|
|
 |
|
 |
|
10- خوب يارىكننده عبادت است بيدارى. آسان گرفتن 1- سهل گرفتن (بر اهل و عيال و بر ديگران) روزيهارا روان مىكند. سيره و روش 1- زشتترين روشها ستمگرى است. 2- با رفتاردرست (كه موافق با عدالت باشد) دشمن مغلوب گردد. 3- نيكوئى سلوكو روش دليل نيكويى باطن است. 4- حسن سيرتزيبائى قدرت، و دژ و حصار حكومت است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 6815- من ساءتسيرته سرّت منيّته 7942. 6- من ساءتسيرته لم يأمن أبدا 8216. 7- ويل لمنساءت سيرته، و جارت ملكته و تجبّر و اعتدى 10090. السياسات 1- أصعبالسّياسات نقل العادات 2969. 2- بئسالسّياسة الجور 4404. 3- جمالالسّياسة العدل في الإمرة، و العفو مع القدرة 4792. 4- حسنالسّياسة قوام الرّعيّة 4818. 5- حسنالسّياسة يستديم الرّياسة 4820. 6- من حسنتسياسته وجبت طاعته 8025. 5- هر كه طريقه و سلوك او بد باشد مرگش (مردم را) خوشحالسازد (و لذا در روايت دارد: به گونهاى معاشرت كنيد كه اگر بميريد مردم بر شمابگريند). 6- هر كه روشاو بد باشد هرگز ايمن نخواهد بود. 7- واى براىكسى كه طريقه او بد بوده، و مالكيّتش بجور باشد (و سلوك او به ستم باشد مانندپادشاهان و حكام) و تكبر نموده و ستم كند. سياستها 1- مشكلترين سياستها عادتها را برگردانيدن است. 2- بد سياستىاست جور و ستم. 3- زيبائى وحسن سياست عدالت در حكومت، و در گذشتن با قدرت است. 4- خوبى سياستقوام رعيت خواهد بود. 5- نيكويىسياست سر كردگى را پاينده دارد. 6- هر كه سياست(و امر و نهى او) نيكو باشد (مانند سياست پيمبران و امامانــــــــــــــــــــــــــــ ص 6827- من حسنتسياسته دامت رياسته 8438. 8- من قصر عنالسّياسة صغر عن الرّياسة 8536. 9- ملاكالسّياسة العدل 9714. 10- لا رياسةكالعدل في السّياسة 10895. 11- الملكسياسة 17. 12- من سما إلىالرّياسة صبر على مضض السّياسة 8535. و جانشينان آنان) اطاعت او واجب و يا ثابتخواهد بود. 7- هر كه سياستاو نيكو باشد رياست او پاينده خواهد بود. 8- هر كه ازسياست كوتاه باشد (يعنى در امر و نهى كوتاهى كند) از جهت رياست كوچك باشد (يعنىقابليت آن را ندارد). 9- ملاك سياست(و ريشه و اصل آن) عدل است. 10- رياستىمانند عدل در سياست (و امر و نهى رعيت) نيست. 11- پادشاهىسياست است (يعنى قوامش با آن است). 12- هر كه بهمرتبه رياست بلند گردد، بر درد سياست صبر نمايد (يعنى طالب رياست بايد رنج آن رابر خود هموار سازد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 683باب الشين الشّباب 1- شيئان لايعرف فضلهما إلّا من فقدهما الشّباب و العافية 5764. 2- جهل الشّابّمعذور، و علمه محقور 4768. 3- هل ينتظرأهل غضاضة (بضاضة) الشّباب إلّا حواني الهرم 10034. 4- لا تجتمعالشّبيبة و الهرم 10571. جوانى 1- دو چيز است كه فضل و برترى آنها را نشناسد مگركسى كه آنها را از دست دهد: جوانى و عافيت. 2- نادانى جوانعذرش خواسته شده (چون جوان است و بىتجربه) و علم او خوار و پست شمرده شده است(زيرا هنوز از عمر تحقيقات او چيزى نگذشته كه مورد اطمينان باشد). 3- (اين تتمهكلامى است از خطبه غراء 82 نهج البلاغه) آيا اهل طراوت و تازگى جوانى جز خمكنندگان پيرى (و حالت خميدگى) را انتظار مىكشد. 4- جوانى وپيرى جمع نمىشود (شايد از راه سلوك و يا از جهت آثار تكوينيه باشد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 684الشبع و البطنة 1- إيّاك والبطنة، فمن لزمها كثرت أسقامه، و فسدت أحلامه 2639. 2- إيّاكم والبطنة، فإنّها مقساة للقلب مكسلة عن الصّلاة مفسدة للجسد 2742. 3- البطنة تمنعالفطنة 345. 4- من كظّتهالبطنة حجبته عن الفطنة 8459. 5- لا فطنة معبطنة 10528. 6- لا تجتمعالفطنة و البطنة 10572. سيرى 1- بر تو باد به دورى از پرى شكم پس هر كه ملازم آنباشد بيماريهاى او زياد گشته و خوابهايش فاسد گردد. (يعنى خوابهايش بىتعبير وبىاثر خواهد بود). 2- از پرى شكمدورى نماييد، زيرا كه آن آلت درشتى و سختى دل (يا جايگاه درشتى و سختى دل)، وكاهلى از نماز، و فاسد شدن يا فاسد كننده بدن است. 3- پر خورىدريافت را جلوگيرى مىكند. (نمىگذارد آدمى مطلبى را درك كند فكر و تأمل را ازانسان مىگيرد، چنانكه از حضرت لقمان نقل شده: «إذا امتلئت المعدة نامت الفكرة وخرست الحكمة» هر گاه معده پر شد فكر خوابيده و حكمت (علم راست و درست) لال خواهدگرديد). 4- هر كهامتلاء و پرى شكم او را به تعب اندازد او را از دريافت و زيركى مانع شود. 5- نيست هيچزيركى با پرى شكم (يعنى با هم جمع نخواهند شد). 6- فهم و پرىشكم جمع نمىشود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 6857- التّخمةتفسد الحكمة 651. 8- البطنة تحجبالفطنة 652. 9- الشّبع يفسدالورع 658. 10- إذا ملئالبطن من المباح عمي القلب عن الصّلاح 4139. 11- بئس قرينالورع الشّبع 4408. 12- إدمانالشّبع يورث أنواع الوجع 1363. 13- الشّبعيورث الأشر، و يفسد الورع 1364. 14- من زادشبعه كظّته البطنة 8458. 15- لا تجتمعالشّبع و القيام بالمفترض 10568. 7- پرخورى و امتلاء حكمت را فاسد مىنمايد.(چنانكه سعدى گفته: اندرون از طعام خالى كن تا در آن نور معرفت بينى تهى از حكمتىبه علت آن كه پرى ازطعام تا بينى)8- پرى شكممانع فهم و دريافت خواهد شد. 9- پرخورى وسير خوردن پارسائى را فاسد مىكند. 10- هرگاه شكماز غذاى مباح پر شود (چه رسد از غذاى حرام و يا شبههناك نعوذ باللّه) دل از صلاححال كور خواهد شد. (يعنى انسان ديگر مصلحت خود را درك نخواهد نمود). 11- بد همراهىاز براى پارسا سيرى. (زيرا مشهور است: در گرسنگى اجساد ارواح گشته و در سيرى ارواحاجساد خواهد گرديد). 12- مداومت برسيرى از پى آورد انواع دردها را. 13- سيرى مورثتنبلى و عدم قيام بحق بوده، و پارسائى را تباه مىسازد. 14- هر كه سيرىخود را زياد نمايد پرى معده او را به تعب و اندوه اندازد. 15- سيرى وايستادگى به آنچه واجب شده (از علم و عمل) جمع نخواهد شد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 68616- نعم عونالمعاصي الشّبع 9922. 17- إيّاك وإدمان الشّبع، فإنّه يهيّج الأسقام، و يثير العلل 2681. الشّتم 1- من بلّغكشتمك فقد شتمك 9134. الشجاع و الشجاعة 1- الشّجاعةأحد العزّين 1662. 2- الشّجاعةنصرة حاضرة، و فضيلة ظاهرة 1700. 3- الشّجاعةزين، الجبن شين 94. 4- الشّجاعةعزّ حاضر، الجبن ذلّ ظاهر 572. 16- خوب يار و كمك بر معاصى است سيرى (چون آدمىتنبل شده و در عبادت كسل به علاوه قواى شهوانى تقويت مىگردد). 17- بر تو بادبه دورى از سيرى هميشگى، زيرا كه آن مرضها را تهييج كرده، درد و مرضها را برمىانگيزاند. دشنام 1- هر كه دشنام (دشمنان) ترا به تو رساند در حقيقت ترادشنام داده است. دلير و دليرى 1- شجاعت يكى از دو عزّت است. 2- شجاعت يارىآماده و برترى آشكارى است. 3- دليرى زينتو زيور، و ترس ننگ و عار است. 4- دليرى عزتىاست آماده، و ترس ذلّتى است آشكار.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 6875- ثمرةالشّجاعة الغيرة 4620. 6- زكاةالشّجاعة الجهاد في سبيل اللّه 5455. 7- شجاعةالرّجل على قدر همّته، و غيرته على قدر حميّته 5763. 8- على قدرالحميّة تكون الشّجاعة 6180. 9- معالجةالنّزال تظهر شجاعة الأبطال 9801. 10- آفة الشّجاعإضاعة الحزم 3938. الشّدائد 1- كن فيالشّدائد صبورا، و في الزّلازل وقورا 7147. 2- للشّدائدتدّخر الرّجال 7331. 5- ميوه شجاعت و دليرى غيرت و ننگ داشتن از چيزيست كه لايقخود و وابستگان نباشد. 6- زكات شجاعتو دليرى پيكار در راه خداست. 7- شجاعت مردبه اندازه همت او، و غيرت او به اندازه حميّت (دفاع از خويشان و اهل خود در نقص وننگ) او مىباشد. 8- به اندازهحميت (دفاع و تعصب از جانب فاميل) شجاعت مىباشد. 9- چابكى و فرزپائين آمدن شتر سوار (و يا از هر مركبى به سرعت پائين پريدن براى جنگ و نزاع) شجاعتو دليرى شجاعان را ظاهر مىسازد. 10- آفت شجاعضايع ساختن دور انديشى است. سختىها 1- در سختىها بسيار شكيبا، و در زلزلهها و مصائبىكه باعث قلق و اضطراب شود بسيار با وقار باش. 2- براىسختىها مردان (و آشنايان و دوستان و يا مردان بزرگ و رجال سياسىــــــــــــــــــــــــــــ ص 6883- اعتزم(اعترم) بالشدّة حين لا يغني عنك إلّا الشّدّة 2388. الشّرّ و الأشرار 1- إيّاك وملابسة الشّرّ، فإنّك تنيله نفسك قبل عدوّك، و تهلك به دينك قبل إيصاله إلى غيرك2713. 2- أكبر (أكثر)الشّرّ في الاستخفاف بمولم عظة المشفق النّاصح، و الاغترار بحلاوة ثناء المادحالكاشح 3263. 3- إنّ فيالشّرّ لوقاحة 3376. 4- الشّرّوقاحة 16. و مذهبى) ذخيره مىشوند. 3- در هنگامىكه تو را بىنياز نكند جز عزم به سختى به سختى عزم نما (و يا در جائى كه دفع نكنداز تو مگر سختى بدخو شو به سختى و با نرمى عمل مكن). بدى و بدها 1- پرهيز نما از پوشيدن بدى، زيرا كه تو آن را بهنفس خود قبل از دشمنت مىرسانى، و دينت را قبل از رساندن آن بغير خود هلاكمىگردانى. (يعنى پيش از آنكه از بدى تو ديگران زيان بينند، نفس تو در خطر زيانشقرار خواهد گرفت، و خودت زودتر بيچاره و بدبخت خواهى شد). 2- بزرگترين(يا بيشتر) بدى در سبك شمردن به درد آورنده پند مهربان ناصح، و گول خوردن بهشيرينى مدح ستايش كننده نهانگر دشمنى است، (چون چنين كسى پيوسته در درياى عيوب وبدبختى غوطه خورده، هيچگاه پى نجات و راه چاره اخلاق نامناسب بر نيايد، و به عيوبخويش پى نخواهد برد. 3- براستى كهدر بدى هر آينه بىشرمى است. 4- بدى بىشرمىاست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 6895- تأخيرالشّرّ إفادة خير 4569. 6- الشّرّندامة 446. 7- الشّرّ يكبوبراكبه 419. 8- الشّرّ أقبحالأبواب 501. 9- الشّرّ منطقو بيّ 504. 10- الشّرّ(الشّره) عنوان العطب 530. 11- الشّرّ(الشّره) حمّال الآثام 645. 12- الشّرّيزري و يردي 868. 13- الشّرّيعاقب عليه و يخزى (يجزى) 918. 14- استقباح(استفتاح) الشّرّ يحدو على تجنّبه 1396. 5- پس انداختن بدى و به زودى انجام ندادنآن كسب كردن خير است (چون ممكن است بعدا موفّق به آن نشود). 6- بدى پشيمانىاست. 7- بدى سوارخود را برو در مىاندازد. 8- بدىزشتترين درهاست. 9- بدى گفتارىيا اعتقاديست ناگوار. (و ممكن است كلمه (شرّ) تصحيف شده باشد و صحيحش (سرّ) باشدبنا بر اين معنى چنين است كه سرّ گفتارى است ناگوار). 10- بدى (و ياغلبه حرص) دليل هلاكت است. 11- بدى (و ياحرص كشنده) باربردار گناهان است. 12- بدى معيوبمىسازد و به هلاكت مىاندازد. 13- بدى بر آنعقاب شده (و مجازات مىشود) و رسوائى به بار آورد. 14- زشت دانستنكار بد (يا ابتداء كردن آن آدمى را) بر دورى از آن ميراند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 69015- تأخيرالشّرّ إفادة خير 4569. 16- جماعالشّرّ في الاغترار بالمهل، و الاتّكال على العمل 4771. 17- جماعالشّرّ في مقارنة (مقارفة) قرين السّوء 4774. 18- جمالالشّرّ الطّمع 4791. 19- جماعالشّرّ اللّجاج، و كثرة المماراة 4795. 20- ربّ شرّفاجاك من حيث لا تحتسبه 5364. 21- زيادةالشّرّ دناءة و مذلّة 5500. (يعنى كسى كه تازه به كار بد شروع كرده، و هنوز عادتاو نشده، و يا وقتى كار بد را انسان قبيح دانست قهرا او را به ترك وا مىدارد. 15- پس انداختنبدى كسب خير يا فائده خير رساندن است، (چون عمل شر آن اندازه بد است كه يك لحظه همتأخير آن خير خواهد بود، و امكان دارد با تأخير آن بدى به كلّى ترك شود). 16- جمع كردنبدى و دارا بودن آن در فريب خوردن به مهلت، و تكيه و اعتماد داشتن بر عمل است.(يعنى انسان نبايد از اين كه خداوند چند روزى به او مهلت داده فريب خورد و بهعملهاى چندى كه انجام داده (مانند نماز و روزه و... اعتماد نمايد). 17- جمع كردنبدى در همراهى (يا در آميزش با همراه) بد است. 18- زيبائى وحسن بدى طمع داشتن است (به نظر مىرسد كلمه جمال (جماع) باشد و يا مجازا استعمالشده است). 19- فراهمآوردن بدى لجاجت و بسيارى جدل كردن است. 20- بسا شرى كهبه تو ناگهان رسد از جائى كه گمان آن را نداشته باشى (پس پيوسته بايد به خدا پناهبرد). 21- زيادتى بدىپستى و خوارى است (هم در نزد خدا و هم پيش خلق).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 69122- ضادّواالشّرّ بالخير 5914. 23- طاعة دواعىالشّرور تفسد عواقب الأمور 6001. 24- ظفربالشّرّ من ركبه 6047. 25- فاعلالشّرّ شرّ منه 6529. 26- فعل الشّرّمسبّة 6533. 27- لن يلقىجزاء الشّرّ إلّا عامله 7405. 28- ليس بشرّمن الشّرّ إلّا عقابه 7488. 29- ليس شيءأفسد للأمور، و لا أبلغ في هلاك الجمهور من الشّرّ 7507. 30- لم يتعرّمن الشّرّ من لم يتجلبب الخير 7537. 31- من اقتحملجج الشّرور لقي المحذور 8090. 22- بدى را به خوبى مخالفت نماييد. 23- فرمانبردارى از دواعى بدىها (مانند شهوت و غضب و امثال آن) سرانجام كارها را فاسدمىنمايد. 24- به شرّخواهد رسيد هر كه سوار آن بوده و آن را عزم و قصد نمايد. 25- كننده بدىبدتر از آنست. 26- انجام دادنبدى دشنام و يا جايگاه دشنام است. 27- هرگز پاداشبدى را ملاقات نخواهد نمود مگر عمل كننده به آن. 28- بدتر ازبدى نيست مگر عقاب آن. 29- براى كارهاچيزى فاسد كنندهتر، و نه براى هلاكت اكثر مردم رساتر از بدى نيست. 30- از بدىبرهنه (و وارسته) نشده كسى كه خير و خوبى را پيراهن نكرده. 31- كسى كه در لجّههاىبديها داخل شود با محذور برخورد كند (يعنى بهــــــــــــــــــــــــــــ ص 69232- من فعلالشّرّ فعلى نفسه اعتدى 8178. 33- من كثرشرّه لم يأمنه مصاحبه 8269. 34- من تركالشّرّ فتحت عليه أبواب الخير 8336. 35- من أسّسأساس الشّرّ أسّسه على نفسه 8667. 36- من أثاركامن الشّرّ كان فيه عطبه 8695. 37- من أضمرالشّرّ لغيره فقد بدأ به نفسه 8729. 38- من عرى منالشّرّ قلبه سلم له دينه، و صدق يقينه 8836. 39- من لم يعرفمضرّة الشّرّ لم يقدر على الامتناع منه 9008. چيزهايى كه بايد از آن ترسيد و دورىنمود خواهد رسيد). 32- هر كه بدىكند پس بر نفس خود ستم كرده است. (يعنى نتيجهاش اول به خود او مىرسد). 33- هر كه بدىاو بسيار باشد دوست او از او ايمن نخواهد بود. 34- هر كه بدىرا ترك نمايد بر او درهاى خير گشوده شود. 35- هر كهتأسيس اساس بدى كند (و بدى را پايه گذارى نمايد) بر ضرر نفس خود آن را بنا نهادهاست. 36- هر كه شرنهان را بشوراند (و آتش فتنه را روشن كند) هلاكتش در آن خواهد بود. 37- هر كه بدىرا از براى غير خود به خاطر سپارد، پس در حقيقت نفسش را به آن ابتداء نموده است.(يعنى نخست ضررش به خودش وارد شود). 38- هر كه دلشرا از شرّ و بدى عارى سازد دين او سالم و يقينش راست خواهد بود. 39- هر كه ضرربدى را نداند بر امتناع از آن قادر نخواهد بود (يعنى پيوسته آن را بجا خواهدآورد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 69340- من دفعالشّرّ بالخير غلب 9121. 41- من كرهالشّرّ عصم 9202. 42- من أعظمالمكر تحسين الشّرّ 9260. 43- ما شرّبعده الجنّة بشرّ 9495. 44- ملاكالشّرّ الطّمع 9720. 45- متّقيالشّرّ كفاعل الخير 9789. 46- لا تعدّنّخيرا ما أدركت به شرّا 10186. 47- ينبغي لمنعرف الأشرار أن يعتزلهم 10940. 48- يستدلّ علىشرّ الرّجل بكثرة شرهه و شدّة طمعه 10960. 40- هر كه بدى را به خوبى دفع كند (وبه عوض بدى نيكى نمايد) پيروزى يابد. 41- هر كه بدىرا ناخوش دارد نگه داشته شود. 42- ازبزرگترين مكر نيكو دانستن بدى است. 43- شرّى كهبعد از آن بهشت باشد شرّ نيست (بلكه خير محض است و شايد مقصود بليّاتى باشد كهخداوند پاداش آن را بهشت قرار دهد كه اكثر مردم آن را شرّ بحساب آورند). 44- ملاك بدى(و اصل و ريشه شرّ) طمع داشتن است (زيرا كسى كه طمع داشت دست بهر بدى دراز خواهدكرد تا به هدف خود رسد). 45- پرهيزكننده از بدى مانند فاعل خير است (شايد در اجر و ثواب مانند او باشد). 46- خيرى را كهبه سبب آن شرّى را به دست آورى خير به حساب نياور. 47- براى كسىكه اشرار را مىشناسد سزاوار اين است كه از آنها كناره گيرى كند. 48- بر بدى مردبه كثرت غلبه حرص او و سختى طمعش استدلال مىشود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 69449- بئس الذّخرفعل الشّرّ 4405. 50- أشدّ شيءعقابا الشّرّ 2927. 51- الشّرّمركب الحرص، و الهوى مركب الفتنة 1870. 52- الشّرّأقبح الأبواب، و فاعله شرّ الأصحاب 2147. 53- الشّرّكامن في طبيعة كلّ أحد، فإن غلبه صاحبه بطن، و إن لم يغلبه ظهر 2190. 54- احصدالشّرّ من صدر غيرك بقلعه من صدرك 2293. 55- امح الشّرّمن قلبك، تتزكّ نفسك، و يتقبّل عملك 2301. 56- إذا رأيتمالشّرّ فابعدوا عنه 4024. 57- الغالببالشّرّ مغلوب 1085. 58- اجتنبواالشّرّ فإنّ شرّا من الشّرّ فاعله 2533. 49- بد ذخيره ايست انجام دادن بدى. 50- سختترينچيز به حسب بازخواست بدى كردن است. 51- بدى مركب وسوارى حرص، و خواهش مركب سوارى فتنه است. 52- بدىزشتترين درها، و زشتكار بدترين يارانست. 53- بدى در طبعو خوى هر فردى پنهانست، پس اگر صاحب آن بر آن غلبه نمود پنهان ماند، و اگر غلبهننمايد آشكار گردد. 54- بدى را ازسينه غير خود با كندن آن از سينه خود درو نما. 55- بدى را ازدل خود برطرف كن، تا نفس تو پاكيزه گشته، و عملت پذيرفته شود. 56- هر گاه بدىرا ديديد از آن دورى نمائيد. 57- غلبه كنندهبه بدى (در حقيقت) مغلوب است. 58- از بدىبپرهيزيد زيرا بدتر از بدى كننده آنست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 69559- عادةالأشرار أذيّة الرّفاق 6245. 60- عادةالأشرار معاداة الأخيار 6247. 61- كلّ غالببالشّرّ مغلوب 6854. 62- الشّرير لايظنّ بأحد خيرا لأنّه لا يراه إلّا بطبع نفسه 1903. 63- احذرالشّرير عند إقبال الدّولة لئلّا يزيلها عنك و عند إدبارها لئلّا يعين عليك 2592. 64- إيّاك أنتغترّ بغلطة شرّير بالخير 2749. 65- إيّاك أنتستوحش من غلطة خيّر بالشّرّ 2749. 66- جانبواالأشرار و جالسوا الأخيار 4746. 59- عادت بدان آزار كردن رفيقان است. 60- عادت بداندشمنى كردن با خوبان است. 61- هر غلبهكننده به بدى مغلوب خواهد بود. 62- آدم بسياربد به كسى گمان خوبى نمىبرد زيرا او را نمىبيند مگر بخوى و خصلت نفس خود. 63- از آدمبسيار بد در وقت رو آوردن دولت دورى نما براى اين كه مبادا آن را از تو زائل كند،و در هنگام پشت گردانيدن آن براى اين كه مبادا عليه تو اقدام نمايد. 64- بر حذر باشاز اين كه فريب خورى از كسى كه در او شر و بدى غلبه كرده به سبب اشتباه انجام دادناو كار خير را. (يعنى عمل خوب او سبب نشود كه فريب او را خورى وى را آدم خوبىدانى، ممكن است آن را يا اشتباها انجام داده و يا مىخواهد ديگران را به غلطاندازد تا به هدفش نائل گردد). 65- دورى كن ازاين كه وحشت كنى از نيكو كارى كه اشتباها بدى را انجام دهد (بلكه بايد از كسى وحشتنمود كه بدكار باشد نه آنكه غفلتا از او يك بدى صادر شده باشد). 66- از بداندورى كرده، و با نيكان همنشينى نماييد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 69667- دولالأشرار محن الأخيار 5114. 68- شرّالأشرار من لا يستحيي من النّاس و لا يخاف اللّه سبحانه 5711. 69- شرّالأشرار من يتبجّج بالشّرّ 5727. الشّرف و ذو الشرف 1- الشّرفبالهمم العالية لا بالرّمم البالية 1991. 2- أعظم الشّرفالتّواضع 2901. 3- أفضل الشّرفالأدب 2900. 4- أشرف الشّرفالعلم 2924. 67- دولتهاى بدها محنتهاى نيكان است. (يعنى سبب غم و اندوه و آزارخوبان خواهد شد). 68- بدترينبدان كسى است كه از مردم شرم نكند، و از خداى سبحان نترسد. 69- بدترينبدان كسى است كه به بدى (كه مىكند يا ديگرى آن را انجام مىدهد) شاد گردد. شرافت و شريف 1- بلندى مرتبه به همّتهاى بلند است نه بهاستخوانهاى پوسيده (يعنى مردگان كه به آنها بر خود ببالند). 2- بزرگترينشرف و بلندى مرتبه فروتنى است. 3- افزونترينشرف و بلندى مرتبه ادب است. 4- بلندترينشرف و بلندى مرتبه علم است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 6975- أفضل الشّرفبذل الإحسان 2993. 6- أفضل الشّرفكفّ الأذى، و بذل الإحسان 3285. 7- الشّرفمزيّة 8. 8- الشّرفاصطناع العشيرة 963. 9- إنّماالشّرف بالعقل و الأدب، لا بالمال و الحسب 3873. 10- سلّمالشّرف التّواضع، و السّخاء 5619. 11- شرف المؤمنإيمانه، و عزّه بطاعته 5759. 12- شرف الرّجلنزاهته، و جماله مروّته 5758. 13- من عرف شرفمعناه صانه عن دناءة شهوته و زور مناه 9069. 14- من كمالالشّرف الأخذ بجوامع الفضل (الفضائل) 9357. 5- افزونترين بلندى مرتبه بذل احساناست. 6- افزونترينشرف بازداشتن اذيّت و آزار، و عطا كردن احسان است. 7- بلندى مرتبهمزيّت است. 8- بزرگى احسانكردن به خويشان است. 9- جز اين نيستكه شرف به عقل و ادب است، نه به مال و حسب. 10- نردبان شرفو بلندى مرتبه فروتنى و سخاوت است. 11- شرف مؤمنايمان او، و عزّتش به فرمانبردارى اوست. 12- شرف مردپاكيزگى او، و زيبائى او مردانگى اوست. 13- هر كه شرفمعنى و مقصد خود را شناسد آنرا از پستى خواهش و دروغ آرزوهايش نگهدارى كند. 14- از كمالبلندى مرتبه است چنگ زدن به جمع كنندههاى فضيلت و يا افزونيها.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 69815- لا يكملالشّرف إلّا بالسّخاء و التّواضع 10815. 16- الشّريف منشرفت خلاله 734. 17- الأطرافمجالس الأشراف 989. 18- ذو الشّرفلا تبطره منزلة نالها، و إن عظمت كالجبل الّذي لا تزعزعه الرّياح، و الدّنيّ تبطرهأدنى منزلة كالكلاء الّذي يحرّكه مرّ النّسيم 5197. 19- ما جارشريف 9584. المشرق و المغرب 1- و سئل- عليه السّلام- عن مسافة ما بين المشرق و المغرب فقال: مسير 15- شرف و بلندىمرتبه كامل نخواهد گرديد مگر به سخاوت و فروتنى. 16- بلند مرتبهكسى است كه خصلتهاى او بلند باشد. 17- ناحيه وكنارها جاى نشستن اشراف و بزرگان است (ممكن است از اين جهت باشد كه مايلند مكانىرا در مجلس يا محل انتخاب كنند كه خلوتتر بوده و تا فارغ البالتر باشند). 18- صاحب شرف (يعنىشخص بلند مرتبه) به طغيان نياورد و يا مدهوش نسازد او را مقام و منزلتى كه به اورسد هر چند بزرگ باشد، مانند كوهى كه بادها آن را به حركت در نياورد، و آدم فرومايه و پست مرتبه كوچكترين مقام و منزلت او را طاغى و يا مدهوش ساخته و به حركت درآمده مانند گياهى كه آن را نسيمى به حركت در آورد. 19- هيچ شريف وبلند مرتبهاى جور و ستم نخواهد نمود. (يعنى آنكه ستم مىنمايد او لئيم است). مشرق و مغرب 1- از آن بزرگوار- عليه السّلام- از مسافت ميانمشرق و مغرب پرسيده شد حضرتــــــــــــــــــــــــــــ ص 699يوم للشّمس 9874. الشرك 1- أضرّ شيءالشّرك 2874. 2- أيسرالرّياء الشّرك 2875. 3- إنّ أدنىالرّياء شرك 3389. 4- الإشراك كفر138. 5- آفة الإيمانالشّرك 3915. فرمود: مسير يك روز آفتاب است (و اگر ثابت باشد كه خورشيد در هرثانيه هشت كيلومتر راه طى مىكند مسير يك روز آن ششصد و نود و يك هزار و دويستكيلومتر مىشود. و به چنين سرعت سيرى اشاره شده در روايتى كه نقل گرديده از پيامبرگرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه از جبرئيل سؤال كرد كه آيا ظهر شده استعرضه داشت: نه، بله حضرت فرمود: اين چه جوابى است عرضه داشت وقتى كه گفتم: نه فوراآفتاب به اندازه پانصد سال راه (عادى بشرى) را طى كرد ظهر شد گفتم: بلى، قرآن همسير خورشيد را در سوره يس تقويت مىكند و مىفرمايد: الشَّمْسُ تَجْرِيلِمُسْتَقَرٍّ لَها (يس 39) آفتاب براى قرار گاه خود روان خواهد بود). شرك به خدا 1- مضرترين چيز شريك قرار دادن براى خداست. 2- سهلترينرياء شرك است. 3- براستى كهپائينترين مراتب ريا (و عملى كه آدمى براى ديدن كسى بجا مىآورد تا او را خوببحساب آورند) شرك است. 4- شريكگردانيدن غير خدا را با خدا كفر است. 5- آفت ايمان(يعنى يگانه چيزى كه ايمان را فاسد مىنمايد) شرك خواهد بود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 7006- سبب الهلاكالشّرك 5541. الشركة 1- شاركواالّذي قد أقبل عليه الرّزق، فإنّه أجدر بالحظّ، و أخلق بالغنى 5790. الشّره و الشّره 1- الشّره يشينالنّفس، و يفسد الدّين، و يزري بالفتوّة 1866. 2- احذرواالشّره فإنّه خلق مردي 2579. 3- احذرالشّره، فكم من أكلة منعت أكلات 2602. 4- إيّاك والشّره، فإنّه يفسد الورع، و يدخل النّار 2661. 6- سبب هلاكت شرك به خداست. شركت 1- با كسى كه روزى به او رو آورده شريك شويد، زيرا كه اوبه بهرهمندى سزاوارتر، و به توانگرى لايقتر است. غلبه حرص و حريص 1- غلبه حرص نفس را عيبناك ساخته و دين رافاسد نموده و جوانمردى را لكه دار مىنمايد. (سعدى گويد: بدوزد شره ديده هوشمنددر آرد طمع مرغ و ماهى به بند)2- از غلبه حرصدورى كنيد، زيرا كه آن خوئى است (در مهالك و در فتنهها) اندازنده و يا هلاككننده. 3- از غلبه حرصپرهيز نما، پس بسا از خوردنى كه از چندين خوردن منع كند. 4- بر تو بادبه دورى از غلبه حرص، زيرا كه آن پارسائى را تباه ساخته، و درــــــــــــــــــــــــــــ ص 7015- إيّاك والشّره، فإنّه رأس كلّ دنيّة، و أسّ كلّ رذيلة 2668. 6- إيّاكم ودناءة الشّره و الطّمع، فإنّه رأس كلّ شرّ، و مزرعة الذّلّ، و مهين النّفس، و متعبالجسد 2743. 7- الشّرهمذلّة 205. 8- الشّرهداعية الشّرّ 353. 9- الشّره أوّلالطّمع 660. 10- الشّرهسجيّة الأرجاس 730. 11- الشّرهيكثر الغضب 800. 12- الشّرهجامع لمساوي العيوب 1129. 13- الشّره أسّكلّ شرّ 1167. آتش داخل مىكند. 5- بر تو بادبه دورى از غلبه حرص، زيرا كه آن سر هر پستى مرتبه و اصل بناى هر رذالت است. 6- از پستىمرتبه حرص و طمع دورى نمائيد، زيرا كه آن سر هر بدى، و كشت زار ذلّت، و خوار كنندهنفس، و به تعب اندازنده بدن خواهد بود. 7- غلبه حرصخوار كننده يا جايگاه خواريست. 8- غلبه حرصخواننده (آدمى) به جانب بديهاست. 9- غلبه حرصاول و مبدأ طمع است. 10- غلبه حرصخصلت پليدان است. 11- غلبه حرصخشم را فراوان مىسازد و يا بر مىانگيزد. 12- غلبه حرصفراهم آورنده بديهاى عيبهاست. 13- غلبه حرصاساس و زير بناى هر بدى است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 70214- الشّره منمساوي الأخلاق 1182. 15- بالشّرهتشان الأخلاق 4223. 16- بئس الطّبعالشّره 4388. 17- ثمرةالشّره التّهجّم على العيوب 4630. 18- رأسالمعائب الشّره 5230. 19- سلاح الحرصالشّره 5553. 20- ضادّواالشّره بالعفّة 5917. 21- كفىبالشّره هلكا 7014. 22- لكلّ شيءبذر، و بذر الشّرّ الشّره 7311. 14- غلبه حرص از خصلتهاى بد انسان است. 15- به وسيلهغلبه حرص خوى و خصلتها عيبناك مىگردد. 16- بد خصلتىاست غلبه حرص (زيرا پيوسته آدمى را در رنج انداخته و او را از آخرت باز مىدارد). 17- ثمره وميوه حرص زياد، هجوم و دخول در عيبهاست. 18- سر عيبهاغلبه حرص است (زيرا وقتى حرص غلبه كرد خدا فراموش شود و بدبختى را به دنبال آورد).19- سلاح وابزار جنگى حرص غلبه حرص و يا نشاط و تيزى جوانى باشد (زيرا جوان در اثر نيروىجوانى زياد به دنبال دنيا رود در نتيجه تيزى جوانى سلاح حرص گردد). 20- غلبه حرصرا با عفت و پارسائى از ميان برداريد. 21- بس استبراى غلبه حرص هلاك شدن. 22- براى هرچيزى بذر و تخمى است، و بذر و تخم بدى غلبه حرص است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 70323- ليس معالشّره عفاف 7510. 24- من شرهتنفسه ذلّ موسرا 8440. 25- مادونالشّره عفاف 9466. 26- كلّ شرهمعنّى 6834. 27- لن يلقىالشّره راضيا 7407. الشيطان 1- احذرواعدوّا نفذ في الصّدور خفيّا، و نفث في الآذان نجيّا 3623. 2- احذروا عدوّاللّه إبليس أن يعديكم بدائه أو يستفزّكم بخيله و رجله، فقد فوّق لكم سهم الوعيد ورماكم من مكان قريب 2625. 23- با غلبه حرص پاكدامنى نيست. 24- هر كه نفسشحريص باشد در حالى كه توانگر است خوار خواهد بود. 25- هر چه غيراز غلبه حرص است پاكدامنى و عفاف خواهد بود (مرحوم خوانسارى فرموده: نيست نزد غلبهحرص عفافى). 26- هر صاحبحرص زيادى به رنج افتاده است. 27- هرگز صاحبحرص زياد خوشنود ملاقات نمىشود. (يعنى هميشه از نصيب الهى ناراضى است). شيطان 1- از دشمنى كه در سينهها پنهانى نفوذ نموده، و درگوشها به طريق نجوى و راز گويى دميده (يعنى شيطان) دورى نماييد. 2- از دشمن خداشيطان آنكه در گذراند شما را به مكر خود، و يا شما را به سواره و پيادگان خود برانگيزاند دورى كنيد، پس به تحقيق كه براى شما تير ترسانيدن را در كمان گذاشته، واز مكان نزديكى به سوى شما پرتاب نموده است (يعنى متوجهــــــــــــــــــــــــــــ ص 7043- جعلهم مرمىنبله، و موطأ قدمه، و مأخذ يده 4784. 4- جعلوا(اتّخذوا) الشّيطان لأمرهم مالكا (ملاكا)، و جعلهم (اتّخذهم) له أشراكا، ففرّخ فيصدورهم، و دبّ و درج في حجورهم، فنظر بأعينهم، و نطق بألسنتهم، و ركب بهم الزّلل،و زيّن لهم الخطل فعل من شركه الشّيطان في سلطانه، و نطق بالباطل على لسانه 4802. 5- دعاكم ربّكمسبحانه فنفرتم و ولّيتم، و دعاكم الشّيطان فاستجبتم و أقبلتم 5157. 6- صافّواالشّيطان بالمجاهدة، و اغلبوه بالمخالفة تزكوا أنفسكم، باشيد با تمام نيرو به جنگشما بسيج شده، و به شما هم تير ترس او رسيده خود را نجات دهيد، مبادا از او پيروىنمائيد كه جايگاه شما دوزخ خواهد بود). 3- (آن بزرگواراين عبارت را در ذكر شيطان در وصف عدهاى كه به وسيله او اغواء شدهاند فرموده:)آنها را نشانه تير خود، و محل سائيدن قدم خويش، و جايگاه گرفتن دست خود قرار دادهاست (يعنى چنان مطيع اويند كه آنى جدا نخواهند شد و خاك پاى او قرار خواهند گرفت).4- (آن بزرگواردر باره جمعى كه سرزنششان فرموده چنين بيانى دارد:) شيطان را براى كارهاى خود مالكو يا ملاك قرار داده، او هم آنها را شريكهاى خويش اتخاذ نموده، پس در سينههاىآنان جوجه كرده، و به جنبش در آمده، و در كنارهايشان راه افتاده، پس با چشم آناننظر نموده، و به زبانهايشان گويا گشته، و آنها را بر لغزش سوار كرده، و بر ايشانگفتار فاسد را آرايش داده، مانند عمل كسى كه شيطان در سلطنت او شريك شده، و برزبان او به باطل گويا گشته است. 5- پروردگارسبحان شما را خواند پس شما گريخته و پشت نموديد، اما شيطان شما را دعوت كرده دعوتاو را لبيك گفته و رو آوردهايد. 6- در برابرشيطان به جنگ و پيكار صف كشيد، و بر او به مخالفت غلبه كنيدــــــــــــــــــــــــــــ ص 705و تعلوا عند اللّه درجاتكم 5881. 7- غرورالشّيطان يسوّل، و يطمع 6389. 8- لا تطيعواالأدعياء الّذين شربتم بصفوكم كدرهم و خلطتم بصحّتكم مرضهم، و أدخلتم في حقّكمباطلهم 10249. 9- لا تجعلنّللشّيطان في عملك نصيبا، و لا على نفسك سبيلا 10273. الاشتغال 1- كن مشغولابما أنت عنه مسئول 7143. 2- من اشتغلبغير المهمّ ضيّع الأهمّ 8607. تا پاكيزه شود نفسهاى شما، و در نزد خدا درجات شمابالا رود. 7- فريب شيطانگمراه كرده و بطمع مىاندازد. 8- (اين فرازاز فرازهاى خطبه مفصل قاصعه 234 نهج البلاغه است كه در وصف شيطان ايراد فرموده) ازادعياء (پسر خواندهها كسانى كه در ظاهر ادعاى اسلام كرده و در باطن كافرند مانندپسر خوانده كه در واقع پسر نمىباشند) پيروى ننماييد كسانى كه آب خالص خود را باآب تيره آنها نوشيده، و تندرستى (و صحت دين) خويش را با بيمارى (و كفر و نفاق)آنها مخلوط نموده، و در حق خود باطلشان را وارد ساختهايد. (در حالى كه آنها اساسفسق و ملازم معصيت مىباشند كه شيطان آنها را شتران باركش گمراهى اتخاذ نمودهاست). 9- براى شيطانهرگز در عملت نصيب و بهرهاى و براى نفست راهى قرار مده (بلكه بايد عمل را خالصانجام داد). مشغول بودن 1- به آنچه از آن پرسش شوى (از عقائد و احكامالهى) اشتغال ورز. 2- هر كه بهغير مهم اشتغال ورزد مهمتر را ضايع نمايد (آرى هميشه وقتــــــــــــــــــــــــــــ ص 7063- شغل منالجنّة و النّار أمامه 5774. 4- شغل من كانتالنّجاة و مرضات اللّه مرامه 5775. الشفيع و الشافع 1- الشّفيعجناح الطّالب 379. 2- شافع المجرمخضوعه بالمعذرة 5760. 3- شافع المذنبإقراره، و توبته اعتذاره 5761. 4- شافع الخلقالعمل بالحقّ، و لزوم الصّدق 5789. انسان يا بايد صرف مهم گردد و يا صرف اهم شكىنيست در اين كه بايد وقت را صرف مهمتر بنمايد). 3- مشغول استكسى كه بهشت و جهنم پيش او باشد (يعنى كسى كه معتقد به آنها بود بيكار نخواهد نشستدر فكر توشه است). 4- مشغول استكسى كه رستگارى و خوشنودى خدا عقيده و مطلوب او باشد. شفيع و شافع 1- شفاعت كننده پر و بال طلب كننده است. (يعنى باشفاعت مىتوان به جانب مقصد پريد و به هدف رسيد).
|
|
|
 |
|
 |
|