بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام ), محمدرضا رمزى اوحدى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     1001D001 -
     1001D002 -
     1001D003 -
     1001D004 -
     1001D005 -
     1001D006 -
     1001D007 -
     1001D008 -
     1001D009 -
     1001D010 -
     1001D012 -
     1001D013 -
     1001D014 -
     1001D015 -
     1001D016 -
     1001D017 -
     1001D018 -
     1001D019 -
     1001D020 -
     1001D021 -
     1001D022 -
     1001D023 -
     1001D024 -
     1001D025 -
     1001D026 -
     1001D027 -
     1001D028 -
     1001D029 -
     1001D030 -
     1001D031 -
     1001D032 -
     1001D033 -
     1001D034 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

30- فاطمه بنت اسد و ورود به كعبه  

صبح هنگام ، بار ديگر فاطمه بنت اسد را درد عارض شد. حضرت ابوطالب (عليهالسلام ) ناراحت و پريشان از خانه بيرون آمد در راه عده اى از زنان قريش را ديد كه علتناراحتى را از او پرسيدند حضرت پاسخ داد: فاطمه در شديدترينحال وضع حمل قرار گرفته است و سپس ابوطالب دست بر صورتش گذاشت دراين حال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و پرسيد:
عمو جان ، چرا ناراحتى ؟!
عرض كرد: فاطمه بنت اسد در حال وضع حال است .
در همين حال ، فاطمه ندايى را شنيد كه مى گويد: اى فاطمه ، بر تو باد كه بهخانه خدا بروى !
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست ابوطالب (عليه السلام ) را گرفت و با هم نزدفاطمه آمدند و او را با خود كنار خانه خدا آوردند(44)


31- جبرئيل و فاطمه بنت اسد 

فاطمه بنت اسد در قسمت پشت كعبه (يعنى پشت آن سمتى كه درب در آن است ) ايستاده بودو رو به كعبه دعا مى خواند كه ناگهان پيش چشمان همه حاضران ديوار خانه خدا از همانقسمت شكاف برداشت و آنقدر از هم فاصله گرفت كه فاطمه توانست از شكاف ديواروارد شود و جبرئيل او را به داخل برد و دوباره ديوار به هم آمد و اوداخل كعبه ماند(45)


32- فاطمه در داخل كعبه  

قدم گذاشتن فاطمه بنت اسد به داخل كعبه چيزى جز دعوت خداوند نبود چرا كه از درخانه وارد نشد بلكه خالق جهان ديوار را براى او شكافت و فاطمه را فرا خواند ودوباره ديوار را بست و اينك بايد، پذيرايى الهى از اين مهمان صورت گيرد.
آرى اين چنين بود كه فاطمه بنت اسد به داخل كعبه چيزى جز دعوت خداوند نبود چرا كه ازدر خانه وارد نشد بلكه خالق جهان ديوار را براى او شكافت و فاطمه را فرا خواند ودوباره ديوار را بست و اينك بايد، پذيرايى الهى از اين مهمان صورت گيرد.
آرى اين چنين بود كه فاطمه در آن سه روزى كه در درون كعبه ماند از ميوه ها و غذاىبهشتى برايش آوردند(46).


33- پرستاران فاطمه در كعبه  

وقتى فاطمه بنت اسد در درون كعبه قرار گرفت پنج بانو نزد او آمدند در حالى كهلباس همچون حرير سفيد بر تن داشتند و عطرى خوش تر از مشك ناب از آنان شنيده مىشد. اينان حوا و ساره و آسيه و مادر موسى بن عمران و مريم مادر عيسى (عليه السلام )بودند،
اينان از طرف خداوند براى كمك در ولادت على (عليه السلام ) فرستاده شدند چرا كهنبايد زنان ناپاك مكه در ولادت چنين مولودى حضور داشته باشند، آنان رو به فاطمهكردند و گفتند: السلام عليك ولية الله : سلام بر تو اى بانويى كه ازاولياى خدا هستى
فاطمه جواب سلام آنان را داد. زنان بهشتى برابر او نشستند در حالى كه هر يك ظرفعطرى از نقره در دست داشتند(47)


34- چگونگى تولد على (ع ) 

على (عليه السلام ) بر روى سنگ سرخى كه در گوشه راست كعبه است بدنيا آمد و همينكه قدم بر زمين گذاشت به سجده افتاد و در همانحال دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت :
اشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا و رسول الله . و ان عليا و صى محمدرسول الله . بحمد يختم الله النبوة و بى يتم الوصية و انا اميرالمومنين يعنى :شهادت مى دهم كه خدايى جز الله نيست و محمد پيامبر خداست و على وصى محمدرسول الله است . با محمد نبوت ختم مى شود و با من وصايتكامل مى شود و من اميرالمؤ منين هستم
سپس فرمود:
جاء الحق و زهق الباطل حق آمد و باطل رفت .(48)


35- ناله شيطان در تولد على (ع ) 

آنگاه كه اميرالمومنين على (عليه السلام ) به دنيا آمد نور حضرت از كعبه تا سينه آسمانرا شكافت و بتهايى كه بر روى كعبه نصب شده بود به صورت افتادند.
شيطان فرياد بر آورد و گفت : واى بر بتها و عبادت كنندگانشان از اينفرزند!(49)


36- على (ع ) و بانوان بهشتى  

وقتى على (عليه السلام ) به دنيا آمد رو به آن پنج بانوى بهشتى نمود و به آنهاسلام و خير مقدم گفت : و سپس فرمود:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له . و اشده ان محمدارسول الله . به تختم النبوة و بى تختم الولاية ؛ شهادت مى دهم كه خدايى جزالله نيست ، يگانه است است و شريك ندارد. و شهادت مى دهم كه محمد پيامبر خداست ، بااو نبوت و با من ولايت ختم مى شود
آنگاه حضرت حوا؛ تازه مولد را از زمين برداشت و در آغوش خود گرفت . على (عليهالسلام ) نگاهى به صورت او انداخت و با بيانى رسا و واضح گفت : سلام بر تو اىمادر! حوا پاسخ گفت : سلام بر تو پسرم !
حضرت پرسيد: پدرم (آدم (عليه السلام ) چه مى كند؟ گفت : غرق در نعمتهاى خداوند استو در جوار پروردگار متنعم است . سپس حضرت مريم نزديك آمد در حالى كه ظرف عطرىهمراهش بود و على (عليه السلام ) را از آغوش حوا گرفت . مولود كعبه نگاهى به روىمريم كرد و گفت : سلام بر تو خواهرم ! گفت : سلام بر تو برادرم ! پرسيد عمويم چهمى كند؟ او گفت : خوب است و به تو سلام رسانده است . آنگاه مريم با عطرى كه همراهداشت على (عليه السلام ) را معطر نمود.
آنگاه حضرت آسيه على (عليه السلام ) را در آغوش گرفت و او را در پارچه اى كه همراهداشت پيچيد و گفت : اين فرزند پاك و مطهر به دنيا آمده است حرارت آهن به او نمى رسدمگر بر دست مردى كه خدا و رسول و ملائكه و آسمان و زمين و درياها او را مبغوض مىدارند و جهنم مشتاق آن مرد است (50).


37- ملاقات انبياء الهى با على (ع ) در كعبه  

وقتى كه على (عليه السلام ) در كعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبيا الهىوارد كعبه شدند على (عليه السلام ) با ديدن آنها حركتى كرد و خنديد. آنان گفتند: سلامبر تو اى ولى خدا و خليفه پيامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و عليكم السلامو رحمة الله بركاته و سپس ‍ به هر يك جداگانه سلام كرد.
آنها حضرت آدم ، حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى و حضرت عيسى (عليهالسلام ) بودند كه يكى پس از ديگرى نوزاد را گرفته و بوسيدند و زبان به مدح اوگشودند و سپس ‍ رفتند(51)


38- ملائكه الهى در محضر مولود كعبه  

فاطمه بنت اسد مى گويد: ناگهان پس از اينكه على (عليه السلام ) به دنيا آمد صداىبال ملائكه را شنيدم و ابرى سفيد رنگ را ديدم كه تا كنار فرزندم آمد و او را با خودبرداشت و به آسمان برد. در اين حال شنيدم كه ندايى مى گفت :
بگردانيد على بن ابيطالب را در شرق و غرب زمين ، و خشكى و درياهاى آن و كوهها وآسمانهاى آن ، و احكام پيامبران و علوم وصيين و همه اخلاق انبيا و مرسلين و اوصيا وصديقين را به او بدهيد، و آنچه درباره برادرش سيد الاولين و الآخرين انجام شده براىاو هم انجام دهيد. او را بر همه انبيا و مرسلين و ملائكه مقربين واهل آسمانها و زمين نشان دهيد كه ولى خداى رب العالمين است .
فاطمه گويد: رفت و بازگشت على (عليه السلام ) كمتر از ساعتىطول كشيد و او را باز گرداندند. ناگهان ابرى ديگر را ديدم كه به سوى او پايين آمدو مانند دفعه اول او را با خود برد و شنيدم ندايى را كه مى گفت :
على بن ابيطالب را نزد همه مخلوقات خدا ببريد و احكام علم و حلم و ورع و زهد و تقواو سخاوت و بلند مرتبگى و نورانيت و تواضع و خشوع و رقت و هيبت و مروت و كرم ومودت و شفاعت و شجاعت و حفظ و ديانت و قناعت و فصاحت و عفاف و انصاف و نيكى و همهاخلاق انبيا را به او دهيد.
فاطمه مى گويد: ناگاه فرزندم را در مقابلم ديدم كه او را در حرير سفيد بهشتىپيچيده بودند و به من گفتند:
او را از چشم بينندگان حفظ كن كه ولى رب العالمين است بدان كه وارد بهشت نمىشود كسى ، مگر كه ولايت او را بپذيرد و امامت او را تصديق كند خوشا بهحال آنكه تابع اوست و واى بر كسى كه از او روگردان شودمثل او چون كشتى نوح است كه هر كه بر آن سوار شد نجات مى يابد و هر كه از آن بازماند غرق مى شود و سقوط مى كند. فاطمه مى گويد: سپس در گوش على (عليهالسلام ) مطلبى گفتند كه من نفهميدم بعد او را بوسيدند و رفتند(52)


39- نداى الهى در بدرقه مولود كعبه  

فاطمه بنت اسد سه روز در كعبه ماند در آغاز روز چهارم فاطمه آماده بيرون آمدن از كعبهشد. او فرزند خود را در آغوش گرفت و برخاست تا خارج شود كه نداى را شنيد كه چنينمى گويد:
اى فاطمه ، نام اين مولود را على بگذار چرا كه من خداى على اعلى هستم . من نام او را ازنام خود گرفته ام ، و او را به ادب خود آموخته ام و امر خود را به او سپرده ام ، و او رابر غوامض علم خود آگاهى داده ام . او در خانه من به دنيا آمده است . اواول كسى است كه بر فراز خانه من اذان مى گويد: و بتها را مى شكند و آنها را از بالاىكعبه به صورت پايين مى اندازد.
اوست كه مرا به عظمت ياد مى كند و مرا تقديس و تمجيد مى كند و به يگانگى ياد مىنمايد. اوست اما بعد از حبيب من ... .
خوشا به حال كسى كه او را دوست مى دارد و او را اطاعت مى كند
(53)


40- حوادث آسمانى در تولد على (ع ) 

آن شبى كه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به دنيا آمد، در آسمان نور افشانى شد، و نورستارگان چند برابر گرديد. قريش با ديدن اين منظره غير منتظره ، ديدگان را بهتعجب گشودند و مردم هيجان زده از خانه هاى خود بيرون ريختند و با يكديگر گفتگو مىكردند و مى گفتند: لابد امشب در آسمان حادثه اى روى داده است كه اين چنين شده است(54)


41- حجت خدا كامل شد 

وقتى مادر على (عليه السلام ) وارد كعبه شد در بين مردم سخن فقط از ميهمان كعبه بودهمه متوجه حضرت ابوطالب (عليه السلام ) بودند در اين انتظار، ناگاه آن حضرتبيرون آمد و در گذرگاهها و بازارهاى مكه به راه افتاد و اين اعلام را براى مردم آورد كه: يا ايها الناس ، تمت حجة الله اى مردم حجت خداكامل شد!
مردم كه از اين مطلب چيزى نمى فهميدند، درباره علت نورانى شدن آسمان و ازدياد نورستارگان از او سؤ ال مى كردند حضرت ابوطالب در جواب آنها مى فرمود:
بشارت باد شما را! در اين شب وليى از اولياى خدا ظاهر شده كه خدا صفات نيك رادر او كامل نموده و با او جانشينان ختم مى شوند او امام متقين ، و يارى دهنده دين ، و ريشه كنكننده مشركين ، و باعث غيظ منافقين ، و زينت عبادت كنندگان ، و جانشينرسول رب العالمين است ، اوست امام هدايت ، و ستاره بلند مرتبه ، و چراغ تاريكيها، ونابودكننده شرك . او ريشه يقين و رئيس دين است
حضرت تا صبح در كوچه هاى مكه مى گرديد. مردمى كه در هر محله دور او جمع مى شونداين اعلام را از او مى شنيدند(55).


42- سال خير و بركت  

وقتى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم خبر تولد على (عليه السلام ) راشنيد در ولادت نوزاد با بركت كعبه فرمود:
امشب مولودى بر ايمان به دنيا آمده كه خداوند به وسيله او ابواب بسيارى از نعمت ورحمت را بر ما باز مى نمايد و نيز آن سال راسال خير و بكرت ناميد(56)


43- سخنان مادر مولود كعبه  

صبح روز چهارم وقتى فاطمه از كعبه بيرون آمد درمقابل چشمان به انتظار نشسته مردم ، ناگهان ديوار كعبه از همان جاىقبل شكاف برداشت و از هم فاصله گرفت تا حدى كه فاطمه توانست از آن خارج شود.مردم در كمال تعجب ناظر اين مطلب عجيب بودند آنها ديدند آن بانوى با عظمت مولود كعبهرا در آغوش فشرده و نوزاد خندان است و با اينحال از شكاف ديوار كعبه خارج شد قبل از آنكه كسى سؤال كند، فاطمه رو به مردم كرد و چنين سخن آغاز كرد.
اى مردم من بر زنانى كه قبل از من بوده اند فضيلت داده شدم ... من وارد خانه محترمخداوند شدم و در خانه عتيق الهى فرزند به دنيا آوردم و سه روز درون آن ماندم و از ميوهها و غذاهاى بهشت خوردم آنگاه فرمود: هنگامى كه فرزندم را در آغوش گرفتم وخواستم از كعبه خارج شوم هاتفى ندايم داد:
اى فاطمه نام اين مولود را على بگذار...(57)


44- تبريك تولد على (ع ) 

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: هنگام ولادت على (عليه السلام )جبرئيل بر من نازل شد و چنين پيام آورد:
اى حبيب خدا، خداوند على اعلى بر تو سلام مى رساند و براى ولادت برادرت على بهتو تبريك مى گويد: و مى فرمايد: اكنون زمان ظهور نبوت تو و اعلام وحى تو وپرده بردارى از رسالت تو نزديك شده است ، چرا كه تو را به برادرت و وزيرت ودامادت و جانشينت مويد داشته ام . كسى كه با او كمر تو را محكم نمودم و ذكر تو را علنىساختم .
اكنون برخيز و استقبال او برو، و او را با دست راست در آغوش گير، چرا كه او اصحابيمين است و شيعيان او پيشانى سفيدان نشانه دار هستند
(58)
لذا به همين جهت است كه در روايتى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:على منى به منزلة راسى من بدنى ؛ نسبت على با من مانند نسبت سر من است با بدنمن (59)


45- ديدار پيامبر (ص ) با على (ع ) در تولد 

قبل از هر كسى ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ابوطالب (عليه السلام ) طبق پيامالهى زمان خروج فاطمه را از كعبه مى دانستند لذاقبل از همه كنار كعبه حاضر بودند. پس از سخنان فاطمه براى مردم حضرت ابوطالب(عليه السلام ) به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پيش آمدند. فاطمهبرايشان آنچه كه در كعبه اتفاق افتاده بود شرح داد و فضيلتى را كه خداوند به او وفرزندش ارزانى داشته را بيان كرد. و مردمى كه گوش مى كردند غرق در حيرت بودند.
ابوطالب (عليه السلام ) بسيار خوشحال بود. و در نگاهاول على (عليه السلام ) به پدر خود گفت : السلام عليك يا ابه و رحمة الله وبركاته حضرت ابوطالب (عليه السلام ) هم در جواب گفت : و عليك السلام يابنى و رحمة الله و بركاته و سپس فرزند خود را در آغوش گرفت .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه بشدت مسرور بود نزديك آمد، تا چشمعلى (عليه السلام ) به آن حضرت افتاد از خوشحالى ، خود را حركتى داد و به روى اوخنديد و عرض كرد: السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته و گفت :مرا در آغوش بگير!
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پاسخ سلامش را داد و او را در آغوش ‍ گرفت او رابوسيد و دست در دست او گذاشت سپس نوزاد كعبه دست راست بر گوش راست خود گذاشتو اذان و اقامه گفت : و به يگانگى خداوند عز وجل و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شهادت داد(60)


46- قرائت كتب انبياء (ع ) توسط على (ع ) 

در حالى كه نوزاد كعبه در آغوش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود، رو به آنحضرت كرد و پرسيد: يا رسول الله بخوانم ؟! حضرت فرمود: بخوان آنگاه اميرالمؤمنين (عليه السلام ) سينه خود را صاف كرد و شروع به خواندن كتب انبياى گذشته نمودابتدا از صحف حضرت آدم (عليه السلام ) كه به دست پسرش شيث نگهدارى شده بود آغازكرد و آنها را چنان خواند كه اگر حضرت شيث (عليه السلام ) حاضر بود اقرار مى كردكه على (عليه السلام ) آنها را از او بهتر مى داند، سپس صحف حضرت نوح (عليه السلام) و بعد صحف حضرت ابراهيم (عليه السلام ) را بخواند و بعد از آن تورات حضرتموسى (عليه السلام ) را خواند سپس زبور حضرت داود (عليه السلام ) را طورى خواندكه اگر آن حضرت حاضر بود اقرار مى كرد كه على (عليه السلام ) زبور را بهتر ازاو مى داند. و سپس انجيل را خواند(61)


47- نامگذارى نوزاد كعبه  

چنانچه در داستان هاى قبلى اشاره شد نامگذارى حضرت على (عليه السلام ) توسطدرخواست ابوطالب (عليه السلام ) و مادرش در بيرون مكه انجام شد كه خداوند لوحسبزى را از آسمان فرستاد و به اين وسيله به نام على نامگذارى شد.
اين لوح سبزى كه از آسمان توسط ابرى براى حضرت ابوطالب آورده شده بود را دركعبه آويختند تا نسلهاى آينده على (عليه السلام ) را بهتر بشناسند و از ساعاتاول حيات او مقام عظيمش را درك كنند.
اين لوح همچنان در خانه خدا بود و كسى جراءت دست زدن به آن را پيدا نكرد تا زمانىكه هشام بن عبدالملك آن را از جايش برداشت و ديگر كسى از سرنوشت آن لوح سبزاطلاعى پيدا نكرد(62)


48- جلوه اى نورانى بر آسمان  

وقتى على (عليه السلام ) بدنيا آمد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به فاطمه بنتاسد فرمود: اى فاطمه نزد حمزه برو و او را به اين تازه مولود بشارت ده ، فاطمه رفتو به او خبر داد وقتى بازگشت مشاهده كرد كه نورى از وجود مقدس اميرالمؤ منين على (عليهالسلام ) به سوى آسمان بالا مى رود.
فرداى ولادت نيز دوباره پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، به ديار تازه مولود آمد.تا چشم على (عليه السلام ) به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم افتاد به حضرتسلام كرد و به روى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خنديد و اشاره كرد كه مرادر آغوش بگير، و مانند روز گذشته به من آب گوارا بنوشان .
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را در آغوش گرفت آنگاه فاطمه بنت اسد گفت :به خدا سوگند؛ او را مى شناسد(63).


49- مومنين به وسيله تو رستگار شوند 

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد وقتى على (عليه السلام ) را دربغل گرفتم على بن ابيطالب شروع به خواندن همان قرآنى نمود كه خداوند بعدها برمن نازل كرد... اميرالمؤ منين (عليه السلام ) سينه را صاف نمود و ازاول سوره مؤ منين شروع به خواندن كرد تا آيه 11 آن سوره ؛ بعد پيامبر صلى اللهعليه و آله و سلم خطاب به على (عليه السلام ) فرمود:
قد افلحوابك ، انت والله اميرهم ، تميرهم من علمك فيمتارون ، و انت دليلهم و بكتهيدون ...؛ مومنان به وسيله تو رستگار شوند. بخدا قسم تو امير آنها هستى . ازعلوم خود به مؤ منان توشه مى دهى و آنان استفاده مى برند.
به خدا قسم تو راهنماى مؤ منان هستى ، و بوسيله تو هدايت مى شوند. بخدا قسم توجانشين و وزير و داماد منى . تو ياور دين من و اداكننده قرضهاى من و همسرم دخترم و پدر دونوه ام و خليفه من در امتم هستى . خوشا به حال كسى كه تابع تو باشد و تو را دوستبدارد، و واى بر كسى كه عصيان تو را نمايد و با تو دشمنى كند.
به خدا قسم دوست نمى دارد تو را مگر سعادتمند و دشمن نمى دارد. تو را مگرشقاوتمند(64)


50- وليمه ابوطالب در تولد على (ع ) 

در روز سوم از ولادت على (عليه السلام ) حضرت ابوطالب (عليه السلام ) اعلام عمومىكرد و گفت : همه در وليمه پسرم على بياييد.
براى اين سفره سيصد شتر و هزار راءس گاو و گوسفند قربانى شد و وليمه عظيمىبه پا شد آنگاه كه سفره ها چيده مى شود حضرت ابوطالب اعلام كرد كه : اى مردم !هر كسى براى وليمه پسرم على مى آيد، هفت بار گرد كعبه طواف كند و وقتى وارد خانهمن شد بر فرزندم على سلام كند، چرا كه خداوند اين فرزند را شرافت خاصى داده است
مردم نيز طبق دستور آن حضرت طواف مى كردند و سپس به خانه او مى آمدند و بر تازهمولود سلام مى كردند و بر سر سفره ها مى نشستند و از وليمه مولود كعبه تبرك مىجستند(65).


51- پيوسته مظلوم بوده ام  

على (عليه السلام ) مى فرمايد: من پيوسته مظلوم بوده ام (از كودكى ) تا به امروز چنينبوده است .
(فراموش نمى كنم ) هنگامى را كه برادرم عقيل به چشم درد مبتلا شد او به حكم ضرورتمى بايست دارو مصرف مى كرد.
اما بهانه مى آورد و تسليم نمى شد و مى گفت : اگر بناست من دارو مصرف كنم نخستبايد على از آن دارو استفاده كند و كسان من (براى خوشايند او) مرا مجبور مى كردند و آندارو را در چشمان من كه هيچ دردى نداشت مى ريختند(66)... اما مظلوميتم بعد از پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم اين بود كه : هر كينه اى كه قريش ازرسول خدا بر دل داشت (و جراءت اظهار و يا فرصت ابراز آن را نيافت ) پس از رحلتآن حضرت همه را بر من آشكار ساخت و تا توانست بر من ستم كرد...
قريش چه از جان من مى خواهد اگر خونى را از آنها ريخته ام به امر خدا و فرمان رسولشبوده است آيا پاداش كسى كه در طاعت خدا ورسول صلى الله عليه و آله و سلم امر بوده است بايد اين چنين داده شود؟!!
قريش دنيا را به نام ما خورد و بر گرده ما سوار شد!
شگفتا از اسمى بدان پايه و از حرمت و عظمت ، و مسمايى بدين حد از خوارى و خفت
(67).


52- خانواده اى با ايمان  

امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: روزىرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مشغول نماز بود و على (عليه السلام ) نيز بهآن حضرت اقتداء كرده بود ابوطالب در حالى از كنار آنها مى گذشت كه پسرش جعفرنيز همراهش بود.
ابوطالب (عليه السلام ) به جعفر گفت : پسر جانم برو، و به عموزاده ات (پيامبراسلام صلى الله عليه و آله و سلم ) اقتدا كن ، جعفر نيز بهرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اقتدا كرد.
ابوطالب شاد شد و در حالى كه برمى گشت اين شعر را مى گفت .

ان عليا جعفرا ثقتى
عند مسلم الزمان و الكرب
والله لا اخذل النبى و لا
يخذله من نبى ذوحسب
لا تخذ لا وانصرا ابن عمكما
اخى لا مى من بينهم و ابى
على و جعفر من ؛ پشت و پناهنده اند به وقت سختى ؛ و شدت
من پيغمبر را خوار و بى كس نمى سازم كه فرزندم مرد با همتى است
شما دست از محمد برنداريد (على و جعفر)...
(68)

فصل دوم : از بعثت تا رحلت پيامبر 
53- بهترين افراد كيست ؟ 

از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سؤال كردند: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بهترين افراد كيست ؟
حضرت فرمود: بهترين آنها، و پرهيزگارترين آنها، و با فضيلت ترين آنها ونزديكترين آنها به بهشت كسى است كه به من نزديكتر بوده و پرهيزگارتر و نزديكتربه من نيست مگر على بن ابيطالب .(69)


54- نگين پادشاهى  

مطابق روايات متواتر كه از طريق شيعه و سنى ،نقل شده اين آيه (70) در شاءن امير مؤ منان (عليه السلام )نازل شده و دليل ولايت و رهبرى على (عليه السلام ) بعد از پيامبر صلى الله عليه و آلهو سلم است و اين آيه هنگامى نازل شد كه على (عليه السلام ) در مسجدمشغول نماز بود آنگاه فقيرى به مسجد آمد و از حاضرين در مسجد تقاضاى كمك كرد،كسى چيزى به او نداد، حضرت على (عليه السلام ) درحال ركوع بود، با انگشت كوچك دست راستش اشاره كرد،سائل نزديك آمد و انگشتر را از دست على (عليه السلام ) بيرون آورد، به اين ترتيب آنحضرت در ركوع نماز، انگشترش را به عنوان زكات (صدقه مستحبى ) به فقير داد، وآيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوةو هم راكعون در ستايش امام على (عليه السلام )نازل شد(71)
در تاريخ آمده ، اين انگشتر يكى از مشركان بنام مروان بن طوق بوده ، امام على (عليهالسلام ) هنگامى كه در جنگ ، بر او پيروز شد و او را به هلاكت رسانيد انگشتر او را بهعنوان غنائم جنگى از دست او بيرون آورد، و به حضوررسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آورد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستورداد تا على (عليه السلام ) از ميان غنائم ، آن انگشتر را براى خود بردارد(72).

برو اى گداى مسكين در خانه على زن
كه نگين پادشاهى دهد كه از كرم ، گدا را(73)


55- امتيازات شيعيان على (ع ) 

روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على بن ابيطالب (عليه السلام )فرمود: اى على ! به شيعيان و يارانت ده امتياز را بشارت بده :
1- حلال زادگى . 2- ايمان صحيح . 3- دوستى خدا با آنها. 4- گشادى قبر. 5روشنىپل صراط. 6- نترسيدن از فقر و بى نيازى قلب . 7- دشمنى خدا با دشمنانشان . 8-ايمنى از خوره . 9- آمرزش گناهان . 10- همنشينى با من در بهشت (74).


56- حيوانات مسخ شده  

على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلمپرسيدم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم حيوانات مسخ شده كدامند؟ حضرتفرمود: آنها سيزده حيوان هستند:
فيل ، خرس ، خوك ، ميمون ، مارماهى ، سوسمار، شب پره (يا پرستو)، كرم سياه ، آبىعقرب ، عنكبوت ، خرگوش ، سهيل و زهره (نام دو حيوان دريايى است ).
آنگاه پرسيدم : علت مسخ اينها چه بود؛ خرس : مرد ماءبونى بود كه مردها را به خود مىخواند؛ خوك : عده اى نصرانى بودند كه از خدا خواستند تا غذاى آسمانى بر آنهابفرستد و با اين كه خواسته شان عملى شد بر كفر خود افزودند؛ ميمون : كسانى بودندكه روز شنبه بر خلاف دستور دينشان ماهى گرفتند؛ مارماهى : مرد ديوثى بود كههمسرش را در اختيار مردم مى گذاشت ؛ سوسمار: باديه نشينى بود كه سر راه حاجيان رامى گرفت و اموالشان را مى ربود؛ شب پره : دزدى بود كه خرماهاى مردم را از سردرختان سرقت مى كرد؛ كرم سياه : سخن چينى بود كه ميان دوستان جدايى مى انداخت ؛عقرب : مرد بد زبانى بود كه هيچ كس از نيش زبانش ‍ آسوده نبود؛ عنكبوت : زنى بودكه به شوهرش خيانت كرده بود؛ خرگوش : زنى بود كهغسل حيض و غيره نمى كرد؛ سهيل : گمرك چى بود در يمن ؛ و زهره : زنى نصرانى بود واين زن همان است كه هاروت و ماروت را فريفت .(75)


57- على (ع ) در معراج پيامبر (ص ) 

روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: يا علىهمانا من در سه جا اسم ترا همراه اسم خود ديدم و با نظر بر آن انس يافتم . هنگامى كهدر معراجم به آسمان ، به بيت المقدس رسيدم ، بر صخره آن يافتم كه نوشته بودخدايى جز الله نيست ، محمد فرستاده خداست ، او را بوسيله وزيرش تاءييد كرده ام وبوسيله وزيرش يارى نموده ام .
به جبرئيل گفتم : وزير من كيست ؟ گفت : على بن ابيطالب
و بار دوم هنگامى بود كه به سدرة المنتهى رسيدم ديدم بر آن نوشته است : منمخداوند يكتا كه معبودى جز من نيست ، محمد حبيب من است ، او را به بوسيله وزيرش تاءييدكرده ام و بوسيله وزيرش يارى نموده ام (76)


58- راه بهشت  

روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: اى على(عليه السلام ) آيا آگاهتان نسازم كه كداميك از شما در اخلاق و روش به من شبيه تريد؟
على (عليه السلام ) عرض كرد:، بفرمائيد يارسول الله صلى الله عليه و آله و سلم
آنگاه حضرت فرمود: خوش اخلاق ترين شما، و بردبارترين شما و نيكوترين شما نسبتبه بستگان خود، و انصاف دهنده ترين شما نسبت به خود... آنگاهرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اضافه كرد: اى على (عليه السلام ): هر كسصلوات بر من را فراموش كند راه بهشت را گم كرده است .(77)


59- على (ع ) در دامان مهر نبوى (ص ) 

موقعى كه على (عليه السلام ) را نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم آوردند،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مادر على (عليه السلام ) فاطمه فرمود: بروحمزه را از ولادت على (عليه السلام ) با خبر كن ، فاطمه بنت اسد گفت : يارسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اگر من بروم ، چه كسى على را شير مى دهد؟رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: تو برو من على را سيراب خواهم كرد وپيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم زبان مبارك خود را در دهان على (عليه السلام )گذاشت ، وقتى كه فاطمه بنت اسد برگشت ، على (عليه السلام ) را نظير كودكان ديگردر ميان جامه اى پيچيده و بست . پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: گهواره على(عليه السلام ) را نزديك رختخواب من بگذاريد.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شخصا تربيت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را برعهده گرفت . على (عليه السلام ) را شستشو مى داد، شير در گلوى آن حضرت مى ريخت ،در وقت خواب گهواره على (عليه السلام ) را تكان مى داد و در موقع بيدارى با على(عليه السلام ) سخن مى گفت : و على (عليه السلام ) را به سينه خود مى چسبانيد، آنحضرت را براى گردش به كوههاى مكه ، شكاف كوهها، رودها و جاده ها مى برد و علوم واسرار الهى را به گوش آن بزرگوار مى خواند.


60- على (ع ) و ابليس ملعون  

على (عليه السلام ) مى فرمايد روزى در كنار خانه كعبه نشسته بدم پيرمردى قد خميدهرا ديدم با موهاى سفيد و بلند كه ابروان او بر چشمانش افتاده بود با عصايى بر دستو كلاهى قرمز و جامه اى پشمين ، پيرمرد نزديك شد و در حضوررسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه بر ديوار كعبه تكيه زده بود نشست . سپسگفت : اى فرستاده خدا آيا مى شود در حق من دعا كنى و از درگاه خدا برايم طلب مغفرتكنى ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: پيرمرد كوشش تو فايده ندارد،اعمال تو تباه گشته و درخواست مغفرت در حق تو پذيرفته نخواهد شد. پيرمرد باسرافكندگى از محضر آن حضرت خارج شد و از راهى كه آمده بود بازگشت . در اين هنگامرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: يا على (عليه السلام ) آيا او راشناختى ؟ گفتم : نه . حضرت فرمود: او همان ابليس ملعون است . على (عليه السلام ) مىفرمايد با شنيدن اين جمله برخاستم و خود را به آن پيرمرد رساندم و با او درگير شدمو بر زمينش كوفتم و بعد بر سينه اش نشستم ، با دستانم گلويش را به سختى مىفشردم تا او را هلاك كنم در همين حال او مرا به نام صدا زد و از من خواست كه دست از اوبردارم و وى را به حال خود رها كم . آنگاه گفت : فانى من المنظرين الى يوم الوقتالملعوم يعنى ؛ مرا تا روز قيامت (معلوم ) مهلت زندگى داده اند و من تا آن روز زندهخواهم ماند سپس گفت : يا على به خدا سوگند من تو را بسيار دوست دارم (پس اينجمله را از من بگير و نگه دار) آن كس كه در مورد تو به دشمنى و خصومت برخيزد و ازتو در دل خود كينه داشته باشد بايد در مشروعيت ولادت خود ترديد كند و مرا در كار پدرخود شريك به شمارد... على (عليه السلام ) مى فرمايد: من از حرف او خنده ام گرفت ورهايش ساختم .(78)


61- صديق واقعى  

على (عليه السلام ) مى فرمايد روزى در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غارحرا ايستاده بودم كه ناگهان كوه به لرزه درآمد و تكان سختى خورد، حضرت به كوهاشاره فرمود و گفت : اى كوه آرام بگير، كه بر بالاى تو جز پيامبر و صديقى كه شاهداوست كس ديگرى نيست . حضرت مى فرمايد: ديدم كه كوه فورا ساكت شد و در جاى خودقرار گرفت و اطاعت خود را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشان داد.(79)


62- ماءموريتى شبانه  

على (عليه السلام ) مى فرمايد: در تاريكى شبى از شبهاى ظلمانى ،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كسى را بهدنبال من فرستاد و مرا احضار كرد، آنگاه فرمود: هم اينك شمشير خود را برگير وبرفراز كوه ابوقبيس (80) برو و هر كه را بر قله آن يافتى هلاك گردان . على(عليه السلام ) فرمود: من طبق فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به راهافتادم و از كوه ابوقبيس بالا رفتم ناگهان مردى سياه چهره و مخوف با چشمانى به سانكاسه آتش در برابر من ظاهر شد. اما همين كه مرا با نام صدا كرد جلو رفتم و با يكضربه شمشير او را دو نيم كردم در اين هنگام صداى فرياد و ناله بلندى شنيدم كه ازميان خانه هاى مكه برمى خاست ، در بازگشت هنگامى كه به محضررسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شرفياب شدم آن حضرت درمنزل همسرش خديجه بود، من ماجراى مرد مقتول و فريادهاى همزمان را كه شنيده بودمبراى آن حضرت باز گفتم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يا على(عليه السلام ) مى دانى چه كسى را كشتى ؟ گفتم : خدا ورسول او آگاه ترند.حضرت فرمود: تو بت بزرگ لات و عزى را درهم شكستى ، به خداسوگند از اين پس هرگز آن بتها پرستش و ستايش ‍ نگردند.(81)


63- بت شكن آخر 

على (عليه السلام ) مى فرمايد: شبى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مرا نزدخويش فرا خواند. من در منزل همسرش خديجه نزد او حاضر شدم آنگاه فرمود على (آمادهباش ) و از پى من حركت كن . سپس خود در جلو حركت كرد و من هم بهدنبال آن حضرت حركت كردم تا آنى كه در دل آن شب به خانه خدا كعبه رسيديم ...رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آهسته فرمود: على از دوش من بالا برو، آنگاه خودخم شد و من از كتف مبارك او بالا رفتم و بر بام كعبه قرار گرفتم و هر چه بت در آنجابود پايين انداختم ، آنگاه از مسجدالحرام خارج شديم و راهىمنزل خديجه شديم . در بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود:نخستين كسى كه بتها را درهم شكست جد تو ابراهيم (عليه السلام ) بود و آخرين كسى كهبتها را شكست تو بودى بامداد روز بعد هنگامى كهاهل مكه سراغ بتهاى خود رفتند ديدند كه بتهايشان برخى شكسته و برگشته و بر زمينافتاده است . آنها با خود اين اعمال از كسى جز محمد صلى الله عليه و آله و سلم و پسرعمويش على (عليه السلام ) سر نمى زند...(82)


64- قضاوت على (ع ) 

اعراب به كثرت نسل خود خيلى علاقمند بودند و اصرار زيادى مى ورزيدند تا در خانوادهشان جنس ذكورى باشد لذا روزى سه مرد در طهر واحد با زنى هم بستر شدند واين زن پسرى زائيد هر سه اين مرد ادعا داشتند كه پدر اين پسر هستند هنوز سوره ىمباركه نور نازل نشده بود تا زناكاران به مجازات خود برسند، لذا آنها با هم اختلافنزاع داشتند تا اينكه خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هم اين قضاوت را بهعلى (عليه السلام ) احاله فرمود. اميرالمؤ منين (عليه السلام ) دستور داد: نام اين سه مردرا بر 3 ورقه كوچك بنويسند و آن سه ورقه رامثل قرعه لوله كرد و جلوى بچه بيندازند آن قرعه را كه كودك از زمين برمى دارد بنامپدرش خواهد بود. رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اين قضاوت على (عليهالسلام ) را به قضاوت حضرت داود (عليه السلام ) تشبيه فرمود: الحمد الله الذىجعل فينا اهل البيت من يقضى على سنن داوود.(83)


65- عادل دادگر 

روى گاوى با شاخ تيز خود شكم خرى را دريد. صاحب خر شكايت خود را بهرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عرضه داشت هنوز خدا صلى الله عليه و آله وسلم سخن نگفته بود كه ابوبكر عقيده اش را اظهار كرد و گفت حيوان زبان بسته اىحيوان زبان بسته ى ديگرى را كشت به كسى مربوط نيست . ولى اميرالمؤ منين (عليهالسلام ) فرمود: اگر آن گاو آزاد بود و به خر حمله آورد و شاخش زده صاحب گاومسئول اين جنايت است زيرا گاو وحشى خود را آزاد گذاشته تا بهمال مردم تعدى و تجاوز كند. ولى اگر آنجايى كه گاو بسته بوده و خر با پاى خودبه پيش گاو رفته و سرانجام كشته شده صاحب گاو گناهى ندارد و از دادن تاوان معافاست .
رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: قضاوت على كافيست .(84)


66- سلام خضر نبى به پيامبر (ص ) و على (ع ) 

روزى على (عليه السلام ) همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از راههاىمدينه عبور مى كردند ناگاه مردى بلند قامت و چهارشانه ... جلو آمد و بر پيامبر صلىالله عليه و آله و سلم سلام كرد و احترام شايانى نمود سپس رو به على (عليه السلام )كرد و گفت : سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو اى خليفه چهارم ، آنگاه بهرسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رو كرد و گفت : آيا اين گونه نيست كه گفتم ؟رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آرى چنين است . آن شخص ناشناس از آنجارفت على (عليه السلام ) از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد: اين چه لقبىبود كه اين مرد ناشناس به من داد و تو هم آن را تصديق كردى ، من خليفه ام چهارم هستم ؟پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: حمد و سپاس خدا را، همانگونه كه او گفت توخليفه چهارم هستى زيرا اولين خليفه آدم (عليه السلام ) است (85). و دومين خليفه داود(عليه السلام ) است .(86) و سومين خليفه هارون برادر موسى (عليه السلام ) است كهخليفه موسى شد(87) و خداوند در (آيه 3 سوره توبه ) مى فرمايد:
و اين اعلامى است از طرف خدا و رسولش بر عموم مردم در روز حج اكبر (عيد قربان )كه خداوند و پيامبرش از مشركان بى زار است .
اى على ابلاغ كننده برائت از مشركان از جانب خدا و رسولش تو هستى و تو وصى ووزير من مى باشى و دين مرا ادا مى كنى ... پس تو چهارمين خليفه مى باشى چنانكه آنشخص با اين عنوان بر تو سلام كرد آيا مى دانى او چه كسى بود؟
او برادرت خضر (عليه السلام ) بود.0(88)


67- على (ع ) هم نيكو شوهرى است  

على (عليه السلام ) مى فرمايد: چون آفتاب غروب كرد،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ام سلمه فرمود كه فاطمه عليهاالسلام رانزد او بياورد.ام سلمه فاطمه عليهاالسلام را در حالى كه پيراهنش بر زمين كشيده مى شدآورد، دانه هاى درشت عرق از چهره فاطمه عليهاالسلام بر زمين مى چكيد از حجب وحيا چون نزديك پدر رسيد پاى وى لغزيد و بر زمين آمدرسول خدا فرمود: دخترم خداوند تو را در دنيا و اختر از لغزش حفظ كند، همين كه دربرابر پدر ايستاد حضرت پرده از رخسار منورش بر گرفت و دست او را در دست شويشگذارد و گفت : خداوند پيوند تو با دخت پيامبر را مبارك گرداند، على ، فاطمه نيكوهمسرى است ، آنگاه فرمود: فاطمه ! على هم نيكو شوهرى است . سپس ‍ فرمود: به اتاقخود رويد و منتظر من بمانيد...(89)


next page

fehrest page

back page