![]() | ![]() | ![]() |
ــــــــــــــــــــــــــــ ص 147510- ليس لأحدمن دنياه إلّا ما أنفقه على أخراه 7516. 11- من يعطباليد القصيرة يعط باليد الطّويلة 8081. 12- إنّكم إلىإنفاق ما اكتسبتم أحوج منكم إلى اكتساب ما تجمعون 3827. النّفاق
1- إيّاك والنّفاق فإنّ ذا الوجهين لا يكون وجيها عند اللّه 2494. 2- النّفاق أخوالشّرك 483. 3- النّفاق شينالأخلاق 735. براى ديگران بگذارى). 10- براى احدىاز دنيايش (چيزى او را سود ندهد) مگر آنچه براى آخرت خود انفاق نموده باشد. 11- هر كه بادست كوتاه دهد با دست بلند (دست قدرت الهى) داده شود. 12- براستى كهشما به انفاق آنچه كسب كردهايد نيازمندتر خواهيد بود تا كسب كردن آنچه را كه جمعمىكنيد (زيرا آن باقى مىماند و اين نصيب ديگران خواهد شد). دو چهرهاى 1- بر تو باد به دورى از نفاق، زيرا كه صاحب دوچهرهاى در نزد خدا صاحب منزلت و آبرومند نمىباشد. 2- دو روئىبرادر شرك به خداست (نفاق با خدا، چنين است، و اما نفاق با برادران دينى در حكمشرك بخداست). 3- نفاق و دوروئى عيب اخلاق است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14764- النّفاقتوأم الكفر 739. 5- النّفاقيفسد الإيمان 741. 6- النّفاق منأثافي الذّلّ 1196. 7- النّفاقمبنيّ على المين 1156. 8- ما أقبحبالإنسان باطنا عليلا و ظاهرا جميلا 9661. المنافق
1- المنافقلسانه يسرّ و قلبه يضرّ 1576. 2- المنافققوله جميل و فعله الدّاء الدّخيل 1578. 3- المنافق وقحغبيّ متملّق شقيّ 1853. 4- المنافقلنفسه مداهن و على النّاس طاعن 2008. 4- نفاق همتاى كفر است (مانند بچّه دو قلو).5- نفاق ايمانرا فاسد مىنمايد. 6- نفاق ودوروئى از پايههاى ديگ ذلت و خواريست (أثافي، هم با تشديد و هم با تخفيف به معناىديگپايه و سنگهائى است كه ديگ را بر روى آن نهند). 7- نفاق بردروغ بنا نهاده شده است. 8- چه زشت استدر انسان كه باطنى بيمار و ظاهرى زيبا داشته باشد. منافق يا دو چهره 1- آدم دورو زبان او شاد مىگرداند و دلشضرر مىرساند. 2- منافق (دوچهره) گفتار او نيكو، و كردارش بيمارى داخل شونده است. 3- دو چهرهبىشرم، كودن، متملّق، بدبخت است. 4- منافق نفسخود را فريب دهنده و بر مردم طعنه زننده است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14775- أظهر النّاسنفاقا من أمر بالطّاعة و لم يعمل بها، و نهى عن المعصية و لم ينته عنها 3214. 6- احذروا أهلالنّفاق، فإنّهم الضّالّون المضلّون، الزّالّون المزلّون، قلوبهم دويّة، و صحافهمنقيّة 2627. 7- المنافقمريب 154. 8- المنافقمكور مضرّ، مرتاب 1289. 9- إنّي أخافعليكم كلّ عليم اللّسان منافق الجنان، يقول ما تعلمون و يفعل ما تنكرون 3783. 10- و قال- عليه السّلام- في وصف المنافقين: حسد الرّخاء و مؤكّدوا البلاء، و مقنطواالرّجاء، لهم بكلّ طريق صريع، و إلى كلّ قلب شفيع، 5- سختترين (يا آشكارترين)مردم از نظر نفاق و دو روئى كسى است كه به طاعت و پيروى فرمان دهد، و خود به آنعمل ننمايد، و از معصيت نهى نمايد، و خود از آن باز نايستد. 6- از اهل نفاق(منافقين) دورى نمائيد، زيرا كه آنها گمراهان، گمراه كنندگان، لغزيدگان،لغزانندگانند، دلهايشان بيمار (يا كم عقل)، و صفحههاى روهايشان پاكيزه است. 7- منافق درقلق و اضطراب بوده (و يا مردم را به گمان مىاندازد). 8- منافقحيلهگر، زيان رساننده، بد گمان خواهد بود (و يا عملى كند كه ديگران به او بد گمانشوند). 9- براستى كهمن بر شما مىترسم از هر دانا زبان منافق دلى را كه آنچه شما مىدانيد مىگويد، وهر چه را بد مىپنداريد بجا مىآورد (چون ضرر چنين فردى از جهت فريبش بسيار است). 10- حضرت دروصف منافقان فرموده: آنان رشكبران فراخى، و تأكيد كنندگان ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1478و لكلّ شجو دموع 4942. 11- عادةالمنافقين تهزيع الأخلاق 6244. 12- و قال- عليه السّلام- في ذكر المنافقين: قد أعدّوا لكلّ حقّ باطلا و لكلّ قائم مائلا ولكلّ حيّ قاتلا و لكلّ باب مفتاحا و لكلّ ليل صباحا 6695. 13- كلّ منافقمريب 6855. 14- من كثرنفاقه لم يعرف وفاقه 8136. 15- ما أقبحبالإنسان ظاهرا موافقا و باطنا منافقا 9559. بلاء، و نوميد كنندگان اميدند، براىآنهاست به هر طريقى بر خاك اندازنده (با توطئه و نقشههاى شوم خود) و بسوى هر دلىشفاعت كننده (كه آن را به سوى خود مايل سازد)، و براى هر اندوهى اشكها (چنانكهمشهور است: منافق گريه در آستين دارد). 11- عادتمنافقان تغيير اخلاق است (گاهى در كمال نرمى و زمانى به حالت درشتى بر حسب هدف وانگيزه خود مىباشند). 12- حضرت دروصف منافقين فرموده: در حقيقت براى هر حقى باطلى را و براى راستى كجى را، و براىزندهاى كشندهاى را، و براى هر درى كليدى را، و براى هر شبى صبحى را آمادهنمودهاند (يعنى براى هر كارى به نفع خود تدبيرى نموده، و براى پيشرفت خود كارىصورت دادهاند، بيكار ننشستهاند، پس مسلمانان بايد بيدار باشند). 13- هر منافقىمريب (به شك اندازنده و يا خود در قلق و اضطراب) خواهد بود. 14- هر كه نفاقاو بسيار باشد (يعنى ظاهر و باطنش از يكديگر تشخيص داده نشود) موافقت (و رفتارواقعى) او شناخته نخواهد گرديد. 15- چقدر درانسان زشت است (كه در او ديده شود) ظاهرى موافق و باطنى منافق. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 147916- ما أقبحبالإنسان أن يكون ذا وجهين 9663. 17- مثلالمنافق كالحنظلة الخضرة أوراقها المرّ مذاقها 9878. 18- نفاق المرءمن ذلّ يجده في نفسه 9988. 19- في ذكرالمنافقين: هم لمّة الشّيطان و حمّة النّيران أولئك حزب الشّيطان الا إنّ حزبالشّيطان هم الخاسرون 10022. 20- يمشونالخفاء و يدبّون الضّرّاء قولهم الدّواء و فعلهم الدّاء العياء يتقارضون الثّناء ويتقاربون (يتراقبون) الجزاء يتوصّلون إلى الطّمع باليأس 16- چه زشت است آنكه آدمىصاحب دو رو باشد (ظاهر و باطن او دو تا باشد). 17- مثل منافقمانند حنظل (خربزه و هندوانه ابو جهل و خربزه روباه) است كه برگهاى آن سبز، و مزهو چشيدن آن تلخ خواهد بود (يعنى منافق صورت خوشى دارد امّا سيرت بسيار بد تلخناكىخواهد داشت). 18- نفاق مرد(و دو چهرگى او) از خوارى است كه آن را در نفس خود مىيابد (و گرنه اگر نفس شريفباشد هرگز نفاق در او راه نمىيابد). 19- (تتمهكلامى است كه حضرت در خطبه 185 نهج البلاغه در وصف منافقين فرموده) آنان رفيقانشيطان، و معظم و يا شدت و سختى آتش بوده، آنها حزب شيطانند، آگاه باشيد كه گروهشيطان، آنها زيانكارانند. 20- (اينفرازها در خطبه 185 نهج البلاغه در صفات منافقين ايراد شده است) در نهانى راهمىروند و در ميان درختان پر شاخ و برگ كه رونده در ميان آنها معلوم نيست راهمىروند (كارشان مكر و حيله است) سخنشان دواء (چون به حسب ظاهر راهنمائى و پند واندرز است) و كردارشان درد بىدرمان، مدح و ستايش را به يكديگر قرض داده (او تعريفديگرى كند كه ديگرى هم تعريف او كند) و به پاداش نزديك به يكديگر مىشوند، و ياتوقع دارند (به مردم اظهار نوميدى از دنيا كرده) بسبب ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1480و يقولون فيشبّهون ينافقون في المقال و يقولون فيوهمون(فيموّهون) 11042. 21- أشدّالنّاس نفاقا من أمر بالطّاعة و لم يعمل بها، و نهى عن المعصية و لم ينته عنها3309. المنقصة
1- كفى بالمرءمنقصة أن يعظّم نفسه 7050. المنقوص
1- المنقوصمستور عنه عيبه 1052. نوميدى بسوى طمع مىپيوندند و (سخنان خوب) مىگويند پس مشتبهمىسازند، در گفتار نفاق را بكار مىبرند، و مىگويند: پس به وهم اندازند (كه مردمخوبى هستند) و يا مىگويند پس روپوشى مىكنند. 21- سختترينمردم به حسب نفاق (يعنى موافق نبودن باطن با ظاهر) كسى است كه امر كند به طاعت وخود به آن عمل نكند و نهى كند از معصيت و خود از آن باز نايستد. كمى و زيان 1- براى منقصت و زيان مرد (يا آدمى) كفايت مىكنداين كه نفس خود را بزرگ شمارد. كم شدن 1- كم شده (يعنى كسى كه نقص و عيب در اخلاق اومىباشد)، عيبش از او پوشيده شده است (به اين معنى كه به عيوب خود پى نبرد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1481الانتقام
1- المبادرةإلى الانتقام من شيم اللّئام 1567. 2- أقبح أفعالالمقتدر الانتقام 3003. 3- سوء العقوبةمن لؤم الظّفر 5652. 4- من عاقبالمذنب فسد فضله 8016. 5- من انتقم منالجاني أبطل فضله في الدّنيا و فاته ثواب الآخرة 8863. 6- معاجلةالانتقام من شيم اللّئام 9870. النّقم
1- كيف لايوقظك بيات نقم اللّه و قد تورّطت بمعاصيه مدارج انتقام 1- پيشى گرفتن به انتقاماز خصلتهاى مردم پست و دنى است. 2- زشتترينكردارهاى شخص مقتدر انتقام كشيدن است. 3- بدى عقوبتاز بد پيروزى يافتن است (يعنى زيادتر از اندازه انتقام كشيدن پيروزى زشتى است كهاگر پيروز نمىشد بهتر بود). 4- هر كهگنهكار را (در گناهى كه سزاوار عفو است) عقوبت نمايد فضل و فزونى خود را فاسد كردهاست. 5- هر كه ازگنهكار انتقام كشد افزونى مرتبه (و فضيلت) خود را در دنيا باطل ساخته و ثواب آخرتاز او فوت شود. 6- شتاب كردندر انتقام از خصلتهاى لئيمان است. انتقامهاى الهى 1- چگونه شما را شبيخون انتقامهاى خدا بيدارنمىسازد، و حال آنكه ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1482سطواته 7009. 2- ما أقربالنّقمة من أهل البغي (الظّلم) و العدوان 9712. الناكثون و القاسطون والمارقون
1- الا و قدأمرني اللّه بقتال أهل النّكث، و البغي، و الفساد في الأرض، فأمّا النّاكثون فقدقاتلت، و أمّا القاسطون فقد جاهدت، و أمّا المارقة فقد دوّخت، و أمّا شيطانالرّدهة فإنّي كفيته بصعقة سمعت لها وجيب قلبه، در حقيقت بسبب نافرمانيهاى او درورطههاى قهرش افتادهاى 2- چه نزديك است انتقام (الهى) به اهل ظلم و تجاوز. ناكثين، قاسطين، مارقين 1- آگاه باشيد كه در حقيقت خداوند مرابه قتال اهل نكث (يعنى شكستن بيعت) و اهل ستم يا عدول از حق، و اهل فساد در زمينفرمان داده است، اما بيعت شكنان پس بتحقيق با آنها مقاتله كردم (بعد از آنكه طلحهو زبير با آن حضرت بيعت نمودند چيزى نگذشت كه بيعت را شكسته نزد عايشه رفته او رارفيق خود ساخته، دستهاى را به راه انداخته روانه بصره شده تا با آن حضرت پيكارنمايند، آن بزرگوار نيز آنها را تعقيب نموده با آنها مقاتله نمود طلحه و زبير كشتهشدند و اين جنگ بنام جنگ جمل ناميده شد چون عايشه بر شترى سوار بود) و اما ستمگران(و يا از حق عدول كنندگان) پس با آنها پيكار نمودم (و آنها معاويه و پيروان اوبودند كه در كنار آب فرات جنگ صفين را براه انداختند) و اما آنهائى كه از دين بدررفته بودند كه در زمين فساد مىنمودند پس آنها را خوار گردانيدم (يعنى خوارج كهبعد از جنگ صفين از آن حضرت برگشتند و حضرت با آنها جنگيد تا همه بغير از نه نفركشته شدند، و از اصحاب آن بزرگوار نيز نه نفر شهيد گشتند، پيامبر بزرگ اسلام صلّى اللّهعليه و آله و سلّم نيز از اين سه طايفه خبر داده بود چنانكه مشهور است كه فرمود:يا على بزودى بعد از من با ناكثان ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1483و رجّة صدره 2790. المناكح
1- من أكثرالمناكح غشيته الفضائح 9052. و قاسطان و مارقان جنگ خواهى كرد) و اما شيطان ردههپس بدرستى كه من كفايت شدم او را بصيحهاى كه شنيدم بسبب آن اضطراب دل و حركت سينهاو را («ردهه» گودالى است كه در آن آب مىايستد و مراد از اين عبارت ذو الثديه استكه رئيس خوارج است كه يك دست او بشكل پستان زنان بود بهمين جهت او را ذو الثديهمىگويند، و بعضى گفتهاند كه مراد معاويه است روزى كه اصحاب او گريختند، سپس حيلهكرده قرآنها را بر سر نيزهها كرده، مردم را بحكم قرآن دعوت كرد، و او را ذوالثديه گفتهاند چون در پستان او شير موجود بوده، و احتمالات ديگرى هم در آن دادهشده مثل اين كه شيطان ردهه از سركشان شياطين تبعه ابليس بوده كه آن حضرت او را درردهه كشته است، و يا آنكه شيطان ردهه از جنيان بوده كه در وقت فرود آمدن پيامبربزرگ اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در جحفه حضرت على- عليه السّلام- با اوجنگيد و او را كشت، ولى ظاهر آنست كه شيطان ردهه بوسيله صاعقه و صدا و صيحه آسمانىكشته شده است، بنا بر اين احتمال شيطان يا جنى بودن ظاهرتر است تا دو احتمال اول).ازدواجها 1- هر كه زنهاى بسيار گيرد (مرحوم علامه خوانسارىفرموده: زنانى باشد كه از براى نكاح و وطى باشند خواه بعنوان عقد دائم يا متعه وخواه كنيز) رسوائيها او را فرو گيرد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1484النميمة
1- إيّاك والنّميمة، فإنّها تزرع الضّغينة، و تبعّد عن اللّه و النّاس 2663. 2- أسرء الصّدقالنّميمة 2939. 3- النّميمةشيمة المارق 900. 4- النّميمةذنب لا ينسى 1380. 5- بئس الشّيمةالنّميمة 4387. 6- من سعىبالنّميمة حاربه القريب و مقته البعيد 8781. سخن چينى 1- بر تو باد بدورى از سخنچينى، زيرا كه آن كينه را كاشته، و از خدا و مردم دور مىسازد (يعنى دلها وسينهها كشت زار كينه شده، و سبب دورى از خدا و مردم خواهد گرديد). 2- بدترين كلامراست سخن چينى است (يعنى سخن راستى است كه سخن چين نقل كند). 3- سخن چينىخصلت از دين خارج شده است. 4- سخن چينىگناهى است كه ترك و يا فراموش نمىشود (محتمل است مراد اين باشد كه اگر سخن چينتوبه نكند و در صدد اصلاح خود بر نيايد پيوسته عادت او گردد و هرگز آن را از يادنبرد، و يا از ياد ديگران نرود و او را وانگذارند). 5- بد صفتى استسخن چينى. 6- هر كه بسخنچينى كوشا باشد خويشاوندان با او جنگيده، و بيگانه با او دشمن خواهد شد (يعنى همهمردم با او در ستيز شوند و ضد او گردند). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14857- من نقل إليكنقل عنك 9133. 8- لا تعجلنّإلى تصديق واش و إن تشبّه بالنّاصحين فإنّ السّاعي ظالم لمن سعى به غاشّ لمن سعىإليه 10327. 9- لا تكونوامساييح و لا مذاييع 10424. 10- لا تجتمعأمانة و نميمة 10581. 11- أكذبالسّعاية و النّميمة باطلة كانت أو صحيحة 2442. 12- السّاعيكاذب لمن سعى إليه ظالم لمن سعى عليه 1833. النّاس
1- النّاس كصورفي الصّحيفة (صحيفة) كلّما طوي بعضها نشر 7- هر كه بسوى تو (سخنان ديگران را) نقلنمايد از تو (سخنانت را براى ديگران) نقل كند. 8- بتصديق سخنچين شتاب مكن، هر چند خود را به نصيحت كنندگان شبيه سازند، زيرا كه سعايت كننده(سخن چين) نسبت بكسى كه سعايت او را كرده ظالم، و نسبت بكسى كه سعايت نزد او بردهغش كننده است. 9- مباشيدروندگان در زمين بسخن چينى و فساد و شرّ، و نه فاش كنندگان سرّ. 10- امانت وسخن چينى جمع نمىشوند. 11- سعايت وسخن چينى را دروغ پندار، چه باطل باشد، يا صحيح (يعنى خواه در واقع دروغ بوده و ياصحيح باشد به آن توجّه مكن و مورد عمل آن را قرار مده). 12- سعايتكننده براى كسى كه سخن كسى را براى او مىبرد دروغگوست، و نسبت به كسى كه سخن اورا برده باشد ستمكار است. مردم 1- مردم همچون صورتهائى هستند در طومارى كه هر چه بعض آنپيچيده شود ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1486بعضها 1882. 2- النّاسأبناء الدّنيا و الولد مطبوع على حبّ أمّه 1850. 3- النّاسطالبان: طالب و مطلوب، فمن طلب الدّنيا طلبه الموت حتّى يخرجه عنها، و من طلبالآخرة طلبته الدّنيا حتّى يستوفي رزقه منها 2082. 4- النّاسثلاثة: فعالم ربّانيّ، و متعلّم على سبيل نجاة، و همج رعاع أتباع كلّ ناعق، لميستضيئوا بنور العلم، و لم يلجئوا إلى ركن وثيق 2087. 5- النّاسكالشّجر شرابه واحد، و ثمره مختلف 2097. 6- النّاسمنقوصون مدخولون إلّا من عصم اللّه سبحانه، سائلهم متعنّت، و مجيبهم متكلّف، يكادأفضلهم رأيا أن يردّه عن فضل رأيه الرّضى بعض ديگرش نشر داده شده و ظاهر گردد. 2- مردمفرزندان دنيايند، و فرزند بر دوستى مادر خود خلق شده است. 3- مردم دوجويندهاند: جوينده، و طلب شده، پس هر كه دنيا را جويد مرگ او را طلب كند، تا اورا از دنيا بيرون برد، و هر كه آخرت را جويد، دنيا او را طلب كند، تا روزى خود رااز آن متوفى بر گيرد. 4- مردم سهقسمند: عالم ربانى (مانند پيامبران و جانشينان آنها) و كسى كه از آنان ياد گرفتهبر طريق رستگارى، و كم عقلان از اراذل و اوباش، پيروان هر چوپان كه به نور دانشروشنى نيافته، و به ركن محكمى پناه نبردهاند (و يا همچون پشهها كه بر روهاىگوسفندان و حيوانات ديگر مىنشينند، و باد به هر طرف كه بخواهد آنها را ببرد). 5- مردم ماننددرختند، آب آن يكى، و ميوه آن مختلف است. 6- مردم كم عقلگشته، و در عقلشان علتى داخل شده، مگر كسى كه خداى پاك و منزه او را نگه داشتهاست، سؤال كننده آنها متعنت است (يعنى از پرسش قصد ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1487و السّخط، و يكاد أصلبهم عودا تنكأه اللّحظة و تستحيله الكلمةالواحدة 2139. 7- النّاس فيالدّنيا عاملان: عامل في الدّنيا للدّنيا، قد شغلته دنياه عن آخرته، يخشى على منيخلّف الفقر، و يأمنه على نفسه، فيفني عمره في منفعة غيره و عامل في الدّنيا لمابعدها، فجائه الّذي له بغير عمل، فأحرز الحظّين معا، و ملك الدّارين جميعا 2139. 8- النّاس منخوف الذّلّ متعجّلوا الذّلّ 2172. تحقيق ندارد بلكه هدف لغزاندن طرف مىباشد) وپاسخ دهنده آنان متكلّف (يعنى مىكوشد سائل را حيران سازد) نزديك است خوشنودى وغضب نسبت بديگران او را از رأيش كه برترين رأىهاست برگرداند، (بدينجهت اعتمادى برعلماء نباشد)، و نزديك است آنكه چوب وجودش محكمتر است كه در كارها سختتر وايستادگيش بيشتر است يك نگاه او را از هدف برگرداند، و يك كلمه او را جابجا كرده،و با يك كلمه تطميعى از رأى خود بر گردد. 7- مردم دردنيا دو گونه كار كنندهاند: عامل در دنيا براى دنيا در حقيقت مشغول كرده دنياى اواو را از آخرتش، بر كسى كه از عقب خود درويشى را بعقب مىگذارد ترسيده، و بر نفسخود ايمن است، پس عمر خود را در سود ديگرى تباه مىكند، و عامل در دنيا براى آنچهپس از آن مىباشد، پس براى او آيد آنچه براى اوست بدون عمل، پس جمع كرده بهره دنياو آخرت را با هم، و مالك خانه دنيا و آخرت هر دو مىباشد. 8- مردم از ترسخوارى شتاب كننده بخوارىاند (هميشه تن بخوارى سؤال از مردم داده مبادا خوار گردندبىخبر از اين كه خود بخوارى پيش از آنكه خوار گردد اقدام نموده است). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14889- أفضل النّاسأنفعهم للنّاس 2989. 10- أسعدالنّاس العاقل المؤمن 2990. 11- أفضلالنّاس السّخيّ الموقن 2991. 12- أحسنالنّاس ذماما أحسنهم إسلاما 3033. 13- أجلّالنّاس من وضع نفسه 3036. 14- أقوىالنّاس من قوي على نفسه 3037. 15- أقوىالنّاس من غلب هواه 3074. 16- أكيسالنّاس من رفض دنياه 3075. 17- أربحالنّاس من اشترى بالدّنيا الآخرة 3076. 18- أخسرالنّاس من رضي الدّنيا عوضا عن الآخرة 3077. 19- أفضلالنّاس من شغلته معايبه عن عيوب النّاس 3090. 9- افزونترينمردم سودمندترين آنهاست نسبت بمردم. 10- نيكبخت ترين مردم خردمند با ايمان است. 11- افزونترينمردم بخشنده صاحب يقين است. 12- بهترينمردم از نظر حقّ و حرمت بهترين آنهاست بحسب مسلمانى. 13- بزرگترينمردم كسى است كه نفس خود را پست كرده و فروتنى نمايد. 14- قويترين مردمكسى است كه بر نفس خود قوى و مسلّط باشد. 15- قويترينمردم كسى است كه بر خواهش خود غلبه كند. 16- زيركترينمردم كسى است كه دنياش را ترك كرده باشد (يعنى حريص بر آن نباشد). 17- سودمندترينمردم كسى است كه بدنيا آخرت را خريدارى كند. 18- زيانكارترين مردم كسى است كه جاى آخرت از دنيا خوشنود شود. 19- افزونترينمردم كسى است كه او را عيبهايش مشغول سازد از عيوب ــــــــــــــــــــــــــــ ص 148920- أعظمالنّاس سعادة أكثرهم زهادة 3100. 21- أفضلالنّاس من تنزّهت نفسه و زهد عن غنية 3103. 22- أغبطالنّاس المسارع إلى الخيرات 3122. 23- أحقّالنّاس بالرّحمة عالم يجري عليه حكم جاهل، و كريم يستولي عليه لئيم، و برّ تسلّطعليه فاجر 3159. 24- أفضلالنّاس في الدّنيا الأسخياء، و في الآخرة الأتقياء 3210. 25- أسوءالنّاس حالا من انقطعت مادّته و بقيت عادته 3211. 26- أتعبالنّاس قلبا من علت همّته و كثرت مروئته و قلّت مقدرته 3212. مردم (يعنى تنها بهعيبهاى خود پردازد، و عيبهاى ديگران را بازگو نكند). 20- بزرگترينمردم از نظر نيكبختى بيشترين آنهاست بحسب بىرغبتى در دنيا. 21- افزونترينمردم كسى است كه نفس او (از اخلاق ذميمه و صفات رذيله) پاكيزه باشد، و از روىتوانگرى نسبت بدنيا بىرغبت باشد، و يا با فقر ساخته خواهش توانگرى نداشته باشد. 22- نيكو حالترين مردم كسى است كه بسوى خيرات شتابان باشد. 23- سزاوارترينمردم برحمت و مهربانى عالمى است كه بر او حكم جاهل بار شده، و كريمى است كه بر اولئيم فرمانروا گشته، و نيكوكاريست كه بر او بد كردارى مسلّط مىشود. 24- افزونترينمردم در دنيا سخاوتمندان، و در آخرت پرهيزكارانند. 25- بدترين مردمبحسب حال كسى است كه مادّه و در آمد آن قطع شده، و مخارج او كه بر آن عادت كرده واز آن چارهاى نبوده باقى ماند. 26- خستهترينمردم بحسب قلب كسى است كه همت او بلند، و مروّت او ــــــــــــــــــــــــــــ ص 149027- أضيقالنّاس حالا من كثرت شهوته و كبرت همّته و زادت مؤنته و قلّت معونته 3235. 28- أفضلالنّاس من عصى هواه و أفضل منه من رفض دنياه 3236. 29- أشقىالنّاس من غلبه هواه فملكته دنياه و أفسد أخراه 3237. 30- إنّما النّاسعالم و متعلّم و ما سواهما فهمج 3905. 31- إنّما سراةالنّاس أولوا الأحلام الرّغيبة و الهمم الشّريفة و ذوو النّبل 3914. 32- ليكن أحظىالنّاس منك أحوطهم على الضّعفاء، و أعملهم بسيار، و توانائى يا بىنيازى او كمباشد. 27- تنگترينمردم بحسب حال (كه بايد او را كمك كرد) كسى است كه خواهش او (در امور مشروعه)بسيار، و همّتش بزرگ، و خرج او زياد، و يارى و مساعدت او كم باشد. 28- افزونترينمردم كسى است كه نافرمانى خواهش خود كند، و افزونتر از او كسى است كه دنيايش راترك نمايد (يعنى حريص بدنيا نباشد به اندازه كفاف اكتفا كند). 29- بدبخت ترينمردم كسى است كه خواهش او بر او غلبه نموده پس دنيايش مالك او شود (و او بنده دنياگردد) و آخرت خود را تباه سازد. 30- جز ايننيست كه مردم يا عالمند، و يا متعلم، و آنچه غير آن دو باشد همج خواهد بود (يعنىكسانى كه همچون مگسهاى كوچك كه به هر طرف باد وزد خواهند رفت، هر روز و هرلحظهاى بطرفى خواهند رفت و جزو آدم نيستند). 31- جز ايننيست كه سران مردم صاحبان عقلهاى كامل و رسا، و يا عقلهاى وسيع (و يا عقلهائى كهمردم در آن رغبت كنند) و همّتهاى شريف، و صاحبان نجابت و يا تندى زيركى خواهندبود. 32- بايدبهرهمندترين مردم از تو كسى باشد كه بر ضعفاء احتياط كننده ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1491بالحقّ 7383. 33- خير النّاسمن إن أغضب حلم و إن ظلم غفر و إن أسيء إليه أحسن 5000. 34- خير النّاسمن نفع النّاس 5001. 35- خير النّاسمن تحمّل مؤنة النّاس 5002. 36- خير النّاسأورعهم و شرّهم أفجرهم 5015. 37- خير النّاسمن إذا أعطي شكر و إذا ابتلي صبر و إذا ظلم غفر 5020. 38- خير النّاسمن أخرج الحرص من قلبه، و عصى هواه في طاعة ربّه 5025. 39- خير النّاسمن طهّر من الشّهوات نفسه و قمع غضبه و أرضى ربّه 5026. ترين (و نگهدارندهترينآنها) بوده و بحق عمل كنندهترين باشد. 33- بهترينمردم كسى است كه اگر او را خشمناك سازند بردبارى كند، و اگر ستم شود در گذرد، واگر به او اسائه ادب شود احسان نمايد. 34- بهترينمردم كسى است كه به مردم نفع رساند. 35- بهترينمردم كسى است كه مخارج مردم را متحمل شود. 36- بهترينمردم پارساترين آنها، و بدترين آنها گنهكارترين آنهاست. 37- بهترينمردم كسى است كه هر گاه نعمتى داده شود شكر گذارد، و چون گرفتار گردد شكيبائى بكاربرد، و زمانى كه ستم شود در گذرد. 38- بهترينمردم كسى است كه حرص را از دل خويش بيرون كرده، و خواهش خود را در پيروى ازپروردگارش نافرمانى كند. 39- بهترينمردم كسى است كه نفس خود را از شهوات تطهير ــــــــــــــــــــــــــــ ص 149240- خير النّاسمن كان في يسره سخيّا شكورا 5027. 41- خير النّاسمن كان في عسره مؤثرا صبورا 5028. 42- خير النّاسمن زهدت نفسه، و قلّت رغبته، و ماتت شهوته و خلص إيمانه و صدق إيقانه 5031. 43- خوض النّاسفي الشّيء مقدّمة الكائن 5067. 44- شرّ النّاسمن يغشّ النّاس 5677. 45- شرّ النّاسمن يظلم النّاس 5676. 46- شرّ النّاسمن لا يقبل العذر و لا يقيل الذّنب 5685. 47- شرّ النّاسمن يرى أنّه خيرهم 5701. نموده، و خشمش را كوبيده، و پروردگار خويش را خوشنودسازد. 40- بهترينمردم كسى است كه در توانگرى خود، بخشنده شكر گذار باشد. 41- بهترينمردم كسى است كه در سختى و بيچارگى خود ايثارگر، شكيبا باشد. 42- بهترينمردم كسى است كه نفس او نسبت بدنيا بىرغبت بوده، و ميلش كم، و خواهش او مرده، وايمانش خالص، و يقين او راست باشد. 43- فرو رفتنمردم در چيزى و در مطلبى مقدمه بود آنست، (يعنى علامت آنست كه بزودى واقع خواهدشد، چه اين كار از ناحيه خدا باشد كه در دل آنها اندازد، و يا از ناحيه خود مردم ويا زمامداران و دست اندركاران). 44- بدترينمردم كسى است كه با مردم صاف نباشد و غشّ نمايد. 45- بدترينمردم كسى است كه به مردم ستم كند. 46- بدترينمردم كسى است كه عذر را نپذيرد، و از گناه در نگذرد. 47- بدترينمردم كسى است كه خود را بهترين آنها ببيند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 149348- شرّ النّاسمن لا يبالي أن يراه النّاس مسيئا 5702. 49- شرّ النّاسمن لا يشكر النّعمة و لا يرعى الحرمة 5705. 50- شرّ النّاسمن سعى بالإخوان و نسي الإحسان 5713. 51- شرّ النّاسمن لا يرجى خيره و لا يؤمن شرّه 5732. 52- شرّ النّاسمن لا يعتقد الأمانة و لا يجتنب الخيانة 5734. 53- شرّ النّاسمن لا يعفو عن الزّلّة و لا يستر العورة 5735. 54- شرّ النّاسمن يعين على المظلوم 5736. 55- شرّ النّاسمن ادّرع اللّؤم و نصر الظّلوم 5737. 56- شرّ النّاسمن كان متتبّعا لعيوب النّاس عميّا لمعايبه (عن 48- بدترين مردم كسى است كه پروانكند آنكه او را مردم گنهكار ببينند. 49- بدترينمردم كسى است كه شكر نعمت نكرده، و رعايت حرمت را ننمايد. 50- بدترينمردم كسى است كه در ميان برادران سعايت و سخنچينى كند، و احسانى كه به او شدهفراموش نمايد. 51- بدترينمردم كسى است كه خير او اميدوار نبوده، و از شرّش ايمنى نباشد. 52- بدترينمردم كسى است كه كسب امانت ننموده، و از خيانت دورى نگزيند. 53- بدترينمردم كسى است كه از لغزش در نگذشته، و عيب را نپوشاند. 54- بدترينمردم كسى است كه عليه مظلوم كمك نمايد. 55- بدترينمردم كسى است كه زره لئيمى را بتن كرده، و ستمكار را يارى نمايد. 56- بدترينمردم كسى است كه بدنبال عيبهاى مردم رفته، و از عيوب خود ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1494معايبه) 5739. 57- شرّ النّاسمن يخشى النّاس في ربّه و لا يخشى ربّه في النّاس 5740. 58- شرّ النّاسمن يبتغي الغوائل للنّاس 5741. 59- شرّ النّاسمن لا يثق بأحد لسوء ظنّه و لا يثق به أحد لسوء فعله 5748. 60- شرّ النّاسمن يتّقيه النّاس مخافة شرّه 5749. 61- شرّ النّاسمن كافى على الجميل بالقبيح و خير النّاس من كافى على القبيح بالجميل 5750. 62- شرّ النّاسالطّويل الأمل، السّيّىء العمل 5751. 63- من عرفالنّاس تفرّد 7832. نابينا باشد (يعنى عيبهايش را ناديده گيرد). 57- بدترينمردم كسى است كه در باره خدايش از مردم بترسد، و از خداى خود در باره مردم نترسد(يعنى هميشه در ترس جانب مردم را گيرد، از مردم بترسد). 58- بدترينمردم كسى است كه خواهان گرفتاريهاى مردم باشد. 59- بدترينمردم كسى است كه بسبب بدگمانى خود بكسى اعتماد نمىكند، و بسبب كردارش احدى بر اواعتماد نمىنمايد. 60- بدترينمردم كسى است كه مردم از ترس بدى او از او بپرهيزند. 61- بدترينمردم كسى است كه نيكوئى را به بدى تلافى كرده، و بهترين مردم كسى است كه بدى را باخوبى پاداش دهد. 62- بدترينمردم دراز اميد، بد كردار است. 63- هر كه مردمرا شناخت تنهائى گزيند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 149564- من طلبللنّاس الغوائل لم يأمن البلاء 8053. 65- من عرفالنّاس لم يعتمد عليهم 8232. 66- من جهلالنّاس استنام (استأمن) إليهم 8233. 67- من عاملالنّاس بالجميل كافؤوه به 8716. 68- أفضلالنّاس أعملهم بالرّفق و أكيسهم أصبرهم على الحقّ 3326. 69- أرجىالنّاس صلاحا من إذا وقف على مساويه سارع إلى التّحوّل عنها 3344. 70- أشفقالنّاس عليك أعونهم لك على صلاح نفسك و أنصحهم لك في دينك 3373. 71- إنّ أفضلالنّاس عند اللّه من أحيا عقله، و أمات شهوته و أتعب نفسه 64- هر كه براى مردممصيبتها خواهد از بلاء ايمن نخواهد بود. 65- هر كه مردمرا بشناسد بر آنان اعتماد ننمايد. 66- هر كه مردمرا نشناسد بر آنان اعتماد نمايد. 67- هر كه بامردم به نيكوئى معامله كند او را به نيكوئى پاداش دهند. 68- افزونترينمردم عمل كنندهترين آنهاست بنرمى و مهربانى، و زيركترين آنها شكيباترين آنهاستبر حق. 69- اميدوارترين مردم بحسب صلاح و نيك شدن، كسى است كه هر گاه بر بديهاى خود آگاه شود شتابكند به برگرديدن از آنها. 70- مهربانترينمردم بر تو يارى كنندهترين آنهاست ترا بر صلاح نفس تو، و خالص ترين يا نصيحتكنندهترين آنهاست تو را در دينت. 71- براستىافزونترين مردم در نزد خدا كسى است كه عقل خود را احياء نموده، (يعنى تحصيل علوم ومعارف كند و فرمان خدا برد) و خواهش خويش را ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1496لصلاح آخرته 3579. 72- النّاسرجلان طالب لا يجد و واجد لا يكتفي 1531. 73- النّاسرجلان جواد لا يجد، و واجد لا يسعف 1532. 74- إنّماالنّاس رجلان متّبع شرعة و مبتدع بدعة 3861. 75- ينبغي لمنعرف النّاس أن يزهد فيما في أيديهم 10939. 76- النّاسبخير ما تفاوتوا 289. 77- أغنىالنّاس في الآخرة أفقرهم في الدّنيا 3221. 78- وجيهالنّاس من تواضع مع رفعة، و ذلّ مع منعة 10086. بميراند، و نفسش را براى صلاحآخرتش بزحمت اندازد. 72- مردم دودستهاند: جويندهاى كه نمىيابد، و يا بندهاى كه اكتفا نمىكند. 73- مردم دوجورند: بخشندهاى كه نمىيابد، و يا بندهاى كه حاجت مردم بر نياورد. 74- جز ايننيست كه مردم دو دستهاند: پيرو مذهب راه راست روشن، و نو پديد آورنده بدعتى (يعنىكسانى كه پيرو ائمه- عليهم السلام- نباشند). 75- براى كسىكه مردم را مىشناسد، سزاوار اين است، در آنچه در دستهاى آنهاست بىرغبت باشد. 76- مردم مقرونبخيرند ما دام كه ميانه آنها تفاوت برقرار است (اين موضوع روشن است زيرا وقتىتساوى در ميانشان برقرار باشد، خلل در نظام پديدار گشته، ديگر كسى بدنبال شغلى كهبايد برود نخواهد رفت، همه مدعى شغل بالاترند). 77- بىنيازترينمردم در آخرت محتاجترين آنهاست در دنيا. 78- مهتر وبزرگ مردم كسى است كه با بلندى مرتبه فروتنى كرده، و با عزت ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1497النوم
1- النّوم راحةمن ألم و ملائمه الموت 1461. 2- بئس الغريمالنّوم يفني قصير العمر و يفوّت كثير الأجر 4416. 3- من كثر فيليله نومه فاته من العمل ما لا يستدركه في يومه 8827. 4- ما أنقضالنّوم لعزائم اليوم 9519. 5- المستثقلالنّائم تكذّبه أحلامه 1371. و مناعت نرمى نمايد. خواب 1- خواب، راحتى از درد است، و موافق آنست مرگ، (يعنى آنهم راحتى از درد و الم و مصيبت است البته براى خوبان). 2- بدطلبكاريست خواب، عمر كوتاه را فانى ساخته، و اجر بسيار را از دست مىبرد. 3- هر كه خوابشدر شب زياد باشد چيزى از عمل از او فوت شود كه در روز آن را تدارك نخواهد نمود. 4- چه چيزشكننده كرده خواب را براى تصميم و عزيمتهاى امروز (يعنى كارهاى خير را تأخيرمينداز كه خواب آن را خواهد شكست و يا از حوادث و تصميمات مترس كه خوابى آن را عوضخواهد نمود و بشر متلوّن است تصميماتش گوناگون است حافظ گويد: 5- كسى كه سنگينخوابيده (يعنى با سيرى) خوابهاى او او را تكذيب مىنمايد (يعنى اعتبار ندارد،چنانكه اگر بخواهند خواب كسى را رد كنند گويند: زياد خوردى). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14986- ويح النّائمما أخسره قصر عمله و قلّ أجره 10091. النيابة
1- إذا استنبتفاعزم 3995. النّيل
1- من نالاستطال 7668. النّيّة
1- النّيّةالصّالحة أحد العملين 1624. 2- أفضلالذّخائر حسن الضّمائر 3254. 3- أقربالنّيّات بالنّجاح أعودها بالصّلاح 3289. 6- واى بر كسى كه در خواب است (غرض بدىخواب بسيار و يا خوابى است كه آدمى را محروم سازد) چه زيانكار كرده او را عملشكوتاه و اجر و مزدش كم خواهد بود (چون نمىرسد كارى كند فقط از خواب بهره مىبرد).نيابت 1- چون تو نائب شوى پس جدّ و جهد كن (چون در نيابتمشغول الذمه خواهى شد بايد كوشيد تا فارغ الذّمه گردى).
![]() | ![]() | ![]() |