نيروى تمييز و تفكيك كننده حق از باطل بوجود ميآورد ) آيات ديگرى در همين مضمون وارد شده است ، مانند :
2 وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ 2 .
( و براى خدا تقوى بورزيد ، خدا براى شما تعليم ميدهد ) اين گروه از آيات مردم را آماده پذيرش معارف عالى عالم هستى مينمايد كه بدون فهم برين در اختيار كسى قرار نمىگيرد . درست است كه تفكرات و انديشهها و هوش و حدس و تجسمهاى ما كه مستند به وساطت حواس و آزمايشگاهها ميباشند ، وسايل ضرورى ميباشند ولى ثمره و نتايج اين نيروها و استعدادها از حيطه موضعگيرىهاى محدود ما در جهان هستى تجاوز نمىكنند . اين محدوديت با نظر به مخلوط گشتن بازيگرى و تماشاگرى ما در نمايشنامه وجود كاملا روشن ميگردد . بعبارت ديگر محدوديت
-----------
( 1 ) الانفال آيه 29 .
-----------
( 2 ) البقرة آيه 282 .
[ 257 ]
ناشى از فاصلهاى كه شرايط گوناگون درك شونده با انسان درك كننده بوجود ميآورد ، ما را از تمييز واقعى حق و باطل و معرفتهاى تفسير كننده هستى ، بدون دخالت بازيگرى حسّى و ذهنى ، محروم ميسازد . در صورتيكه تكاپو در راه تصفيه شخصيت و نگهدارى آن از آلودگىهاى حيوانى و درندگى و خودخواهىهاى متنوع ،
براى ما آن فهم برين را بوجود ميآورد كه آگاهىهاى عالى را بدنبال دارد .
منكر اين گونه آگاهىها بايستى مقدار فراوانى از معارف عالى بشرى را كه شرق و غرب را فرا گرفته است ، ناديده بگيرد . آگاهىهاى مربوط به ارزش هاى عالى انسانى و فداكارىهاى حياتى در راه تحقق بخشيدن بآنها را نميتوان از محسوسات جهان عينى و از آن امور ذهنى كه مستند به محسوسات عينى است ،
استنباط كرد . چنانكه از فعاليتهاى عقل نظرى كه وسيله فعاليتهاى فكرى معمولى است و دائما با فرمان شخصيت ساخته شده در محيط و ديدگاههاى محدود ، دست به كار ميگردد ، نميتوان توقع داشت كه بيك انسان اثبات كند كه انسانها را در امتيازات و نيروهاى خود ، مشترك بداند ، زيرا آن عقل نظرى كه تابع شخصيتهاى خودبين و خودخواه است ، جز سودجويى و انتخاب اصلح براى خويشتن منطق ديگرى ندارد ، از طرف ديگر :
عقل سر تيز است ليكن پاى سست
زآنكه دل ويران شدهست و تن درست
عقل نظرى در زمينه خودمحورى ميتراشد و ميخراشد و ميكاود و مسئلهاى را حل نكرده آن مسئله را با چند سئوال ديگر آبستن ساخته پيش روى متفكر مىگذارد و در هنگام خداحافظى هم ميگويد : من كارى با چون و چراها ندارم ، اينست كه مىبينى حيات از تكامل اجزاى ماده در مجراى قوانين طبيعت بوجود آمده رو به تكامل عالىتر ميرود . اين پاسخ هفت ميليون سئوال مربوط به حيات را حل و فصل مينمايد .
« اين مطلب كه پيرامون پديده حيات هفت ميليون چون و چرا وجود دارد ،
از آقاى اپارين دانشمند زيست شناس معروف اتحاد جماهير شوروى است » [ 1 ]
( 1 ) اپارين در كتاب حيات ، طبيعت منشأ و تكامل آن ص 183 ترجمه آقاى هاشم بنى طرفى چاپ چهارم ، چنين ميگويد : « فقط از راه چنين برداشت تكاملى است كه امكان مىيابيم نه فقط بفهميم كه در بدن موجودات زنده چه رخ ميدهد و چرا رخ ميدهد ، بلكه همچنين خواهيم توانست به هفت ميليون چون و چرائى پاسخ بدهيم كه براى شناخت واقعى جوهر حيات در برابر ما قرار ميگيرند » .
[ 258 ]
با اين ملاحظات ميتوانيم ضرورت فهم برين را براى آگاهىهاى عالى كه جهان هستى و وجود ما را كه بعنوان حلقهاى از زنجير طولانى و پهناور خود در بر گرفته است ، اثبات نماييم .
همچنين تفكيك حق از باطل مانند تفكيك كارهاى اختيارى از كارهاى جبرى در حساسترين شئون حيات تكامل يافته بدون روشنايىهاى حاصل از تقوى ، ممكن نميباشد .
3 اِنَّ فِي اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ 1 .
( در جريان پشت سر هم شب و روز و آنچه كه خداوند در آسمانها و زمين آفريده است ، آياتى است براى مردمى كه تقوى ميورزند ) .
4 وَ اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ 2 .
( و اگر شكيبائى كنيد و تقوى بورزيد ، اين روش شما صحيح و از تصميم عاقلانه در امور ناشى است ) .
بعضى ديگر از آيات همه اوصاف رشد و كمال را به مردم با تقوى نسبت ميدهد :
5 لَيْسَ الْبِرَّ اَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ امَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ اتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِى الرِّقابِ وَ اَقامَ الصَّلوةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمَوْفُونَ بِعَهْدِهِمْ اِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ اُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ 3 .
-----------
( 1 ) يونس آيه 6 .
-----------
( 2 ) آل عمران آيه 186 .
-----------
( 3 ) البقره آيه 177 .
[ 259 ]
( نيكوكارى آن نيست كه صورتهايتان را بطرف مشرق و مغرب برگردانيد ،
بلكه نيكوكارى از آن كسى است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان بياورد و در راه محبت خداوندى به خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان و نيازمندانى كه نياز خود را آشكار مىكنند و آزاد كردن بردگان مال مىدهد و نماز را بر پا مىدارد و زكات مىدهد . و هنگامى كه تعهدى مىبندند وفا به تعهد مىنمايند و آنانكه در ناگوارىها و مشقتها و وحشتها شكيبائى مينمايند .
آنان راستگويان و راست كردارانند و آنان هستند كه تقوى مىورزند ) .
6 اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى 1 .
( عدالت بورزيد ، زيرا عدالت به تقوى نزديكتر است ) .
7 اِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ 2 .
( خداوند زمين را در اختيار بندگانى كه مىخواهد مىگذارد و پايان امور از آن متقيان است ) .
8 تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعُلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ 3 .
( آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در روى زمين برترى نمىطلبند و فساد براه نمىاندازند و پايان امور از آن متقيان است ) .
بنا بر مفاد اين آيات ، مردم با تقوى كه توانستهاند شخصيت انسانى خود را از دستبرد عوامل انحراف و پليدىها محفوظ بدارند و نجات بدهند ، داراى اوصاف زير مىباشند :
1 فهم برين و آگاهىهاى عالى كه عامل تمييز حق از باطل و تحصيل معارف عالى هستى مىباشد .
2 نگرش عالى در تحولات و كائنات آسمانى و زمينى و شناخت برين در
-----------
( 1 ) المائدة آيه 8 .
-----------
( 2 ) الاعراف آيه 128 .
-----------
( 3 ) القصص آيه 83 .
[ 260 ]
باره آن موجودات كه آيات الهى بودن آنها را نشان مىدهد و اين نگرش از معلومات رسمى شناخته نيست .
3 اراده و تصميم منطقى در برابر رويدادهاى زندگى مادى و معنوى ، اگر چه اين صفت تقوى با نظر سطحى ناچيز مىنمايد ، ولى با اندك دقت و تأمل جدى روشن مىگردد كه اصل مبناى زندگى آدمى به اراده و تصميم او بستگى دارد . زيرا ارادههاى اشخاص در زندگى اغلب اوقات متعدد و متنوع بوده با نظر به دگرگونى موضع گيرىها در برابر رويدادها ، و واقعياتى كه دائما در حال تحولند ، چگونگى اراده و تصميم حساسترين و حياتىترين نقش را به عهده دارند ، بطوريكه « وضع روانى و هدف گيرىها و چگونگى استعدادهاى يك انسان را مىتوان از چگونگى اراده و تصميمهاى او بخوبى كشف كرد » .
4 ايمان به خدا و فرشتگان و كتاب آسمانى [ كه قاطعانهترين نسخه درمان دردهاى بشرى است ] و پيامبران . اين عقايد كه از اوصاف متقين است ، باضافه اينكه عدالت و نظم واقعى حيات بدون آنها امكان پذير نيست ، پرورش دهنده استعدادها و عظمتهاى روحى و عامل منحصر رهايى از پوچ گرايى در زندگى مىباشد .
5 استفاده از اندوختهها در راه ريشهكن شدن فقر و آزادى بردگان . خلاصه اين صفت متقين تنظيم مسائل اقتصادى است كه هيچ فرد و جامعهاى بدون آن نمىتواند ادّعاى حيات داشته باشد .
6 بر پا داشتن نماز ، كه بقول « هوگو » با يك عبارت مختصر : « در تماس نهادن بىنهايت كوچك ( انسان ) با بىنهايت بزرگ ( خدا ) در حال معرفت مىباشد . » 7 پرداخت ماليات بعنوان زكاة .
تبصره نكته بسيار با اهميتى كه در آيه مربوطه ( البقره آيه 177 ) وجود دارد ، اينست كه باضافه بيان لزوم پرداختهايى كه فقر را در اشكال مختلفش ريشه كن مىسازد ، زكات را مستقلا از اوصاف متقين قرار مىدهد . معلوم مىشود حقوقى كه بايد پرداخت شود ، يك كميّت معين قاطعانه بنام زكات و غيره ندارد ،
بلكه مقدار پرداخت بايستى براى مرتفع ساختن احتياجات مادى جامعه كافى باشد .
[ 261 ]
8 عمل به تعهد و پيمان .
9 شكيبائى در برابر ناگوارىها و مشقتها و عوامل وحشت و ترس كه پيرامون زندگى بشرى را فرا گرفته است .
10 عدالت .
11 رهبرى سرنوشت نهايى زندگى انسانها در كره زمين با متقين خواهد بود .
12 دورى از برترى طلبى و فساد كردن در روى زمين .
اگر اين اوصاف نتوانند مدينه فاضله را در روى زمين ايجاد كنند ، كدامين مكر بازىها و حيلهگرىها و چپاولگرىها و دروغها و ستمگرىها اين مدينه آرمانى را بوجود خواهند آورد ؟ 19 ، 20 ، 21 حقّ و باطل و لكلّ اهل فلئن امر الباطل لقديما فعل و لئن قلّ الحقّ فلربّما و لعلّ ( حقى وجود دارد و باطلى ، و هر يك براى خود اهلى مخصوص دارد . اگر باطل در افزايش باشد ، تازگى ندارد ، و اگر حق در اقليت باشد [ نقصى براى حق نيست ] با اينحال حق قابل تحقق بوده اجرايش امكان پذير است ) .