سينههايى كه مبدل به قفسه شيطان مىگردد
آن سينه آدمى كه جايگاه دل است و دل آدمى كه جايگاه تجلى انوار الهى است و انوار الهى كه از خورشيد عظمت خداوندى تشعشع مىكند ، با پيروى از شيطان مبدل به قفسه و آشيانه دائمى شيطان مىگردد .
معناى قفسه شيطان بودن آن نيست كه واقعا يك موجود فيزيكى در سينه آدمى داخل شده در گوشهاى مىنشيند و شروع به امر و نهى مىكند . بلكه همانطور كه امير المؤمنين عليه السلام مىفرمايد :
-----------
( 1 ) الفرقان آيه 43 و الجاثية 23 .
[ 134 ]
اين موجود پليد كه نمود فيزيكى ندارد ، همه سطوح روانى را اشغال نموده خيالات و توهمات و وسوسهها و شك و ترديدها را در آن سطوح توليد مىكند و مالك مطلق آن سطوح مىگردد .
كلمه درج اشاره لطيفى به اين حقيقت دارد كه اين تسلّط بتدريج انجام مىگيرد و چنان نيست كه وجدان و عقل و فطرت پاك آدمى ناگهان از درون وى محو شوند و شيطان فورا جاى آنها را بگيرد . همانطور كه « مولوى » مىگويد :
اندك اندك راه زد سيم و زرش
مرگ و جسگ نوفتاد اندر سرش [ 1 ]
عشق گردانيد با او پوستين
مىگريزد خواجه از شور و شرش
اندك اندك روى سرخش زرد شد
اندك اندك خشك شد چشم ترش
وسوسه و انديشه بر وى در گشاد
راند عشق لا ابالى از درش [ 2 ]
اندك اندك شاخ و برگش خشك گشت
چون بريده شد رگ بيخ آورش
اندك اندك ديو شد لا حول گو
سست شد در عاشقى بال و پرش
عشق داد و دل بر اين عالم نهاد
در برش زين پس نيايد دلبرش
خواجه مىگريد كه ماند از قافله
خندهها دارد ازين ماندن خرش [ 3 ]
عشق را بگذاشت و دم خر گرفت
لاجرم سرگين خر شد عنبرش
ملك را بگذاشت بر سرگين نشست
لاجرم شد خرمگس سر لشكرش
خرمگس آن وسوسه است و آن خيال
كه همى خارش دهد همچون گرش
5 ، 6 ، 7 ، 8 ، 9 فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فركب بهم الزّلل و زيّن لهم الخطل فعل من قد شركه الشّيطان فى سلطانه و نطق بالباطل على لسانه ( آن مطرود ازل و ابد با چشمان آنان مىنگرد و با زبانهايشان سخن ميگويد
( 1 ) جسك مشقت و رنج .
( 2 ) مقصود از انديشه در اين بيت پندار و ورزش فكرى حرفهاى است .
( 3 ) خواجه ، روح و خر ، كالبد مادى .
[ 135 ]
نتيجه اين شد كه آنان را مركبى براى راندن در لغزشگاهها نمود و خطا و انحراف را در ديدگان آنان بيار است ، در زندگى رفتار كسى را پيش گرفتند كه شيطان او را در سلطه خود شريك نموده باطل را از زبانشان بيرون بياورد ) .