|
|
 |
|
 |
|
19- الذّكرلذّة المحبّين 670. 20- الذّكريشرح الصّدر 835. 21- الذّكرجلاء البصائر و نور السّرائر 1377. 22- الذّكرهداية العقول، و تبصرة النّفوس 1403. گوش شنوا شده، و بعد از دشمنى فروتن يا رامخواهند شد. (يعنى فائده ذكر خدا چنين است). 15- براستى كهبراى ذكر خدا اهلى است، كه آن را عوض از دنيا گرفتهاند، پس آنان را هيچ تجارت وداد و ستدى از ياد خدا مشغول نساخته، با آن روزهاى زندگانى را بريده، و به وسيلهآن در گوشهاى بىخبران ندا در مىدهند. 16- ياد آورى وذكر هم نشينى با دوست است. 17- ياد و ذكر(خدا) كليد انس است. 18- ياد خدانور و ترقى و به راه راست رفتن است. 19- ياد خدالذّت محبّان الهى است. (و يا ياد آورى لذت افراد با محبت خواهد بود زيرا دوستپيوسته به ياد دوست مىباشد). 20- ياد خداسينه را گشايش مىدهد، و تنگى را بر طرف مىسازد. 21- ياد خداجلاء و پرداخت بينايىها، و نور باطنهاست. 22- ياد خداهدايتگر عقلها، و بينايى نفسها خواهد بود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 55023- إذا رأيتاللّه يؤنسك بذكره فقد أحبّك 4040. 24- إذا رأيتاللّه يؤنسك بخلقه، و يوحشك من ذكره فقد أبغضك 4041. 25- بذكر اللّهتستنزل الرّحمة 4209. 26- بداوم ذكراللّه تنجاب الغفلة 4269. 27- ثمرةالذّكر استنارة القلوب 4631. 28- خير مااستنجحت به الأمور ذكر اللّه سبحانه 4987. 29- دوامالذّكر ينير القلب و الفكر 5144. 30- ذكر اللّهنور الإيمان 5161. 31- ذكر اللّهمطردة الشّيطان 5162. 23- هرگاه ديدى كه خداوند تو را به ياد خودش انس داده پس درحقيقت تو را دوست دارد. 24- هرگاه ديدىخداوند تو را به مخلوق خود آرامش داده و از ياد خويش رم مىدهد پس در حقيقت تو رادشمن داشته است. 25- به سبب ذكرخدا و ياد او رحمت فرود آيد. 26- به وسيلهذكر دايمى خدا غفلت بر طرف مىشود. 27- ميوه ذكر وياد خدا نورانى شدن دلهاست. 28- بهترينچيزى كه كارها به وسيله آن بر آورده مىشود و يا تو بر مىآورى ذكر خداى سبحانهاست. 29- ذكرهميشگى، دل و فكر را نورانى خواهد نمود. 30- ذكر خدانور ايمان است. 31- ياد خداوسيله راندن شيطان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 55132- ذكر اللّهشيمة المتّقين 5163. 33- ذكر اللّهجلاء الصّدور و طمأنينة القلوب 5165. 34- ذكر اللّهقوت النّفوس و مجالسة المحبوب 5166. 35- ذكر اللّهينير البصائر، و يؤنس الضّمائر 5167. 36- ذكر اللّهتستنجح به الأمور و تستنير به السّرائر 5168. 37- ذكر اللّهدواء أعلال النّفوس 5169. 38- ذكر اللّهطارد اللّاواء (الأدواء) و البؤس 5170. 39- ذكر اللّهرأس مال كلّ مؤمن، و ربحه السّلامة من الشّيطان 5171. 40- ذكر اللّهدعامة الإيمان، و عصمة من الشّيطان 5172. 32- ياد خدا شيوه خويشتن داران است. 33- ياد خداجلاء سينهها (و وسيله نفى و تبعيد وسائل بدبختى و ناراحتىها) و آرامش دلهاست(چنانكه خدا فرموده است: أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ). 34- ياد خداقوت نفسها (و غذائى است كه قوام نفس به آن بستگى دارد) و همنشينى محبوب است (يعنىگويا انسان بلا تشبيه با خدا در يك جا نشسته و با او سخن مىگويد. 35- ياد خدابينائىها را نور بخش بوده، و ضمير و پنهانىها (قلوب) را انس و آرامش مىدهد. 36- ياد خدا بهسبب آن كارها بر آورده شده، و پوشيدهها نورانى مىگردد. 37- ياد خدادواى بيماريهاى نفسهاست. 38- ياد خدادور كننده سختى (و يا دردها) و شدت حاجت است. 39- ياد خداسرمايه هر مؤمن است، و سود آن سلامتى از شيطان خواهد بود. 40- ياد خدااستوانه ايمان، و نگهدارى از شيطان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 55241- ذكر اللّهسجيّة كلّ محسن، و شيمة كلّ مؤمن 5173. 42- ذكر اللّهمسرّة كلّ متّق، و لذّة كلّ موقن 5174. 43- سامع ذكراللّه ذاكر 5579. 44- عليك بذكراللّه فإنّه نور القلب 6103. 45- في الذّكرحياة القلوب 6445. 46- من ذكراللّه ذكره 7758. 47- من ذكراللّه استبصر 7800. 48- من اشتغلبذكر النّاس قطعه اللّه سبحانه عن ذكره 8234. 49- من اشتغلبذكر اللّه طيّب اللّه ذكره 8235. 50- من عمرقلبه بدوام الذّكر حسنت أفعاله في السّرّ و الجهر 8872. 41- ياد خدا خوى و شيوههر نيكوكار، و روش هر مؤمن است. 42- ياد خداشادمانى هر پرهيزگار، و لذّت هر صاحب يقين است. 43- شنونده ذكرخدا ذكر كننده است. (يعنى ثواب او را دارد). 44- بر تو بادبه ذكر خدا زيرا كه آن نور دل است. 45- در يادخداست حيات دلها. 46- هر كه يادخدا كند او را خدا ياد خواهد كرد. 47- هر كه يادخدا كند بينا گردد. 48- هر كه بهياد مردم اشتغال ورزد خداوند سبحان او را از ذكر خود ببرد. 49- هر كه بهذكر خدا مشغول باشد خداوند ياد او را پاكيزه گرداند. (يعنى پاداش نيكو دهد ياخداوند كارى كند كه مردم او را به نيكويى ياد كنند). 50- هر كه دلشرا به دوام ذكر (و ياد خدا) آباد سازد كردار او در پنهانى و آشكار نيكو خواهد شد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 55351- من ذكر اللّهسبحانه أحيى اللّه قلبه و نوّر عقله و لبّه 8876. 52- من كثرذكره استنار لبّه 9123. 53- مداومةالذّكر خلصان الأولياء 9757. 54- مداومةالذّكر قوت الأرواح، و مفتاح الصّلاح 9832. 55- لا تذكراللّه سبحانه ساهيا، و لا تنسه لاهيا، و اذكره كاملا، يوافق فيه قلبك لسانك، ويطابق إضمارك إعلانك، و لن تذكره حقيقة الذّكر حتّى تنسى نفسك في ذكرك، و تفقدهافي أمرك 10359. 56- لا هدايةكالذّكر 10460. 57- ذاكر اللّهسبحانه مجالسه 5159. 51- هر كه خدا را ياد نمايد خداوند دلش را زنده كرده، و عقلو خردش را نورانى گرداند. 52- هر كه ذكرش(در دل و در زبان) بسيار باشد عقلش نورانى گردد. 53- مداومت ذكر(و پيوسته متذكر خدا و قيامت بودن نتيجه و نشانه) خالص بودن دوستان (الهى) است. 54- مداومت ذكرقوت و غذاى جانها و كليد صلاح (و شايستگى حال) است. 55- ذكر خداىسبحان مكن در حالت غفلت، و او را فراموش منما در حالت بازى (كه به بازى مشغول شوى)و او را بطور كامل بگونهاى كه دل تو زبانت را موافق بوده، و نهان تو آشكارت رامطابق باشد، ذكر كن و او را به حقيقت ذكر ذكر نخواهى كرد تا آنكه نفس خود را درذكرت فراموش كرده، و نيابى آن را در كار خود. (يعنى در آن حال از نفس غافل باشى). 56- هيچ هدايتىمانند ذكر نيست (كه آدمى را به خدا رسانده و راهنمايى مىكند). 57- ياد كنندهخداى سبحان همنشين اوست. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 55458- ذاكر اللّهمؤانسه 5160. 59- ذاكر اللّهمن الفائزين 5164. 60- من ذكّركفقد أنذرك 7983. الذّنوب و المعاصي و أهلها 1- الذّنوبالداء، و الدّواء الاستغفار، و الشّفاء أن لا تعود 1890. 2- تهوينالذّنب أعظم من ركوب الذّنب 4490. 3- ترك الذّنبشديد، و أشدّ منه ترك الجنّة 4521. 58- ياد كننده خدا انس گيرنده با اوست.(چنانكه دو نفر با هم انس گيرند). 59- ياد كنندهخدا از پيروزمندانست. 60- هر كه (خداو معاد را) به ياد تو آورد پس در حقيقت تو را (از عقوبت گناهان و بدبختى) ترسانيدهاست. گناهان، گنهكاران 1- گناهان بيماريند، و طلب آمرزش دواى آن، وشفاى از آن به اين است كه به گناه برگشت ننمايى. 2- سهل شمردنگناه از ارتكاب گناه بزرگتر است (ممكن است از اين جهت باشد كه در ارتكاب گناهامكان دارد غلبه شهوت و غفلت او را بر اين كار واداشته، بخلاف آنكه گناه را كوچكبه نظر مىآورد و به آن اهميت نداده و سهل مىشمارد، چون چنين كسى نسبت به خداىبزرگ قادر متعال توهين نموده و براى او نعوذ باللّه ارزشى قائل نمىباشد). 3- ترك گناهسخت است، و سختتر از آن ترك بهشت خواهد بود، (براى اين كه به هيچ وجه عاقل از سربهشت و نعمتهاى ارزنده آن بخاطر لذّت چند لحظه فانى شونده دنيا نخواهد گذشت).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 5554- تأتيناأشياء نستكثرها إذا جمعناها، و نستقلّها إذا قسمناها 4524. 5- احذرواالذّنوب المورطة، و العيوب المسخطة 2621. 6- إيّاك وانتهاك المحارم، فإنّها شيمة الفسّاق و أولي الفجور، و الغواية 2659. 7- إيّاك والإصرار، فإنّه من أكبر الكبائر و أعظم الجرائم 2676. 8- إيّاك والمجاهرة بالفجور، فإنّها من أشدّ المآثم 2677. 9- إيّاك والمعصية، فإنّ اللّئيم (الشّقيّ) من باع جنّة المأوى بمعصية دنيّة من معاصيالدّنيا 2706. 4- بر ما چيزهايى مىآيد كه هر گاه آن را جمع كنيم بسيارشمىشماريم، و چون آنها را قسمت كنيم كم به حساب آريم، (ظاهرا مقصود اين است مانبايد گناهان را كم شمرده بىتفاوت باشيم، زيرا هر گاه جمع شوند كوهى از گناهبحساب آيد، و ممكن است مذّمت از مال باشد كه وقتى جمع مىشود ما خيال مىكنيم زياداست ولى وقتى قسمت مىشود مىدانيم نه تنها زياد نبوده بلكه كم هم خواهد بود، پسنبايد ما بآن دلخوش نماييم). 5- از گناهانىكه به هلاكت اندازنده، و عيوبى كه خشم آورندهاند. (يعنى باعث غضب خدا مىگردند)دورى نمائيد. 6- بر تو بادبه دورى از ارتكاب معاصى، و مبالغه در دريدن آنها، (يعنى دريدن پرده عصمت) زيرا كهآن خوى فاسقان، و صاحبان فجور و گمراهى است. 7- بر تو بادبه دورى از اصرار بر گناهان، زيرا كه آن از بزرگترين گناهان كبيره، و از عظيمترينجرمهاست. 8- بر تو بادبه دورى از آشكار كردن گناه، زيرا كه آن از سختترين گناهان است. 9- بر تو بادبه دورى از نافرمانى خدا، زيرا كه بدبخت يا پست مرتبه كسىــــــــــــــــــــــــــــ ص 55610- إيّاك أنتستسهل ركوب المعاصي، فإنّها تكسوك في الدّنيا ذلّة، و تكسبك في الآخرة سخط اللّه2725. 11- ألا و إنّالخطايا خيل شمس حمل عليها أهلها، و خلعت لجمها فأوردتهم النّار 2770. 12- أكبرالأوزار تزكية الأشرار 2967. 13- أعظم الوزرمنع قبول العذر 3004. 14- أعظمالذّنوب عند اللّه ذنب أصرّ عليه عامله 3131. 15- أشدّالذّنوب عند اللّه سبحانه ذنب استهان به راكبه 3140. 16- أسرعالمعاصي عقوبة أن تبغي على من لا يبغي عليك 3146. است كه جنّة المأوى را به معصيتپستى از معاصى دنيا فروخته باشد. 10- دورى نمااز اين كه سهل شمارى ارتكاب معاصى را، زيرا كه آن خوارى را در دنيا بر تومىپوشاند، و در آخرت سخط و غضب خدا را جهت تو كسب خواهد نمود. 11- آگاهباشيد، كه گناهان اسبانى هستند چموش كه بر آنها اهل آن سوار و لجامهاى آنها گسيختهشده، پس گنهكاران را در جهنم فرود آورند. 12- بزرگترينگناهان حكم به خوبى و پاكيزگى بدان است. 13- عظيمترينگناه نپذيرفتن عذر است (چون با بزرگى و بلندى مرتبه منافات دارد). 14- بزرگترينگناهان در نزد خدا گناهى است كه عمل كننده بر آن مصرّ باشد و مكرّر آن را انجامدهد. 15- سختترينگناهان در نزد خداى سبحان گناهى است كه مرتكب آن آن را خوار شمارد (يعنى آن راكوچك بداند و به آن اهميت ندهد مثلا بگويد: اى كاش گناه من همين باشد و بس). 16- شتابانترين گناهان از نظر كيفر و عقوبت آنست كه بر كسى ستم كنى كهــــــــــــــــــــــــــــ ص 55717- أقبحالمعاصي قطيعة الرّحم و العقوق 3251. 18- أعظمالذّنوب ذنب أصرّ عليه صاحبه 3266. 19- إنّ أسوءالمعاصي مغبّة ألغيّ 3382. 20- إنّ اللّهسبحانه ليبغض الوقح المتجرّئ على المعاصي 3437. 21- إنّ عدوّمحمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من عصى اللّه و إن قربت قرابته 3452. 22- إنّ حلماللّه تعالى على المعاصي جرّأك، و بهلكة نفسك أغراك 3467. 23- الإصرارشيمة الفّجار 343. او بر تو ستم نمىكند، و يا سر بلندى نمائى بر كسى كه نسبت بهتو سر بلندى نمىنمايد. 17- زشتترينمعصيتها بريدن از خويشان و بد سلوكى با پدر و مادر است. 18- بزرگترينگناهان گناهى است كه صاحب آن بر آن اصرار ورزد. 19- براستى كهبدترين گناهان از نظر عاقبت، گمراهى است. 20- براستى كهخداى سبحان هر آينه هر بىشرم دلير بر ارتكاب گناهان را دشمن مىدارد. 21- براستىدشمن محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كسى است كه خدا را نافرمانى كرده، هر چندقرابت و خويشى او با آن حضرت نزديك باشد. 22- براستى كهبردبارى خداى تعالى بر معاصى تو را بر ارتكاب آن جرى ساخته، و به جاى هلاكت نفستتو را بر انگيخته است. (يعنى خدا قادر است تو را به سبب گناهان نابود سازد وانتقام كشد، نكرده و تو دلير شدهاى، و به كارهايى كه موجب هلاكت خويش است اقداممىنمايى، جاى شرم است و حياء). 23- ايستادگى وتكرار گناه خوى و خصلت گنهكارانست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 55824- الإصراريوجب النّار 434. 25- المعلنبالمعصية مجاهر 525. 26- المعصيةتفريط الفجرة (العجزة) 622. 27- المعصيةتمنع الإجابة 792. 28- الإصرارشرّ الآراء 811. 29- الإصرارأعظم حوبة 880. 30- الإصرارسجيّة الهلكى 898. 31- العقابثمار السّيّئات 920. 32- الإصراريجلب النّقمة 1070. 24- تكرار گناه و ايستادگى در آن موجب آتش خواهد شد. 25- آشكاركننده گناه مجاهر است. (گويا به آواز بلند ندا دهد كه من فرمانبردار خدا نبوده ومخالفم). 26- نافرمانى،تفريط گنهكاران يا افراد ناتوان است. (كه خود را از جلوگيرى گناه ناتوان بينند). 27- نافرمانى وگناه از اجابت دعا جلوگيرى خواهد نمود. 28- نافرمانىمكرّر و ايستادگى بر گناه بدترين انديشههاست. 29- اصرار برگناه به حسب گناه بزرگتر خواهد بود يا بزرگترين گناه است (زيرا ساير گناهان كبيرهرا اگر انجام دهد يك بار انجام مىدهد، و در اصرار ايستادگى و پر رويى در مقابلخدا و شرع است كه خود بالاترين هتك به حساب آيد). 30- اصراررويّه تبه كاران است. 31- بدى پاداشو عقاب ميوههاى گناهان است. 32- اصرار برگناه انتقام الهى را مىكشاند.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 55933- المعصيةتجتلب العقوبة 1072. 34- المعاودةإلى الذّنب إصرار 1212. 35- الإصرارأعظم حوبة، و أسرع عقوبة 1495. 36- اجتنابالسّيّئات أولى من اكتساب الحسنات 1522. 37- إن كنتم لامحالة متنزّهين، فتنزّهوا عن معاصي القلوب 3742. 38- إن كنتم لامحالة متطهّرين، فتطهّروا من دنس العيوب و الذّنوب 3743. 39- إن تنزّهواعن المعاصي يحببكم اللّه 3759. 33- گناه و نافرمانى خدا جلب عقوبت مىنمايد. 34- عود بهگناه (يعنى دوباره مرتكب آن شدن) اصرار است. (به اين معنى كه از گناهان كبيرهخواهد بود، گر چه گناه صغيره باشد). 35- اصرار برگناه از نظر گناه عظيمتر و به حسب عقوبت سريعتر خواهد بود. 36- از گناهانو بديها دورى گزيدن بهتر از كسب كردن كارهاى خوب است. 37- اگر ناچاراز پاكيزگان مىباشيد پس از گناهان دلها پاكيزه شويد. (يعنى پاكيزگى ظاهر كفايتنكرده پاكيزگى نفس لازم است، و يا آنكه اگر اراده داريد كه از معاصى پاك باشيد پساز معاصى دلها پاك شويد كه كنايه از ترك جميع معاصى باشد). 38- اگر ناچارمىخواهيد پاك باشيد پس از پليدى عيبها و گناهان پاك شويد. 39- اگر ازمعاصى دورى جسته (و پاكيزه دامان باشيد) خداوند شما را دوست دارد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 56040- إنّك إناجتنبت السّيّئات نلت رفيع الدّرجات 3804. 41- آفةالطّاعة العصيان 3918. 42- إذا قارفتذنبا فكن عليه نادما 4045. 43- بالمعصيةتكون الشّقاء 4251. 44- بالمعصيةتؤصد النّار للغاوين 4305. 45- بئس العملالمعصية 4402. 46- توقّ معاصياللّه تفلح 4465. 47- توقّواالمعاصي، و احبسوا أنفسكم عنها، فإنّ الشّقيّ من أطلق فيها عنانه 4499. 48- تعالىاللّه من قويّ ما أحلمه، و تواضعت من ضعيف ما أجرأك على معاصيه 4537. 40- براستىكه تو اگر از گناهان دورى گزينى به درجات بالا خواهى رسيد. 41- آفتفرمانبردارى و اطاعت (خدا) نافرمانى است. 42- هر گاهمرتكب گناهى شدى پس بر آن پشيمان باش. 43- به واسطهگناه بدبختى و شقاوت تحقق مىيابد. 44- به واسطهگناه آتش براى گمراهان بسته و يا پوشانيده مىشود. (كنايه از شدت عذاب است چونوقتى در بسته يا سر پوشيده شد حرارت شديدتر خواهد گرديد). 45- بد عملىاست نافرمانى (خداى بزرگ). 46- ازنافرمانيهاى خدا پرهيز كن تا رستگار گردى. 47- از گناهانخود دارى نموده، نفسهاى خويش را از آنها منع فرمائيد، زيرا بدبخت كسى است كه عناننفس خويش را در آنها رها نمايد. 48- بلند استخدا آن قدرتمندى كه چه بردبار كرده است او را و تو از راهــــــــــــــــــــــــــــ ص 56149- حلاوةالمعصية يفسدها أليم العقوبة 4884. 50- حاصلالمعاصي التّلف 4913. 51- ربّ كبيرمن ذنبك تستصغره 5345. 52- راكبالمعصية مثواه النّار 5385. 53- طاعةالمعصية سجيّة الهلكى 6023. 54- عجبت لمنعلم شدّة انتقام اللّه منه و هو مقيم على الإصرار 6259. 55- قرينالمعاصي رهين السّيّئات 6756. ناتوانيت (و از راه تذلّل و پستى مرتبه و موجود شدنتبه امر و فرمان او) فروتنى كرده (و يا از آن دورى كرده به اعتبار پستى مرتبه) چهجرأت داده تو را بر نافرمانيهاى او 49- شيرينى گناه را، عذاب دردناك تباهمىسازد. 50- حاصل ونتيجه گناهان تلف و هلاكت اخروى است (زيرا ضرر گناه هم در دنيا محسوس است و هم درآخرت). 51- چه بسابزرگ از گناه خود را كه آن را كوچك شمارى (يعنى نبايد گناه بزرگ خود را كوچكشمرد). 52- سوار گناهو مرتكب شونده معصيت جايگاه او آتش است. 53- فرمانبردنگناه (يعنى نافرمانى خداى سبحان) خوى و خصلت هلاك شدگانست. 54- عجب دارماز كسى كه سختى انتقام خدا را از خود مىداند چگونه بر تكرار گناه ايستادگىمىكند. 55- همراه وكسى كه با معاصى محشور است در گرو گناهان خواهد بود (تا اگر توبه كرد رستگار شود وگرنه به كيفر خود خواهد رسيد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 56256- لكلّ سيّئةعقاب 7271. 57- للمجترئعلى المعاصي نقم من عذاب اللّه سبحانه 7343. 58- لو لم ينهاللّه سبحانه عن محاربه لوجب أن يجتنبها العاقل 7595. 59- التّبجّجبالمعاصي أقبح من ركوبها 2045. 60- هل من خلاصأو مناص أو ملاذ أو معاذ أو فرار أو محار 10038. 61- لا تصرّعلى ما يعقّب الإثم 10226 56- براى هر گناهى عقابى است. 57- براى دليرىكننده بر معصيتها عقوبتهايى است از عذاب خداى سبحان. 58- اگر خداىسبحان از حرامهاى خود نهى نمىنمود، هر آينه واجب بود كه خردمند از آنها دورى گزيند.59- به گناهانشادمان بودن، زشتتر از ارتكاب گناهانست (زيرا غالبا گناه در اثر غلبه شهوت انجاممىگيرد، ولى شادمانى به سبب بىباكى و استخفاف به دين تحقق مىيابد). 60- (تتمهكلامى است از خطبه 82 مشهور به غرّاء در باره دورى از گناهان) آيا خلاص يا پناهگاه(كه به آنجا بگريزند) يا پناهى (كه به او پناه برند) يا فرار و برگشت و يا محلبرگشتى (از مرگ با عذاب) هست 61- بر آنچه از پى در آيد گناه را اصرار مورز (مرحومعلامه خوانسارى چنين معنى فرموده: يعنى بر جزاى آن و انتقام از صاحب آن ايستادگىمكن بنا بر اين مقصود عفو و بخشش ديگران است).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 56362- لا تهتكواأستاركم عند من يعلم أسراركم 10239. 63- لا تعرّضلمعاصي اللّه سبحانه، و اعمل بطاعته يكن لك ذخرا 10318. 64- لا تحقّرنّصغائر الآثام، فإنّها الموبقات، و من أحاطت به محقّراته أهلكته 10409. 62- پردههاى (عصمت) خود را پاره نكنيد، در نزد كسى كه اسرار شما را مىداند. (يعنى بهارتكاب معاصى در برابر خدا دست نزنيد). 63- متعرضنافرمانيهاى خداى سبحان مشو، و به طاعت و فرمانبردارى او عمل كن تا براى توذخيرهاى باشد. 64- هرگزكوچكهاى گناهان را كوچك مشمار، زيرا كه آنها هلاك كنندهها هستند، و هر كهكوچكهاى گناهان او او را احاطه نمايد او را به هلاكت خواهند رسانيد. (پوشيده نماندكه از آيات و روايات هر دو قسم از گناهان صغيره و كبيره) استفاده خواهد شد، وبزرگان دين براى تشخيص آنها موازينى را بيان كردهاند چنانكه عدهاى گويند:گناهانى كه در خصوص ارتكاب آن وعده آتش داده شده كبيره، و غير آن صغيره بوده، و ياآنكه گفته شده: آنچه به عنوان كبائر گفته شده كبيره، و غير آن صغيره مىباشد، وبعضى گويند: همه گناهان كبيرهاند، منتهى بعض آنها نسبت به بعض ديگر بزرگتر خواهدبود، مانند فحش نسبت به زدن، و زدن نسبت به قتل نفس، و بر هر تقدير شكى در تفاوتميان گناهان نيست، چنانكه شبهاى هم در اين جهت نمىباشد، كه هر شخصى موظف استمحرمات را مطلقا ترك كند، و نبايد هيچ فردى از اقسام آن را كوچك و حقير شمرد، زيرادر معصيت و گناه بايد كسى را در نظر گرفت كه مخالفت او مىشود، و آن ذات حضرتاحديّت جلّت عظمته مىباشد، و نبايد احدى جرأت گناه را نيز داشته باشد، چون كهارتكاب آن بنده را از خالق جهان دور ساخته، و سبب طرد و سقوط خواهد گرديد، نعوذــــــــــــــــــــــــــــ ص 56465- لا يرعويالباقون اجتراما 10595. 66- لا وزرأعظم من الإصرار 10659. 67- لا وزرأعظم من التّبجّج بالفجور 10762. 68- من أصرّعلى ذنبه اجترى على سخط ربّه 8764. 69- من تلذّذبمعاصي اللّه أورثه اللّه ذلّا 8823. 70- من كثرتمعصيته وجبت إهانته 9093. 71- ما زالتعنكم نعمة و لا غضارة عيش إلّا بذنوب اجترحتموها، و ما اللّه بظلّام للعبيد 9629. 72- ما من شيءمن معصية اللّه سبحانه يأتي إلّا في شهوة 9667. باللّه من سخطه و غضبه). 65- تركنمىكنند باز ماندگان (كسانى كه از مرگ سالمند) گناهى را. (يعنى عدهاى را مرگ تركنكند، و زندهها گناه را ترك ننمايند). 66- گناهىعظيمتر از اصرار (بر گناه) نيست. 67- نيست گناهىعظيمتر از شاد شدن به گناه و بيرون رفتن از فرمان خدا. 68- هر كه برگناه خود اصرار ورزد (يعنى مكرّر آن را انجام دهد) بر خشم پروردگارش دليرى نمودهاست (يعنى از عقوبت الهى باكى ندارد). 69- هر كه بهمعاصى خدا لذّت ببرد خداوند خوارى را دچار او خواهد كرد. 70- هر كهمعصيت او بسيار باشد اهانت و خوار گردانيدن او واجب باشد. 71- از شمانعمتى و يا خوشى زندگانى زائل نگشته مگر به سبب گناهانى كه آنها را كسب كردهايد،و خداوند ببندگانش ستم نخواهد نمود. 72- چيزى ازنافرمانى خداى سبحان نخواهد آمد مگر در ميل و رغبت نفس به آن (پس بايد نفس راتهذيب نمود و با آن مجاهده كرد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 56573- مداومةالمعاصي تقطع الرّزق 9771. 74- مجاهرةاللّه سبحانه بالمعاصي تعجّل النّقم 9811. 75- نعوذباللّه من سيّئات العقل (العمل) و قبح الزّلل و به نستعين 9975. 76- هيهات ماتناكرتم إلّا لما قبلكم من الخطايا و الذّنوب 10037. 77- كلّ عاصمتأثّم 6844. 78- من عصىاللّه ذلّ قدره 7821. 79- ويح العاصيما أجهله و عن حظّه ما أعدله 10094. 80- ويل لمنبلي بعصيان و حرمان و خذلان 10101. 73- مداومت گناهان روزى را قطع خواهد كرد. 74- آشكارانمودن گناهان (و پنهان نكردن آن) در مقابل خداى سبحان انتقامها را تعجيل خواهدنمود (يعنى خداوند در عقوبت شتاب نمايد چون گنهكار بىباك است). 75- به خداپناه مىبريم (از بديهاى عمل و يا) از بديهاى عقل و زشتى لغزش (گناه) و از او يارىمىطلبيم. 76- چقدر دوراست ناخوش نمىداريد (خلافت مرا و يا مرگ و سفر آخرت را) جز براى آنچه پيش شماستاز خطايا و گناهان. 77- هر فرماننبرندهاى گنهكار و يا پشيمان است. 78- هر كهنافرمانى خدا كند قدر و مرتبهاش خوار گردد. 79- واى برگنهكار چه چيز او را نادان كرده و چه چيز او را از بهرهاش عدول داده است 80- واىبر كسى كه بنا فرمانى و محروميت و خوارى گرفتار شده باشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 56681- التّهجّمعلى المعاصي يوجب عقاب النّار 2123. 82- اذكروا عندالمعاصي ذهاب اللّذّات، و بقاء التّبعات 2504. 83- اتّقوامعاصي الخلوات فإنّ الشّاهد هو الحاكم 2524. 84- الحذرالحذر أيّها المستمع، و الجدّ الجدّ أيّها العاقل، و لا ينبّئك مثل خبير 2610. 85- عجبت لمنيحتمي الطّعام لأذيّته كيف لا يحتمي الذّنب لأليم عقوبته 6254. 86- المعصيةهمّة الأرجاس 617. 81- بر گناهان داخل شدن موجب مىگرداند عقاب آتش را. 82- در وقتانجام گناهان به ياد آوريد رفتن لذّتها و باقى ماندن وزر و بالهاى آنها را. (كهاگر چنين كرديد معصيت ترك خواهد شد). 83- از گناهانپنهانى بپرهيزيد، زيرا كه گواه خود حاكم است. (يعنى در معاصى ظاهر، شاهد خلق ومخلوق است، امكان دارد گنهكار اهميت بيشترى دهد و آن را ترك نمايد، اما در گناهانپنهانى اهميتى ندهد از باب اين كه كسى مطلع نيست، حضرت على- عليه السلام- هشدارمىدهد كه از آنها بپرهيزيد كه گواه خود پروردگار مىباشد). 84- طلب كندورى را طلب كن دورى را، (يا دورى مطلوب است دورى مطلوب است) آى شنونده، طلب كنكوشش را طلب كن كوشش را، (يا كوشش مطلوب است) اى خردمند و تو را خبر ندهد ماننددانايى. (احتمال مىرود مراد از جمله اخير خود حضرت باشد چنانكه محتمل است خداباشد). 85- تعجبمىكنم از كسى كه از طعام براى اذيّتش پرهيز مىكند چگونه از گناه براى جزاء وعقوبت دردناك باز نمىايستد 86- گناه و نافرمانى همت ناپاكان است.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 56787- بئسالقلادة قلادة الآثام 4391. 88- في كلّسيّئة عقوبة 6464. 89- المذنب علىبصيرة غير مستحقّ للعفو 1516. 90- الإنكارإصرار 180. 91- المذنب عنغير علم بريء من الذّنب 1723. 92- سلاحالمذنب الاستغفار 5562. 93- عاص يقرّبذنبه خير من مطيع يفتخر بعمله 6334. 94- لا تؤيسنّمذنبا فكم عاكف على ذنبه ختم له بالمغفرة، و كم مقبل على عمل هو مفسد له ختم له فيآخر عمره بالنّار 10389. 87- بد طوق و گردن بنديست طوق و گردن بند گناهان. 88- در هر بدىعقوبت و كيفرى است. 89- گنهكارى كهگناهش از روى دانايى باشد مستحق بخشش نيست. (يعنى اگر خداوند او را ببخشد از راهتفضل است). 90- انكار(گناه و يا مجرد اعتراف ننمودن به آن) اصرار (و ايستادگى بر گناه) است. 91- گنهكار ازروى نادانى از گناه برى است. 92- اسلحهگنهكار طلب آمرزش از خدا است. 93- گنهكارى كهبه گناهش اقرار كند بهتر از فرمانبردارى است كه به عمل خود افتخار و مباهاتمىنمايد. 94- هرگزگنهكارى را مأيوس مگردان پس بسا رو آورنده بر گناه خود كه براى او به آمرزش ختمگرديده، و بسا رو آورنده بر عملى كه او فاسد كننده آنست كه در آخر عمرش براى او بهآتش ختم گردد. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 568الإذاعة 1- الإذاعةخيانة 114. 2- الإذاعةشيمة الأغيار 1082. فاش كردن 1- فاش كردن خيانت است. 2- فاش كردنخوى و خصلت اغيار است. ــــــــــــــــــــــــــــ ص 569باب الراء الرّؤف 1- نعم المرءالرّؤف (المعروف) 9890. الرأي و الآراء و المستبدبالرأي 1- اقصر رأيكعلى ما يلزمك تسلم، ودع الخوض فيما لا يعنيك تكرم 2335. 2- امخضواالرّأي مخض السّقاء، ينتج سديد الآراء 2569. مهربان 1- خوب مردى است (مرد)مهربان. انديشه، خود محورى 1- رأى خود را بر آنچه ضرور باشد بر گمارتا سالم مانى، و خوض را در چيزى كه لازم نيست واگذار تا گرامى گردى، (ممكن استمراد عام بوده، چنانكه امكان دارد مقصود دنيا و آخرت باشد كه بر انسان لازم است درامور اخرويه رأى خود را بكار اندازد زيرا كه آن مهم است). 2- انديشه رابجنبانيد و رأى را به حركت در آوريد، مانند جنبانيدن و حركت دادن مشك و خيك (پر ازماست كه در اثر حركت كره از آن مىگيرند)، تا رأى درست و صحيح از آن ظاهر شود.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 5703- أقرب الآراءمن النّهى أبعدها من الهوى 3022. 4- أملك النّاسلسداد الرّأي كلّ مجرّب 3048. 5- أفضل النّاسرأيا من لا يستغني عن رأي مشير 3152. 6- أفضل الرّأيما لم يفت الفرص، و لم يورث الغصص 3216. 7- إنّ رأيك لايتّسع لكلّ شيء، ففرّغه للمهمّ 3638. 8- الرّأيبتحصين الأسرار 1081. 9- بإصابة(بأصالة) الرّأي يقوى الحزم 4290. 10- خير الآراءأبعدها عن الهوى، و أقربها من السّداد 5011. 3- نزديكترين رأى و انديشهها به عقلدورترين آنهاست از خواهش. 4- مالكترينمردم براى درستى رأى و انديشه هر تجربه كنندهايست. 5- افزونترينمردم در رأى، كسى است كه از رأى مشير بىنياز نباشد، و پيوسته در امور مشورت كند. 6- افزونترينرأى و انديشه آنست كه فرصتها را از دست نداده، و از عقب نياورد غصّهها را. 7- براستى كهرأى و انديشه تو گنجايش هر چيزى را ندارد، پس آن را براى آنچه مهمّ و لازم استفارغ ساز. 8- رأى و تدبيربه محكم نگاهداشتن اسرار است، (بويژه در موضوع جنگ و اسرار نظامى كه پيشرفت درمخفى بودن آن است). 9- به تدبيردرست (كه بوسيله فكر و تأمل به دست آيد) و يا به محكم بودن رأى (و يا به اصالت رأىكه انسان تابع ديگرى نباشد و استقلال فكرى داشته باشد) دور انديشى قوى گردد. 10- بهترينرأيها دورترين آنهاست از هوا و هوس، و نزديكترين آنهاست به راه درست.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 57111- خوافيالآراء تكشفها المشاورة 5100. 12- رأي الشّيخأحبّ إليّ من جلد الغلام 5417. 13- رأي الرّجلميزان عقله 5422. 14- رأي العاقلينجي 5424. 15- رأي الجاهليردي 5425. 16- رأي الرّجلعلى قدر تجربته 5426. 17- زلّةالرّأي تأتي على الملك و تؤذن بالهلك 5476. 18- شرّ الآراءما خالف الشّريعة 5674. 11- پوشيدهها و پنهانىهاى رأيها را مشورت كردن ظاهرخواهد ساخت (كه آيا عمل صلاح است يا نه، آيا طرف مقابل خوش نفس است يا بد باطن،دوست است يا دشمن). 12- رأى وانديشه پير در نزد من از جلادت و قوت جوان محبوبتر است، (زيرا گاهى مثلا در معركهجنگ تجربه كار يك نقشه مىكشد كه با هزاران نيروى جوان قابل مقايسه نيست). 13- رأى مردميزان و ترازوى عقل اوست (يعنى بدينوسيله آدمى پى به عقل او مىبرد). 14- انديشه ورأى خردمند، رستگار مىگرداند. 15- رأى نادانو بىعقل، به هلاكت مىاندازد. 16- رأى مرد،به اندازه تجربه اوست. 17- لغزش رأى وانديشه، پادشاهى را هلاك كرده، و اعلام هلاكت مىنمايد (بنا بر اين بايد اهتمام واحتياط زياد نمود). 18- بدترينانديشهها آنست كه مخالف شريعت باشد.ــــــــــــــــــــــــــــ ص 57219- صلاحالرّأي بنصح المستشير 5795. 20- صوابالرّأي يؤمن الزّلل 5817. 21- صوابالرّأي بالدّول و يذهب بذهابها 5819. 22- صوابالرّأي بإجالة الأفكار 5823. 23- ضلّةالرّأي تفسد المقاصد 5902. 24- على قدرالرّأي تكون العزيمة 6173. 25- قد يزلّالرّأي الفذّ 6646. 26- قد خاطر مناستغنى برأيه 6662. 27- من جهلوجوه الآراء أعيته الحيل 7865. 19- صلاح رأى و درستى آن به خالص بودن مشورت كنندهاست. 20- درستى رأى(آدمى را) از لغزش ايمن مىدارد. 21- درستىانديشه به دولتهاست، و به رفتن آن مىرود و خطا ظاهر مىشود (شايد حضرت نوعانديشهها را فرموده باشد كه وقتى دولت برقرار است رأى هم بصواب نزديكتر خواهدبود. 22- درستى رأىبه جولان در آوردن فكرهاست (شايد مراد مشورت باشد و يا خود انسان زياد در كارىانديشه كند). 23- گمراهى رأىو باطل انديشيدن يا فساد مذهب و اعتقاد مقصدها را فاسد مىسازد. 24- به اندازهرأى و انديشه (از قوت و ضعف) عزيمت و تصميم خواهد بود. 25- گاهى رأىتنها مىلغزد (يعنى بايد در امور مشورت كرد). 26- در حقيقت(خود را) مشرف بر هلاكت ساخته كسى كه به رأى خود بى نياز شده است (يعنى در كارهامشورت نكند و استقلال نشان دهد). 27- هر كهاقسام انديشهها و طرق رأىها را جاهل باشد چارهها او را عاجزــــــــــــــــــــــــــــ ص 57328- من أضاعالرّأي ارتبك 7909. 29- من أعملالرّأي غنم 7911. 30- من ضعفتآراؤه قويت أعداؤه 8048. 31- من أعجبتهآراؤه غلبته أعداؤه 8165. 32- من اعجببرأيه ملكه (أهلكه) العجز 8218. 33- لا تستبدّبرأيك، فمن استبدّ برأيه هلك 10311. 34- لاتستعملوا الرّأي فيما لا يدركه البصر، و لا تتغلغل فيه الفكر 10347. گرداند(نتواند راه صحيح را به دست آورد، متحير ماند). 28- هر كه رأى(خود) را ضايع كند در گل فرو رود. 29- هر كه رأى(خويش) را بكار اندازد نفع مهم برد. 30- هر كه آراءاو ضعيف باشد دشمنانش قوى باشد. 31- هر كه آراءاو او را خودبين كند (و او را به عجب وادارد) دشمنانش بر او غلبه خواهند كرد (چونمشورت نخواهد كرد و اشتباه زياد خواهد نمود). 32- هر كه بهرأى و انديشه خود عجب آورده شود (خودبين و خود محور باشد) عجز و ناتوانى مالك اوشود (يعنى در كارها ناتوان گردد، و يا او را هلاك گرداند). 33- به رأى وانديشه خود منفرد و مستبد مباش، پس هر كه به رأى خود منفرد باشد هلاك خواهد شد. 34- (تتمهكلامى است از خطبه 86 كه حضرت على- عليه السلام- در آن صفات خدا و پيروى از ائمهو غير آن را بيان داشته است) رأى و انديشه را در آنچه چشم آن را در نمىيابد، وفكرتها در آن داخل نمىشود بكار نبريد (بلكه در اصول و معارف الهيه به اهل آن(ائمه) مراجعه كنيد).ــــــــــــــــــــــــــــ ص 57435- لا رأي لمنلا يطاع 10722. 36- من قنعبرأيه فقد هلك 7769. 37- من استبدّبرأيه خفّت و طأته على أعدائه 8675. 38- من استقبلوجوه الآراء عرف مواقع الخطاء 8819. 39- من استبدّبرأيه خاطر و غرّر 9177. 40- المستبدّمتهوّر في الخطاء و الغلط 1208. 41- قد أخطاءالمستبدّ 6628. 35- (اين جمله در آخر خطبه 27 نهج البلاغه كه در باره جهاد وسرزنش مردم است آمده كه هر وقت شما را بقتال دعوت كردم بهانه آورديد، گرما و سرمارا پيش كشيديد، تا آخر كه فرموده: هنوز من به سنّ بيست سالگى نرسيده كه آماده جنگگرديدم و اكنون زياده از شصت سال از عمرم مىگذرد، و ليكن آگاه باشيد كه) رأى وتدبير ندارد كسى كه اطاعت نمىشود. 36- هر كه بهرأى و انديشه خود قانع باشد (و با ديگران مشورت نكند) پس در حقيقت هلاك گشته است.
|
|
|
 |
|
 |
|