توضيحى درباره شورى با نظر به دو آيه فوق
آيه شماره يكم براى اعضاى مشورت شرطى ذكر نكرده است . لذا بعضى چنين گمان كردهاند كه همه مردم
-----------
( 1 ) آل عمران آيه 159 .
-----------
( 2 ) الشورى آيه 37 و 38 و 39 .
[ 239 ]
با هرگونه شرايط ذهنى ميتوانند شركت نمايند . اين گمان بنظر صحيح نميرسد زيرا ماهيت مشورت عبارتست از اجتماع يكعده اشخاص بعنوان اعضاى مشورت براى بيان عقايد و نظريات خود ، درباره موضوعى كه بديهى نبوده و امرى است نظرى . اعضاى مشورت ميخواهند واقعيت موضوع مورد مشورت را كه از نظر ابتدائى پوشيده است ، روشن بسازند و بهترين راه حل آن موضوع را براى دفع ضرر يا جلب منفعت براى مردم اجتماع ارائه بدهند . مسلم است كه مشورت به اين معنى و هدفى كه از آن منظور است ، با فرض عدم توجه به شعور و درك و معلومات و تقواى اعضاء مشورت بطور قطع ناسازگار است ،
بنابراين ، انسانى كه فاقد شعور و درك و معلومات و تقوى است . چيزى ندارد كه به نفع انسانها ابراز عقيده و نظر نمايد . همچنين با نظر به هدف و غايت از مشورت كه عبارتست از بدست آوردن بهترين عقيده و نظر براى مصالح مردم ، اجتماع ، بىنيازى از شعور و درك و معلومات و تقوى ، خطائى است كه هيچ اداره كننده اجتماع نميتواند مرتكب آن شود . به اضافه اينكه يكى از مخاطبين به دستور شورى خود پيامبر اكرم ( ص ) هم است ، در اينصورت چگونه جايز است كه پيامبر آگاه از همه چيز و مطلع از مصالح و مفاسد زندگى مردم عقل خود را مساوى يك فرد فاقد شعور و درك قرار بدهد و در برابر او يك رأى داشته باشد ؟ اين مطالب كه گفتيم ، قرينه عقلى براى تفسير آيه به وجهى است كه ما متذكر شديم ، يعنى قطعا بايد اعضاى شورى واجد صلاحيت مشورت بوده باشند . با قطع نظر از قرينه عقليه كه بيان نموديم ، از نظر فن تفسير و اصول بيان و محاورات آيه شماره دوم مبين و مفسر آيه شماره يكم است . آيه شماره دوم اوصاف اعضاى شورى را چنين توضيح ميدهد :
1 مرتكب گناهان بزرگ و فحشاء نباشند . 2 غضب خود را فرو نشانند .
3 بطور كلى كسانى باشند كه بدستورات الهى پاسخ پذيرش بدهند . و نماز را برپاى دارند . 4 و از آنچه كه خداوند بر آنان عنايت فرموده است ، انفاق
[ 240 ]
نمايند . 5 هنگاميكه از بيگانگان تعدى و ستم بر آنان متوجه شود ، بيارى هم بشتابند . هيچ جاى ترديد نيست كه امور مزبوره هم آگاهى و علم به موضوع مشورت را شرط ميداند و هم عدالت و تقوى را . از جمله رواياتى كه دلالت صريح به لزوم مشورت دارد ، روايتى است كه مرحوم آية اللّه العظمى آقا ميرزا محمد حسين نائينى نقل كرده است
كه پيامبر اكرم ( ص ) فرموده است :
أشيروا علىّ اصحابى 1 ( اى اصحاب من ، بر من اشاره كنيد ) .
معناى اين جمله چنانكه در موارد استعمالات ديده ميشود ، همان مشورت است كه دو يا عدهاى از عقلا ، براى درك حقيقت از درك و شعور و معلومات يكديگر بهرهبردارى ميكنند . در جنگ احد با اينكه نظر پيامبر اكرم ( ص ) با چند نفر ديگر اين بود كه از مدينه بيرون نروند ، ولى چون اكثريت آراء صحابه اين بود كه از مدينه خارج شوند ، پيامبر اكرم ( ص ) با اكثريت موافقت فرمود و بعدا معلوم شد كه نظر پيامبر كاملا مطابق واقع بوده است . همچنين در جنگ احزاب كه با اكثريت آراء صحابه در عدم پذيرش مصالحه با قريش موافقت فرمودند 2 مرحوم نائينى اصل مشورت را به سيره ( روش ) معمولى پيامبر نسبت داده ميگويد : « سيره مقدسه نبويه صلى اللّه عليه و آله در مشورت با اصحاب و اشيروا على اصحابى فرمودن در حوادث را ، كتب سير ( تواريخ زندگى پيامبر ) مشروحا متضمن است » 3 در سخنان امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه موضوع مشورت با اهميت جدى بيان شده است .
از آنجمله :
فلا تثنوا علىّ بجميل ثناء لأخراج نفسى الى اللّه و اليكم من التّقيّة فى حقوق لم افرغ من ادائها و فرائض لا بدّ من امضائها . . . فلا تكلّمونى بما تكلّم
-----------
( 1 ) تنبيه الامه و تنزيه المله مرحوم آية اللّه العظمى آقا ميرزا محمد حسين نائينى ص 34 .
-----------
( 2 ) مأخذ مزبور ص 56 .
-----------
( 3 ) مأخذ مزبور ص 34 .
[ 241 ]
به الجبابرة و لا تتحفّظوا منّى بما يتحفّظ به عند أهل البادرة و لا تخالطونى بالمصانعة و لا تظنّوا بى استثقالا فى حقّ قيل لى و لا التماس أعظام لنفسى ،
فإنّه من استثقل الحقّ أن يقال له او العدل أن يعرض عليه كان العمل بهما اثقل عليه فلا تكفّوا عن مقالة بحقّ او مشورة بعدل ، فإنّى لست فى نفسى بفوق أن أخطى و لا آمن ذلك من فعلى الاّ ان يكفى اللّه ما هو أملك به منى فإنّما انا و أنتم عبيد مملوكون لربّ لا ربّ غيره يملك منّا ما لا نملك من انفسنا و اخرجنا ممّا كنّا فيه الى ما صلحنا عليه فأبدلنا بعد الضّلالة بالهدى و أعطانا البصيرة بعد العمى . 1 درست دقت فرمائيد : ( مرا در مقابل وظيفهاى كه انجام دادهام سپاس خوشايند ننمائيد ، آزاد ساختن شخصيت از چنگال تمايلات و روانه كردن آن بسوى خداوند و بسوى شما [ كه جلوه گاه مشيت خداوندى هستيد ] سپاسگذارى ندارد . من كارى جز اين نميكنم كه بمقتضاى تكليف انسانى الهىام حقوق حيات فردى و اجتماعى شما را كه از بجا آوردنش فارغ نشدهام ، ادا مىكنم و وظايف واجب و ضرورى را كه بايستى اجرا كنم ،
انجام ميدهم . گفتگويتان با من مانند گفتگو با جبارن روزگار نباشد . در برابر من از تسليم و خوددارى كه در مقابل قدرتمندان پرخاشگر داريد ،
بپرهيزيد . با قيافه ساختگى و ظاهرى با من آميزش نكنيد . گمان مبريد هنگاميكه سخن حق به من گفته شود ، براى من سنگينى خواهد كرد و يا خودم را از آن حق بالاتر قرار خواهم داد ، زيرا كسى كه شنيدن سخن حق يا نشان دادن عدالت براى او سنگينى كند ، عمل به حق و عدالت براى او سنگينتر خواهد بود . در برابر من از گفتن حق و مشورت از روى عدالت خوددارى نكنيد .
اگر عنايت خداوندى كه مالكتر از من به من است ، كفايتم نكند ،
-----------
( 1 ) نهج البلاغه خطبه 214 ج 3 ص 226 و 227 .
[ 242 ]
من داراى شخصيتى فوق خطا نيستم .
قطعى است كه من و شما بندگان مملوك پروردگارى هستيم كه جز او خداوندى وجود ندارد . او است مالك مطلق نفوس ما كه بالاتر از مالكيت خودما است . اوست كه ما را از مراحل پايين حيات به مراتب عالى آن حركت داده ، گمراهى ما را به هدايت و نابينائى ما را به بينائى مبدل ساخته است ) اهميت مشورت در عبارات فوق در چند جمله بخوبى ديده ميشود : 1 هنگاميكه حق به من گفته شود ، بدون كمترين كبر و نخوت آنرا خواهم پذيرفت . در اين جمله لزوم ابراز حق اگر چه در شكل مشورت هم نباشد ، گوشزد شده است ،
چه رسد به لزوم پيروى از حق كه بوسيله مشورت نمودار ميگردد . 2 در برابر من از گفتن حق خوددارى نكنيد . 3 از مشورت با من از روى عدالت خوددارى نورزيد . 4 من داراى شخصيتى فوق خطا نيستم .
در جملهاى ديگر فرموده است :
لا ظهير كالمشاورة 1 ( هيچ پشتيبانى مانند مشورت وجود ندارد ) .
و در جمله 113 از كلمات قصار فرموده است :
و لا مظاهرة اوثق من المشاورة ( و هيچ پشتيبانى و استمدادى محكمتر از مشورت نيست ) .
و در جمله ، 211 از كلمات قصار فرموده است :
و الاستشارة عين الهداية و قد خاطر من استغنى برأيه ( و مشورت عين هدايت است ، قطعا به خطر افتاد كسى كه استبداد و استغنا ، به رأى خود نمود ) . اين تأكيدهاى صريح كه امير المؤمنين عليه السلام درباره ضرورت مشورت نمودن فرموده است ، فقط گفتار زبانى نبوده و عمل آن بزرگوار كمترين تخلفى از گفتارش نداشته است . بعنوان نمونه همانطور كه مرحوم آية اللّه
-----------
( 1 ) نهج البلاغه ج 3 ص 478 .
[ 243 ]
العظمى آقاى نائينى متوجه شده است ، در حساسترين و با اهميتترين حادثه دوران حكومتش با اينكه يقين به خطاى اكثريت داشت ، عمل به رأى اكثريت نموده و به حكميت تن داد ، و اين رأى اكثريت بر گرفتاريهاى امير المؤمنين افزود و ميفرمود : من بشما گفتم : اين كار حكميت صحيح نيست و در مبارزه با معاويه حق بجانب شما است و شما نپذيرفتيد . اين داستان رنج آور قانونى بودن آراء مردم را بخوبى اثبات ميكند . از مجموع آيات و روايات و روش مستمرى پيشوايان الهى اسلام كاملا اثبات ميشود كه شورى و مشورت يكى از اصول بديهى و ضرورى اسلام است كه ترديد در آن يا ناشى از بىاطلاعى است و يا معلول غرضورزيهاى نابكارانه . البته چنانكه در مباحث مربوط به داستان حكميت با نظر به متابع قطعى اين داستان كاملا اثبات شد كه امير المؤمنين عليه السلام حكميت را از روى مشورت نپذيرفته است ، بلكه بجهت بوجود آمدن آراء اكثريتى بوده است كه در سپاهيان امير المؤمنين ( ع ) با حيلهگرى هواخواهان معاويه بروز كرد و مقاومت آنحضرت و ياران و خواص اصلى او مانند مالك اشتر مؤثر نشد و كار به متلاشى شدن سپاهيان آنحضرت منجر مىگشت .