![]() | ![]() | ![]() |
76- ايماننيازمند به يقين است (كه آدمى به اصول عقائد يقين داشته باشد و با دليل شك خود رازائل كند). 77- ايماننيازمند به اخلاص است. 78- هر كه خداىسبحان را تصديق نمايد (و اوامر و نواهى او فرا گرفته و عمل كند) رستگار خواهدگرديد. 79- ريشه و اصلايمان نيكوئى تسليم براى امر خداست. 80- ايمان آورتا (از عذاب الهى) ايمن گردى. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 125المؤمن
1- المؤمن صدوقاللّسان، بذول الإحسان 1596. 2- المؤمنيقظان ينتظر إحدى الحسنتين 1639. 3- المؤمنعفيف، مقتنع، متنزّه، متورّع 1730. 4- المؤمن منكان حبّه للّه، و بغضه للّه، و أخذه للّه، و تركه للّه 1742. 5- المؤمن شاكرفي السّرّاء، صابر في البلاء، خائف في الرّخاء 1743. 6- المؤمن عفيففي الغنى، متنزّه عن الدّنيا 1744. 7- المؤمن بيننعمة و خطيئة لا يصلحهما إلّا الشّكر مؤمن 1- مؤمن، بسيار راستگو، بسيار بذلكننده احسان است. 2- مؤمن بيداراست، انتظار مىبرد يكى از دو حسنه را (ممكن است اشاره باشد بآيه مباركه: رَبَّناآتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً). 3- مؤمنپاكدامن، قناعت كننده، دورى كننده، پارساست. 4- مؤمن كسىاست كه دوستى او براى خدا، و دشمنيش براى خدا، و گرفتن او براى خدا، و تركش براىخدا باشد. 5- مؤمن درشادمانى شكر كننده، در بلاء صبر كننده، در فراخى ترسناك است. 6- مؤمن درتوانگرى پارسا، از دنيا پاك است. 7- مؤمن مياننعمت و خطا است كه آن دو را اصلاح نخواهد كرد مگر شكر وــــــــــــــــــــــــــــ ص 126و الاستغفار 1775. 8- المؤمن عزّكريم، مأمون على نفسه، حذر محزون 1901. 9- المؤمن دائمالذّكر، كثير الفكر، على النّعماء شاكر، و في البلاء صابر 1932. 10- المؤمنحييّ، غنيّ، موقن، تقيّ 1852. 11- المؤمن إذاسئل أسعف، و إذا سأل خفّف 1825. 12- المؤمن حذرمن ذنوبه أبدا يخاف البلاء و يرجو رحمة ربّه 1782. 13- المؤمنالدّنيا مضماره، و العمل همّته، و الموت تحفته، و الجنّة سبقته 1945. 14- المؤمن منطهّر قلبه من الدّنيّة (الرّيبة) 1956. 15- المؤمنقريب أمره، بعيد همّه، كثير صمته، خالص عمله 1964. استغفار (شكر براى نعمت و طلبمغفرت براى خطاء). 8- مؤمن عزيز وگرانمايه بر نفس خود مأمون با احتياط اندوهناك است. 9- مؤمن دائمالذكر، كثير الفكر، بر نعمت شكر كننده و در بلاء شكيبا خواهد بود. 10- مؤمنشرمناك، بىنياز، با يقين، پرهيز كار است. 11- مؤمن هرگاهسؤال شود حاجت روا كند و چون مسئلت نمايد سبك گيرد. 12- مؤمن دائماز گناهانش بر حذر و از بلاء ترسيده و اميدوار رحمت پروردگارش مىباشد. 13- مؤمن دنياميدان اوست، و عمل همت او، و مرگ تحفهاش، و بهشت مدال مسابقهاش مىباشد. 14- مؤمن كسىاست كه دل خود را از اخلاق پست پاك سازد. 15- مؤمن كاراو نزديك، اندوه او دور، خاموشى او بسيار، عملش خالصــــــــــــــــــــــــــــ ص 12716- المؤمن علىالطّاعات حريص، و عن المحارم عفّ 1994. 17- المؤمننفسه أصلب من الصّلد، و هو أذلّ من العبد 2064. 18- المؤمن إذانظر اعتبر، و إذا سكت تفكرّ، و إذا تكلّم ذكر، و إذا اعطي شكر، و إذا ابتلي صبر2075. 19- المؤمن إذاوعظ ازدجر، و إذا حذّر حذر، و إذا عبّر اعتبر، و إذا ذكّر ذكّر، و إذا اظلم غفر2076. 20- المؤمندأبه زهادته، و همّه ديانته، و عزّه قناعته، و جدّه لآخرته، قد كثرت حسناته، و علتدرجاته، و شارف خلاصه و نجاته 2103. 21- المؤمنينظر إلى الدّنيا بعين الاعتبار، و يقتات فيها ببطن الاضطرار، و يسمع فيها بأذنالمقت و الإبغاض 2126. مىباشد. 16- مؤمن برطاعتها و عبادات حريص، و از حرامها باز دارنده است. 17- مؤمن نفسشاز سنگ سخت محكمتر و از بنده متواضعتر است. 18- مؤمن هرگاهنظر اندازد پند گيرد، و چون خاموش باشد انديشه نمايد، و زمانى كه سخن گويد ذكر خدانمايد، و وقتى كه بخشيده شود شكر كند، و چون مبتلا گردد صبر نمايد. 19- مؤمن هرگاه نصيحت شود باز ايستد، و چون ترسانيده شود كناره گيرى نمايد، و زمانى كه پندداده شود عبرت گيرد، و وقتى بياد آورده شود بياد آورد، و چون ستم شود عفو نمايد ودر گذرد. 20- مؤمن طريقهو روش او زهد، و قصد و ارادهاش ديندارى، و عزّت او قناعت، و كوشش براى آخرتمىباشد، در حقيقت نيكوئيهاى او بسيار و مرتبههاى او بلند و بر رهائى و رستگارىخود اشراف يافته است. 21- شخص باايمان به دنيا با چشم عبرت نگاه مىكند، و ناچارى غذاــــــــــــــــــــــــــــ ص 12822- المؤمنونلأنفسهم متّهمون، و من فارط زللهم و جلون، و للدّنيا عائفون، و إلى الآخرةمشتاقون، و إلى الطّاعات مسارعون 2134. 23- المؤمن منتحمّل أذى النّاس، و لا يتأذّى أحد به 2155. 24- المؤمن منوقى دينه بدنياه، و الفاجر من وقى دنياه بدينه 2160. 25- المؤمنأمين على نفسه، مغالب (مجاهد) لهواه و حسّه 2204. 26- اتّقواظنون المؤمنين، فإنّ اللّه سبحانه أجرى الحقّ على ألسنتهم 2508. 27- أشرفالمؤمنين أكثرهم كيسا 3009. مىخورد، و در آن بگوش عداوت و دشمنى مىشنود. 22- افراد باايمان نفس خود را تهمت زنندهاند، و از گذشته لغزشهاى خود ترسناك، و نسبت به دنياناخوش، و به سوى آخرت دلباخته، و به جانب طاعتها شتابان مىباشند. 23- مؤمن كسىاست كه آزار مردم را متحمل گشته، و احدى به سبب او متأذّى نگردد. 24- مؤمن كسىاست كه دين خود را با دنيايش نگه دارد، و گنهكار كسى است كه دنياى خويش را با دينشنگه بدارد (يعنى دين خود را فداى دنيايش كند). 25- شخص باايمان بر نفس خود امين بر هوا و حس خويشتن غلبه كننده است. 26- از گمانهاىافراد با ايمان بترسيد، زيرا كه خداوند سبحان حق را بر زبانهاى آنها جارى مىسازد(ممكن است مراد اين باشد: هر چند عمل خود را پنهان داريد آنان با فراست به عمل بدشما پى خواهند برد). 27- شريفترينافراد با ايمان كسى است كه زيركى او بيشتر باشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 12928- أفضلالمؤمنين إيمانا من كان للّه أخذه، و عطاه، و سخطه، و رضاه 3278. 29- إنّالمؤمنين مشفقون 3416. 30- إنّالمؤمنين و جلون 3418. 31- إنّ بشرالمؤمن في وجهه، و قوّته في دينه، و حزنه في قلبه 3454. 32- إنّ المؤمنليستحيي إذا مضى له عمل في غير ما عقد عليه ايمانه 3463. 33- غايةالمؤمن الجنّة 6358. 34- غنى المؤمنباللّه سبحانه 6394. 35- قد أحياعقله، و أمات شهوته، و أطاع ربّه و عصى نفسه 6703. 28- افزونترين افراد با ايماناز نظر ايمان كسى است كه گرفتن، و بخشش، و خشم، و خوشنودى او براى خدا باشد. 29- براستى كهمؤمنان مهربانند. 30- براستى كهمؤمنين (از جائى كه بايد از نظر شرعى بترسند كه مبادا مسئول شوند) بيمناكند. 31- براستى كهشكفتگى مؤمن در صورتش، و قوّت و توانائى او در دينش، و اندوه او در دلش مىباشد. 32- براستى كهمؤمن هرگاه بگذرد بر او كردارى در غير آنچه ايمانش بر آن بسته شده (از ترك واجب وفعل حرامى) همانا شرم مىنمايد، و از آن خجل است. 33- عاقبت وغرض مؤمن بهشت خواهد بود. 34- توانگرىمؤمن (به توكل) بر خداى سبحان است. 35- در حقيقت(مؤمن) عقلش را احياء كرده، و خواهش و شهوت خود راــــــــــــــــــــــــــــ ص 13036- كم من مؤمنفاز به الصّبر، و حسن الظّنّ 6963. 37- كن مؤمنا،تقيّا، متقنّعا، عفيفا 7183. 38- للمؤمن عقلو فىّ، و حلم مرضيّ، و رغبة في الحسنات، و فرار من السّيّئات 7365. 39- للمؤمنثلاث ساعات: ساعة يناجي فيها ربّه، و ساعة يحاسب فيها نفسه، (و ساعة يرمّ فيهامعاشه) و ساعة يخلّي بين نفسه و لذّتها فيما يحلّ و يجمل 7370. 40- لا يكملإيمان المؤمن حتّى يعدّ الرّخاء فتنة، و البلاء نعمة 10811. 41- لا يلفىالمؤمن حسودا، و لا حقودا، و لا بخيلا 10833. ميرانده و پروردگارش را اطاعت نمودهو نفسش را نافرمانى كرده است. 36- بسا مؤمنىكه شكيبائى و نيكوئى گمان او را بپيروزى رساند. 37- مؤمنخويشتن دار، قناعت كننده، پارسا باش. 38- براى مؤمناست عقل تمام، و برد بارى پسنديده، و رغبت در حسنات، و گريختن از سيئات. 39- براى مؤمنسه ساعت است (يعنى شبانه روز خود را چنين تقسيم مىكند) ساعتى كه در آن باپروردگارش راز گويد، و ساعتى كه در آن به حساب نفس خود رسد، و يا در آن معاش خودرا اصلاح كند و ساعتى كه ميان نفس خود و لذت آن در آنچه حلال و نيكوست وامىگذارد. 40- ايمان مؤمنكامل نخواهد شد تا آنكه وسعت زندگانى را فتنه، و بلاء را نعمت به حساب آورد. 41- مؤمن نهحسود يافت مىشود، و نه كينهور، و نه بخيل.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 13142- لا يكونالمؤمن إلّا حليما، رحيما 1073. 43- ينبغيللمؤمن أن يستحيي إذا اتّصلت له فكرة في غير طاعة 10924. 44- ينبغيللمؤمن أن يلزم الطّاعة، و يلتحف الورع و القناعة 10925. 45- يمتحنالمؤمن بالبلاء، كما يمتحن بالنّار الخلاص 11023. 46- للمؤمنثلاث علامات: الصّدق، و اليقين، و قصر الأمل 7370. 47- لن يلقىالمؤمن إلّا قانعا 7408. 48- ليس بمؤمنمن لم يهتمّ بإصلاح معاده 7531. 49- لو ضربتخيشوم المؤمن على أن يبغضني ما أبغضني، و لو صببت 42- مؤمن نمىباشد مگر بردبار،رحم كننده. 43- براى مؤمنسزاوار چنين است كه حياء كند هرگاه براى او پيوسته شود انديشهاى در غير طاعت (خدايعنى اگر در معصيت فكرش را بكار برد بايد شرم نمايد). 44- براى مؤمنسزاوار است كه ملازم طاعت شده، و جامه پارسائى و قناعت را بپوشد. 45- مؤمن بهبلاء آزمايش مىشود، چنانكه طلا به آتش آزمايش مىشود (يعنى در بوته امتحان گذاشتهمىشود خالص آن از مغشوش تشخيص داده خواهد شد). 46- براى مؤمنسه نشانه است راستگوئى، و يقين، و كوتاهى اميد. 47- هرگز مؤمنملاقات نمىشود مگر قانع (يعنى هميشه خوشنود است). 48- مؤمن نيستكسى كه به اصلاح معادش اهتمام نورزد. 49- اگر خيشوم(منتهاى بينى يا بينى) مؤمن را بزنم كه مرا دشمن دارد مرا دشمن نخواهد داشت، و اگرتمام دنيا را بر (كام) منافق بريزم براى اين كه مرا دوستــــــــــــــــــــــــــــ ص 132الدّنيا بجملتها على المنافق على أن يحبّني ما أحبّني 7571. 50- من آمن أمن7639. 51- من يؤمنيزدد يقينا 7987. 52- من آمنباللّه لجأ إليه 8068. 53- ما آمنالمؤمن حتّى عقل 9553. 54- مثل المؤمنكالاترجّة طيّب طعمها و ريحها 9879. 55- هدى منأخلص إيمانه 10015. 56- همّ المؤمنلآخرته، و كلّ جدّه لمنقلبه 10052. 57- لا يشبعالمؤمن و أخوه جايع 10691. 58- لا يقصّرالمؤمن عن احتمال، و لا يجزع لرزيّة 10800. دارد مرا دوست نخواهد داشت. 50- كسى كهايمان آورد (از عذاب و زندگانى تنگ) ايمن گردد. 51- هر كهايمان آورد يقين او زياد گردد. 52- هر كه بهخدا ايمان آورده باشد به او پناه برد (نه به ديگران). 53- مؤمن ايماننياورد تا آنكه عاقل شود و دريافت نمايد و يا تا دانا شود. 54- مثل مؤمنمانند اترج (ترنج يا بالنگ يا مطلق مركبات) است كه مزه و بوى آن خوش و پاكيزه است.55- هدايتيافته كسى كه ايمان خود را خالص گرداند. 56- همّت و يااندوه مؤمن براى آخرتش، و تمام كوشش او براى بازگشت او (و آنچه بكار او آيد) خواهدبود. 57- مؤمن سيرنخواهد بود در حالى كه برادرش گرسنه باشد. 58- مؤمن ازتحمل بىادبيهاى مردم كوتاهى نمىكند، و براى هيچ مصيبتى بىتابى نخواهد نمود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 13359- لا يكونالرّجل مؤمنا حتّى لا يبالي بماذا أسدّ فورة جوعه، و لا بأيّ ثوبيه ابتذل 10806. 60- بشر المؤمنفي وجهه، و حزنه في قلبه، أوسع شيء صدرا، و أذلّ شيء نفسا، يكره الرّفعة، و يشنأالسّمعة، طويل غمّه، بعيد همّه، كثير صمته، مشغول وقته، صبور شكور، مغمور بفكرته،ضنين بخلّته، سهل الخليقة، ليّن العريكة، نفسه أصلب من الصّلد، و هو أذلّ من العبد4460. 59- مرد مؤمن نمىباشد تا آنكه پروا نداشته باشد كه با چه شدّت گرسنگى خودرا بسته (و سد رمق كند با چلو خورشت يا نان خالى) و به كدام يك از دو لباسش (لباستجمل و لباس كار) خود را پوشانده است. (بلكه هر لباسى باشد مىپوشد و براى زمانىمانند مهمانى آن را نگه ندارد، البته پوشيده نماند كه اين منافات ندارد با رواياتىكه دلالت دارند بر اين كه سزاوار است براى انسان كه وقتى مىخواهد به زيارت برادردينى خود رود لباس پاكيزهاش را بپوشد زيرا مراد در اينجا دل نبستن و همت را در آنقرار ندادن است نه داشتن و پوشيدن آن در وقت حاجت). 60- حضرت درصفات مؤمن فرموده: شكفتگى مؤمن در روى او، و اندوهش در دل مىباشد، سينه او از هرچيز وسيعتر (يعنى گنجايش علوم و اسرار را داشته هم و غمها او را از جا در نياورد)و نفسش از هر چيز خوارتر (خود را خوب و برتر نداند) از بلندى و برترى مقام كراهتداشته، و سمعه را (كارى كه انسان براى شنيدن ديگران انجام دهد) دشمن دارد، غم واندوهش (از ترس آخرت) دور و دراز بوده خاموشى او بسيار، وقتش مشغول (فراغت بالنداشته و عمر را بيهوده نمىگذاراند) بسيار شكيباى شكر كننده است، در فكر عاقبت و صلاحكار خود فرو رفته، و به دوستى و يا به حاجت خويش بخل كننده است (يعنى به زودى باهر كسى دوستى نكند تا او را كاملا بشناسد، و يا حاجت نزد كسى نبرد مگر نزد خداىبزرگ) هموار خوى، نرم خصلت است، نفسش از سنگ سخت، سختتر (يعنى در مقابل مشكلات ونوائب كمال تصلب را دارد) در صورتى كه نسبت به خدا و مؤمنين از بنده خوارترــــــــــــــــــــــــــــ ص 13461- حسن وجهالمؤمن من حسن عناية اللّه به 4848. 62- إنّ المؤمنيرى يقينه في عمله و إنّ المنافق يرى شكّه في عمله 3551. 63- المؤمنكيّس، عاقل 714. 64- المؤمنمنزّه عن الزّيغ و الشّقاق 1245. 65- المؤمنمنيب، مستغفر، توّاب 1288. 66- المؤمنغريزته النّصح، و سجيّته الكظم 1305. 67- المؤمنونخيراتهم مأمولة، و شرورهم مأمونة 1349. 68- تقيّةالمؤمن في قلبه، و توبته في اعترافه 4496. 69- ثلاث هنّزين المؤمن: تقوى اللّه، و صدق الحديث، و أداء است. 61- نيكوئى روىمؤمن از حسن عنايت خداست به او. 62- براستى كهمؤمن يقينش در عمل او ديده شده و منافق شك او در عملش ديده مىشود. 63- مؤمن زيركعاقل است. 64- مؤمن از ميلاز حق و از دشمنى پاكيزه است. 65- مؤمن روآور و باز گشت كننده از گناه و پشيمان از آن، طلب آمرزش كننده، توبه نماينده است. 66- مؤمن غريزهو طبيعت او صاف بودن، و خوى و خصلتش كظم غيظ است. 67- افراد باايمان خيراتشان اميدوار، و مردم از بديهاشان در امان خواهند بود. 68- ترس مؤمندر دل اوست، و توبه و بازگشتش در اعتراف او به گنه كارى و تقصيرات خود خواهد بود. 69- سه خصلتاست كه آنها زينت مؤمناند: تقواى الهى، راستى سخن،ــــــــــــــــــــــــــــ ص 135الأمانة 4676. 70- جمالالمؤمن ورعه 4747. 71- سرورالمؤمن بطاعة ربّه، و حزنه على ذنبه 5594. 72- طرف المؤمننزاهته عن المحارم، و مبادرته إلى المكارم 6072. 73- المؤمنهيّن ليّن، سهل، مؤتمن 1454. 74- المؤمنقليل الزّلل، كثير العمل 1471. 75- المؤمنسيرته القصد، و سنّته الرّشد 1501. 76- المؤمنيعاف اللّهو، و يألف الجدّ 1502. 77- إذا صعدتروح المؤمن إلى السّماء تعجّبت الملائكة و قالت و اداء امانت. 70- زيبائى وجمال مؤمن پارسائى اوست. 71- خوشحالىمؤمن پيروى از پروردگارش، و اندوه او بر گناهش مىباشد. 72- ظرافت ونيكوئى روى مؤمن پاكيزگى اوست از گناهان، و پيشى گرفتن او به سوى مكارم (كارهائىكه باعث سر بلندى گردد خواهد بود). 73- مؤمنهموار، نرم خوى، آسان گير، معتمد باشد. 74- مؤمن كملغزش، بسيار عمل است. 75- مؤمن شيوهاو ميانه روى و رويّهاش ايستادگى يا براه راست رفتن است. 76- مؤمن دنياو يا بازى را ناخوش داشته، و با كوشش در امور و يا آخرت انس دارد. 77- هرگاه روحمؤمن بسوى آسمان صعود كند (بسبب مرگش يا به اتصال معنوى و داخل شدن در زمرهفرشتگان يا بالا رفتن خبر فوت) فرشتگان به شگفت آيند و گويند شگفتا چگونه نجاتيافته و رستگار شده از سرائى كه در آن نيكان ما فاسد شدند (ممكن است اشاره باشد بهفاسد شدن شيطان، زيرا او از جمله فرشتگانــــــــــــــــــــــــــــ ص 136عجبا كيف نجا من دار فسد فيها خيارنا 4091. 78- المؤمنمغموم بفكرته، ضنين بخلّته 1373. 79- المؤمنليّن العريكة، سهل الخليقة 1381. 80- المؤمن لايظلم، و لا يتأثّم 1383. 81- المؤمنينصف من لا ينصفه 1410. بوده گر چه خلقت او از آتش بود و از جنس جن به حسابمىآيد، و ليكن چون در زمره فرشتگان بود مخاطب الهى واقع شد و فرشتگان نيز او رااز خود مىدانستند، چنانكه احتمال مىرود اشاره باشد به حالات هاروت و ماروت دوفرشته الهى كه مأمور شدند بزمين آيند، و چنانكه نقل شده خداوند آنها را مانند بشرقوه شهوت داد تا مانند بشر قدرت بر گناه داشته باشند، آن گاه با طريقى كه در تاريخدارد و در كتب تفسير حالاتشان ذكر شده به معصيت الهى مبتلا گشته خداوند آنها رامؤاخذه نمود و به عذاب مبتلا كرد. و پوشيده نماند كه چنين واقعهاى با عصمت فرشتگان منافاتندارد، زيرا، اوّلا- ممكن است گفته شود آن دو از حالت فرشتهاى بيرون آمده و ازجنس بشر گرديدند. ثانيا- ممكن است گفته شود آياتى كه دلالت بر عصمت فرشتگاندارند تنها در باره خزنه جهنم، و جمعى كه در نزد خدايند، و يا خصوص حضرت عيسى وعزيز و ائمه- عليهم السّلام- باشد و اللّه تعالى يعلم). 78- مؤمن بهفكر و انديشهاش مغموم، و به دوستى خود بخيل (يعنى بزودى طرح دوستى نريزد، و بعداز دوستى با كسى دوستى خود را بهم نزند). 79- مؤمن نرمخوى و خوش خلق زود گذشت است. 80- مؤمن ستمنمىكند و گنهكار نمىشود. 81- مؤمن باكسى كه باو به انصاف رفتار نمىكند انصاف سر دهد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 13782- المؤمنآلف، مألوف، متعطّف 1432. 83- إنّالمؤمنين هينون، لينون 3534. 84- إنّالمؤمنين محسنون 3535. 85- إنّالمؤمنين خائفون 3536. 86- المؤمنبعمله 229. 87- المؤمنونأعظم أحلاما 595. الإنسان
1- الإنسانبعقله 230. 2- صلاحالإنسان في حبس اللّسان و بذل الإحسان 5809. 3- و قال- عليه السّلام- في وصف من ذمّه: لا يحسب رزيّة، و لا يخشع تقيّة، 82- مؤمن انسگيرنده، انس گرفته شده، مهربان است. 83- براستى كهمؤمنان همواران، نرمخويانند. 84- براستى كهمؤمنان نيكو كارانند. 85- براستى كهمؤمنان بيمناكاند (البته از خداى بزرگ). 86- مؤمن بهعمل اوست (يعنى تنها ايمان در صدق مؤمن كفايت نكرده بلكه عمل لازم است). 87- اشخاص مؤمناز نظر عقل برتر و بزرگترند. انسان 1- آدمى بعقل و زيركى اوست (پس اگر بىعقل باشد حيوانىبيش نيست). 2- صلاح انساندر بند كردن زبان و بذل احسان است. 3- (تتمه كلامىاست از خطبه 82 مشهور بخطبه غرّاء كه در اين فرازها صفت انسان را بيان فرموده)گمان نمىكند هيچ مصيبتى را، و فروتنى نمىكند از راه تقيه وــــــــــــــــــــــــــــ ص 138لا يعرف باب الهدى، فيتّبعه و لا باب الرّدى فيصدّ عنه 10893. الأنس باللّه
1- ثمرة الأنسباللّه الاستيحاش من النّاس 4628. 2- كيف يأنسباللّه من لا يستوحش من الخلق 7003. 3- من انسباللّه استوحش من النّاس 8122. 4- من استوحشعن النّاس أنس باللّه سبحانه 8811. الأنس
1- انس الأمنتذهبه وحشة الوحدة، و أنس الجماعة ينكّده وحشة ترس، در هدايت را نشاخته پس بدنبالآن رود، و نه در هلاكت و ضلالت را تا از آن اعراض نمايد. به خدا خو گرفتن 1- ميوه انس به خدا رميدن از مردم خواهد بود(چون معمولا انس با مردم از غيبت و دروغ و تزوير و طمع و فوت خالى نيست). 2- چگونه بهخدا انس گرفته كسى كه از خلق وحشت ندارد (يعنى يا انسان بايد با خدا انس گيرد يابا خلق، جمعشان نشايد). 3- هر كه بهخدا انس گيرد از مردم رم نمايد (يعنى دورى كند). 4- هر كه ازمردم وحشت كند (و از آنان دورى نمايد) به خداى سبحان انس خواهد گرفت. خو گرفتن 1- وحشت تنهائى انس و آرامش امنيت را مىبرد، و خوفو ترس آرامش و انســــــــــــــــــــــــــــ ص 139المخافة 2018. 2- الأنس فيثلاثة: الزّوجة الموافقة، و الولد الصّالح، و الأخ الموافق 2109. 3- أحقّ النّاسأن يونس به، الودود، المألوف 2960. التأنّي و الأناة
1- التّؤدةممدوحة في كلّ شيء إلّا في فرص الخير 1937. 2- التّثبّتخير من العجلة إلّا في فرص الخير (البرّ) 1949. 3- التّأنّيحزم 193. 4- التّأنّييوجب الاستظهار 433. با ديگران بودن را دشوار نمايد (يعنى امنيت به تنهائى و بااجتماع به تنهائى آرامش بخش نيست بلكه هم امنيت لازم است و هم تنها نبودن و همراهجماعت بودن). 2- انس و آرامشو خو گرفتن در سه كس مىباشد: زن موافق، فرزند شايسته، و برادر موافق. 3- سزاوارترينمردم به اين كه به او خو گرفته شود دوستى است كه الفت گرفته شده باشد. درنگ و شتاب نكردن 1- درنگ و تأنى در هر چيزى ستوده است مگردر فرصتهاى خير (كه تعجيل در آنها بهتر است). 2- ايستادن ودرنگ در كارها بهتر از عجله است مگر در فرصتهاى كار خير. 3- در مصالح ومفاسد درنگ نمودن دور انديشى است. 4- با تأمل وتفكر و بىعجله كار كردن سبب پشت گرمى خواهد گرديد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1405- التّأني فيالفعل يؤمن الخطل 1310. 6- بالتّأنّيتسهل المطالب 4226. 7- التثبّت فيالقول يؤمن العثار و الزّلل 1359. 8- بالتّأنّيتسهل الأسباب 4309. 9- رويدا يسفرالظّلام، كأن قد وردت الأظعان يوشك من أسرع أن يلحق 5432. 10- صل عجلتكبتأنّيك، و سطوتك برفقك، و شرّك بخيرك، و انصر 5- شتاب نكردن در كار و آهستگى(آدمى را) از دشنام و يا از عمل سست و كارى كه محكم نمىباشد ايمن مىدارد. 6- با تأنّى ودرنگ مطالب آسان خواهد شد. (زيرا شتاب نكردن هميشه با فكر و انديشه و تأمل همراهاست و شكى نيست در اين كه با فكر مطالب سهل خواهد گرديد). 7- ايستادگى درگفتار (و حرف نزدن مگر بعد از فكر آدمى را) از برو در افتادن و لغزيدن ايمنمىگرداند. 8- با تأنّىوسيلهها و اسباب آسان مىگردد. 9- درنگ كندرنگ كردنى، كه تاريكى روشن مىگردد (و راه حق واضح مىشود و با تاريكى و اشتباهحال براهى نبايد رفت مبادا راه باطلى باشد) گويا در حقيقت كوچ كردهها (كه تحقيقنكردهاند بجنهم) وارد شدهاند، و نزديك است كسى كه شتاب كند اين كه ملحق به آنهاگردد، (يا آنكه ممكن است مراد حضرت حالات مردم دنيا باشد و آنها را به قافلهاىتشبيه نموده كه عدهاى رفته و قافلهاى هم به دنبال آنها در حركتند، و بايد در اينتشبيه تأمل و تدبر كرد تا حقيقت حال روشن شود). 10- شتابت رابه تأنى، و درشتى خويش به نرمى و مدارا، و بدى خود راــــــــــــــــــــــــــــ ص 141العقل على الهوى تملك النّهى 5849. 11- عليكبالأناة فإنّ المتأنّي حرىّ بالإصابة 6090. 12- فيالتّأنّي استظهار 6477. 13- في الأناةالسّلامة 6526. 14- من اتّأدأمن من الزّلل 8051. 15- لا إصابةلمن لا أناة له 10783. 16- الأناة حسن60. 17- الأناةإصابة 128. به خوبى خويشتن بپيوند، و عقل را بر هوا و هوس پيروز ساز تا آنكه عقلرا مالك شوى. 11- بر تو بادبه تأنى و شتاب نكردن در كار زيرا كه تأنّى كننده برسيدن و كار درست سزاوارتر است.12- در تأنّى وشتاب نكردن احتياط و پشت قوى كردن است. 13- در شتابنكردن و درنگ سلامتى است. 14- هر كه (دركارها) با تأنى باشد از لغزشها ايمن گردد. 15- به مقصودنخواهد رسيد كسى كه درنگ و تأنى براى او نيست. 16- تأنّى وشتاب نكردن نيكوئى است. 17- درنگ وتأمل رسيدن (به مطلوب و) درست انديشيدن است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 142المتأنّي
1- المتأنّيحريّ بالإصابة 791. 2- المتأنّيمصيب و إن هلك 1229. 3- أصاب متأنّأو كاد 1290. التأيّد
1- التّأيّدحزم 155. درنگ كننده 1- درنگ كننده (و كسى كه جوانب كار را ملاحظه مىكند) برسيدنمقصود سزاوار است. 2- تأنّى كنندهبه هدف رسيده يا درستكار است هر چند هلاك شود (چون در كار خود انديشه نموده وبىفكر قدم بر نداشته است). 3- درنگ كنندهدرست رفته و يا نزديك است كه نائل شود. پشتوانه 1- خود را قوى نمودن و به عجز راضى نشدن دور انديشىاست. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 143باب الباء
البؤس
1- ما أقربالبؤس من النّعيم، و الموت من الحياة 9579. البخل و الشّحّ
1- البخل أحدالفقرين 1630. 2- البخل يكسبالعار، و يدخل النّار 1706. 3- البخلبإخراج ما افترضه اللّه سبحانه من الأموال أقبح البخل 2038. تنگدستى 1- چه نزديكاست تنگدستى به نعمت، و مرگ به زندگى (بنا بر اين نبايد گول نعمت و يا حيات را خوردكه چرا دائمى نخواهند بود). بخيلى 1- بخيلى يكى از دو پريشانى است (يكى پريشانى ناچيزى وديگر خود بخيلى). 2- بخيلى عار وننگ را مىاندوزد، و صاحب خود را در آتش داخل مىكند. 3- بخيلى نسبتبه اخراج آنچه خداى پاك و منّزه فرض كرده است از اموال زشتترين بخيلى است (چونبخل در مثل زكات و خمس و مانند آن عذاب دارد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1444- احترسوا منسورة الجمد (الحمد)، و الحقد، و الغضب، و الحسد، و أعدّوا لكلّ شيء من ذلك عدّةتجاهدونه بها من الفكر في العاقبة، و منع الرّذيلة، و طلب الفضيلة، و صلاح الآخرة،و لزوم الحلم 2565. 5- احذرواالبخل فإنّه لؤم و مسبّة 2583. 6- احذرواالشّحّ، فإنّه يكسب المقت، و يشين المحاسن، و يشيع العيوب 2626. 7- إيّاك والتّحلّي بالبخل، فإنّه يزري بك عند القريب (الغريب)، و يمقّتك إلى النّسيب 2651. 8- إيّاك والشّحّ فإنّه جلباب المسكنة، و زمام يقاد به إلى كلّ دناءة 2658. 4- خود را ازتندى وحدّت بخيلى يا ستايش و كينه، و خشم، و حسد نگهداريد، و براى هر يك از آنهاتجهيزات كه بوسيله آن با آنها پيكار نموده، از قبيل انديشه در عاقبت، و منع پستىمرتبه، و افزون طلبى، و صلاح آخرت و جدا نشدن از بردبارى آماده سازيد. 5- از بخيلىدورى كنيد زيرا كه آن پستى مرتبه و باعث دشنام مىشود. 6- از بخيلىدورى نمائيد زيرا كه آن كسب مىكند دشمنى را، و عيبناك مىسازد صفات نيكو را، وعيبها را فاش مىگرداند. 7- بر تو باداز آراستگى به بخيلى، زيرا كه او تو را در نزد بيگانه يا نزديك عيبناك ساخته، وخويشاوندان تو را دشمن سازد. 8- بر تو بادبه دورى از بخيلى، زيرا كه آن پيراهن درويشى، و زمام و مهاريست كه به سبب آن بهسوى هر پستى كشيده مىشود (يعنى سبب ذلت و خوارى بخيل خواهد گرديد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1459- إيّاكم والبخل، فإنّ البخيل يمقته الغريب، و ينفر منه القريب 2748. 10- أقبح البخلمنع الأموال من مستحقّها 31. 11- البخل فقر106. 12- الشّحّمسبّة 110. 13- كثرةالتّعلّل آية البخل 7090. 14- الشّحّيكسب المسبّة 307. 15- البخل يزريبصاحبه 426. 16- البخل يكسبالذّمّ 474. 17- البخل يوجبالبغضاء 780. 18- البخلبالموجود سوء الظّنّ بالمعبود 1258. 9- از بخيلى دورى نمائيد، زيرا كه بخيلى رابيگانه دشمن داشته، و نزديك و خويش از او رم مىكند. 10- زشتترينبخيلى جلو گيرى مالهاست از مستحقّشان، كه نگذارد به اهلش برسد. 11- بخل ورزيدندرويشى است. 12- بخيلىدشنام انگيز است. 13- بسيارىبهانه جوئى (و عذر خواهى از عدم بخشش) نشانه بخيلى است. 14- بخيلىناسزا و دشنام را مىاندوزد (يعنى سبب آن خواهد شد). 15- بخيلى صاحبخود را عيبناك سازد. 16- بخيلىنكوهش و بدگوئى را كسب مىنمايد. 17- بخيلى موجبكمال دشمنى است. 18- بخيلى بهآنچه موجود است بدگمانى به پروردگار معبود است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14619- البخل يذلّمصاحبه و يعزّ مجانبه 1409. 20- بالبخلتكثر المسبّة 4195. 21- بئسالخليقة البخل 4418. 22- زيادةالشّحّ تشين الفتوّة و تفسد الأخوّة 5508. 23- في الشّحّالمسبّة (السّبّة) 6480. 24- كثرةالشّحّ توجب المسبّة 7102. 25- لو رأيتمالبخل رجلا لرأيتموه شخصا مشوّها 7573. 26- لو رأيتمالبخل رجلا لرأيتموه مشوّها يغضّ عنه كلّ بصر، و ينصرف عنه كلّ قلب 7598. 27- من لزمالشّحّ عدم النّصيح 8105. 19- بخيلى مصاحب خود را خوار، و دورى كننده آن را عزيزمىدارد. 20- با بخيلىدشنام دادن زياد خواهد گرديد. 21- بد صفتىاست بخيلى (زيرا آدمى را در انظار بىارزش مىكند، و سبب غضب خداى بزرگ خواهدبود). 22- زيادتىبخيلى جوانمردى را زشت نموده و برادرى را تباه مىسازد. 23- در بخيلىعار يا وسيله دشنام است. 24- بسياربخيلى موجب دشنام خواهد گرديد. 25- اگر شمابخيلى را (به صورت) مردى مىديديد هر آينه آن را شخص بد چهرهاى مشاهده مىكرديد. 26- اگر بخيلىرا مردى مىديديد هر آينه آن را بد چهرهاى مىديديد كه هر چشمى از پائين انداختهشده و هر دلى از آن رو گرداند. 27- هر كهملازم بخيلى است (و از آن جدا نشود) نصيحت كننده را از دست دهد (زيرا صاحب چنينصفتى كسى را نزد خود نخواهد گذاشت).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 14728- من أقبحالخلائق الشّحّ 9380. 29- ما أقبحالبخل مع الإكثار 9539. 30- ما أقبحالبخل بذوى النّبل 9552. 31- ما اجتلبسخط اللّه بمثل البخل 9575. 32- ما فرارالكرام من الحمام كفرارهم من البخل و مقارنة اللّئام 9693. 33- لا مسبّةكالشّحّ 10475. 34- لا غربةكالشّحّ 10505. 35- لا مروّةمع شحّ 10521. 36- لا سوأةأسوأ من الشّحّ 10623. 37- لا سوأةأسوء من البخل 10764. 28- از زشتترين خصلتها بخيلى است. 29- چه چيزبخيلى را با بسيارى مال زشت نموده است 30- چه چيز بخيلى را به صاحبان بلندى مرتبهزشت نموده است. 31- خشم خدا بهچيزى مانند بخيلى (نسبت به حقوق واجبه) كشيده نخواهد شد. 32- فراركريمان از مرگ به اندازه فرار آنان از بخيلى و همراهى لئيمان نخواهد بود (آگاه باشكه چقدر بخل و همراهى لئيمان بد است). 33- هيچ عار وننگى مانند بخيلى نيست. 34- هيچ غربتىمانند بخيلى نيست. 35- هيچ مروت ومردانگى با بخيلى نيست. 36- نيست خصلتىبدتر از بخيلى. 37- نيست خصلتىبدتر از بخيلى. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 148البخيل و الشّحيح
1- البخيل يبخلعلى نفسه باليسير من دنياه، و يسمح لورّاثه بكلّها 1884. 2- البخيل يسمحمن عرضه بأكثر ممّا أمسك من عرضه، و يضيّع من دينه أضعاف ما حفظ من نشبه 2084. 3- أبعدالخلائق من اللّه تعالى البخيل الغنيّ 3162. 4- أبخل النّاسبعرضه أسخاهم بعرضه 3190. 5- أبخل النّاسمن بخل على نفسه بماله، و خلّفه لورّاثه 3253. 6- البخيلمذموم، الحسود مغموم 97. 7- البخيل خازنلورثته 464. بخيل 1- بخيل باندك چيزى از دنياى خود بر نفس خويش بخل مىكند، وتمام دنياى خود را بوارثهاى خود مىبخشد. 2- بخيل از عرضخود مىگذرد بيش از آنچه از متاع خود نگاه مىدارد و از دينش تباه مىسازد چندينبرابر آنچه از مال و عقار خود حفظ مىكند. 3- دورترينمخلوق از خداى تعالى بخيل توانگر است. 4- بخيلترينمردم به مال خويش سخاوتمندترين آنهاست به عرض و آبروى خود. 5- بخيلترينمردم كسى است كه به مالش بر نفس خود بخل ورزيده و آن را براى وارثان خود بر جاىنهد. 6- بخيلنكوهيده، و رشكبر ملازم هم و غم خواهد بود. 7- بخيل گنجينهدار وارث خويش است (چون براى خود نفعى از ثروتش عائدــــــــــــــــــــــــــــ ص 1498- البخيلمتعجّل الفقر 692. 9- البخيل أبداذليل 781. 10- البخيلمتحجّج (متبجّج) بالمعاذير و التّعاليل 1275. 11- البخيلذليل بين أعزّته 1441. 12- عجبتللشّقيّ البخيل يتعجّل الفقر الّذي منه هرب و يفوته الغنى الّذي إيّاه طلب فيعيش فيالدّنيا عيش الفقراء و يحاسب في الآخرة حساب الأغنياء 6280. 13- ليس لشحيحرفيق 7465. 14- ليس لبخيلحبيب 7473. 15- لم يوفّقمن بخل على نفسه بخيره و خلّف ماله لغيره 7535. نخواهد شد). 8- بخيل شتابكننده فقر و پريشانى است. 9- بخيل پيوستهخوار و ذليل است. 10- بخيل (براىندادن چيزى) به عذرها و علتها متمسك خواهد شد، و دليل خواهد آورد. 11- بخيل درميان عزيزان خود ذليل است. 12- عجب دارماز بدبخت بخيل، فقرى كه از آن گريخته پيش انداخته، و توانگرى كه به دنبال آنست ازاو فوت مىشود، پس در دنيا مثل فقرا زندگانى كرده، و در آخرت به حساب توانگرانمحاسبه خواهد شد. 13- براى بخيلرفيقى نيست. 14- براى هيچبخيلى دوستى نيست. 15- توفيقنيافته كسى كه به خوبى و احسانش بر نفس خود بخل ورزيده، و مالش را براى غير خود پسانداز كند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 15016- من قبض يدهمخافة الفقر فقد تعجّل الفقر 7877. 17- من بخلبماله ذلّ 7921. 18- من بخل بمالا يملكه فقد بالغ في الرّذيلة (بالرّذيلة) 8846. 19- من يقبضيده عن عشيرته، فإنّما يقبض يدا واحدا عنهم، و يقبض عنه أيدي كثيرة منهم 8880. 20- من بخلبماله على نفسه جاد به على بعل عرسه 9088. 21- من بخل علىالمحتاج بما لديه كثر سخط اللّه عليه 9109. 22- ما عقدإيمانه من بخل بإحسانه 9570. 23- ما عقل منبخل بإحسانه 9588. 16- هر كه دست خود را از ترس فقر و تهيدستى ببندد و درهم كشددر حقيقت در پريشانى تعجيل نموده است. 17- هر كه بهمال خود بخيلى كند خوار گردد. 18- هر كه بهآنچه مالك آن نيست (شايد حقوق واجبه باشد كه آدمى مالك آن نخواهد بود) بخل بورزددر حقيقت در دنائت و پستى به نهايت رسيده است.
![]() | ![]() | ![]() |