|
|
 |
|
 |
|
رسيدن 1- هر كس (بجاه و مقام يا به دولت و مطلبى مهم) برسد سربلندى كند. نيت و قصد 1- نيت شايسته يكى از دو عمل است. 2- افزونترينذخيرهها نيكوئى نيت و صفات و ملكات است. 3- نزديكترينانديشهها به پيروزى برگردندهترين آنهاست به صلاح ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14994- أبلغ ماتستدرّ به الرّحمة أن تضمر لجميع النّاس الرّحمة 3353. 5- إنّ اللّهسبحانه عند إضمار كلّ مضمر، و قول كلّ قائل، و عمل كلّ عامل 3447. 6- إنّ تخليصالنّيّة من الفساد أشدّ من العاملين من طول الاجتهاد 3525. 7- إنّ اللّهسبحانه يحبّ أن تكون نيّة الإنسان للنّاس جميلة، كما يحبّ أن تكون نيّته في طاعتهقويّة غير مدخولة 3703. و درستى (يعنى هر چه نيت درست بود پيروزى نزديكتر خواهدشد). 4- رساترينچيزى كه بوسيله آن رحمت ريزان مىشود آنست كه براى همه مردم رحم و مهربانى در خاطرداشته شود يا داشته باشى (نقل شده كه پادشاهى عبورش بمردى افتاد كه شير گاومىدوشيد از او پرسيد وضع چطور است آن مرد گفت: خيال مىكنم نيّت پادشاه در حقّرعيت برگشته است، پرسيد از كجا معلوم است گفت: براى اين كه شير گاو من چند برابربوده، هر وقت نيت پادشاه ببدى ميل كند نعمت از ما گرفته مىشود). 5- براستى كهخداى سبحان در نزد نيت و قصد هر صاحب نيّتى، و گفتار هر گوينده، و عمل هر عملكنندهايست (يعنى حق تعالى بتمام حالات دانا و حاضر است). 6- براستى كهنيت را از فساد خالص گردانيدن بر عمل كنندگان از طول اجتهاد (و بذل طاقت و زحمت)سختتر است (و لذا روايت شده: «نية المؤمن خير من عمله» چون خلوص مهم است، و آنهممشكل است و اگر حاصل شد، «أفضل الأعمال أحمزها» مىشود، كه هرچه رنجش بيشتر گرديدافضل خواهد بود). 7- براستى كهخداوند سبحان دوست دارد كه قصد و انديشه آدمى در حق مردم نيكو بوده، چنانكه دوستدارد نيت او در طاعت خدا قوى و خالص (از شك و شبهه ــــــــــــــــــــــــــــ ص 15008- الأعمالثمار النّيّات 919. 9- النّيّةأساس العمل 1040. 10- إحسانالنّيّة يوجب المثوبة 1265. 11- إذا فسدتالنّيّة وقعت البليّة 4021. 12- بحسنالنّيّات تنجح المطالب 4349. 13- تقرّبالعبد إلى اللّه سبحانه بإخلاص نيّته 4477. 14- تخليصالنّيّة من الفساد أشدّ على العاملين من طول الجهاد 4533. 15- جميلالمقصد يدلّ على طهارة المولد 4758. و ريا) باشد. 8- عملها ثمرهو ميوههاى نيّتهاست (ممكن است عملى بحسب ظاهر خوب باشد، اما چون نيت ناپاك استعمل هم ناپاك گردد). 9- قصد و نيتاساس عمل و زيربناى آن خواهد بود. 10- نيكو كردننيت (و قصد كارهاى خوب) موجب ثواب خواهد شد. 11- هر گاه قصدفاسد گرديد بلاء واقع خواهد شد. 12- با حسننيّتها مطالب بر آورده مىشود. 13- نزديك شدنبنده بخداى سبحان بسبب خالص گردانيدن نيّت اوست. 14- خالصگردانيدن نيّت و قصد از فساد (و آن را محض رضاى خدا قرار دادن) سختتر است بر عملكنندگان از طول اجتهاد (يعنى عملهاى پى در پى كه در آن زحمت بسيار كشيده شود، زيرااصل همان قصد است وقتى براى غير خدا بود باندازه سر سوزنى ارزش ندارد). 15- نيت و قصدنيكو راهنماى طهارت مولد است (و يا كسى كه نيت او نيكو باشد نشان حلالزادگى است). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 150116- جميلالنّيّة سبب لبلوغ الأمنيّة 4766. 17- حسنالنّيّة جمال السّرائر 4806. 18- حسنالنّيّة من سلامة الطّويّة 4817. 19- ربّ نيّةأنفع من عمل 5297. 20- سوءالنّيّة داء دفين 5568. 21- على قدرقوّة الدّين يكون خلوص النّيّة 6192. 22- عند فساد النّيّةترتفع البركة 6228. 23- في إخلاصالنّيّات نجاح الأمور 6510. 16- نيت نيكو سبب رسيدن بمراد است. 17- حسن نيتزيبائى نهانيهاست. 18- نيكوئى قصداز سلامتى نهان است (يعنى نشانه حسن باطن خواهد بود). 19- چه بساقصدى كه از عمل نافعتر است، (زيرا ممكن است در عمل ريا توأم گردد ولى قصد قلبىاست رياء در آن راه ندارد، و لذا از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقلشده: «نيّة المؤمن خير من عمله و نيّة الكافر شرّ من عمله و كلّ يعمل على نيّته»يعنى قصد مؤمن بهتر از عملش و نيّت كافر بدتر از عمل او و هر فردى طبق قصد خود كارمىكند، علماء براى اين حديث چنانكه گذشت حدود دوازده معنى نمودهاند طالبين بكتابمصابيح الأنوار ج 2 57 مراجعه نمايند). 20- بدى نيت وقصد بد دردى است پنهان. 21- باندازهقوّت دين خلوص نيت مىباشد. 22- در هنگامفساد نيت و قصد بركت مرتفع مىگردد (چنانكه در باره پادشاهان حكايتهاى فراوان دراين زمينه نقل شده است). 23- در خالصگردانيدن نيتها پيروزى و موفقيت در كارهاست. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 150224- لو خلصتالنّيّات لزكت الأعمال 7578. 25- من أساءالنّيّة منع الأمنيّة 8311. 26- من أخلصالنّيّة تنزّه عن الدّنيّة 8447. 27- من حسنتنيّته كثرت مثوبته و طابت عيشته و وجبت مودّته 9094. 28- من حسنتنيّته أمدّه التّوفيق 9186. 29- وصول المرءإلى كلّ ما يبتغيه من طيب عيشه و أمن سر به و سعة رزقه بحسن نيّته و سعة خلقه10141. 30- لا عمل لمنلا نيّة له 10771. 31- لا نيّةلمن لا علم له 10772. 32- من ساءعقده سرّ فقده 8314. 24- اگر نيتها خالص شوند عملها پاكيزه خواهند شد. 25- هر كه نيّترا بد نمايد از اميد منع شود (يعنى به آرزو نخواهد رسيد). 26- هركه نيّترا خالص گرداند از دنيّه (اخلاق زشت و افعال ناشايست و از مناهى و منكرات) دورىجويد. 27- هر كه قصدو نيّت او نيكو باشد ثوابش بسيار، و زندگانى او خوش، و دوستى او واجب و يا ثابتخواهد بود. 28- هر كه قصدو نيت او نيكو باشد توفيق او را مدد كند. 29- رسيدن مرد(آدمى) بهر چه كه آن را از خوشى زندگانى، و امنيّت راه او، و فراخى روزيش مىرسدبسبب نيكوئى نيت او، و وسعت خلق او خواهد بود. 30- عملى نيستبراى كسى كه براى او نيّتى نيست. 31- نيّتى نيستبراى كسى كه علمى براى او نيست. 32- هر كه عقد(و نيت و قصد) او بد باشد ناياب شدن (و مرگ) او شاد گرداند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1503باب الواو الوثوق باللّه 1- من وثقباللّه غنيّ 7806. 2- من وثقباللّه توكّل 8069. 3- من وثقباللّه صان يقينه 8264. 4- من وثق بأنّما قدر اللّه له لن يفوته استراح قلبه 8763. 5- ربّ واثقخجل 5268. الوجدان 1- الوجدانسلوان 76. اعتماد به خدا 1- هر كه بخدا اعتماد كند توانگر گردد. 2- هر كه بخدااعتماد داشته باشد بر او توكل كند. 3- هر كه بخدااعتماد داشته باشد يقين خود را نگهدارى كرده است. 4- هر كهاعتماد كند به اين كه آنچه خداوند برايش تقدير فرموده هرگز از او فوت نمىشود دلشراحت شود. 5- بسا اعتمادكننده (بكسى و يا بچيزى و بغير خدا) كه خجل گردد. يافتن 1- يافتن مطالب و ادراك آن تسلّى است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1504الوجع 1- من كتم وجعاأصابه ثلاثة أيّام، و شكى إلى اللّه سبحانه كان اللّه سبحانه معافيه 8274. الودّ و التودد و المودّة 1- أكرم ودّك،و احفظ عهدك 2268. 2- التّودّد(التّؤدة) يمن 59. 3- إذا أحببتفلا تكثر 3979. 4- إذا ثبتالودّ وجب التّرافد و التّعاضد 4132. 5- بالتّودّدتكون المحبّة 4194. درد 1- هر كه دردى را كه به او سه روز است رسيده كتمان كند وبسوى خداى سبحان شكايت برد خداوند سبحان شفا دهنده او خواهد بود. دوستى 1- دوستى خود را گرامى دار، و پيمان خويشتن را نگاهدار. 2- دوستى (يادر كارها شتاب نكردن و تأمل و فكر و درنگ نمودن) يمن و بركت است. 3- هر گاه محبتو دوستى مىكنى پس بسيار مكن. 4- هرگاه دوستىثابت و پا برجا شد صله و عطاى يكديگر و يارى لازم خواهد شد. 5- بوسيلهدوستى كردن (يا دوستى بسبب بخشش و احسان چنانكه روايت شده: «بالبخل تكثر المسبّة»)محبت حاصل گردد (يعنى تا انسان با كسى دوستى ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص15056- أفضل النّاسمنّة من بدأ بالمودّة 3111. 7- أسرعالمودّات انقطاعا مودّات الأشرار 3124. 8- إنّ المودّةيعبّر عنها اللّسان، و عن المحبّة العينان (العيان) 3471. 9- المودّة رحم10. 10- المودّةنسب 81. 11- المودّةأقرب نسب 285. 12- المودّةأقرب رحم 384. نكند رفاقت بدست نيامده، يا اگر آمده باشيد هميشگى نيست، تحصيل آن وپايداريش بسبب دوستى و شرائط دوستى خواهد بود). 6- افزونترينمردم از نظر منّت (به اين معنى كه انسان ممنون او باشد) كسى است كه ابتداء كندبدوستى، و دوستى را او برقرار سازد. 7- شتابان تريندوستىها از جهت بريدن دوستىهاى مردم بد است. 8- براستى كهدوستى امرى است كه اظهار آن به زبان مىشود، و محبت و دوستى واقعى امرى است كهاظهار مىكند آن را چشمها (يا ديدن به چشم، و از بعض مفسرين نقل شده كه گفته است:محبت ميل دل است و از (حبّ) به معنى دانه مشتق شده كه استعاره كردهاند آن را ازبراى حبه دل يعنى سويداى آن، و بعد از آن اشتقاق كردهاند از آن (حبّ) را بهاعتبار اين كه بحبه دل رسيده و قرار گرفته در آن). 9- دوستى ومهربانى خويشاوندى است. 10- دوستى ومحبت نسب است. (چنانكه مشهور است «القريب من تقرب لا من تنسب» يعنى خويشاوند نزديككسى است كه از راه دوستى نزديكى جويد نه كسى كه نسبت نسبى داشته باشد). 11- دوستىنزديكترين نسب است. 12- دوستىنزديكترين خويشاوندى است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 150613- المودّةنسب مستفاد 647. 14- التّودّدإلى النّاس رأس العقل 1345. 15- المودّة فياللّه أقرب نسب 1402. 16- المودّة فياللّه آكد من وشيج الرّحم 1538. 17- بالتّودّدتتأكّد المحبّة 4341. 18- ثلاثةيوجبن المحبّة: الدّين، و التّواضع، و السّخاء 4678. 19- ثلاث يوجبنالمحبّة: حسن الخلق، و حسن الرّفق، و التّواضع 4684. 20- خيرالاختيار موادّة الأخيار 4982. 21- رأس العقلالتّودّد إلى النّاس 5246. 13- دوستى خويشى به دست آمده است. 14- با مردمدوستى نمودن سر عقل است (چون بسيارى از امور دنيا و آخرت بر آن مترتب خواهدگرديد). 15- دوستى درراه خدا نزديك ترين خويشى است. 16- دوستى درراه خدا از پيوند خويشى محكمتر است. 17- با جلبدوستى (مانند احسان و مهربانى و فروتنى) محبّت تأكيد يافته و دوستى محكم خواهدگرديد. 18- سه چيز استكه سبب دوستى مىگردد: دين دارى، و فروتنى، و سخاوت (كه هر سه موجب دوستى خدا وخلق خواهند بود). 19- سه چيز استكه سبب دوستى خواهد شد: حسن خلق، و حسن مدارا و هموارى، و فروتنى. 20- بهترينبرگزيدن دوستى كردن با نيكان است. 21- رأس عقلدوستى نمودن با مردم است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 150722- ربّ متودّدمتصنّع 5277. 23- سلواالقلوب عن المودّات: فإنّها شواهد لا تقبل الرّشا 5641. 24- صحّة الودّمن كرم العهد 5815. 25- في الضّيقو الشّدّة يظهر حسن المودّة 6511. 26- كلّ مودّةمبنيّة على غير ذات اللّه ضلال و الاعتماد عليها محال 6915. 27- كن للودّحافظا و إن لم تجد محافظا 7157. 28- من خلصتمودّته احتملت دالّته 8003. 29- من وادّالسّخيف أعرب عن سخفه 8229. 30- من وادّكلأمر ولّى عند انقضائه 8552. 22- بسا اظهار دوستى كنندهاى كه متصنّع و ظاهر سازباشد (يعنى دوستى او واقعيت نداشته باشد). 23- دلها را ازدوستىها بپرسيد (يعنى دوستى هر كه را خواهيد به دل خود رجوع نمائيد) زيرا دلهاشاهدهائى هستند كه رشوه را نمىپذيرند. 24- درستىدوستى از گرامى بودن عهد و نيكو رعايت كردن آنست. 25- در تنگى وسختى نيكوئى دوستى آشكار مىگردد. 26- هر دوستىكه بر غير ذات خدا بنا نهاده شده گمراهى است و اعتماد بر آن محال است. 27- براى دوستىنگهدارنده باش، هر چند نگهدارندهاى نيابى. 28- هر كهدوستى او خالص باشد نازش كشيده مىشود (يعنى مردم نازش را مىكشند). 29- هر كه باكم عقل دوستى كند تنگ عقلى خود را ظاهر كند. 30- هركه تو رابراى كارى دوست داشته باشد (نه براى خدا) در وقت انقضاء ــــــــــــــــــــــــــــ ص 150831- ما استجلبتالمحبّة بمثل السّخاء، و الرّفق، و حسن الخلق 9561. 32- ما أخلصالمودّة من لم ينصح 9580. 33- مودّة ذوىالدّين بطيئة الانقطاع، دائمة الثّبات و البقاء 9806. 34- مودّةالأحمق كشجرة النّار، يأكل بعضها بعضا 9827. 35- مودّةالحمقى تزول كما يزول السّراب، و تقشع كما يقشع الضّباب 9828. 36- مودّةالجهّال متغيّرة الأحوال و شيكة الانتقال 9833. آن (و پس از انجام كار) پشت نمايد.31- دوستىبچيزى مانند سخاوت و حسن خلق جلب نخواهد گرديد. 32- دوستى راخالص ننموده كسى كه (در وقت نياز) نصيحت نكرده (و يا ناصاف است). 33- دوستىصاحبان دين (چون براى خداست) بريدنش كند، و ثبات و بقائش جاويد است. 34- دوستى احمق(كم عقل) مانند درخت آتش است كه بعض آن بعض ديگر را مىخورد (و در نتيجه تمامشمىسوزد، احمق هم كارى مىكند كه رفيقش تا آخر بسوزد كه نتواند سر بلند كند). 35- دوستىاحمقان زائل مىشود، چنانكه سراب (آب نماى بيابان) زائل گردد، و پخش و گشودهمىشود چنانكه ابرهاى تنك مانند دود روى زمين پخش مىگردد. 36- دوستىنادانها (قابل اعتماد نبوده زيرا) حالات آن تغيير پذير و زود انتقال است (باكوچكترين چيزى دوستى را از دست مىدهد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 150937- مودّةالعوامّ تنقطع كانقطاع السّحاب، و تنقشع كما ينقشع السّراب 9872. 38- ودّ أبناءالدّنيا ينقطع لانقطاع أسبابه 10117. 39- ودّ أبناءالآخرة يدوم لدوام سببه 10118. 40- وادّوا منتوادّونه في اللّه، و أبغضوا من تبغضونه في اللّه سبحانه 10119. 41- لا تمنحنّودّك من لا وفاء له 10164. 42- لا ترغبنّفي مودّة من لم تكشفه 10167. 43- لا توادّواالكافر، و لا تصاحبوا الجاهل 10238. 37- دوستى عوام (عامه مردم و اكثر آنها)بريده مىشود مانند بريده شدن ابر، و زائل مىگردد چنانكه سراب (آب نما در بيابان)زائل مىشود. 38- دوستىپسران دنيا بسبب بريده شدن اسباب آن (غرضهاى دنيوى كه دوستى براى آن برقرار شدهاست) بريده خواهد شد. 39- دوستىپسران آخرت پاينده خواهد بود بجهت پايندگى سبب آن (كه خدا باشد). 40- هر كه راكه دوست مىداريد در راه خدا دوست داريد، و هر كه را كه دشمن مىداريد او را درراه خداى سبحان دشمن داريد (يعنى بايد دوستى و دشمنى شما جز براى خدا و در راه اوغرض ديگرى نداشته باشد). 41- دوستى خودرا بر كسى كه وفائى براى او نيست بكار مبر. 42- در دوستىكسى كه (حقيقت باطن) كشف نكرده باشى او را رغبت مكن. 43- با كافردوستى نكنيد، و با نادان مصاحبت ننمائيد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 151044- لا تعتمدعلى مودّة من لا يوفي بعهده 10260. 45- لا تبذلنّودّك إذا لم تجد موضعا 10275. 46- لا شفيقكالودود النّاصح 10546. 47- لا يوادّالأشرار إلّا أشباههم 10602. 48- لا يغتبطبمودّة من لا دين له 10803. 49- لا ينتقلالودود الوفيّ عن حفاظه و إن أقصي 10825. 50- لا تدومعلى عدم الإنصاف المودّة 10827. 51- ينبغي أنيهان مغتنم مودّة الحمقى 10950. 44- بر دوستى كسى كه به عهد و پيمانش وفا نمىكنداعتماد مكن. 45- دوستى خودرا در وقتى كه جايگاهى براى آن نمىيابى عطا مكن (يعنى بايد كسى كه با او دوستىمىكنى اهليّت داشته باشد). 46- هيچ حريصبر اصلاح كسى (و هيچ دلسوزى) مانند دوست نصيحت كننده نيست. 47- دوستىنمىكنند اشرار (افراد بد) مگر با مثل و مانند خود (و يا با اشرار دوستى نكنند مگراشباه آنها). 48- غبطه بردهنخواهد شد دوستى كسى كه براى او دينى نيست (و يا نبايد به دوستى كسى كه دينى براىاو نيست خوشحال گرديد). 49- دوستوفادار از نگهبانى خود (نسبت به آنچه منافات با دوستى دارد) منتقل نخواهد گرديد،هر چند دور شود (و نسبت به او اظهار بىميلى شود و او را طرد كنند). 50- دوستى برعدم انصاف (كه آدمى انصاف بكار نبرد) پاينده نماند. 51- سزاوار ايناست كه غنيمت شمارنده دوستى احمقان اهانت شود (و خوار و ذليل بحساب آيد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 151152- أنفعالكنوز محبّة القلوب 2973. 53- المودّةإحدى القرابتين 1627. 54- المودّة فياللّه أكمل النّسبين 1649. 55- المودّةتعاطف القلوب في (و) ايتلاف الأرواح 2057. 56- أقرب القربمودّات القلوب 3029. 52- سودمندترين گنجها دوستى دلهاست (كه انسان را دوست داشتهباشند، شايد از اين جهت باشد كه داراى عامل آنست كه عبارت باشد از ايمان و عمل صالح،چنانكه در قرآن فرموده: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِسَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا مريم 96 «براستى كسانى كه ايمان آورده و عملشايسته انجام دادهاند زود است كه خداوند رحمن براى آنها دوستى قرار دهد»، و ازحضرت صادق»- عليه السّلام- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه سبب نزولآيه اين بود كه أمير المؤمنين على- عليه السّلام- نزد رسول خدا صلّى اللّه عليهو آله و سلّم نشسته بود، حضرت فرمود: يا على بگو: «اللّهمّ اجعل لي في قلوبالمؤمنين ودّا» خدايا براى من در دلهاى مؤمنين دوستى قرار ده، خداوند اين آيه رافرو فرستاد. شرح غرر خوانسارى ج 2 ص 394). 53- دوستى يكىاز دو خويشى است. 54- دوستى درراه خدا كاملترين دو خويشى است. 55- دوستى ميلكردن دلهاست بيكديگر در الفت و آرام روحها (يعنى دوستى آنست كه ميل قلبى و آرامنفسانى ميان دو كس باشد نه مجرد ربط ظاهرى و شايد اين روايت اشاره بگفتار پيامبربزرگ اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشد كه طبق نقل بزرگان فرموده: «الأرواحجنود مجندّة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر اختلف» نفسها لشكر هائيند تربيت دادهشده پس آنچه آشنا با يكديگر بودهاند الفت داشته، و آنچه يكديگر را نمىشناختنداختلاف دارند). 56- نزديكتريننزديكى دوستىهاى دلهاست. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 151257- أبعد البعدتنائى القلوب 3031. 58- إيّاك أنتحبّ أعداء اللّه، أو تصفي ودّك لغير أولياء اللّه، فإنّ من أحبّ قوما حشر معهم2703. 59- تحبّب إلىاللّه سبحانه بالرّغبة فيما لديه 4503. 60- تحبّب إلىالنّاس بالزّهد فيما أيديهم، تفز بالمحبّة منهم 4506. 61- كيف يدّعيحبّ اللّه من سكن قلبه حبّ الدّنيا 7002. 62- لا تصفوالخلّة مع غير أديب 10599. الورع 1- الورع يصلحالدّين، و يصون النّفس، و يزين المروءة 1867. 57- دورترين دورى دورى دلهاست. 58- دورى كن ازاين كه دشمنان خدا را دوست داشته، يا اين كه دوستى خود را براى غير اولياء خدا صافگردانى، زيرا كسى كه دستهاى را دوست دارد با آنها در قيامت محشور خواهد گرديد. 59- براى خداىسبحان دوستى كن بوسيله رغبت در آنچه نزد اوست، (از اجر و پاداش). 60- بسوى مردمبسبب بىرغبتى در آنچه در دستهاى ايشان است دوستى كن (يعنى طمع در آنها مكن) تابدوستى از سوى آنان پيروزى يابى (يعنى تا تو را دوست دارند چون كه بىطمعى). 61- چگونه مدعىدوستى خداست كسى كه در دلش حبّ دنيا قرار گرفته است 62- صاف نمىباشد دوستى بابىادبى. پارسائى 1- پارسائى دين را بصلاح آورد، و نفس را نگه مىدارد،و مردى (آدميّت را) ــــــــــــــــــــــــــــ ص 15132- الانقباض عنالمحارم من شيم العقلاء، و سجيّة الأكارم 2001. 3- أفضل من طلبالتّوبة ترك الذّنب 2856. 4- أملك شيءالورع 2880. 5- أنفع شيءالورع 2889. 6- أحسناللّباس الورع 2895. 7- الورع مننزهت نفسه و شرفت خلاله 1712. 8- الورعالوقوف عند الشّبهة 2161. آرايش مىدهد. 2- باز داشتنخود از حرامها از خصلتهاى خردمندان، و خويهاى مردمان بلند مرتبه است. 3- افزونتر ازطلب كردن توبه ترك گناه است. 4- بزرگترينپادشاهى (يا مالكترين چيز) پارسائى است، (زيرا پارسا مالك سعادت دنيوى و اخروىخواهد شد). 5- سودمندترينچيز پارسائى است. 6- نيكوترينپوشش پارسائى است (زيرا نفع لباس بيش از اين نيست كه جلو سرما و گرما را گيرد، وبراى انسان مختصر زينت بوده و عيب را بپوشاند، ولى پس از مدتى چرك و مندرس و كهنهگردد، اما پارسائى لباسى است كه در دنيا و آخرت زينت بوده، و هرگز كهنه و چركين ومندرس نشود، بلكه پيوسته صاحب خود را بيشتر زيبا و پاك و پاكيزه مىنمايد). 7- پارسا كسىاست كه پاكيزه باشد نفس او و بلند باشد خصلتهاى او. 8- پارسائىايستادن نزد شبهه است (يعنى شخص پارسا تنها از حرام يقينى دورى نكند بلكه از شبههناك نيز پرهيز نمايد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 15149- احذروا مناللّه كنه ما حذّركم من نفسه و اخشوهم خشية تحجزكم عمّا يسخطه 2622. 10- إيّاك والوقوع في الشّبهات، و الولوع بالشّهوات، فإنّهما يقتادانك إلى الوقوع في الحرام وركوب كثير من الآثام 2723. 11- أحسن شيءالورع 2994. 12- أفضل الورعحسن الظّنّ 3027. 13- أفضل مناكتساب الحسنات اجتناب السّيّئات 3051. 14- أصل الورعتجنّب الآثام، و التّنزّه عن الحرام 3097. 15- أفضل الورعتجنّب الشّهوات 3134. 16- أفسد دينهمن تعرّى عن الورع 3137. 9- از خدا بر حقيقت آنچه شما را از خود بر حذر فرمودهدورى نموده، و از او بترسيد ترسيدنى كه شما را منع كند از آنچه بخشم آورد او را. 10- از افتادندر شبههها (چه در اموال و چه در غير آن) و حريص بودن نسبت به خواهشها دورى نما،زيرا كه آنها تو را به افتادن در حرام، و سوارى بسيارى از گناهان مىكشانند. 11- نيكوترينچيز پارسائى است. 12- افزونترينپارسائى نيكوئى گمان است (به خدا و به مخلوق چنانكه آيات و روايات فراوانى در اينزمينه وارد شده است). 13- افزونتر ازكسب كردن نيكوئيها دورى گزيدن از بديهاست. (يعنى ترك معصيت بهتر از فعل طاعت است).14- ريشهپارسائى دورى گزيدن از گناهان، و پاكيزگى از حرام است. 15- افزونترينپارسائى دورى گزيدن از خواهشهاست. 16- دين خود راتباه ساخته كسى كه از پارسائى برهنه شده است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 151517- أحسناللّباس الورع، و خير الذّخر التّقوى 3240. 18- أورعالنّاس أنزههم عن المطالب 3368. 19- إنّ أزينالأخلاق الورع، و العفاف 3388. 20- الورعاجتناب 86. 21- الورع جنّة119. 22- الورع أفضللباس 476. 23- الورع خيرقرين 493. 24- إنّماالورع التّطهّر عن المعاصي 3871. 25- إنّماالورع التّحرّي في المكاسب، و الكفّ عن المطالب 3888. 26- آفة الورعقلّة القناعة 3935. 27- بالورعيكون التّنزّه من الدّنايا 4280. 17- نيكوترين لباس و پوشش پارسائى، و بهترينذخيره ترس از خداست. 18- پارساترينمردم پاكترين آنهاست از خواستن و طلبيدنها. 19- براستى كهزيباترين خصلتها پارسائى، و باز ايستادن از حرام است. 20- پارسائىدورى گزيدن (از معاصى و از مشتبهات) است. 21- پارسائىسپر است. 22- پارسائىافزونترين لباس است. 23- پارسائىبهترين همنشين است. 24- جز اين نيستكه ورع پاك بودن از گناهان است. 25- جز ايننيست كه پارسائى رفتن به دنبال كسبهائى كه سزاوار است (كه حرام و شبهه ناك نباشد)و باز ايستادن از طلبيدنها خواهد بود. 26- آفتپارسائى كمى قناعت است. 27- بوسيلهپارسائى پاكيزگى از صفات پست حاصل مىگردد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 151628- بصدق الورعيحصن الدّين 4283. 29- بالورعيتزكّى المؤمن 4334. 30- ثمرة الورعصلاح النّفس و الدّين 4635. 31- ثمرةالتّورّع النّزاهة 4638. 32- دليل ورعالرّجل نزاهته 5105. 33- دلالة حسنالورع عزوف النّفس عن مذلّة الطّمع 5121. 34- رحم اللّهامرأ تورّع عن المحارم، و تحمّل المغارم، و نافس في مبادرة جزيل المغانم 5221. 35- رأس الورعغضّ الطّرف 5241. 36- سبب صلاحالدّين الورع 5512. 28- بسبب راستى پرهيزكارى دين محفوظ گشته و در حصار واقع شود.29- بوسيلهپارسائى مؤمن پاكيزه مىگردد. 30- ميوهپاكدامنى صلاح نفس و دين است. 31- ميوه پرهيزكارى، پاكيزگى از گناهان است. 32- دليل ونشانه پارسائى مرد (آدمى) پاكيزگى اوست (از محرمات). 33- دليل برنيكوئى ورع و حسن پارسائى رو گردانيدن نفس است از خوارى طمع. 34- خداوندرحمت كند مردى را كه از حرامها پرهيز كرده، و متحمل ديون و قرضهاى مردم گشته است(يعنى آنها را بر عهده گيرد، و در مبادرت غنيمتهاى بزرگ رغبت تمام نمايد و گوىسبقت را بربايد). 35- سر پارسائىپائين انداختن چشم است. 36- سبب صلاحدين (و عدم فساد آن) پارسائى است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 151737- سبب صلاحالنّفس الورع 5547. 38- شيئان لايوازنهما عمل: حسن الورع، و الإحسان إلى المؤمنين 5771. 39- عليكبالورع فإنّه خير صيانة 6108. 40- عليكبالورع فإنّه عون الدّين، و شيمة المخلصين 6133. 41- عليكبالورع، و إيّاك و غرور الطّمع، فإنّه و خيم المرتع 6143. 42- عند حضورالشّهوات و اللّذّات يتبيّن ورع الأتقياء 6224. 43- قرن الورعبالتّقى 6720. 44- كيف يملكالورع من يملكه الطّمع 6974. 45- ليصدقورعك، و يشتدّ تحرّيك، و تخلص نيّتك في الأمانة 37- سبب صلاح نفس پارسائى است. 38- به دو چيزاست كه هيچ عملى با آنها هم وزن نمىشود: نيكوئى پارسائى، و احسان بافراد مؤمن. 39- بر تو بادبپارسائى زيرا كه آن بهترين نگهدارنده است (از محرمات و از عقوبات). 40- بر تو بادبپارسائى زيرا كه آن يارى كننده دين و خصلت بندگان خالص است. 41- بر تو بادبه پارسائى، و دورى كن از فريب طمع، زيرا كه آن چراگاه بى علف است (يعنى سودى درآن تصور نمىگردد). 42- در هنگامحضور خواهشها و لذّتها پارسائى پرهيز كاران ظاهر مىگردد. 43- پارسائى باپرهيزگارى و ترس همراه است. 44- چگونه مالكپارسائى شود كسى كه طمع مالك اوست 45- بايد پارسائى تو (و باز ايستادنت ازمحرمات) راست، و تحرّى (طلب آنچه ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1518و اليمين 7393. 46- من لميصلحه الورع أفسده الطّمع 8196. 47- من صدّقورعه اجتنب المحرّمات 8227. 48- من تورّععن الشّهوات صان نفسه 8290. 49- من قلّورعه مات قلبه 8301. 50- من زادورعه نقص إثمه 8331. 51- من تورّعحسنت عبادته 8464. 52- من تعرّىعن الورع ادّرع جلباب العار 8519. 53- من لوازمالورع التّنزّه عن الآثام 9338. 54- من أفضلالورع أن لا تبدي في خلوتك ما تستحيي من إظهاره في سزاوار باشد) و احتياط تو سخت،و نيت و قصدت در امانت و سوگند خالص باشد. 46- هر كه اورا پارسائى اصلاح ننمايد طمع او را فاسد گرداند. 47- هر كهپارسائى خود را تصديق نمايد (و به آن معتقد باشد و يا كسى كه ورع او صادق باشد) ازمعاصى دورى كند. 48- هر كه ازخواهشها پرهيز نمايد (و در آنها پارسائى بكار برد) نفسش را (از بدبختىها و خسران)نگه داشته است. 49- هر كهپارسائى او كم باشد دلش مرده است. 50- هر كهپارسائى او زياد شود گناهش كم گردد. 51- هر كهپارسا باشد عبادتش نيكو خواهد بود (چون عبادت خوب آنست كه همراه با معصيت نباشد). 52- هر كه از(پوشش) پارسائى برهنه شود پيراهن عيب و عار را بتن پوشد. 53- از لوازمپارسائى پاكيزگى از گناهانست. 54- ازافزونترين پارسائى آنست كه در خلوت خود آنچه را كه در علانيه ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1519علانيتك 9343. 55- من أفضلالورع اجتناب المحرّمات 9375. 56- ما أصلحالدّين كالورع 9498. 57- ملاك الورعالكفّ عن المحارم 9728. 58- مع الورعيثمر العمل 9739. 59- نعم الرّفيقالورع، و بئس القرين الطّمع 9930. 60- ورع الرّجلعلى قدر دينه 10067. 61- كن ورعاتكن زكيّا 7136. 62- ورع ينجيخير من طمع يردي 10077. 63- ورع يعزّخير من طمع يذلّ 10079. و آشكارا از اظهار آن حيا مىنمائى ظاهر ننمائى. 55- ازافزونترين پارسائى است دورى كردن از محرّمات. 56- چيزى دينرا مانند پارسائى بصلاح نياورد. 57- ملاكپارسائى باز ايستادن از حرامهاست. 58- با پارسائىعمل ثمر بخش خواهد گرديد (و در غير آن عمل بيهوده خواهد بود). 59- خوب رفيقىاست پارسائى، و بد همراهى است طمع. 60- پارسائىمرد به اندازه دين اوست (هر چه بيشتر باشد دين دارى او بيشتر خواهد بود). 61- با ورع باشتا (از گناهان) پاكيزه باشى. 62- پارسائى كهرستگارى بخشد بهتر از طمعى است كه بهلاكت اندازد. 63- پارسائى كهعزّت بخشد بهتر از طمعى است كه خوارى آورد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 152064- ورع المرءينزّهه عن كلّ دنيّة 10081. 65- ورع المؤمنيظهر في عمله 10129. 66- ورعالمنافق لا يظهر إلّا على لسانه 10130. 67- لا ورعكغلبة الشّهوة 10468. 68- لا نزاهةكالتّورّع 10492. 69- لا ورعكتجنّب الآثام 10548. 70- لا يصلحالدّين كالورع 10558. 71- لا يجتمعالورع و الطّمع 10587. 72- لا معقلأحرز من الورع 10644. 73- لا صيانةلمن لا ورع له 10782. 74- لا ورعأنفع من تجنّب المحارم 10840. 64- پارسائى مرد او را از هر پستى و دنائتى پاكيزهمىسازد. 65- پارسائىمؤمن در عملش آشكار مىگردد. 66- پارسائىمنافق آشكار نمىگردد مگر بر زبان او (ولى در عمل خبرى نيست). 67- هيچپارسائى مانند غلبه كردن بر شهوت نيست. 68- هيچپاكيزگى مانند پارسائى نيست. 69- هيچ ورعىمانند دورى كردن از گناهان نيست. 70- چيزى دينرا مانند پارسائى اصلاح نخواهد نمود. 71- پارسائى وطمع جمع نمىشود. 72- پناهىمحكمتر از پارسائى نيست. 73- نگهدارىنيست براى كسى كه براى او پارسائى نيست. 74- پارسائىسودمندتر از دورى كردن حرامها نيست. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 152175- لا ورعأنفع من ترك المحارم و تجنّب المآثم 10854. 76- لا عملأفضل من الورع 10905. 77- يعجبني أنيكون الرّجل حسن الورع، متنزّها عن الطّمع، كثير الإحسان، قليل الامتنان 11034. 78- من لوازمالورع التّنزّه عن الآثام 9338. 79- الورع شعارالأتقياء 592. 80- الورع جنّةمن السّيّئات 721. 81- الورعمصباح نجاح 750. 82- الورع مجلّ190. 83- الورع ثمرةالعفاف 990. 84- الورع شيمةالفقيه 995. 75- پارسائى سودمندتر از ترك حرامها، و دورى از گناهان نيست. 76- عملىافزونتر از پارسائى نيست. 77- مرا خوشآيد و مرا به شگفت مىاندازد كه مرد نيكو پارسا، پاك از طمع، بسيار احسان كننده،كمتر منت گذار باشد. 78- از لوازمپارسائى، پاكيزگى و دورى از گناهانست. 79- پارسائىشعار (لباس زيرين) پرهيزكاران است. 80- پارسائىسپرى است از گناهان. 81- پارسائىچراغ پيروزيست. 82- پارسائىبزرگ كننده است. 83- پارسائىثمره و ميوه پاكدامنى است. 84- پارسائىشيوه اهل درك و داناى به احكام اسلام است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 152285- الورع أساسالتّقوى 1107. 86- الورع يحجزعن ارتكاب المحارم 1436. 87- الورع خيرمن ذلّ الطّمع 1446. 88- إنّك إنتورّعت تنزّهت عن دنس السّيّئات 3805. المواسات 1- إنّ مواساةالرّفاق من كرم الأعراق 3405. 2- المواساةأفضل الأعمال 1312. 3- ما حفظتالأخوّة بمثل المواساة 9578. 85- پارسائى اساس (زير بناى) تقوا خواهد بود. 86- پارسائى(آدمى را) از ارتكاب حرامها منع مىنمايد. 87- پارسائى ازذلّت و خوارى طمع بهتر است. 88- براستى كهتو اگر پارسا شوى از پليديهاى گناهان خود را پاك سازى. برابرى 1- براستى كه برابر داشتن رفيقان با خود از گرامى بودناصل و نژاد است. 2- برابردانستن ديگران را با خود افزونترين اعمال است، (پوشيده نماند كه برترى و افضليتممكن است نسبى باشد، و يا محتملا طرف خطاب فردى باشد كه بيان آن از جهت ترغيب اوباشد نسبت به چنين عملى، و يا راستى برتر باشد، زيرا ممكن است مانند نماز و حج وامثال آن كه در باره آنها افضل گفته شده به اين مقام نرسد، چون انجام آنها مشكلنيست، و لذا اكثر قريب به اتفاق انجام مىدهند، اما كمتر كسى ديده مىشود، كه درتمام امور مالى و غيره، ديگران را با خود يكى داند و مساوات برقرار سازد، و بههمين جهت افضل خواهد شد). 3- برادرى بهچيزى مانند برابرى حفظ نخواهد گرديد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1523الواشي 1- من صدّقالواشي أفسد الصّديق 8479. الوصول إلى اللّه 1- لن تتّصلبالخالق حتّى تنقطع عن الخلق 7429. 2- الوصلةباللّه في الانقطاع عن النّاس 1750. الواصل و التواصل 1- عليكمبالتّواصل و الموافقة، و إيّاكم و المقاطعة و المهاجرة 6152. 2- كن لمن قطعكواصلا، و لمن سألك معطيا، و لمن سكت عن سخن چين 1- هر كه سخن چين را تصديق كنددوست را فاسد كند (چون سخن چين پيوسته مىكوشد ميان دوستان جدائى اندازد).
|
|
|
 |
|
 |
|