خداوند عامل ظلم نيست
البته تاكنون هيچ متفكر و جهان بينى را سراغ نداريم كه بگويد : خدا ظلم مىكند ، ولى گاهى بىپروائىهايى از بعضى اشخاص در تفسير حيات انسانها ديده مىشود كه بطور غير مستقيم ، بدبختىها و تباهىهاى فردى يا اجتماعى را به خدا نسبت ميدهد يكى از دوستان دانشمند ما از يك ساده لوحى نقل مىكرد كه گفته بود :
« من امر خلقت را از خدا نمىبخشم » آيا اين شخص معناى « من » و « خلقت » و « خدا » و « بخشش » را فهميده بود ؟ آيا لحظهاى در اين انديشيده بود كه بىنيازترين موجود ، چه احتياجى به خلقت داشت كه آن را بوجود بياورد و بجريان بياندازد و در معرض قضاوت لايب نيتز و اين ساده لوح قرار بدهد كه خوب ، بفرماييد ببينم :
اين امر خلقت را كه بجريان انداختهام مىپسنديد يا نه ؟ تا لايب نيتز بگويد :
بلى ، من موافقم ، زيرا بهترين خلقتى كه تصور شود همين است . آن آقاى ساده لوح هم بگويد :
نه هرگز ، اين خلقت درست نيست و من آن را نمىبخشم در اين اثبات و نفىها مورچگانى كه در توى توپ فوتبال ميدان حيات زير پاى قوانين هستى باينسو و آنسو ميغلطند چه منطقى دارند ، خودشان بهتر مىدانند . داستان كوتاهى از فرزند جلال الدين محمد مولوى نقل شده است كه ما مضمون آن را در اينجا ميآوريم : مىگويد :
شبى مولانا نشسته بود ، شخصى از در درآمد و سلام كرد و نشست و بمولانا گفت :
ديشب بسى انديشيدم .
مولانا فرمود :
[ 212 ]
درباره چه موضوعى انديشيدى ؟
گفت :
درباره خدا .
مولانا فرمود :
نتيجه فكرت بكجا رسيد ؟
گفت :
وجود خدا را با چند دليل تازه اثبات نمودم .
مولانا فرمود :
ديشب در چه ساعتى از اين تفكرات فارغ شدى ؟
گفت :
پاسى از شب گذشته بود .
مولانا فرمود :
ديشب پاسى از شب گذشته بود ، جبرئيل بر من نازل شد و گفت :
خدا بر تو سلام ميرساند و ميگويد :
از طرف من از آن شخص كه وجود مرا اثبات كرده است ، تشكر كن و من از لطف و محبت او بسيار ممنونم كه مرا اثبات كرده است اين آقايان هم در قضاوتهاى خود ، خدا را ممنون مىكنند و يا او را ناراحت نموده به شب بيدارى مبتلا مىسازند آخر لحظهاى نمىانديشند كه ظلم يعنى انحراف از قانون ، انحراف از قانون يعنى زير پا گذاشتن واقعيات . چگونه تصور مىشود كه خداوند واقعيتى را كه كمترين نيازى به آن نداشت كه بوجود بياورد آن را بيافريند و آنگاه آن واقعيت را ناديده بگيرد ؟ اين ساده لوحان ممكن است داراى معلومات و اطلاعات مفيد فراوانى بوده باشند ، ولى اين اصل را در نظر نمىگيرند كه :
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوى ما آيد نداها را صدا
درست است كه كوه و وضع هندسى آن و صوت و خواص موجى آن ، جلوههايى
[ 213 ]
از واقعيات و قوانينى است كه با مشيت خداوندى در طبيعت جلوهگر شده است ، و من و تو بدون دگرگون ساختن شرايط مزبور ، در مقابل آن جلوهها دست بستهايم ولى موقعى كه من در ميان كوهها بانگى بر مىآورم بدون ترديد عامل انعكاس صوت را بوجود آوردهام .
بعبارت ديگر پس از آنكه من بانگى برآوردم نه تنها بروز انعكاسات آن بانگ ، يك حقيقت قانونى است ، بلكه ممكن است همان بانگ موجب بروز صدها حوادث زنجيرى شود و مطابق قوانين مخصوص بخود بجريان بيفتند .
مسلم است كه در اين هنگام عامل اصلى آن حوادث زنجيرى من هستم . آيا اين پندار منطقى است كه شراب را من بياشامم ، فلان درخت مست شود من ظلم كنم ، كوه هيماليا شاخ درآورد من حقوق انسانها را پايمال كنم ، كهكشانها مسير خود را عوض كنند ترديدى نيست در اينكه هر انحراف از قانونى ، نتايج زنجيرى خود را بدنبال خواهد آورد ، اين ارتباط ميان علل و معلولات بوسيله عقل و وجدان و پيامبران و مصلحان و متفكران دائماً گوشزد مىشود .
نمونهاى از آن آيات كه خدا را منزه و برى از ظلم معرفى مىكند ، بقرار زير است :
پس از بيان نابود شدن قوم ثمود ، داستان فرعون و نابود شدن شوكت او را متذكر شده سپس مىفرمايد :
1 وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ 1 .
( و ما بآنان ستم نكرديم ، بلكه آنان بودند كه به خودشان ظلم مىكردند ) .
2 وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ 2 .
( و بآنان كه به يهوديت گرويدند ، آنچه را كه پيش از اين داستانش را به تو گفتيم ، حرام كرديم و ما بآنان ظلم نكردهايم ، بلكه آنان بودند كه بخودشان ستم
-----------
( 1 ) هود آيه 101 .
-----------
( 2 ) النحل آيه 118 .
[ 214 ]
مىكردند ) .
توضيح قوم يهود در عمل به شريعت ، خود سرىها كردند و احترام قانون الهى را بجاى نياوردند ، در نتيجه به سختىها گرفتار شدند . عامل مشقتها و سختيها خودشان بودهاند ، نه خداوند متعال .
3 مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ الْحَيوةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ اَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ فَاَهْلَكَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ 1 .
( مثل آنچه كه در اين زندگى دنيوى در راه هوى و هوسهاى خود انفاق مىكنند مانند باد زهر آگينى است كه به زراعت مردمى كه به خويشتن ستم ورزيدهاند بوزد و آن را نابود بسازد . خداوند بآنان ظلم نكرده است ، بلكه خودشان بودهاند كه ستم به خويشتن مىورزيدند ) .
4 هَلْ يَنْظُرُونَ اِلاَّ اَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ اَوْ يَأْتِىَ اَمْرُ رَبِّكَ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ 2 .
( آيا مىنگرند و انتظار آن را مىكشند كه فرشتگان به سراغشان بيايند ، يا امر پروردگارت بيايد ، آنان كه پيش از اين تبهكاران بودند ، چنين توقع و انتظارى داشتند . و خداوند بر آنان ظلم نكرد ، بلكه آنان بودند كه به خويشتن ظلم ميورزيدند ) .
در چهار آيه فوق عوامل ظلم صريحا به خود مردم تبهكار نسبت داده شده است :
1 كبر و خودكامگى فرعون و فرعونيان و غوطهور شدن آنان در لذايذى كه به تيره روزى بينوايان جامعه تمام مىشد .
2 از ارزش انداختن قانون و خودسرى در انجام تكليف .
3 مصرف كردن مواد اقتصادى كه ركن معيشت جامعه است ، در راه هوى و
-----------
( 1 ) آل عمران آيه 117 .
-----------
( 2 ) النحل آيه 33 .
[ 215 ]
هوسها و بدست آوردن مقام و برترىهاى بىپايه و از بين بردن انسانهايى كه به صلاح جامعه كار مىكردند .
4 خرافات پرستى و غوطهور شدن در موهومات ، بجاى حق پرستى و واقعيت گرايى .
اين امور چهارگانه كه موجبات بدبختى و تباهى ملل را ببار مىآورد ، مربوط به اراده و اختيار خود تبهكاران است ، نه به مشيت خداوندى .