|
|
 |
|
 |
|
2- اصمت تسلم2231. 6- (اين فراز تتمه كلامى است در حكم آن حضرت 244) و نماز را (واجب كرده)براى پاكيزه گردانيدن از تكبّر (هم نسبت به خدا چون پيشانى را بر خاك مىگذارد واظهار ذلت مىنمايد و هم نسبت به مخلوق چون با امر خدا آشنا شده قهرا از گردنكشى وباليدن بر مردم پرهيز مىنمايد). 7- بسا ايستاده(به نمازى) كه براى او از قيامش جز تعب چيزى نيست (يا خالص و يا داراى آداب وشرايط نباشد). 8- اگر نمازگزار بداند آنچه را كه از رحمت او را فرو مىگيرد هر آينه سرش را از سجده برنمىدارد. 9- مرا غمناكنسازد گناهى كه در آن مهلت داده شوم تا آنكه دو ركعت نماز بخوانم (كنايه از آن استكه نماز گناه را محو سازد). خاموشى 1- خاموشى به تو وقار و سنگينى پوشاند و زحمت عذرخواستن را كفايت مىكند. 2- خاموش باشتا سلامت باشى.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 7843- الزمالصّمت، يستر (يستنر) فكرك 24271. 4- أصمت دهركيجلّ أمرك 2279. 5- الزمالصّمت، فأدني نفعه السّلامة 2314. 6- الزمالصّمت، يلزمك النّجاة و السّلامة، و الزم الرّضا يلزمك الغناء و الكرامة 2447. 7- الزمالسّكوت، و اصبر على القناعة بأيسر القوت تعزّ (تغزّ) في دنياك و تعزّ في أخراك2474. 8- أحسن الصّمتما كان عن الزّلل 3109. 9- أحمد منالبلاغة الصّمت حين لا ينبغي الكلام 3245. 10- الصّمتوقار، الهذر عار 172. 3- ملازم خاموشى باش تا فكر تو را بپوشاند (يا تا فكر توروشن گردد). 4- در تمام عمرخاموشى را اختيار كن تا بزرگ شود امر تو. 5- از خاموشىجدا مشو پس كمترين نفع آن سلامتى است. 6- از خاموشىجدا مشو، كه رستگارى و سلامتى از تو جدا نخواهد شد، و از رضا و خوشنودى به نصيب وقسمت جدا مشو، كه توانگرى و عزّت و گرامى بودن از تو جدا نخواهد گرديد. 7- از خاموشىجدا مشو و بر قناعت به اندك صبر نما تا در دنيا و آخرت خود عزيز گردى يا پيروزشوى. 8- بهترينخاموشى، خاموشى از ذكر لغزشها يا از سخنانى است كه باعث لغزشها شود. 9- ستوده وپسنديدهتر از بلاغت در گفتار خاموشى است در وقتى كه سخن گفتن سزاوار نباشد. 10- خاموشىتمكين و وقار، و هرزه سرائى عيب و عار است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 78511- الصّمتمنجاة 131. 12- الصّمتروضة الفكر 546. 13- الصّمت آيةالحلم 452. 14- الصّمتوقار و سلامة 684. 15- الصّمتبغير تفكّر خرس 1279. 16- الصّمت آيةالنّبل و ثمرة العقل 1344. 17- الصّمت زينالعلم، و عنوان الحلم 1418. 18- إن كان فيالكلام البلاغة ففي الصّمت السّلامة من العثار 3714. 11- خاموشى سبب رستگارى است.12- خاموشىدليل بردبارى است. 13- خاموشى باغخرم انديشه و تأمّل است. 14- خاموشىلنگر و سنگينى و سلامتى است. 15- خاموشىبدون تفكر گنگى است (يعنى به منزله آن است، بنا بر اين انسان بايد در حال خاموشىانديشه نمايد). 16- خاموشىنجابت يا زيركى و ميوه خرد است. 17- خاموشىزينت دانش و علامت بردبارى است. 18- اگر در سخنبلاغتى باشد (يعنى رسا، مناسب، بدون پيچ و تاب) پس در خاموشى از لغزش سلامتى است(يعنى هر چند كلام بالا باشد و ارزشمند اما به خاموشى نخواهد رسيد البته گاهىخاموشى حرام و سخن گفتن لازم است، ولى اين مطلب قطع نظر از چنان مواضعى است، گر چهدر همان جا هم خاموشى فائده حفظ از لغزش را خواهد داشت).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 78619- إنّمايستحقّ اسم الصّمت المضطلع بالإجابة، و إلّا فالعيّ به أولى 3907. 20- إذا تكلّمتبالكلمة ملكتك، و إذا أمسكتها ملكتها 4084. 21- بالصّمتيكثر الوقار 4183. 22- ربّ سكوتأبلغ من كلام 5321. 23- سببالسّلامة الصّمت 5536. 24- صمت يعقبكالسّلامة خير من نطق يعقبك الملامة 5865. 25- صمت يكسوكالكرامة خير من قول يكسبك النّدامة 5866. 26- صمت يكسبكالوقار خير من كلام يكسوك العار 5867. 19- جز اين نيست كه مستحق اسم خاموشى كسىاست كه به جواب گفتن قادر باشد و گرنه نام عجز به آن سزاوارتر است. 20- هرگاه بهكلمهاى تكلم نمودى تو را مالك خواهد شد (و گويا تو بنده آنى و از آن ترسان) و چونآن را نگه داشتى تو مالك آن خواهى بود. 21- به سببخاموشى وقار و سنگينى زياد مىشود. 22- بسا سكوتىكه رساتر از سخن باشد (چنانكه مشهور است: «السّكوت جواب الأحمق» جواب ابلهانخاموشى است). 23- سبب سلامتى(از عقوبتها و آفات) خاموشى است. 24- سكوتى كهسلامتى را به دنبال دارد بهتر از سخنى است كه سرزنش از پى آورد. 25- خاموشى كهبه تو كرامت و بزرگوارى بپوشد بهتر از گفتارى است كه تو را پشيمانى كسب نمايد. 26- خاموشى كهتو را وقار و سنگينى ببخشد بهتر از سخنى است كه به تو عار و ننگ بپوشاند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 78727- صمت تحمدعاقبته خير من كلام تذمّ مغبّته 5869. 28- صمتك حتّىتستنطق أجمل من نطقك حتّى تسكت 5871. 29- صمت الجاهلستره 5876. 30- طوبى لمنصمت إلّا من ذكر اللّه 5936. 31- عليك بلزومالصّمت فإنّه يلزمك السّلامة، و يؤمنك النّدامة 6126. 32- غطاءالمساوي الصّمت 6437. 33- كثرةالصّمت تكسبك الوقار 7085. 34- كن صموتامن غير عيّ، فإنّ الصّمت زينة العالم و ستر الجاهل 7177. 27- سكوتى كه عاقبت آنستوده شود بهتر از كلامى است كه عاقبت آن مذّمت شود. 28- سكوت تو تااز تو سخن طلب شود (كه تقاضا كنند حرفى بزنى) نيكوتر از سخن گفتن تست تا آنكه ساكتشوى (يعنى به تو گويند بس است). 29- خاموشىنادان پرده اوست (كه از رسوائى او جلوگيرى مىكند). 30- خوشا بهحال كسى كه خاموش شود مگر از ذكر خدا. 31- بر تو بادبه ملازمت خاموشى زيرا كه آن لازم مىدارد سلامت تو را و از پشيمانى ايمن مىسازد.32- پرده بديهاخاموشى است (يعنى خاموشى روى عيبها پرده كشد). 33- خاموشىبسيار كسب وقار و سنگينى نسبت به تو خواهد نمود. 34- بدون عجز وناتوانى بسيار خاموش باش، زيرا كه خاموشى زينت عالم و پرده (عيبهاى) جاهل است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 78835- من لزم الصّمتأمن الملامة 8118. 36- من لزمالصّمت أمن المقت 8403. 37- من أمسك عنفضول المقال شهدت بعقله الرّجال 8504. 38- من صمت سلم9204. 39- نعم قرينالحلم الصّمت 9896. 40- لا حلمكالصّمت 10454. 41- لا عبادةكالصّمت 10471. 42- لا وقاركالصّمت 10496. 43- لا حافظأحفظ من الصّمت 10620. 44- لا خازنأفضل من الصّمت 10730. 45- لا خير فيالصّمت عن الحكمة، كما أنّه لا خير في القول بالباطل 10836. 35- هر كه ملازم سكوتو خاموشى باشد از سرزنش ايمن خواهد بود. 36- هر كهملازم خاموشى باشد از دشمنى ايمن گردد. 37- هر كه اززياديهاى گفتار باز ايستد مردان به عقل او گواهى دهند. 38- هر كهخاموش باشد سالم خواهد ماند. 39- خوب همراهو رفيق بردبارى است خاموشى. 40- هيچبردبارى مانند خاموشى نيست. 41- هيچ عبادتىمانند خاموشى نيست. 42- هيچ وقار وسنگينى مانند خاموشى نيست. 43- نيست حافظىنگهدارندهتر از خاموشى. 44- نيست خزانهدارى (و يا نيست زبانى و گويائى) افزونتر از خاموشى. 45- خيرى نيستدر خاموشى از حكمت (بلكه بايد آن را تعليم كرد) چنانكهــــــــــــــــــــــــــــ ص 78946- لا خير فيالسّكوت عن الحقّ، كما أنّه لا خير في القول بالجهل 10837. 47- من سكتفسلم، كمن تكلّم فغنم 9235. المصائب 1- أشدّالمصائب سوء الخلف 2963. 2- المصائبمفتاح الأجر 400. 3- الثّواب عنداللّه سبحانه و تعالى على قدر المصاب 1159. 4- المصيبةبالصّبر أعظم المصائب 1172. خيرى نيست در گفتار باطل. 46- خيرى نيستدر سكوت از حق چنانكه خيرى نيست در گفتن به نادانى. 47- هر كه ساكتباشد پس سالم ماند، مانند كسى است كه سخن گويد پس نفع عمده برد. مصيبتها 1- سختترين مصيبتها فرزند بدى است كه از انسان جابماند. 2- مصيبتهاكليد مزد و ثواب است (البته مصائبى كه از جانب خداوند رؤف بر آدمى وارد گردد مانندمرگ فرزند، تب و مرض، غم و اندوه، ابتلائات و... و گرنه بعض از مصائب است كه نتيجهعملكرد خود انسان است كه آن هم يا عذاب و يا كفاره گناهان او خواهد بود.) 3- پاداش در نزد خداى سبحانه و تعالى به اندازه مصيبت است. 4- مصيبت وناخوشى كه از ناحيه فوت صبر تحقق يابد اعظم مصيبت هاست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 7905- المصائببالسّويّة مقسومة بين البريّة 1302. 6- المصيبةبالدّين أعظم المصائب 1385. 7- الثّواب علىالمصيبة أعظم من قدر المصيبة 1443. 8- إنّكم هدفالنّوائب، و دريئة الأسقام 3823. 9- قد تذلّالرّزيّة 6616. 10- إذا رأيتاللّه سبحانه يتابع عليك البلاء فقد أيقظك 4046. 11- إذا تباعدتالمصيبة، قربت السّلوة 4055. 12- إذا رأيتربّك يوالي عليك البلاء فاشكره 4083. 5- مصيبتها به طور تساوى در ميان خلائققسمت شده است (يعنى كسى خيال نكند كه به او ظلمى شده، بلكه كمال عدل بكار رفتهمنتهى بعضيها از جهت نتيجه اعمال، و يا ترفيع درجات به مصيبت بيشترى خواهند رسيد).6- مصيبتى كهبه دين رسد عظيمترين مصيبتهاست (يعنى هر روز دشمنان دين براى مسلمين نقشه كشيدهو هر دفعه ضربهاى به آن وارد سازند). 7- پاداش وثواب بر مصيبت عظيمتر از قدر مصيبت است (پس صاحب مصيبت بايد موقعيت خود را بشناسدشكيبائى را از دست ندهد). 8- براستى كهشما نشان و هدف مصيبتها و دام و آماج بيماريهاييد. 9- گاهى مصيبت(دنيا) خوار مىسازد. 10- هرگاه خداىسبحان را ديدى كه بر تو پى در پى بلاء وارد مىسازد پس به تحقيق تو را بيدارمىنمايد. 11- هرگاهمصيبت دور گرديد، راحتى و فراموشى مصيبت نزديك گردد (يعنى در اندك زمانى ناراحتىمصيبت برود پس به خود غم و اندوه راه مده). 12- هرگاهپروردگارت را ديدى كه بر تو بلاء را پى در پى مىفرستد پس شكر نما (چون نشانهعنايت اوست در حق تو، مىخواهد گناهانت را ريخته، و درجهــــــــــــــــــــــــــــ ص 79113- إذا خفتصعوبة أمر فاصعب له يذلّ لك، و خادع الزّمان عن أحداثه تهن عليك 4108. 14- إذا أتتكالمحن فاقعد لها فإنّ قيامك فيها زيادة لها 4144. 15- إذا فاجاكالبلاء فتحصّن بالصّبر و الاستظهار 4161. 16- بالمكارهتنال الجنّة 4204. 17- بالفجايعيتنغّص السّرور 4303. و مرتبه تو را بالا برد). 13- هرگاه ازسختى و مشكلى امرى ترسيدى براى آن سختى نشان ده و ايستادگى كن برايت سهل خواهدگرديد و ذليل تو خواهد شد، و با روزگار در مقابل مصيبتها و حوادث آن مكر و حيلهنما بر تو آسان گردد (يعنى نبايد انسان در مقابل مشكلات و حوادث بنشيند از ترس اينكه سخت و مشكل است بلكه بايد با جديّت هر چه تمامتر اقدام كرد). 14- هرگاه تورا محنتها رو آورد در مقابل آنها بنشين (و برنخيز و صبر و شكيبائى را پيشه خودساز) زيرا قيام تو در آنها (و بىتابى نسبت به آنها) زيادتى بر آنهاست (يعنى نهتنها ناراحتى كم نمىشود بلكه زيادتر خواهد شد). 15- هرگاه بلاءبر تو ناگهان رسد پس به شكيبائى و پشت قوى كردن متحصن شو (يعنى به آنها پناهندهشو). 16- به وسيلهناراحتىها و مكروهات بهشت رسيده مىشود (يعنى بهشت مجانى نيست بايد در اين دنيازحمت كشيد، رنج برد، به ناراحتىها صبر كرد و... چنانكه دارد: «حفّت الجنّةبالمكاره و حفّت النّار بالشّهوات». 17- به سببمصيبتها شادى متنغّص و مكدّر خواهد گرديد (پس انسان بايد به دنبال خوشحالى برود كهمصائب آن را مكدر نسازد، و يا در كارها به نحوى دقت نمايد كه مصيبت بار نشود تا درنتيجه عيش او را مكدّر سازد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 79218- بقدر علوّالرّفعة تكون نكاية الوقعة 4315. 19- بالتّعبالشّديد تدرك الدّرجات الرّفيعة و الرّاحة الدّائمة 4345. 20- بلاءالرّجل على قدر إيمانه و دينه 4433. 21- بلاءالرّجل في طاعة الطّمع و الأمل 4435. 22- تنزلالمثوبة على قدر المصيبة 4484. 23- ثلاث منأعظم البلاء: كثرة العائلة، و غلبة الدّين، و دوام المرض 4673. 24- ثوابالمصيبة على قدر الصّبر عليها 4693. 25- دوام الفتنمن أعظم المحن 5140. 18- گرفتارى و سختى، پيش آمدها، و درد و مصيبت و بلا بهاندازه علو درجه خواهد بود. 19- به سبب رنجشديد (در اطاعت و بلاها) درجات بلند و آسايش جاويد به دست آيد. 20- بلاء ومحنت آدمى به اندازه ايمان و دين اوست (و لذا انبياء و اولياء خدا در اقسام بلاهاو محن از ديگران بيشتر مبتلا بودند آرى: 21- بلاء انسان (كه از ناحيه خودش متوجهاو مىشود نه از ناحيه خدا) در طاعت و فرمانبردارى از طمع و آرزوست (يعنى اين دوصفت آدمى را دچار بلاء خواهند كرد). 22- ثواب وپاداش به اندازه مصيبت فرود مىآيد. 23- سه چيز استكه از اعظم بلاء و مصيبت خواهد بود: بسيارى اهل و عيال، غلبه دين (وام)، هميشگىمرض. 24- ثواب مصيبتبه اندازه شكيبائى بر آنست، (چون هر اندازه صبر بيشتر باشد ثواب بالاتر خواهدبود). 25- هميشگىفتنه و آشوبها از بزرگترين محنتهاست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 79326- ربّما دهيتمن نفسك 5382. 27- على قدرالمصيبة تكون المثوبة 6171. 28- كلّما عظمقدر الشيء المنافس عليه عظمت الرّزيّة لفقده 7203. 29- من لميتعرّض للنّوائب تعرّضت له النّوائب 8197. 30- من أصبحيشكو مصيبة نزلت به فإنّما يشكو ربّه 8531. 31- من لهي عنالدّنيا هانت عليه المصائب 8578. 32- من ضرب يدهعلى فخذه عند مصيبة فقد أحبط أجره. 8783. 33- من عظّمصغار المصائب ابتلاه اللّه بكبارها 8793. 26- بسا باشد كه از جانب نفس خود بهمصيبتى رسى، (پس حواست جمع باشد كه كارى نكنى كه باعث آن شود). 27- به اندازهمصيبت ثواب و پاداش مىباشد. 28- هر اندازهقدر چيزى كه بر روى آن منافسه شود (كه در رغبت به آن خود را جلو اندازند) بزرگباشد براى نيافتن آن مصيبت عظيم خواهد بود. 29- هر كهمتعرض مصيبتها نشود (و آنها را با هر وسيله گر چه با دعا و توسّل از خود دورنسازد) مصيبتها متعرض او خواهند شد. 30- هر كه صبحكند در حالى كه از مصيبتى كه بر او نازل گشته شكايتى نمايد جز اين نيست كه ازپروردگارش شكايت نموده است. 31- هر كه ازدنيا اعراض نمايد (و ترك آن كند) مصيبتها بر او سهل و آسان گردد. 32- هر كه دستخود را در وقت مصيبتى بر ران خود زند على التحقيق اجر خود را باطل كرده است. 33- هر كهمصيبتهاى كوچك را بزرگ شمارد خداوند او را به بزرگ آن مبتلا سازد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 79434- من توالتعليه نكبات الزّمان أكسبته فضيلة الصّبر 9144. 35- من أعظممصائب الأخيار حاجتهم إلى مداراة الأشرار 9449. 36- ما أعظمالمصيبة في الدّنيا مع عظم الفاقة غدا 9632. 37- مصيبة فيغيرك لك أجرها خير من مصيبة بك لغيرك ثوابها و أجرها 9855. 38- مصيبة يرجىخيرها خير من نعمة لا يؤدّى شكرها 9856. 39- كن بالبلاءمحبورا، و بالمكاره مسرورا 7146. 40- أكره المكارهفيما لا يحتسب 2948. 34- هر كه بر او پى در پى نكبتها (و مصائب) روزگار وارد شود(و بر آن صبر نمايد) نكبات فضيلت شكيبائى را براى او كسب نمايند. 35- ازبزرگترين مصيبتهاى نيكان نياز آنان به مدارا كردن با بدان است (به گونهاى كه غيراز آن راهى نداشته باشند). 36- چقدر مصيبتدر دنيا بزرگست با وجود درويشى و فقر و فاقه عظيم فردا (در آخرت يعنى اگر فقراخروى نباشد مصيبت بزرگ نخواهد بود). 37- مصيبتى كه(از ناحيه) غير تو به تو مىرسد كه براى تست پاداش آن بهتر از مصيبتى است كه بهوسيله تو به غير تو مىرسد كه ثواب و پاداش آن براى غيرتست (زيرا مصيبت دنيا زودگذر و فراموش شدنى است ولى پاداش اخروى در مقابل آن پايدار خواهد بود). 38- مصيبتى كهخير آن اميد داشته شده بهتر از نعمتى است كه شكر آن ادا نشود. 39- در بلاء (وگرفتارى) فرحناك، و در مكاره خوشحال باش (چون در مقابل به اجر و ثواب عظيم خواهىرسيد). 40- ناخوشترينمكروهات در چيزيست كه طلب اجرى در آن نشود، (مثل مصيبت كسى است كه جزع و بىتابىكند، و راضى به قضاء الهى نباشد كه درــــــــــــــــــــــــــــ ص 79541- إنّ عظيمالأجر مقارن عظيم البلاء، فإذا أحبّ اللّه سبحانه قوما ابتلاهم 3507. 42- المتعرّضللبلاء مخاطر 524. 43- البلاءرديف الرّخاء 582. 44- ربّ مرحوممن بلاء هو دواؤه 5316. 45- ربّ مبتليمصنوع له (إليه) بالبلوى 5317. 46- على قدرالنّعماء يكون مضض البلاء 6185. چنين وقتى اميد پاداش در آن نمىرود). 41- براستى كهاجر بزرگ همراه با بلاى بزرگ است، پس هر گاه خداوند سبحان قومى را دوست داشته باشدآنها را مبتلا خواهد گردانيد. 42- كسى كه خودرا در معرض بلاء در آورد (و كارى كند كه مظنّه بلا باشد) خود را در هلاكت اندازندهاست. 43- بلاء دررديف توسعه زندگانى است (يعنى انسان بايد بعد از توسعه انتظار تنگى و بلاء را بكشدو اگر بتواند با دعا و صدقه و صله رحم دفع آن كند). 44- بسا كسى كهمردم او را به سبب بلائى كه مبتلا است رحم كرده، آن دواء اوست (يعنى نبايد خيالكرد كه هر بلائى مصيبت است پس بايد به حال طرف ترحم كرد امكان دارد بلاء به سود اوبوده، و صلاح او در همان باشد، مردم نمىدانند). 45- بسامبتلائى كه به سوى آن به سبب امتحان احسان شده است (يعنى مردم و يا خود طرف خيالنكند ابتلايش مصيبتى است بلكه صلاح او در آن خواهد بود). 46- به اندازهنعمت درد بلاء مىباشد، (ممكن است از اين جهت باشد كه با زوال هر نعمتى بلائىمتصور است و يا براى حفظ و نگهدارى آن رنجى خواهد برد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 79647- قد تفاجئالبليّة 6615. 48- كلّ بلاءدون النّار عافية 6909. 49- لكلّ كبدحرقة 7290. 50- إذا ابتليتفاصبر 3976. 51- كم منمبتلى بالنّعماء 6951. 52- كم من منعمعليه بالبلاء 6952. 53- لا تأمن منالبلاء في أمنك و رخائك 10181. المصيب و المخطئ 1- المصيبواجد، المخطئ فاقد 90. 47- گاهى بلاء ناگهان مىرسد. 48- هر بلائىبه غير آتش (جهنم) عافيت است. 49- براى هرجگرى سوزشى است (كه در اثر حرفهاى زننده يا ظلم و ستمها پديدار خواهد شد). 50- هرگاه بهبلائى گرفتار شدى صبر نما. 51- چه بسا بهبلاء گرفتار شده نعمت (يعنى نعمت برايش بلاء گردد). 52- چه بساانعام شده بر او به بلاء (يعنى بلا برايش نعمتى باشد زيرا بسيار اتفاق افتاده حتىدر دنيا گرفتارى صلاح آدمى بوده است). 53- از بلاء درامنيت و فراخى خود ايمن مباش (چون ممكن است به زودى تبديل به خوف و تنگى گردد). راه يافته، خطاكار 1- پوينده راه صواب يابنده، و خطا كننده ازراه نيابنده است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 7972- الإصابةسلامة، الخطاء ملامة، العجل ندامة 95. 3- ما كلّ راميصيب 9461. الصّواب 1- الصّوابأسدّ الفعل 537. 2- الصّواب منفروع الرّويّة 1187. 3- كثرةالصّواب تنبئ عن وفور العقل 7091. 4- من توخّيالصّواب أنجح 7873. 5- إذا ازدحمالجواب نفي الصّواب 4026. 2- به راه صواب رفتن عامل سلامت، و راه خطاء را پيمودنموجب سرزنش، و شتاب كردن سبب پشيمانى خواهد بود. 3- چنين نيستكه هر تير اندازى نشانه را بزند (يعنى ممكن است كه انسان در طلب مقصد خود نرسد امانبايد مأيوس شد در وقتى كه اقتضاء دارد بايد به دنبال كار رفت). راه درست 1- كار راست و درست محكمترين كار است. 2- راه درسترفتن از شاخههاى انديشه است (يعنى وقتى انسان فكر كرد به راه صواب خواهد رسيد). 3- بسيارى راهصواب خبر از وفور عقل مىدهد. 4- هر كه بهدنبال راه درست رود به پيروزى رسد. 5- هرگاه جواب(سؤال يا در مشورت بسيار شد) انبوه گردد راه درست دور گردد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 798الصورة 1- حسن الصّورةأوّل السّعادة 4803. 2- حسن الصّورةالجمال الظّاهر 4805. 3- الصّورةالجميلة أوّل السّعادتين 1659. الصيام 1- الصّيام أحدالصّحّتين 1683. 2- صيام الأيامالبيض من كلّ شهر ترفع الدّرجات و تعظّم المثوبات 5872. 3- صيام القلبعن الفكر في الآثام أفضل من صيام البطن عن الطّعام 5873. صورت و سيما 1- نيكوئىصورت نشانه و اول نيكبختى است (و آن دليل حسن عنايت پروردگار است نسبت به او). 2- نيكوئى صورتزيبائى ظاهريست (يعنى انسان نيازمند به زيبائى باطنى هم خواهد بود كه آن متصف گشتنبه صفات حميده است). 3- صورت نيكواول دو نيكبختى است. روزه 1- روزه يكى از دو صحّت است (صحت به وسيله غذا و مراعاتبهداشت و صحت به وسيله امساك). 2- روزه داشتنايام البيض از هر ماه (سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم) درجات را بلند كرده و ثوابهارا عظيم مىگرداند. 3- روزه گرفتندل از فكر در گناهان افضل است از روزه گرفتن شكمــــــــــــــــــــــــــــ ص 7994- صوم النّفسعن لذّات الدّنيا أنفع الصّيام 5874. 5- صوم الجسدالإمساك عن الأغذية بإرادة و اختيار خوفا من العقاب و رغبة في الثّواب و الأجر5888. 6- صوم النّفسإمساك الحواسّ الخمس عن سائر المآثم، و خلوّ القلب عن جميع أسباب الشّرّ 5889. 7- صوم القلبخير من صيام اللّسان، و صيام اللّسان خير من صيام البطن 5890. 8- و الصّيامابتلاء لإخلاص الخلق 6608. 9- كم من صائمليس له من صيامه إلّا الظّماء 6955. از خوردنى (كه چنين روزهاى را روزه خواصگويند). 4- روزه نفس وامساك آن از لذتهاى دنيا سودمندترين روزه است. 5- روزه بدننگهداشتن آنست از غذاهاى با اراده و اختيار از جهت ترس از عقوبت و رغبت در ثواب وپاداش. 6- روزه نفسنگهدارى حواس پنجگانه (سازمان بينائى، شنوائى، بويائى، چشائى، ساوائى) است از سايرگناهان، و خالى بودن دل است از همه اسباب بدى (شايد تعبير به ساير گناهان از اينجهت باشد كه بعض گناهان مربوط به غير حواس است و امكان دارد مراد جميع گناهان باشدچنانكه بعض شارحين معنى كرده اند). 7- روزه دلبهتر از روزه زبان، و روزه زبان بهتر از روزه شكم است. 8- (از جملهفرازهاى حكمت 244 است) و روزه را (واجب نموده) از جهت آزمايش خالص بودن خلق (چونعبادت سريست هر كه براى خدا روزه گيرد مخلص بودن خود را ثابت مىنمايد). 9- بساروزهدارى كه برايش از روزه او جز تشنگى نباشد (يعنى سودى از روزه اش نبرد چون بهوظيفه روزهدار عمل ننموده است). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 800باب الضاد ضرب الأمثال و صرف الأقوال 1- للاعتبارتضرب الأمثال 7330. 2- لأهلالاعتبار تضرب الأمثال 7629. 3- لأهل الفهمتصرّف الأقوال 7630. 4- ضروبالأمثال تضرب لأولى النّهى و الألباب 5908. الضّحك 1- خير الضّحكالتّبسّم 4964. ضرب المثل 1- براى پند گرفتن (در قرآن و روايات) مثلها زدهمىشود. 2- براى اهلاعتبار و پند مثلها (در قرآن و روايات) زده مىشود. 3- براى اهلدرك گفتارها تغيير يابد (و به عنوان مثل از حالى به حالى ديگر گردانيده مىشود). 4- انواعمثلها براى صاحبان عقلها و خردها زده مىشود (و گرنه كم عقلان از آن بهرهورنخواهند گرديد). خنده 1- بهترين خنده تبسّم است (يعنى خنده بدون صدا و قهقهه).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8012- كثرة ضحكالرّجل تفسد وقاره 7099. 3- كثرة الضّحكتوحش الجليس و تشين الرّئيس 7115. 4- من كثر ضحكهقلّت هيبته 7867. 5- من كثر ضحكهمات قلبه 7947. 6- من كثر ضحكهاسترذل 7971. 7- لا تبد عنواضحة، و قد فعلت الأمور الفاضحة 10193. 8- لا تكثرنّالضّحك، فتذهب هيبتك، و لا المزاح فيستخفّ بك 10411. الضّرّ 1- قد يدومالضّرّ 6643. 2- بسيارى خنده مرد (آدمى) وقار و سنگينى را تباه سازد. 3- بسيارى خندهمىرماند جليس و همنشين را، و عيبناك مىسازد مهتر و بزرگ را. 4- هر كه خندهاو بسيار باشد هيبت او كم گردد. 5- هر كه خنده اوبسيار باشد دلش مرده است (زيرا كسى كه از مرگ و ترس قيامت غافل نباشد چگونه ممكناست خنده او زياد باشد). 6- هر كهخندهاش بسيار باشد پست به حساب آيد. 7- دندانها راظاهر مكن (به خنده) در حالى كه كارهاى رسوا كننده انجام دادى (و مرتكب گناهانىشدهاى). 8- هرگز خندهبسيار مكن پس هيبت تو برود، و نه خوش طبعى را پس سبك شمرده شوى. بدى حال 1- گاهى بدى حال و تنگى آن پاينده مىماند (پس نبايدبىتابى نمود).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8022- من كشف ضرّهللنّاس عذّب نفسه 8542. الضّرورات 1- ضروراتالأحوال تذلّ رقاب الرّجال 5892. 2- ضروراتالأحوال تحمل على ركوب الأهوال 5893. 3- ضرورة الفقرتبعث على فظيع الأمر 5894. الضّعيف و الضّعف 1- إذا ضعفتفاضعف عن معاصي اللّه 4075. 2- هر كه بدى حالش را براى مردم ظاهر سازد (و اظهارفقر و پريشانى كند) نفس خود را عذاب نموده است. احتياجات 1- نياز و احتياجات مقطعى و گرفتارى بغتى گردنهاىمردان را خوار مىگرداند (يعنى قدر و بهاء آنها را كم مىكند و آنها را بىارزشمىنمايد). 2- گرفتارى واحتياجات كه پيش آيد (آدمى را) بر ارتكاب ترسها وامىدارد (غرض اين است كه انسانبايد قدر فراخى و نعمت را بداند و شكر گذار باشد كه ناچاريها انسان را از ارزشساقط مىكند). 3- ناچارى وضرورت درويشى و بيچارگى (آدمى را) بر كار رسوا و عملى كه زشتى آن آشكار استوامىدارد. ناتوانى 1- هرگاه ضعيف شوى از نافرمانيهاى خدا ضعيف شو (يعنىناتوانى خود را در اين راه بكار بر نه در جاى ديگر).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8032- كن ممّن لايفرط به عنف، و لا يقعد به ضعف 7159. الضلال و الضّلالة و الغواية 1- أهلك شيءاستدامة الضّلال 3287. 2- كم من ضلالةزخرفت بآية من كتاب اللّه كما يزخرف الدّرهم النّحاس بالفضّة المموّهة 6969. 3- كفى بالمرءغواية أن يأمر النّاس بما لا يأتمر به و ينهاهم عمّا لا ينتهي عنه 7072. 4- لكلّ ضلّةعلّة 7282. 2- از كسانى باش كه درشتى او را پيش نيندازد (ممكن است مراد اين باشدكه با درشتى كارش را پيش نبرد چنانكه علّامه خوانسارى فرمود: و امكان دارد مقصودچنين باشد چنان داراى جربزه باش كه خودكار باشى نه تنها ديگران تو را به كاروادارند) و ننشاند او را ضعفى. گمراهى 1- تباه كنندهترين چيز هميشه در گمراهى بودن است. 2- بسا گمراهىكه به آيهاى از كتاب خدا زينت شده چنانكه درهم (پول) مس به نقره روكشى شده زينتمىشود (مانند التقاطيها كه براى مذهب باطل خود به قرآن استدلال مىنمايند). 3- براى گمراهىمرد (آدمى) كفايت مىكند آنكه مردم را به آنچه خود از آن فرمان پذير نبوده فرمانداده و آنان را از آنچه از آن باز نايستد نهى مىنمايد. 4- براى هرگمراهى علتى است (يا محيط فاسد است و يا رفيقهاى نااهل سبب گشته و يا از فكر وانديشه استفاده نمىشود).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8045- ما ذا بعدالحقّ إلّا الضّلال 9611. الضمائر 1- الضّمائرالصّحاح أصدق شهادة من الألسن الفصاح 2186. 2- صحّةالضّمائر من أفضل الذّخائر 5813. 3- عند تحقّقالإخلاص تستنير الضّمائر 6211. الضّيف و الضيافة 1- أكرم ضيفك وإن كان حقيرا، و قم عن مجلسك لأبيك و معلّمك و إن كنت أميرا 2341. 2- الضّيافةرأس المروّة 528. 5- بعد از حق جز گمراهى چه چيز است (چيزى جز گمراهى نخواهدبود). باطن 1- مكنونات و خاطرهاى درست از نظر گواهى راستگوترند اززبانهاى فصيح. 2- صحت ضمائر(نيتها و قصدها) از افزونترين ذخيرههاست. 3- در نزد تحققو ثابت شدن اخلاص پنهانيها روشن مىگردد (يعنى وقتى اخلاص ثابت بود دل هم روشنخواهد شد). مهمان 1- مهمان خود را گرامى دار گر چه حقير و كوچك باشد و ازجاى خود براى پدر و معلّمت برخيز، اگر چه فرمانفرما باشى. 2- مهمانى كردنرأس مردانگى است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 805الضّيق 1- لكلّ ضيقمخرج 7266. 2- ما اشتدّ ضيق إلّا قرّب اللّه فرجه 9566. تنگى 1- براى هر تنگى به در شدنى است. 2- هيچ تنگىشديد و سخت نشده مگر آنكه خداوند فرج (و گشايش) آن را نزديك فرموده است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 809باب الطاء الطرب 1- رب طرب يعودبالحرب 5281. الطريق و الطريقة 1- طوبى لمنركب الطريقة الغرّاء، و لزم المحجّة البيضاء و تولّه بالآخرة، و أعرض عن الدّنيا5972. 2- قد وضحتمحجّة الحقّ لطلابها 6674. 3- قد امهلوافي طلب المخرج، و هدوا سبيل المنهج 6698. نشاط 1- چه بسا نشاطى كه بر بودن اموالو بى چيزى بر مىگردد. راه روشن 1- خوشا به حال كسى كه راه سفيد روشن را رفته، و ازطريقه آشكار جدا نشده، و شيفته آخرت گشته، و از دنيا روى گرداند. 2- در حقيقتشاهراه حق آشكار گشته براى طلب كنندگان آن. 3- در حقيقت(از راه تفضل و لطف و احسان) در طلب محل خروج مهلت داده شده (تا از گناهان بهوسيله توبه و ندامت خارج شوند) و به راه آشكار (دين) رهنمود گشتهاند (پس بدا بهحال كسى كه در مسير صحيح قرار نگرفته باشد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8104- من عدل عنواضح المسالك سلك سبل المهالك 8749. 5- من زلّ عنمحجّة الطّريق وقع في حيرة المضيق 8774. 6- من عدل عنواضح المحجّة، غرق في اللّجّة 9240. 7- أمسك عنطريق إذا خفت ضلالته 2387. 8- عليك بمنهجالاستقامة، فإنّه يكسبك الكرامة، و يكفيك الملامة 6127. 9- عليكمبالمحجّة البيضاء فاسلكوها، و إلّا استبدل اللّه بكم غيركم 6150. 10- من زاغساءت عنده الحسنة، و حسنت عنده السّيّئة، و سكر سكر الضّلالة 8893. 4- هر كه ازراههاى واضح و آشكار عدول نمايد به راههائى كه او را به هلاكت اندازد خواهد رفت. 5- هر كه ازراه واضح بلغزد در حيرانى تنگى (راه يا راه تنگ) واقع شود. 6- هر كه ازراه آشكار و جادّه مستقيم عدول نمايد در لجّه (و معظم آب) غرق گردد. 7- خود را ازراهى كه مىترسى از گمراهى آن، باز دار. 8- بر تو بادبه راه واضح مستقيم زيرا كه آن به تو كرامت بخشيده، و از سرزنش تو را باز مىدارد.9- بر شما بادبه راه سفيد (راه حق) پس آن را بپيمائيد، و گرنه خداوند شما را به غيرتان تبديلمىسازد. 10- هر كه (ازحق و راه صحيح) ميل نمايد و منحرف گردد حسنه (و نيكوئى) در نزد او بد، وسيله (بدى)در نزد او نيكو به حساب آمده، و به مستى گمراهى مست گردد (چون هر چه مىبيند طبقخواهش خود آن را به حساب خواهد آورد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 81111- لا ترخّصوالأنفسكم أن تذهب بكم في مذاهب الظّلمة 10243. الطّعام و القوت 1- الطّعاميؤكل على ثلاثة أضرب: مع الإخوان بالسّرور، و مع الفقراء بالإيثار، و مع أبناءالدّنيا بالمروءة 2111. 2- بئس الطّعامالحرام 4389. 3- بئس القوتأكل مال الأينام 4390. 4- قلّ من أكثرمن الطّعام فلم يسقم 6749. 5- قلّ من أكثرمن فضول الطّعام إلّا لزمته الأسقام 6814. 6- قلّة الغذاءأكرم للنّفس، و أدوم للصّحّة 6819. 11- به نفسهاى خود رخصت مدهيد كه شما را درراههاى ستمگران ببرند. غذا 1- غذا بر سه قسم خورده مىشود: با برادران به شادى، بافقراء به ايثار و مقدّم داشتن آنها را بر خود، و با فرزندان دنيا بر اقتضاىجوانمردى يا آدميّت. 2- بد غذائىاست حرام (چه بالذات حرام باشد و يا بالعرض مانند غصب، دزدى). 3- بد قوتى است(قدريست از خوردنى كه به وسيله آن بدن رمق گيرد) خوردن مال ايتام. 4- كم است كسىكه غذاى زياد خورد (يا خورش بسيار نمايد) پس مريض نگردد. 5- كم است كسىكه از زيادتيهاى غذا بسيار كند (يعنى غذاى زياد خورد) جز آنكه بيماريها ملازم آنشده (و از او جدا نخواهند گرديد). 6- كمى غذا (وكم خوردن) براى نفس گرامىتر و براى صحّت پايندهترــــــــــــــــــــــــــــ ص 8127- كلواالأترجّ قبل الطّعام و بعده فآل محمّد يفعلون ذلك 7245. 8- من قلّطعامه قلّت آلامه 8409. 9- من قلّتطعمته خفّت عليه مؤنته 8797. 10- من غرس فينفسه محبّة أنواع الطّعام اجتنى ثمار فنون الأسقام 9219. 11- أقلل طعاماتقلل سقاما 2336. الإطعام 1- إذا أطعمتفأشبع 4004. است. 7- اترج (ترنجو بعضى بالنگ گويند و امكان دارد مراد مطلق مركبات باشد ولى اكثر لغويين گويندقسمى از ليموست و در روايات مؤمن را به آن تشبيه نمودهاند و در آن گفته شده مؤمنمانند اترجه است كه رنگ آن نيكو مزه آن پاكيزه خواهد بود). پيش از غذا و بعد از غذا بخوريد زيرا كه آل محمّد- عليهمالسلام- چنين مىكردند (ممكن است مراد اين باشد كه هر وقت بخوريد ضررى ندارد). 8- هر كه خوراكو خورش او كم باشد، دردها و بيماريهايش كم خواهد بود. 9- هر كه خوراكاو كم باشد خرج او بر خودش سبك باشد. 10- هر كه درنفس خود دوستى انواع (و اقسام) خوردنيها را بكارد ميوههاى اقسام بيماريها رابچيند. 11- خوراك راكم كن، تا كم كنى بيمارى را. خورانيدن 1- هر گاه اطعام نمودى پس سير گردان.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8132- ما أكلتهراح، و ما أطعمته فاح 9634. الطّعن 1- إيّاك أنتكون على النّاس طاعنا، و لنفسك مداهنا، فتعظم عليك الحوبة، و تحرم المثوبة 2711. الإطاعة و الانقياد والمطيع 1- أطع تغنم2222. 2- أطع تربح2241. 3- أطع اللّهفي جمل أمورك، فإنّ طاعة اللّه فاضلة على كلّ شيء، و الزم الورع 2409. 4- أطع اللّهسبحانه في كلّ حال، و لا تخل قلبك من خوفه و رجائه 2- آنچه را كه خوردى رفت (و ازآن اثرى باقى نماند) و آنچه را كه خورانيدى پهن شد (پاداش و ستايش آن باقى ماند).
|
|
|
 |
|
 |
|