بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب دو مکتب در اسلام جلد دوم, علامه سید مرتضى عسکرى ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     FOOTNT04 -
     MAKTAB01 -
     MAKTAB02 -
     MAKTAB03 -
     MAKTAB04 -
     MAKTAB05 -
     MAKTAB06 -
     MAKTAB07 -
     MAKTAB08 -
     MAKTAB09 -
     MAKTAB10 -
     MAKTAB11 -
     MAKTAB12 -
     MAKTAB13 -
     MAKTAB14 -
     MAKTAB15 -
     MAKTAB16 -
     MAKTAB17 -
     MAKTAB18 -
     MAKTAB19 -
     MAKTAB20 -
     MAKTAB21 -
 

 

 
 

 

next page

back page

301- صحيح مسلم ، ج 3، ص 108، باب اعطاء المؤ لفه قلوبهم از كتاب الزكاة ؛و در اغانى در شرح حال عباس بن مرداس (ج 14، ص 290) و شرح حالش در اسدالغابهآمده است . عبيد نام اسب او بوده و غزوه حنين درسال هشتم و بعد از فتح مكه اتفاق افتاده است .
302- واژه حرب در نهاية اللغه ابن اثير، حرائب جمع حربيه است .
303- مسند احمد، ج 4، ص 328؛ بخارى ، ج 3، ص 31.
304- موطاء مالك ، ج 2، ص 236، باب جامع القضاء وكراهيته من كتاب الوصية .
305- سفيان غامدى در سرزمين روم و بعد ازسال 50 هجرى ، در حالى كه از جانب معاويه فرمانرواى الصائفه بوده درگذشته است .به احاديث عايشه ص 242 مراجعه شود.
306- الغارات ، نوشته ابراهيم بن محمد الثفى (م 280 ق ) بر اساس شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد (ج 2، ص 58 و 90)، تحقيق محمدابوالفضل ابراهيم .
307- مسند احمد، ج 5، ص 367؛ سنن ابن ماجه كتاب الفتن ، ح 3938.
308- عبدالرحمان بن سمره قرشى بهسال 50 يا 51 در بصره درگذشت . شرح حالش در اسدالغابه ، ج 3، ص 297 آمده است.
309- مسند احمد، ج 5، ص 62 و 63.
310- مفردات راغب ، ص 372، واژه غنم ؛ تهذيب اللغه ازهرى (م 370 ق ) 1498؛معجم الفاظ القرآن ، ج 2، ص 293 و آيه اول در سورهانفال / 41، و دومين آيه در سوره انفال / 69، و سومين آيه در سوره نساء / 94.
311- واژه غنم در صحاح اللغه جوهرى ص 1999.
312- مسند احمد بن حنبل ، ج 2، ص 177.
313- مسند احمد بن حنبل ، ج 2، ص 330 و 374 و 524.
314- هر دو حديث در كتاب الفتن سنن ابن ماجه (ص 1299)، و حديثاول در مسند احمد(ج 4، ص ‍ 194) و دومين نيز در (ج 3، ص 140 و 197 و 312 و 323 و380 و 395 و ج 4، ص 439 و 443 و 446) و (ج 5، ص 62) در مسند او آمده است .
315- صحيح بخارى ، ج 2، ص 49، كتاب المظالم ، باب النهى بغير اذن صاحبه؛ مسند احمد، ج 5، ص ‍ 321.
316- صحيح بخارى ، ج 3، ص 214، كتاب الاشربه ، و نيز، ج 2، ص 48.
317- سنن ابوداود، كتاب الجهاد، باب فى النهى عن النهبى ، ج 3، ص 66.
318- سنن دارمى ، ج 2، ص 230.
319- سنن دارمى ، ج 2، ص 230، باب ما جاء من ادوا الخيط والمخيط از كتاب السير.
320- سنن ابوداود، ج 2، ص 13، باب تعظيمالغلول از كتاب الجهاد. و در همان كتاب باب فى عقوبةالغال آمده كه آنها كالاى كش رفته شده را به آتش مى كشيدند، نيز باب من كتم غالا فهومثله .
321- سنن ابن ماجه ، ص 950.
322- سنن دارمى ، ج 2، ص 230.
323- سنن ابن ماجه ، ص 950.
324- تمامى اين حديث در صحيح بخارى (ج 3، ص 37)، باب غزوه خيبر؛ صحيحمسلم (ج 1، ص ‍ 75)، كتاب الايمان ؛ سنن ابوداود، كتاب الجهاد، و نيز باب تحريمالغلول از كتاب الاماره صحيح مسلم (ج 6، ص 10) آمده است .
325- در صحيح بخارى (ج 3، ص 36) باب غزوه خيبر آمده است كه آن حضرت بهسواره دو سهم و به پياده يك سهم داده است .
326- صحيح بخارى ، ج 2، ص 131 باب اذا بعث الامام رسولا الى حاجة ، او امربالمقام هل يسهم له كتاب الجهاد والسير، و در مسند طيالسى ح 1985 و مسند احمد، ج 1،ص 68 و 75 و ج 2، 101 و 102 و طبقات ابن سعد، ج 3، ص 56 و بدايه المجتهد، ج 1،ص 410-412 در فصل دوم كتاب الجهاد.
327- ما سخن بخارى را به طور فشرده آورده ايم .
328- نويسنده كتاب قاموس اللغه ، واژه فى ، را غنيمت معنا كرده است .
329- به واژه غنم در قاموس مراجعه شود.
330- واژه ربع در قاموس و لسان العرب و تاج العروس و نهاية اللغةابن اثير و در صحاح جوهرى پاره اى از آنها آمده است . و نيز سيره ابن هشام ، ج 4، ص249.
331- نهاية اللغه ، ج 2، ص 62.
332- عدى ابو طريف در سال نهم از هجرت اسلام آورد و در فتح عراق و جنگهاىجمل و صفين و نهروان به همراه على (ع ) شركت كرد و در جنگ صفين يك چشم خود را از دستداد. حديث نويسان 66 حديث از او روايت كرده اند. عدى درسال 68 و در كوفه درگذشت . شرح حالش در استيعاب و اسدالغابة و التقريب آمده است.
333- نهاية اللغه ، ج 1، ص 321؛ مسند احمد، ج 4، ص 257.
334- انفال : 41.
335- مسند احمد، ج 1، ص 314؛ سنن ابن ماجه ، ص 839.
336- صحيح مسلم ، 5، ص 127، باب جرح العجماء والمعدن والبئر جبار، از كتابالحدود به شرح نووى ،ج 11، ص 225؛ صحيح بخارى ، ج 1، ص 182، باب فىالركاز الخمس و ج 2، ص 254، من حفر البئر فى ملك لم يضمن از كتاب المساقات ؛ سننابوداود، ج 2، ص 254، باب من قتل عميا بين قوم از كتاب الحدود و باب ما جاء فىالركاز ج 2، ص 70؛ سنن ترمذى ، ج 3، ص 138، باب ما جاء فى العجماء جرحها جبار وفى الركاز الخمس لله ؛ سنن ابن ماجه ، ص 803، باب من اصاب ركازا از كتاب اللقطه؛ موطاء مالك ، ج 1، ص 244، باب زكاة الشركاء؛ مسند احمد، ج 2، ص 228 و 239 و254.
274 و 285 و 319 و 382 و 386 و 406 و 411 و 415 و 454 و 467 و 475 و 482و 493 و 495 و 499 و 501 و 507؛ كتاب الاموال ابوعبيده ، ص 336.
337- ابويوسف ، يعقوب بن ابراهيم الانصارى در 113 ه در كوفه به دنيا آمده و ازشاگردان ابو حنيفه بوده و او نخستين كسى است كه كتابى بر اساس راى ابو حنيفهنوشته . در ايام خلافت مهدى و هادى و رشيد، قاضى القضاه بغداد بوده و درسال 182 درگذشته است . اين مطلب را از كتاب خراج او، چاپسال 1346 قاهره ص 26 كه براى هارون الرشيد تاليف كرده استنقل كرده ايم .
338- ابو عمرو، عامر بن شراحيل كوفى الشعبى منسوب به شعب ، تيره اى از همدانبوده ، از صد و پنجاه تن از اصحاب روايت كرده و درسال 104 در كوفه درگذشته است . انساب سمعانى ، ص 336.
339- مسند احمد، ج 3، ص 335 و 336 و 353-354 و 356؛ مجمع الزوائد، ج 3،ص 78، باب فى الركاز والمعادن .
340- مسند احمد، ج 5، ص 326.
341- مسند احمد، ج 3، ص 128؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 77 باب فى الركازوالمعادن ؛ مغازى واقدى ، ص 682.
342- مسند احمد، ج 2، ص 186 و 202 و 207؛ سنن ترمذى ، ج 1، ص 219، باباللقطه از كتاب الركاز با جزئى اختلاف در لفظ؛اموال ابو عبيد، ص 337. ترمذى نيز در اين حديث در باب ما جاء العجماء جرحها جبار وفى الركاز الخمس مى نويسد: در همين مورد سخنانى هم از انس بن مالك و عبدالله بن عمرو عبادة بن صامت و عمر بن عوف مزنى و جابر آمده است .
343- وائل بن حجر پدرش يكى از شاهان حمير در يمن بوده كه به خدمترسول خدا(ص ) رسيد و حضرتش پيمان نامه اى براى او مرقوم داشته است كه آنچه دربالا آورديم جزء آن است .
344- نهاية الارب ص 221 كه آن را از كتاب الشفاء قاضى عياض گرفته است ؛والعقد الفريد، ج 2، ص ‍ 48. در الوفود و نيز در شرححال ضحاك در كتاب اسدالغابه ، و نويسندگان كتابهاى استيعاب و اسدالغابه در شرححال وائل به اين نامه اشاره كرده اند.
345- سنن ترمذى ، ج 6، ص 145-146، باب ما جاء فى العجماء جرجها جبار.
346- كتاب الخراج ، ص 25-27.
347- منظورش در اينجا از زكات ، صدقه است .
348- و اين بر خلاف عموميت آيه شريفه خمس ، و مخالف آن چيزى است كه در فقهائمه اهل بيت آمده است .
349- كتاب الخراج ، ص 83، و نيز كتابالاموال ابو عبيد (ص 345-348) كه دو نظريه ارائه كرده است : الف ) اينكه در آن زكاتاست ؛ ب ) اينكه در آن خمس است .
350- عبدالقيس قبيله اى است از ربيعه كه موطن آنها تهامه بوده ، سپس به بحريننقل مكان كرده اند. نمايندگان ايشان در سال نهم به خدمترسول خدا(ص ) رسيده اند. در اموال ابوعبيد به جاى جمله تعطوا الخمس من المغنم ، تؤ دواخمس ما غنمتم آمده است .
351- صحيح بخارى ، ج 4، ص 205، باب والله خلقكم و ما تعلمون از كتابتوحيد و ج 1، ص 13 و 19 آن و ج 3، ص 53؛ صحيح مسلم ، ج 1، ص 35 و 36، بابالامر بالايمان از ابن عباس و ديگران ؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 333؛ مسند احمد، ج 3، ص318 و ج 5، ص 136.
352- عمرو بن حزم انصارى و خزرجى است كه در جنگ خندق به بعد شركت داشته ودر سال 51 يا 53 يا 54 ه در مدينه درگذشته است . اسدالغابه ، ج 4، ص 99.
353- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 82، باب اليمن ؛ سيره ابن هشام ، ج 4، ص265-226؛ تاريخ طبرى ، ج 1، ص 1727-1729؛ تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 76؛كتاب الخراج ابو يوسف ص 85. و روايت ديگرى است كه آن را حاكم در المستدرك خود ج1، ص 395 و 396 و متقى در كنزالعمال ج 5، ص ‍ 517 آورده اند.
354- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 270. جذام قبيله اى است بزرگ از قحطان كهنسبشان در جمهره ابن حزم 420-421 آمده و سعد هذيم از بطون قضاعه و منسوب بهقحطان است كه نسبشان در ص 447 جمهره آمده است . اما ابى و عنبسه در شمار اصحابپيغمبر(ص )، تنى چند به اين نام مشهورند كه ابن سعد اين ابى و عنبسه را مشخص نكردهاست كه كدام آنها مى باشند كه با آوردن كنيه يا لقب ايشان ، آن دو شناخته شوند.
355- مالك بن احمر از جذام بن عدى ، تيره اى از كهلان بود كه مسكن آنها بين مدين وتبوك بوده و چون مالك اسلام آورد از پيغمبر تقاضا نمود كه نامه اى بنويسد و مردمش رابه اسلام دعوت كند كه پيغمبر آن را بر پوستى كه طولش يك وجب و عرض آن چهارانگشت بوده است نوشت .
356- در شرح حال مالك در اسدالغابه ج 4، ص 271 و اصابه ج 3، زير شماره7593 و لسان الميزان ج 3، ص 20 كه در آخرى نامش را به جاى مالك ، مبارك نوشتهاست .
357- فجيع بن عبدالله البكائى ، شرح حالش در اسدالغابه و اصابه آمده وآمدنش به خدمت پيغمبر، ضمن شرح حال بشر بن معاويه ثور البكائى در اصابه ج 1،ص 160 آمده است .
358- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 304 و 305؛ اسدالغابه ، ج 4، ص 175؛ اصابه، ج 4، ص 17، شماره 6960. ما سخن ابن سعد را آورده ايم در وفد بنى البكاءكه از تيره بنى عامر عدنانى مى باشند.
359- مجموعة الوثائق السياسيه ، نوشته محمد حميدالله ، بهنقل از اموال ابوعبيد ص 52؛ صبح الاعشى ، نوشته قلقشندى ج 6، ص 380. اسبذىنسبتى است به قريه اى در هجر به نام اسبذ و اينكه گفته اند آنان منسوب به اسبپرستان بوده اند درست نيست . زيرا كه رسول خدا(ص ) آنان را بندگان خدا ناميده و اينبا اسب پرستى منافات دارد. فتوح البلدان ، ص 95.
360- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 266. حدس بن اريش از لخم قحطان بوده و نسبايشان در جمهره ابن حزم ص 423، آمده است .
361- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 270، باب ذكر بعثةرسول الله (ص ) بكتبه . و در شرح حال جناده در اسدالغابه ، ج 1، ص 300 وكنزالعمال ، چاپ اول ، ج 5، ص 320.
362- جرول بن ثعل بن عمرو... نسبشان در جمهره ابن حزم ص 400-401 آمده است .
363- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 269.
364- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 269.
365- جهينة بن زيد از قضاعه و قحطانى است . نسبشان در جمهره ص 444-446 آمدهاست . و سه مصدرى كه گذشت آورده اند كه پيغمبر(ص ) نامه را به همراه عمرو بن مرهجهنى ، كه كنيه اش ابو مريم بوده ، فرستاده است . ابو مريم به خدمت پيغمبر رسيده وبيشتر غزوات حضرتش را درك كرده است . او در شام ساكن شده و خلافت معاويه را درككرده است . اسد - الغابه ، ج 4، ص 130؛ اصابه ، ج 3، ص 16. او به ميان قبيله اشبازگشت و مردم آنجا را به اسلام دعوت كرد، كه همگى مسلمان شدند و به خدمت پيغمبررسيدند. ابو مريم در زمان خلافت معاويه درگذشت .
366- اين نامه را محمد حميدالله در مجموعه الوثائق السياسيه ص 142، زير شماره157، به نقل از جمع الجوامع سيوطى آورده است . ابن اثير نيز در واژه صرم قسمتى از اين نامه را آورده است . همچنين ابن منظور در لسان العرب .
367- فتوح البلدان ، ج 1، ص 85؛ و در سيره ابن هشام ج 4، ص 258 و 259 باالفاظى ديگر، و در مستدرك حاكم ، ج 1، ص 395؛ تهذيب تاريخ ابن عساكر، ج 6، ص273 و 274؛ كنزالعمال ، چاپ اول ، ج 6، ص 165؛اموال ابو عبيد، ص 13. حمير تيره اى است بزرگ از قحطان كهقبل از اسلام در يمن ساكن شده بودند. شرح حالشان در جمهره ابن حزم ص 432-438 آمدهاست . آنها به خدمت پيغمبر در سال نهم هجرى رسيدند. و نامه براى حارث بنعبدكلال والنعمان از ملوك حمير بوده است .
368- اين نامه در شرح حال صيفى بن عامر در اصابه ج 2، ص 189، زير شماره4111 آمده و در شرح حال او در استيعاب در حاشيه اصابه ج 2، ص 186 و اسدالغابهج 3، ص 34 نيز اشاره شده است . ابن اثير او را آقاى بنى ثعلبه ناميده و بنى ثعلبهبن عامر از تيره بكر بن وائل و عدنانى هستند كه نسبشان در جمهره ابن حزم ص 316 آمدهو آمدنشان را به خدمت پيغمبر در سال هشتم ذكر كرده است . ولى من ندانستم كه آيا اينصيفى در ميان آنها بوده است يا خير. به طبقات ابن سعد ج 1، ص 298 و عيون الاثر ج2، ص 248 مراجعه شود.
369- زهير بن اقيش ، در تاج العروس ج 4، ص 280 آورده است كه قبيله اى ازعكل است كه پيغمبر(ص ) بر ايشان نامه نوشته و ابن حزم در جمهره خود ص 480 آن راچنين آورده : بنو - عكل بن عوف بن ادبن ...مضر.
370- سنن ابو داود، ج 2، ص 55، باب ما جاء فى سهم الصفى از كتاب الخراج ، وچاپ دار احياء السنة النبويه ، ج 3، ص 153 و 154؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 179؛طبقات ابن سعد، ج 1، ص 279؛ مسند احمد، ج 5، ص 77 و 78 و 363؛ اسدالغابه ، ج 5،ص 4 و 389؛ استيعاب . و در برخى از روايات آمده است : اعطيتم من الغنائم الخمس .اموال ابوعبيد، ص 13.
371- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 271.
372- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 268.
373- به شرح حال اينان در اسدالغابه مراجعه شود.
374- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 305.
375- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 248.
376- توبه : 113.
377- انعام : 152.
378- نساء: 8.
379- بقره : 83.
380- نساء: 36.
381- به تفسير آيه خمس در مجمع البيان و واژهسبل در مفردات راغب مراجعه شود.
382- تفسير نيشابورى در حاشيه طبرى ، ج 10، ص 4.
383- ابوالعاليه رياحى ، رفيع بن مهران است كه درسال نود هجرى يا بعد از آن درگذشته است . حديث او را همگى اصحاب صحاح آورده اند.به تهذيب التهذيب (ج 1، ص 252) مراجعه شود.
384- الاموال ابو عبيد، ص 325 و 14؛ تفسير طبرى ، ج 10، ص 4؛ احكام القرآنجصاص ، ج 3، ص 60 و در ص 61 به طور اختصار آمده است .
385- عطاء بن ابى رباح ، به نام اسلم مكى ، از مواليان قريش است حديثش رااصحاب صحاح آورده اند. او در سال 114 درگذشته است . تهذيب التهذيب ، ج 2، ص22.
386- الاموال ابوعبيد، ص 14.
387- ابن جريج ، عبدالملك بن عبدالعزيز مكى ، از مواليان بنى اميه ، حديثش رااصحاب صحاح آورده اند. او در سال 150 يا بعد از آن از دنيا رفته است . تهذيبالتهذيب ، ج 1، ص 520.
388- تفسير طبرى ، ج 10، ص 5 به دو سند.
389- قتاده بن دعامه الدوسى ، ابوالخطاب البصرى مى باشد كه حديثش رااصحاب صحاح آورده اند. قتاده پس سال 110 هجرى از دنيا رفته است . تهذيب التهذيب ،ج 2، ص 123.
390- تفسير طبرى ، ج 10، ص 4.
391- طبرى ، ج 10، ص 6.
392- تفسير طبرى ، ج 10، ص 5.
393- تفسير طبرى ، ج 10، ص 5.
394- تفسير طبرى ، ج 10 ص 5.
395- تفسير طبرى ، ج 10 ص 5.
396- تفسير نيشابورى در حاشيه تفسير طبرى ، ج 10، ص 7.
397- منهال بن عمرو الاسدى ، كوفى است و از طبقه پنجم روات . حديثش را اصحابصحاح بجز مسلم ، آورده اند. تهذيب التهذيب ، ج 2، ص 278.
398- عبدالله بن محمد بن على بن ابى طالب در شام و درسال 199 هجرى درگذشته است . اصحاب صحاح حديثش را آورده اند. تهذيب التهذيب ، ج2، ص 448.
399- امام زين العابدين على بن الحسين (ع ) درسال 94 هجرى درگذشت و حديثش را اصحاب صحاح آورده اند. تهذيب التهذيب ، ج 2، ص34.
400- تفسير طبرى ، ج 10، ص 7.
401- در اين بحث به مصباح الفقيه همدانى ، كتاب خمس ص 144-150 مراجعه كرده، متون احاديثى را كه شاهد بر آن بوده اند به طور فشرده آورده ام : علاوه بر آن بهجوامع روايى نيز مراجعه كرده ايم .
402- سنن ابو داود، ج 2، ص 50؛ تفسير طبرى ، ج 10، ص 50؛ مسند احمد، ج 4،ص 81 كه اينان لفظشان با لفظ بخارى در صحيحش ج 3، ص 63 در باب غزوه خيبراختلاف دارد. همچنين با لفظ نسائى در سننش ج 2، ص 178 و باب قسمة الخمس از كتابالجهاد در سنن ابن ماجه ص 961 و واقدى در مغازى ص 696 كه تاءكيد كرده است اين كاربا اشاره جبرئيل صورت گرفته است . اموال ابوعبيد، ص 331.
403- مسند احمد، ج 4، ص 85.
404- سنن ابوداود، ج 2، ص 51 و 52؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 178؛ مسند احمد، ج4، ص 83.
405- جمهره ابن حزم ، ص 14.
406- عبيده و طفيل و حصين مادرشان سخيله ، دختر خزاعى ثقفى ، است عبيده پيش ازاينكه پيغمبر(ص ) به خانه ارقم وارد شود اسلام آورد. او دهسال از رسول خدا(ص ) بزرگتر بود. او با برادران و پسر عمويش مسطح در يك زمانبه مدينه مهاجرت كرد و در ربيع الاول سال اول هجرت پيامبر خدا(ص )، نخستين پرچمفرماندهى جنگ را به نام او بست و وى را به همراه شصت سوار از مهاجران ماءموريت داد.عبيده با مشركان به رياست ابوسفيان در ناحيه قنية المره روبرو گرديد. وى در جنگبدر با عتبه اموى هماورد شد كه پس از رد وبدل كردن دو ضربه عبيده به خاك در غلطيد و على و حمزه يورش برده كار عتبه راساختند و عبيده را برداشته به سپاه خود آوردند.رسول خدا سر عبيده را بر زانوا گرفت ، ولى به هنگام بازگشت درمحل الصفراء در 63 سالگى از همان جراحت درگذشت . اسدالغابه ، ج 3، ص 52.
ابن اثير در شرح حال حصين در اسدالغابه ج 3، ص 24 ازقول ابن عباس آورده است كه آيه فمن كان يرجو لقاء ربه كهف / 110 درباره على و حمزهو عبيده و طفيل و حصين ، فرزندان الحارث ، و مسطح ، فرزند اثاثه و نواده عباد بنالمطلب ، نازل شده است .
مسطح مادرش دختر ابى رهم بن المطلب و مادر مادرش رائطه ، دختر صخر بن عامر، خالهابوبكر بوده است . گفته اند كه مسطح در سال 34، و نيز گفته شده كه پس از شركتشدر جنگ صفين در كنار على (ع ) در سال 37 هجرى از دنيا رفته است . اسدالغابه ، ج 4،ص 354.
407- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 486.
408- صحيح مسلم ، ج 3، ص 121، بابقبول النبى الهدية ورده الصدقه ؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 90.
409- صحيح بخارى ، ج 1، ص 181، باب ما يذكر فى الصدقة للنبى از كتابالزكاة ؛ صحيح مسلم ، ج 3، ص 117، باب تحريم الزكاة علىرسول الله و على آله ؛ سنن ابوداود، ج 1، ص 212، باب الصدقة على بنى هاشم ازكتاب الزكاة ؛ سنن دارمى ، ج 1، ص 383، باب الصدقة لاتحل للنبى و لا لاءهل بيته و در صفحه 373 آن ؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 89؛ دعائمالاسلام ، ص 246؛ بحار الانوار، ج 96، ص 76، باب حرمة الزكاة على بنى هاشم .
410- ربيعة بن الحارث بن عبدالمطلب از عمويش عباس سالمندتر و شريك عثمان درتجارت بود. رسول خدا(ص ) از غنايم خيبر يكصد وسق به او عطا كرد. ربيعه درسال 23ه در مدينه درگذشت . اسدالغابه ، ج 2، ص 66. پسرش عبدالمطلب درسال 61 هجرى در دمشق از دنيا رفت . اسدالغابه ، ج 3، ص 331.
411- مسلم در صحيحش دو روايت در اين مورد و در همين باب آورده كه در نخستين آن ،به جاى عبدالمطلب بن ربيعه ، نام نوفل بن الحارث را نوشته كه درست همان است كه درروايت دوم آمده است .
412- فضل بن عباس ، بزرگترين پسر عباس ، كه درغسل رسول خدا(ص ) شركت داشته ، در سن او وسال وفات و محل مرگش اختلاف است كه آيا در يرموك بوده يا در عمواس يا مرجالصفراء. اسدالغابه ، ج 4، ص 183. اصحاب صحاح 24 حديث از او آورده اند. تهذيبالتهذيب ، ج 2، ص 110، جوامع السيره ، ص 282.
413- محمية بن جزء بن عبد يغوث الزييدى از مسلمانان نخستين بوده و در غزوهمريسيع شركت كرده است . اسدالغابه ، ج 4، ص 234.
414- نوفل بن الحارث را رسول خدا(ص ) با عباس عقد برادرى بست . اين دو درجاهليت شريك يكديگر بودند. نوفل در مدينه درسال 15 هجرى درگذشت . اسدالغابه ، ج 5، ص 49.
415- صحيح مسلم ، تج 3، ص 118، باب تحريم الزكاة علىآل النبى ؛ مسند احمد، ج 4، ص 166؛ سنن نسائى ، ج 1، ص 365، باباستعمال النبى ؛ سنن ابوداود، ج 2، ص 52، كتاب الخراج والاماره ، باب فى بيانمواضع قسم الخمس و سهم ذوى القربى ، ح 2985 كه در چاپ دار احياء السنه النبويهدر ج 3، ص ‍ 147-148 آمده ؛ اموال ابوعبيد، ص 329؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 91 وشرح حال عبدالمطلب بن ربيعه ، نوفل بن الحارث ، محميه در اسدالغابه ، تفسيرعياشى ، ج 2، ص 93 و مغازى واقدى ، ص 696.
416- شمس الدين ابوعبدالله محمد بن ابوبكر معروف به ابن قيم جوزيه 691 -751 ق از تاءليفات او زادالمعاد فى هدى خير العباد است . چاپ حلبى ، مصر، 1390.
417- زادالمعاد، ج 1، ص 47؛ سنن ابوداود، ج 3، ص 127.
418- زاد المعاد، ج 1، ص 46؛ سنن ابوداود، ج 3، ص 127، باب كيف القضاء.
419- اين نام در سنن ترمذى آمده است . و اما منابع خبر: سنن ابوداود، ج 1، ص 212،باب الصدقة على بنى هاشم از كتاب الزكاة ؛ نسائى ، ج 1، ص 366، باب مولىالقوم منهم از كتاب الزكاة ؛ ترمذى ، ج 3، ص 159، باب ما جاء فى كراهية الصدقةللنبى و اءهل بيته و مواليه از كتاب الزكاة ؛ مجمع الزوائد، ج 3، ص 90-91؛ كنزالعمال ، ج 6، ص 252-256؛ امالى شيخ طوسى ، ج 2، ص 17؛ بحار الانوار، ج 96،ص 57 و در الفاظ رويات اينان اندكى اختلاف است ؛ سنن بيهقى ، ج 7، ص 32.
ابوالارقم ، نامش عبدمناف ، و از سابقين اسلام است . او پيغمبر را در خانه اش درمحل صفا آن قدر پنهان كرد تا تعداد مسلمانان بهچهل نفر رسيد. ارقم در جنگ بدر و ديگر جنگهاى پيغمبر شركت كرد و درسال 55 در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد. اسدالغابه ، ج 1، ص59-60.
420- دعائم الاسلام ، ص 246؛ بحار الانوار، ج 96، ص 76.
421- الخصال ، ج 1، ص 32؛ بحار الانوار، ج 96، ص 74.
422- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 168-171؛ احكام السلطانيه ابويعلى ، ص181-185.
423- قاضى عياض ، ابوالفضل بن موسى بن عياض ، دانشمند مغربى و امام حديثزمانش ، تصانيف مختلفى دارد؛ از آن جمله شرح بر صحيح مسلم است كه خطى است و دورنيست كه نووى آنچه را كه اينجا آورده ، به نقل از او باشد. قاضى عياض درسال 544 هجرى در مراكش درگذشته است . شرححال او در كتاب وفيات الاعيان آمده است .
424- شرح نووى بر صحيح مسلم ، ج 12، ص 82، باب حكم الفى ء از كتابالجهاد.
425- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 502.
426- امتاع الامساع ، ص 46.
427- مغازى واقدى ، ص 262-263؛ امتاع الاسماع ، ص 146؛ الاصابه ، ج 3، ص373.
428- ماريه قطيه ، اهدائى مقوقس ، فرمانرواى اسكندريه ، بهرسول خدا(ص ) بود. ماريه ، مادر - ابراهيم ، فرزند پيغمبر بود كه درسال هشتم هجرت به دنيا آمد و در شانزده يا هجده ماهگى از دنيا رفت . نقش عايشه درتاريخ اسلام ، ج 1، ص 86 و 87؛ اسدالغابه ، ج 1، ص 38 و ج 5، ص 453؛ وفاءالوفاء، ص 1128 و 1190.
429- وفاء والوفاء، ص 944-988؛ احكام السلطانيه ماوردى ، ص 169؛ ابويعلى، ص 183؛ الاكتفاء، ج 2، ص 103.
430- وفاء الوفاء، ص 989. و در بحارالانوار ج 8، ص 108 از امام رضا (ع ) آمدهاست كه رسول خدا بوستانهايى را در مدينه وقف كرد و صدقه بر جاى نهاد.
431- اموال ابوعبيد، ص 282، باب الاقطاع از كتاب احكام الارضين .
432- معجم البلدان ، واژه بطحان به ضم يا فتحاول و سكون دوم و واژه البويره .
433- به مبحث فى ء در همين كتاب مراجعه كنيد.
434- مغازى واقدى ، ص 363-378؛ امتاع الاسمع مقريزى ، ص 178-182.
435- سنن ابوداود، ج 3، ص 48، كتاب الخراج ؛ نسائى ، باب قسم الفى ء، ج 2،ص 178؛ شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 78.
436- تفسير طبرى در تفسير سوره حشر، ج 28، ص 24-25؛ نيشابورى در حاشيهطبرى ، ج 28، ص ‍ 38؛ الدر المنثور سيوطى ، ج 6، ص 192.
437- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 169؛ احكام السلطانيه ابويعلى ، ص 183 كهمى نويسد مگر اموال يامين بن عمير و ابوسعد بن وهب كه اسلام آوردند و همان اسلام حافظهمه اموالشان گرديد.
438- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 18-22.
439- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 169؛ ابويعلى ، ص 184.
440- واژه خيبر در معجم البلدان كه مى نويسد خيبر در زبان يهود به معناىحصن و قلعه است و جمع آن خيابر مى شود.
441- مغازى واقدى ، ص 634.
442- همان ، ص 634.
443- الدر المنثور سيوطى ، ج 6، ص 194.
444- مغازى واقدى ، ص 637.
445- وفاء الوفاء، ص 1210.
446- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 31.
447- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 26-28. و در مغازى واقدى ص 688-699آمده است كه چون ابوبكر رض درگذشت ، فرزندان و بازماندگان او در خلافت عمر وعيمان بهره خود را از ارثيه او از خيبر به مقدار صد وسق دريافت مى كردند. تا آنجا كهمى گويد اين امر همچنان ادامه داشت تا زمان حكومت عبدالملك يا بعد از او كه قطع شد!
وسق ، شصت صاع است و اگر محصولرا گندم حساب كنيم ، وزن صد وسق بالغ بر 22/20824791 كيلوگرم بوده است .غاية التعديل ، تاءليف علامه فقيد حيدر قلى قزلياشان سردار كابلى . مترجم .
448- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 29؛اموال ابوعبيد، ص 56.
449- فتوح البلدان ، ج 1، ص 28-32.
450- فتوح البلدان ، ج 1، ص 28.
451- سيره ابن هشام ، ج 2، ص 404؛ الاكتفاء فى مغازىرسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 2، ص 268؛ مغازى واقدى ، ص 692-683؛ امتاعالاسماع ، ص 329.
452- فتوح البلدان ، ج 1، ص 32.
453- مغازى واقدى ، ص 693؛ فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 27، و آخرين چاپآن ، ج 1، ص 33.
454- وفاء الوفاء، ص 1210؛ سيره ابن هشام .
455- همان طور كه پيش از اين گفتيم ، تمام ما تركرسول خدا(ص ) را از ملك و خواسته ، با تكيه به روايتى كه فقط از ابوبكر آمده كهپيغمبر گفته است : آنچه از ما بر جاى مى مانده صدقه است ، صدقه ناميدند!
456- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 170؛ احكام السلطانيه ابويعلى ، ص184-185؛ اموال ابوعبيد،ص 56.
457- واژه فدك در معجم البلدان حموى .
458- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 31 و 32-34؛ احكام السلطانيه ماوردى ،ص 170؛ احكام السلطانيه ابويعلى ، ص 185.
459- سيره ابن هشام ، ج 3، ص 408؛ الاكتفاء، ج 2، ص 259؛ مغازى واقدى ، ص706-707؛ امتاع الاسماع ، ص 231؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 78.
460- الاموال ابوعبيد، ص 9.
461- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 41، چاپ دار النشر جامعيين ، بيروت ،1957م .
462- تفسير آيه 26 سوره بنى اسرائيل در شواهدالتنزيل حسكانى ، ج 1، ص 338-341 از هفت طريق ؛ الدر المنثور سيوطى ، ج 4، ص177؛ ميزان الاعتدال ، ج 2، ص 228، چاپ اول ، كنزالعمال ، ج 2، ص ‍ 158، چاپ اول ؛ منتخب كنز، ج 2، ص 158؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص49؛ كشاف ، ج 2، ص 446؛ تاريخ ابن كثير، ج 3، ص 36.
463- شواهد التنزيل حسكانى ، ج 1، ص 443.
464- واژه تيما در معجم البلدان .
465- واژه قرى و وادىالقرى در معجم البلدان .
466- فتوح البلدان ، ج 1، ص 39-40؛ مغازى واقدى ، ص 710-711؛ امتاعالاسماع ، ص 332.
467- حمزه رئيس بنى عذره نخستين كسى از سرزمين حجاز بود كه با صدقات بنىعذره به خدمت رسول خدا(ص ) رسيد. اسدالغازه ، ج 2، ص 57.
468- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 40.
469- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 170؛ احكام السلطانيه ابويعلى ، ص 185.
470- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 170-171؛ احكام السلطانيه ابويعلى ، ص185.
471- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 171، احكام السلطانيه ابويعلى ، ص185-186.
472- احكام السلطانيه ماوردى ، ص 171؛ احكام السلطانيه ابويعلى ، ص 186.
473- مجمع الزوائد، ج 9، ص 39، باب ما تركهالرسول (ص )، به نقل از طبرانى در اواسط.
474- منظورش از صدقات در مدينه بوستانها و زمينهاى مزروعى هفتگانه اى است كهمخيريق به پيغمبر بخشيد و شرح آن گذشت .
475- مقصودش از بقيه خمس خيبر، اين بود كهرسول خدا قسمتى از سهم خمس خود را در خيبر به برخى از اصحابش بخشيده بود. پسحضرت زهرا (س ) بقيه اين سهم را از ابوبكر مطالبه كرده است .
476- صحيح بخارى ، ج 2، ص 200، باب مناقب قرابةرسول الله از كتاب المناقب ؛ سنن ابوداود، ج 2، ص 49، كتاب الخراج ، باب صفايارسول الله ؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 179، باب قسم الفى ء؛ مسند احمد، ج 1، ص 6 و9؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 315 و ج 8، ص 28؛ منتخبكنزالعمال ، باب ما يتعلق بميراثه ، ج 3، ص 128.
477- صحيح بخارى ، ج 2، ص 124، باب فرض الخمس از كتاب خمس ؛ صحيحمسلم ، حديث 54 از كتاب الجهاد؛ تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 1، ص 346؛ تاريخ ابن كثير،ج 7، ص 285، باب بيان انه عليه السلامقال لا نورث ؛ سنن بيهقى ، ج 6، ص 300؛ مسند احمد، ج 1، ص 6، طبقات ابن سعد، ج 8،ص ‍ 18.
478- صحيح مسلم ، كتاب الجهاد والسير، بابقول النبى لا نورث ، ح 52، ص 1380؛ صحيح بخارى ، ج 3، ص 38، باب غزوه خيبر،سنن بيهقى ، ج 6، ص 300؛ مشكل الاثار، ج 1، ص 47.
479- ام ايمن ، حبشى و آزاد كرده رسول خدا(ص ) دايه او بود. وى از مسلمانان قديماست كه به حبشه و سپس به مدينه مهاجرت كرده است .رسول خدا(ص ) نخست او را به عقد عبيد حبشى و پس از او به ازدواج زيد بن حارثهدرآورد. ام ايمن پنج يا شش ماه بعد از رحلت پيغمبر و يا در زمان خلافت عثمان درگذشت .ابن ماجه پنج حديث از او در سنن خود آورده است . شرح حالش در اسدالغابه ج 5، ص567 و جوامع السير ص 289 و تقريب التهذيب ج 2، ص 619 آمده است .
480- رباح ، برده سيه و آزاد كرده پيغمبر(ص ) و پرده دار حضرتش بود و پس ازكشته شدن يسار، پيغمبر جاى او را به وى داد. اسدالغابه ، ج 2، ص 190؛ جوامعالسيره ، ص 27؛ الاصابه ، ج 1، ص 490.
481- فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1، ص 34-35.
482- ابو طفيل عامر بن واثله الكنانى الليثى ، نامش در كودكان اصحاب آمده است .او در سال جنگ - احد به دنيا آمد و از ياران و دوستداران على (ع ) بود و با او در تمامجنگهايش شركت جست . وى شخصى ثقه و مورد اطمينان بود. ابوطفيل آخرين كسى است كه پيغمبر را ديد و در سال 100 هجرى يا 116 از دنيا رفت .اسدالغابه ، ج 3، ص 96. اصحاب صحاح نه حديث از او آورده اند. شرح حالش در جوامعالسيره ص 286 و تقريب التهذيب ج 1، ص 389 آمده است .
483- گمان مى رود كه اين احتجاج درباره سهم پيغمبر از خمس خيبر و وادى القرىصورت گرفته باشد.
484- مسند احمد، ج 1، ص 4، ح 14؛ سنن ابوداود، ج 3، ص 50، كتاب الخراج ؛تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 289؛ شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 81، بهنقل از ابوبكر جوهرى ، و تتمه آن در همان جلد، ص 87؛ تاريخ ذهبى ، ج 1، ص 346.
485- روايت اولابوهريره در سنن ترمذى ج 7، ص 11 باب السير ما جاء فى تركهالرسول آمده است .
486- روايت دوم ابوهريره در مسند احمد ج 1، ص 10، ح 60، و نيز حديث مردى ازابى سلمه ، و سنن ترمذى ج 7، ص 109 باب ما جاء فى تركةالرسول ، و طبقات ابن سعد ج 5، ص 372 و تاريخ ابن كثير ج 5، ص 289 آمده است .
487- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 316.
488- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 97.
489- كنزالعمال ، ج 14، ص 130، الفضائلالافعال ، فضل الصديق .
490- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 82.
491- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 85.
492- تاريخ الخلفاء سيوطى ، ص 89.
493- به شرح نهج البلاغه ج 4، ص 85 مراجعه شود.
494- گويا مقصود بانوى اسلام از كلمه صدقات بوستانهاى هفتگانه اى است كهدر پاره اى از روايات آمده كه رسول خدا(ص ) آنها را صدقه داده است .
495- روايات سه گانه فوق در شرح نهج البلاغه ج 4، ص 81 و روايت نخست درتاريخ الاسلام ذهبى ج 1، ص 347 آمده است .
496- ام هانى دختر ابوطالب است كه درسال فتح مكه اسلام آورد و در زمان خلافت معاويه درگذشت . اصحاب صحاح 46 حديث ازاو روايت كرده اند. اسدالغابه ، ج 5، ص 624؛ جوامع السيره ، ص 280؛ تقريبالتهذيب ، ج 2، ص 625.
497- كنزالعمال ، ج 5، ص 367، كتاب الخلافه مع الاماره قسمالافعال .
498- صدقتنا در متن حديث ، تحريف ، و درست آن صافيتنا است كهابن سعد در طبقاتش آورده . زيرا فدك پيش از آنكهرسول خدا(ص ) آن را به فاطمه (س ) بخشد، جزو خالصه آن حضرت بوده است .
499- فتوح البلدان ، ج 1، ص 35-36؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 314-315؛شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 81 كه تتمه آن در ص 87 آمده ؛ تاريخ الاسلام ذهبى ، ج1، ص 346.
500- طبقات ابن سعد، ج 2، ص 315؛ كنزالعمال ، ج 5، ص 365، كتاب الخلافةمع الامارة من قسم الافعال .
501- مصادر آن در صفحه قبل آمده است .
502- توبه : 128.
503- مائده : 50.
504- آل عمران : 144.
505- توبه : 12.
506- بلاغات النساء، ص 16-17.
507- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 97.
508- عثمان بن حنيف ، انصارى است . عمر او را ماءمور ارزيابى زمين و ماليات عراقنمود. امير المؤ منين على (ع ) او را به فرماندارى بصره گماشت ، ولى طلحه و زبير درجنگ جمل به آنجا حمله و او را بيرون كردند! عثمان در كوفه ساكن شد و در ايام خلافتمعاويه در همان جا درگذشت .
509- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 77.
510- آنچه را نقل مى كنيم ، سخن ابويوسف در كتاب الخراج است .
511- كتاب الخراج ، ص 24-25؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 179؛ كتابالاموال ، ص 332؛ تفسير طبرى ، ج 10، ص 6؛ احكام القرآن جصاص ، ج 3، ص 62؛ سننبيهقى ، ج 6، ص 342-343.
512- تفسير طبرى ، ج 10، ص 6.
513- تفسير طبرى ، ج 10، ص 6؛ احمام القرآن جصاص ، ج 3، ص 60، باب قسمةالخمس كه مى نويسد: و قتاده از عكرمه مانند آن را آورده است .
514- تفسير طبرى ، ج 10، ص 6.
515- سنن ابوداود، باب بيان مواضع الخمس ؛ سنن بيهقى ، ج 6، باب سهم ذوىالقربى ؛ مسند احمد، ج 4، ص 83؛ مجمع الزوائد، ج 5، ص 341.
516- به داستان مالك بن نويره در جلداول كتاب عبدالله بن سباء مراجعه شود.
517- به فصل خاتمة الكتاب عبدالله بن سبا، ج 2، ص 289-304 مراجعه شود.
518- الخراج ابو يوسف ، ص 23؛ احكام القرآن جصاص ، ج 3، ص 61.
519- صحيح مسلم ، ج 5، ص 198، باب النساء الغازيات يرضخ لهم ، ص 224 ولفظ و زعم قومنا انه ليس لنا در كتاب الجهاد آمده است ؛ مسند احمد، ج 1، ص248 و 294 و 304 و 308؛ سنن دارمى ، ج 2، ص 225، كتاب السير؛مشكل الآثار طحاوى ، ج 2، ص 136 و 179؛ مسند شافعى ، ص ‍ 183؛ حيله ابو نعيم ، ج3، ص 205.
520- اين اضافه در تفسير طبرى ج 10، ص 5،والاموال ابوعبيد ص 333 آمده است .
521- مسند احمد، ج 1، ص 224 و 320؛ سنن دارمى ابوداود، ج 2، ص 51، كتابالخراج ؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 177؛ سنن بيهقى ، ج 6، ص 344-345.
522- الخراج ابويوسف ، ص 23-24 با لفظى ديگر؛ مغازى واقدى ، ص 697؛الاموال ابوعبيد، ص ‍ 333؛ سنن نسائى ، ج 2، ص 178؛ احكام القرآن جصاص ، ج 3، ص63؛ و در شرح حال نجده در لسان الميزان ، ج 6، ص 148.
523- الاموال ابوعبيد، ص 335؛ كنزالعمال ، ج 2، ص 305.
524- سنن بيهقى ، ج 6، ص 344، باب سهم ذى القربى ؛ مسند شافعى ، ص187، باب قسم الفى ء.
525- صحيح بخارى ، ج 2، ص 125 و ج 3، ص 38، كتاب المغازى ، باب غزوهخيبر؛ سنن ابوداود، ج 3، ص 47، كتاب الخراج ، باب صفايارسول الله (ص ) من الاموال ؛ مسند احمد، ج 1، ص 6؛ طبقات ابن سعد، ج 8، ص 28؛ منتخبكنز، ج 3، ص 128، باب ما يتعلق بميراثه .
526- تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 2، ص 79-80.
527- تاريخ ابن اثير، ج 3، ص 71، چاپ اروپا و ج 3، ص 35 چاپاول مصر.
528- شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 67.
529- قنطار واحد وزنى از طلا و نقره بوده است . به فرهنگهاى لغت ، چون فرهنگمعين ، اقرب - الموارد، لسان العرب و غيره مراجعه شود. مترجم .
530- تاريخ طبرى، چاپ اروپا، ج 1، ص 2818؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 152.
531- فتوح آفريقا، تاءليف ابن عبدالحكم ، ص 58-60.
532- انساب الاشراف بلاذرى ، ج 5، ص 25؛ تاريخ الخلفاء سيوطى ، ص 256.
533- انساب الاشراف بلاذرى ، ج 5،ص 27.
534- انساب الاشراف بلاذرى ، ج 5، ص 28.
535- انساب الاشراف بلاذرى ، ج 5، ص 38. اينكه شاعر، خمس را خمس بندگان خداناميده ، از آن جهت است كه آنها از زمان شيخين عادت كرده بودند كه خمس را خمس بندگانخدا بنامند، نه خمس ‍ خدا و پيامبرش و ذوالقرباى او.
536- اغانى ، ج 6، ص 57، كه در الفاظ ابيات آن برخى اختلاف با الفاظ ابياتروايت بلاذرى به چشم مى خورد؛ تاريخ ابوالفداء، ج 1، ص 232؛ المعارف ابن قتيبه ،ص 84؛ العقد الفريد، ج 2، ص 283.
537- تاريخ ابوالفداء، ج 11، ص 232، در ذكر حوادثسال 34؛ العقد الفريد، ج 4، ص 273، كتاب العسجده الثانيه فى الخلفاء وتواريخهم . اينكه ايشان فدك را صدقه پيغمبر(ص ) ناميده اند به پيروى از روايتابوبكر بوده كه گفته است : ما تركنا صدقه !
538- شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 67.
539- سنن ابوداود، ج 2، ص 49-50، باب صفايارسول الله از كتاب الخراج ، كتاب قسم الفى ء و الغيمه ؛ سنن بيهقى ، ج 6، ص 310.
540- العقد الفريد، ج 4، ص 283؛ شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 67 كه در آنبهزور به جاى مهزور آمده كه تحريف است . و نيز محاضرات راغب ، ج 2، ص 211؛المعارف ابن قتيبه ، ص 84. همچنين قاضى ماوردى و قاضى ابويعلى در باب بيانتركة الرسول تاءكيد كرده اند كه : عثمان مهزور را بهتيول مروان داد.
541- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 100.
542- اين را همه نويسندگان در شرح حالش آورده اند.
543- نويسندگان شرح حالش بر اين موضوع متفقند.
544- مستدرك حاكم ، ج 3، ص 100.
545- به شرح حالش در اسد الغابه (جلد سوم ، صفحه 173) مراجعه كنيد.
546- تفسير كشاف ، جلد دوم ، صحفه 35، انساب الاشراف ، جلد پنجم ، صفحه 49
547- تفسير كشاف جلد، صفحه 35 انساب الاشراف جلد پنجم ، صفحه 49
548- همه نويسندگان شرح حالش در اين امر متفقند و ما شرححال او را از اسدالغابه گرفته ايم . همچنين به سنن ابوداود ج 4، ص 128 و تفسيرآيه فوق در تفسير قرطبى و رازى و بيضاوى و خازن و نسفى و شوكانى مراجعه شود.
549- از اينجا تا به آخر شرح حالعبدالله را به طور اختصار از سير النبلاء ذهبى ج 3، ص 23-24نقل كرده ايم .
550- انساب الاشراف بلاذرى ، ج 5، ص 27.
551- تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 164.
552- تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 168.
553- انساب الاشراف بلاذرى ، ج 5، ص 28.
554- انساب الاشراف ، ج 5، ص 27.
555- انساب الاشراف ، ج 5، ص 126؛ مستدرك حاكم ، ج 4، ص 481.
556- شرح حال حكم بن ابى العاص در اسدالغابه ، ج 2، ص 34.
557- مستدرك حاكم ، ج 4، ص 479-481.
558- مستدرك الصحيحين حاكم ، ج 4، ص 479-481.
559- مستدرك الصحيحين حاكم ، ج 4، ص 479-481.
560- الخراج ، ص 23.
561- الخراج ، ص 23؛ الاموال ابوعبيد، ص 332؛ احكام القرآن جصاص ، ج 3، ص63.
562- الخراج ابويوسف ، ص 23؛ الاموال ابوعبيد، ص 332؛ احكام القرآن جصاص ،ج 3، ص 63.
563- سنن بيهقى ، ج 6، ص 343.
564- سنن بيهقى ، ج 6، ص 343. سپس مى نويسد كه شافعى ره گفته استعبدالعزيز بن محمد را از اين حديث آگاه ساختم و او گفت : سخن راوى درست است . اين چنينجعفر او را حديث گفته است .
565- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 288-289.
566- مستدرك حاكم و تلخيص آن در حاشيه مستدرك ، ج 3، ص 442؛ طبقات ابن سعد،چاپ اروپا، ج 7، ص 1، ح 18؛ الاستيعاب ، ج 1، ص 118؛ اسدالغابه ، ج 2، ص 36؛تاريخ طبرى ، چاپ اروپا، ج 2، ص 111، تاريخ ابن اثير، چاپ اروپا، ج 3، ص391، تاريخ ذهبى ، ج 2، ص 220؛ تاريخ ابن كثير، ج 8، ص 47. ما نخست سخن حاكم وسپس طبرى را نقل مى كنيم .
567- تهذيب التهذيب ، ج 2، ص 437. نسب حكم به بنى غفار مى رسد:شرح حالش در طبقات ابن سعد آمده است كه تارسول خدا(ص ) زنده بود، يار و همدم آن حضرت بود. و در استيعاب آمده كه او ازرسول خدا(ص ) حديث روايت كرده ، و حديثش را همه اصحاب صحاح ، بجز مسلم ، آورده اند.تقريب التهذيب ، ج 1، ص 192؛ جوامع السيره ، ص 306.
568- به شرح حال او در اسدالغابه ج 2، ص 164 مراجعه شود.
569- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 80.
570- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 228.
571- ابو حفص عمر بن عبدالعزيز، نواده مروان حكم اموى ، درسال 63 به دنيا آمد و در صفر سال 99 به خلافت نشست . و پس از دوسال و پنج ماه در رجب سال 101 در دير سمعان دمشق درگذشت . شرح حالش در طبقات ابنسعد ج 5، ص 243 تاريخ سيوطى ص 228 والعبر ج 1، ص 120 آمده است .
572- عمر بن وليد، نواده عبدالملك مروان است كه سيوطى در تاريخ الخلفاء (ص223-224) مى نويسد مردى جبار و ستمگر و آوازخون بود. او درشوال 86 به خلافت نشست و در نيمه جمادى الاخرهسال 96، در 51 سالگى ، درگذشت .
573- نسائى ، باب قسم الفى ء، ج 2، ص 178.
574- ابوبكر بن محمد، نواده عمرو بن حزم انصارى درسال 120 هجرى درگذشت . حديث او را اصحاب صحاح آورده اند. تقريب التهذيب ، ج 2،ص 399.
575- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 287-288 كه ما آن را و ديگر قسمتهايش را بهاختصار آورده ايم .
576- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 289.
577- الخراج ، ص 25.
578- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 288.
579- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 289.
580- واژه فدك در معجم البلدان ياقوت حموى .
581- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 103.
582- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 81.
583- ابو خالد، يزيد بن عبدالملك مروان ، مادرش عاتكه دختر يزيد بن معاويه است. او در دمشق به دنيا آمد و در سال 101 هجرى و پس از عمر بن عبدالعزيز و بنا بهوصيت برادرش سليمان به خلافت نشست كه بنا بر آنچه در مرآة الجنان (ج 1، ص 224)آمده دستور داشت كه روش عمر بن عبدالعزيز را در پيش گيردچهل تن از شيوخ را به دربارش آوردند كه گواهى دادند خلفا را نه حسابى است و نهعذابى ! كنيزكش به نام حبابه در او نفوذى تمام داشت و در اداره امور كشور وعزل و نصب حكام گشاده دست بود. يزيد روزى از فرط مستى و شادمانى گفت كه مىخواهم پرواز كنم ! حبابه پرسيد در اين صورت كشور را به دست چه كسى مى سپارى ؟!گفت به دست تو! گويند وقتى كه حبابه درگذشت ، مدت سه شبانه روز جنازه او را دراتاقى نگهداشت . او را مى بوسيد و مى بوييد و مى گريست تا اينكه بوى گند لاشهاش برخاست ! يزيد چند روز بيش دورى حبابه راتحمل نتوانست و در سال 105ه از دنيا رفت . گويند او نخستين خليفه اى بود كه به داغعشق مرده است . اغانى ، و نيز تاريخ ابن اثير، ج 6، ص 90-93 و تاريخ الخميس ، ج 2،ص 318.
584- شرح حال ابوالعباس سفاح ، منصور دوانيقى ، مهدى عباسى ، موسى و هارونالرشيد، امين و ماءمون و ديگر خلفاى عباسى را در كتابهاى تاريخ مطالعه فرماييد.
585- آنگاه كه ماءمون فدك را به بنى هاشم بازگردانيد، چهره روزگار را همبشگفت و خندان گشت .
586- خبر فدك در فتوح البلدان ، ص 27-28.
587- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 81.
588- بداية المجتهد ابن رشد، فصل اول در حكم خمس ، ج 1، ص 407.
589- المغنى ابن قدامه ، ج 7، ص 301، باب تسمية الفى ء والغنيمة ، تاءليفموفق الدين ابو محمد عبدالله بن احمد بن محمود بن قدامه كه درسال 630 هجرى درگذشته است .
590- احكام السلطانيه ماوردى ، باب قسم الفى ء، ص 126؛ احكام السلطانيهابويعلى ، ص 120.
591- مانند اين كلام خدا: والذين هم للزكاة فاعلون . (مؤ منون / 4) و يا: فساءكتبهاللذين يتقون و يؤ تون الزكاة . (اعراف / 156) و يا لفظ زكات در آيات 13 و 31 و55 سوره مريم ، و آيه 73 سوره انبياء؛ در صورتى كه صدقه در سالهاى هفتم و هشتميا نهم بعد از هجرت به مدينه واجب شده است .
592- سيره ابن هشام ، ج 4، ص 273-275؛ امتاع الاسماع ، ص 509. بيهقى درسننش آورده است كه ام كلثوم از اينكه صدقه اى به مواليان او داده شود جلوگيرى مىنمود و از جدش روايت مى كرد كه آن حضرت فرموده است : انااهل البيت نهينا عن الصدقة و ان موالينا من انفسنا. و خود به آنها مى فرمود: صدقهنخوريد. فلا تاكلوا الصدقه .
593- سيره ابن هشام ، ج 4، ص 275.
594- سيره ابن هشام ، ج 4، ص 319؛ تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 343؛ طبقات ابنسعد، ج 2، ص 169؛ عيون الاثر، ج 2، ص 271.
595- بخارى ، ج 3، ص 50، و كتاب المغازى ، باب بعث على بن ابى طالب و خالدبن الوليد الى اليمن .
596- عيون الاثر، ج 2، ص 272، باب سرية على بن ابى طالب ؛ الامتاع الاءسماع، ص 510.
597- اين خبر را ابن كثير در تاريخش (ج 5، ص 105) در باب اعزامرسول خدا(ص ) على بن ابى - طالب و خالد بن وليد را به يمن آورده است .
598- مغازى واقدى ، ج 3، ص 1079-1081؛ امتاع الاسماع ، ص 503-504؛ عيونالاثر، ج 2، ص ‍ 271-272.
599- بخارى ، ج 3، ص 50، باب بعث على و خالد الى اليمن ؛ ابن القيم در حاشيهشرح المواهب ج 1، ص 121 كه در فصل امرائه مى نويسد: على بن ابى طالبرا ماءمور جمع آورى خمس و قضاوت در يمن كرد.
600- بخارى ، ج 4، ص 188، كتاب التوحيد، باب قوله تعالى تعرج الملائكهو...؛ نسائى ، ج 2، ص 359، كتاب الزكاة ، باب المؤ لفة قلوبهم ؛ مسند احمد، ج 3، ص68 و 72 و 73 و نزديك به آن در صحيح بخارى ، ج 2، ص 155؛ مسلم ، كتاب الزكاة ،ح 143؛ ابوداود، ج 3، ص 301 و ج 4، ص 174، باب تحريم الدم و در ص 243 آن ح4764 كتاب السنة ، باب فى قتال الخوارج .