|
|
 |
|
 |
|
ترساننده، اخطار 1- هر كه تو را بترساند مانند كسى است كه تورا مژده دهد. (زيرا در كارش مصلحت تو را ملاحظه كرده است). جنگ و قتال 1- قشون عزّت دين، و قلعههاى فرماندهانند. 2- گريختن درهنگام آن برابر است با پيروزى در زمان آن.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2333- الجنود حصونالرّعيّة 701. 4- آفة الجندمخالفة القادة 3932. 5- من خذل جندهنصر أضداده 8329. 6- غضّواالأبصار في الحروب، فإنّه أربط للجأش، و أسكن للقلوب 6439. 7- قدّمواالدّارع، و أخّروا الحاسر، و عضّوا على الأضراس، فإنّه أنبا للسّيوف عن الهام6809. 3- لشكرها قلعههاى رعيتّند (بنا بر اين بر زمامداران نگهدارى لشكرها لازماست). 4- آفت لشكرمخالفت سرداران و فرماندهان است. 5- هر كه لشكرو قشون خود را خوار سازد (و آنان را يارى نكند) دشمنانش را يارى نموده است. 6- چشمها رادر جنگها پائين اندازيد، زيرا كه آن نفس را آرامش بيشتر داده، و دلها را آرامكنندهتر خواهد بود، (ممكن است از اين جهت باشد كه با ديدن قشون بسيار و كشتهها ومشاهده ساير احوال خوف و اضطراب بهم رسد، چنانكه امكان دارد مراد اين باشد كه فكرنوع دوستى و عاطفه را كنار بگذار چشم را بهم بگذار و مقاتله نما و جلو برو). 7- زره پوش رامقدم داريد، و بىزره را مؤخر، و دندانها را روى دندانها بگذاريد، زيرا كه آن كندكنندهتر است شمشيرها را از سرها. (علماء فرمودهاند، وقتى چنين كنند شمشير كمتركارگر خواهد بود، ولى بنظر مىرسد وقتى سربازان اسلام چنين كنند دشمن مىهراسدكمتر بجنگ آيد در نتيجه سرها از ضربت شمشير محفوظ تر خواهند بود. و اگر زمانى بجنگآيد فشار دندانها اراده او را سستتر كند بازو از قوت بيفتد از اين جهت كارىنشود).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2348- و من هالهما بين يديه نكص على عقبيه 8854. 9- نافحوابالظّبى، و صلوا السّيوف بالخطى، و طيبوا عن أنفسكم نفسا، و امشوا إلى الموت مشياسجحا 9982. 10- و الّذيفلق الحبّة و برأ النّسمة، ما أسلموا، و لكن استسلموا، و أسرّوا الكفر، فلمّاوجدوا أعوانا عليه أعلنوا ما كانوا أسرّوا، و أظهروا ما كانوا أبطنوا 10142. 11- و أيماللّه لئن فررتم من سيف العاجلة لا تسلموا من سيوف الآخرة، 8- (اين فراز تتمه كلامىاست كه حضرت در بيان اقسام كفر و شك چنانكه در حكمت 30 نهج البلاغه ذكر شده بيانفرموده است و ممكن است در ترغيب بر جلو رفتن در جنگ با دشمن باشد) و هر كه آنچهجلو روى اوست او را بترساند بر پاشنههاى خود (به عقب) برگردد. 9- (اين فرازتتمه كلامى است كه حضرت در بعض روزهاى جنگ صفين به اصحاب خود فرموده است چنانكهگذشت (نهج البلاغه خطبه 65) دشمنان خود را به طرفهاى شمشير (دم آنها) بزنيد، وشمشيرها را قبل از بيرون كشيدن بجنبانيد (تا در وقت حاجت روان باشد مثل اين كه درزمان ما در جبههها قبلا اسلحهها را پاك كرده روان مىنمايند كه در وقت تيراندازىگير نكند) و خوشحال باشيد كه روحتان در جنگ از بدن جدا مىشود، و به آسانى به سوىمرگ برويد رفتن هموارى. 10- (تتمهكلامى است چنانكه در كتاب 16 نهج البلاغه است كه در جنگ به اصحاب خود فرمود) سوگندبه كسى كه دانه را شكافت و تن بنده را آفريد اسلام نياوردند، و ليكن اطاعت كردند،و كفر را پنهان داشتند، و چون يارانى را يافتند آنچه را كه پنهان داشتند آشكارنموده، و آنچه را كه نهان كرده بودند ظاهر كردند. 11- به خداسوگند هر آينه اگر از شمشير دنيا فرار كنيد (و از قتال بگريزيد) از شمشيرهاى آخرتسالم نخواهيد ماند، و شما بزرگان عرب و گروه بلند مرتبهــــــــــــــــــــــــــــ ص 235و أنتم لهاميم العرب، و السّنام الأعظم، فاستحيوا من الفرار،فإنّ فيه ادّراع العار، و ولوج النّار 10147. 12- لا تحاربمن يعتصم بالدّين، فإنّ مغالب الدّين محروب 10330. 13- لا تغالبمن يستظهر بالحقّ، فإنّ مغالب الحقّ مغلوب 10331. 14- لا تدعونّإلى مبارزة، و إن دعيت إليها فأجب، فإنّ الدّاعي إليها باغ، و الباغي مصروع 10380.15- لا تشتدّنّعليكم فرّة بعدها كرّة، و لا جولة بعدها صولة، و أعطوا عظيمتريد، پس از گريختنشرم نمائيد، زيرا در آنست پوشيدن پيراهن عار و ننگ، و دخول در آتش (اين جملهها ازفرازهاى خطبه 124 نهج البلاغه است كه سحضرت اصحاب خود را بر قتال تحريص مىفرمود).12- با كسى كهبه دين چنگ درميزند جنگ مكن، زيرا كسى كه بر دين غلبه مىكند محروب است. (يعنى دينو سعادت از او گريخته شود و بدبخت و شقى گردد). 13- بر هر كهبه وسيله حق پشت قوى كند غلبه مجوى، زيرا غلبه جوينده حق مغلوب است. 14- (ازسفارشات حضرت است به امام حسن- عليه السّلام- چنانكه در حكمت 225 نهج البلاغهذكر شده) هرگز نبايد كسى را به مبارزه خوانى و اگر تو به آن خوانده شدى اجابت كن،زيرا خواننده بسوى آن باغى است (سربلندى كرده) و باغى افتاده شده (و مغلوب) است. 15- (از كلمات16 جزء پنجم نهج البلاغه است كه براى اصحاب در جنگ فرموده) هرگز گريزى كه بعد ازآن بازگشت، و شكستى كه بعد از آن هجوم و حمله به دشمن است بر شما ناگوار نباشد،(بلكه فرارى ناپسند است كه از جبههــــــــــــــــــــــــــــ ص 236السّيوف حقوقها، و قصّوا (و وطّنوا للجنوب) للحرب مصارعها، واذمروا أنفسكم على الطّعن الدّعسيّ و الضّرب الطّلخفى، و أميتوا الأصوات، فإنّهأطرد للفشل 10430. 16- صمدا صمدا،حتّى ينجلي لكم عمود الحقّ، و أنتم الأعلون، و اللّه معكم، و لن يتركم أعمالكم5880. 17- ضاربوا عندينكم بالظّبى، و صلوا السّيوف بالخطا، و انتصروا باللّه باشد نه نقل و انتقال وعقب نشينى براى حمله گستردهتر) و حقوق شمشيرها (و اسلحه هاى جنگى را) بپردازيد(با قدرت هر چه بيشتر نيرو را بر آنها فرو ريزيد) و براى جنگ جايگاههاى افتادن آنرا پيروى كرده (تتبع و جستجوى بيشتر كنيد ممكن است مراد پناهگاهها باشد تا از شكستمحفوظ باشيد) و يا براى پهلوها جايگاههاى افتادنها را بگسترانيد (و بكشته شدن وشهادت دل ببنديد) و يا پهلوهاى دشمن را بر زمين برسانيد و نفسهاى خود را بر زدندشمنان به نيزه زدنى سخت كه خوب كارگر شود، يا پر كند جوف دشمن را بر انگيزانيد وتحريص نمائيد، و آوازها را آهسته كنيد (تا دشمن بمكان شما پى نبرد) زيرا آن ترس رادور كنندهتر است). 16- آهنگ جهادكنيد آهنگ تمام تا عمود حق و ستون پيروزى (همچون عمود سپيده صبح كه تاريكى شب رابر طرف مىسازد) منجلى گردد، و شما بلندتريد (غلبه با شماست) و خدا با شمامىباشد، و هرگز عملهاى شما را ضايع نكند، (حضرت اين كلمات را در ترغيب به جهاد درروزى از روزهاى جنگ صفين ايراد فرمودهاند). 17- از براىحفظ دين خود با دمهاى شمشير و يا با تنديهاى آن بزنيد، و شمشيرها را با گامهابپيونديد، (يا وقتى كه مىخواهيد بزنيد پيوسته جلو برويد تا دشمن يقين كند قصدكشتن او را داريد، و يا اگر شمشير كوتاه است با گامى كه بر مىداريد آن را بلندترخواهيد نمود، در نتيجه گام شما در پيروزى بر دشمن مؤثرــــــــــــــــــــــــــــ ص 237تظفروا و تنصروا 5933. 18- طيبوا عنأنفسكم نفسا و امشوا إلى الموت مشيا سجحا 6018. 19- بقيّةالسّيف أنمى عددا و أكثر ولدا 4439. 20- ربّ حربأعود من سلم 5320. 21- ربّما أتيتمن مأمنك 5381. است) و از خدا طلب نصرت كنيد، تا پيروزى يافته، و يارى شويد، «نقلشده: كه مردى از قبيله ازد شمشير خود را به مهلب ازدى كه از شجاعان عرب بود نشانداد، و گفت: اى عم اين شمشير را چگونه مىبينى گفت: خوب شمشيرى است اگر كوتاه نبودآن مرد گفت: آن را با گام خود بلند مىكنم مهلب گفت: اى پسر برادرم و اللّه كه رفتنبه چين يا آذربايجان آسانتر است تا اين گام يعنى چنين گامى مردانگى لازم دارد». 18- (اين فرازرا روزى در جنگ صفين به اصحاب فرمودند كه شما مىدانيد حقيقت خود را و اجر و ثوابشهادت را و حيات جاويد تحصيل نمود را پس) نيكو باشيد از نفسهاى خود به حسب نفس. (يعنىبه طيب خاطر از نفس بگذريد) و به سوى مرگ برويد رفتن نرم هموارى. (يعنى به آسانىزيرا پيروزى على أى حال به آن حاصل خواهد شد). 19- باقيماندهاز شمشير (يعنى كسى كه در جنگ با دشمن جان زنده بدر برده مانند حضرت سجّاد- عليهالسلام- در كربلا) از جهت عدد، فزايندهتر و فرزندانشان بيشتر خواهد بود. (يعنىخداوند از راه امداد غيبى بر عكس خواسته دشمن عدد را زيادتر نمايد). 20- بسا جنگىكه از آشتى سودمندتر است. 21- بسا باشدكه مأمنت دشمن بر تو بيايد. (يعنى مشرف گشته و مسلط شودــــــــــــــــــــــــــــ ص 23822- أفضل العددالاستظهار 2886. 23- إنّ فيالفرار موجدة اللّه سبحانه، و الذّلّ اللّازم، و العار الدّائم، و إنّ الفارّ غيرمزيد في عمره، و لا مؤخّر عن يومه 3585. 24- خفّتعقولكم، و سفهت حلومكم، فأنتم غرض لنابل (عرض لنائل)، و أكلة لآكل، و فريسة لصائل5076. 25- عاودواالكرّ، و استحيوا من الفرّ، فإنّه عار في الأعقاب، و نار يوم الحساب 6317. 26- عضّوا علىالنّواجد، فإنّه أنبا للسّيوف عن الهام 6323. پس بايد در عين دور انديشى و احتياطبه خدا پناه برد، و محتمل است كه مطلق مأمن مراد باشد يعنى از هر چيزى كه ايمنى ازمرض، مرگ، ناامنى، و مانند آن بسا بر تو ناگهان فرود آيد پس نبايد فريب خورد). 22- افزونتريننيروها خدا را پشتيبان قرار دادن است. 23- براستى كهدر فرار از جهاد خشم خداى سبحانه، و خوارى لازم و ننگ دائم است، و بدرستى كه فراركننده در عمر خود زياد نكرده، و از روز او (كه اجلش مقرر شده) تأخير نمىشود. 24- در بارهطايفهاى كه آنها را آن بزرگوار در باره جنگ نكوهش كرده گويا اهل بصره باشندمىفرمايد: عقلهاى شما سبك، و بلوغتان سفيهانه است، زيرا شما نشانه سازنده تير ويا صاحب تير بوده (نمىتوانيد آن را از خود رد سازيد قدرت دفاعى نداريد چون عقلنداريد) (و يا متاع كسى هستيد كه برسد به شما)، و لقمه هستيد براى خورنده و طعمهشيريد كه گردنتان را درهم شكند. 25- به حمله(بر دشمن) عادت كنيد، و از فرار (از جبهه) شرم نمائيد زيرا كه آن ننگ اولاد، وآتشى است در روز حساب. 26- نواجد(دندانهاى چهارگانه بعد از دندانهاى آسيا از بالا و پائين) راــــــــــــــــــــــــــــ ص 23927- الفرار أحدالذلّين 1663. 28- استحيوا منالفرار، فإنّه عار في الأعقاب، و نار يوم الحساب 2503. 29- التووا فيأطراف الرّماح فإنّه أمور للأسنّة 2528. دندان بگيريد (يعنى همه دندانها را بر روىيكديگر سخت بگذاريد و فشار دهيد نواجد كنايه از همه دندانهاست زيرا وقتى آن چهاردندان سخت روى هم قرار گرفتند همه دندانها روى هم قرار خواهند گرفت) زيرا كه آنكند كنندهتر است شمشيرها را از سرها. 27- گريختن يكىاز دو خوارى است. 28- از گريختنشرم نمائيد زيرا آن ننگ و عار در آيندگان، و آتش است در روز حساب. 29- در اطرافيا در سرهاى نيزهها پيچيده شويد يا بپيچيد، زيرا آن كارگر تر يا روان كنندهتراست نيزهها را. (احتمالاتى كه بزرگان در معناى آن دادهاند: يكى آنكه در وقت نيزهزدن بجانب سر نيزه خم شويد، يا نيزه را در زير بغل خود گيريد، گويا خود را بر آنپيچيدهايد كه سر نيزه بهتر نفوذ كند، در اين حال نيزه بسه نيرو بكار برده مىشود:1- زير بغل 2- ذراع 3- كف دست ديگر آنكه مراد پيچيدن چيزى باشد در اطراف نيزهمثل زه و پى، سوم آنكه اطراف نيكو به دست آوريد كه عبارت از فولاد خوب كه آبگيرىنيكو شده، يا آنكه به معنى پيچيدگى طرفين نيزه باشد مانند مارپيچى، چهارم آنكهپيچيدن خود انسان باشد اطراف نيزهها كه نيزه به انسان اصابت نكند. و اما كلمه(امور) ممكن است به معناى تجاوز كننده باشد، چنانكه احتمال دارد كنايه از تمرينبوده كه در وقت به كار بردن بيشتر كارگر خواهد بود زيرا مهارت بيشتر است). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 240المحاربة 1- من عانداللّه قصم 7879. 2- من حارباللّه حرب 7880. 3- إنّك إنحاربت اللّه حربت و هلكت 3797. 4- من حاربالنّاس حرب، و من أمن السّلب سلب 9013. الحرّ و الحرّية 1- الحرّ حرّ وإن مسّه الضّرّ 1322. 2- الحرّيةمنزّهة من الغلّ و المكر 1485. 3- قد يضامالحرّ 6644. جنگيدن 1- هر كه با خدا دشمنى كند شكسته شود. 2- هر كه باخدا بجنگد (سعادت و آنچه خير او در آن باشد از او) گرفته شود. 3- براستى كهتو اگر با خدا بجنگى ربوده شوى و به هلاكت رسى. 4- هر كه بامردم محاربه و جنگ نمايد (اموالش) ربوده شود و كسى كه از ربوده شدن اموال ايمننشيند (اموالش) ربوده شود. آزاد و آزادى 1- آزاد مرد آزاد است هر چند كه باو سختى و زيانرسد. 2- آزادگى ازكينه و حيله پاك است. 3- گاهى ستمديده مىشود مرد آزاده.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2414- لن يتعبّدالحرّ حتّى يزال عنه الضّرّ 7414. 5- ليس للأحرارجزاء إلّا الإكرام 7491. 6- لا تكوننّعبد غيرك، و قد جعلك اللّه سبحانه حرّا، فما خير خير لا ينال إلّا بشرّ، و يسر لاينال إلّا بعسر 10371. المحترس، الاحتراس 1- المحترسملقّي 160. 2- من كثراحتراسه سلم غيبه 8412. 4- هرگز آزاد بنده نمىشود تا از او بدى حال برطرف گردد.(يعنى با احسان بنده خواهد گرديد). 5- براى آزادمنشان پاداشى نيست مگر اعزاز و احترام. 6- هرگز بندهغير خود مباشى در صورتى كه خداى سبحان (ذاتا) تو را آزاد قرار داده است، و چه خوبىدارد نيكوئى (مال و جاهى) كه رسيده نشود مگر به بدى و (چه سودى دارد) گشايشى كهبدست نيايد مگر با سختى (اين فراز با فرازهاى زيادى در وصيت آن حضرت به فرزندشامام حسن- عليه السّلام- 31 نهج البلاغه ذكر گرديده است). محافظ 1- حراست كننده (از رنج و زحمت عبادت و جهاد) فرستادهشده است. (يعنى هر چهدورى كند خداوند آفات و بلاها را به سوى او بيشتر فرستد، و يا انداخته شده است درهلاكت). 2- هر كهنگهبانى او (از بديها و منكرات) بسيار باشد غيب او (آخرت) سالم خواهد بود و ياوقتى كه غائب است مردم از او بدگوئى نكنند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 242الحرص 1- الحرص ذلّ ومهانة لمن يستشعره 1561. 2- الحرص رأسالفقر، و أسّ الشّرّ 1574. 3- الحرص أحدالشّقائين 1629. 4- الحرص، والشّره، و البخل، نتيجة الجهل 1694. 5- الحرص لايزيد في الرّزق، و لكن يذلّ القدر 1877. 6- انتقم منحرصك بالقنوع، كما تنتقم من عدوّك بالقصاص 2339. 7- اتّقواالحرص، فإنّ صاحبه رهين ذلّ و عناء 2530. 8- إيّاك والحرص فإنّه شين الدّين، و بئس القرين 2633. 9- إنّ فيالحرص لعناء 3378. حرص و آز 1- حرص ذلت و خواريست از براى كسى كه آن را دريابد. 2- حرص، سرپريشانى و اصل بناى بدى است. 3- حرص يكى ازدو بدبختى است. 4- حرص، و غلبهحرص، و بخيلى، نتيجه نادانى است. 5- حرص در روزىنمىافزايد، و ليكن قدر و مرتبه را خوار مىسازد. 6- به وسيلهقناعت و سازگارى از حرص خود انتقام كش چنانكه از دشمنت به قصاص انتقام مىكشى. 7- از حرصپرهيز نمائيد زيرا كه صاحب آن در گرو ذلّت و رنج است. 8- بر تو بادبه دورى از حرص، زيرا كه آن عيب ديندارى بوده، و بد همنشينى مىباشد. 9- بدرستى كهدر حرص هر آينه زحمت است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 24310- الحرصمطيّة التّعب 280. 11- الحرصعلامة الفقر 352. 12- الحرص ذميمالمغبّة 430. 13- الحرصعلامة الأشقياء 626. 14- الحرص ذلّ،و عناء 691. 15- الحرص يفسدالإيقان 724. 16- الحرص يذلّو يشقي 869. 17- الحرص عناءمؤبّد 982. 18- الحرص يزريبالمروّة 1107. 19- الحرص موقعفي كثير (كبير) العيوب (الذّنوب) 1131. 20- الحرص، والشّره، يكسبان الشّقاء و الذّلّة 1369. 10- حرص مركب رنج و زحمت است. 11- حرص نشانهاحتياج و تهيدستى است. 12- حرص بدعاقبت و سرانجام آن نكوهيده است. 13- حرص نشانهبدبختان است. 14- حرص و آزخوارى و رنج است. 15- حرص يقينرا فاسد مىنمايد. 16- حرص خوارساخته و بدبخت مىكند. 17- حرص رنج وزحمت هميشگى است. 18- حرصمردانگى را عيبناك سازد. 19- حرص آدمىرا در گناهان بزرگ، و يا در عيبهاى بسيار اندازنده است. 20- حرص و غلبهحرص بدبختى و ذلّت را كسب مىنمايند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 24421- الحرص ينقصقدر الرّجل، و لا يزيد في رزقه 1550. 22- إنّك لستبسابق أجلك، و لا بمرزوق ما ليس لك، فلما ذا تشقي نفسك يا شقيّ 3790. 23- بالحرصيكون العناء 4249. 24- بئسالرّفيق الحرص 4385. 25- ثمرة الحرصالعناء 4598. 26- ثمرة الحرصالنّصب 4648. 27- ردّ الحرصيحسم الشّره، و المطامع 5396. 28- شدّة الحرصمن قوّة الشّره و ضعف الدّين 5772. 29- ضادّواالحرص بالقنوع 5919. 21- حرص قدر و اندازه مرد را كم كرده، و در روزى اونمىافزايد. 22- براستى كهتو از اجلت پيشى گيرنده نيستى و به آنچه روزى تو نمىباشد نمىرسى (بنا بر اين) پسبراى چه نفس خود را بدبخت مىگردانى اى (حريص) بدبخت. 23- به سبب حرصرنج حاصل خواهد شد. 24- بد رفيقىاست آز (چون آدمى را از آخرت باز مىدارد). 25- ميوه حرصتعب و رنج است. 26- ثمره حرصدرد و بلاء است. 27- برگردانيدنحرص غلبه حرص، و طمعها را قطع خواهد نمود. (يعنى كسى كه حرص را ترك كرد حرص و طمعبر او غلبه نكند). 28- سختى حرص وزيادى آن از قوت نشاط و حرص و بىغمى نسبت به عاقبت كار و ضعف دين است. 29- حرص را بهراضى شدن به قسمت مخالفت نمائيد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 24530- طاعة الحرصتفسد اليقين 5986. 31- على الشّكّو قلّة الثّقة باللّه مبنى الحرص و الشّحّ 6195. 32- عبد الحرصمخلّد الشّقاء 6303. 33- في الحرصالعناء 6469. 34- في الحرصالشّقاء، و النّصب 6501. 35- قرن الحرصبالعناء 6719. 36- قتل الحرصراكبه 6730. 37- قصّر منحرصك، وقف عند المقدور لك من رزقك، تحرز دينّك 6789. 38- كيف يتخلّصمن عناء الحرص من لم يصدق توكّله 7007. 30- فرمانبردارى حرص يقين را فاسدمىسازد. (زيرا با وجود حرص كم كم يقين به معارف الهيه و مقدرات ضعيف شده در نتيجهفاسد خواهد گرديد). 31- بر شك وكمى اعتماد بر خداست بناى حرص و بخيلى. (و گرنه اگر كسى به خدا يقين اعتماد داشتهباشد هرگز حريص و بخيل نخواهد شد). 32- بنده حرصبدبخت دائمى است. (چون هميشه در رنج و زحمت بسر مىبرد). 33- در حرص(آز) تعب و رنج است. 34- در حرص وآز بدبختى و تعب است. 35- حرص با تعبو زحمت همراه است. 36- حرص سوارخود را كشته و هلاك گردانيده است. 37- از حرصتكوتاه كن، و در نزد آنچه براى تو تقدير گشته بايست، تا دينت را جمع و يا حفظنمائى. 38- چگونه ازرنج و زحمت حرص خلاص مىگردد كسى كه توكّل او (ــــــــــــــــــــــــــــ ص 24639- كثرة الحرصتشقي صاحبه، و تذلّ جانبه 7108. 40- ليس كلّ منطلب وجد، ليس كلّ من أضلّ فقد 7527. 41- من حرص شقىو تعنّى 7723. 42- من كثرحرصه ذلّ قدره 7852. 43- من ادّرعالحرص افتقر 7962. 44- من كثرحرصه قلّ يقينه 7996. 45- من غلبعليه الحرص عظمت ذلّته 8020. 46- ما أذلّالنّفس كالحرص، و لا شان العرض كالبخل 9550. 47- ما أجلبالحرص للنّصب 9622. بر خدا) راست نباشد 39- بسيارى حرص صاحب خود را بدبخت گرداندهو جانب و طرفش را خوار خواهد ساخت. 40- چنان نيستهر كسى كه طلب كند بيابد (يعنى آنچه مقدر شده بدست آيد سعى بيشتر رنج فراوان ببارآورد) و نيست چنين هر كه واگذارد و طلب نكند نيابد و يا هر كه در طلب، اخلال نمايدنيابد (ممكن است «ليس كلّ من ضلّ فقد» باشد يعنى چنان نيست هر كه گمراه شد مفقودگردد و ناياب شود). 41- هر كه حريصباشد بدبخت گردد و تعب كشد. 42- هر كه حرصاو بسيار باشد قدر و منزلت او خوار گردد. 43- هر كه حرصرا پيراهن خود كند (يعنى از آن جدا نشود) فقير گردد. 44- هر كه حرصشزياد باشد يقينش كم خواهد بود. 45- هر كه براو حرص غلبه نمايد خواريش عظيم گردد. 46- نفس راچيزى مانند حرص خوار نساخته، و عرض و آبرو را چيزى مانند بخيلى عيبناك ننموده است.47- چه چيزنزديك كرده حرص را به رنج و اندوه (يعنى از هم جدا نخواهند شدــــــــــــــــــــــــــــ ص 24748- مستعملالحرص شقيّ مذموم 9869. 49- لا يغلبالحرص صبركم 10235. 50- لا صحّة معنهم 10524. 51- يسير الحرصيحمل على كثير الطّمع 10982. الحريص 1- الحريصفقير، و لو ملك الدّنيا بحذافيرها 1753. 2- الحريص تعب241. 3- الحريص لايكتفي 365. 4- الحريص عبدالمطامع 625. 5- الحريصمتعوب فيما يضرّه 676. پس نبايد حرص زد). 48- بكار برندهحرص بدبخت نكوهش شده است. 49- حرص برشكيبائى شما غلبه نكند. 50- با افراطدر شهوت و يا با حرص هيچ تندرستى نيست. 51- اندك طمع(و طمع كم صاحب خود را) بر بسيارى طمع و اميدارد. آزمند 1- حريص پريشان است هر چند دنيا را بتمامى آن مالكگردد. 2- حريص پيوستهدر رنج و تعب است. 3- حريص اكتفانمىكند (يعنى دست از طلب بر ندارد). 4- حريص بندهطمعهاست. 5- حريص درآنچه او را مضر خواهد بود در زحمت است. (ظاهرا متعوب غلط باشد صحيح آن «متعب» استو در اقرب الموارد گفته: و لا يقال متعوب).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2486- الشّره لايرضى 885. 7- الحريص أسيرمهانة لا يفكّ أسره 1370. 8- إن كنتحريصا على طلب المضمون لك فكن حريصا على أداء المفروض عليك 3717. 9- ربّ حريصقتله حرصه 5302. 10- عجبت لمنعلم أنّ اللّه قد ضمن الأرزاق، و قدّرها، و أنّ سعيه لا يزيده فيما قدّر له منها،و هو حريص دائب في طلب الرّزق 6279. 11- كلّ حريصفقير 6833. 12- كم من حريصخائب و مجمل لم يخب 6966. 13- ليس لحريصغناء 7452. 6- حريص خوشنود نمىگردد. 7- حريص در بندخواريست كه بند گرفتاريش جدا نمىشود. 8- اگر تو برطلب آنچه در عهده گرفته شده است (روزى) حريص مىباشى، پس بر اداء آنچه بر تو واجبگشته است (از طاعات و عبادات و مقررات الهى) حريص باش. 9- بسا حريصىكه حرص او او را بكشد. 10- عجب دارماز كسى كه مىداند خداوند در حقيقت متكفل روزيهاست و آن را تقدير كرده، و سعى وتلاشش در آنچه از آن برايش تقدير شده چيزى را زياد نخواهد كرد، در عين حال در طلبروزى حريص رنجبر است. 11- هر حريصىفقير است. (يعنى بيچاره دنيا و آخرت خواهد بود). 12- بسا حريصىكه نااميد است و نيكو طلب كنندهاى كه نوميد نگشته است. 13- براى هيچحريصى توانگرى نيست (زيرا طالب بيشتر است).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 24914- من كانحريصا لم يعدم الإهانة 8129. 15- من كثرحرصه كثر شقائه 8602. 16- من جمع لهمع الحرص على الدّنيا البخل بها فقد استمسك بعمودي اللّؤم 9082. 17- لا حياءلحريص 10499. 18- لا يلفىالحريص مستريحا 10561. 19- لا يجمعالمال إلّا الحرص، و الحريص شقيّ مذموم 10842. الحرفة 1- على قدر الحرمانتكون الحرفة 6182. 2- الحرفة معالعفّة خير من الغنى مع الفجور 1974. 14- هر كه حريص باشد از اهانت بىبهرهنخواهد بود. 15- هر كه حرصاو فراوان است بدبختى او بسيار باشد. 16- هر كه باحرص بر دنيا بخل نسبت به آن جمع شود (هم بخيل باشد و هم حريص) پس در حقيقت به دوستون دنائت و پستى چنگ زده است. 17- براى هيچحريصى حيائى نيست. 18- حريص راحتيافت نمىشود (بلكه پيوسته در رنج و تعب است). 19- فراهمنياورد مال را مگر حرص و حريص بدبختى است مذمت شده. پيشه 1- به اندازه محروميت جزا يا تنگى روزى و يا طعمهمىباشد. 2- پيشه باپاكدامنى بهتر از توانگرى با گناه است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 250الحرام 1- الحرام سحت239. الحرمان و الخيبة 1- الحرمانخذلان 101. 2- عجبت لمنيرجو فضل من فوقه، كيف يحرم من دونه 6285. 3- لن تسكنحرقة الحرمان حتّى يتحقّق الوجدان 7419. 4- لا تحرمالمضطرّ و إن أسرف 10427. 5- لا تخيّبالمحتاج و إن ألحف 10428. حرام 1- حرام پليد است. محروميت 1- محروم نمودن يا محروميّت (خود از عنايات الهى و ازنعمتها) خواريست. 2- عجب دارم ازكسى كه اميدوار فضل و احسان كسى كه بالاتر از اوست مىباشد چگونه محروم مىسازدكسى را كه پائينتر از اوست. 3- هرگز سوزشمحروميت ساكن نشود تا دريافت (آنچه محروميت آن تحقق يافته از نعمتهاى دنيوى باشديا اخروى) تحقق يابد. 4- بيچاره رامحروم مگردان هر چند اسراف كند. 5- محتاج رانوميد مگردان هر چند در سؤال مبالغه كند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 251حزب اللّه 1- أيسرّك أنتكون من حزب اللّه الغالبين: اتّق اللّه سبحانه، و أحسن في كلّ أمورك، فإنّ اللّهمع الّذين اتّقوا و الّذين هم محسنون 2828. الحزم 1- الحزم تجرّعالغصّة، حتّى تمكّن الفرصة 1759. 2- أواخر مصادرالتّوقّي أوائل موارد الحذر 1812. 3- الحزمالنّظر في العواقب، و مشاورة ذوي العقول 1915. 4- ألا و إنّمن تورّط في الأمور من غير نظر في العواقب فقد تعرّض لمفدحات النّوائب 2777. حزبخدا 1- آيا تو را خوشنود مىسازد كه از حزب غالب خدا باشى: از خداى سبحان بترس، ودر تمام كارهاى خود نيكوئى كن، زيرا كه خداوند با كسانى است كه تقوا را پيشه خودساخته، و با افرادى است كه احسان كنندهاند. دور انديشى 1- دور انديشى فرو بردن غصه است تا فرصت ممكن شود.2- اواخر مصادرخويشتن دارى اوائل موارد احتراز است. 3- دور انديشىنگاه كردن به عاقبتهاى كار، و مشورت نمودن با خردمندانست. 4- آگاه باشيد،به راستى هر كه بدون نظر و انديشه در سرانجام كارها وارد شود، در حقيقت خود را درعرصه مصيبتهاى سنگين قرار داده است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2525- أصل العزمالحزم، و ثمرته الظّفر 3095. 6- الحزم بضاعة(و) التّواني إضاعة 9. 7- الحزم صناعة117. 8- الحزم أسدّالآراء 471. 9- الحزم حفظالتّجربة 961. 10- الحزمبإجالة الرّأي 1077. 11- الحزم شدّةالاستظهار 1103. 12- الرّأيكثير، و الحزم قليل 1213. 13- الحزم حفظما كلّفت، و ترك ما كفيت 1489. 5- ريشه اراده و تصميم دور انديشى، و ميوه آنپيروزى است. 6- دور انديشىسرمايه خيرات است، و سستى و كاهلى ضايع كردن است. 7- دور انديشىپيشهاى است نيكو. 8- دور انديشىمحكمترين انديشههاست. 9- دور انديشىنگهدارى تجربه است (يعنى كسى دور انديش است كه از تجربهها نتيجه و بهره كافى ببردو همه را حفظ نمايد. 10- دور انديشىبه جولان در آوردن انديشه است (يعنى دور انديش فكر خود را زياد به گردش در مىآوردتا به صواب نزديكتر شود). 11- دور انديشىسخت استظهار است (يعنى با احتياط پشت خود را به وسيله افراد يا عمل قوى مىكند،بىگدار به آب نمىزند. 12- رأى بسيارو دور انديشى كم است. (يعنى بايد كوشيد از رأى دور انديش استفاده كرد نه از رأى هركسى). 13- دور انديشىنگهدارى آنچه تو به آن تكليف شدى (از قبيل نماز، روزه، حج، جهاد، امر بمعروف و نهىاز منكر و ساير عبادات و تكاليف الهى از واجباتــــــــــــــــــــــــــــ ص 25314- الطّمأنينةقبل الخبرة خلاف الحزم 1514. 15- إنّماالحزم طاعة اللّه، و معصية النّفس 3860. 16- آفة الحزمفوت الأمر 3961. 17- إذا اقترنالعزم بالحزم كملت السّعادة 4067. 18- ثمرة الحزمالسّلامة 4590. 19- خذ بالحزم،و الزم العلم، تحمد عواقبك 5045. 20- غاية الحزمالاستظهار 6362. و ترك محرّمات) و ترك آنچه را كه كفايت شدى، (مانند تلاش براى حفظو حراست از نفس و روزى كه به عهده خداست و در دست مأمورين الهى مىباشد و امثالآن). 14- اطمينان وآرام گرفتن پيش از آگاهى بر خلاف دور انديشى است. (يعنى وقتى انسان پىببرد دركمين است، و يا بلائى متوجه اوست يا پيش از آنكه عاقبت كار در قيامت معلوم گرددخاطر جمع باشد، و هيچ عكس العملى نشان ندهد و آرام گيرد، چنين عملى ضدّ دورانديشىاست. 15- جز اين نيستكه دور انديشى فرمانبردارى خدا و نافرمانى كردن نفس است. 16- آفت دورانديشى فوت كار است. (يعنى از دست رفتن آنست). 17- هر گاه عزمو تصميم با دور انديشى توأم گردد نيكبختى كامل خواهد گرديد. 18- ميوه دورانديشى سلامتى (از مفاسد دنيوى و اخروى) است. 19- دور انديشىرا فرا گرفته، و ملازم علم باش و از آن جدا مشو تا عاقبت هاى تو ستوده شود. 20- عاقبت وغرض از دور انديشى احتياط و پشت قوى نمودن است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 25421- كمال الحزماستصلاح الأضداد، و مداجاة الأعداء 7232. 22- من خالفالحزم هلك 7910. 23- من أخذبالحزم استظهر 7913. 24- من أضاعالحزم تهوّر 7914. 25- من قلّحزمه ضعف عزمه 7981. 26- من لميقدّمه الحزم، أخّره العجز 8208. 27- من الحزمقوّة العزم 9263. 28- من الحزم التّأهّبو الاستعداد 9370. 29- من الحزمحفظ التّجربة 9391. 30- من الحزمصحّة العزم 9399. 21- كمال دور انديشى به صلاح آوردن مخالفان و مدارا نمودن بادشمنان است. 22- هر كهمخالفت دور انديشى كند هلاك گردد. 23- هر كه دورانديشى را فرا گيرد قوى پشت گردد. 24- هر كه دورانديشى را ضايع كند بىپروا در مهالك افتد. 25- هر كه دورانديشى او كم باشد عزم و تصميمش ناتوان و سست باشد. 26- هر كه دورانديشى او را مقدم ندارد، ناتوانى او را مؤخّر دارد. 27- از دورانديشى است نيروى عزم (و با سستى در كار دور انديشى محقق نشود). 28- از جملهدور انديشى است، تهيه گرفتن و آماده شدن (براى سفر آخرت). 29- از دورانديشى است نگهداشتن آزمايش (تا آن را در وقت خود به كار برد). 30- از دورانديشى است صحيح بودن عزم و تصميم (و سست نبودن آن).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 25531- من الحزمالوقوف عند الشّبهة 9403. 32- من كمالالحزم الاستعداد للنّقلة، و التّأهّب للرّحلة 9411. الحازم 1- الحازم منلا يشغله النّعمة عن العمل للعاقبة 1878. 2- الحازم منجاد بما في يده، و لم يؤخّر عمل يومه إلى غده 1921. 3- الحازم منلم يشغله غرور دنياه عن العمل لأخراه 1985. 4- الحازم مندارى زمانه 1592. 5- الحازم منحنّكته التّجارب، و هذّبته النّوائب 2028. 31- از دور انديشى است توقف و ايستادندر نزد شبهه. 32- از كمالدور انديشى است آمادگى براى نقل و انتقال (از دنيا به سوى آخرت) و تهيه گرفتن براىكوچ نمودن. دور انديش 1- دور انديش كسى است كه نعمت او را از عمل براىعاقبت مشغول نسازد. 2- دور انديشكسى است كه به آنچه در دست اوست بخشش كند، و كار روز خود را به فرداى خود پسنيندازد. 3- دور انديشكسى است كه فريب دنيايش او را از عمل براى آخرت او مشغول نساخته است. 4- دور انديشكسى است كه با زمان خود مدارا كند. (يعنى با اهل زمان حسن سلوك داشته باشد). 5- دور انديشكسى است كه تجربهها كام او را ماليده يا محكم نموده و مصيبتها او را پاكيزه كردهباشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2566- الحازم منشكر النّعمة مقبلة، و صبر عنها، و سلاها مولّية مدبرة 2114. 7- الحازم منيؤخّر العقوبة في سلطان الغضب، و يعجّل مكافاة الإحسان اغتناما لفرصة الإمكان2179. 8- أحزمكمأزهدكم 2833. 9- أحزم النّاسمن استهان بأمر دنياه 3092. 10- أحزمالنّاس من توهّم العجز لفرط استظهاره 3274. 11- أحزمالنّاس من كان الصّبر و النّظر في العواقب شعاره و دثاره 3275. 12- أحزمالنّاس رأيا من أنجز وعده، و لم يؤخّر عمل يومه 6- دور انديش چنين كسى است: دروقتى كه نعمت رو مىآورد شكر كند، و هنگامى كه بر گردد و پشت گرداند شكيبائى بهكار برده، و فراموش نمايد آن را خيالى بدل راه نده. 7- دور انديشكسى است كه عقوبت را در وقت تسلط خشم عقب انداخته، و در پاداش دادن نيكوئى و احساناز جهت غنيمت شمردن فرصت توانائى شتاب مىكند. 8- دورانديشترين شما بىرغبتترين شماست به دنيا. 9- دورانديشترين مردم كسى است كه امر دنيا را خوار شمارد. 10- دورانديشترين مردم كسى است كه با بسيارى يار و معين و پشتيبانان خود را ناتوانپندارد، (و عمده اعتمادش بر خدا باشد). 11- دورانديشترين مردم كسى است كه شكيبائى و انديشه در عاقبت كارها شعار و دثار (لباسزيرين و روئين) او باشد. 12- دورانديشترين مردم به حسب رأى و انديشه كسى است كه وعدهــــــــــــــــــــــــــــ ص 257لغده 3341. 13- إنّ الحازممن لا يغترّ بالخدع 3423. 14- إنّ الحازممن شغل نفسه بجهاد نفسه، فأصلحها، و حبسها عن أهويتها و لذّاتها فملكها، و إنّللعاقل بنفسه عن الدّنيا و ما فيها و أهلها شغلا 3568. 15- إنّ الحازممن قيّد نفسه بالمحاسبة، و ملكها بالمغاضبة (بالمغالبة)، و قتلها بالمجاهدة 3574. 16- الحازميقظان، الغافل و سنان 100. 17- الحازم منكفّ أذاه 1263. خويش را بجا آورده، و كار امروز خود را براى فرداى خود تأخيرنيندازد (مثل اين كه بگويد بعدا بجا مىآورم. نه نه، و به قول شاعر: خار درديده فرصت بشكن كار امروز به فردا مفكن13- براستى كهدور انديش كسى است كه به فريبها فريب نخورد. 14- براستى كهدور انديش كسى است كه نفس خويش را به جهاد نفسش مشغول ساخته، پس آن را اصلاحنمايد، و آن را از خواهشها و لذتهايش جلوگيرى كند، پس مالك آن شود، و به درستى كهبراى عاقل به جاى دنيا و آنچه در آنست و اهل آن به نفس خود اشتغالى است، كه ديگربه غير آن نپردازد. 15- براستى كهدور انديش كسى است كه نفس خود را به محاسبه در بند كشد. (يعنى لحظهاى خود را بازجوئى نمايد كارهاى نفس را كنترل كرده دقيقا حساب نمايد عمل نيك و زشت آن را متذكرشده كارهاى آن را بسنجد)، و مالك آن شود (به تسلط بر آن) يا بخشم آوردن آن، و آنرا بكشد به جنگيدن با آن.
|
|
|
 |
|
 |
|