|
|
 |
|
 |
|
8- هر كهخوردنش كم باشد فكر و انديشهاش صاف گردد. 9- هر كه درخوردن خود به اندازه اكتفا نمايد (زياد نخورد) صحت او بسيار و فكرش شايسته خواهدبود. 10- هر كه همت(و سعى و تلاشش) او آنچه در شكم او داخل مىشود باشد ارزش و بهاء او چيزيست كه ازاو خارج مىشود. 11- هر كهخوراك او بسيار باشد تندرستى او كم، و خرج و زحمت او بر نفسش سنگين و گران خواهدبود. خداى تعالى و صفات او 1- علم خداى سبحان باطن و نهانپوشيدهها را دريده، و گوها و زمينهاىــــــــــــــــــــــــــــ ص 772- كلّ مسمّىبالوحدة غير اللّه سبحانه قليل، و كلّ عزيز غيره ذليل، و كلّ قويّ غيره ضعيف، وكلّ مالك غيره مملوك، و كلّ عالم غيره متعلّم، و كلّ قادر غيره يقدر و يعجز 6877. 3- كلّ باطنعند اللّه جلّت آلاؤه ظاهر 6890. 4- كلّ سرّ عنداللّه علانية 6891. 5- من تفكّر فيذات اللّه ألحد (تزندق) 8487. 6- ما كاناللّه سبحانه ليضلّ أحدا و ليس اللّه بظلّام للعبيد 9627. پست و مغاك اعتقاداتپنهانى را احاطه نموده است. 2- [اين فرازهااز خطبه 64 نهج البلاغه مىباشد و مرحوم آمدى آن را قطعه قطعه كرده و لذا در تمامضمائر لفظ جلاله را ذكر كرده و براى هر جمله شمارهاى نوشته است] هر ناميده شدهبه يكى بودن غير خداى سبحان كم است (يعنى ما سواى او واحد عددى كه متصف بصفت قلتباشد و مبدأ و جزء كثير است، به خلاف او جلّ شأنه كه واحد حقيقى است كه كثرت نداردو دومى برايش فرض نمىشود، و به عبارت ديگر واحد حقيقى آنست كه اصلا براى آنتركيبى نباشد نه در ذهن و نه در خارج به خلاف واحد عددى كه يا در ذهن و يا در خارجقابل حمل و داراى اجزاء و تركيب است) و هر عزيزى غير او ذليل و هر نيرومندى غير اوضعيف، و هر مالكى غير او مملوك، و هر عالمى غير او متعلم (كسى كه از ديگرى علم يادگيرد) و هر قادرى غير او مقدور خواهد بود. 3- هر نهانى درنزد خدا كه نعمتهايش عظيم است هويدا خواهد بود. 4- هر پنهانىدر نزد خدا آشكار است. 5- هر كه درذات (و هويت) خدا انديشه نمايد راه باطلى را پيموده است (و در نتيجه كافر خواهد شدچون فكر بشر كوچكتر از آنست كه به اقيانوس بيكران ذات الهى پىبرده و به عالمنامتناهى الوهيت پرواز نمايد). 6- خداوندسبحان چنين نيست كه احدى را گمراه كند و خدا ببندگان ظلمــــــــــــــــــــــــــــ ص 787- ما أعظم حلماللّه سبحانه عن أهل العناد، و ما أكثر عفوه عن مسرفي العباد 9641. 8- ما أعظماللّهمّ ما نرى من خلقك، و ما أصغر عظيمه في جنب ما غاب عنّا من قدرتك 9646. 9- ما أهولاللّهمّ ما نشاهده من ملكوتك، و ما أحقر ذلك فيما غاب عنّا من عظيم سلطانك 9647. 10- هو اللّهالّذي تشهد له أعلام الوجود على قلب ذي كننده نيست. (اگر صيغه نسبت باشد نه صيغهمبالغه و اگر صيغه مبالغه باشد يعنى بسيار ظلم كننده نمىباشد، مرحوم خوانسارى اينگونه استعمالات را از دو جهت بيان داشته: يكى آنكه خداوند در هر صفتى كمال آن رادارد، اگر نعوذ باللّه ظالم مىشد كمال آن را بايد داشته باشد و يا اگر نعوذباللّه اندك ظلمى نمايد از آن ذات مقدس هر چند كم باشد كمال ظلم خواهد بود). 7- چه بزرگستبردبارى خداى سبحان به اهل عناد و دشمنى، و چه بسيار است عفو او از اسراف كنندگانبندگان (با اين كه استحقاق عفو و غفران ندارند اما در عين حال خداوند حلم و عفوشرا بكار مىبرد). 8- چقدر بزرگاست بار إلها آنچه ما از خلق تو مىبينيم و عظمت آن (چه ما ديده و مىبينيم) درجنب آنچه از قدرت تو از ما پنهان است (چه مانند عوالم ديگر مانند عرش و كرسى و ياآنچه قدرت بالاتر از آن را دارى كه ما نديدهايم). 9- چه هولناكاست خدايا آنچه ما از سلطنت و ملكوت تو مشاهده مىنمائيم، و چه كوچك است آن در جنبآنچه از بزرگى سلطنت تو از ما پنهان است. 10- [تتمهكلامى است كه حضرت در صفات الهى بيان داشته چنانكه از خطبه 49 نهج البلاغه استفادهمىشود] پس اوست كه آثار و علامات جهانــــــــــــــــــــــــــــ ص 79الجحود 10045. 11- لا تدركاللّه جلّ جلاله العيون بمشاهدة الأعيان، لكن تدركه القلوب بحقائق الإيمان 10858. 12- كيف يضيعمن اللّه كافله 6982. 13- ما خلقاللّه سبحانه أمرا عبثا فيلهو 9606. 14- ما تركاللّه سبحانه أمرا سدى فيلغو 9607. 15- قد أحاطعلم اللّه سبحانه بالبواطن، و أحصى الظّواهر 6677. هستى بر دل منكر گواهى مىدهد(يعنى بطلان آنچه در دل اوست آشكار مىگردد). 11- خداى جلّجلاله را چشمها به مشاهده چشمها (و بديدنى كه دارند) در نيافته (چون جسم نبوده) وليكن دلها او را بحقائق ايمان دريابند. 12- چگونه ضايعمىشود كسى كه خداوند ضامن او است 13- خداوند سبحان هيچ كار عبثى را نيافريده تابازى كند (بلكه خلقت هر چيز طبق علم و حكمت و مصلحت خواهد بود) و در بعض نسخهها(شيئا عبثا) ذكر شده و ممكن است (امرأ) باشد چنانكه علّامه بزرگوار خوانسارىاحتمال داده و در نهج البلاغه كلمات قصار 362 بآن اشاره شده است پس معنا چنين مىشود(خداوند سبحان هيچ مردى را بيهوده خلق نكرده تا ببازى مشغول شود بلكه براى معرفت وعبادت خلق شده است). 14- خداى سبحانهيچ كارى را و يا هيچ مردى را مهمل نگذاشته تا باطلى را انجام دهد (و در نهجالبلاغه در كلمات قصار 362 اين چنين ضبط شده است: «فما خلق امرؤ عبثا فيلهو و لاترك سدى فيلغو»). 15- در حقيقتعلم خداى سبحان باطنها را فرو گرفته، و ظاهرها را ضبط و احصاء نموده است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8016- قد سمّىاللّه سبحانه آثاركم، و علم أعمالكم، و كتب آجالكم 6700. 17- لم يخلقاللّه سبحانه الخلق لوحشة و لم يستعملهم لمنفعة 7554. 18- لم يخلقكماللّه سبحانه عبثا، و لم يترككم سدى، و لم يدعكم في ضلالة و لا عمى 7561. 19- اعجبوالهذا الإنسان ينظر بشحم و يتكلّم بلحم و يسمع بعظم و يتنفّس من خرم 2566. 20- و قال فيتوحيد اللّه تعالى: غوص الفتن لا يدركه و بعد الهمم لا يبلغه 6432. 16- در حقيقتخداوند سبحان اثرها (و نشانه و علامتهاى) شما را نامگذارى كرده (و در لوح محفوظ ويا در غير آن نوشته شده) و عملهاى شما را مىداند، و اجلهاى شما را نوشته است. 17- خداوندسبحان خلق را براى وحشتى (كه خود تنها بوده) نيافريده و آنان را براى منفعت و سودى(كه باو رسد) به كار امر نفرموده است (بلكه خلقت براى شناخت و انعام و احسان وكمال خواهد بود). 18- خداى سبحانشما را بيهوده نيافريده، و شما را رها شده ترك نكرده، و شما را در گمراهى و نه دركورى واگذار ننموده است. 19- از اينآدمى كه به پاره پيهى نظر مىكند، و به پاره گوشتى سخن مىگويد، و به استخوانىمىشنود، و از رخنهاى نفس مىكشد در شگفت شويد. 20- آن حضرت درتوحيد خداى تعالى فرموده: غوطه خوردن فهم و انديشه و خلاقتها او را درك نكرده، وبلندى و دورى همتها بكنه شناخت او نخواهد رسيد، (در نهج البلاغه چنين دارد:«الّذي لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوصــــــــــــــــــــــــــــ ص 8121- تعنوالوجوه لعظمة اللّه، و تجلّ القلوب من مخافته، و تتهالك النفوس على مراضيه 4538. 22- التّوحيدحيوة النّفس 540. 23- التّوحيدأن لا تتوهّم 1163. 24- قد نجا منوحّد (وجد، وحد) 6630. 25- و قال- عليه السلام- في توحيد اللّه: قريب من الأشياء غير ملابس، بعيد منها غير مباين 6794.26- و قال- عليه السلام- في توحيد اللّه سبحانه: ليس في الأشياء بوالج و لا عنها بخارج 7522.الفطن»). 21- وجوه وچهرهها و سرشناسان از براى عظمت خدا فروتنى كرده، و دلها از ترس و هيبت اوترسيده، و نفسها بر خوشنوديهايش خود كشى نموده (يعنى كمال كوشش كرده و يامىافتند، مانند كسى كه از حرص خود را روى چيزى مىاندازد). 22- يگانهدانستن خدا، و يا اعتقاد بتمام صفات جلال و جمال او حيات نفس است. 23- توحيداعتقاد بيگانگى خدا آنست كه توهّم نكنى (و احتمال شريكى از براى او ندهى، و ياآنكه كنه ذات مقدس او را در وهم و خيال خود نياورى چون عقل و فهم ما قابل دركحقيقت ذات نيست). 24- در حقيقترستگار گرديده كسى كه قائل به يگانگى خدا شده و يا تنها ماند (از ابناى دنيا ومردم بد) يا بىنياز شد، يا براى آخرت اندوهناك شد. 25- حضرت درتوحيد و صفات خدا فرموده: به چيزها نزديك است بدون آنكه اجتماع و اختلاطى داشتهباشد دور است از آنها بىآنكه جدا باشد. 26- حضرت درتوحيد پروردگار سبحان فرموده: در چيزها داخل نيستــــــــــــــــــــــــــــ ص 8227- لو كانلربّك شريك لأتتك رسله 7575. 28- من وحّداللّه سبحانه لم يشبّهه بالخلق 8648. 29- لم ترهسبحانه العقول فتخبر عنه، بل كان تعالى قبل الواصفين به له 7556. 30- لم يطلعاللّه سبحانه العقول على تحديد صفته، و لم يحجبها عن واجب معرفته 1353. 31- لم يتناهسبحانه في العقول فيكون في مهبّ فكرها مكيّفا و لا في رويّات خواطرها محدّدامصرّفا 7559. (مانند دخول عرضى يا جسمى در جسم ديگر) و از آنها خارج نمىباشد(بلكه ذاتش ظاهر و باطن هر چيزى را فروگرفته است). 27- اگر براىپروردگارت شريكى بود هر آينه فرستادههاى او به سوى (دعوت) تو مىآمد. 28- هر كه خداىسبحان را يگانه داند او را به خلق تشبيه ننمايد. 29- خداى سبحانرا عقلها نديده تا از او خبر دهند بلكه خداى متعال پيش از وصف كنندگانش خود را وصفكرده است (در نهج البلاغه خطبه 108 چنين دارد: «لم ترك العيون فتخبر عنك بل كنتقبل الواصفين من خلقك» تو را چشمها نديده تا از تو خبر دهند بلكه تو پيش از وصفكنندگان از خلقت بودهاى بنا بر اين نه عقول و نه عيون توانائى وصف و يا ديدن اورا دارند). 30- خداوندسبحان عقلها را بر تحديد صفت خود آگاه نگردانيده (به گونهاى كه عقلها كنه و حقيقتاو را دريابند) و آنها را از واجب معرفت خود (آن اندازه كه به حقانيت و عظمت اوراه پيدا كنند) منع نفرموده است. 31- (اين تتمهكلامى است از آن بزرگوار در ضمن خطبه اشباح 90 نهج البلاغه با مختصر تفاوتى و درآنجا حضرت گواهى مىدهد كه تو خدائى هستى كهــــــــــــــــــــــــــــ ص 8332- لم يحللاللّه سبحانه في الأشياء فيكون (فيقال هو فيها كائن) فيها كائنا و لم ينأ عنهافيقال هو عنها بائن 7562. 33- من استأذنعلى اللّه أذن له 8291. الأمور 1- الأموربالتّقدير لا بالتّدبير 1947. 2- استدلّ علىما لم يكن بما كان فإنّ الأمور أشباه 2373. 3- أنجح الأمورما أحاط به الكتمان 3284. نهايت و پايانى در عقول براى تو نيست تا در منشأ فكرآنها داراى كيفيت و چگونگى باشى و نه در انديشههاى آنها محدود به حدى و موصوف بهتغيير از جائى به جائى و از حالى به حالى شوى) خداى سبحان در عقلها به نهايتنرسيده تا در جايگاه وزيدن فكر در كيفيت و چگونگى باشد، و نه در انديشههاىخاطرهاى آنها تحديد (و تميز كنه ذات او) و آشكار شده است. 32- (اين فرازدر ضمن خطبه 64 در صفات خداى بزرگ عنوان شده است) در چيزها خداى سبحان حلول نكرده(و فرود نيامده) تا در آنجا جا كرده باشد (بلكه او مجرّد است) و از آنها دور نيستتا گفته شود او از آنها جداست. 33- هر كهاجازه ورود بر خدا را خواهد خداوند اذنش دهد. كارها 1- امرها كه واقع شود بتقدير خداست نه به تدبير بندگان(البته منافاتى در اين جهت نيست كه خود انسان هم بايد در كار خود دور انديشى كند).2- بر آنچهنيامده به آنچه آمده استدلال كن چون كه كارها نظير يكديگرند. 3- پيروزمندترين كارها آنست كه احاطه كند آن را پنهان داشتن (خواه در امور جنگى باشدكه بايد رموز آن پنهان باشد، و چه در كارهاى خير چون كه پيروزىــــــــــــــــــــــــــــ ص 844- إنّ الأمورإذا تشابهت اعتبر آخرها بأوّلها 3458. 5- الأموربالتّجربة 36. 6- الأمورأشباه 132. 7- تذلّ الأمورللمقادير حتّى يكون الحتف (الحيف) في التّدبير 4517. 8- تحرّ منأمرك ما يقوم به عذرك، و تثبت به حجّتك و يفيء إليك برشدك 4525. 9- خير الأمورما أسفر عن اليقين 4966. در كتمان است). 4- براستىكارها هرگاه مانند يكديگر شدند آخر آنها به اول آنها سنجيده مىشود. 5- كارها بهآزمايش است (يعنى درستى آن بعد از تجربه است). 6- كارها شبيهيكديگرند، (بنا بر اين بايد در كارها دور انديش بوده و از تجربه ها عارف گردد). 7- كارها ازبراى تقديرها هموار و رام گشته (و سير طبيعى خود را پيموده) تا آنكه مرگ در تدبيرو يا ظلم و جور در تدبير به كار رود (و آن را از مسير خود عوض كند). 8- از كار خودآنچه را طلب كن كه به آن عذر تو بر پا شود، و حجتّت به آن ثابت گردد، و رشد تو رابسويت برگرداند (و مرحوم علّامه خوانسارى احتمال داده كه ممكن است مقصود از آنتوبه باشد زيرا كه به سبب آن عذر بر پا شده، و بر نفس يا بر شيطان و بر جنود هوا وهوس و يا بر گناهان غلبه نموده و يا دليل بر پاكى طرف خواهد بود، و رشد از دسترفته برگشته آدمى را براه راست بدارد). 9- بهترينكارها آنست كه از يقين (بمبدأ و معاد و حقيقت آن كار) برخيزد و از آن پرده بردارد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 8510- خير الأمورما أدّى إلى الخلاص 4970. 11- خير الأمورما عرى عن الطّمع 4973. 12- خير الأمورما أسفر عن الحقّ 4991. 13- خير الأمورما سهلت مباديه، و حسنت خواتمه و حمدت عواقبه 5032. 14- خير الأمورأعجلها عائدة، و أحمدها عاقبة 5033. 15- خذ من أمركما يقوم به عذرك، و تثبت به حجتك 5040. 16- ربّماتجهّمت (تحتّمت) الأمور 5379. 17- شرّ الأمورأكثرها شكّا 5718. 10- بهترين كارها آنست كه انسان را به جانب خلاصى (از عذاب)بكشاند. 11- بهترينكارها آنست كه از طمع عارى باشد. 12- بهترينكارها آنست كه از حق پرده بردارد، و از آن امر حقى ظاهر گردد. 13- بهترينامور آنست كه مقدمات و مبادى آن سهل بوده، و آخر كار آن نيكو باشد، و سرانجام وعواقب آن ستوده و مورد پسند قرار گيرد، زيان و خسرانى بر آن مرتب نگردد. 14- بهترينكارها تندترين آنهاست به حسب فائده، و ستودهترين آنست از نظر عاقبت. 15- كار خويشرا چنان اتخاذ كن كه عذرت در آن پا بر جا بوده، و حجت تو نسبت به آن ثابت باشد(يعنى در زندگانى كارى كن كه احدى نتواند به تو ايراد كند مگر آنكه محكوم گردد). 16- بسا باشدكه بنا خوشى رو كند امور و يا به حتمى گرايد (يعنى مطالب وفق هدف نباشد و يا اگرتغيير يافت نبايد ناراحت گرديد). 17- بدترينكارها آنست كه شك (در صحت و خوبى و سلامت سرانجام) آنــــــــــــــــــــــــــــ ص 8618- طوبى لمنلم تغمّ عليه مشتبهات الأمور 5974. 19- قد تعمّ(تغمّ) الأمور 6633. 20- من كابدالأمور هلك 7916. 21- من كابدالأمور عطب 7975. 22- من ضيّعأمره ضيّع كلّ أمر 8874. 23- ملاكالأمور حسن الخواتم 9729. 24- هلك من لميحرز أمره 10021. 25- لا تقدمنّعلى أمر حتّى تخبره 10169. 26- يسّروا ولا تعسّروا، و خفّفوا و لا تثقّلوا 11016. بيشتر باشد. 18- خوشا بهحال كسى كه بر او مشتبهات كارها (امورى كه شبيه يكديگرند و آدمى را در شكمىاندازد) پوشيده نشود. 19- گاهى امور(و سختىها و بلاها) عمومى خواهد شد و يا پوشيده خواهد شد كه نمىتوان فهميد چهبايد كرد. 20- هر كه درامور به رنج و زحمت افتد (و يا اقدام در كارهاى سخت و دشوار نمايد) هلاك گردد. 21- هر كه رنجو سختى كارها را كشد هلاك شود. 22- هر كه كارشرا ضايع سازد هر كارى را (حتى از ديگران) ضايع گرداند. 23- ملاك(خوبى) كارها حسن عاقبتهاست (اگر خوب باشد آن كار خوب و اگر بد بد خواهد بود). 24- هلاك شدكسى كه به كار خود (در امر معاش و معاد) نپرداخته است. 25- بر كارىهرگز اقدام مكن، تا آنكه (مصلحت و نفع) آن را بدانى. 26- آسان كنيد(و كارها را آسان گيريد) و دشوار و سخت مگيريد و سبكــــــــــــــــــــــــــــ ص 8727- لكلّ أمرمال 7294. 28- يستدلّ علىما لم يكن بما قد كان 10973. 29- ليكن أحبّالأمور إليك أعمّها في العدل و أقسطها بالحقّ 7384. 30- احذر كلّأمر إذا ظهر، أزرى بفاعله و حقّره 2591. 31- احذر كلّأمر يفسد الآجلة، و يصلح الدّانية 2595. الأمر بالمعروف و النهي عنالمنكر 1- الأمربالمعروف أفضل أعمال الخلق 1977. 2- اومربالمعروف تكن من أهله، و أنكر المنكر بيدك و لسانك، و باين گردانيد (بار و كار خودرا) و سنگين مگردانيد. 27- براى هرچيزى عاقبتى است (چه نيكو و چه زشت) بنا بر اين بايد عاقبت انديشى كرد. 28- بر آنچهنبوده به آنچه در حقيقت بوده است استدلال مىگردد (و مىتوان به وسيله آن پىبردبه پستى دنيا و تغييرات و حوادث). 29- بايدمحبوبترين كارها به سوى تو شاملترين آنها در عدل و عادلترين آنها به حق باشد. 30- از هر كارىكه چون آشكار گردد به عامل آن عيب رسانده، و او را كوچك مىگرداند دورى نما. 31- از هر كارىكه آخرت را تباه ساخته و دنيا را به صلاح آورد دورى كن. فرمان به خوبى 1- امر به معروف كردن برترين عملهاى مخلوق است.2- به معروففرمان ده تا از اهل آن باشى، و منكر را با دست و زبانت منع نما،ــــــــــــــــــــــــــــ ص 88من فعله بجهدك 2415. 3- ائتمروابالمعروف، و أمروا به، و تناهوا عن المنكر و انهوا عنه 2557. 4- إنّ الأمربالمعروف و النّهي عن المنكر لا يقرّبان من أجل، و لا ينقصان من رزق، لكن يضاعفانالثّواب و يعظمان الأجر، و أفضل منهما كلمة عدل عند إمام جائر 3648. 5- إنّ من رأىعدوانا يعمل به، و منكرا يدعى إليه، فأنكره بقلبه فقد سلم و برئ، و من أنكرهبلسانه فقد أجر، و هو أفضل من صاحبه، و من أنكره بسيفه لتكون حجّة اللّه العليا، وكلمة الظّالمين السّفلى، فذلك الّذي أصاب سبيل و به قدر طاقت خود از كردن بدىجدائى كن و يا به قدر طاقت خود از كسى كه آن را انجام مىدهد جدائى نما. 3- نسبت بهمعروف فرمان برده و به آن امر كنيد، و از منكر باز ايستاده و از آن نهى نمائيد. 4- براستى كهامر به معروف و نهى از منكر اجلى را نزديك نكرده، و روزى را كم نمىنمايند، ولىثواب را دو چندان كرده، و پاداش را بزرگ مىدارند، و از آنها افزونتر سخن عدلىاست نزد پيشواى ستمگر. 5- براستى كسىكه ببيند ستمى بكار گرفته شده و مردم به سوى كار ناشايستهاى خوانده مىشوند پس آنرا بقلب و دل خويش انكار كند در حقيقت سالم مانده و رهائى يابد، (ممكن است از اينجهت باشد كه از چنين عملى خوشنود نيست، پس از زمره آن قماش از افراد نمىباشد، ويا آنكه بيش از آن از او ساخته نمىشود و گرنه سالم نخواهد ماند بلكه بايد مرتبهديگر را انتخاب كند) و هر كه آن را به زبانش انكار نمايد، پس واقعا مأجور بوده و ازرفيق قبلى خود كه فقط با دل انكار نموده برتر است، و كسى كه آن را با شمشيرش انكارنمايد تا آنكه برهان الهى بلندتر، و سخن ستمگران پستتر قرار گيرد، پس چنين كسى بهراه درست و روشنــــــــــــــــــــــــــــ ص 89الهدى، و قام على الطّريق، و نوّر في قلبه اليقين 3576. 6- إذا رأىأحدكم المنكر، و لم يستطع أن ينكره بيده و لسانه، و أنكره بقلبه، و علم اللّه صدقذلك منه فقد أنكره 4152. 7- إذا لم تنفعالكرامة فالإهانة أحزم، و إذا لم ينجح السّوط فالسّيف أحسم 4164. 8- و قال- عليه السّلام- في ذكر الآمرين بالمعروف و النّاهين عن المنكر: فمنهم المنكرللمنكر بيده و لسانه و قلبه، فذلك المستكمل لخصال الخير، و منهم المنكر بلسانه وقلبه، و التّارك بيده، فذلك المتمسّك بخصلتين من خصال رسيده، و قيام به راه صحيحنموده، و در دل خود نور يقين را پديد آورده و دل را نورانى ساخته است، (اينهامراتب امر به معروف و نهى از منكر است كه فقهاء ما- رضوان اللّه عليهم- نيز برطبق آن فتوا دادهاند، گر چه در جائى كه نياز به ضرب و جرح و قتل باشد بعضى آن رامنوط بر اجازه از امام يا نائب امام- عليه السلام- مىدانند). 6- هرگاه يكىاز شما منكرى را ديد و نتوانست كه آن را با دست و زبانش انكار نمايد و آن را در دلانكار نمود و خداوند هم صدق چنين عملى را از او بداند، پس در حقيقت آن را انكارنموده است. 7- هرگاه نسبتبه كسى كرامت و احترام سود ندهد، پس اهانت و خوار نمودن دور انديشتر است، و چونتازيانه سود نبخشد پس شمشير برندهتر خواهد بود (يعنى تنبيهات مراتبى دارد، تاممكن است مرتبه ادنى را بايد بكار برد، اگر سود نكرد درجه بالاتر). 8- حضرت دربيان آمرين به معروف و نهى كنندگان از منكر فرموده: پس بعضى از آنان انكار كنندهمنكرند به دست و زبان و قلب (يعنى با تمام دل و زبان دست آن را بد دانسته و مبارزهمىكنند) اين دسته كامل كننده خصلتهاى خوبى هستند، و برخى از آنان انكار كننده بازبان و دل بوده و ترك كننده با دست خود مىباشند (تنها با زبان و دل نهى مىنمايند)اين دسته به دو خصلت از خصالــــــــــــــــــــــــــــ ص 90الخير و مضيّع خصلة، و منهم المنكر بقلبه و التّارك بلسانه ويده، فذلك مضيّع أشرف الخصلتين من الثّلاث و متمسّك بواحدة، و منهم تارك لإنكارالمنكر بقلبه و لسانه و يده فذلك ميّت الأحياء «و ما أعمال البرّ كلّها و الجهادفي سبيل اللّه عند الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر إلّا كنفثة في بحر لجّيّ، وانّ الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر لا يقرّبان من أجل، و لا ينقصان من رزق وأفضل من ذلك كلّه كلمة عدل عند إمام جائر » 6606. 9- و الأمربالمعروف مصلحة للعوامّ، و النّهى عن المنكر ردعا للسّفهاء 6618. 10- كنبالمعروف آمرا، و عن المنكر ناهيا، و لمن قطعك واصلا، خوبى چنگ زده، و ضايع كنندهيك خصلتاند، و بعض آنان به دل خود منكر و به زبان و دست خويش ترك كننده است، ايندسته شريفترين دو خصلت را از سه خصلت ضايع كننده است (شريفتر بودن آن بدين جهتاست كه پيدايش معروف و ترك منكر با اين دو تحقق پيدا مىكند، به علاوه رنج و زحمتبا اين دو خصلت پديدار گشته به خلاف دل كه داراى رنج و تعبى نيست) و بيكى متمسك گشتهو بعض از آنها تارك انكار منكر است هم با دل و هم با زبان و دست خود اين دسته مردهزندگانست. 9- (از جملهفرازهاى حكمت 244 نهج البلاغه است) و امر به معروف را (واجب كرده) به جهت مصلحتعوام (و اكثر مردم كه از احكام بىخبر و نسبت به آن بىتفاوت بلكه بىاعتنااند) ونهى از منكر را از براى بازداشتن سفيهان (جاهلان احمق و يا كم عقل). 10- به معروفامر كننده، و از منكر نهى كننده، و در مقابل كسى كه از توــــــــــــــــــــــــــــ ص 91و لمن حرمك معطيا 7174. 11- كنبالمعروف آمرا، و عن المنكر ناهيا، و بالخير عاملا، و للشّرّ مانعا 7181. 12- كن آمرابالمعروف عاملا به، و لا تكن ممّن يأمر به و ينأى عنه فيبوء بإثمه، و يتعرّض مقتربّه 7189. 13- لن تهتديإلى المعروف حتّى تضلّ عن المنكر 7427. 14- من عمل(أمر) بالمعروف شدّ ظهور المؤمنين 8248. 15- من نهى عنالمنكر أرغم انوف الفاسقين 8249. 16- يقبح علىالرّجل أن ينكر على النّاس منكرات و ينهاهم عن رذائل بريده پيوند زننده، و دربرابر كسى كه تو را محروم نموده بخشنده باش. 11- آمر بهمعروف، و ناهى از منكر و عمل كننده بخوبى و جلوگير بدى باش. 12- آمر بهمعروف، عمل كننده به آن باش، و از كسانى مباش كه به معروف امر كرده، و از آن دورىمىنمايد، پس گناه خود را برداشته با گناه خود به سوى خدا برگشته، و متعرض خشمپروردگارش گرديده است. 13- هرگز بهمعروف راه نيابى تا از منكر گمراه نشوى (يعنى آن را به دست فراموشى بسپارى چنانكهمشهور است تخليه از رذائل بر تحليه فضائل مقدم خواهد بود). 14- هر كه بهمعروف عمل و يا امر كند پشتهاى مؤمنان را سخت نمايد. 15- هر كه ازمنكر نهى نمايد بينىهاى فاسقان را بر خاك مالد (زيرا آنها به اميد و آرزوهايشاننخواهند رسيد). 16- بر مرد (وآدمى) زشت است كه بر مردم منكراتى را انكار كند و آنان را از صفات پست و گناهاننهى نمايد و چون با نفس خود خلوت كند خود مرتكب آنهاــــــــــــــــــــــــــــ ص 92و سيّئات، و إذا خلا بنفسه ارتكبها و لا يستنكف من فعلها11037. 17- لم يأمركماللّه سبحانه إلّا بحسن، و لم ينهكم إلّا عن قبيح 7564. 18- ما أمراللّه سبحانه بشيء إلّا و أعان عليه 9572. 19- ما نهىاللّه سبحانه عن شيء إلّا و أغنى عنه 9573. 20- إنّي لأرفعنفسي أن أنهى النّاس عمّا لست أنتهي عنه أو آمرهم بما لا أسبقهم إليه بعملي أوأرضى منهم بما لا يرضى ربيّ 3780. الآمال و الأماني 1- كم من آملخائب و غائب غير آئب 6935. شده، و از انجام دادنشان امتناع نداشته باشد. 17- خداى سبحانشما را فرمان نداده مگر به خوبى، و نهى ننموده است مگر از زشتى (اين روايت صريحاست در اثبات حسن و قبح عقلى چنانكه شيعه و معتزله بر آن قائلند و نيز دلالت براين دارد كه پروردگار به چيزى بيهوده امر نفرموده، و از چيزى عبث نهى نكرده است). 18- خداوندسبحان بچيزى فرمان نخواهد داد مگر آنكه بر آن يارى نمايد. 19- خداوندسبحان از چيزى نهى نخواهد فرمود مگر آنكه از آن بندگانش را بىنياز فرموده است (وخلق به آن هيچگاه محتاج نباشند). 20- راستى كهمن خود را بالاتر از اين مىدانم كه مردم را از آنچه خود از آن باز نايستم نهى كنميا آنان را به آن چه خود با عمل به سوى آن سبقت بگيرم امر نمايم يا از آنان بهآنچه پروردگارم را خوشنود نگرداند خوشنود شوم. اميد و آرزو 1- چه بسا اميدوارى كه نااميد گشته، و غائب (ومسافرى كه) برنگردد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 932- كم من مؤمّلما لا يدركه 6957. 3- الأمل يقرّبالمنيّة، و يباعد الامنيّة 1696. 4- الأمل سلطانالشّياطين على قلوب الغافلين 1828. 5- الأملكالسّراب، يغرّ من راه، و يخلف من رجاه 1896. 6- الأمل أبدافي تكذيب، و طول الحياة للمرء تعذيب 2017. 7- أكذب الأمل،و لا تثق به، فإنّه غرور، و صاحبه مغرور 2327. 8- أكذبواآمالكم، و اغتنموا آجالكم بأحسن أعمالكم، و بادروا مبادرة اولي النّهى و الألباب2502. 9- اتّقوا خداعالآمال، فكم من مؤمّل يوم لم يدركه، و باني بناء لم يسكنه، و جامع مال لم يأكله، ولعلّه من باطل جمعه و من حقّ منعه، أصابه 2- چه بسا اميد دارنده چيزى كه آن را درنيابد. 3- اميد مرگ رانزديك كرده، آرزو را دور مىگرداند. 4- اميد سلطه وغلبه شياطين است بر دلهاى بىخبران. 5- اميد مانندسراب است، فريب دهد هر كه آن را بيند و خلف وعده كند هر كه اميدوار به آن باشد. 6- اميد دائمدر تكذيب است (ممكن است مراد اين باشد كه اميد هميشه در تكذيب مردم است يا آنكهاميد پيوسته صاحب خود را بر دروغگوئى وادار كند) و درازى زندگانى براى مرد (آدمى)عذاب دهنده است. 7- اميد رادروغگو به حساب آور، و به آن اعتماد مكن، زيرا آن فريبنده است و صاحب آن فريبخورده. 8- اميدهاى خودرا دروغگو دانيد، و زمانهاى زندگى خود را به بهترين عملهاى خود غنيمت شماريد، وبشتابيد شتاب كردن صاحبان خرد و عقلها. 9- بپرهيزيد ازفريب اميدها، چه بسا آرزو كننده روزى كه آن را در نيافته، وــــــــــــــــــــــــــــ ص 94حراما، و احتمل به أثاما 2563. 10- اتّقواباطل الأمل، فربّ مستقبل يوم ليس بمستدبره، و مغبوط في أوّل ليلة قامت بواكيه فيآخره 2572. 11- احذرواالأمل المغلوب، و النّعيم المسلوب 2586. 12- إيّاك والثّقة بالآمال فإنّها من شيم الحمقى 2685. 13- غرور الأمليفسد العمل 6390. 14- غرّ جهولاكاذب أمله ففاته حسن عمله 6433. 15- غرور الأملينفد المهل و يدني الأجل 6435. بنا كننده بنا و ساختمانى كه در آن اسكان نيافته، وجمع كننده مالى كه آن را نخورده باشد، و شايد كه از راه باطل آن را جمع نموده، واز حقى كه آن را نداده، به عنوان حرام به آن رسيده، و آنچه را كه جزاى گناه بودهمتحمل شده است. 10- از اميدباطل پرهيز نمائيد، چه بسا رو آورنده روزى كه نيست او پشت كننده به آن (يعنى اجلاو را مهلت ندهد كه روز را به شب آورد) و كسى كه مردم در اول شب آرزوى حال اوكنند، در آخر گريه كنندگانى براى او برخيزند و نتواند كه شب را سحر كند. 11- از اميد وآرزوى مغلوب و نعمتهاى ربوده شده (يعنى اميد و نعمتهاى دنيا كه در حقيقت مغلوب بودهو گرفته خواهد شد)دورى نمائيد. 12- از اعتمادبر اميدها دورى نما، زيرا كه آن از صفات احمقان است. 13- فريب اميدعمل را فاسد مىسازد. 14- آدم بسيارنادان را اميد دروغ او فريب داده، پس نيكوئى عملش از دست او رفته است. 15- فريب اميدمهلت را فانى ساخته، و اجل را نزديك مىگرداند (ممكن است خود آن مرگ را نزديك كندو امكان دارد كه چون اميدوار عمر طولانى براى خود تصورــــــــــــــــــــــــــــ ص 9516- في غرورالآمال انقضاء الآجال 6471. 17- قد تغرّالامنيّة 6617. 18- قد تكذبالآمال 6635. 19- قلّما تصدقالآمال 6722. 20- قصّرواالأمل، و خافوا بغتة الأجل، و بادروا صالح العمل 6791. 21- قلّلالآمال، تخلص لك الأعمال 6793. 22- قصّر أملكفما أقرب أجلك 6798. 23- قصّر الأملفإنّ العمر قصير، و افعل الخير فإنّ يسيره كثير 6806. 24- قصّرواالأمل، و بادروا العمل، و خافوا بغتة الأجل، فإنّه لن يرجى من مىكند يك بارمىبيند عمرش كوتاه شد). 16- در فريباميدها (كه با اميد مدت عمر بيهوده بگذرد) منقضى شدن اجلهاست (يعنى عمر سپرىمىشود و كارى براى آخرت صورت نگرفته است). 17- گاهى آرزوفريب مىدهد. 18- گاهىاميدها دروغ از كار در مىآيد. 19- كم است كهاميدها راست شود (و آدمى به آن رسد). 20- اميد راكوتاه كنيد و از ناگاه رسيدن اجل بترسيد و به عمل صالح مبادرت ورزيد. 21- اميدها راكم كن تا براى تو عملها خالص گردد. 22- اميد خودرا كوتاه نما پس چه نزديك است اجل تو. 23- اميد راكوتاه كن زيرا كه عمر كوتاه است و كار نيك بجاى آر زيرا كم آن بسيار است. 24- اميد راكوتاه كنيد، و به عمل مبادرت ورزيد، و از ناگهان رسيدن اجل بترسيد زيرا از بازگشتعمر هرگز اميد نخواهد رفت، آنچه را كه از برگشتن روزىــــــــــــــــــــــــــــ ص 96رجعة العمر ما يرجى من رجعة الرّزق، ما فات اليوم من الرّزقيرجى غدا زيادته، و ما فات أمس من العمر لم ترج اليوم رجعته 6824. 25- كلّ امرءطالب امنيّته و مطلوب منيّته 6910. 26- كم منمخدوع بالأمل مضيّع للعمل 6953. 27- كفى بالأملاغترارا 7035. 28- كثرةالأمانيّ من فساد العقل 7093. 29- لكلّ أملغرور 7277. 30- الآمال لاتنتهي 639. 31- الأمل ينسىالأجل 874. 32- الأمانيّهمّة الرّجال 946. اميد آن هست، آنچه از روزى امروز فوت مىشود، باندازه فردازيادتى آن اميد داشته مىشود، و آنچه را كه از عمر ديروز فوت شده امروز اميد برگشتآن نخواهد بود. 25- هر مردى (وهر آدمى) طلب كننده آرزوى خويش و مطلوب مرگ مىباشد. 26- چه بسافريب خورده شده به اميد كه ضايعكننده عمل است. 27- براى اميدكفايت ميكند فريب خوردن. 28- بسيارىآرزوها از فساد عقل است. 29- براى هراميدى غرورى است (كه آدمى را از آخرت باز مىدارد). 30- اميد وآرزوها تمام نشدنى هستند. 31- اميد مرگرا فراموش مىگرداند. 32- آرزوها همتمردانست (البته آرزوهاى صحيح و بعيد نيست كه صحيحش «المنايا» باشد يعنى مرگها همتمردان است چنانكه از حضرت على- عليه السّلام- اين مضمون نقل شده: «و اللّه لابنأبي طالب آنس بالموت من الطّفل بثدي أمّه»).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 9733- الأمل حجابالأجل 997. 34- الأمل لاغاية له 1010. 35- الأمل رفيقمونس 1042. 36- الأملخادع، غارّ، ضارّ 1145. 37- الأمل يفسدالعمل، و يفني الأجل 1358. 38- الأمانيّتعمي عيون البصائر 1375. 39- الأمانيّتخدعك، و عند الحقائق تدعك 1452. 40- إنّي محاربأملي، و منتظر أجلي 3774. 41- إنّك لنتبلغ أملك، و لن تعدو أجلك، فاتّق اللّه، و أجمل في الطّلب 3788. 33- اميد و آرزوپرده و حجاب مرگ است (يعنى نمىگذارد آدمى بياد آن افتد). 34- اميد براىآن نهايتى نيست. 35- اميد وآرزو رفيقى است انس گيرنده (پس نبايد به آن توجه كرد كه آدمى را گرفتار خواهدنمود). 36- اميد وآرزو مكر كننده، فريب دهنده، زيان رساننده است. 37- اميد وآرزو عمل را فاسد كرده، و مدت عمر را فانى مىكند. 38- آرزوهاديدههاى بصيرتها را كور مىسازد. 39- آرزوها تورا (نسبت به امور بىحاصل) فريب داده، و در نزد حقائق تو را وا مىگذارد. 40- براستى كهمن با اميدم در جنگ بوده و منتظر مرگم مىباشم. 41- براستى كهتو هرگز به اميد خود نرسيده، و از وقت مرگ خود نخواهى گذشت، پس تقواى الهى را پيشهخود ساز و در طلب (دنيا) تأنى نما (يعنى در آنــــــــــــــــــــــــــــ ص 9842- إنّكم إناغتررتم بالآمال، تخرّمتكم بوادر الآجال و قد ماتتكم الأعمال 3841. 43- آفة الآمالحضور الآجال 3959. 44- آفة الأملالأجل 3970. 45- ببلوغالآمال يهون ركوب الأهوال 4358. 46- بئسالشّيمة الأمل يفني الأجل، و يفوّت العمل 4419. 47- تجنّبواالمنى، فإنّها تذهب ببهجة نعم اللّه عندكم، و تلزم استصغارها لديكم، و على قلّةالشّكر منكم 4585. افراط مكن). 42- براستى كهاگر شما به سبب اميدها فريب خوريد اجلهاى شتاب كننده شما را هلاك سازد، در صورتىكه حقيقتا عملها از دست رفته باشد، چون به اميد خود را مشغول ساخته و به عمل نجاتبخش نپرداختهايد. 43- آفت اميدهارسيدن مرگهاست (يعنى وقتى مرگ فرا رسد اميد فاسد خواهد گرديد). 44- آفت اميدمرگ است. 45- به رسيدناميدها ارتكاب ترس و هولها آسان گردد (يعنى ترس و هراس وقتى است كه هنوز انسان بههدف نرسيده باشد اما وقتى رسيد هول و ترسهاى گذشته در نظر سهل آيد). 46- بد خصلتىاست اميد (و آرزوهاى طولانى) مدت عمر را فانى ساخته، و عمل را از دست مىدهد. 47- از آرزوهادورى نمائيد، زيرا آنها نيكوئى و يا شادمانى نعمتهاى خدا را در نزد شما مىبرد، ولازم مىسازند كوچك دانستن آنها را در نزد شما، و كمى شكر از شما (يعنى وقتىآرزوها آمد شما نعمتها را بىارزش و كم و كوچك دانسته، درــــــــــــــــــــــــــــ ص 9948- ثمرة الأملفساد العمل 4641. 49- حاصلالأماني، الأسف (و ثمرته التّلف) 4912. 50- ما أقربالأجل من الأمل 9491. 51- ما أفسدالأمل للعمل 9492. 52- ما أقطعالأجل للأمل 9493. 53- ما أطالأحد في الأمل إلّا قصّر في العمل 9494.
|
|
|
 |
|
 |
|