|
|
 |
|
 |
|
16- دور انديشبيدار بوده، بىخبر و غافل در پينگى و آغاز خواب خواهد بود. 17- دور انديشكسى است كه آزار خود را باز دارد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 25818- الحازم مناطّرح المؤن، و الكلف 1392. 19- الحازم منترك الدّنيا للآخرة 1487. 20- الحازم منتجنّب التّبذير، و عاف السّرف 1506. 21- إنّماالحازم من كان بنفسه كلّ شغله، و لدينه كلّ همّه، و لآخرته كلّ جدّه 3897. 22- ربّ صغيرأحزم من كبير 5348. 23- سلاحالحازم الاستظهار 5563. 18- دور انديش كسى است كه مؤنه و كلفتها را بيندازد.(يعنى زندگانى و معاشرتها را سهل و آسان گيرد و خود را به زحمت نيندازد). 19- دور انديشكسى است كه دنيا را براى آخرت ترك نمايد. (يعنى آنچه از دنيا باعث فراموشى آخرتمىگردد آنها را واگذارد، و گرنه دنيائى كه به وسيله آن آخرت تحصيل مىگردد عينآخرت خواهد بود، بايد انسان بدنبال آن رود و ترك آن صحيح نيست). 20- دور انديشكسى است كه از ولخرجى و بيهوده خرج كردن دورى كند، و از زياده روى كراهت داشتهباشد. 21- جز ايننيست دور انديش كسى است كه تمام اشتغال او در باره نفسش، و تمام اندوه و يا همتشبراى دين خويش، و همه كوشش و اجتهادش براى آخرت خود باشد. 22- بسا كوچكىكه دور انديشتر از بزرگى است، چون عقل او بيشتر مىباشد، چنانكه سعدى گويد: گه بودكز حكيم روشن رأى بر نيايد درست تدبيرى گاهباشد كه كودكى نادان بغلط برهدف زند تيرى23- اسلحه دورانديش احتياط و پشت قوى كردن است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 25924- للحازم فيكلّ فعل فضل 7335. 25- للحازم منعقله عن كلّ دنيّة زاجر 7350. 26- لا يدهشعند البلاء الحازم 10696. 27- لا يكونحازما من لا يجود بما في يده، و لا يؤخّر (و لا يدّخر) عمل يومه إلى غده 10851. 28- لا يستغنيالحازم أبدا عن رأي سديد راجح 10878. الحزن على ما فات 1- لا تأس علىما فات 10153. 24- براى دور انديشى در هر كارى فضلى است (زيرا كارى را بدون فكرانجام نخواهد داد حساب شده به عملى دست زند نه بيهوده و عبث). 25- براى دورانديش از جانب عقلش از هر صفت پست منع كنندهايست. 26- دور انديشدر نزد بلاء مدهوش نمىشود (و عقل را از دست نداده در عاقبت آن انديشه مىنمايد). 27- دور انديشنيست كسى كه به آنچه در دست اوست بخشش نكرده و عمل روز خود را به فرداى آن پسنيندازد (و در آن شتاب نكند كه سبب زيان گردد). و يا عمل امروزش را براى فردايش(قيامت) ذخيره ننمايد. 28- دور انديشهرگز از رأى درستى كه راجح است (كه در سنجش بچربد) بىنياز نخواهد بود. اندوه بر آنچه فوت شده 1- اندوهگين مشو بر آنچه فوت شده است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 260الحساب 1- الحساب قبلالعقاب، الثّواب بعد الحساب 380. الحسب 1- لا جمالكالحسب 10481. الحسد 1- الحسد أحدالعذابين 1635. 2- الحسد الأمالرّذيلتين 1650. 3- الحسد داءعياء، لا يزول إلّا بهلك الحاسد، أو موت المحسود 1889. 4- الحسد يأكلالحسنات كما تأكل النّار الحطب 1891. حساب 1- حساب پيش از عقاب، و ثواب و پاداشبعد از حساب خواهد بود. شرافتمندى 1- هيچ زيبائى مانند حسب نيست (كه آدمى به وسيلهكسب فضائل به مرتبه بلند رسد). رشك 1- حسد يكى از دو عذاب است. 2- حسدپستترين دو صفت پست است. 3- رشك مرضىاست خوب نشدنى برطرف نگردد مگر به هلاكت حسد برنده، يا مردن آنكه بر او رشك بردهشده است. 4- حسد حسناترا مىخورد، چنانكه آتش هيزم را مىخورد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2615- الحسد عيبفاضح، و شحّ (شجىّ) فادح، لا يشفي صاحبه إلّا بلوغ آماله فيمن يحسده 2205. 6- احذرواالحسد، فإنّه يزري بالنّفس 2585. 7- إيّاك والحسد، فإنّه شرّ شيمة، و أقبح سجيّة، و خليقة إبليس 3653. 8- الحسد يضني29. 9- الحسد شرّالأمراض 332. 10- الحسد حبسالرّوح 372. 11- الحسد رأسالعيوب 558. 12- الحسدينكّد العيش 809. 13- الحسد ينضي(يضني) الجسد 943. 5- رشك عيبى است رسوا، و بخيلى يا غصه است سنگين، صاحب خود راشفا ندهد مگر رسيدن به آرزوهاى خود در حق كسى كه بر او حسد مىبرد. 6- از حسد دورىنمائيد، زيرا كه آن نفس را عيبناك مىسازد. 7- بر تو بادبه دورى از حسد زيرا كه آن بدترين خصلت، و زشتترين خو، و خوى شيطان است. 8- حسد رنجورمىسازد (زيرا كه رشكبر نمىتواند نعمت ديگران را ببيند لذا پيوسته رنجور است). 9- حسد بدترينمرضهاست. 10- حسد منعكردن جان است. 11- رشك و حسدرأس عيبهاست. 12- رشكزندگانى را دشوار مىگرداند. 13- رشك تن رالاغر مىسازد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 26214- الحسد يذيبالجسد 981. 15- الحسد ينشئالكمد 1038. 16- الحسدمقنصة (منقصة) إبليس الكبرى 1133. 17- الحسد مرضلا يؤسى 1378. 18- الحسد دأبالسّفل، و أعداء الدّول 1472. 19- إذا أمطرالتّحاسد نبت التّفاسد 4131. 20- ثمرة الحسدشقاء الدّنيا و الآخرة 4632. 21- دع الحسد،و الكذب، و الحقد، فإنّهن ثلاثة تشين الدّين، و تهلك الرّجل 5137. 22- رأسالرّذائل الحسد 5242. 14- رشك جسد را آب مىكند (چون حسود پيوسته در غم و اندوهبسر مىبرد). 15- رشك تغييررنگ و يا بيمارى دل و يا اندوه ببار آورد. 16- رشك صفتبزرگ نقص و يا دام بزرگ شيطان است. 17- حسد مرضاست كه مداوا نخواهد شد و قطع شدنى نيست. 18- حسد شيوه ودأب انسان پست و فرو مايه، و دشمنان دولتها و دارائى هاست. 19- هرگاه(باران) حسد بر يكديگر ببارد، تباه شدن و فساد حال هر يك برويد (حضرت حسد را چونباران فرض كرده و حاصل آن را فساد و تباهى). 20- ميوه حسدبدبختى دنيا و آخرت است. 21- حسد، ودروغ، و كينه را واگذار، زيرا آنها سه خصلتند كه دين را عيبناك كرده، و مرد راهلاك مىسازند. 22- رأس صفاترذل حسد است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 26323- سبب الكمدالحسد 5521. 24- سلاحاللّؤم الحسد 5554. 25- شرّ ما صحبالمرء الحسد 5678. 26- طهّرواقلوبكم من الحسد، فإنّه مكمد مضني 6016. 27- كما أنّالصّدأ يأكل الحديد حتّى يفنيه، كذلك الحسد يكمد الجسد حتّى يفنيه 7216. 28- ليس الحسدمن خلق الأتقياء 7454. 29- من صغرالهمّة حسد الصّديق على النّعمة 9256. 30- ويح الحسدما أعدله، بدأ بصاحبه فقتله 10095. 23- سبب تغيير رنگ و بيمارى دل حسد خواهد بود.24- سلاح دنائتو پستى حسد است. 25- بدترينچيزى كه با آدمى همراه گردد حسد خواهد بود. 26- دلهايتانرا از حسد پاك سازيد زيرا كه آن مكمد (بيمار كننده دل يا سخت اندوهناك سازنده و ياتغيير دهنده رنگ و زائل كننده صفاى آنست) و بيمار كنندهاى است كه علاج ندارد. 27- چنانكه زنگآهن را مىخورد تا آن را نابود سازد همچنين رشك بدن را متغير سازد (و مىبرد صفاىآن را) تا آن را فانى گرداند. 28- حسد ازاخلاق افراد با تقوا نيست. 29- از كوچكى(و كوتاهى) همت است رشك بردن دوست بر نعمت (دوست خود). 30- واى بر حسدچه چيز آن را عادل ساخته كه (در زيان رساندن) به صاحب خود ابتداء نموده پس او رامىكشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 26431- لا تحاسدوافإنّ الحسد يأكل الإيمان، كما تأكل النّار الحطب، و لا تباغضوا فإنّها الحالقة10376. 32- لا داءكالحسد 10478. الحسود 1- الحسود، والحقود لا تدوم لهما مسرّة 1586. 2- الحسود أبداعليل، و البخيل أبدا ذليل 1764. 3- الحسود دائمالسّقم و إن كان صحيح الجسم 1963. 4- الحسود أبداعليل 782. 5- الحسود لايبرء 884. 6- الحسود لايسود 1017. 7- الحسودغضبان على القدر 1270. 31- بر يكديگر حسد مبريد، زيرا كه حسد ايمان را مىخورد،چنانكه آتش هيزم را مىخورد، و با يكديگر دشمنى مكنيد زيرا كه آن شوم و برنده است.32- هيچ دردىمانند حسد نيست. (زيرا به تن و روان زيان رساند). رشكبر 1- رشكبر و كينهتوز بر ايشان شادمانى دائم نيست. 2- رشكبرپيوسته بيمار، و بخيل هميشه خوار است. 3- رشكبرپيوسته بيمار است گر چه تندرست باشد. 4- رشكبر هميشهرنجور و بيمار است. 5- رشكبر صحّتنمىيابد (يعنى از بيمارى غم و اندوه مگر آنكه رياضت كشد و آن را از خود بر طرفسازد). 6- حسود آقانخواهد گرديد و مهترى نيابد. 7- رشكبر برتقدير (خداى بزرگ) خشمناك است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2658- الحسود كثيرالحسرات، متضاعف السّيّئات 1520. 9- عند تظاهرالنّعم يكثر الحسّاد 6213. 10- عجبت لغفلةالحسّاد عن سلامة الأجساد 6262. 11- ليس لحسودخلّة 7484. 12- من كثرحسده، طال كمده 8427. 13- ما أقلّراحة الحسود 9479. 14- لا تكونوالفضل اللّه عليكم حسّادا 10233. 8- حسود حسرتها و ندامتهايش بسيار و گناهان او دوچندان خواهد بود. (ممكن است دوچندان بودن گناه يا از جهت زشتى اصل حسد باشد، و يا آنكه چون رشكبر داراى صفت بدىاست يك گناهش از جهت رشك است، و گناه ديگرش از ناحيه ارتكاب تبعات حسد باشد). 9- در هنگامظاهر شدن نعمتها (كه از پى يكديگر در آيند) حسودان بسيار مىشودند. 10- عجب دارماز بىخبرى و غفلت حسودان از سلامتى بدنها (چون كه حسد بدن را بيمار مىسازد). 11- براى حسوددوستى نيست (زيرا با صفت حسدش دوستى را از ميان بر مىدارد). 12- هر كه حسدشبسيار باشد، اندوه سخت او و يا بيمارى جسم و روح او طولانى خواهد بود. 13- چه اندازهكم است راحتى و آسايش حسود (زيرا هميشه از نعمتهاى ديگران رنج مىبرد) و يا چه كمكرده راحتى حسود را 14- (تتمه كلامى است از خطبه قاصعه 234 نهج البلاغه) مباشيدبراى فضل خدا بر خود حسد برندگان.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 26615- لا راحةلحسود 10435. 16- لا يوجدالحسود مسرورا 10562. 17- لا يكونالمؤمن حسودا 10565. 18- لا عيشأنكد من عيش الحسود و الحقود 10747. 19- لا يرضىالحسود عمّن يحسده إلّا بالموت، أو بزوال النّعمة 10812. 20- يشفيك منحاسدك أنّه يغتاظ عند سرورك 11030. 21- الحسود لاخلّة له 886. 22- الحسود لاشفاء له 1005. 23- الحاسد يرىأنّ زوال النّعمة عمّن يحسده نعمة عليه 1832. 15- آسايشى براى حسود نيست. 16- حسودشادمان يافت نمىشود (بلكه پيوسته اندوهگين است). 17- مؤمن حسودنمىباشد. 18- زندگانىتيرهتر و سختتر از زندگانى حسود و كينهور نيست. 19- حسود ازكسى كه بر او حسد مىبرد خوشنود نخواهد گرديد مگر به مرگ طرف يا به زوال نعمت (ازاو). 20- تو را (درناراحتى و كدورتى كه از حسد برنده دارى) از حسد برندهات شفا خواهد داد اين كه اودر وقت خوشحال و شادمانيت خشمناك خواهد شد. 21- رشكبر براىاو دوستى نيست (چون نمىتواند نعمت را در او ببيند). 22- رشكبر براىاو شفائى نيست. 23- رشك برندهچنين مىبيند كه زائل شدن نعمت از كسى كه بر او رشك مىبرد نعمتى است بر او.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 26724- العجبلغفلة الحسّاد عن سلامة الأجساد 1803. 25- الحاسديظهر ودّه في أقواله، و يخفي بغضه في أفعاله، فله اسم الصّديق، و صفة العدوّ 2105.26- الحاسديفرح بالشّرور، و يغتمّ بالسّرور 1474. 27- الحاسد لا يشفيهإلّا زوال النّعمة 1478. المحسود 1- كلّ ذي رتبةسنيّة محسود 6862. الحسام و الجواد 1- قد يكبوالجواد 6411. 24- جاى شگفت است از غافل بودن حسودان از سلامتى بدنها. 25- رشكبردوستى خود را در گفتارهاى خود آشكار ساخته، و دشمنيش را در كردارهاى خويش پنهانمىدارد، پس براى اوست نام دوست، و صفت دشمن. 26- حسد برندهببديهاى (ديگران) خوشحال بوده، و بمسرّت و شادى (آنان) غمناك گردد. 27- رشكبر اورا شفا نخواهد داد مگر زوال نعمت از ديگرى (پس بايد خود را مداوا كند يعنى حسد راترك كند و گرنه دائم عليل و بيمار خواهد بود چون نعمتها هميشگى است). رشك برده شده 1- هر صاحب رتبه بلندى حسد برده شده است. تيز هوش 1- گاهى اسب نيكو (و انسان تيز هوش و تند رو) برومىافتد و عقب مىماند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2682- قد ينبوالحسام 6650. الحسنات 1- اكتسابالحسنات من أفضل المكاسب 1572. 2- لكلّ حسنةثواب 7268. 3- في كلّ حسنةمثوبة 6463. 4- كلّ حسنة لايراد بها وجه اللّه تعالى فعليها قبح الرّياء و ثمرتها قبح الجزاء 6919. الإحسان و الصنيعة 1- الأخذ علىالعدوّ بالفضل أحد الظّفرين 1676. 2- إتباعالإحسان بالإحسان من كمال الجود 2020. 2- گاهى شمشير كند مىگردد (ضرب المثلى استبراى عالم و يا عاقل و يا تيز هوشى كه گاهى به غلط مىرود). نيكىها 1- تحصيل نيكوئىها، از برترين كسبهاست. 2- براى هر كارنيكى پاداش نيكى است. 3- در هر حسنهو كار خوبى ثواب و پاداشى است. 4- هر حسنهاىكه به آن راه خداى تعالى اراده نشود پس بر آنست زشتى رياء و ميوه آنست زشتى پاداش.احسان 1- بر دشمن احسان نمودن (و جلو او را با احسان گرفتن)يكى از دو پيروزى است (زيرا با اين عمل دشمن تسخير مىشود). 2- احسان نمودنبعد از احسان از تمامى بخشش است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2693- الإحسانغريزة الأخيار، و الإساءة غريزة الأشرار 2029. 4- الكرامةتفسد من اللّئيم بقدر ما تصلّح من الكريم 2080. 5- الصّنيعةإذا لم تربّ أخلقت، كالثّوب البالي و الأبنية المتداعية 2189. 6- أحسن تسترقّ2227. 7- أفضل تقدّم2230. 8- أحسن تشكر2235. 9- انس رفدك،اذكر وعدك 2249. 10- أعط تستطع(تصطنع) 2251. 3- نيكى كردن خصلت نيكوكاران و بدى خوى مردمان بد است. 4- بخشندگى واحسان اندازه كه از كريم صالح مىباشد، بهمان مقدار از پست مرتبه فاسد مىگردد، ويا گفته شود فاسد مىكند از لئيم بقدر آنچه از كريم صالح مىگرداند. 5- هر گاهاحسان تربيت نشود كهنه گردد مانند لباس كهنه و بناهاى درهم شكسته شده (مرحومخوانسارى گويد يعنى در عقب احسان احسان ديگرى نكنند و آن را تازه ننمايند كهنهشود). 6- احسان نماتا بنده بسازى. 7- احسان كن تامقدّم شوى. 8- احسان نماتا مورد شكر واقع شوى. 9- عطا و بخششخود را فراموش كن وعده خويش را ياد آور. 10- بخشش نماتوانا گردى، يا بخشش كن تا ملكه تو گردد، يا آنكه خداوند تو را براى قرب و منزلتفرا گيرد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 27011- اسمح تسد2255. 12- انعم تحمد2257. 13- ابذلمعروفك، و كفّ أذاك 2266. 14- أحسن يحسنإليك 2270. 15- أحسن إلىالمسيء تملكه 2273. 16- أفضل علىالنّاس يعظم قدرك 2280. 17- أحسن إلىمن شئت و كن (تكن) أميره 2311. 18- أنعم تشكر،و ارهب تحذر، و لا تمازح فتحقر 2348. 19- اغتنمصنايع الإحسان، و ارع ذمم الإخوان 2355. 20- ابدأ بالعطيّةمن لم يسئلك، و ابذل معروفك لمن طلبه، و إيّاك أن تردّ السّائل 2379. 11- بخشش كنتا آقا شوى. 12- احسان نماتا ستايش كرده شوى. 13- احسان خودرا مبذول دار، و آزار خويشتن را نگهدارى كن. 14- نيكوئى نماتا به تو احسان شود. 15- به گنهكاراحسان كن تا او را مالك شوى. 16- بر مردماحسان نما تا قدر و مرتبه تو بزرگ شود. 17- به هر كهخواهى احسان نما، فرمانفرماى او شو. 18- به مردمانعام و احسان نما تا تو را سپاس كنند، و از خدا بترس تا مردم از تو بترسند، وشوخى و مزاح مكن پس كوچك و حقير به حساب آئى. 19- غنيمت شماراحسانهاى انجام شده را، و عهدههاى برادران را مراعات كن. 20- به بخششكسى كه از تو سؤال نكرده ابتداء كن، و احسان خود را براىــــــــــــــــــــــــــــ ص 27121- ابذل مالكفي الحقوق، و واس به الصّديق، فإنّ السّخاء بالحرّ أخلق 2384. 22- أحسن إلىمن تملك رقّه، يحسن إليك من تملّك رقّك 2454. 23- أفضلالإيمان الإحسان 2870. 24- أحسنالصّنايع ما وافق الشّرايع 2946. 25- أفضل البرّما أصيب به الأبرار 2954. 26- أفضل البرّما أصيب به أهله 2957. 27- أفضل منالصّنيعة مزيّة الصّنيعة 2975. 28- أوفر البرّصلة الرّحم 2984. كسى كه آن را طلب نموده بذل نما، و دورى كن از اين كه سائلى رارد كنى. 21- مال خود رادر حقها (مانند زكات و خمس و انفاق بر اهل و عيال و غير آن) بذل نما، و مواسات كندر آن با دوست، زيرا بخشش به آزاده سزاوارتر است. 22- به سوى كسىكه بندگى او را مالك مىشوى احسان نما، تا اين كه احسان كند به تو كسى كه بندگى تورا مالك شده. (يعنى مالك الملوك). 23- افزونترينايمان، احسان است. 24- بهتريناحسانها آنست كه موافق شريعتها باشد. (يعنى نه اسراف كند و نه خود را محتاجگذارد، و نه از راه حرام بدست آورده و در راه حرام مصرف نمايد بلكه عمل خود را بادين وفق دهد كه آن بهترين احسان است). 25- افزونتريننيكوئى و احسان آنست كه نيكوكاران به آن رسند. 26- افزونتريننيكوئى آنست كه به اهل آن رسيده شود. 27- افزونتراز احسان مزيّت و شرفى است كه از احسان عائد بشر مىگردد. 28- و افرتريننيكوئى پيوند با خويش است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 27229- أجمل أفعالذوي القدرة الإنعام 3002. 30- أفضلالكنوز حرّ يدّخر 3012. 31- أحسنالإحسان مواساة الإخوان 3023. 32- أفضلالعطاء ترك المنّ 3028. 33- أشرفالصّنايع اصطناع الكرام 3045. 34- أولىالنّاس بالنّوال أغناهم عن السّؤال 3062. 35- أفضلالنّوال ما وصل قبل السّؤال 3063. 36- أحلىالنّوال بذل بغير سؤال 3142. 37- أفضلالعطيّة ما كان قبل مذلّة السّؤال 3143. 29- زيباترين كردارهاى صاحبان قدرت نعمتبخشيدن است. 30- افزونترينگنجها آزاد مردى است كه ذخيره شود (به اين معنى كه به او احسان گردد تا براى روزتنگى مدد كار انسان باشد). 31- بهتريناحسان برابر دانستن برادران است. 32- افزونترينبخشش منّت نگذاشتن است. 33- برتريناحسانها احسان كريمان و افراد بلند مرتبه است، (چون با روى باز، و بدون منت خواهدبود، و ممكن است مقصود احسان نسبت به كريمان باشد كه اگر كريم نيازمند شود بهتريناحسان رفع نيازمنديهاى اوست، چون عفيف است به كسى رو نمىزند). 34- سزاوارترينمردم به بخشش (كه نسبت به او بذل احسان شود) بى نيازترين آنهاست از سؤال. 35- افزونترينبخشش آنست كه پيش از خواستن و اصل شود. 36- شيرينترينعطا بخششى است كه بدون سؤال باشد. 37- افزونترينبخشش آنست كه پيش از خوارى سؤال باشد، (زيرا درــــــــــــــــــــــــــــ ص 27338- أفضلالنّاس سالفة عندك، من أسلفك حسن التّأميل لك 3173. 39- أولىالنّاس بالاصطناع، من إذا مطل صبر، و إذا منع عذر، و إذا أعطي شكر 3347. 40- أحقّالنّاس بالإحسان من أحسن اللّه إليه، و بسط بالقدرة يديه 3369. 41- أولىالنّاس بالإنعام من كثرت نعم اللّه عليه 3370. 42- إنّ أسرعالخير ثوابا البرّ 3383. 43- إنّ إعطاءهذا المال قنية، و إنّ إمساكه فتنة 3391. طلب يك نوع ذلّت هست، پس نبايد گذاشت كهيك فرد مسلمان تن به ذلت دهد قبل از طلب بايد حاجت او را روا كرد). 38- افزونترينمردم در نزد تو از نظر تقدّم (و جلو انداختن در احسان و كار گشائى) كسى است كه درنيكوئى ميل و اميد نسبت به تو پيشى گرفته باشد. 39- سزاوارترينمردم به احسان (كه نسبت به او انجام گيرد)، كسى است كه هر گاه وعده به او تأخيرافتد صبر كند، و زمانى كه چيزى به او داده نشود معذور دارد و بگذرد، و چون به اواحسانى شود سپاس گذارد. 40- سزاوارترينمردم به اين كه احسان كند، كسى است كه خداوند نسبت به او احسان نموده، و دستهاى اورا بتوانائى گشوده باشد. (يعنى او را توسعه در مال داده است، و يا داراى جاه واعتباريست كه به آسانى چاره سازى نمايد). 41- سزاوارترينمردم به نعمت بخشيدن كسى است كه نعمتهاى خداوند بر او بسيار باشد. 42- براستى كهشتابانترين نيكوئى از نظر ثواب و پاداش احسان است. 43- براستى كهبخشيدن اين مال و ثروت دنيا ذخيره است، و نگهداشتن آن در معرض فتنه مىباشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 27444- إنّ إنفاقهذا المال في طاعة اللّه أعظم نعمة، و إنّ إنفاقه في معاصيه أعظم محنة 3393. 45- إنّ بذلالتّحيّة من محاسن الأخلاق 3404. 46- إنّ اللّهسبحانه يحبّ كلّ سمح اليدين، حريز الدّين 3436. 47- إنّ قدرالسّؤال أكثر من قيمة النّوال، فلا تستكثروا ما أعطيتموه، فإنّه لن يوازي قدرالسّؤال 3496. 48- إنّ اليسيرمن اللّه سبحانه لأكرم من الكثير من خلقه 3497. 49- إنّ مكرمةصنعتها إلى أحد من النّاس، إنّما أكرمت بها نفسك، و زيّنت بها عرضك، فلا تطلب منغيرك شكر ما صنعت إلى نفسك 3542. 50- إنّ إحسانكإلى من كادك من الأضداد و الحسّاد لأغيظ عليهم من 44- براستى كه انفاق اين مال درطاعت خدا بزرگترين نعمت، و انفاقش در نافرمانيهاى او بزرگترين محنت خواهد بود. 45- براستى كهعطا و بخشش يا سلام از نيكوئيهاى خصلتهاست. 46- براستى كهخداى سبحان هر دستهاى دهنده محكم دين را دوست دارد. 47- براستى كهقدر سؤال و ارزش آبرو از قيمت عطا و بخشش بيشتر است، پس آنچه را كه به سائلمىدهيد بسيار مشماريد، زيرا كه آن هرگز با قدر سؤال و خفّت و ذلّت آن برابرىنمىكند. 48- براستى كهاندك و كم از خداى سبحانه هر آينه از بسيار خلقش گرامىتر است. 49- براستىاحسانيكه به فردى از مردم مىنمائى جز اين نيست كه نفس خود را به آن گرامى داشتى،و عرض و آبروى خود را بوسيله آن زينت دادهاى، پس از غير خود تشكر از آنچه نسبت بهنفست انجام دادهاى طلب منما. 50- براستىاحسان تو نسبت به كسى از دشمنان و رشكبرانت با تو مكر كنندــــــــــــــــــــــــــــ ص 275مواقع إسائتك منهم و هو داع إلى صلاحهم 3637. 51- إنّ كرامتكلا تتّسع لجميع الخلق، فتوخّ بها أفاضل الخلق 3640. 52- ليس منعادة الكرام تأخير الإنعام 7489. 53- المعروفسيادة 32. 54- المعروفحسب 80. 55- الإحسانمحبّة 109. 56- المعروفقروض 133. 57- الإحسانغنم 156. بر آنها خشم آورندهتر است بر آنها از مواقع بدى كردن تو به آنها، و چنينكارى آنها را به صلاحشان خوانندهتر است. (يعنى چنين كارى سبب ترك دشمنى و حسدخواهد گرديد). 51- براستى كهاكرام تو گنجايش همه مردم را ندارد، پس با آن مزيّت دارترين خلق را طلب نما. 52- از عادتمردم گرامى و بلند مرتبه نمىباشد پس انداختن احسان (بلكه انعام احسان آنان فوىاست). 53- احسانسرورى است. 54- كارپسنديده سرمايه شرف و افتخار است. 55- احسان سببدوستى خواهد بود. 56- احسان وخدمت به مردم قرضهائى است كه به يكديگر مىدهند (بنا بر اين انسان بايد در فكرتلافى آن بر آيد). 57- (به مردم)نيكى كردن غنيمت و نفع است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 27658- المعروففضل، الكرم نبل 195. 59- المعروفكنز 220. 60- الإنسانعبد الإحسان 263. 61- المعروفزكاة النّعم 470. 62- المعروفأفضل المغانم 521. 63- الإحسانرأس الفضل 744. 64- الإحسانيستعبد (يسترقّ) الإنسان 783. 65- المعروفأشرف سيادة 857. 66- الإسائةيمحاها الإحسان 866. 67- الفضل معالإحسان 892. 68- الإفضالأفضل الكرم 972. 58- احسان سبب زيادتى و برترى، و كرم دليل نجابت و هوشيارى است. 59- نيكى بهمردم گنجى است (زيرا در وقت حاجت به كار آيد). 60- آدمى بندهاحسان است (از هر كه احسان بيند بندهاش گردد). 61- احسان بهمردم زكات نعمتهاست (چنانكه زكات مال فوائد بسيارى را نسبت به مال در بر داردهمچنين احسان به مردم نسبت به نعمتها آن نتائج را دارد). 62- احسان بهمردم برترين غنيمتهاست. 63- احسان رأسبرترى است. 64- احسان آدمىرا برده و بنده مىكند. 65- احسان و يانيكوئى برترين بزرگى است. 66- بدى رااحسان محو و نابود خواهد كرد. 67- برترى وفزونى مرتبه با احسان و نيكوئى به مردم است. 68- به مردماحسان نمودن برترين بزرگى و كرم است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 27769- المعروفذخيرة الأبد 980. 70- الإحسانذخر، و الكريم من حازه (جازه) 1135. 71- النّاسأبناء ما يحسنون 1177. 72- اصطناعالعاقل (الكريم) أحسن فضيلة 1232. 73- اصطناعاللّئيم أقبح رذيلة 1233. 74- الجزاء علىالإحسان بالإسائة كفران 1237. 75- المعروفأنمى زرع و أفضل كنز 1329. 76- الإحسانإلى المسيء أحسن الفضل 1344. 77- المعروفيكدّره تكرار المنّ به 1397. 69- احسان بمردم ذخيره پاداش هميشگى است. 70- احسان كردنذخيره و كريم و بزرگوار كسى است كه آن را نگهدارى كند. 71- مردم پسرانآنچه از عمل و كار خوب انجام مىدهند مىباشند (گويا عمل، پدر و يا مادر انسانخواهد گرديد، اگر عمل خوب باشد فرزند خوبى خواهد شد. و اگر بد باشد فرزند بدى است،و يا مردم فرزندان احسانند، نظير روايت «الإنسان عبيد الإحسان»). 72- احسان كردنخردمند يا كريم (كه مىداند بچه كسى احسان كند و چه نحو انجام دهد) نيكوترين فضيلتاست. 73- احسان كردنبخيل يا بد كردار زشتترين پستى مرتبه و رذيله است. 74- پاداش دادناحسان را ببدى كفران (نعمت يا به منزله كفر به خداى بزرگ) است. 75- احسان به مردمنمو كنندهترين كشت و افزونترين گنج است. 76- احسان كردنبه گنهكار و عفو از او نيكوترين فضيلت است. 77- احساننمودن را منّت مكرّر ناصاف مىگرداند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 27878- اصطناع الأكارمأفضل ذخر و أكرم اصطناع 1498. 79- الإحسانإلى المسيء يستصلح العدوّ 1517. 80- المعروفكنز فانظر عند من تودعه 1539. 81- الاصطناعذخر فارتد عند من تضعه 1540. 82- إن تفضّلتخدمت 3754. 83- إنّك إنأحسنت فنفسك تكرم و إليها تحسن 3808. 84- إنّكم إلىاصطناع الرّجال أحوج منكم إلى جمع الأموال 3840. 85- آفة العطاءالمطل 3941. 78- به نيكان احسان نمودن بهترين ذخيره و نيكوترين احسان است. 79- به گنهكارو كسى كه به انسان بد كرده احسان كردن دشمن را به صلاح مىآورد، (و سبب مىشود كهديگر دشمنى نكند). 80- احسان گنجاست، پس نگاه كن در نزد چه كسى آن را به امانت مىگذارى. 81- احسانذخيرهايست، پس جويا باش در نزد كه آن را مىنهى. (يعنى متوجه باش كه در نزد اهلشبگذارى احسان به غير اهل نكنى). 82- اگر بخششكنى مخدوم مردم گردى. (يعنى مردم خادم تو گردند). 83- براستى كهتو اگر احسان و نيكى نمائى نفس خود را گرامى داشتى و به سوى آن نيكوئى نمودى. 84- براستى كهشما به نيكو پروريدن و احسان به مردان را محتاج تريد تا جمع كردن اموال. 85- آفت بخششپس انداختن است (يعنى آدمى داشته باشد و ندهد و قول بعدى دهد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 27986- إذا صنعتمعروفا فاستره 3981. 87- إذا صنعإليك معروف فانشره 3982. 88- إذا أعطيتفأوجز 3986. 89- إذا صنعإليك معروف فاذكر 4000. 90- إذا صنعتمعروفا فانسه 4001. 91- إذا أحسنتعلى اللّئيم و ترك بإحسانك إليه 4089. 92- أنا مخيّرفي الإحسان إلى من لم أحسن إليه، و مرتهن بإتمام الإحسان إلى من أحسنت إليه، لأنّيإذا أتممته فقد حفظته، و إذا قطعته فقد أضعته، و إذا أضعته فلم فعلته 3766. 86- هر گاه نيكى انجام دادى آن را بپوشان (تا برياء آميخته نشود). 87- هرگاه بهسوى تو احسانى شد آن را انتشار ده (كه چنين كارى تشكر از نيكو كار خواهد بود، وباعث تشويق او خواهد گرديد). 88- هرگاهمىدهى زود بده، و در آن عجله نما (كه طرف در زحمت انتظار و شرمندگى بيشتر دچارنگردد). 89- چون به سوىتو احسانى شد ياد آورى نما. 90- هرگاه بهكسى احسانى نمودى آن را فراموش كن. (يعنى هيچگاه برخ طرف مكش گويا فراموشش نمودى).91- هر گاه برلئيم (بخيل يا ناكس) احسان نمائى به جاى احسانت نسبت به او به تو مكروهى رساند. 92- (از آنحضرت نقل است كه فرموده:) من در احسان به كسى كه به آن احسان نكردهام مخيّر بودهو با تمام احسان نسبت به كسى كه به او احسان نمودم در گرو مىباشم، زيرا هرگاهتمام احسان نمايم آن را در حقيقت نگهدارى نمودم، و چون قطع احسان كنم در حقيقت آنرا ضايع كردم، و هر گاه آن را ضايع كنم پســــــــــــــــــــــــــــ ص 28093- إذا عجز عنالضّعفاء نيلك فلتسعهم رحمتك 4121. 94- إذا وجدتمن أهل الفاقة من يحمل لك زادك إلى يوم القيمة، فيوفّيك به غدا حيث تحتاج إليهفاغتنمه، و حمّله إيّاه و أكثر من تزويده، و أنت قادر عليه، فلعلّك أن تطلبه فلاتجده 4155. 95- بالإحسانيستعبد الإنسان 4188. 96- بفعلالمعروف يستدام الشّكر 4214. 97- بالإحسانتملك القلوب 4298. چرا چنين كارى كردم (يعنى انسان يا احسان نكند و يا اگر مىكندتمام نمايد، و اگر بنا دارد قطع كند از اول نكند، زيرا خوبىها هم خنثى خواهدگرديد و چنانست كه از اول احسانى نكرده است). 93- هرگاه ازناتوانها بخشش و دهش تو فرو ماند (يعنى از جهت ندارائى قدرت بخشش ندارى) پس بايدملاطفت و مهربانى تو آنها را فرا گيرد. 94- هرگاه ازاهل حاجت كسى را يافتى كه توشه تو را تا روز قيامت حمل كند و در فرداى قيامت دروقتى كه به آن محتاجى آن را به تو باز پس دهد، آن را غنيمت دار، و آن را بر او بارنما، و توشه دادن او را زياد كن و حال آنكه بر چنين عملى قادرى، پس بسا باشد كهچنين شخصى را طلب كنى و او را نيابى. 95- به سبباحسان آدمى بنده مىشود. 96- به سبباحسان نمودن شكر ادامه خواهد داشت. (يعنى اگر كسى انتظار سپاسگزارى را دارد بايداحسان كند، و گرنه گاهى خدمت كند و سپس ببرد تشكر هم بريده خواهد شد، و احتمالمىرود مراد اين باشد كه شكر خدا با انجام كارهاى خوب است). 97- به سبباحسان دلها بنده خواهند شد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 28198- بالإحسانتملك الأحرار 4330. 99- بالإحسان وتغمّد الذّنوب بالغفران يعظم المجد 4336. 100- بالإحسانتسترقّ الرّقاب 4353. 101- بذلالعطاء زكاة النّعماء 4438. 102- بذل اليدبالعطيّة أجمل منقبة، و أفضل سجيّة 4445. 103- بسط اليدبالعطاء يجزل الأجر، و يضاعف الجزاء 4456. 104- تعجيلالمعروف ملاك المعروف 4469. 105- تضييعالمعروف وضعه في غير عروف 4470. 98- به وسيله احسان آزادگان بنده مىشوند. 99- به واسطهاحسان و پوشيدن گناهان به عفو و بخشش مجد و بزرگى عظمت پيدا مىكند. 100- به وسيلهاحسان گردنها بنده مىشوند. (يعنى كسانى كه به آنها احسان شده در فرمان احسانكننده در آيند گويا بنده زر خريد آنانند. 101- دادن عطازكات نعمت است. (يعنى با بخشش نعمت زياد و پاكيزه خواهد شد). 102- بذل يد ويا بكار انداختن آن به بخشش زيباترين منقبت و افزونترين خصلت است. 103- گشودن دستبه بخشش مزد را بسيار گردانده، و پاداش را افزون مىسازد. 104- در احسانشتاب نمودن ملاك احسان است (زيرا در تأخير آن رنج متوقع احسان بوده و از طرفىامكان دارد آفتى رسد و آدمى را محروم سازد). 105- ضايع كردناحسان گذاشتن آنست در حق غير كسى كه بشناسد (حق احسان را).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 282106- تفضّلتخدم و احلم (و اعلم) تقدّم 4479. 107- تمامالإحسان ترك المنّ به 4483. 108- تأميلالنّاس نوالك خير من خوفهم نكالك 4510. 109- تحلّوابالأخذ بالفضل، و الكفّ عن البغي، و العمل بالحقّ، و الإنصاف من النّفس، و اجتنابالفساد، و إصلاح المعاد 4534. 110- جمالالإحسان ترك الامتنان 4750. 111- جمالالمعروف إتمامه 4752. 112- جحودالإحسان يحدو على قبح الامتنان 4798. 106- عطا و بخشش كن تا خدمت كرده شوى، وبردبارى نما (و يا عالم شو) تا مقدم گردى. 107- تماماحسان ترك منّت گذاشتن به آنست. 108- اميد داشتنمردم به احسان و عطاى تو بهتر از ترس آنهاست از سياست تو. (يعنى زمامدار و يا مطلقانسان بايد كارى كند كه مردم به بخششهاى او چشم اميد داشته باشند نه آنكه از اوبترسند و از سياست او هراس به خود راه دهند). 109- به فراگرفتن احسان و بخشش، و باز ايستادن از ستم و سركشى يا دروغ و خود بينى، و عمل كردنبه حق، و انصاف دادن از نفس، (يعنى خود را نصف ديگران و ديگران را نصف خود دانستن)و دورى از فساد، و اصلاح معاد آراسته شويد. 110- زيبائىاحسان ترك منّت گذاشتن است. 111- زيبائىاحسان تمام كردن آن است. 112- انكار احسان(كه كسى بگويد به من احسانى نشده آدمى را) بر زشتى منّت نهادن مىخواند (كه احسانكننده احسانش را به زبان آرد و در نتيجه منت گذارد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 283113- جحودالإحسان يوجب الحرمان 4899. 114- خيرالمعروف ما أصيب به الأبرار 4983. 115- خيرالمعروف ما لم يتقدّمه المطل، و لم يتبعه المنّ 4999. 116- خيرالعطاء ما كان عن غير طلب 5037. 117- خذ علىعدوّك بالفضل، فإنّه أحد الظّفرين 5038. 118- ذوالإفضال مشكور السّيادة 5194. 119- ذوالمعروف محمود العادة 5195. 120- رأسالإحسان الإحسان إلى المؤمنين 5229. 113- انكار احسان موجب محروميّت خواهد شد.(يعنى باعث خواهد شد كه ديگر احسان كننده احسان ننمايد). 114- بهتريناحسان آنست كه به نيكو كاران رسد. 115- بهتريناحسان آنست كه پس انداختن آن را پيشى نگرفته باشد (كه وعده كند و تأخير اندازد)، ودنبال در نيايد او را منّتى. 116- بهترينبخشش آنست كه ابتدائى و بدون طلب و تقاضا باشد. 117- بر دشمنخود با احسان غلبه نما، زيرا آن يكى از دو پيروزيست. (يعنى بر دشمن از دو طريقمىتوان پيروز شد، يكى با قهر و غلبه و ديگر با احسان، و شكى نيست در اين كه اينطريق آسانتر است). 118- صاحباحسان سپاسگزارى شده به بزرگى است (يعنى مردم او را ببزرگى و جلالت شكر كنند).
|
|
|
 |
|
 |
|