شناخت حق و باطل و تفكيك راه آن دو از يكديگر
تعريف حق و باطل كه دو مفهوم متضاد يا متناقضند ، خالى از اختلاف نظر نمىباشد . گروهى گفتهاند :
حق عبارت است از هر واقعيتى كه مطابق قانون بوده باشد ، بنابر اين ، باطل
[ 53 ]
انحراف از قانون مىباشد . گروه ديگر مىگويند :
حق عبارت است از آنچه كه شايسته پيروى است و باطل آن است كه شايسته پيروى نيست . جمعى ديگر مىگويند :
حق و حقيقت آن است كه مفيد به حال انسانها باشد و هر چه كه بحال انسانها ضررى برساند ، باطل است .
يك تعريف شايع ميان صاحبنظران وجود دارد كه از همه تعريفهايى كه در باره حق و باطل گفته شده است ، عمومىتر و شاملتر است اينان ميگويند :
حق يعنى ثبوت ، و باطل در مقابل آن ، يعنى غير ثابت است . بنظر مىرسد هر يك از تعريفهاى مزبور جنبهاى از حق و باطل را مطرح مىكند و هيچ يك از آنها شناخت همه جانبه حق و باطل را به عهده نمىگيرد . بتوضيح اينكه مطابقت حق با قانون چه طبيعى و چه قراردادى ، اگر چه قسمت عمدهاى از حق را كه تطابق با قضاياى كلى منتزع از واقعيات است ، در بر مىگيرد ، ولى خود واقعيات را با قطع نظر از انتزاع قضاياى كلى ( قوانين ) شامل نمىگردد .
كسانى كه حق را با شايستگى پيروى تعريف كردهاند ، يك نقص مهم را در تعريف خود ناديده گرفتهاند و آن اينست كه موجودات عالم هستى واقعياتى هستند كه با روابط مخصوص به خود درجريانند ، و اين جريان حقيقت است [ 1 ] در صورتيكه پيروى از آنها معنايى ندارد .
همين اعتراض به تعريف سوم هم وارد است ، زيرا تحقق واقعى قوانين و اشياء ( با قطع نظر از فعاليت آدمى ) اعم از آن است كه مفيد به حال انسانها بوده باشد يا نه .
نقص تعريف چهارم در اينست كه مفهوم ثبوت را كه تقريبا مترادف با مفهوم
( 1 ) اين مبحث با قطع نظر از تفسير جديد است كه درباره حقيقت و واقعيت بميان آمده است .
تفسير جديدى را كه متفكران مغرب زمين درباره دو مفهوم مزبور ، دارند در تفسير و نقد و تحليل مثنوى مشروحا مورد بحث قرار دادهايم .
[ 54 ]
وجود است مطرح مىكند . در صورتى كه ثبوت با آن عموميتى كه دارد ، نمىتواند روشنگر معناى حق و حقيقت باشد ، زيرا چنانكه روشن است ، سودجويى و خود خواهى پديدهايست كه دامنگير همه [ باستثناى كمال يافتگان كه در هر قرنى از شماره انگشتان تجاوز نمىكنند ] افراد بشرى است ، بطورى كه مىتوان گفت :
خودخواهى پديدهاى ثابت است ، ولى مسلم است كه نمىتوان اين پديده را حق ناميد .
بعبارت ديگر ثبوت و پايدارى زمانى يك واقعيت ، نمىتواند حق بودن آن را اثبات كند ، زيرا حق عبارت است از آن واقعيت ثابت كه از نوعى بايستگى و شايستگى برخوردار بوده باشد .
چنانكه متذكر شديم هر يك از آن تعريفها مىتواند جنبهاى از حق را كه باطل ضد يا نقيض آن است ، روشن بسازد .
ما براى روشن شدن اين مسئله مهم ، حق و باطل را از ديدگاه قرآن بحث مىكنيم :