![]() | ![]() | ![]() |
4- چه كسى زيانكنندهتر از كسى است كه خداوند سبحان را به غير او بفروشد كودنى 1- كودنى گمراهىاست. 2- كودنى را بازيركى سركوب نمائيد (البته مراد كودنى است كه اختيارى و قابل تغيير باشد و گرنهاگر خلقتى باشد كه قابل تغيير نيست).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 10933- كفى بالمرءغباوة أن ينظر من عيوب النّاس إلى ما خفي عليه من عيوبه 7062. 4- من أقبحالشّيم الغباوة 9377. الغدر
1- الغدر بكلّأحد قبيح، و هو بذوي القدرة و السّلطان أقبح 1864. 2- الغدر يعظّمالوزر و يزري بالقدر 2191. 3- إيّاك والغدر، فإنّه أقبح الخيانة، و إنّ الغدور لمهان عند اللّه 2664. 4- أقبح الغدرإذاعة السّرّ 3005. 5- الغدر شيمةاللّئام 291. 3- براى كودنى مرد (آدمى) كفايت مىكند كه به عيوب مردم نگاه كند بهآنچه بر او از عيوبش مخفى است (يعنى همان عيوب در خودش هست ولى آن را در خود عيبنمىداند). 4- از زشتترينخصلتهاست كودنى و كم فهمى. بىوفائى 1- بىوفائى نسبت به هر كس زشت و آن نسبت به صاحبانقدرت و سلطنت زشتتر (و يا بىوفائى از هر كس قبيح و از قدرتمندان و صاحبان سلطنتقبيحتر است). 2- بىوفائىگناه را بزرگ گردانده، و قدر و مرتبه را عيبناك مىگرداند. 3- بر تو بادبه دورى از بىوفائى، زيرا كه آن زشتترين خيانت است، و براستى كه بىوفا هر آينهدر نزد خدا خوار مىباشد. 4- زشتترينبىوفائى فاش كردن سرّ است. 5- بىوفائىطبيعت افراد پست است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 10946- الغدر يضاعفالسّيّئات 643. 7- جانبواالغدر فإنّه مجانب القرآن 4741. 8- غدر الرّجلمسبّة عليه 6430. 9- كن عاملابالخير، ناهيا عن الشّرّ، منكرا شيمة الغدر 7166. 10- من غدرشانه غدره 7833. 11- ما غدر منأيقن بالمرجع 9591. 12- ما أخلق منغدر أن لا يوفى له 9708. 13- لا إيمانلغدور 10442. 6- بىوفائى گناهان را چند برابر مىنمايد (مثلا اگر نزد كسى امانتىگذاشتند سپس در وقت اداء ندهد، بىوفائى كند چنين كسى هم گناه بىوفائى را دارد وهم گناه غصب، و يا بىوفائى سبب گناهان زياد خواهد گرديد). 7- از بىوفائىدورى كنيد، زيرا كه آن دورى كننده از قرآن است (يعنى بىوفا از احكام قرآن دور استو محتمل است كه (قرآن) خوانده شود به معناى رفيق يعنى بىوفائى از رفاقت به دوراست). 8- بىوفائىمرد عار و يا جايگاه دشنام است بر او. 9- عمل كنندهبه خير، باز دارنده از شر، منكر شيوه بىوفائى باش. 10- هر كهبىوفائى كند بىوفائيش او را زشت كند. 11- بىوفائىنخواهد كرد كسى كه به بازگشت يا به محل بازگشت (آخرت) يقين نموده است. 12- چه سزاواراست كسى كه بىوفائى كند آنكه نسبت به او وفا نشود (يعنى مردم هم بىوفائى كنند بااو. 13- براى بسياربىوفا ايمانى نيست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 109514- لا تدوم معالغدر صحبة خليل 10601. 15- الغدر لأهلالغدر وفاء عند اللّه سبحانه 1571. 16- الغدر أقبحالخيانتين 1690. 17- أسرعالأشياء عقوبة رجل عاهدته على أمر و كان من نيّتك الوفاء له، و من نيّته الغدر بك3174. الغرور
1- احذر أن يخدعك(يختدعك) الغرور بالحائل اليسير، أو يستزلّك السّرور بالزّائل الحقير 2612. 2- جماع الغرورفي الاستنامة إلى العدوّ 4775. 3- طوبى لمن لمتقتله قاتلات الغرور 5973. 14- با بىوفائى مصاحبت دوست باقى نخواهد ماند. 15- بىوفائىنمودن با اهل بىوفائى در نزد خداى سبحان وفا دارى است. 16- بىوفائىزشتترين دو خيانت است. 17- شتابانترين چيزها به حسب عقوبت و كيفر (كيفر) مرديست كه او را بر كارى پيمانبستى، و تو بر چنين قصدى كه از براى او وفا كنى و او بر اين است كه بى وفائى نمايدبا تو. فريب 1- بپرهيز از اين كه تو را مغرور شدن به اندك حائلى ومانع كمى (يعنى دنيا) فريب دهد، يا تو را شادمانى به برطرف شونده كوچكى (يعنىدنيا) بلغزاند. 2- جمع كردنفريب در راحت خوابيدن و آرام گرفتن به دشمن است (چه دشمن نفس باشد و يا دشمنخارجى). 3- خوشا بحالكسى كه او را كشندههاى فريب نكشد (يعنى خود را از آنهاــــــــــــــــــــــــــــ ص 10964- كفى بالمرءغرورا أن يثق بكلّ ما تسوّل له نفسه 7053. 5- و قال- عليه السّلام- في حقّ من أثنى عليه: لم تقتله قاتلات الغرور، و لم تغمّ (و لمتعمّ) عليه مشتبهات الأمور 7565. 6- لم يفكّر فيعواقب الأمور من وثق بزور الغرور و صبا إلى زور السّرور 7566. 7- من اغترّبالمهل اغتصّ بالأجل 8388. 8- كفىبالاغترار جهلا 7032. 9- من اغتربحاله قصّر عن احتياله 8678. 10- من اغترّبمسالمة الزّمن اغتصّ بمصادمة المحن 8685. نگه دارد). 4- براى غرور وفريب مرد (انسان) كفايت مىكند اين كه به هر چه نفسش براى او زينت دهد اعتماد كند(يعنى آن را خوب بداند و به دنبالش حركت نمايد). 5- حضرت در وصفكسى كه او را ستايش كرده فرموده: او را كشندههاى غرور نكشته (و فريب شيطان و نفسرا نخورده) و بر او مشتبهات امور مشتبه يا پوشيده نشده است. 6- در عاقبتهاىامور (و سرانجام كارها) انديشه نكرده كسى كه بر دروغ غرور اعتماد كرده، و به دروغخوشحالى ميل كرده است. 7- هر كه بهمهلت فريب خورد (يعنى خيال كند كه مدّتها زنده است و به گناه مشغول باشد) به مرگگلو گرفته شود. 8- براى فريبخوردن، نادانى كفايت مىكند. 9- هر كه بهحال خود مغرور باشد از چاره خويش كوتاهى كند (چون مغرور است از دشمن و ناتوانى وحوادث بىخبر خواهد بود). 10- هر كه بهآشتى روزگار مغرور شود به برخورد محنت و سختىها گلوــــــــــــــــــــــــــــ ص 109711- من الغرّةباللّه سبحانه أن يصرّ المرء على المعصية و يتمنّى المغفرة 9404. 12- لا حزم معغرّة 10527. 13- لا غرّةكالثّقة بالأيّام 10550. 14- قد يسلمالمغرّر 6632. 15- كم منمغرور بحسن القول فيه 6932. 16- كم منمغرور بالسّتر عليه 6942. 17- ليس كلّمغرور بناج، و لا كلّ طالب بمحتاج 7521. گرفته شود. 11- از مغرورشدن به خداى سبحان آنست كه مرد (و آدمى) بر معصيت و گناه اصرار ورزد، و آرزوىآمرزش داشته باشد. 12- نيست دورانديشى با غفلت (يعنى با يكديگر جمع نخواهند شد). 13- هيچ غفلتىمانند اعتماد بر روزگار نيست (كه آدمى خيال كند هميشه روزگار با او خوب تامىكند). 14- گاهى فريبخورده شده سالم مىماند (يعنى بحسب ظاهر گول خورده است. 15- بسا مغرورىكه به سبب خوش گفتارى (و مدح و ثنا) در باره او فريب خورده است. 16- بسا فريبخوردهاى به سبب پوشش بر او (كه خداوند بر او پوشيده يا ديگران و او خيال مىكندخبرى نيست). 17- چنين نيستكه هر فريب خورده رستگار (از عقاب) و نه هر طلب كنندهاى محتاج باشد (بلكه ممكناست از روى حرص طلب نمايد). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1098الغصب
1- الحجر الغصبفي الدّار رهن لخرابها 1794. الغضب
1- الغضب يرديصاحبه، و يبدي معايبه 1709. 2- الغضب نار موقدة،من كظمه أطفأها، و من أطلقه كان أوّل محترق بها 1787. 3- الغضب يثيركوامن الحقد 2164. 4- إيّاك والغضب، فأوّله جنون، و آخره ندم 235. 5- أقدر النّاسعلى الصّواب من لم يغضب 3047. غصب 1- سنگ غصبى در خانه گرو خرابى آنست. خشم 1- خشم صاحب خود را در بلا و عذاب مىافكند و عيبهاى اورا آشكار مىسازد. 2- خشم آتشىاست افروخته شده، هر كه آن را فرو برد آتش را خاموش كرده است، و هر كه آن را رهاسازد خود نخستين كسى است كه با آن سوزد. 3- خشمنهانىهاى كينه را و يا كينههاى نهانى را بر مىانگيزاند. 4- بر تو بادبه دورى از غضب، پس اوّلش ديوانگى، و آخر آن پشيمانى است. 5- تواناترينمردم بر راه صحيح و راه راست كسى است كه خشمگين نگشته باشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 10996- أفضل الملكملك الغضب 2904. 7- ابق لرضاكمن غضبك، و إذا طرت فقع شكيرا 2340. 8- احترسوا منسورة الغضب، و أعدّوا له ما تجاهدونه به من الكظم و الحلم 2507. 9- احذرواالغضب، فإنّه نار محرقة 2588. 10- أفضلالنّاس من كظم غيظه، و حلم عن قدرة 3104. 11- أعدى عدوّللمرء غضبه، و شهوته، فمن ملكهما علت درجته، و بلغ غايته 3269. 6- افزونترين ملكىكه انسان مالك آن باشد ملك خشم است (كه آن را مالك شود و بتواند آن را فرو نشاند).7- براىخوشنودى خود از خشمت باقى بگذار (يعنى اگر بر كسى غضب كردى چنان رفتار كنى كه اگردوستى نمودى از او خجل و شرمسار نباشى (و هر گاه پرواز كنى (و قهر و خشم تو را ازجابر كند و يا بلند مرتبه گردى پس افتادگى نما و يا) فرود آى شكر كننده. 8- خود را ازحدّت و تندى خشم نگهداريد، و براى آن چيزى كه به وسيله آن با آن بجنگيد از فروخوردن و بردبارى آماده نمائيد. 9- از خشم وغضب دورى كنيد، زيرا كه آن آتشى است سوزان. 10- افزونترينمردم كسى است كه خشم خود را فرو نشانده و با وجود توانائى و قدرت بر انتقامبردبارى كند. 11- دشمنتريندشمن براى مردم خشم و خواهش اوست، پس كسى كه آن دو را مالك شود و بر آنها تسلّطپيدا كند درجه و مقام او بلند و به پايان و مقصود خود رسيده است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 110012- الغضب مركبالطّيش 808. 13- الغضب يثيرالطّيش 934. 14- الغضب نارالقلوب 965. 15- الغضب شرّإن أطعته دمّر 1220. 16- الغضبعدوّ، فلا تملّكه نفسك 1337. 17- الغضب يفسدالألباب، و يبعد من الصّواب (عن الثّواب) 1356. 18- إنّكم إنأطعتم سورة الغضب أوردتكم نهاية العطب 3854. 19- إذا تسلّطعليك الغضب فاغلبه بالحلم و الوقار 4160. 20- بكثرةالغضب يكون الطّيش 4264. 21- بئس القرينالغضب، يبدي المعائب، و يدنى الشّرّ، و يباعد الخير 4417. 12- خشم مركب سوارىسبكى و از جابر آمدن است. 13- خشم سبكى واز جابر آمدن را بر مىانگيزد. 14- خشم آتشدلهاست. 15- خشم شرّاست اگر آن را فرمانبرى هلاك كند. 16- خشم دشمنىاست آن را مالك خود مگردان. 17- خشم عقلهارا فاسد كرده و از درست انديشى (يا از پاداش) دور مىسازد. 18- براستى شمااگر از تندى خشم اطاعت نمائيد شما را بر نهايت هلاكت فرود خواهد آورد (يعنى بهآخرين هلاكت خواهيد رسيد). 19- هر گاه برتو غضب غلبه نمود بوسيله بردبارى و وقار بر آن غلبه نما. 20- به سبب خشمو غضب سبكى و از جا در رفتن حاصل گردد. 21- بد قرينىاست خشم، عيبها را آشكار ساخته، و بدى را نزديكــــــــــــــــــــــــــــ ص 110122- داوواالغضب بالصّمت، و الشّهوة بالعقل 5155. 23- ردّ الغضببالحلم ثمرة العلم 5397. 24- ردّواالبادرة بالحلم 5404. 25- سبب العطبطاعة الغضب 5519. 26- ضادّواالغضب بالحلم، تحمدوا عواقبكم في كلّ أمر 5895. 27- ضرام نارالغضب يبعث على ركوب العطب 5909. 28- ضادّوا الغضببالحلم 5911. 29- طاعة الغضبندم و عصيان 6025. 30- ظفربالشّيطان من غلب غضبه 6048. 31- ظفرالشّيطان بمن ملكه غضبه 6049. گردانيده، و خوبى را دور مىسازد. 22- خشم و غضبرا به خاموشى، و شهوت و خواهش را به عقل مداوا نمائيد. 23- خشم را بهوسيله بردبارى بر گرداندن، و ترك نمودن ثمره علم و دانش است. 24- خشم را بهوسيله حلم و بردبارى برگردانيد. 25- سبب هلاكتفرمانبردارى از خشم است. 26- خشم و غضبرا با حلم و بردبارى مبارزه و دفع نمائيد تا آنكه عاقبتهاى خود را در هر امرىستوده گردانيد. 27- آتش افروختهخشم بر ارتكاب هلاكت بر مىانگيزد. 28- غضب را باحلم مخالفت نمائيد (نتيجهاش آنست كه ذكر شد). 29- فرمانبردارى از خشم پشيمانى و گناه يا سبب پشيمانى و گناه خواهد شد. 30- بر شيطانپيروز شود كسى كه بر خشم خود غالب گردد. 31- شيطان بركسى كه خشمش مالك او شود پيروز خواهد گشت.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 110232- في الغضبالعطب 6500. 33- كثرة الغضبتزري بصاحبه، و تبدي معايبه 7107. 34- كن بطيءالغضب، سريع الفيء، محبّا لقبول العذر 7165. 35- ليس لإبليسوهق أعظم من الغضب و النّساء 7494. 36- من كثرتغضّبه ملّ 7823. 37- من أطلقغضبه تعجّل حتفه 7948. 38- من غلبعليه الغضب لم يأمن العطب 7976. 39- من غلبعليه غضبه تعرّض لعطبه 8139. 40- من عصىغضبه أطاع الحلم 8180. 32- در خشم هلاكت است (هم براى ديگران و هم براى غضبناك همدر دنيا و هم در آخرت). 33- بسيارى خشمبه صاحب خود عيب رسانده، و عيبهايش را ظاهر مىسازد. 34- كند خشم،تند رجوع، دوست دارنده پذيرفتن عذر باش. 35- براى شيطانكمندى عظيمتر از خشم و زنان وجود ندارد (يعنى به وسيله اين دو وسيله مردم رامفتون سازد). 36- هر كهعصبانيت او زياد باشد مردم از او ملول گردند و يا خود ملول گردد. 37- هر كه خشمشرا رها كند مرگش زود در رسد. 38- هر كه براو خشم و غضب غلبه نمايد از هلاك شدن ايمن نيست. 39- هر كه خشمشبر او غلبه كند متعرض هلاكت خود گرديده است. 40- هر كه خشمشرا عصيان كند از بردبارى اطاعت نموده است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 110341- من أطاعغضبه تعجّل تلفه 8414. 42- من كثرغضبه لم يعرف رضاه 8551. 43- من غضب علىمن لا يقدر على مضرّته طال حزنه، و عذّب نفسه 8728. 44- من غلبعليه غضبه و شهوته فهو في حيّز البهائم 8756. 45- من اغتاظعلى من لا يقدر عليه مات بغيظه 9067. 46- متى أشفيغيظي إذا غضبت، أحين أعجز (عن الانتقام) فيقال لي لو صبرت، أم حين أقدر (عليه)فيقال لي لو عفوت 9842. 41- هر كه از خشم خود پيروى نمايد تلف او شتاب كند (و بهزودى هلاك گردد). 42- هر كه خشمشبسيار باشد خوشنودى او شناخته نشود (يعنى اگر روزى هم از كارى راضى باشد اعتماد بهخوشنودى او نيست). 43- هر كه بركسى كه قادر بر ضرر رساندن او را ندارد خشمناك گردد اندوه او بدرازا كشيده، و نفسخود را عذاب نمايد. 44- هر كه براو خشم و شهوتش غلبه كند پس او در موضع چارپايان است (يعنى از آنها به حساب آيد). 45- هر كه بركسى كه توانائى تلافى بر او را ندارد خشمناك گردد به خشمش بميرد (بنا بر اين بايدتحمل نمود و خشم ثمرهاى ندارد). 46- (در حكمت185- نهج البلاغه نيز ذكر شده) چه زمانى خشمم را شفا بخشم، هنگامى كه به خشم آيميا هنگامى كه از انتقام عاجز باشم، تا به من گفته شود اگر صبر مىكردى (سزاوار بودتا سبك نشوى) يا زمانى كه قدرت بر آن داشته باشم پس به من گفته شود اگر عفومىكردى (بهتر بود على أىّ حال تلافى نكردن سزاوار است).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 110447- لا يغلبنّغضبك حلمك 10222. 48- لا تسر عنّإلى الغضب فيتسلّط عليك بالعادة 10288. 49- لا أدب معغضب 10529. 50- لا نسبأوضع من الغضب 10617. 51- لا يقومعزّ الغضب بذلّ الاعتذار 10793. الاستغفار
1- استغفر،ترزق 2228. 2- أفضلالتّوسّل (التّوصّل) الاستغفار 2887. 3- الاستغفاريمحو الأوزار 342. 4- الاستغفاردواء الذّنوب 913. 47- هرگز خشم تو بر حلم تو غلبه نكند (كه ترا بيچاره نمايد). 48- بسوى خشم وغضب شتاب مكن، پس بر تو عادت (شتاب بر خشم) مسلط خواهد گرديد. 49- ادبى نيستبا خشم (يعنى با يكديگر جمع نمىشود). 50- نيست نسبىپستتر از خشم. 51- عزّت خشم(كه بر كسى غلبه كند) به خوارى پوزش طلبيدن و عذر خواهى برابرى نمىكند. طلب مغفرت 1- استغفار نما تا روزى داده شوى. 2- افزونترينپيوند (يا متوسل شدن به خدا) طلب آمرزش است. 3- طلب آمرزشكردن گناهان را پاك نمايد. 4- طلب آمرزشاز خدا دواى گناهان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 11055- الاستغفارأعظم جزاء، و أسرع مثوبة 1496. 6- حسنالاستغفار يمحّص الذّنوب 4863. 7- لو أنّالنّاس حين عصوا أنابوا و استغفروا لم يعذّبوا و لم يهلكوا 7583. 8- من أعطيالاستغفار لم يحرم المغفرة 8144. 9- من استغفراللّه أصاب المغفرة 8377. 10- نعمالوسيلة الاستغفار 9936. 11- لا شفيعأنجح من الاستغفار 10658. 12- لا يحوزالغفران إلّا من قابل الإساءة بالإحسان 10756. 5- طلب آمرزش كردن از نظر پاداشبزرگتر و به حسب ثواب شتابانتر خواهد بود. 6- نيكوئىاستغفار گناهان را پاك مىسازد (يعنى انسان با اخلاص و ندامت كامل طلب آمرزشنمايد). 7- اگر اين كهمردم هنگامى كه نافرمانى مىنمايند بازگشت كرده و طلب مغفرت نمايند عذاب نشده وهلاك نخواهند گرديد. 8- هر كه(توفيق) طلب آمرزش داده شود از آمرزش محروم نگردد. 9- هر كه ازخدا (آن طور كه خدا فرموده) طلب آمرزش كند به آمرزش رسد. 10- خوبوسيلهايست (براى تحصيل رضاى خدا و نجات از مهالك و ترفيع درجات) استغفار. 11- شفاعتكنندهاى رستگارتر از استغفار نيست. 12- آمرزش(الهى) را به دست نياورد مگر كسى كه احسان را مقابل بدى اندازد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ص 1106الغفلة
1- انتباهالعيون لا ينفع مع غفلة القلوب 1870. 2- الغفلة تكسبالاغترار، و تدني من البوار 2125. 3- احذرواالغفلة، فإنّها من فساد الحسّ 2584. 4- إيّاك والغفلة، و الاغترار بالمهلة، فإنّ الغفلة تفسد الأعمال، و الآجال تقطع الآمال2717. 5- الغفلةضلالة، الغرّة جهالة 196. 6- الغفلة طرب221. 7- الغفلة أضرّالأعداء 472. 8- الغفلة شيمةالنّوكى 897. غفلت و بىخبرى 1- بيدارى چشمها با غفلت دلها سودى ندارد. 2- بىخبرى كسبفريب كرده و به هلاكت نزديك مىسازد. 3- از بىخبرىدورى نماييد، زيرا كه آن از تباهى حسّ و دريافت است. 4- بر حذر باشاز غفلت و فريب خوردن به مهلت (به اين معنى كه مهلتى هست بعدا انجام خواهم داد)زيرا كه غفلت عملها را فاسد نموده، و اجلها اميدها را مىبرند. 5- غفلت وبىخبرى گمراهى، و فريب خوردن نادانى است. 6- غفلت سببفرحناكى است (چون غافل بىغم است). 7- غفلت وبىخبرى مضرترين دشمنان است. 8- بىخبرىشيوه احمقان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 11079- الغفلة ضدّالحزم 1031. 10- الغفلةضلال النّفوس و عنوان النّحوس 1404. 11- دوامالغفلة يعمى البصيرة 5146. 12- سكر الغفلةو الغرور أبعد إفاقة من سكر الخمور 5651. 13- ضادّواالغفلة باليقظة 5925. 14- عجبت لغفلةذوي الألباب عن حسن الارتياد و الاستعداد للمعاد 6263. 15- في السّكونإلى الغفلة اغترار 6454. 16- فيا لهاحسرة على ذي غفلة إن يكن (أن يكون) عمره عليه حجّة، و أن تؤدّبه (و أن تؤدّيه)أيّامه إلى شقوة 6571. 17- فأفق أيّهاالسّامع من غفلتك، و اختصر من عجلتك، و اشدد 9- بىخبرى ضدّ دور انديشى است. 10- بىخبرىگمراهى نفسها و نشانه بدبختى و بدىهاست. 11- بىخبرىدائمى (و يا دوام ترك تفكر) بينائى را زائل مىنمايد. 12- مستى غفلتو فريب از نظر بهوش آمدن دورتر از مستى شراب هاست (يعنى مست غفلت ديرتر بهوش آيدتا مست شراب). 13- بىخبرى وغفلت را با بيدارى و آگاهى برطرف ساز. 14- عجب دارماز غفلت و بىخبرى صاحبان عقلها از نيكوئى طلب كردن (زاد و توشه) و آماده شدنبراى روز بازگشت. 15- در آرامگرفتن به غفلت (از آخرت) فريب خوردن است. 16- تعجب كنيداز آن حسرتى بر صاحب غفلتى اين كه عمر او بر او حجتى باشد، و اين كه او را روزگارشبه بدبختى رسانده يا ادب كند. 17- (اين عبارتبعد از فرازهايى از گفتار آن حضرت است) پس به هوشــــــــــــــــــــــــــــ ص 1108أزرك، و خذ حذرك، و اذكر قبرك، فإنّ عليه ممرّك 6597. 18- كفىبالغفلة ضلالا 7017. 19- كفى بالمرءغفلة أن يصرف همّته فيما لا يعنيه 7074. 20- كفىبالرّجل غفلة أن يضيّع عمره فيما لا ينجيه 7075. 21- من غفل جهل7686. الغافل
1- عجبت لغافل،و الموت حثيث في طلبه 6249. 2- من طالبغفلته تعجّلت هلكته 8318. باش آى شنونده از غفلت و بىخبرى خود، و از شتاب خويش كمكن، و پشت خود را قوى گردان (ترديد به خود راه مده) دوريت را (از بدى عاقبت)فراگير، و قبرت را ياد نمازى را كه بر آنست گذر تو. 18- براى غفلتو بىخبرى بس است گمراهى. 19- براى غفلتمرد (و آدمى) كفايت مىكند آنكه همت خود را در آنچه براى او مفيد نيست مصروف دارد.20- براى غفلتمرد (و آدمى) كفايت مىكند اين كه عمرش را در آنچه رستگار نسازد آن را تباه سازد. 21- كسى كهغافل شود نادان است (يعنى نبايد از دنيا و مرگ و حساب غافل گرديد و گرنه نادانىتحقق يابد). بىخبر 1- عجب دارم از غافل و بىخبرى كه مرگ در طلبش شتاباناست. 2- هر كه غفلتاو طولانى گردد هلاكت او زود انجام گيرد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 11093- من غلبتعليه الغفلة مات قلبه 8430. 4- من غفل عنحوادث الأيّام أيقظه الحمام 9161. 5- ويل لمنغلبت عليه الغفلة فنسي الرّحلة و لم يستعدّ 10088. 6- لا عمللغافل 10451. الغالب و المغلوب
1- قد يغلبالمغلوب 6441. 2- من غالب من فوقهقهر 8102. 3- كلّ غالبغير اللّه مغلوب 6894. 3- هر كه بر او غفلت و بىخبرى غلبه كند دلش مرده است. 4- هر كه ازحوادث روزگار غافل شود مرگ او را بيدار خواهد ساخت (كه در آن هنگام به هلاكت رسيدهو مفرّى برايش نيست). 5- واى براىكسى كه بر او غفلت و بىخبرى غلبه كرده پس كوچيدن (از اين جهان) را فراموش نموده وآماده نگشته است. 6- هيچ عملىبراى غافل نيست (چون حضور قلب و توجه و اقبال ندارد). غالب 1- گاهى مغلوب غالب گردد. 2- هر كه با مافوق خود مبارزه كند مغلوب گردد (بنا بر اين بايد طاغيان روزگار بدانند با چه كسىروبرو هستند). 3- هر غلبهكنندهاى غير خدا مغلوب است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1110المغالبة
1- لا تغالب منلا تقدر على دفعه 10176. الغلط
1- غلط (غلط)الإنسان فيمن ينبسط إليه أحظر شيء عليه 6431. الغلول
1- شرّ ما ألقيفي القلوب الغلول 5696. الغلّ و الغش و الغشوش
1- الغشوشلسانه حلو، و قلبه مرّ 1575. 2- أفظع الغشّغشّ الأئمّة 2940. غلبه كردن 1- بر كسى كه توانائى دفع او را ندارى در صدد غلبهبر ميا. غلط 1- اشتباه انسان و عدم شناخت (يا درشتى كردن انسان) در حقكسى كه به سوى او چهره باز نشان مىدهد حرامتر چيزى است بر او (يعنى خطا خواهدبود). خيانت 1- بدترين چيزى كه در دلها افتاده شود خيانت است. ناصافى 1- كسى كه با مردم صاف نباشد زبان او شيرين و دل اوتلخ است. 2- رسواترينناصافى ناصاف بودن با امامان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 11113- إنّ أغشّالنّاس أغشّهم لنفسه و أعصاهم لربّه 3516. 4- الغشّ سجيّةالمردة 421. 5- الغلّ بذرالشّرّ 547. 6- الغلّ داءالقلوب 557. 7- الغشّ يكسبالمسبّة 615. 8- الغلّ يحبطالحسنات 642. 9- الغشّ شرّالمكر 740. 10- الغشّ منأخلاق اللّئام 1299. 3- براستى ناصاف ترين مردم ناصافترين آنهاست نسبت به نفسخود، و نافرمانترين آنهاست نسبت به پروردگار خود (چون ضرر على أى حال متوجه خودخواهد شد). 4- صاف نبودنخصلت سركشان است. 5- كينه (ياصاف نبودن) تخم بدى است. 6- كينه (ياصاف نبودن) درد دلهاست. 7- ناصاف بودنسبب دشنام خواهد گرديد. 8- كينه و ياناصافى نيكوئىها را از بين مىبرد، (پوشيده نماند كه مسأله احباط از نظر ما در غيركفر صحيح نبوده، و اگر در روايتى مانند همين روايت ديده شود بايد حمل بر مبالغه وشدّت عمل شود، و اگر حمل نشود بايد گفت: آن اعمال حسناتى را از بين خواهد برد كهدر رتبه خود آن صفت و يا عمل باشد نه حسنات قوى تر را چون در طاعات و گناهانمراتبى متصور است، و اگر كسى طالب بحث بيشترى است بايد به كتب كلاميه و غيرهمراجعه نمايد). 9- ناصاف بودنبدترين مكر و تزوير است. 10- با مردمصاف نبودن از اخلاق بخيلان يا بد كرداران است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 111211- غشّالصّديق و الغدر بالمواثيق من خيانة العهد 6417. 12- من غشّالنّاس في دينهم فهو معاند للّه و رسوله 8891. 13- من غشّك فيعداوته فلا تلمه و لا تعذله 9152. الغم
1- الغمّ يقبضالنّفس، و يطوى الانبساط 2024. 2- الحزن يهدمالجسد 609. 3- الأحزان سقمالقلوب 704. 4- الحزن شعارالمؤمنين 854. 11- ناصاف بودن با دوست و بىوفائى نسبت به پيمانها از جمله خيانتبه عهد است. 12- هر كه بامردم در دينشان غش نمايد (و با آنان در باره دين ناصاف باشد) پس او دشمن خدا ورسول او خواهد بود. 13- هر كه دردشمنى خود با تو غش نمايد او را سرزنش مكن و ملامت مفرما (زيرا از دشمن بيش از اينانتظار نمىرود). اندوه 1- غم و اندوه نفس را گرفته و گشادگى را مىپيچاند. 2- اندوه جسدرا خراب مىكند (پس بايد از آن پرهيز كرد مگر اندوهى كه در راه خدا باشد). 3- اندوههابيمارى دلهاست (بنا بر اين نبايد به خود غم و اندوه را راه داد كه دل را مريضخواهد كرد). 4- حزن و اندوه(براى دين و عاقبت خويشتن) شعار و جامه زيرين افراد با ايمان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 11135- الهمّ يذيبالجسد 1039. 6- الحزن والجزع لا يردّان الفائت 1469. 7- بقدراللّذّة يكون التّغصيص 4254. 8- من تجرّعالغصص أدرك الفرص 8062. 9- الهمّ أحدالهرمين 1634. 10- اطرح عنكواردات الهموم بعزائم الصّبر، و حسن اليقين 2357. 11- الهمّ ينحلالبدن 367. 12- الغمّ مرضالنّفس 374. 13- على قدرالهمم تكون الهموم 6187. 5- غم و اندوه بدن را آب مىكند. 6- اندوه وبىتابى از دست رفته را بر نمىگردانند (بنا بر اين نبايد براى از دست رفته غصهخورد و يا بىتابى نمود كه لغو و بىحاصل خواهد بود). 7- به اندازهلذت غصّه همراه است. 8- هر كهغصهها را جرعه وار در كشد (و بر آنها صبر كند) فرصتها را بدست آورد (و به آنخواهد رسيد). 9- اندوه يكىاز دو پيريست (پيرى طبيعى و پيرى عارضى). 10- غم واندوههاى وارد را با عزيمتهاى شكيبائى، و نيكوئى يقين بينداز، (و بدان كه خداوندبا اجر عظيم بر وجه احسن تلافى خواهد نمود). 11- اندوه بدنرا مىگدازد. 12- غم و اندوهبيمارى نفس است. 13- به اندازههمتهاست اندوهها (يعنى، هر اندازه همت و تصميمات زيادتر و بلندتر باشد غم واندوه بيشتر است).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 111414- كم من حزينوفد به حزنه على سرور الأبد 6964. 15- من كثرغمّه تأبّد حزنه 8267. 16- على قدرالقنية تكون الغموم 6188. 17- لكلّ همّفرج 7265. 18- من استدامالهمّ غلب عليه الحزن 8078. 19- من كثرهمّه سقم بدنه 8266. 20- من جعل كلّهمّه لآخرته ظفر بالمأمول 8512. الاستغناء عن الخلق
1- استغن عمّنشئت و كن (تكن) نظيره 2312. 14- بسا اندوهناكى كه اندوهش او را بر شادمانى دائمىوارد سازد (مثل اندوه براى آخرت). 15- هر كه غماو بسيار باشد اندوهش هميشگى خواهد بود. 16- غمها بهاندازه ذخيره مىباشد (يعنى حفظ و نگهدارى آن ملازم با ناراحتى است). 17- براى هراندوهى گشايشى است. 18- هر كه درفكر و انديشه زياد باشد (براى اين كه كارى را صورت دهد كه نبايد در آن خيلى فكركرد، و يا هر كه پيوسته اندوه را به خود راه دهد و آن را از دل نزدايد) بر او حزنو اندوه غلبه كند (و چون غلبه نمود آدمى را آب مىكند پس نبايد چنين كارى كرد). 19- هر كهاندوهش فراوان باشد بدنش مريض خواهد شد. 20- هر كه تمامهم و اندوه خود را براى آخرتش قرار دهد به آنچه اميد به آن دارد پيروز گردد. بىنيازى از مخلوق 1- از هر كه خواهى بىنيازى جوى، مثل اوخواهى بود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 11152- من استغنىعن النّاس أغناه اللّه سبحانه 8645. 3- من استغنىكرم على أهله و من افتقر هان عليهم 8879. 4- ما استغنيتعنه خير ممّا استغنيت به 9596. الغنيّ و الغنى
1- الغنيّ مناستغنى بالقناعة 1272. 2- الغنيّ منآثر القناعة 1294. 3- الغنيّ(الغنى) في الغربة وطن 1423. 4- جهل الغنيّيضعه، و علم الفقير يرفعه 4765. 5- ربّ غنيّأذلّ من نقد 5284. 2- هر كه از مردم بىنياز گردد خداى سبحان او را بىنياز خواهدنمود. 3- هر كه (ازمردم) بىنياز گردد بر اهل خود گرامى باشد و هر كه نيازمند باشد نزدشان خوار گردد.4- آنچه از آنبىنياز گردى از آنچه به آن نيازمند شوى بهتر است (زيرا در قسم اول به رنج نيفتى،و در قسم دوم در زحمت افتاده و ممكن است باعث عقوبت هم بگردد). توانگر و توانگرى 1- توانگر كسى است كه به وسيله قناعتبىنياز شود. 2- توانگر كسىاست كه برگزيند قناعت را. 3- توانگر (ياتوانگرى) در غربت در وطن است. 4- نادانىتوانگر او را پائين آورده، و دانش فقير او را بر كشد. 5- بسا توانگرىكه خوارتر از «نقد» است (گوسفندى است كه پاهاى كوتاه و روى زشتى دارد در بحرين بهخوارى مشهور است).ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 11166- ربّ غنيّأفقر من فقير 5324. 7- قليل منالأغنياء من يواسي و يسعف 6739. 8- كم من غنيّيستغنى عنه 6925. 9- من الواجبعلى الغنيّ أن لا يضنّ على الفقير بماله 9362. 10- لا تعدّنّغنيا من لم يرزق من ماله 10277. 11- لا وزرأعظم من وزر غنيّ منع المحتاج 10738. 12- الغنى بغيراللّه أعظم الفقر و الشّقاء 1818. 13- استعيذواباللّه من سكرة الغنى، فإنّ له سكرة بعيدة الإفاقة 2555. 14- أغناكمأقنعكم 2834. 6- بسا توانگرى كه از فقير بيچارهتر باشد (از جهت بدبختى او درآخرت، و يا از نظر گرفتارىهاى دنيويش، و يا از جهت احتياج او). 7- اندكى هستنداز توانگران كسى كه مواسات كند و حاجت روا باشد. 8- بساثروتمندى كه از او (به سبب بىچيزى) بىنيازى باشد. 9- از جملهواجب بر توانگر آنكه به مال خود بر فقير بخيلى ننمايد. 10- توانگرمشمار كسى را كه از مالش روزى داده نشود (يعنى از مال خود بهره نبرده و براىديگران گذارد). 11- نيست گناهىبزرگتر از گناه توانگرى كه چيزى به محتاج ندهد (و بر او بخل نمايد و يا حاجت او رابر نياورد). 12- توانگرى بهغير خدا بزرگترين پريشانى و بدبختى است. 13- از مستىتوانگرى به خدا پناه بريد، زيرا كه براى آن مستى بوده كه به هوش آمدن از آن بعيداست. 14- توانگرترينشما قانع ترين شماست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 111715- أغنى الغنىالعقل 2843. 16- أشرف الغنىترك المنى 2951. 17- أفضل الغنىما صين به العرض 3038. 18- أغنىالأغنياء من لم يكن للحرص أسيرا 3201. 19- أغنى الغنىالقناعة، و التّحمّل في الفاقة 3249. 20- الغنى يطغي23. 21- الغنىيسوّد غير السّيّد 460. 22- الغنى والفقر يكشفان جواهر الرّجال و أوصافها 1154. 23- أخو الغنىمن التحف بالقناعة 1315. 15- توانگرترين توانگرى عقل است (زيرا هر كه را عقل باشدداراى همه چيز باشد چنانكه گفته شده: خدايا هر كه را عقل دادى چه ندادى و هر كه راعقل ندادى چه دادى). 16- بلندترينبىنيازى ترك آرزوهاست. 17- افزونترينبىنيازى آنست كه با آن عرض و آبرو حفظ شود. 18- توانگرترينتوانگران كسى است كه اسير و گرفتار حرص نباشد. 19- بىنيازترين بىنيازى قناعت، و صبر و تحمل در حالت درويشى و ندارائى است. 20- توانگرىطغيان مىآورد. 21- توانگرىغير بزرگ را بزرگ مىگرداند (گر چه آدم پستى باشد، ثروت آن را در نظرها بزرگمىكند). 22- توانگرى ودرويشى گوهرهاى مردان و ذات و اوصاف آنها را از خوبى و بدى آشكارا مىنمايد (يعنىآن دو وسيله آزمايش افراد خواهد بود). 23- برادرتوانگرى كسى است كه قناعت را رو انداز خود سازد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 111824- الزّهو فيالغنى يبذّر (ينذر) الذّلّ في الفقر 1519. 25- آفة الغنىالبخل 3969. 26- خير الغناءغناء النّفس 4949. 27- ربّ غنىأورث الفقر الباقي 5328. 28- زكاةاليسار برّ الجيران، و صلة الأرحام 5453. 29- شيئان لايعرف قدرهما إلّا من سلبهما: الغنى و القدرة 5765. 30- ظلف النّفسعمّا في أيدي النّاس هو الغنى الموجود 6070. 31- غرور الغنىيوجب الأشر 6399. 24- فخر كردن و باليدن در حالت غنا و توانگرى تخم پريشانى درفقر و پريشانى مىكارد (و يا مىترساند خوارى را در پريشانى، چون وقتى همينثروتمند فقير شد ديگر كسى به او اعتناء نخواهد كرد). 25- آفتتوانگرى بخيلى است (زيرا توانگر را بىارزش نموده سبب فساد دنيا و آخرت او خواهدگرديد). 26- بهترينتوانگرى بىنيازى نفس است (از خلق يا از اعمال صالحه). 27- چه بسا غناو توانگرى كه فقر و بيچارگى هميشگى را بدنبال آورد (يا در آخرت و يا در دنيا ازجهت كفران و عصيان). 28- زكاتتوانگرى و فراخى عيش احسان كردن به همسايگان و پيوند با خويشان است. 29- دو چيز استكه قدر آنها دانسته نشود مگر از سلب آنها، (و يا قدر آنها را نداند مگر كسى كهآنها از او ربوده شود). 30- باز داشتننفس از آنچه در دستهاى مردم است آن توانگرى موجود مىباشد. 31- فريبتوانگرى موجب فرحناكى است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 111932- فوت الغنىغنيمة الأكياس، و حسرة الحمقى 6535. 33- كلّ الغنىفي القناعة، و الرّضا 6874. 34- من سرّهالغنى بلا مال، و العزّ بلا سلطان، و الكثرة بلا عشيرة، فليخرج من ذلّ معصية اللّهإلى عزّ طاعته، فإنّه واجد ذلك كلّه 8890.
![]() | ![]() | ![]() |