پائين و مبدأ و مقصد و مسير خود جز آب ، چيزی نديده است ، چيزی را كه درك نمیكند و او را نمیبيند و در وجودش شك میكند و ارزش آن را نمیيابد همان آب است ، اما همين كه لحظهای از آب خارج شد و وارد دنيای ضد آب شد بوجود و ارزش و اهميت آب پی ميبرد و آنرا میشناسد . مقصود اينست كه غيب بودن غيب ، و راز غيب بودنش مربوط بمقدار توانائی دستگاههای حسی و ادراكی ما است نه بوجود حائل و مانعی ميان دستگاه ادراكی و حسی ما و غيب . مولوی تمثيلی عالی راجع به محدوديت حواس بشر آورده است كه بسيار قابل توجه است ، میدانيم كه در دوره جديد دانشمندان و فلاسفه اروپا ابتكار اساسی كه در فلسفه به خود نسبت میدهند اين است كه در باره |