شبهههاى طبيعى و شبهههاى عمدى
دو نوع عمده در پديدهها و سخنان شبههناك وجود دارد كه توجه بآن دو ضرورت دارد :
1 شبهههاى طبيعى همه ما ميدانيم كه حق و باطل در حيات بشرى همواره و در همه موقعيتها با آن وضوح و صراحت نمودار نميشوند كه براى هيچ كس جاى ترديد و شك و شبهه نمانده باشد . دخالت نيتها و هدفگيريهاى درونى كه نمود عينى در گفتارها و كردارها و ساير شئون بشرى ندارند ، از عوامل بسيار رايج و متداول بروز شبههها است . نارسائى الفاظ در بيان مقاصد واقعى و كاملا مشخص نيز يكى ديگر از عوامل فراوانى شبهه ميباشد . همچنين بىزبان بودن و چند علتى بودن نمودهائى كه در اعمال و آثار انسانى وجود دارد ،
مانند بعضى از نمودهاى طبيعى عينى . مثلا حرارت يك پديدهايست قابل لمس ،
ما دست رفيقمان را لمس ميكنيم ، مىبينيم حرارت دستش زيادتر از معموليست ،
[ 201 ]
اين حرارت ممكن است معلول تماس طولانى دست با گرماى آفتاب باشد ، و ممكن است معلول تب يا ماليدن دست به اجسامى مانند پشم بوده باشد و امثال اين علل . حال اگر ما بخواهيم كار يا تفكر مهمى را بر علت مشخص اين حرارت بناگذارى كنيم و دلايل تعيين كننده يكى از آنها قطعى نباشد ، ما در قضاوت درباره آن حرارت قطعا به اشتباه خواهيم افتاد . در اين نوع از شبهات ماداميكه تقصيرى در تشخيص حق صورت نگيرد ، تنها ضررى كه خواهيم ديد ، ضرر محروميت از حق است كه بجهت نادانى براى ما وارد خواهد گشت .
نوع دوم القاء شبهه و مشتبه ساختن عمدى حقايق است كه يكى از دلايل خبث و پليدى تبهكاران محسوب ميشود و باضافه ضرر محروميت از حق كه بانسانهاى ناآگاه وارد ميشود ، عامل سقوط بوجود آورنده شبهه را نيز فراهم خواهد ساخت . 3 ، 6 فأمّا أولياء اللّه فضياؤهم فيها اليقين و دليلهم سمت الهدى . و أمّا أعداء اللّه فدعاؤهم فيها الضّلال و دليلهم العمى ( اما اولياء اللّه در موقعيتهاى شبهه ناك با روشنائى يقين حركت ميكنند و راهنماى آنان طريقه هدايت است . و اما دشمنان خدا ، در اين موقعيتها دعوت به گمراهى ميكنند و راهنماى آنان نابينائى است ) .