|
|
 |
|
 |
|
ــــــــــــــــــــــــــــ ص 127712- للكيّس فيكلّ شيء اتّعاظ 7338. 13- الكيّستقوى اللّه سبحانه، و تجنّب المحارم، و إصلاح المعاد 1919. 14- أكيسكمأورعكم 2838. 15- اكيس الكيسالتّقوى 2852. 16- عزيمةالكيّس و جدّه لإصلاح المعاد، و الاستكثار من الزّاد 6338. 17- الكيّس منقصر آماله 733. 18- الكيّس منعرف نفسه، و أخلص أعماله 1139. 19- كفى بالمرءكيسا أن يعرف معايبه 7040. 20- كفى بالمرءكيسا أن يقتصد في مآربه، و يجمل في 12- براى هر زيركى در هر چيزى پند گرفتنى است.13- زيركى ترساز خداى سبحان، و دورى از حرامها، و اصلاح قيامت است. 14- زيركترينشما پارساترين شماست. 15- زيركترينزيركى تقواست. 16- عزم واراده مرد زيرك، و كوشش او، براى اصلاح آخرت و توشه بسيار تحصيل كردن براى آنست. 17- زيرك كسىاست كه آرزوهايش را كوتاه كند و يا اميدهاى او كوتاه باشد. 18- زيرك كسىاست كه نفس خود را شناخته، و عملهاى خود را خالص گرداند. 19- براى زيركىمرد (آدمى) كفايت مىنمايد اين كه عيوب خود را بداند. 20- براى زيركىمرد (آدمى) كفايت مىكند كه در حاجتهاى خود ميانه روىــــــــــــــــــــــــــــ ص 1278مطالبه 7064. 21- كفى بالمرءكيسا أن يغلب الهوى، و يملك النّهى 7069. 22- كفى بالمرءكيسا أن يقف على معايبه، و يقتصد في مطالبه 7076. كرده، و در مطلبهاى خويش اجمالبكار برد (يعنى اعتدال را مراعات كند). 21- براى زيركىمرد كفايت مىكند كه بر خواهش غلبه كرده و مالك خرد باشد. 22- در زيركىمرد (آدمى) كفايت مىكند آنكه بر عيوب خود واقف شده و در مطلبهاى خويش ميانه روىكند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1279باب اللام لا إله إلّا اللّه 1- لا إله إلّااللّه عزيمة الإيمان، و فاتحة الإحسان، و مرضاة الرّحمن، و مدحرة الشّيطان 10859. اللّؤم 1- اللّؤمإيثار حبّ المال على لذّة الحمد و الثّناء 1846. 2- اللّؤممضادّ لسائر الفضائل، و جامع لجميع الرّذائل و السّوءات و الدّنايا 2177. لا إلهإلّا اللّه 1- (تتمه كلامى است از خطبه 2 نهج البلاغه كه حضرت بعد از انصرافش ازصفين در حمد و شهادت به وحدانيت خدا و غير آن ايراد كرده، مىفرمايد: پس آن) لاإله إلّا اللّه لازمه ايمان، و گشاينده احسان (خداست به بنده خود)، و خوشنودى خداىبسيار مهربان، و دور كردن شيطان است (و يا وسيله خوشنودى خدا و دور كردن شيطاناست). بخيلى يا پستى 1- بخيلى يا پستى برگزيدن دوستى مال است برلذّت سپاس و ستايش. 2- پستى مرتبهضدّ تمامى فضائل، و جامع جميع رذائل و بديها و پستى هاست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 12803- أعظماللّؤم، حمد المذموم 2978. 4- اللّؤم أسّالشّرّ 649. 5- اللّؤمجمّاع المذامّ 646. 6- اللّؤم يوجبالغشّ 790. 7- اللّؤمإيثار المال على الرّجال 1324. 8- اللّؤم قبيحفلا تجعله لبسك 1338. 9- من علاماتاللّؤم تعجيل العقوبة 9293. 10- من علاماتاللّؤم الغدر بالمواثيق 9298. 11- من علامةاللّؤم سوء الجوار 9306. 12- من أقبحاللّؤم غيبة الأخيار 9311. 13- من اللّؤمأن يصون الرّجل ماله و يبذل عرضه 9344. 3- بزرگترين پستى مرتبه ستايش كردننكوهيده است. 4- بد كردارى ويا بخيلى اساس بناى بدى است. 5- بخيلى يا بدكردارى بسيار گرد آورنده نكوهشهاست. 6- بخيلى يامطلق بدى موجب غش خواهد گرديد. 7- دنائت وپستى برگزيدن مال است بر مردان (يعنى آبروى مردان را فداى مال كند). 8- پستى و يابخيلى زشت است، آن را پوشش خود قرار مده. 9- ازنشانههاى پستى شتاب كردن در عقوبت است. 10- ازنشانههاى پستى است بىوفائى نسبت به عهد و پيمانها. 11- از نشانهپستى بد همسايگى است. 12- اززشتترين دنائت و پستى غيبت كردن نيكانست. 13- از دنائت وپستى است كه مرد مالش را نگهدارى كند و آبرويش را ببخشدــــــــــــــــــــــــــــ ص 128114- من أعظماللّؤم إحراز المرء نفسه و إسلامه عرسه 9347. 15- من اللّؤمسوء الخلق 9388. اللئيم 1- اللّئيم إذابلغ فوق مقداره تنكّرت أحواله 1800. 2- اللّئيميجفو إذا استعطف، و يلين إذا عنّف 1824. 3- اللّئيم لايتبع إلّا شكله، و لا يميل إلّا إلى مثله 1920. 4- اللّئيم لايرجى خيره، و لا يسلم من شرّه، و لا يؤمن من غوائله 1930. (يعنى آبرو را فداى مالكند). 14- ازبزرگترين پستى نگهدارى مرد نفس خويش و واگذاردن زن خود خواهد بود (كه براى حفظناموس نكوشد). 15- از پستىاست بدى خلق. فرومايه و پست مرتبه 1- شخص پست مرتبه چون بالاتر از اندازهخود رسد حالات او عوض مىشود و ناخوش گردد. 2- شخص پستمرتبه چون از او طلب مهربانى شود جفا نمايد، و هر گاه از او به عنف و تعدّى گرفتهشود نرمى كند. 3- شخص پستمرتبه پيروى نكند مگر مانند خود را، و ميل نكند مگر بسوى مثل خود. 4- شخص پستمرتبه نيكوئى او اميد داشته نشده، و از شرّش سلامتى نيست، و از مصيبتهاى او ايمنىنمىباشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 12825- اللّئيميدرع العار، و يؤذي الأحرار 1997. 6- اللّئيم يرىسوالف إحسانه دينا له يقتضيه 2032. 7- اللّئيم إذااحتاج إليك أجفاك، و إذا احتجت إليه عنّاك 2069. 8- احذراللّئيم إذا أكرمته، و الرّذل إذا قدّمته، و السّفلة إذا رفعته 2604. 9- اللّئيميعلي همّته فيما جني عليه من طلب سوء المكافاة 2034. 10- إيّاك أنتعتمد على اللّئيم، فإنّه يخذل من اعتمد عليه 2647. 11- أصعبالمرام طلب ما في أيدي اللّئام 3044. 12- اللّئامأصبر أجسادا 593. 5- لئيم (ناكس) ننگ را پيراهن تن خود كرده، و به آزادگان آزارمىرساند. 6- شخص پستمرتبه و فرو مايه احسانهاى گذشته خود را دينى دانسته كه براى خويش آن را پس گيرد. 7- شخص پستمرتبه هر گاه بسوى تو نيازى داشته باشد تو را به زحمت انداخته، و چون تو به اومحتاج گردى به رنج اندازد تو را. 8- از آدم پستمرتبه هر گاه كه او را گرامى گردانى، و از فرومايه زمانى كه او را مقدم دارى، و ازخسيس وقتى كه او را بلند گردانى دورى نما (يعنى نبايد آنها را مكرّم و مقدّم وبلند كرد زيرا قابليت آن را نداشته خود را گم خواهند كرد). 9- لئيم همتخود را در آنچه بر او جنايت شده از درخواست بدى مكافات بلند مىدارد. 10- بر تو بادبه دورى از اين كه بر لئيم اعتماد نمائى، زيرا كه او مدد نكند كسى را كه بر اوتكيه مىنمايد. 11- سختترينخواسته طلب كردن چيزيست كه در دست مردم پست مرتبه باشد. 12- مردمان پستو بد كردار، از نظر جسد و تن شكيباترند، اما از نظر روح وــــــــــــــــــــــــــــ ص 128313- اللّئيم لامروّة له 1012. 14- اللّئيم لايستحيي 1053. 15- اللّئيم منكثر امتنانه 1261. 16- اللّئيمإذا قدر أفحش، و إذا وعد أخلف 1529. 17- اللّئيمإذا أعطى حقد، و إذا أعطي جحد 1533. 18- إذا حللتباللّئام، فاعتلل بالصّيام 4012. 19- إذا بلغاللّئيم فوق مقداره تنكّرت أحواله 4097. نفس عاجز و ناتوان خواهند بود. 13- انسان پستيا بخيل براى او مردانگى نيست. 14- بخيل ياپست شرم نمىكند. 15- بخيل ياپست مرتبه كسى است كه منت نهادن او بسيار باشد. 16- لئيم و پستمرتبه هر گاه توانائى داشته باشد دشنام دهد و به مردم تعدى كند، و چون وعده دهدوفا نكند. 17- لئيم هرگاهچيزى ببخشد كينه بهم رساند (نسبت به آنكه چيزى به او داده) و چون بخشيده شود انكارنمايد. 18- هر گاه بهبخيلان يا افراد پست مرتبه وارد شوى پس بداشتن روزه بهانه آور (يعنى بعنوان توريهكه از روزه امساك از خوردن غذاى او را قصد كند چون طرف آدم پستى است و بدون شك مالاو ملازم با حرام هم و لو از نظر پرداخت نكردن حقوق لازمه خواهد بود، و اين كهبعضى نوشتهاند مراد روزه مستحبى داشتن و افطار نكردن باشد ظاهرا صحيح نباشد). 19- هر گاهناكس زياده از قدر و مرتبه خود رسد و يا خود را بالاتر داند احوال او بنا خوشى وبدى تغيير يابد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 128420- إذا زادكاللّئيم إجلالا فزده إذلالا 4130. 21- دولةاللّئيم تكشف مساويه و معايبه 5107. 22- دولةاللّئام مذلّة الكرام 5113. 23- دولاللّئام من نوائب الأيّام 5116. 24- طالب الخيرمن اللّئام محروم 5993. 25- ظفراللّئيم يردي 6043. 26- ظفراللّئام تجبّر، و طغيان 6045. 27- ظلّاللّئام نكد وبيّ 6067. 28- عادةاللّئام المكافاة بالقبيح عن الإحسان 6238. 20- هر گاه بخيل و يا دنىّ بر تعظيمتو افزود تو بر خوارى او بيفزا (ممكن است از اين جهت باشد كه تعظيم او براى خدانبوده بلكه بجهت انگيزه شهوانى است امكان دارد مكرى باشد). 21- دولت لئيمبديها و عيبهاى او را ظاهر مىسازد. 22- دولتلئيمان سبب ذلت و خوارى كريمان است. 23- دولتهاىلئيمان از مصيبتهاى روزگار است. 24- طلب كنندهخير از لئيمان محروم است. 25- پيروزىناكس (هم خود را و هم كسى را كه بر او پيروزى يافته) به هلاكت اندازد (به خلافكريم كه او به پيروزى اكتفاء كرده در صدد تلافى بر نيايد). 26- پيروزىيافتن لئيمان تكبر و طغيان نمودن است. 27- سايهلئيمان (و لطف و احسان آنها) تيره و با دار است. 28- عادت مردمدنىّ و پست مرتبه تلافى به زشتى است از خوبى (يعنى بجاى نيكى بدى كنند).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 128529- عادةاللّئام الجحود 6241. 30- عادةاللّئام قبح الوقيعة 6243. 31- عادةاللّئام و الأغمار أذيّة الكرام و الأحرار 6246. 32- عزّاللّئيم مذلّة، و ضلال العقل أشدّ ضلّة 6320. 33- فرّوا كلّالفرار من اللّئيم الأحمق 6572. 34- فاقةالكريم أحسن من غناء اللّئيم 6586. 35- فقداللّئام راحة الأنام 6587. 36- كلّماارتفعت رتبة اللّئيم نقص النّاس عنده، و الكريم ضدّ ذلك 7199. 29- عادت لئيمانانكار (احسانهاى الهى و يا مردمى) است. 30- عادتلئيمان غيبت و بدگوئى است. 31- عادتلئيمان، و جاهلان، آزار كردن افراد بزرگ و آزادگان است. 32- عزّت لئيمو به قدرت رسيدن او خوارى است (هم براى خود و هم براى ديگران) و گمراهى عقلسختترين گمراهى خواهد بود (چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا). 33- بتمام معنىاز لئيم احمق فرار نمائيد (يعنى با آن مصاحبت و آميزش نكنيد). 34- تهيدستى ودرويشى شخص كريم از توانگرى لئيم نيكوتر است. 35- ناياب شدنلئيمان (و سايه آنها از سر مردم كم شدن) آسايش مردم است. 36- هر اندازهرتبه لئيم بالا گيرد مردم در نزدش كوچك شده (و بىبهره گردند) و كريم بر خلاف آنست(يعنى هر اندازه رتبهاش بلند گردد مردم در پيش چشمش بزرگ جلوه كنند و بهرهورگردند).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 128637- من لؤم ساءميلاده 7817. 38- من كانت لهإلى اللّئام حاجة فقد خذل 9182. 39- من اللّئامتكون القسوة 9253. 40- مصاحباللّؤم مذموم 9751. 41- منع الكريمأحسن من إعطاء اللّئيم 9763. 42- يستدلّ علىاللّئيم بسوء الفعل، و قبح الخلق، و ذميم البخل 10967. 43- سنّةاللّئام الجحود 5557. اللّبس 1- ما بعدالتّبيين إلّا اللّبس 9613. 37- هر كه لئيم باشد ميلاد او بد خواهد بود (ممكن استمراد اين باشد كه وقت ولادتش بد زمانى بوده كه چنين پست مرتبهاى بوجود آمده است،علامه خوانسارى- رحمه اللّه- فرموده: ظاهر اين است كه وقت تولد را اثرى در لئيمبودن مولود است). 38- هر كه اورا بسوى لئيمان حاجتى باشد در حقيقت خوار گرديده است. 39- از (اخلاق)لئيمان است سخت دلى. 40- كسى كه بالئامت همراه است (لئيم) نكوهش شده است. 41- منع كردن(و عطا نكردن) كريم نيكوتر از دادن لئيم است (زيرا اعطاء لئيم همراه با خفت وخوارى خواهد بود). 42- بر لئيم بهبدى كردار، و زشتى خوى، و نكوهيده بخيلى استدلال مىشود. 43- طريقهافراد پست و فرومايه انكار وعدههاست. اشتباه كارى 1- نيست بعد از واضح نمودن (كلام و يا احكام توسطپيمبران و امامان) مگر ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1287اللبن 1- اللّبن أحداللّحمين 1618. اللّجوج 1- اللّجوج لارأي له 887. 2- ليس للجوجتدبير 7478. 3- لا تمارينّاللّجوج في محفل 10203. 4- لا رأيللجوج 10501. خلط كردن (به گونهاى كه حق از باطل تشخيص داده نشود). شير 1- شير يكى از دو گوشت است. لجوج 1- آدم لجوج براى او رأى و انديشهاى نخواهد بود (يعنىرأى چنين كسى به صواب نزديك نمىباشد پس نبايد با او مشورت كرد). 2- براى كسى كهلجاجت دارد چاره تدبيرى نيست. 3- با لجوج درهيچ محفلى جدل مكن (زيرا زير بار نمىرود و باعث كدورت مىشود). 4- هيچ رأيىبراى لجوج نيست (زيرا مىكوشد كارش را پيش ببرد چه حق باشد و چه باطل). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1288اللّجاج 1- اللّجاجيكبو براكبه 1710. 2- اللّجاجينتج الحروب، و يوغر القلوب 1718. 3- اللّجاجأكثر (أكبر) الأشياء مضرّة في العاجل و الآجل 3173. 4- إيّاك ومذموم اللّجاج، فإنّه يثير الحروب 2674. 5- اللّجاج شؤم84. 6- اللّجاج بذرالشّرّ 359. 7- اللّجاجيشين النّفس 375. 8- اللّجاجمثار الحروب 406. 9- اللّجاجينبو براكبه 425. لجاجت 1- لجاجت سوار خود را برو در مىاندازد. 2- لجاجت وايستادگى بر باطل منتج جنگها شده، و دلها را كينهدار سازد (يا آنها را از خشمافروخته كند). 3- لجاجت وايستادگى بر باطل بزرگترين (يا بيشترين) چيزهاست از جهت ضرر در دنيا و آخرت. 4- بر تو بادبه دورى از لجاجت ناپسند، زيرا كه آن بر مىانگيزاند جنگها را. 5- خصومت ولجاجت ميمنت ندارد. 6- لجاجت وايستادگى (يا دشمنى با مردم) پاشيدن تخم بدى است. 7- لجاجت نفسرا عيبناك مىسازد. 8- دشمنى و ياايستادگى سبب بر انگيختن جنگها گردد. 9- لجاجت كند ودرمانده كند سوار خود را.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 128910- اللّجاجعنوان العطب 801. 11- اللّجاجيعقب الضّرّ 1020. 12- اللّجاجيفسد الرّأي 1078. 13- اللّجاجةتورث ما ليس للمرء إليه حاجة 1542. 14- ثمرةاللّجاج العطب 4596. 15- راكباللّجاج متعرّض للبلاء 5389. 16- سبب الهياجاللّجاج 5525. 17- قد تورثاللّجاجة ما ليس للمرء إليه حاجة 6680 18- لا مركب أجمح من اللّجاج 10737. 10- لجاجت (و خصومت كردن) مبدأ و علامت هلاكت است. 11- لجاجتزيانبار خواهد بود و ضرر را از عقب آورد. 12- لجاجتانديشه را فاسد مىسازد (زيرا مىخواهد بر دشمن غالب گردد، و لذا به هر وسيلهاىچنگ زده، و اگر زمانى حقّى را هم بگويد با عمل خود آن را بىاعتبار مىكند). 13- لجاجت چيزىرا از پى آورد كه براى انسان به سوى آن حاجتى نيست (از اقدامات و تكلّفات و مانندآن). 14- ثمره وميوه لجاجت (و دشمنى و يا ايستادگى بر باطل) هلاكت است. 15- سوار لجاجت(يعنى كسى كه لجاجت كننده است) متعرض و متصدى بلا خواهد بود. 16- سبب جنگ وقتال لجاجت كردن است. 17- گاهى لجاجتو ايستادگى بر باطل در عقب دارد چيزى را كه براى انسان به آن نيازى نيست (مانندزيانهاى صورى و معنوى). 18- نيست مركبىسركشتر از لجاجت (كه به زودى آدمى را به هلاكت ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1290الإلحاح1- الإلحاح داعيةالحرمان 394. 2- كفىبالإلحاح محرمة 7048. 3- كثرةالإلحاح توجب المنع 7082. 4- كثرة إلحاحالرّجل توجب حرمانه 7098. 5- من كثرإلحاحه حرم 7779. 6- من ألحّ فيالسّؤال أبرم 8243. 7- من ألحّ فيالسّؤال حرم 8398. 8- من ألحّ فيسؤاله دعا إلى حرمانه 9136. مىاندازد). مبالغه در طلب 1- مبالغه درخواستن و طلب، خواننده محروميت است(البته اين عمل نسبت به مخلوقين چنين است، اما نسبت به حضرت حق بايد آدمى الحاح وابرام كند، زيرا هر چه مبالغه در طلب شود به استجابت مقرونتر خواهد بود). 2- براى مبالغهدر طلب كفايت مىكند محروميت. 3- الحاج زيادباعث منع (عطاء و يا روا كردن حاجت) مىشود. 4- بسيارىابرام و مبالغه مرد (آدمى) موجب محروميت او خواهد شد. 5- هر كه ابرامدر حاجت او بسيار باشد محروم گردد. 6- هر كه درسؤال مبالغه كند دلتنگ سازد. 7- هر كه درسؤال مبالغه نمايد محروم شود. 8- هر كه درسؤال خود مبالغه نمايد الحاح او را بسوى محروميت خواند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1291الملاحم 1- من عرفالأيّام لم يغفل عن الاستعداد 8942. 2- من أقعدته نكايةالأيّام أقامته معونة الكرام 9162. 3- ما أسرعالسّاعات في الأيّام و أسرع الأيّام في الشّهور و أسرع الشّهور في السّنة و أسرعالسّنة في العمر 9637. 4- الأيّامصحائف آجالكم فخلّدوها (فجلّدوها) أحسن أعمالكم 2409. 5- السّاعاتمكمن الآفات 336. 6- السّاعاتتنهب الأعمار (الآجال) 344، 708. روزگار فتنه 1- هر كه روزگار را بشناسد (كه براىدولتها و اعتبارات آن ثباتى نيست) از آماده شدن (و تهيه رفتن از اين جهان) غافلنخواهد ماند. 2- هر كه حوادثو مصائب روزگار او را بنشاند يارى كريمان او را بپا دارد. 3- چه ساعتهادر روزها شتاب نموده، و روزها در ماهها، و ماهها در سال، و سال در عمر شتابمىنمايد (پس بايد عمرى را كه چنين مىگذرد به رايگان از دست نداد و از آن بهرهبردارى نمود). 4- روزهانامههاى عمرهاى شماست، پس بهترين عملهاى خود را در آن جاويد داريد (و يا آنها رابه بهترين اعمال خود جلد كنيد). 5- ساعتها محلپنهان شدن آفتهاست (يعنى بايد از وقت استفاده كرد كه بيهوده عمر سپرى نشود و عملخير از دست نرود). 6- ساعتهااجلها يا عمرها را به غارت مىبرند (پس بايد قدر آن را دانست بيهوده تلف نشود).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 12927- الأيّامتفيد التّجارب 376. 8- السّاعاتتنقّص الأعمار 1067. 9- الأيّامتوضح السّرائر الكامنة 1306. 10- إنّما أنتعدد أيّام فكلّ يوم يمضي عليك يمضي ببعضك، فخفّض في الطّلب، و أجمل في المكتسب3874. 11- إنّما أبادالقرون تعاقب الحركات و السّكون 3884. 12- بكر السّبتو الخميس بركة 4422. 13- زمانالعادل خير الأزمنة 5495. 7- روزها تجربهها را فائده بخشد (يعنى گذشتن آنها باتحولات در آن تجربه آموز، و مفيد براى آزمايشها است). 8- ساعتهاعمرها را كم خواهد نمود. 9- روزها اسرارپوشيده را آشكار مىكند (يعنى اگر كسى نخواهد به مرور ايام رسوا شود بايد بدىنكند). 10- جز ايننيست كه تو به شماره روزهائى، هر روزى كه بر تو مىگذرد بعض تو را مىبرد، پس درطلب سهل انگارى نما و در كسب اعتدال را برقرار ساز. 11- جز ايننيست كه قرنها را از پى در آمدن حركتها و سكون هلاك كرده است (يعنى گذشت زمان صدسال، نود سال، هشتاد سال، هفتاد سال، شصت سال، پنجاه سال، چهل سال، سى سال، بيستيا ده سال سبب هلاكت آدمى خواهد بود). 12- بامداد روزشنبه و پنجشنبه (براى سفر و كسب تجارت و غير آن) بركت است (چنانكه از پيامبر گرامىاسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده: «اللّهمّ بارك لأمّتي في بكورها يومسبتها و خميسها»). 13- زمان و عهد(پادشاه) عادل بهترين زمانهاست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 129314- إنّ أوقاتكأجزاء عمرك، فلا تنفد (فلا تنفذ) لك وقتا إلّا فيما ينجيك (في غير ما ينجيك) 3642.15- في كلّ وقتعمل 6458. 16- يأتي علىالنّاس زمان لا يبقى من القرآن إلّا رسمه، و لا من الإسلام إلّا اسمه، مساجدهميومئذ عامرة من البنى (البناء)، خالية (خرّاب) عن الهدى 11044. 17- يأتي علىالنّاس زمان لا يقرّب فيه إلّا الماحل، و لا يستظرف فيه إلّا الفاجر، و لا يضعّففيه إلّا المنصف، يعدّون الصّدقة غرما، و صلة الرّحم منّا، و العبادة استطالة علىالنّاس، و يظهر عليهم الهوى، و يخفى بينهم الهدى 11045. 14- براستى كه اوقات تواجزاء عمر تواند، پس وقتى را براى خود صرف مكن و بسر مبر مگر در آنچه رستگارى دهدتو را. 15- در هر وقتىعملى است (پس نبايد هيچ وقتى را بيهوده صرف كرد). 16- (اينفرازها در حكمت 361 نهج البلاغه ايراد گرديده است) بر مردم روزگارى خواهد آمد كهاز قرآن باقى نماند مگر نشان آن، و نه از اسلام مگر نام آن، مسجدهايشان در آن روزاز جهت بنا آباد، از هدى (و يافتن راه حق) خالى خواهد بود (و در نهج البلاغهاضافاتى دارد: كه ساكنان آنها و آباد كنندگانشان بدترين مردم اهل زمين هستند ازآنها فتنه و آشوب بيرون آمده، و در آنان گناه جاى گيرد). 17- بر مردمروزگارى آيد كه مقرب در آن نگردد مگر نمّام و حيلهگر (كسانى كه كارشان چغلى است)و زيرك شمرده نمىشود مگر گنهكار، و ناتوان به حساب نيايد مگر منصف، صدقه را غرامتو تاوان شمرده، وصله رحم را منّت، و عبادت را وسيله فخر و مباهات بر مردم، و برآنها هوا و خواهش آشكار گشته، و هدايت و يافتن راه حق ميانشان پنهان خواهد بود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 129418- هدر فنيقالباطل بعد كظوم، وصال الدّهر صيال السّبع العقور 10040. 19- و الّذيفلق الحبّة، و برىء النّسمة، ليظهرنّ عليكم قوم، يضربون الهام على تأويل القرآنكما بدأكم محمّد على تنزيله، ذلكم حكم من الرّحمن عليكم في آخر الزّمان 10102. 20- لا تقتحمواما استقبلتم من فور (نار) الفتنة و أميطوا عن سننها، و خلّوا قصد السّبيل لها10379. 21- يعطف الهوىعلى الهدى إذا عطفوا الهدى على الهوى، و يعطف 18- (تتمه كلامى است كه حضرت درخطبه 107 در ذكر ملاحم و احوال مردم آخر زمان يا در عصر خود بيان داشته است) بعداز خاموشى فنيق (شتر عزيز و گرامى) به صدا در آيد (طغيان و فتنه بسيار، و دعوتكننده به راه حق كم شود) و روزگار حمله آورد، مانند حمله درنده گزنده (خونريزىبسيار شود). 19- سوگند بهكسى كه دانه را پديد آورده و يا شكافته، و تن بنده را آفريده، هر آينه بر شمادستهاى آشكار شوند كه سرها را بر تأويل قرآن زده چنانكه (حضرت) محمد صلّى اللّهعليه و آله و سلّم بر تنزيل قرآن ابتداء نمود، اين حكمى است از (خداى) رحمن بر شمادر آخر زمان. 20- (تتمهكلامى است از خطبه 229 نهج البلاغه كه به ذكر ملاحم اختصاص دارد) بىفكر و بىرويهآنچه را كه به آن رو كرده از روى فتنه (كه بر سر راه شما باشد) داخل نشويد، و ازراه آشكار آن كناره كنيد، و ميانه راه را براى آن خالى گذاريد (كه فتنه شما را فرانگيرد). 21- (اينفرازها در خطبه 138- نهج البلاغه در ذكر ملاحم ايراد شده كه به ظهور حضرت قائم- ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- اشاره گرديده چنانكه از محقق بحرانى و ابن ابىالحديد نقل گرديده است) هواى نفس را به هدايت بر مىگرداند هنگامى كهــــــــــــــــــــــــــــ ص 1295الرّأي على القرآن إذا عطفوا القرآن على الرّأي 11043. 22- نسيتم ماذكّرتم، و أمنتم ما حذّرتم فتاه عليكم رأيكم، و تشتّت عليكم أمركم 9990. 23- هل تنظر(تبصر) إلّا فقيرا يكابد فقرا، أو غنيّا بدّل نعم اللّه كفرا، أو بخيلا اتّخذالبخل بحقّ اللّه وفرا أؤ متمرّدا، كأنّ بأذنيه عن سماع (سمع المواعظ) الحكمة وقرا10049. 24- و الّذيبعث محمّدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بالحقّ التبلبلنّ بلبلة، و لتغربلنّغربلة، مردم هدايت را بر هوا برگردانند، و رأى و انديشه را به قرآن برگرداندهزمانى كه مردم قرآن را بر رأى مبدّل كرده باشند. 22- (اين فرازتتمه كلامى است كه حضرت در وصف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و موضوعرهبرى و پيدايش حجاج بن يوسف و تسلط او بر مردم و مذمت آنان چنانكه در خطبه 115- نهج البلاغه است فرموده) شما آنچه را كه به شما (در موضوع رهبرى و پيروى از امام)تذكر داده شده فراموش كرده، و از آنچه بر حذر شديد ايمن گشته ايد، پس حيران شد برشما رأى شما، و پراكنده شد بر شما كار شما. 23- (تتمهكلامى است كه حضرت در خطبه 129 نهج البلاغه در مذمت اهل عصر خود فرموده): آيا هيچمىبينى مگر فقيرى را كه از فقر رنج مىبرد، يا ثروتمندى را كه شكر نعمتهاى خدا رابجا نياورده كفران مىنمايد، يا بخيلى را براى زياد كردن دارائى بحق خدا (حقوقواجبه) بخل مىورزد، يا متمرّد و سركشى كه گويا گوشهاى او براى شنيدن حكمت و پند واندرزها سنگين است. 24- (اينفرازها از فرازهاى خطبه 16- نهج البلاغه است با مختصر تفاوتى كه با مردم در وقتىكه بعد از عثمان با حضرت بيعت نمودند فرمود:) سوگند به كسى كه محمد صلّى اللّهعليه و آله و سلّم را به حق مبعوث فرمود، هر آينه مخلوط خواهيد شد مخلوط شدنى، ويا وسوسه خواهيد شد وسوسه شدنى (كه بار ديگر از حق و از پيروى من بيرون رويد)ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1296و لتساطنّ سوط القدر، حتّى يعلو أسفلكم أعلاكم، و أعلاكمأسفلكم، و ليسبقنّ سابقون، كانوا قصّروا، و ليقصّرنّ سابقون كانوا سبقوا 10143. 25- الرّعيّةلا يصلحها إلّا العدل 1342. 26- قيل له- عليه السلام- : إنّ أهل الكوفة لا يصلحهم إلّا السّيف، فقال- عليه السّلام- : إنلم يصلحهم إلّا إفسادي فلا أصلحهم اللّه 3758. 27- آفةالرّعيّة مخالفة الطّاعة 3934. 28- كم من ذيثروة خطير صيّره الدّهر فقيرا حقيرا 6924. و غربال شويد غربال شدنى (كه خوبان ازبدان جدا شوند و يا دوباره با غربال مخلوط شويد) و كمچه زده شويد كمچه زدنى، تاآنكه بالا رود پائين شما بالاى شما را و بالاى شما پائين شما را و هر آينه پيشافتادگانى چنين بودند كه تقصير و كوتاهى مىكردند پيش خواهند افتاد و همانا پيشافتادگانى كه چنين بودند پيش افتاده بودند تقصير خواهند كرد. 25- رعيّت آنهارا اصلاح نخواهد نمود مگر عدالت (چه از جانب پادشاه و چه در ميان خودشان). 26- به حضرتعرض شد: كه اهل كوفه (و رعيت شما) را به صلاح نياورد مگر شمشير شما، حضرت فرمود:اگر آنها را اصلاح ننمايد مگر افساد من، (يعنى بدون جهت آنها را با شمشير بزنم كهسبب فساد حال من شود) خداوند آنها را اصلاح نخواهد فرمود (خلاصه معنى اين است: اگرمن شمشير كشم اصلاح خواهند گرديد، ولى چون بحسب ظاهر مسلمان و تابع اماماند شرعاكشيدن شمشير بر روى آنها جايز نيست، پس بايد به همان حال باقى باشند، و يا من عملحرامى انجام دهم و اصلاح حال آنها شود كه در اين صورت با افساد حال خودم ملازمخواهد بود). 27- آفت رعيتفرمان فرمانده و زمامدار را نبردن است. 28- چه بسيارصاحب ثروت بسيارى كه روزگار او را فقيرى كوچك گردانيده باشد (پس نبايد به ثروتبسيار دل خوش كرد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 129729- كيف تبقىعلى حالتك و الدّهر في إحالتك 6989. 30- من عتب علىالدّهر طال معتبه 8570. 31- ما قالالنّاس لشيء طوبى إلّا و قد خبأ له الدّهر يوم سوء 9616. 32- إنّكم فيزمان القائل فيه بالحقّ قليل، و اللّسان فيه عن الصّدق كليل، و اللّازم فيه للحقّذليل، أهله متعكّفون على العصيان، مصطلحون على الإدهان، فتاهم عارم، و شيخهم آثم،و عالمهم منافق، و قاريهم ممارق، لا يعظّم صغيرهم كبيرهم، و لا يعول غنيّهم فقيرهم3857. 33- إنّكمستعرضون على سبّي و البراءة منّي، فسبّوني، و إيّاكم و البراءة 29- چگونه بر حالتخود باقى مىمانى در صورتى كه روزگار در تغيير دادن تست 30- هر كه روزگار را عتابو سرزنش كند ملامت او طولانى گردد (زيرا هميشه چنين سرزنشهائى وجود دارد و اسبابآن فراهم است). 31- مردم ازبراى چيزى طوبا (خوشا و پاكيزهتر) نگفتهاند جز آنكه روزگار براى آن روز بدى راپنهان كرده است به گونهاى كه خوشا بر طرف شود و تلافى به اندوه گردد). 32- براستى شمادر زمانى هستيد كه گوينده حق در آن كم، و زبان در آن از راستى كند، و ملازم حق(يعنى كسى كه از حق جدا نمىشود) خوار، اهل آن بر گناه و معصيت محبوس، و با يكديگربر سستى و غش و نفاق صلح كرده، جوانهايشان بدخو، و پيرانشان گنهكار، و عالم آنهامنافق، و خواننده ايشان (از دين) بيرون رونده، كوچكشان بزرگ خود را احترام ننموده،و ثروتمندشان فقير خود را مخارج نمىدهد. 33- براستى كهشما بزودى بر دشنام دادن، و بىزارى نسبت به من عرضه مىشويد، مرا سبّ نمائيد، ولىاز بيزارى از من بر حذر باشيد (از اين روايت و رواياتــــــــــــــــــــــــــــ ص 1298منّي 3858. 34- قد أصبحنافي زمان عنود، و دهر كنود، يعدّ فيه المحسن مسيئا، و يزداد الظّالم فيه عتوّا6704. 35- قد تواخىالنّاس على الفجور، و تهاجروا على الدّين، و تحاببوا على الكذب، و تباغضوا علىالصّدق 6706. 36- فاتّقوااللّه تقيّة من أنصب الخوف بدنه، و أسهر التّهجّد غرار نومه، و أظمأ الرّجاء هواجريومه 6591. 37- فيا عجبا ومالي لا أعجب من خطاء هذه الأمّة (الفرق) على ديگر مانند «اما السبّ فسبّونى فانهلي زكاة و لكم نجاة و اما البراءة فمدّوا الأعناق» استفاده مىشود كه جهت حفظ جاناز راه تقيه انسان مىتواند اگر مجبور شود به اولياء خدا فحش گويد و سب نمايد، ولىاگر به برائت و بيزارى رسد بايد به كشته شدن براى حفظ كيان اسلام تن داده و تقيهجايز نيست). 34- ما درزمانى كه مخالفت حق شود، و روزگارى كه كفران نعمت شود صبح نمودهايم، در آننيكوكار گنهكار شمرده شده و ستمكار در آن بيش از حد ستم و تكبر مىنمايد. 35- در حقيقتمردم بر گناه كارى برادر يكديگر شدهاند، و بر ديندارى از يكديگر جدا گشته، و بردروغ با يكديگر دوست شده، و بر راستى دشمن شدهاند. 36- (اين جملهنيز از فقرات خطبه شريفه غرّاء است) پس از خدا بترسيد ترسيدن كسى كه ترس بدنش رارنجور ساخته، و نماز شب (و شب زنده دارى او) خواب اندك او را بيدار كرده، و اميد(به بهشت و ثواب) ميانههاى روز او را تشنه گردانيده است. 37- (اينفرازها چنانكه در نهج البلاغه خطبه 87 مىباشد تتمه كلامى است كه آن حضرت بيانفرموده است) پس شگفتا و چگونه من در شگفت نباشم از خطاــــــــــــــــــــــــــــ ص 1299اختلاف حججها في دياناتها (دينها)، لا يقتصّون أثر نبيّ، و لايقتدون بعمل وصيّ، و لا يؤمنون بغيب، و لا يعفّون عن عيب، يعملون في الشّبهات، ويسيرون في الشّهوات، المعروف فيهم ما عرفوا، و المنكر عندهم ما أنكروا، مفزعهم فيالمعضلات إلى أنفسهم، و تعويلهم في المبهمات على آرائهم، كأنّ كلّا (كلّ امرىء)منهم إمام نفسه، قد أخذ فيما يرى بغير و ثيقات بيّنات، و لا أسباب محكمات 6607. 38- قد صرتمبعد الهجرة أعرابا، و بعد الموالاة أحزابا 6679. 39- قد ذهبمنكم الذّاكرون، و المتذكّرون، و بقي النّاسون كارى اين امت با اختلاف حجّتهاىايشان (و با وجود حجتهاى مختلف و گوناگون مانند كتاب خدا و سنت پيغمبر و اماممعصوم) در ديندارى، طريقه پيمبرى را پيروى نكرده، و به كردار وصى اقتداء ننموده، وبه غيبى (مانند معاد و بهشت و دوزخ و امثال آن) ايمان نياورده، و از عيبى (وگناهى) باز نايستادهاند، در شبههها (و آنچه لازم است در آن تحقيق كنند) عملكرده، و در خواهشها (و گرد آنها گر چه حرام باشند) مىگردند، معروف (و آنچه طبقخواهش آنهاست) چيزى خواهد بود كه مىشناسد، و منكر چيزى است كه آن را انكارنمايند، پناه آنان در مشكلات بسوى نفسهايشان بوده (در صورتى كه بايد به امام معصوممراجعه كنند) و اعتمادشان در مبهمات بر رأيهاى خودشان است، گويا هر يك از آنهاامام و پيشواى خود بوده (به تحقيق چنگ زده به خيال خود از ادلّه به حلقههاى محكمىو ريسمانهاى استوارى چنانكه در نهج البلاغه است) و در حقيقت در آنچه مىبيند بهغير سندهاى روشن و اسباب محكم چنگ زده است. 38- در حقيقتشما بعد از مهاجرت از كفر به اسلام اعرابى و بعد از دوست شدن، حزب و طوائف و قبائلشدهايد. 39- در حقيقتاز ميان شما ياد كنندگان (خدا و يا مرگ) و بياد آورندگان رفتهــــــــــــــــــــــــــــ ص 1300و المتناسون 6688. 40- قد قادتكمأزمّة الحين، و استغلقت على قلوبكم أقفال الرّين 6689. 41- قد تصافيتمعلى حبّ العاجل و رفض الآجل 6490. 42- قد صار دينأحدكم لعقة على لسانه، صنيع من فرغ من عمله، و أحرز رضى سيّده 6492. 43- قد خاضوابحار الفتن، و أخذوا بالبدع دون السّنن، و توغّلوا الجهل، و اطّرحوا العلم 6701. 44- لا تيأس منالزّمان إذا منع، و لا تثق به إذا أعطى، و كن منه على أعظم الحذر 10302. اند، وفراموش كاران، و كسانى كه خود را به فراموشى زدهاند باقى ماندهاند. 40- در حقيقتشما را مهارهاى هلاكت كشيده، و قفلهاى چركين (و زنگهاى گناه) بر دلهايتان بسته شده(كه خيلى باز شدنش مشكل است). 41- در حقيقتبر دوستى دنيا و ترك آخرت با يكديگر دوست با صفا شده ايد. 42- در حقيقتدين يكى از شما (حضرت تعيين نفرموده تا به رسوائى كشيده شود) دين كمى (مانند آنچهبا كمچه از غذا فرا گيرند) بر زبانش (كه به دل سرايت نكرده) گرديده مانند عمل كسىكه از عملش فارغ گشته (و ديگر تكليفى ندارد و خود را مكلّف نمىپندارد) و رضايتمولايش را احراز نموده است. 43- در حقيقتدر درياى فتنهها فرو رفته، و بدعتها را بجاى سنتها فرا گرفته و در جهل پنهانشده، و علم را كنار انداختهاند. 44- از روزگارهر گاه (بخششهايش را) منع كرد مأيوس مباش، و چون عطا كرد به آن اعتماد مكن، و ازآن بر عظيمترين حذر باش (چون با رو آوردن آن اعتبارىــــــــــــــــــــــــــــ ص 130145- إنّ الدّهريجري بالباقين، كجريه بالماضين، ما يعود ما قد ولّى، و لا يبقى سرمدا ما فيه، آخرفعاله كأوّله، متسابقة أموره متظاهرة أعلامه، لا ينفكّ مصاحبه من عناء و فناء وسلب و حرب 3693. 46- إنّ الدّهرموتر قوسه، لا تخطي سهامه و لا تؤسى جراحه، يرمي الصّحيح بالسّقم، و النّاجيبالعطب 3694. 47- الدّهرموكّل بتشتيت الألّاف 1173. 48- ساعة ذلّلا تفي بعزّ الدّهر 5580. 49- ساهلالدّهر ما ذلّ لك قعوده و لا تخاطر بشيء رجاء أكثر منه 5623. نيست گاهى آدمى رابه نكبت هر چه تمامتر مىكشاند). 45- براستى كهروزگار به بازماندگان جريان دارد، چنانكه در گذشتگان جارى بوده، آنچه در حقيقت پشتكرده بر نخواهد گشت، و آنچه در آن هميشگى و پاينده است باقى نخواهد ماند، آخرينكار آن مانند اول آنست، كارهايش بر يكديگر پيشى گيرنده، و نشانههاى آن يكديگر راپشتيبان، مصاحب و يارش از رنج و فنا و ربودن مال و هلاك و بدبختى جدا نمىشود. 46- براستى كهروزگار كمان خود را چله كرده و با تير آماده ساخته، تيرهايش خطا نرفته، وجراحتهايش مداوا نمىشود، تندرست را به بيمارى، و و رستگار را به هلاكت خواهدانداخت.
|
|
|
 |
|
 |
|