|
|
 |
|
 |
|
10- به وسيلهتوبه (يعنى بازگشت و پشيمانى) گناهان پوشيده مىشود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 17811- ثمرةالتّوبة استدراك فوارط النّفس 4657. 12- حسنالتّوبة يمحو الحوبة 4862. 13- من تاب فقدأناب 7844. 14- من أعطيالتّوبة لم يحرم القبول 8148. 15- ما أهدمالتّوبة لعظيم الجرم 9520. 16- لا خير فيالدّنيا إلّا لأحد رجلين: رجل أذنب ذنوبا فهو يتداركها بالتّوبة، و رجل يجاهد نفسهعلى طاعة اللّه سبحانه 10885. 17- يسيرالتّوبة و الاستغفار يمحّص المعاصي و الإصرار 10992. 18- مع الإنابةتكون المغفرة 9747. 11- ثمره توبه و بازگشت به خدا تلافى و تدارك تقصيرات نفساست. 12- نيكوئىتوبه گناه را محو و نابود مىسازد. 13- هر كه توبهكند در حقيقت (به سوى خدا) برگشته است. 14- هر كه (بهاو توفيق) توبه داده شود از قبول محروم نگردد. 15- چه چيزتوبه را براى گناه بزرگ ويران گر كرده است (يعنى بازگشت حقيقى و پشيمانى گناه بزرگرا نابود سازد البته با شرائطش). 16- خيرى دردنيا نيست مگر براى يكى از دو مرد: مردى كه گناهى را مرتكب شده پس آن را با توبهتدارك و تلافى نمايد، و مرديكه با نفس خود بر طاعت خداى سبحان مجاهده نمايد. 17- اندك توبه،و استغفار، گناهان، و اصرار بر آنها را پاك مىكند. 18- با توبه وبازگشت به سوى خدا آمرزش حاصل خواهد گرديد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 179باب الثاء الثقة باللّه 1- أصل الرّضاحسن الثّقة باللّه 3085. 2- الثّقةباللّه أقوى أمل 605. الثواب 1- اكتسابالثّواب أفضل الأرباح، و الإقبال على اللّه رأس النّجاح 1971. 2- الثّواببالمشقّة 44. اعتماد به خدا 1- ريشه خوشنودى نيكوئى اعتماد است به خدا، (چون هركه تكيه گاهش خدا بود به نصيب و بهره راضى خواهد شد). 2- اعتماد بهخدا قوىترين اميد و آرزو است. پاداش 1- كسب كردن ثواب برترين سودها، و به سوى خدا رو آوردنسر پيروزى است. 2- پاداش بهاندازه زحمت و مشقت است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1803- لا ربحكالثّواب 10467. 4- لا ذخركالثّواب 10490. الثوب 1- ارفع ثوبكفإنّه أنقى لك، و أتقى لقلبك، و أبقى عليك 2294. 2- البس ما لاتشتهر به و لا يزري بك 2316. 3- هيچ سودى مانند ثواب (و پاداش الهى نيست). 4- هيچذخيرهاى مانند ثواب نيست. لباس 1- جامه خود را بالا گير (يعنى بلند نباشد، كه آن ازبراى تو پاكيزهتر، و براى دل تو خويشتندارتر، و بر تو پايندهتر است). 2- لباسى بپوشكه با آن مشهور نشده، و تو را عيبناك نسازد. (ممكن است از دو جهت باشد يكى آنكه ازجهت نفاست و قيمت بالا بوده كه از زىّ طرف بيرون باشد، و ديگر آنكه از جهت درشتى وكهنگى و پستى آن بوده كه آنهم مورد حرف مردم قرار گيرد، و بطور خلاصه لباسى نپوشكه سبب مسخره مردم گشته و او را عيب كنند). ــــــــــــــــــــــــــــ ص 181باب الجيم الجبن 1- احذرواالجبن، فإنّه عار، و منقصة 2582. 2- الجبن افة،العجز سخافة 89. 3- شدّة الجبنمن عجز النّفس و ضعف اليقين 5773. الجدّ و الاجتهاد 1- خيرالاجتهاد ما قارنه التّوفيق 5000. ترس 1- از ترس دورى كنيد، زيرا كه آن ننگ، وسبب نقص و كمى مرتبه يا نقصان و زيان است. 2- ترس آفت استو ناتوانى (و خود را عاجز نشان دادن) كوته عقلى است. 3- ترس شديد ازناتوانى نفس و سستى يقين است. (بالأخص اگر در جبهه و جهاد با اعداء باشد كه بايدكارى كند كه آن را از خود دور سازد). كوشش 1- بهترين جد و جهد آنست كه آن را توفيق همراهى نمايد(يعنى خداوند كوشش آدمى را در فرمانبردارى خود قرار داده كه او را در آن راه يارىكند).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1822- عليك بالجدّو إن لم يساعد الجدّ 6149. 3- قد سعد منجدّ 6629. 4- قرنالاجتهاد بالوجدان 6715. 5- من ضعف جدّهقوي ضدّه 8031. 6- من ركب جدّهقهر ضدّه 8032. 7- من أعملاجتهاده بلغ مراده 8058. 8- من بذل جهدطاقته بلغ كنه إرادته 8785. 9- لا ينفعاجتهاد بغير تحقيق 10681. 10- لا ينفعاجتهاد بغير توفيق 10803. 2- بر تو باد به كوشيدن گر چه بخت مساعد نباشد. 3- بتحقيق كسىكه جد و جهد نمايد نيكبخت گردد. 4- اجتهاد وكوشش با دريافت مقرون است. (چنانكه مشهور است) گفت پيغمبراگر كوبى درى عاقبت ز آن در برون آيد سرى«من قرع بابا ولجّ ولج» هر كه درى را بكوبد و لجاجت كند داخل شود). 5- هر كه جدّ وجهد او ضعيف باشد دشمن او قوى گردد. (چه دشمن شيطانى يا انسانى). 6- هر كه برجدّ و جهد خود سوار شود بر دشمن خود غلبه نمايد. 7- هر كه جد وجهد خود را بكار برد به مراد و مقصودش رسيده است. 8- هر كه نهايتسعى و كوشش خود را به كار برد به منتهاى اراده و مقصود خود خواهد رسيد. 9- هيچ اجتهادو كوششى بدون تحقيق سود نخواهد داشت. 10- هيچ اجتهادو كوششى بدون توفيق (الهى) سود نبخشد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 183التجربة 1- التّجارب لاتنقضي (و العاقل منها في زيادة) 364، 1543. 2- التّجاربعلم مستفاد 1036. 3- التّجربةتثمر الاعتبار 1104. 4- ثمرةالتجربة حسن الاختيار 4617. 5- حفظالتّجارب رأس العقل 4916. 6- خير ماجرّبت ما وعظك 4961. 7- في كلّتجربة موعظة 6460. 8- كفىبالتّجارب مؤدّبا 7016. آزمايش 1- تجربهها، منقضى نمىشود (هر چه آدمى آزمايشكند باز هم نياز به آزمايش دارد، و يا تجربه كار از جهت فائده آن از تجربه دستنخواهد كشيد) و خردمند از آن در زيادتى است، (يعنى سبب افزونى مرتبه او گردد). 2- تجربهها،علمى است سود برده شده. 3- تجربه، مثمرعبرت گرفتن است (چنانكه در حديث آمده: لا يلدع المؤمن من جحر مرّتين» مؤمن ازسوراخى دو بار گزيده نمىشود). 4- ميوه تجربهو آزمايش، نيكوئى گزينش است. 5- حفظ ونگهدارى تجربهها رأس عقل است. 6- بهترين چيزىكه آزمايش كنى آنست كه تو را پند دهد. 7- در هرآزمايشى پنديست. 8- براىتجربهها همين بس كه ادب كنندهاند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1849- من يجرّبيزدد حزما 7986. 10- من كثرتتجربته قلّت غرّته 8038. 11- من أحكمالتّجارب سلم من المعاطب 8040. 12- من غني عنالتّجارب عمي عن العواقب 8680. 13- من حفظالتّجارب أصابت أفعاله 9180. 14- من قلّتتجربته خدع 7899. المجرّب 1- المجرّبأحكم من الطّبيب 1203. الجزع 1- الجزع عندالبلاء من تمام المحنة 1563. 9- هر كه تجربه كند دور انديشى او زياد گردد. 10- هر كهتجربهاش بسيار باشد فريب خوردنش كم باشد. 11- هر كهتجربهها را محكم كند (و در آزمايشهايش دقت كند) از مهلكهها سالم ماند. 12- هر كه ازتجربهها بىنياز گردد (و به فكر آنها نباشد) از عاقبتها كور گردد. 13- هر كهتجربهها را حفظ كند كارهايش درست باشد. 14- هر كه تجربهو آزمايش او كم باشد فريب خورده است. تجربه كار 1- مرد آزموده و يا آزمايش كننده از طبيب داناتراست. بىتابى 1- زارى كردن در نزد بلاء از تمامى محنت و بلاء است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1852- الجزع عندالمصيبة أشدّ من المصيبة 1562. 3- المصيبةواحدة، و إن جزعت صارت اثنتين 1623. 4- المصيبةبالصّبر أعظم المصيبتين 1608. 5- الجزع لايدفع القدر و لكن يحبط الأجر 1876. 6- الجزع عندالمصيبة يزيدها، و الصّبر عليها يبيدها 2043. 7- اغلبواالجزع بالصّبر، فإنّ الجزع يحبط الأجر، و يعظّم الفجيعة 2527. 8- الجزع هلاك58. 9- الجزع منأعوان الزّمان 255. 10- الجزعيعظّم المحنة 653. 2- زارى كردن نزد مصيبت از مصيبت سختتر است. 3- مصيبت يكىاست، و اگر بىتابى كنى دو تا مىگردد. 4- مصيبت بهصبر، و از دست دادن شكيبائى، بزرگترين مصيبت است. 5- بىتابىتقدير خدا را بر طرف نمىكند ولى پاداش را تباه مىسازد. 6- بىتابى درمصيبت مصيبت را مىافزايد، و شكيبائى بر مصيبت تباه مىسازد آن را، و آن را سهل وآسان مىگرداند. 7- بر جزع وزارى به وسيله صبر و شكيبائى غلبه نمائيد، زيرا كه بىتابى اجر را باطل نموده، ومصيبت را عظيم گرداند. 8- ناشكيبائىتباهى است. (يعنى سبب تباه شدن اجر و پاداش است). 9- در بلاهاشكيبائى نكردن، از يارى كنندههاى زمان است. (چون روزگار پيوسته در آزار و شكنجهآدمى است، بيتابى كه آمد كمك آن خواهد گرديد). 10- بىتابىمصيبت را بزرگ مىگرداند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 18611- الجزع أتعبمن الصّبر 1198. 12- إن كنتجازعا على كلّ ما يفلت من يديك فاجزع على ما لم يصل إليك 3716. 13- بكثرةالجزع تعظم الفجيعة 4202. 14- ضادّواالجزع بالصّبر 5913. 15- ليس معالجزع مثوبة 7475. 16- من جزععظمت مصيبته 7936. 17- من ملكهالجزع حرم فضيلة الصّبر 8086. 18- من جزعفنفسه عذّب، و أمر اللّه سبحانه أضاع، و ثوابه باع 8925. 19- لا تجزعوامن قليل ما أكرهكم (كرهتم)، فيوقعكم ذلك في كثير ممّا تكرهون 10314. 11- بىتابىاز شكيبائى پرزحمتتر است. 12- اگر بر هرچه از دست تو مىرود جزعكننده باشى (و سزاوار بىصبرى باشد) پس بر آنچه به سوى تونرسيده بيتابى نما. 13- به سبببيتابى و ناشكيبائى فراوان مصيبت بزرگ مىشود. 14- بىتابى رابا شكيبائى مخالفت نمائيد. 15- با بىتابىثوابى نيست (پاداش از آن صابر است). 16- هر كهبىتابى كند مصيبت او بزرگ شود. 17- هر كهبىتابى مالك او شود از فضيلت صبر محروم ماند. 18- هر كهبيتابى كند نفس خويش را عذاب نموده، و فرمان خداى سبحان را ضايع كرده، و ثواب اورا بفروشد (بجزع و بىتابى). 19- از اندكآنچه ناخوش داريد بىتابى منمائيد، پس شما را چنين كارى درــــــــــــــــــــــــــــ ص 18720- لا تجتمع الصّبرو الجزع 10579. المجازاة و الجزاء 1- من صدّقبالمجازاة لم يؤثر غير الحسنى 8257. 2- من أيقنبالمجازاة لم يؤثر غير الحسنى 8646. 3- على قدرالبلاء يكون الجزاء 6186. 4- على قدرالنّيّة تكون من اللّه العطيّة 6193. 5- من لم يوقنبالجزاء أفسد الشّكّ يقينه 8961. 6- لا تسرعنّإلى بادرة و لا تعجّلن بعقوبة وجدت عنها مندوحة فإنّ بيشتر از آنچه كراهت داريدبيندازد. 20- صبر و جزع(شكيبائى و بيتابى) جمع نمىشود (پس كسانى كه دعوى صبر مىكنند و در عين حالبىتابى مىنمايند دعوى باطل كنند). كيفر و پاداش 1- هر كه به پاداش اعمال از سوى خدا تصديق نمايد(و آن را باور كند) غير از نيكوئى را اختيار ننمايد. 2- هر كه بهپاداش اعمال يقين نمايد غير نيكوئى را اختيار ننايد. 3- به اندازهبلاء پاداش مىباشد. 4- به اندازهنيت و قصد است عطا و بخشش از خدا. 5- هر كه بهپاداش يقين نداشته، شك يقينش را فاسد نمايد (زيرا بالأخره در خود مبدأ و معاد شكخواهد نمود و شكى نيست در اين كه چنين شكى منجر به كفر خواهد شد). 6- (تتمه كلامىاست با مختصر تغييرى از نامه 53 كه حضرت براى مالك اشتر نوشته است) به خشمى كه تنداست شتاب مكن، و به عقوبتى كه براى آنــــــــــــــــــــــــــــ ص 188ذلك منهكة للدّين مقرّب من الغير 10345. 7- إنّ أعجلالعقوبة عقوبة البغى 3381. 8- إنّ اللّهسبحانه قد وضع العقاب على معاصيه زيادة لعباده عن نقمته 3483. 9- عقوبةالكرام أحسن من عفو اللّئام 6324. 10- عقوبةالغضوب و الحقود و الحسود تبدء بأنفسهم 6325. 11- عقوبةالعقلاء التّلويح 6328. 12- عقوبةالجهلاء التّصريح 6329. توسعهاى هست (و مىتوانى انجام ندهى) عجله منما، زيرا كهآن كهنه كردن دين، و نزديك كننده حوادث است. 7- به راستى كهشتابانترين عقوبت عقوبت سربلندى و يا عقوبت ستمگرى است. 8- به راستى كهخداوند سبحان عقوبت را بر نافرمانيهاى خود قرار داد، تا رادع و مانع باشد بندگانشرا از انتقام خود (و در نهج البلاغه چنين دارد: «إنّ اللّه سبحانه وضع الثّواب علىطاعته و العقاب على معصيته زيادة لعباده عن نقمته و حياشة لهم إلى جنّته» براستىكه خداوند سبحان پاداش را بر فرمانبردارى، و عقوبت را بر نافرمانى خود از براىراندن يا دفع بندگان از عقوبت و جمع كردن يا راندن آنها به سوى بهشت خود قرارداد). 9- عقوبت كردنافراد كريم و بزرگوار، نيكوتر از عفو افراد پست مرتبه است. 10- عقوبتخشمناك و كينهور، و رشكبر، به نفسهاى خود ابتداء مىشود (يعنى نخست خود آنان آزارو زيان بينند آن گاه ديگران). 11- عقوبتخردمندان اشاره و كنايه است. 12- عقوبت كمعقلان تصريح است. (ممكن است مراد عقوبتى باشد كه ازــــــــــــــــــــــــــــ ص 18913- ليس لمنطلبه اللّه مجير 7479. 14- من عاقبمعتذرا عظمت إساءته 8719. 15- من عاقببالذّنب فلا فضل له 9071. 16- ما كلّ مذنبيعاقب 9464. 17- ما أقبحالعقوبة مع الاعتذار 9541. الجسد و الأجسام 1- خدمة الجسدإعطاؤه ما يستدعيه من الملاذّ و الشّهوات و المقتنيات جانب آنها شود زيرا وقتىعاقل بخواهد كسى را عقوبت كند با كنايه و اشاره به طرف مىفهماند، به خلاف جاهل،گر چه امكان دارد معنا اين باشد: اگر كسى بخواهد عاقلى را عقوبت كند كنايه در بارهاو كفايت كرده بخلاف جاهل كه بايد براى او عيب را واضح گويند). 13- براى كسىكه خداوند او را طلب كند (براى عقوبت) پناهدهندهاى نيست. 14- هر كه پوزشطلب را (عذر خواه) عقوبت نمايد گناهش بزرگ باشد (زيرا نامردى است بعد از عذر خواهىكيفر كردن). 15- هر كه بهگناه عقوبت كند فضل و افزونى براى او نيست. 16- چنين نيستكه هر گنهكارى كيفرى شود (بلكه امكان دارد در غلط افتاده باشد و يا اگر مربوطبخداست توبه كند). 17- چه زشتكرده عقوبت و انتقام را با پوزش خواستن. بدن و جسم 1- خدمت بدن كردن، دادن به آنست آنچه را كهمىخواهد، از لذتها، و خواهشها، و ذخيره شدهها، ولى در آنست هلاكت نفس (يعنىاگر كسىــــــــــــــــــــــــــــ ص 190و في ذلك هلاك النّفس 5097. 2- صحّةالأجسام من أهنأ الأقسام 5812. 3- كيف يغترّبسلامة جسم معرّض للآفات 6984. الجفاء 1- إيّاك والجفاء، فإنّه يفسد الإخاء، و يمقّت إلى اللّه و النّاس 2662. 2- الجفاء شين،المعصية حين 99. 3- الجفاء يفسدالإخاء 562. مىخواهد نفس او به هلاكت نرسد بايد توجهى به جسد نداشته باشد، وخواسته آن را بر نياورد، و گرنه نفس خويش را هلاك ساخته است، از ابو الفتح بستىنقل شده: اى خدمتگزار بدن تا چه اندازه در خدمت آن كوشائى، ارزش و انسانيت تو بهنفس است نه به جسم). 2- صحت بدنهااز گواراترين قسمتهاست كه خداوند ببندگان داده است. 3- چگونه بهسلامت بدينكه در معرض آفتها در آورده شده، فريب خورده مىشود بىوفائى و بىمهرى1- بر تو باد به دورى از ترك احسان و پيوند، و بىمهرى، و بىوفائى و جور و ستم،زيرا كه آن برادرى را تباه ساخته، و خدا و مردم را دشمن مىنمايد. 2- خلاف آدابعيب، و معصيت سبب هلاكت و محنت خواهد بود. 3- بىوفائى وترك صله برادرى را فاسد مىگرداند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 191الجلالة 1- عند كثرةالإفضال و شدّة الاحتمال تتحقّق الجلالة 6218. الجماع 1- سئل- عليهالسّلام- عن الجماع فقال: حياء يرتفع، و عورات تجتمع، أشبه شيء بالجنون، الإصرارعليه هرم، و الإفاقة منه ندم، ثمرة حلاله الولد، إن عاش فتن، و إن مات حزن 4943. الجمال 1- الجمالالظّاهر حسن الصّورة 1193. 2- الجمالالباطن حسن السّريرة 1193. بزرگى 1- در وقت زيادى بخشش و احسان، و سختى متحمل شدن(مخارج مردم يا بىادبيهاى آنها) جلالت و بزرگى ثابت مىشود. آميزش جنسى 1- از آن حضرت از مقاربت پرسيدند حضرت فرمود: شرمو حيائى است كه برداشته شده، و عورتهائى است كه جمع گشته، شبيهترين چيز استبديوانگى، اصرار بر آن پيرى، و بخود آمدن از آن پشيمانى خواهد بود، ثمره حلالشفرزند است، كه اگر زنده بماند به فتنه اندازد، و اگر بميرد اندوهگين مىسازد. زيبائى 1- جمال و زيبائى ظاهر، نيكوئى صورت است. 2- جمال وزيبائى باطن، حسن سريره است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1923- جمال الرّجلحلمه 4718. 4- جمال الرّجلالوقار 4744. 5- جمال الحرّتجنّب العار 4745. 6- زكاة الجمالالعفاف 5449. الجميل 1- من كثرجميله أجمع النّاس على تفضيله 8407. التّجمّل 1- التّجمّلمروءة ظاهرة 320. 2- التّجمل منأخلاق المؤمنين 1175. 3- جمال و زيبائى مرد، برد بارى اوست. 4- زيبائى مرد،وقار و تمكين است. 5- زيبائىآزاده، گزيدن از عيب و عار است. 6- زكاتزيبائى، باز ايستادن از محرمات است. زيبا 1- هر كه كارهاى نيكو و زيباى او بسيار باشد مردم برفزونى مرتبه او اتفاق كنند (و همه گويند شخص با فضيلتى است). آرايش 1- خود آرائى و زينت كردن، انسانيت و جوانمردىآشكاريست. 2- خود آرائى وزينت كردن، از صفات افراد مؤمن است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 193المجمل 1- ليس كلّمجمل بمحروم 7466. الجنّة و أهل الجنّة 1- الجنّة خيرمال، و النّار شرّ مقيل 1765. 2- ألا و إنّيلم أر كالجنّة نام طالبها، و لا كالنّار نام هاربها 2761. 3- إنّ أهل الجنّةكلّ مؤمن هين لين 3400. 4- إنّ اللّهتعالى يدخل بحسن النّيّة و صالح السّريرة من يشاء من عباده الجنّة 3544. 5- الجنّة دارالأمان 397. نيك طلب 1- نيست هر معتدل و نيكو طلب، بمحروم (يعنى به اندازه كافىبه او خواهد رسيد). بهشت 1- بهشت بهترين عاقبت، و آتش بدترين خوابگاه است. 2- آگاه باشيدكه من نديدم مثل بهشت، كه طلب كنندهاش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، كهگريزان از آن در خواب باشد. 3- به راستى كهاهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است. 4- به راستى كهخداى تعالى بواسطه حسن نيت، و شايستگى سريره و نهان، از بندگانش هر كه را كه خواهدداخل بهشت مىنمايد (يعنى هر چند كارى كه استحقاق بهشت را برساند نكرده باشد). 5- بهشت سراىامان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1946- إن كنتمراغبين لا محالة، فارغبوا في جنّة عرضها السّموات و الأرض 3736. 7- الجنّة جزاءالمطيع 417. 8- الجنّة دارالأتقياء 438. 9- الجنة غايةالسّابقين 478. 10- الجنّةأفضل غاية 1024. 11- الجنّة مالالفائز 1074. 12- الجنّةجزاء كلّ مؤمن محسن 1431. 13- نيل الجنّةبالتّنزّه عن المأثم 9953. 14- إنّك لنتلج الجنّة حتّى تزدجر عن غيّك، و تنتهي، و ترتدع عن 6- اگر ناچار در چيزى رغبتكنندگانيد، پس در بهشتى رغبت نمائيد كه وسعت و عرض آن آسمانها و زمين است، و ياقيمت و ارزش و عرض آن آسمانها و زمين است (يعنى اگر آسمانها و زمين را قيمت كنندارزش آن بهشت اين اندازه خواهد بود). 7- بهشت پاداشفرمانبر است. 8- بهشت سراىپرهيز كاران است. 9- بهشت آخرينهدف سبقت گيرندگان، و آتش سرانجام افراط كنندگان است. 10- بهشتافزونترين غرض و مقصود است. 11- بهشتسرانجام كار پيروزمند است. 12- بهشت پاداشهر مؤمن احسان كننده است. 13- رسيدن بهبهشت با پاكيزگى، و دورى از گناهانست. 14- به راستىكه تو داخل بهشت نخواهى شد، تا آنكه از گمراهى خود بازــــــــــــــــــــــــــــ ص 195معاصيك، و ترعوي 3795. 15- إذا آمنتباللّه و اتّقيت محارمه أحلّك دار الأمان، و إذا أرضيته تغمّدك بالرّضوان 4146. 16- ثمن الجنّةالعمل الصّالح 4698. 17- ثمن الجنّةالزّهد في الدّنيا 4700. 18- سادة أهلالجنّة الأسخياء، و المتّقون 5584. 19- سادة أهلالجنّة المخلصون 5591. 20- سادة أهلالجنّة الأتقياء الأبرار 5599. 21- طلب الجنّةبلا عمل حمق 5991. 22- لا تحصلالجنّة بالتّمنّي 10566. ايستاده و دور شوى، و از گناهان خود دست كشى و باز گردى. 15- هر گاه بهخدا ايمان آوردهاى، و از حرامهايش دورى نمائى تو را در خانه امان فرود آورده چوناو را خوشنود گردانى تو را بخوشنودى فرو پوشاند. (شكى نيست در اين كه خوشنودى خدااز نعمتى بالاتر خواهد، رزقنا اللّه و إياكم بمحمد و آله الطاهرين صلوات اللّهعليهم أجمعين). 16- بهاى بهشتعمل صالح است. (يعنى هر كه بهشت خواهد بايد عمل صالح انجام دهد). 17- بهاى بهشتبىرغبتى در دنياست. 18- بزرگان اهلبهشت سخاوتمندان، و خويشتن داران است. 19- بزرگان اهلبهشت افراد مخلصند. 20- مهتران اهلبهشت خويشتنداران نيكو كار است. 21- طلب كردنبهشت بدون عمل حماقت است. 22- بهشت باآرزو كردن حاصل نخواهد شد (بلكه نيازمند به عمل است).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 19623- لا يدخلالجنّة خبّ و لا منّان 10792. 24- لا يفوزبالجنّة إلّا من حسنت سريرته و خلصت نيّته 10868. 25- كلّ نعيمدون الجنّة محقور 6867. 26- لن يفوزبالجنّة إلّا السّاعي لها 7403. 27- لن يحوزالجنّة إلّا من جاهد نفسه 7421. 28- من اشتاقإلى الجنّة سلا عن الشّهوات 8591. 29- نيل الجنّةبالتّنزّه عن المآثم 9953. 30- نال الجنّةمن اتّقى عن المحارم 9954. 31- هيهات لايخدع اللّه عن جنّته، و لا ينال ما عنده إلّا بمرضاته 10043. 23- بسيار مكركننده، و بسيار منّت گذارنده وارد بهشت نخواهند شد. 24- به بهشتپيروز نخواهد گرديد مگر كسى كه نهان او نيكو بوده، و نيّتش خالص باشد. 25- هر نعمتىغير از بهشت كوچك است. 26- هرگز بهبهشت پيروزى حاصل نكند، مگر سعى كننده و كوشا براى آن. 27- هرگز بهشترا حيازت نخواهد نمود، مگر كسى كه با نفس خود پيكار كند. 28- هر كهمشتاق بهشت باشد، شهوتها را فراموش نمايد. 29- رسيدن بهبهشت، به پاكيزگى از گناهان است. 30- به بهشترسيده است، هر كه از حرامها پرهيز نمايد. 31- (تتمهكلامى است از خطبه 129 نهج البلاغه كه در باره وزن وكيل بيان داشته) چه دور است(انديشه شما) خداوند از بهشت او فريب داده نشده، و به آنچه در نزد اوست رسيدهنمىشود مگر به خشنودى او.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 19732- و فدالجنّة أبدا منعّمون 10113. 33- واردالجنّة مخلّد النّعماء 10115. الجود 1- الجود فياللّه عبادة المقرّبين 1756. 2- الجود منغير خوف و لا رجاء مكافاة، حقيقة الجود 2073. 3- اسمح تكرم2224. 4- أسمحكمأربحكم 3840. 5- أحسنالمكارم الجود 2930. 6- أحسن الجودعفو بعد مقدرة 2972. 7- أفضل الجودبذل الموجود 3019. 32- وارد شوندگان بهشت هميشه نعمت داده شدگانند. 33- وارد شوندهبهشت پاينده نعمت است. بخشش 1- بخشش در راه خدا عبادت مقربين است. 2- بخشش بدونترس و اميد مكافات (انتظار تلافى)، حقيقت جود و بخشش است. 3- بخشش كن تاگرامى شوى. 4- بخشندهترينشما سودمندترين شماست. 5- بهترينصفاتى كه باعث سربلندى است جود و سخا مىباشد. 6- بهترين بخششدر گذشتن از گناه كسى است بعد از قدرت بر انتقام. 7- افزونترينبخشش بخشش موجود است. (هر چه باشد، خواه كم باشد يا زياد، خوب باشد يا بد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 1988- أفضل الجودإيصال الحقوق إلى أهلها 3153. 9- أفضل الجودما كان عن عسرة 3185. 10- الجودرياسة، الملك سياسة 17. 11- الجود عزّموجود 330. 12- الجود حارسالأعراض 333. 13- آفة الجودالفقر 3951. 14- آفة الجودالتّبذير 3964. 15- بالجودتكون السّيادة 4197. 16- الجود منكرم الطّبيعة 509. 17- بالجودتسود الرّجال 4260. 8- افزونترين بخشش رساندن حقوق است به اهلش. 9- افزون ترينبخشش آنست كه از سختى باشد. (يعنى انسان با وجود پريشانى و نياز چيزى را ببخشد). 10- بخشش رياستاست. (يعنى باعث انقياد مردم مىشود)، و پادشاهى نگهبانى است. (يعنى رعيت را ازرفتار زشت حفاظت مىكند). 11- كرم و بخششعزتى است موجود. 12- جود و بخششنگهبان عرض هاست (هم نسبت به بخشنده و هم نسبت به بخشيده شده يعنى طرف بخشش). 13- آفت جود وبخشش درويشى است. 14- آفت جود وبخشش زياده روى است. 15- با بخششسرورى و بزرگى بدست آيد. 16- بخشش ازگرامى بودن طبع آدمى است. 17- با بخششمردان سرور و مهتر مىگردند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 19918- بالجوديبتنى المجد و يجتلب الحمد 4335. 19- جد بما تجدتحمد 4716. 20- جد تسد، واصبر تظفر 4724. 21- جود الفقيرأفضل الجود 4726. 22- جودوابالموجود، و أنجزوا الوعود، و أوفوا بالعهود 4727. 23- جود الفقيريجلّه، و بخل الغنيّ يذلّه 4728. 24- جودوا بمايفنى تعتاضوا عنه بما يبقى 4732. 25- جودوا فياللّه و جاهدوا أنفسكم على طاعته يعظم لكم الجزاء و يحسن لكم الحباء 4733. 26- سنّةالكرام الجود 5558. 18- با بخشش مجد و بزرگى بنا نهاده شده، و ستايش كشانيدهمىشود. 19- به آنچهمىيابى بخشش نما، تا ستايش شوى. 20- بخشش نماتا آقا شوى، و شكيبائى كن تا به پيروزى رسى. 21- بخشش فقيرافزونترين بخشش است، (زيرا با تهيدستى چيزى را مىبخشد). 22- به آنچهموجود است بخشش نمائيد، و وعدهها را بجا آورده، و به پيمان و عهدها وفا كنيد. 23- بخشش فقيراو را بزرگ نموده، و بخيلى توانگر او را خوار خواهد ساخت. 24- به آن چهفانى مىشود بخشندگى كن، تا از آنچه پاينده مىماند عوض گيريد. 25- در راه خدابخشندگى نما، و با نفسهاى خود بر طاعت او مجاهده كن، تا پاداش شما بزرگ شده، وبراى شما عطا را نيكو گرداند. 26- طريقهبزرگان بخشش است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 20027- غاية الجودبذل الموجود 6372. 28- من جاداصطنع 7725. 29- من جاد ساد7732. 30- من لم يجدلم يحمد 8212. 31- ما أحسنالجود مع الإعسار 9538. 32- من لم يسمحو هو محمود سمح و هو ملوم 8204. 33- من لم يسمحلم يسد 8213. 34- جود الرّجليحبّبه إلى أضداده، و بخله يبغّضه إلى أولاده 4729. 27- نهايت بخشش عطا كردنموجود است (هر چه هست). 28- كسى كهصاحب جود و بخشش باشد احسان كند. 29- هر كهببخشد بزرگ گردد. 30- هر كهنيابد و يا نبخشد ستوده نشود. (چون اكثر اوقات مدح و ثنا در مقابل بخشش مال خواهدبود). 31- چه چيزبخشندگى را با تنگدستى نيكو گردانيده است 32- هر كه جود و بخشش ننمايد و حال آنكهپسنديده باشد (يعنى در خيرات آن را مصرف نمايد) آن را خواهد بخشيد و حال آنكهسرزنش شده است (به وسيله مرگ براى ديگران بگذارد و خود بهره اخروى نبرده باشد). 33- هر كه نبخشدآقا و بزرگ نشود. 34- بخشندگىمرد او را به سوى دشمنانش دوست گردانيده، و بخيلى او او را بسوى فرزندانش دشمنخواهد داشت. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 201الجواد 1- الجوادمحبوب، محمود، و إن لم يصل من جوده إلى مادحه شيء، و البخيل ضدّ ذلك 1909. 2- الجواد فيالدّنيا محمود، و في الآخرة مسعود 2152. 3- إنّما سادةأهل الدّنيا (و الآخرة) الأجواد 3869. 4- كن جوادابالحقّ، بخيلا بالباطل 7149. 5- كن جوادامؤثرا، أو مقتصدا مقدّرا، و إيّاك أن تكون الثّالث 7156. جار اللّه و جواره 1- جار اللّهسبحانه آمن، و عدوّه خائف 4730. بخشنده 1- بخشنده محبوب ستايش شده است هر چند ازبخشش او به ستايش كننده چيزى نرسيده باشد، و بخيل بر خلاف اين است. 2- بخشنده دردنيا ستوده، و در آخرت نيكبخت است. 3- جز اين نيستكه سروران اهل دنيا و آخرت صاحبان بخششاند. 4- بخشنده بحق،(و در مصرفهاى آن) بخل كننده به باطل باش. 5- صاحب جودىايثارگر، يا ميانه روى اندازهگير باش، و از اين كه قسم سومى باشى بپرهيز. پناه آورنده به خدا 1- پناه آورنده بخداى سبحانه، يا كسى كهدر پناه خداست ايمن بوده، و دشمن خدا ترسناك است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2022- جوار اللّهمبذول لمن أطاعه و تجنّب مخالفته 4736. الجيران 1- بئس الجارجار السّوء 4399. 2- جار السّوءأعظم الضّرّاء، و أشدّ البلاء 4734. 3- جاور منتأمن شرّه، و لا يعدوك خيره 4737. 4- سل عن الجارقبل الدّار 5598. 5- سوء الجوارو الإساءة إلى الأبرار من أعظم اللّؤم 5627. 6- من حسنجواره كثر جيرانه 7012. 2- پناه خدا، و يا همسايگى خدا به كسى كه او را اطاعتنموده، و از مخالفت او دورى گزيده داده شده است. همسايگان 1- بد همسايه ايست همسايه بد. (چون همسايه در حكماهل خانه است آدمى از او انتظار خدمت و انسانيت و آدميت دارد وقتى كه بد شد رنجبسيار دارد گر چه آزار هم به حسب ظاهر نرساند). 2- همسايه بدبزرگترين سختى و سختترين بلاء است. 3- با كسى كهاز شر او ايمنى، و نيكوئى او از تو تجاوز نكند همسايگى نما، نه با كسى كه پيوستهاز او ترسانى، و خيرش به تو نمىرسد. 4- قبل از(تهيه و خريد) خانه از همسايه سؤال كن و جستجو نما (زيرا كه همسايه بد از همهبديها بدتر است). 5- بد همسايگىو بىادبى نسبت به نيكو كاران از بزرگترين دنائت و پستى است. 6- هر كههمسايگى او نيكو باشد (و حسن جوار داشته باشد) همسايگانشــــــــــــــــــــــــــــ ص 2037- من أحسن إلىجيرانه كثر خدمه 7967. 8- من المروّةتعهّد الجيران 9281. الجوع 1- الجوع خيرمن ذلّ الخضوع 1769. 2- التّجوّعأنفع الدّواء، الشّبع يكثر الأدواء 903. 3- الجوع خيرمن الخضوع 1446. 4- تأدّمبالجوع و تأدّب بالقنوع 4561. بسيار گردد. 7- هر كه بههمسايگانش نيكى كند خادمانش بسيار گردند (يعنى همه يا اكثر خدمتگذار او شوند). 8- از مردانگىاست، عهدهدار شدن امور همسايگان. گرسنگى 1- گرسنگى را هموار نمودن بهتر از خوارى فروتنى استنسبت به مردم. 2- خود راگرسنه داشتن سودمندترين دواء است، (چنانكه مشهور است: «المعدة بيت كلّ داء والحمية رأس كلّ دواء» معده خانه هر درد، و پرهيز و خود دارى از خوردن زياد رأس هردوائى خواهد بود) و سيرى دردها و بيماريها را فراوان كند. 3- گرسنگى بهتراز خضوع در مقابل مردم است. 4- گرسنگى رانان خورش كن (يعنى تا خوب گرسنه نشوى غذا نخور تا گرسنگى نان خالى مانند نان خورشباشد) و خوشنودى و رضايت بقسمت را براى خود ادب قرار ده.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 2045- نعم الإدامالجوع 9918. 6- نعم عونالورع التّجوّع 9923. 7- نعم العونعلى أشر (أسر) النّفس و كسر عادتها التّجوّع 9942. الجاه و ذو الجاه 1- زكاة الجاهبذله 5445. 2- من الواجبعلى ذي الجاه أن يبذله لطالبه 9364. 3- من بذل جاههاستحمد 7937. 5- خوب نان خورشى است گرسنگى. (كه با آن نان تنها بسيار گوارا استبعلاوه بدون تعب و رنج است). 6- خوب يارپارسائى است خود را گرسنه نگهداشتن. 7- خوب يارىاست براى درهم شكافتن نفس، (و يا بر اسارت نفس)، و شكستن عادت آن گرسنگى خواهدبود. منصب 1- زكات مقام و منصب (بكار بردن و صرف آن در قضاء حوائجمشروعه مردم) و بذل و بخشش آنست. 2- از جملهواجب بر صاحب جاه و مقام آنست كه آن را براى طلب كننده او بذل نمايد. (و بكوشدحاجت او را بر آورد، مرحوم خوانسارى احتمال داده كه معنى اين باشد يعنى كسى از اوطلب جاه كند و او جاه خود را باو بذل نمايد). 3- هر كه بذلجاه كند (و از مقام و رتبهاى كه دارد در خدمت مردم دريغ ننمايد) طلب ستايش كند. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 205الجهاد 1- إنّ من بذلنفسه في طاعة اللّه و رسوله كانت نفسه ناجية سالمة، و صفقته رابحة غانمة 3584. 2- إنّ أوّل ماتغلبون عليه من الجهاد، جهاد بأيديكم، ثمّ بألسنتكم، ثمّ بقلوبكم، فمن لم يعرفبقلبه معروفا، و لم ينكر منكرا، قلّب فجعل أعلاه أسفله 3608. 3- الجهاد عمادالدّين، و منهاج السّعداء 1346. 4- المجاهدونتفتح لهم أبواب السّماء 1347. 5- إن كانتالرّعايا قبلي تشكوا حيف رعاتها فإنّي اليوم أشكو حيف پيكار 1- براستى كسى كه درطاعت خدا و رسولش بذل نفس كند، نفس او رستگار به سلامت مانده، و معامله او سودبرنده غنيمت بدست آورنده است. 2- براستىنخستين چيزى كه شما بر آن از جهاد غالب مىشويد، يا مغلوب خواهيد شد (بعد از من كهعمل به گفتار من نمائيد)، جهاد با دست، سپس با زبان، آن گاه با دلهاى خود است، پسكسى كه با دلش كار خوبى را نشناخته و خوب نداند، و منكرى را بد نشمرد و انكارنكند، برگردانده و وارونه شود، پس بالايش پائين او قرار گيرد. 3- جهاد ستوندين، و راه و روش نيك بختان است. 4- جهاد گرانبراى آنان درهاى آسمان گشوده مىشود، (تا بدين وسيله پاداشهاى خود را در بهشتديده، و ارواح پاك انبياء و اولياء و مقربين درگاه إله، و دعا كنندگان، و ياران ولطف الهى را مشاهده نمايند). 5- اگر رعيتهاقبل از من از ستم واليان و فرماندهان شكايت مىكردند،ــــــــــــــــــــــــــــ ص 206رعيّتي، كأنّي المقود و هم القادة، و الموزع و هم الوزعة 3732.6- ثواب الجهادأعظم الثّواب 4695. 7- و الجهادعزّا للإسلام 6608. 8- لا تجتمععزيمة و وليمة 10580. 9- زكاة البدنالجهاد و الصّيام 5452. پس بدرستى كه من از ستم رعيت خود شكوه مىكنم (زيرا درجنگها و جهادها اطاعت من نخواهند نمود تابستان آنها را به جنگ مىخوانم گويند:اكنون گرماست، زمستان فرمان جنگشان مىدهم گويند: سرماست) گويا من كشيده شده وآنان كشنده و من تحريص و ترغيب شده و آنها واليانند (يعنى گويا آنها فرمانده و منسرباز آنها هستم).
|
|
|
 |
|
 |
|