|
|
 |
|
 |
|
به خدا رسيدن 1- هرگز به پروردگار نخواهد پيوست تا آنكه ازخلق ببرى. 2- رسيدن وپيوستن به خدا در بريدن از مردم است. به هم پيوستن 1- بر شما باد به پيوستن و موافقت، و دورى كنيداز بريدن و ترك يكديگر كردن. 2- در مقابلكسى كه از تو بريده پيوند كننده، و در برابر كسى كه از تو مسئلت ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1524مسألتك مبتدئا 7173. 3- من وصلك وهو معدم خير لك ممّن جفاك و هو مكثر 9176. 4- من متّ إليكبحرمة الإسلام فقد متّ بأوثق الأسباب 9223. 5- مواصلةالأفاضل توجب السّموّ 9773. 6- واصلوا منتواصلونه في اللّه، و اهجروا من تهجرونه في اللّه سبحانه 10120. 7- وصول معدمخير من جاف مكثر 10083. 8- وصول النّاسمن وصل من قطعه 10085. 9- لا يكوننّأخوك على قطيعتك أقوى منك على صلته 10369. نمايد بخشنده، و براى كسى كه از مسئلتتو خاموش است ابتداء كننده (به بخشش) باش. 3- هر كه بابىچيزى به تو پيوند كند برايت بهتر از كسى است كه با مالدارى از تو ببرد (و شرائطبرادرى را مراعات ننمايد). 4- هر كه بهسبب حرمت اسلام به تو پيوند زند على التحقيق به محكمترين وسيلهها متوسل شده است. 5- پيوند (ومعاشرت) با افاضل موجب سر بلندى مىشود. 6- به هر كهمىپيونديد در راه خدا بپيونديد، و از كسى كه مىبريد و كناره مىگيريد در راهخداى سبحان كنارهگيرى كنيد و ببريد. 7- پيوند كنندهندار بهتر از برنده مالدار است. 8- پيوند كننده(و احسان كننده واقعى) مردم كسى است كه پيوند كند با كسى كه او را بريده باشد. 9- هرگز برادرتو بر بريدنت از تو بر پيوند خود قوىتر نباشد (بلكه پيوند بايد قوىتر باشد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1525التواضع 1- التّواضعأفضل الشّرفين 1643. 2- التّواضع معالرّفعة كالعفو مع القدرة 1952. 3- التّواضعرأس العقل، و التّكبّر رأس الجهل 2144. 4- اتّضع ترتفع2250. 5- أعظم النّاسرفعة من وضع نفسه 3179. 6- أشرفالخلائق التّواضع و الحلم، و لين الجانب 3223. 7- التّواضعيرفع، التّكبّر يضع 11. 8- التّواضعثمرة العلم 301. 9- التّواضعيرفع الوضيع 310. فروتنى 1- فروتنى برترين دو شرف و بلندى مرتبه است. 2- فروتنى بابلندى مرتبه مانند عفو با قدرت است. 3- فروتنى سرعقل، و تكبّر سر جهل و نادانى است. 4- فروتنى نماتا بلند مرتبه شوى. 5- بزرگترينمردم از نظر بلندى و رفعت كسى است كه نفس خويش را پست نموده باشد. 6- بلندترينخصلتها فروتنى و بردبارى و نرمى پهلو (و خوش خو) است. 7- فروتنى كردنبلند مىسازد، و تكبر پستى آورد. 8- فروتنىنتيجه و ميوه دانش است. 9- فروتنى پستمرتبه را بلند گرداند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 152610- التّواضععنوان النّبل 415. 11- التّواضعينشر الفضيلة 522. 12- التّواضعزكاة الشّرف 939. 13- التّواضعأشرف السّؤدد 984. 14- التّواضعسلّم الشّرف 1051. 15- التّواضعمن مصائد الشّرف 1505. 16- إنّك إنتواضعت رفعك اللّه 3800. 17- بالتّواضعتكون الرّفعة 4180. 18- بالتّواضعتزان الرّفعة 4193. 19- بكثرةالتّواضع يتكامل الشّرف 4287. 10- فروتنى دليل و نشانه نجابت است. 11- فروتنىفضيلت آدمى را منتشر مىگرداند. 12- فروتنىزكات شرف بزرگى است. 13- فروتنىشريفترين آقائى و بزرگى است. 14- فروتنىنردبان شرف و بزرگى است (يعنى هر كه مىخواهد بزرگ شود و به بام شرف رسد بايدفروتنى كند). 15- فروتنى ازدامهاى شكار شرف و برترى است. 16- براستى كهاگر تو فروتنى نمائى خداوند تو را بر كشد و بلند گرداند. 17- بسببفروتنى بلندى مرتبه حاصل خواهد شد. 18- بوسيلهفروتنى بلندى مرتبه زينت داده مىشود. 19- بسبببسيارى فروتنى (در مقابل خدا و خلق) شرف و بزرگى كامل مىشود. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 152720- تواضع للّهيرفعك 4467. 21- تواضعالمرء يرفعه 4475. 22- تمامالشّرف التّواضع 4480. 23- تواضعالشّريف يدعو إلى كرامته 4582. 24- ثمرةالتّواضع المحبّة 4613. 25- حاصلالتّواضع الشّرف 4914. 26- كفىبالتّواضع شرفا 7023. 27- كفىبالتّواضع رفعة 7045. 28- كما تتواضعتعظم 7211. 29- من تواضعرفع 7676. 30- من كانمتواضعا لم يعدم الشّرف 8131. 20- براى خدا فروتنى نما تا تو را بركشد و بلندمرتبه گرداند. 21- فروتنىآدمى (يا مرد) را بالا مىبرد. 22- تمامى شرفو بلندى مرتبه فروتنى است. 23- فروتنىكردن بلند مرتبه مردم را به احترام او دعوت خواهد نمود. 24- ثمره وميوه فروتنى دوستى است (از خالق و خلق). 25- حاصل ونتيجه فروتنى بلندى مرتبه است. 26- براىفروتنى كفايت مىكند شرافت و بلندى مرتبه. 27- براى بلندىمرتبه كفايت مىكند رفعت و بلندى. 28- آن چنان كهفروتنى كنى بزرگ شوى. 29- كسى كه فروتنىكند بلند مرتبه شود. 30- هر كهمتواضع باشد شرف و بلندى مرتبه را از دست ندهد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 152831- من تواضععظّمه اللّه و رفعه 8472. 32- ما تواضع إلّارفيع 9468. 33- ما اكتسبالشّرف بمثل التّواضع 9497. 34- ما تواضعأحد إلّا زاده اللّه تعالى جلالة 9593. 35- ما أحسنتواضع الأغنياء للفقراء طلبا لما عند اللّه سبحانه، و ما أحسن تيه الفقراء علىالأغنياء اتّكالا على اللّه سبحانه 9673. 36- لا شرف كالتّواضع10493. 37- بخفضالجناح تنتظم الأمور 4302. الوطن 1- من ضيقالعطن لزوم الوطن 9276. 31- هر كه فروتنى كند خداوند او را بزرگ گرداند و بركشد. 32- فروتنىننمايد مگر بلند مرتبه. 33- شرفى مانندفروتنى كسب نشده (يعنى فروتنى بالاترين شرف است). 34- احدىفروتنى نكرده مگر آنكه خداوند بلند مرتبه جلالت او را زياد گرداند. 35- چه نيكوستفروتنى توانگران براى درويشان از جهت طلب آنچه در نزد خداى سبحان است (از اجر وثواب) و چه نيكوست تكبر فقراء بر توانگران از جهت اعتماد بر خداى سبحان (كه اوستروزى ده و روزى رسان). 36- هيچ شرفىمانند فروتنى (در برابر خلق و خالق) نيست. 37- باگسترانيدن بال (يعنى فروتنى و هموارى) كارها منظم گردد. وطن 1- از كم همّتى و تنگدستى است ملازم بودن وطن (و بهمسافرت نرفتن). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 15292- الاغترابأحد الشّتاتين 1617. المواعظ و الموعظة 1- استصبحوا منشعلة واعظ متّعظ، و اقبلوا نصيحة ناصح متيقّظ، وقفوا عند ما أفادكم من التّعليم2545. 2- الا إنّأسمع الأسماع من وعي التّذكير و قبله 2758. 3- أنفعالمواعظ ما ردع 2996. 4- أبلغ العظاتالاعتبار بمصارع الأموات 3123. 5- أبلغ العظاتالنّظر إلى مصارع الأموات، و الاعتبار بمصائر الآباء 2- رفتن از وطن يكى از دوپراكندگى است. پند و پند دهنده 1- از فروغ پرتو پند دهندهاى كه خود پند گرفتهچراغى بر افروزيد، و نصيحت نصيحت كننده بيدار را پذيرفته، و در نزد آنچه به شما ازتعليم عطا كند توقف نموده (يعنى عمل نمائيد). 2- آگاه باش،براستى شنواترين گوشها گوش كسى است كه فرا گيرد ياد آورى را و آن را بپذيرد. 3- سودمندترينموعظهها آنست كه باز دارد (و آن تحقق نيابد مگر در درجه اول خود واعظ عامل باشد،و ديگر آنكه دقّت كند اگر از راه نرمى و محبت اثر بخش است از آن راه، و اگر از راهدرشتى و تندى مفيدتر است آن راه را برگزيند، و براى خدا اقدام به موعظه كند). 4- رساترينموعظهها عبرت گرفتن از جايگاه افتادن مردگان (گورستان) است. 5- رساترينموعظه و پندها نظر كردن به محل افتادن مردگان، و عبرت گرفتن ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1530و الأمّهات 3361. 6- أبلغ ناصحلك الدّنيا، لو انتصحت بما تريك من تغاير الحالات، و تؤذنك به من البين و الشّتات3362. 7- إنّ في كلّشيء موعظة و عبرة لذوى اللّب و الاعتبار 3460. 8- إنّ أنصحالنّاس أنصحهم لنفسه، و أطوعهم لربّه 3515. 9- إنّ الوعظالّذي لا يمجّه سمع، و لا يعدله نفع، ما سكت عنه لسان القول، و نطق به لسان الفعل3538. 10- الاتّعاظاعتبار 175. 11- المواعظحياة القلوب 321. به جايگاه بازگشت پدران و مادرانست. 6- رساتريننصيحت كننده و واعظ براى تو دنياست، اگر از آنچه از تغيير يافتن حالتها كه به توارائه داده، و تو را از دورى و پراكندگى اعلام مىنمايد پند گيرى. 7- براستى درهر چيزى نصيحت و پندى است براى صاحبان عقل و اعتبار. 8- براستى كهنصيحت كنندهترين (و يا صاف و خالصترين مردم) نصيحت كننده (و يا صافترين آنهاست)نسبت به نفس خود، و اطاعت كنندهترين آنهاست پروردگارش را. 9- براستى آنپندى كه هيچ گوشى آن را بيرون نيفكنده و ردّ ننمايد آن را و هيچ نفعى با آن برابرىنمىكند آنست كه زبان گفتار از آن خاموش، و به آن زبان كردار گويا باشد (يعنىبهترين پندها كردار نيكوست نه گفتار بدون كردار). 10- پند گرفتنعبرت گرفتن است (يعنى بايد از موعظه نتيجه گرفت و عمل كرد نه مجرد شنيدن يا ديدنباشد). 11- موعظههاحيات دلهاست. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 153112- النّصيحةتثمر الودّ 844. 13- الموعظةنصيحة شافية 925. 14- المواعظكهف لمن وعاها (دعاها، رعاها) 1126. 15- المواعظشفاء لمن عمل بها 1169. 16- الوعظالنّافع ما ردع 1216. 17- المواعظصقال النّفوس و جلاء القلوب 1354. 18- بالمواعظتنجلى الغفلة 4191. 19- بينكم وبين الموعظة حجاب من الغفلة و الغرّة 4450. 20- ثمرة الوعظالانتباه 4588. 21- خيرالمواعظ ما ردع 4952. 12- نصيحت ثمر بخش دوستى است. 13- موعظه وپند دادن نصيحتى است شفا بخش. 14- موعظههابراى كسى كه نگه دارد (يا رعايت آن كند و يا با آن دعوت نمايد) پناه خواهد بود. 15- پندها براىكسى كه به آن عمل نمايد شفاء است. 16- موعظهسودمند آنست كه باز دارد (شنونده را از عمل بد). 17- موعظههاپرداز نفسها و جلاء دلهاست. 18- به سببمواعظ و نصائح غفلت و بىخبرى زائل مىگردد. 19- ميان شما وموعظه پردهايست از بىخبرى و فريفتگى (يعنى غفلت و فريفته شدن به دنيايتان شما رااز موعظه بىبهره كرده است). 20- ميوه وعظ ونصيحت بيدار شدن است. 21- بهترينموعظهها آنست كه باز دارد (از زشتىها). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 153222- رحم اللّهامرأ اتّعظ و ازدجر، و انتفع بالعبر 5207. 23- ربّ آمرغير مؤتمر 5359. 24- ربّ زاجرغير مزدجر 5360. 25- ربّ واعظغير مرتدع 5361. 26- سمع الأذنلا ينفع مع غفلة القلب 5618. 27- في المواعظجلاء الصّدور 6509. 28- فطنةالمواعظ تدعو إلى الحذر، فاتّعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغير، و انتفعوا بالنّذر6565. 29- كفى عظةلذوى الألباب ما جرّبوا 7059. 30- لم يعقلمواعظ الزّمان من سكن إلى حسن الظّنّ بالأيّام 7549. 22- خداوند مردى را رحمت كندكه پند گيرد و باز ايستد (از حرام) و به عبرتها سود برد. 23- بسا امركننده و واعظى كه خود امر پذير نيست و عمل نكند. 24- بسا بازدارندهاى كه خود باز نايستاده. 25- بسا واعظىكه خود باز نايستد. 26- شنيدن گوشبا غفلت دل سودى ندارد (يعنى در پند و اندرز بايد دل بيدار باشد كه آدمى سود برد).27- در موعظه وپندها جلاى سينههاست (كه زنگ غفلت زدوده شود). 28- دانا شدن ودريافتن پندها (آدمى را) بدورى (از آنچه سبب خسران شود) خوانده، پس به عبرتها پندگرفته، و به تغييرات عبرت گيريد، و به ترسانيدن سودمند گرديد. 29- براى پندگرفتن صاحبان خرد كفايت مىكند آنچه تجربه كردهاند. 30- ازموعظههاى روزگار پند نگرفته كسى كه به حسن ظنّ به روزگار آرام ــــــــــــــــــــــــــــ ص 153331- من وعظكفلا توحشه 7828. 32- من وعظكأحسن إليك 7924. 33- من لميتّعظ بالنّاس وعظ اللّه النّاس به 8931. 34- من فهممواعظ الزّمان لم يسكن إلى حسن الظّنّ بالأيّام 8938. 35- نعمالهديّة الموعظة 9884. 36- و قال فيذكر من ذمّه: هو بالقول مدلّ، و من العمل مقلّ، و على النّاس طاعن، و لنفسه مداهن،هو في مهلة من اللّه يهوي مع الغافلين، و يغدو گرفته باشد (بلكه كسى پند گيرد كهمصائب و نوائب را هميشه پيش چشم خويش مجسّم سازد). 31- هر كه تورا پند داد از او وحشت مكن (با او با نرمى برخورد كن) و يا او را غمناك مساز. 32- هر كه تورا موعظه كند بسوى تو احسان نموده است. 33- هر كهبوسيله مردم پند نگيرد خداوند مردم را بسبب او پند دهد (يعنى خود وسيله پند ديگرانشود). 34- هر كهپندهاى روزگار را بفهمد (و از زبان حال روزگار پند گيرد) بحسن ظنّ ايّام آرامنگيرد. 35- خوبهديّهايست موعظه و نصيحت. 36- (مرحوم آمدىاين روايت را در بيان كسى كه حضرت او را مذمت فرموده نقل كرده، و ليكن از حكمت 142نهج البلاغه چنين استفاده مىشود كه مردى از حضرت درخواست موعظه كرد حضرت فرمود:از كسانى نباش كه به آخرت اميد داشته ولى عمل ندارد تا مىرسد به اينجا كهمىفرمايد كه:) او (آن شخص مزبور) به گفتار دلير (لاف بسيار زده و به گزاف خود راوصف مىكند) و به عمل فقير و تهيدست، و بر مردم طعنه زننده و براى نفس خود سهلانگار و بىتفاوت است، او ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1534مع المذنبين بلا سبيل قاصد، و لا إمام قائد و لا علم مبين، ولا دين متين، هو يخشي الموت و لا يخاف الفوت 10055. 37- لا تكوننّممّن لا تنفعه الموعظة إلّا إذا بالغت في إيلامه، فإنّ العاقل يتّعظ بالأدب، والبهائم لا ترتدع إلّا بالضّرب 10352. 38- يا أيّهاالنّاس إلى كم توعظون و لا تتّعظون فكم قد وعظكم الواعظون، و حذّركم المحذّرون، وزجركم الزّاجرون، و بلّغكم العالمون، و على سبيل النّجاة دلّكم الأنبياء والمرسلون، و أقاموا عليكم الحجّة، و أوضحوا لكم المحجّة، فبادروا العمل، و اغتنمواالمهل، فإنّ اليوم عمل و لا حساب، و غدا حساب و لا عمل، و سيعلم الّذين ظلموا أيّمنقلب ينقلبون 11000. از جانب خدا با بىخبران در مهلت بسر برده (و در ناز و نعمتاست تا به عذاب اخروى مبتلا گشته) و با گنهكاران نه بر راه راستى و نه با پيشواىقائدى، و نه با علم آشكار و دين استوارى صبح مىنمايد (از تمام افزونىها بىبهرهبوده) او از مرگ مىترسد، و از فوت (طاعات و سعادتها) نمىترسد. 37- از كسانىمباش كه موعظه او را سودى نبخشد مگر وقتى كه در به درد رسانيدن و آثار او مبالغهنمائى (مانند چارپايان) زيرا كه عاقل به ادب پند گرفته، و چارپايان باز نخواهندايستاد مگر بزدن. 38- آى مردم تاچند پند داده شويد، و پند نگيريد، چه بسا در حقيقت شما را پند دهندگان پند داده، وترسانندگان ترسانيده، و منع كنندگان منع نموده، و عالمان به شما (مواعظ و حقايقرا) رسانيده، و انبياء و پيمبران شما را راهنمائى كرده، و حجت را بر شما اقامهنموده، و راه را براى شما واضح كردهاند، پس به عمل مبادرت ورزيده، و مهلت راغنيمت شماريد زيرا كه امروز (روز) عمل است نه حساب و فردا (ى قيامت) حساب است نهعمل، و زود است كه مىدانيد كسانى كه ستم كردهاند كه به چه جاى سختى و محلبازگشتى بازگشت خواهند نمود. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 153539- يحبّ أنيطاع و يعصي، و يستوفي و لا يوفي، يحبّ أن يوصف بالسّخاء و لا يعطى، و يقتضي و لايقتضى 11013. 40- يقول فيالدّنيا بقول الزّاهدين، و يعمل فيها بعمل الرّاغبين 11040. 41- يظهر شيمةالمحسنين، و يبطن عمل المسيئين، يكره الموت لكثرة ذنوبه، و لا يتركها في حياته،يسلف الذّنب و يسوّف بالتّوبة، يحبّ الصّالحين، و لا يعمل أعمالهم، و يبغضالمسيئين و هو منهم، يقول لم أعمل فأتعنّى، بل أجلس فأتمنّى، يبادر دائبا ما يفنى،و يدع ما يبقى، يعجز عن شكر ما أوتي، 39- (بعض اين جملهها از فرازهاى حكمت 142نهج البلاغه است كه شخصى از حضرت درخواست كرد او را موعظه كند آن بزرگوار مطالبىرا بيان داشتند تا به اينجا كه مىفرمايد: مباش از كسانى كه) دوست دارد آنكه مردمفرمانش برند، و خود فرمان نبرد، و حق خود را تمام بگيرد، و حق ديگران را ندهد،دوست دارد به سخاوت متصف شود، و چيزى نمىدهد، و از مردم حقوق خود را مطالبهنموده، و كسى از او مطالبه ننمايد. 40- (اين فرازنيز از همان خطبه است كه حضرت فرمود: مباش از كسانى كه) در باره دنيا مىگويد بهگفتار زاهدان، و در آن عمل مىنمايد به عمل رغبت كنندگان. 41- (اينفرازها در حكمت 142 نهج البلاغه با مختصر تفاوتى ذكر شده است كه حضرت مىفرمايد ازچنين كسانى مباش كه) طريقه و خوى نيكوكاران را اظهار كرده، و عمل گنهكاران را درباطن مىكند، مرگ را بجهت بسيارى گناهانش كراهت داشته، و آنها را (گناهان) درحياتش ترك نمىكند، گناه را پيش فرستاده، و توبه را پس مىاندازد، شايستگان رادوست داشته، و نمىكند عملهاى آنان را، و گنهكاران را دشمن داشته و خود از آنانمىباشد، مىگويد: چرا عمل كنم پس رنج ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1536و يبتغي الزّيادة فيما بقي يرشد غيره و يغوي نفسه، و ينهىالنّاس بما لا ينتهي، و يأمرهم بما لا يأتي يتكلّف من النّاس ما لم يؤمر و يضيّعمن نفسه ما هو أكثر يأمر النّاس و لا يأتمر، و يحذّرهم و لا يحذر، يرجو ثواب ما لميعمل و يأمن عقاب جرم متيقّن، يستميل وجوه النّاس بتديّنه و يبطن ضدّ ما يعلن يعرفلنفسه على غيره، و لا يعرف عليها لغيره، يخاف على غيره بأكثر من ذنبه، و يرجولنفسه أكثر من عمله، يرجوا اللّه في الكبير، و يرجو العباد في الصّغير، فيعطيالعبد ما لا يعطي الربّ، يخاف العبيد في الرّبّ، و لا يخاف في العبيد برم بلكهمىنشينم و آرزو مىكنم، به آنچه فانى مىشود، با تعب پيشى گرفته، و آنچه را كهباقى مىماند پيوسته وا مىگذارد، از شكر آنچه داده شده عاجز گشته، و در آنچه باقىاست طلب زيادتى مىنمايد. غير خود را به راه درست ارشاد نموده، و نفسش را اغواءمىنمايد، و مردم را به آنچه خود از آن باز نمىايستد نهى كرده، و آنان را به آنچهخود انجام نمىدهد فرمان مىدهد، مردم را به آنچه امر نشده به زحمت انداخته، و ازنفس خود آنچه را كه (انجام آن واجب و) بيشتر است ضايع مىسازد، به مردم امر نموده،و خود امر پذير نبوده، و امر به اجتناب مىكند، و خود دورى نمىكند، ثواب آنچه راكه عمل نكرده اميدوار بوده، و از عقاب گناه يقينى ايمن است، به ديندارى (ظاهرى)خودروهاى مردم را بسوى خود ميل داده، و در نهان ضدّ آنچه را كه در ظاهر مىكندانجام خواهد داد. (اين فرازها در خطبه 159 و در حكمت 142 نهج البلاغه با مختصرتفاوتى ذكر شده است) براى نفس خود (حقوقى كه بر ديگران دارد) مىشناسد و (حقوقى كه)بر نفس خود بر غير خود دارد نمىشناسد، بر غير خود به بيشتر از گناه خود ترسيده(گناه او را عظيم مىشمارد) و براى نفس خود بيشتر از عمل او اميدوار است، در بزرگ(نعمتهاى بهشتى) خدا را اميدوار بوده، و در كوچك (نعمتهاى دنيوى) بندگان رااميدوار است، پس بنده را عطا كرده آنچه را كه پروردگارش را عطا نمىكند (يعنى اورا جهت نفع ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1537الرّبّ 11041. 42- قد تيقّظمن اتّعظ 6669. التوفيق 1- التّوفيقأشرف الحظّين 1642. 2- التّوفيق والخذلان يتجاذبان النّفس فأيّهما غلب كانت في حيّزه 1781. 3- إنّ اللّهسبحانه إذا أراد بعبد خيرا، وفّقه لإنفاذ أجله، في أحسن عمله و رزقه مبادرة مهلهفي طاعته قبل الفوت 3587. 4- التّوفيقعناية 73. مادى فرمان برد) در اطاعت پروردگار هر گاه مخالف رضاى مخلوق باشدمىترسد، و در باره بندگان و ظلم و ستم بر آنها، از خدا نمىترسد. 42- در حقيقتبيدار گشته كسى كه پند پذيرفته است. توفيق 1- توفيق (يعنى تهيه اسباب خير از جانب خدا) بالاتريندو بهره است (بهره عمل و بهره توفيق بر عمل). 2- توفيق وخوارى نفس را مىكشانند، پس هر كدام آنها غلبه كند نفس در جايگاه آن مىباشد. 3- براستى كهخداوند سبحان وقتى به بندهاى خيرى را اراده كند (و بخواهد نسبت به او خوبىنمايد)، او را توفيق داده كه عمرش را در نيكوترين عملش سپرى كرده، و او را روزىنموده كه پيش از مرگ و قبل از فوت در ايام مهلتش در طاعت او مبادرت نمايد. 4- توفيقعنايتى است (از جانب خداى تبارك و تعالى). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 15385- التّوفيقرحمة 162. 6- التّوفيقإقبال 238. 7- التّوفيق(الرّفق) مفتاح الرّفق 273. 8- التّوفيققائد الصّلاح 295. 9- التّوفيق منجذبات الرّبّ 539. 10- التّوفيقأوّل النّعمة 545. 11- التّوفيقممدّ العقل 718. 12- التّوفيقرأس السّعادة 858. 13- التّوفيقرأس النّجاح 942. 14- التّوفيقعناية الرّحمن 952. 5- توفيق (خدا) رحمت است. 6- توفيق (ازخدا) رو آوردن (نيكبختى) است. 7- توفيق كليدنرمى و مدارا است (يا نرمى نسبت به مردم كليد مهربانى پروردگار است نسبت به او). 8- توفيقكشاننده صلاح و خير و نيكى است. 9- توفيق ازجمله كششهاى پروردگار است (كه آدمى را بسوى ساحت قرب خود جذب مىكند). 10- توفيق اوّلنعمت است (يعنى قبل از هر كار خير بايد از جانب خدا اسبابش مهيا گردد). 11- توفيق كمككار عقل و دانش است. 12- توفيق رأسنيكبختى است. 13- توفيق رأسپيروزى است. 14- توفيقعنايت و توجه خداى رحمان است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 153915- التّوفيقأفضل منقبة 962. 16- بالتّوفيقتكون السّعادة 4196. 17- حسنالتّوفيق خير قائد 4825. 18- حسنالتّوفيق خير معين، و حسن العمل خير قرين 4841. 19- لا معونةكالتّوفيق 10482. 20- لا نعمةأفضل من التّوفيق 10637. 21- لم يوفّقمن استحسن القبيح، و أعرض عن قول النّصيح 7563. 22- من وفّقأحسن 7713. 23- من أمدّهالتّوفيق أحسن العمل 8470. 24- من لميمدّه التّوفيق لم ينب إلى الحقّ 9246. 15- توفيق برترين منقبت و فضيلت خواهدبود. 16- بوسيلهتوفيق نيكبختى حاصل خواهد گرديد. 17- نيكوئىتوفيق بهترين كشاننده است (آدمى را به سوى سعادت و نيكبختى). 18- نيكوئىتوفيق بهترين يار، و نيكوئى عمل بهترين همراه خواهد بود. 19- هيچ يارىمانند توفيق (از جانب خدا) نيست. 20- نعمتىافزونتر از توفيق (الهى) نيست. 21- توفيق دادهنشده (و يا توفيق حاصل نكرده) كسى كه زشت را نيكو بحساب آورد، و از گفته نصيحتكننده اعراض نمايد. 22- هر كه (ازجانب خداى بزرگ) برايش اسباب خير مهيا گرديده شد خوبى كند. 23- هر كهتوفيق او را مدد كند عمل را نيكو كند. 24- هر كهتوفيق او را مدد نكند بسوى حق رو نخواهد آورد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 154025- من أكبرالتّوفيق الأخذ بالنّصيحة 9305. 26- من توفيقالحرّ (المرء) اكتسابه المال من حلّه 9393. 27- من توفيقالرّجل وضع سرّه عند من يستره و إحسانه عند من ينشره 9448. 28- نحمد اللّهسبحانه على ما وفّق له من الطّاعة، و ذاد عنه من المعصية 9977. 29- من تأيّدفي الأمور ظفر ببغيته 8534. 30- من استنصحاللّه حاز التّوفيق 8477. الوفاق 1- كثرة الوفاقنفاق 7083. 25- از بزرگترين توفيق گرفتن نصيحت (و فرا گرفتن آن) است. 26- از توفيق(مرد و يا) آزاده كسب كردن اوست مال را از ممّر حلال آن. 27- از توفيق(الهى نسبت به) مرد گذاشتن سرّ خود در نزد كسى است كه آن را مىپوشاند، و احساناوست در نزد كسى كه آن را شكر مىنمايد. 28- خداى سبحانرا ستايش مىكنم بر آنچه كه از براى آن توفيق داده، و بر آنچه از آن از معصيت ونافرمانى دور ساخته است (اين نخستين فرازى است كه حضرت در خطبه 185 نهج البلاغه دروصف منافقين ايراد فرموده است). 29- هركه دركارها (از سوى خدا) تأييد گردد به مطلب خود به پيروزى رسد. 30- هر كه خدارا ناصح (پند دهنده و يا خالص) شمارد حائز توفيق شود (يعنى توفيق الهى را بدستآرد). موافقت 1- موافقت بسيار (بدون آنكه هيچ مخالفتى شود) نفاقاست. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1541الوقاح و الوقاحة 1- بئس الوجهالوقاح 4396. 2- ما أوقحالجاهل 9586. 3- وقاحةالرّجل تشينه 10075. القحة 1- إيّاك والقحة، فإنّها تحدوك على ركوب القبائح، و التّهجّم على السّيّئات 2718. 2- القحة عنوانالشّرّ 341. 3- رأس كلّ شرّالقحة 5331. بىشرمى 1- بد روئى است روى بىشرم و حياء. 2- چه چيزنادان را بىحياء نموده است. (البته جهالت او). 3- بىشرمى مرداو را عيبناك سازد. بىحيائى 1- بر حذر باش از بىشرمى، زيرا كه آن ترا به سوارىزشتىها، و رسيدن به گناهان و ارتكاب آنها ميراند. 2- بىحيائىدليل و يا نشانه و يا سر سخن بديست (چون كسى كه بىشرم بود و از خدا و خلق حياءنكرد وارد مرتع گناهان خواهد گرديد). 3- رأس هر بدىبىحيائى است (زيرا كه منشأ گناهان است). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1542التوقير 1- وقّروااللّه سبحانه، و اجتنبوا محارمه، و أحبّوا أحبّائه 10103. 2- وقّرواكباركم، يوقّركم صغاركم 10069. التقيّة 1- عليكبالتّقيّة فإنّها شيمة الأفاضل 6137. 2- لا دين لمنلا تقيّة له 10790. 3- التّقيّةديانة 115. التقوى 1- التّقوى حصنحصين لمن لجأ إليه 1558. بزرگ داشتن 1- خداى سبحان را تعظيم كنيد، و از حرامهاىاو دورى گزيده، و دوستانش را دوست داريد. 2- بزرگان خودرا تعظيم و توقير كنيد، تا كوچكان شما شما را توقير كنند. تقيه 1- بر تو باد به تقيّه زيرا كه آن خصلت مردمان صاحب رتبهاست (مانند علماء كه عارف به حكم تقيهاند، تقيّه آن است كه انسان در موضوعى ازاحكام و يا در عقيدهاى خود را از دشمن محفوظ دارد). 2- دينى نيستبراى كسى كه تقيهاى براى او نيست. 3- پنهان داشتندين در محل مناسب آن، دينداريست. خويشتن دارى 1- خويشتن دارى قلعهاى است محكم براى كسى كه بهآن پناه برد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 15432- التّقوىجمّاع التّنزّه و العفاف 1703. 3- التّقوىثمرة الدّين و أمارة اليقين 1714. 4- التّقوىظاهره شرف الدّنيا، و باطنه شرف الآخرة 1990. 5- التّقوى آكدسبب بينك و بين اللّه إن أخذت به و جنّة من عذاب أليم 2079. 6- التّقوى لاعوض و لا خلف فيه 2154. 7- التّقوى أنيتّقي المرء كلّما يؤثمه 2162. 8- اتّق تفز2259. 9- أشعر قلبكالتّقوى، و خالف الهوى تغلب الشّيطان 2356. 2- ترس از خدا بسيار فراهم آورنده پاكيزگىو پاكدامنى است. 3- خويشتن دارىميوه ديندارى و علامت يقين است. 4- خويشتن دارىظاهر آن بلندى مرتبه دنيا، و باطنش بلندى مرتبه آخرت است. 5- خويشتن دارى(يا ترس از خدا) محكمترين وسيلهايست ميان تو و ميان خدا، اگر آن را فراگيرى، وسپرى است از عذاب دردناك. 6- خويشتندارى(و ترس از خدا) نيست عوضى از آن و نه جانشينى در آن (يعنى در فضيلت عوض و جانشينىبراى آن تصور نخواهد شد). 7- خويشتن دارى(يا ترس از خدا) آن است كه مرد از هر چه او را گنهكار مىسازد خود را نگهدارى كند.8- خويشتن دارباش تا پيروز شوى. 9- تقوا رالازمه دل خود قرار ده، و با خواهش مخالفت نما، تا بر شيطان غالب شوى. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 154410- اتّق اللّهبعض التّقى و إن قلّ، و اجعل بينك و بينه سترا و إن رقّ 2359. 11- اتّق اللّهبطاعته، و أطع اللّه بتقواه 2372. 12- اتّق اللّهالّذي لا بدّ لك من لقائه، و لا منتهى لك دونه 2394. 13- اتّقوااللّه جهة ما خلقكم له 2483. 14- اتّقوااللّه الّذي إن قلتم سمع، و إن أضمرتم علم 2507. 15- اتّقوااللّه حقّ تقاته، و اسعوا في مرضاته، و احذروا ما حذّركم من أليم عذابه 2551. 16- اتّقوااللّه تقيّة من سمع فخشع، و اقترف فاعترف، و علم فوجل، و 10- از خدا بترس بعض ازترسيدن را گر چه اندك بوده، و ميان خود و او پرده و سترى قرار ده گر چه نازك وباريك باشد. 11- از خدابترس بفرمانبردارى او، و اطاعت نما خدا را بترس از او. 12- از خدائىكه چارهاى براى تو از ملاقات او نبوده، و پايانى برايت غير او نمىباشد بپرهيز. 13- از خدا درجهت آنچه شما را آفريده است از براى آن بپرهيزيد. (مراد عبادت است چنانكه فرموده:وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ سورة الذاريات 56). 14- از خدائىبترسيد كه اگر بگوئيد مىشنود، و اگر بخاطر بگذرانيد مىداند. 15- از خداوندآن طور كه سزاوار ترسيدنست (كه باعث فرمانبردارى و مانع از نافرمانى او شود)بترسيد، و در خشنودى او كوشش نموده، و از آنچه شما را از عذاب دردناكش بر حذرداشته برحذر باشيد. 16- از خدابترسيد ترسيدن كسى كه شنيده باشد پس خشوع كند، و كسب گناه ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1545حاذر فبادر، و عمل فأحسن 2547. 17- الجئوا إلىالتّقوى فإنّه جنّة منيعة، من لجأ إليها حصّنته، و من اعتصم بها عصمته 2553. 18- اعتصموابتقوى اللّه، فإنّ لها حبلا وثيقا عروته، و معقلا منيعا ذروته 2554. 19- الا و إنّالتّقوى مطايا ذلل حمل عليها أهلها، و أعطوا أزمّتها فأوردتهم الجنّة 2769. 20- أوقى جنّةالتّقوى 2892. 21- أمنع حصونالدّين التّقوى 2952. 22- إنّالتّقوى عصمة لك في حياتك، و زلفى لك بعد مماتك 3466. كرده پس اعتراف نمايد، ودانا گشته پس بيم و هراس داشته باشد، و حذر نموده پس شتاب كند، و عمل كرده پس نيكوانجام داده باشد. 17- بسوىخويشتندارى پناه بريد، زيرا كه آن سپريست جلو گيرنده. هر كه به آن پناه برد او رانگه دارد، و كسى كه به آن دست زند نگهدارى كند او را. 18- به تقواىالهى چنگ زنيد، زيرا كه براى آن ريسمانى است كه محل دست گرفتن آن محكم، و پناهگاهىاست كه قلّه آن بلند است. 19- آگاه باشيدكه تقوا و پرهيزكارى شتران راميند كه اهل تقوا بر آنها سوارند، و به آنان مهارشانداده شده، پس آنان را وارد بهشت خواهند نمود. 20- نگاهدارندهترين سپر تقواست. 21- استوار وبلندترين ديوار و دژ دين تقوا و خويشتن دارى است. 22- براستى كهتقوا براى تو در حياتت عصمت و نگهدارنده (از بسيارى از آفات دنيوى و اخروى) و بعداز ممات سبب قرب و منزلت الهى است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 154623- إنّ اللّهتعالى أوصاكم بالتّقوى، و جعلها رضاه من خلقه، فاتّقوا اللّه الّذى أنتم بعينه، ونواصيكم بيده 3610. 24- إنّ تقوىاللّه حمت أولياءه محارمه، و ألزمت قلوبهم مخافته، حتّى أسهرت لياليهم، و أظمأتهواجرهم، فأخذوا الرّاحة بالتّعب، و الرّيّ بالظّمأ 3612. 25- إنّ تقوىاللّه هي الزّاد و المعاد، زاد مبلّغ، و معاد منجح، دعا إليها أسمع داع، و وعاهاخير واع، فأسمع داعيها، و فاز واعيها 3616. 23- براستى كه خداى تعالى شما را بهتقوا سفارش فرموده، و آن را وسيله خوشنودى خود از ميان خلقش قرار داده، پس ازخدائى كه شما در مد نظر اوئيد، و نواصى (و موى جلو سر) شما در دست اوست (يعنى تسلطكامل بر شما دارد پرهيز كنيد). 24- براستى كهتقواى خدا دوستان خود را از حرامهاى او جلوگيرى مىكند، و دلهايشان را ز ترس اولازم گردانيده، بگونهاى كه شبهاى خود را بىخواب نموده، (و آنها به شب زنده دارىمشغول بوده)، و ميانه روزهاى آنها را تشنه داشته (و آنها روزها را با روزه سپرىمىنمائيد)، پس راحتى با تعب و رنج، و سيرابى را با تشنگى فرا گرفتهاند. 25- براستى كهتقواى الهى آن توشه (براى سفر آخرت) و محلّ باز گشتى است (چون بشر به پاداش آنخواهد رسيد گويا به آن بازگشت خواهد كرد) توشه ايست رساننده (آدمى را به مطلب خود)و بازگشتى است پيروزى بخش، بسوى آن شنوندهترين دعوت كننده (كه پيامبر و آل باشند)خوانده است، و بهترين نگهدارنده آن را حفظ كرده (كه عاملين به تقوى باشند)، پس دعوتكننده به آن آن را به مردم شنوانيده، و نگهدارنده آن به پيروزى رسيدهاند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 154726- إنّالتّقوى حقّ اللّه سبحانه عليكم، و الموجبة على اللّه حقّكم، فاستعينوا باللّهعليها، و توسّلوا إلى اللّه بها 3617. 27- إنّ تقوىاللّه لم تزل عارضة نفسها على الأمم الماضين و الغابرين، لحاجتهم إليها غدا إذاأعاد اللّه ما أبدأ و أخذ ما أعطى، فما أقلّ من حملها حقّ حملها 3618. 28- إنّ التقوىاللّه حبلا وثيقا عروته، و معقلا منيعا ذروته 3619. 29- إنّالتّقوى منتهى رضى اللّه من عباده، و حاجته من خلقه، فاتّقوا اللّه 26- براستى كهتقوا حق خداى سبحان است بر شما، و حقى است كه خدا بر شما واجب نموده، پس به خدااستعانت بجوئيد بر آن، و بسبب آن بسوى خدا متوسل شويد. 27- براستى كهتقواى الهى پيوسته نفس خود را بر امّتهاى گذشته و آينده عرضه داشته (گويا خود رابه آنها معرفى مىكند) چون همگى آنها به آن در فرداى قيامت نيازمندند، هر گاهخداوند اعاده كند آنچه را كه به آن ابتداء نموده (و بار ديگر زنده كند) و بازستاند آنچه را كه بخشيده (و آنها را بميراند) پس چه كم است كسى كه آن را بقدرى كهحق برداشتن آن باشد (با وجود عرضه خود به آنها) برداشته (كه ديگر نقصى در آن ديدهنشود، خلاصه از اين روايت استفاده مىشود كه تمام امتها و تمام افراد در دو وقتكه مرگ و معاد باشد به تقوا احتياج شديد دارند). 28- براستى كهبراى تقواى الهى ريسمانى است كه حلقه يا گيره آن محكم بوده (كه بدين وسيله انسانبالا رفته و از مهالك نجات يابد) و پناهگاهى است كه جلوگير و منع كننده است ارتفاعآن (يعنى هر كه به آن رسيد دست هيچ آفت و زيانى به آن نخواهد رسيد).
|
|
|
 |
|
 |
|