بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فرهنگ عاشورا, ( )
 
 

بخش های کتاب

     01 - فرهنگ عاشورا
     02 - فرهنگ عاشورا
     03 - فرهنگ عاشورا
     04 - فرهنگ عاشورا
     05 - فرهنگ عاشورا
     06 - فرهنگ عاشورا
     07 - فرهنگ عاشورا
     08 - فرهنگ عاشورا
     09 - فرهنگ عاشورا
     10 - فرهنگ عاشورا
     11 - فرهنگ عاشورا
     12 - فرهنگ عاشورا
     13 - فرهنگ عاشورا
     14 - فرهنگ عاشورا
     15 - فرهنگ عاشورا
     16 - فرهنگ عاشورا
     17 - فرهنگ عاشورا
     18 - فرهنگ عاشورا
     19 - فرهنگ عاشورا
     20 - فرهنگ عاشورا
     21 - فرهنگ عاشورا
     22 - فرهنگ عاشورا
     23 - فرهنگ عاشورا
     24 - فرهنگ عاشورا
     25 - فرهنگ عاشورا
     26 - فرهنگ عاشورا
     27 - فرهنگ عاشورا
     28 - فرهنگ عاشورا
     29 - فرهنگ عاشورا
     30 - فرهنگ عاشورا
     31 - فرهنگ عاشورا
     32 - فرهنگ عاشورا
     33 - فرهنگ عاشورا
     34 - فرهنگ عاشورا
     35 - فرهنگ عاشورا
     36 - فرهنگ عاشورا
     37 - فرهنگ عاشورا
     38 - فرهنگ عاشورا
     fehrest - فرهنگ عاشورا
 

 

 
 

ماتم

ماتم،ماتم،ماتم و...به معناى عزادارى و مصيبت و عزاست.اصل آن به معناى محل‏تجمع زنان و مردان در غم و شادى است، (1) اما به مراسمى هم كه در سوگوارى امام‏حسين‏«ع‏»برگزار مى‏شود،مى‏گويند.به محل عزادارى،عزاخانه،ماتم سرا و ماتمكده هم‏گفته مى‏شود.به برگزار كردن آيين سوگوارى،ماتم گرفتن و به ماتم نشستن مى‏گويند.درآداب اسلامى،اقامه عزا براى متوفى و رسيدگى به بازماندگان و تغذيه داغديدگان آمده‏است. (2) درباره سيد الشهدا«ع‏»روايات بسيارى آمده است كه براى آن حضرت در ملكوت‏اعلا ماتمها برگزار شد.در زيارت مى‏خوانيم:«و اقيمت عليك المآتم فى اعلى عليين‏». (3) اسيران اهل بيت‏«ع‏»چون به شام برده شدند و وارد دربار يزيد گشتند،خاندان اموى هم‏براى شهداى كربلا ماتم بر پا كردند. (4) ام سلمه نيز،پس از خبر يافتن از شهادت امام‏حسين‏«ع‏»توسط آن شيشه پر از خاك كه به خون تبديل شده بود،آن روز را روز ماتم ونوحه بر حسين‏«ع‏»قرار داد. (5) به روايت امام صادق‏«ع‏»،پس از شهادت ابا عبد الله،همسر اوماتم براى او بر پا داشت و از ماده‏اى براى اشكبار شدن چشمانش استفاده مى‏كرد. (6) عظيم‏ترين ماتم تاريخ،همان حادثه جانگدازكربلاست كه هرگز از شور و سوز آن كاسته‏نمى‏شود.به قول محتشم:

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم استباز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

ايام عاشورا براى شيعه،فصل گريستن و به عزاى حسينى نشستن است و اين سنت‏دينى مايه بقاى ياد حماسه‏سازان عاشورا گشته است.عاشورا براى پيروان اهل بيت،روزغم و اندوه و براى جفا كاران مخالف عترت،روز شادى بوده است.سرزمين شام و عراق‏در اين زمينه دو روش مخالف هم داشته است،سيد رضى در يكى از اشعارش ازسوگواريهاى سرزمين عراق يادمى‏كند كه شاميان،همانها را روز عيد و جشن مى‏دانستند:

كانت ماتم بالعراق تعدهااموية بالشام من اعيادها (7)

حضرت سجاد«ع‏»نيز در شعرى از سختيهاى روزگارشان پس از عاشورا و محنتهاى‏جانكاه آنروزگار سخن مى‏گويد،از جمله مى‏فرمايد:

يفرح هذا الورى بعيدهمو نحن اعيادنا ماتمنا (8)

اين مردم به عيدشان خوشحال مى‏شوند،در حالى كه عيدهاى ما،سوگ و ماتم ماست.

اين مضمون همان سخن معروف است كه:«بنى اميه براى ما عيد نگذاشتند».

ماريه بنت‏سعد

ماريه دختر سعد،بانوى شجاع وشيعى از (9) مردم بصره بود كه خانه‏اش پايگاه تجمع شيعه در اين شهر محسوب مى‏شد.

فضايل و تعاليم اهل بيت از آنجا منتشر مى‏گشت.در ايام نهضت كربلا،عده‏اى كه به اين‏خانهتردد داشتند،براى يارى امام حسين‏«ع‏»به كوفه رفتند. (10)

مالك بن دودان

از شهداى عاشوراست.هنگامى كه به ميدان رفت،چنين رجز مى‏خواند:

اليكم من مالك الضرغام ضرب فتى يحمى عن الكراميرجو ثواب الله ذى الانعام (11)

مالك بن عبد الله جابرى

از شهداى كربلاست،وى و برادرش سيف بن حارث بن سريع،در كربلا به حسينبن‏على‏«ع‏»پيوستند و عصر عاشورا،در لحظاتى كه سپاه كوفه به خيمه‏گاه امام حسين‏«ع‏»

نزديك شده بودند،اجازه ميدان گرفته،جنگيدند و شهيد شدند. (12)

مالك بن نضر ارحبى

وى به اتفاق ضحاك بن عبد الله مشرقى در مسير راه كربلا با سيد الشهدا«ع‏»ديداركردند. امام از آنان دعوت به يارى كرد.آن دو به بهانه قرض داشتن و سركشى به خانواده،رفتند وتوفيق حضور در حماسه عاشورا نيافتند.

ماه بنى هاشم عباس بن على‏«ع‏»

ماهيت قيام كربلا

براى حفظ هويت نهضت عاشورا و اهداف آن،بايد«ماهيت‏»آن را خوب شناخت.

ماهيت قيام امام حسين‏«ع‏»را از منابع مستند و خدشه ناپذير زير مى‏توان شناخت:

الف:خطبه‏هاى امام و اهل بيت،كه در مكه و بين راه حجاز و عراق و در كربلا وپس از آن دركوفه،شام و مدينه ايراد شده است.

ب:سخنانى كه امام،در پاسخ به پرسشها،پيشنهادها و خيرخواهيهاى اين و آن،درطول نهضتبيان كرده است.

ج:رجزهايى كه امام و اصحاب او،روز عاشورا در مقابل دشمن خوانده‏اند و همه‏آنها در مآخذمعتبر ثبت‏شده است.

د:نامه‏هايى كه ميان امام و مردم كوفه و بصره رد و بدل شده است،نامه‏هاى يزيد به‏ابن زياد،ابن زياد به يزيد و عمر سعد،نامه‏هاى عمر سعد به ابن زياد،ابن زيادبه حاكم مدينه و....

از مجموع اين منابع و اسناد مكتوب و موجود،مى‏توان اهداف،ماهيت،ديدگاههاى‏طرفين را به دست آورد.در عين حال مى‏توان گفت نهضت امام حسين‏«ع‏»چهار بعدداشت:ويران كردن،ساختن،تجديد و آفريدن و ابداع.اما توضيح مختصر اين ابعاد:

«ويران كردن‏»:در هم شكستن و ويران كردن هيكل و اسكلتى كه به امويان امكان داده‏بود به اسم‏«دين‏»،ستمگرى كنند و به نام خلافت،كاخهاى عياشى خود را بر استخوانها وجمجمه‏هاى محرومان و آزاديخواهان بنا كنند و آزاد مردان را از صحنه كنار بزنند يا به‏شهادت برسانند.انقلاب كربلا،بنيان ستم و تحميق و تزوير را در هم شكست و پايه‏هاى‏آن را متزلزل ساخت.

«ساختن‏»:دميدن روح شهامت و بيدارى در كالبد جامعه اسلامى و پروراندن نسلى‏خداجوىو شهادت طلب و ستيزه‏گر با سلطه ستم،به دليل حركتهاى انقلابى پس ازعاشورا.

«تجديد»:ارزشهاى اسلامى كه با نقشه‏ها و توطئه‏هاى بنى اميه كهنه و فراموش شده ومفاهيم دينى كه به دست آنان تحريف گشته بود،دوباره احيا شد.ديدگاه اصلى دين درباره‏حكومت و حاكم و بيت المال و حقوق مردم مطرح گشت و بناى عقيده و ايمان، روحى‏تازه يافت و تحريفها زدوده گشت و روحهاى كوچك،آن عظمت را يافتند كه دربرابرطاغوت بايستند و امر به معروف و نهى از منكر كنند.

«ابداع‏»:نمونه‏هاى زنده و بزرگ و قهرمان براى بشريت‏ساخته شد كه همواره خار سرراه متجاوزان به حقوق محرومان بودند و ايجاد يك خط آزاديبخش كه با روح تقوا واخلاص خدايى اشباع شده بود،خطى كه در طول تاريخ،خواب از چشم جباران متكبرربوده،و بستر نرمشان را خشن ساخت.اين خط،در سايه ايجاد هويت جديد انسانى واسلامى در جامعه پديدآمد و امام حسين‏«ع‏»به همه انسانها،حتى غير مسلمانان،درس‏آزادگى و غيرت داد.

ماهيت قيام كربلا،امر به معروف و نهى از منكر و احياء سنت پيامبر«ص‏»بود.نيز جهاددر راهمبارزه با جهالت و گمراهى و سرگردانى،كه در زيارت آن حضرت مى‏خوانيم:

«و بذل مهجته فيك حتى استنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة‏». (13) دست‏يافتن به اين‏هدف،نثار«خون‏»لازم داشت كه در عاشورا انجام يافت.و تفسير«خون‏»و رسواگرى‏ظالم لازم داشت كه با برنامه اسراى اهل بيت تحقق يافت.در خون شهداى كربلا وسيد الشهدا«ع‏»، قيامت و رسالت و آزادگى نهفته بود.و اين محتوا چه خوب در اين اشعار«حسينالاعظمى‏»بازگو شده است:

شهيد العلى ما انت ميت و انما يموت الذى يبلى و ليس له ذكر و مادمك المسفوك الا قيامة لها كل عام يوم عاشوره حشر و مادمك المسفوك الا رسالة مخلدة لم يخل من ذكرها عصر و مادمك المسفوك الا تحرر لدنيا طغت فيها الخديعة و المكر و هدم لبنيان على الظلم قائمبناه الهوى و الكيد و الحقد و الغدر (14)

و اين اهداف و آرمانها در فارسى چنين سروده شده است:

بزرگ فلسفه قتل شاه دين اين است كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است حسين مظهر آزادگى و آزادى است خوشا كسى كه چنينش مرام و آيين است نه ظلم كن به كسى نى به زير ظلم برو كه اين مرام حسين است و منطق دين است همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است اگر چه گريه بر آلام قلب تسكين است ببين كه مقصد عالى وى چه بود اى دوست كه درك آن سبب عزو جاه و تمكين است ز خاك مردم آزاده بوى خون آيدنشان شيعه و آثار پيروى اين است (15)

يكى از زيباترين سروده‏هايى كه ماهيت و حوادث و چهره‏ها را در قيام عاشورا ترسيم‏كردهاست،از حبيب الله قاآنى شيرازى(م 1208)به صورت سؤال و جواب است:

بارد چه؟خون!كه؟ديده،چه سان؟روز و شب!چرا؟ از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا! نامش چه بد؟حسين!ز نسل كه؟از على! مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفى‏چون شد؟شهيد شد!به كجا؟دشت ماريه كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر شد از گلو بريده سرش؟نى،نى،از قفا! سيراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد! كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه فنا! مظلوم شد شهيد؟بلى!جرم داشت؟نه! كارش چه بد؟هدايت!يارش كه بد؟خدا اين ظلم را كه كرد؟يزيد!اين يزيد كيست؟ زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا خود كرد اين عمل؟نه،فرستاد نامه‏اى نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا ابن زياد،زاده مرجانه بد؟نعم از گفته يزيد تخلف نمود؟ لا! اين نابكار كشت‏حسين را به دست‏خويش؟ نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا مير سپه كه بد؟عمر سعد!او بريد حلق عزيز فاطمه؟نه،شمر بى‏حيا خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم؟ كرد،از چه پس بريد؟نپذيرفت از او قضا بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفيع شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن ديگر كه؟نه برادر!ديگر كه؟اقربا ديگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟ سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا! تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟ زينب،سكينه،فاطمه،كلثوم بينوا بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقيا بيمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا كس بود همدمش؟بلى اطفال بى‏پدر ديگر كه بود؟تب،كه نمى‏گشت از او جدا از زينت زنان چه به جا مانده بد؟دو چيز طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا! گبر اين ستم كند؟نه!يهود و مجوس؟نه هندو؟نه!بت پرست؟نه!فرياد از اين جفا«قاآنى‏»است قايل اين شعرها؟بلىخواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا (16)

مثير الاحزان

برانگيزاننده اندوهها،نام كتاب مقتل معروفى است از شيخ نجم الدين جعفر بن‏محمد بن جعفر حلى،معروف به‏«ابن نما»،متوفاى 645 ق.به همين نام،كتاب ديگرى درمقتل و مناقباز«صاحب جواهر»وجود دارد. (17)

مجالس حسينى

محفلها و مجلسهايى كه در سوگ حسينى و براى احياى خاطره عاشورا،در مساجد وحسينيه‏ها و منازل،در ايام عاشورا يا در روزهاى ديگر در طول سال برگزار مى‏شود و ازپر بركت‏ترين آثار شهادت ابا عبد الله‏«ع‏»و زمينه مناسبى براى تبليغ و موعظه و تقويت‏آگاهى مردم به دين و علايق مذهبى است و در روايات نيز تاكيده شده كه چنين مجالسى‏همواره برپا شود.طبق روايات،براى سيد الشهدا«ع‏»مجالس متعددى از سوى فرشتگان،جنيان،كروبيان، انبياى پيشين،رسول خدا و ائمه(ص)برگزار شده كه بر شهادت مظلومانه‏آن حضرت گريسته‏اند.همچنين مجالسى كه پس از حادثه عاشورا در كربلا،كوفه،شام،دير راهب،مدينه، مكه و...در همان سال حادثه برگزار شده است.مرحوم شيخ جعفرشوشترى بطور مبسوط،به توضيح اين مجالس پرداخته است و در هر كدام،مرثيه خوان،گريه كننده،زمان و محل آن راتوضيح داده است. (18) كل اين مجالس را به پنج دسته،تقسيم‏كرده است:

-مجالسى كه قبل از خلقت آدم،برگزار شده است.

-مجالسى كه بعد از آدم و قبل از تولد امام حسين‏«ع‏»برگزار شده است.

-مجالسى كه قبل از شهادتش برگزار شده است.

-مجالسى كه بعد از شهادتش در دنيا برگزار شده است.

-مجالسى كه پس از فناى دنيا،در قيامت بر پا خواهد شد.

«مجالس حسينى‏»نيز،نام كتابى از على محمد على دخيل است(ترجمه مصطفى‏خبازان)كهمجموعه‏اى از مقالات،درباره چهارده معصوم و معارف اهل بيت‏«ع‏»است.

همچنانكه‏«مقتل‏»نام نوعى از كتابها در شهادت امام حسين‏«ع‏»است،مجلس و مجالس‏نيز نوعى كتب است كه بخش بخش به بيان فضايل و مسايل مربوط به سيد الشهدامى‏پردازد و براى وعاظ نوشته مى‏شود كه از روى آن منبر روند و مطالبش را براى‏حاضران بگويند،به ايننام كتب متعددى نگاشته شده است.از جمله‏«المجالس الحسينية‏»

كه كتابى فارسى در اسرار شهادت امام حسين‏«ع‏»است.از نظام العلماء ميرزا رفيع تبريزى(م1336). (19)

مجلس

محل نشستن،مدت زمان نشستن،در اصطلاح وعظ و مرثيه خوانى،محفلى كه در آن‏به سخنرانى،وعظ و ذكر مصيبت مى‏پردازند(مجالس حسينى)و در اصطلاح تعزيه‏و شبيه خوانى،بخشى از مقتل و واقعه عاشورا يا صحنه‏هاى ديگر تاريخ اسلام،كه در يك‏نوبت بصورت نوحه خوانى و تعزيه،اجرا مى‏شود.چون اجراى تعزيه در يك تكيه يامجلس بوده،يك صحنه از وقايع عاشورا كه نمايش داده مى‏شد به آن مجلس مى‏گفتند وتدوين كننده و محرر اينگونه متون را«مجلس نويس‏»مى‏خواندند و گوينده و خواننده آن‏مباحث و مجالس را«مجلس خوان‏».مجلس دو طفلان مسلم،مجلس قاسم،مجلس‏حضرت عباس،مجلس غارت خيمه‏ها و...از اينگونه مجالس است.

مجمع بن عبد الله عائذى

وى از شهداى كربلا در حمله اول است. (20) از قبيله مذحج و اهل يمن بود.در مسيركوفه،در منزلگاه‏«زباله‏»به سيد الشهدا«ع‏»پيوست و در ركاب امام به كربلا آمد.نامش درزيارت ناحيهمقدسه هم آمده است. (21)

محاصره امام حسين‏«ع‏»

هدف امام حسين‏«ع‏»رسيدن به كوفه و پيوستن به هواداران در آن شهر بود،تا بر ضدامويان قيام كنند.ابن زياد(والى كوفه)هم مى‏دانست كه اگر امام،پاى به كوفه بگذارد،كنترل شهر از دست بيرون خواهد شد.اين بود كه مانع ورود امام به كوفه شد.سپاه هزارنفرى را به فرماندهى حر بن يزيد سر راه آن حضرت فرستاد،پس از گفتگوها،كاروان امام‏و سپاه حر همچنان پا به پاى هم پيش مى‏آمدند.چون به‏«نينوا»رسيدند،پيكى از كوفه‏رسيد كه فرمان محاصره را همراه داشت،كه امام حسين‏«ع‏»نه راه برگشت داشته باشد،نه‏راه پيش،فرمان چنين بود كه:«اما بعد فجعجع بالحسين...»با رسيدن نامه و قاصدم،حسين‏«ع‏»را در محاصره و تنگنا قرار بده و او را جز در سرزمين بى‏آب و علف و دور ازپناهگاه فرود نيار،به قاصدم دستوردادم تا همراه تو باشد و از تو جدا نگردد.تا خبراجراى اين فرمان را برايم بياورد.و السلام.

در پى آن دستور بود كه امام به اجبار در آن منطقه فرود آمد.اين حادثه در روز پنج‏شنبه‏دوم محرم سال 61 هجرى بود.فرداى آن روز،عمر سعد با چهار هزار نفر از كوفه‏رسيدند. (22) در پى اين محاصره،از پيوستن افراد به گروه ياران امام نيز جلوگيرى مى‏كردند وماهها كنترلمى‏شد،برخى كه از كوفه خود را به امام رساندند،با استفاده از تاريكى شب يااز بيراهه بود.

محبت اهل بيت‏«ع‏»

محبت،دوست داشتن و عشق ورزيدن،به زندگى انسان جهت مى‏دهد و اگر اين‏علاقه ومحبت،به انسانهاى پاك و والا باشد،بيمه كننده انسان از كششهاى انحرافى است.

خداوند،دوستى و مودت خاندان پيامبر«ص‏»را در قرآن،اجر رسالت آن حضرت قرارداده و واجب ساخته است:«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏». (23) امام شافعى‏نيز به اينفرض بودن محبت اهل بيت‏«ع‏»اشاره دارد:

يا اهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله فى القرآن انزله كفاكم من عظيم القدر انكممن لم يصل عليكم لا صلاة له (24)

و همين محبت‏خاندان رسول،مرز حركت در خط صحيح دين است.

تولاى شما فرض خدايى است قبول و رد آن مرز جدايى است ديانت بى شما كامل نگردد بجز با عشقتان دل،دل نگردد هر آن كس را كه در دين رسول استولايت،مهر و امضاى قبول است (25)

(26) دوستدار اين خانواده،دوستدار خداست و دشمنان آنان،دشمن خدايند.

تاكيد به دوست داشتن اهل بيت،استفاده از اهرمى نيرومند در جهت‏سازندگى انسان وحركت تربيتى و اجتماعى اوست.آنكه طعم محبت اهل بيت را بچشد،محبتهاى ديگربرايش جذاب نيست.رشته محبت اين دودمان،تا درون خانه‏هاى شيعيان كشيده شده وهمه جا را روشن و گرم مى‏سازد.اتصال به اين رشته محبت،مايه گرمى جان و روشنايى‏دل است و محبآنان،محبوب خدا مى‏شود.محبت‏حسين‏«ع‏»در اين ميان،ويژگى خاصى دارد.

رشته الفت بود در بين ما،كز قعر چاهكى بدون رشته آب بى‏حساب آيد برون

پيامبر خدا«ص‏»فرمود:«حسين منى و انا من حسين،احب الله من احب حسينا». (27) ودرباره حسن و حسين‏«ع‏»و ثمره دوستى و محبت اين دو ريحانه رسول،فرمود:«من‏احب هذين الغلامين و اباهما و امهما فهو معى فى درجتى يوم القيامة‏». (28) هر كس اين دونوجوان و پدر ومادرشان را دوست بدارد،روز قيامت در رتبه من همراهم خواهد بود.

اين كشش قلبى نسبت به سيد الشهدا«ع‏»را خداوند در دلها قرار داده و غم شهادتش‏هم بزرگترين غمهاست و سوز آن هرگز فرو نمى‏نشيند.رسول خدا«ص‏»فرمود:«ان لقتل‏الحسين‏«ع‏»حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا». (29) محبت اهل بيت و عشق به‏ابا عبدالله‏«ع‏»هم در دنيا رشد دهنده و كمال آفرين است،هم در آخرت نجاتبخش است.

به قول ابن حماد:

شربت من ماء الولاء شربة فاورثتنى النسك قبل الفطام ولاح نجم السعد فى طالعى اذ صرت مولى لاناس كرام لال ياسين الذى حبهم ينجوبه المؤمن يوم الخصام فمثل مولاى الحسين الذى بالطف مدفون عليه السلام... هذا شهيد الطف هذا الذى حبى له يمحو جميع الاثام هذا الامام ابن الامام الذى منه لنا فى كل عصر امام هذا الذى زائره كالذىحج الى الكعبة فى كل عام (30)

آنكه از سرچشمه اين محبت‏سيراب شود و عشق ابا عبد الله و اهل بيت‏«ع‏»،حلاوت‏زندگيش گردد،بيمه شده است،چون روح دين،محبت و مودت و ولايت اهل بيت است وبدون آن،اسكلتى بى‏جان از دين مى‏ماند.

بنيان دين بى‏مهرتان سست و خراب استعالم جدا از عشقتان خواب و سراب است (31)

محتشم كاشانى

شمس الشعرا،محتشم كاشانى،شاعر اوايل عهد صفوى كه بيشتر به سرودن مدايح ومراثى اهل بيت پيامبر مى‏پرداخت،وى در سال 996 هجرى بدرود حيات گفت. (32) از آثاربرجسته و معروف وى،تركيب بند پر سوز و محتواى اوست كه در ايام عزادارى‏سيد الشهدا«ع‏»،مساجد، تكايا و مجالس سوگوارى را با كتيبه‏هايى كه اين اشعار،بر روى‏آنها نقش بسته است، سياهپوش مى‏كنند.شهرت محتشم،بيشتر به خاطر همين تركيب بنداو درباره حادثه عاشوراست كه در دوازده بند،سروده شده و بارها به صورتهاى مختلف‏چاپ شده است.ديگران هم به تبعيت از او،به سرودن تركيب بندهايى درباره حماسه‏كربلا پرداخته‏اند.بند اول ازتركيب بند محتشم چنين است:

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين بى نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو كار جهان و خلق جهان جمله درهم است گويا طلوع مى‏كند از مغرب،آفتاب كاشوب در تمامى ذرات عالم است گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست اين رستخيز عام كه نامش محرم است در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است جن و ملك بر آدميان نوحه مى‏كنند گويا عزاى اشرف اولاد آدم است خورشيد آسمان و زمين،نور مشرقينپرورده كنار رسول خدا حسين (33)

محرم

نام نخستين ماه از ماههاى دوازده گانه قمرى.علت نامگذارى اين ماه به محرم،آن‏بوده كه در ايام جاهليت،جنگ در اين ماه را حرام مى‏دانستند و روز اول محرم را اول سال‏قمرى قرار مى‏دادند.اما بنى اميه با ريختن خون سيد الشهدا در اين ماه و پديد آوردن حادثه‏كربلا،احترام ماه حرام را نگه نداشتند.امام رضا«ع‏»فرمود:در جاهليت،حرمت اين ماه‏نگاه داشته مى‏شد و در آن نمى‏جنگيدند،ولى در اين ماه،خونهاى ما را ريختند و حرمت‏ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه‏ها را آتش زدند و غارت كردند وحرمت پيامبر را درباره ذريه‏اشرعايت نكردند. (34) به گفته سيد حميرى:

فى حرام من الشهور احلتحرمة الله و الحرام حرام (35)

در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجرى،كاروان ابا عبد الله‏«ع‏»وارد كربلا شد و اردوزد. بتدريج بر سپاه كوفيان كه آن حضرت را محاصره كرده بودند افزوده شد.روز نهم ماه‏محرم‏«تاسوعا»نام دارد و روز دهم آن‏«عاشورا»،روز شهادت سيد الشهدا و ياران وفرزندانشدر كربلاست.

از آنجا كه ماه محرم،يادآور حادثه كربلا و عاشوراست،فرا رسيدن آن دلها را پر از غم‏مى‏سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين‏«ع‏»،از اول محرم،محافل و مجالسى را سياهپوش‏كرده،به ياد آن امام شهيد به عزادارى مى‏پردازند.محرم همچون عاشورا،رمز احياى‏خاطره حماسه‏هاى كربلاست و نقش اين ماه در حفظ دستاوردهاى نهضت‏حسينى مهم‏است و در اين ماه،سراسر كشورها و شهرهاى شيعه‏نشين،به ياد شهيدان كربلا اشك‏مى‏ريزند و از عاشوراييان درس مى‏گيرند.امام خمينى‏«ره‏»فرموده است:«محرم،ماه‏نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياء خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت،تعليم‏سازندگى و كوبندگى به بشر داد و راه فناىظالم و شكستن ستمكار را به فدايى دادن وفدايى شدن دانست.» (36)

خيز و جامه نيلى كن،روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد،نوبت محرم شد ماه خون گواه آمد،جوش اشك و آه آمد رايت‏سياه آمد،كربلا مجسم شد پاى خون دل واكن،دست موج پيدا كن رو به سوى دريا كن،ساحلى فراهم شد هر كه رو به دريا كرد،آبروى ساحل شدخنده را ز خاطر برد،گريه محرم شد (37)

محمد بن ابى سعيد بن عقيل

از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا.نامش در زيارت ناحيه مقدسه هم آمده است. (38)

محمد بن اشعث

از هواداران ابن زياد.«طوعه‏»نيز كنيز او بود كه مسلم بن عقيل را در دوران تنهايى وغربت كوفه در خانه خود پناه داد.پسر طوعه كه خبر شد،به اشعث‏خبر داد.او هم به ابن‏زياد گزارشداد و خانه را براى دستگيرى مسلم،محاصره كردند. (39)

محمد بن عبد الله جعفر

پسر حضرت زينب و عبد الله بن جعفر،كه روز عاشورا در ركاب سيد الشهدا«ع‏»به‏شهادت رسيد.او و برادرش عون،پس از خروج امام حسين‏«ع‏»از مكه،در ميان راه به اوپيوستند و در كربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهيد شدند. (40) رجز او در ميدانمبارزه اينگونه بود:

نشكو الى الله من العدوان قتال قوم فى الردى عميان قد تركوا معالم القرآن و محكم التنزيل و التبيان و اظهروا الكفر مع الطغيان (41) محمد(اصغر)بن على بن ابى طالب‏«ع‏»

از شهداى بنى هاشم در كربلا و فرزند امير المؤمنين‏«ع‏».مادرش كنيز بود.برخى هم‏مادرشرا اسماء بنت عميس دانسته‏اند. (42)

محمد حنفيه

فرزند امير المؤمنين‏«ع‏»و برادر سيد الشهدا«ع‏».مادرش خوله،دختر جعفر بن قيس‏ملقب به حنفيه بود.وى از دلير مردان شيعه و در جنگ جمل علمدار سپاه على‏«ع‏»بود.درجنگ نهروان هم حضور داشت. (43) در مدينه مى‏زيست.هنگامى كه سيد الشهدا«ع‏»پس ازامتناع از بيعت با يزيد،قصد خروج از مدينه به سوى مكه را داشت،محمد حنفيه از كسانى‏بود كه اصرار داشت ابا عبد الله‏«ع‏»نرود و پيشنهاد مى‏كرد دور از نيروهاى وابسته به‏حكومت باشد.امام نيز اصرار خويش را بر رفتن به مكه به او گفت و در وصيتنامه‏اى‏خطاب به محمد حنفيه،آن سخنانمعروف خويش را(لم اخرج اشرا و لا بطرا...)

نوشت. (44) در حادثه كربلا،همكارى نداشت.

دهخدا مى‏نويسد:«بعد از شهادت امير المؤمنين‏«ع‏»مانند ساير بنى هاشم گوشه گير ومنزوى بود.پس از يزيد،مختار بن ابى عبيده او را امام خواند و به نام او بر عراق مستولى‏گرديد.در سال 66 هجرى عبد الله بن زبير كه خود مدعى خلافت بود،وى را به بيعت ومتابعت‏خويش،اكراه مى‏كرد و او تن در نمى‏داد...فرقه كيسانيه او را امام خويش دانند وگويند به جبل رضوى زنده باشد.» (45) وى در سال 81 در ايام عبد الملك در مدينه از دنيارفتو در بقيع به خاك سپرده شد. (46)

محمل كجاوه

مخالفان بيعت با يزيد

يزيد بن معاويه و واليان او،پس از مرگ معاويه از مردم و شخصيتها مى‏گرفتند.اماكسانى هم زير بار بيعت نرفتند.از جمله كسانى كه علنا بيعت با يزيد را رد كردند و زير بارحكومت او نرفتند و از او انتقاد كردند،اينان بودند:حسين بن على‏«ع‏»،عبد الرحمن بن ابى‏بكر،عبد الله بن زبير،منذر بن زبير،عبد الرحمن بن سعيد عابس بن سعيد و عبد الله بن‏حنظله. (47) سيد الشهدا«ع‏»دعوت وليد،والى مدينه را براى بيعت رد كرد و ضمن سخنى كه‏فضايل دودمان رسالت را برشمرد و به ننگهاى يزيد اشاره داشت،فرمود:«...و مثلى لايبايع لمثله‏» (48) و بهمروان نيز كه آن حضرت را مى‏خواست به بيعت وا دارد،فرمود:

«ويحك!اتامرنى ببيعة يزيد و هو رجل فاسق؟» (49) (آيا مرا به بيعت مردى فاسق چون يزيدفرا مى‏خوانى؟)سيد الشهدا«ع‏»بيعت با يزيد را به معناى قبول سلطه جور و رضا دادن به‏هدم اسلام مى‏ديد.از اين رو و براى نجات اسلام و امت از حكومت فاسقان،بيعت نكردو سفر مكه،سپس راه كربلا را در پيش گرفت.

مخالف خوان

مخالف خوان يا اشقيا خوان،آنانكه ناموافق خواند و در تعزيه‏ها شغل يكى از مخالفين‏اهل البيت را دارد،چون شمر،سنان،ابن زياد. (50) به كسانى مى‏گفتند كه در شبيه شمر وحارث و ابن سعد شبيه خوانى مى‏كردند و مطالب را آمرانه و با خشونت،مانند نثرآهنگدار ادامى‏نمودند. (51) شمر خوان و يزيد خوان و...هم متداول بود.

مختار ثقفى

از قيام كنندگان پس از حادثه كربلا براى انتقام خون شهدا و امام حسين عليه السلام.

مختار بن ابى عبيده ثقفى،معروف به كيسان،در اصل از مردم طائف بود و مادرش دومة‏بنت وهب نام داشت.در سال هجرت به دنيا آمده.پدر او در زمان عمر به مدينه رفت،مختار نيز همراه پدرش به مدينه منتقل گشت.مردى بود خردمند،حاضر جواب،شجاع،بخشنده،تيز هوش،كارشناس فنون رزم و غلبه بر دشمن.در دوران على‏«ع‏»به بنى هاشم‏پيوسته بود و با حضرت على در عراق به سر مى‏برد،پس از شهادت آن حضرت،ساكن‏بصره شد.در ميان قوم خود،شريف بود.رواياتى در مدح او وارد شده است.مختار ازمروجين و ناشرين فضايل آل محمد بود و پيوندش با اهل بيت،او را از ادبى سرشار واخلاقى فاضل برخوردار ساخته بود.در نهان و آشكار هوادارى از دودمان پيامبر مى‏كرد. (52) ميثم تمار در زندان ابن زياد،به مختارگفته بود كه تو آزاد شده و به خونخواهى حسين‏«ع‏»

خروج خواهى كرد و ابن زياد را خواهى كشت. (53) وى در دورانى كه مسلم بن عقيل در كوفه بود،او را به خانه خويش برد و با او به نفع‏امام حسين‏«ع‏»بيعت كرد.ابن زياد،پس از كشتن مسلم،او را تازيانه زد و زندانى كرد و درايامى كه حادثه كربلا اتفاق افتاد،او و ميثم تمار در زندان بودند.مختار،پس از مرگ يزيددر سال 64،به خونخواهى سيد الشهدا«ع‏»قيام كرد و قاتلان امام حسين‏«ع‏»را كشت،سپس خود در جنگى با سپاهيان عبد الله بن زبير در مكه كشته شد.از امام باقر«ع‏»روايت‏است كه:«لا تسبوا المختار،فانه قد قتل قتلتنا و طلب بثارنا...». (54) قبر مختار،در رواق راهرومرقد حضرت مسلم‏«ع‏»در كوفه قرار دارد. (55)

مداحى

مداح مداحى ذاكر

مداحان اهل بيت،كه با ذكر مصيبت و ذكر فضايل خاندان وحى،مجالس حسينى راگرم و اشك عاشقانه شيعيان آل الله را جارى مى‏سازند،از عوامل مهم بقاء فرهنگ‏عاشورايند.مداح، در اصطلاح شيعى،به كسانى گفته مى‏شود كه در ايام ولادتها وشهادتهاى ائمه‏«ع‏»در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى در فضايل و مناقب محمد وآل محمد،يا در مظلوميت آنان مى‏پردازند.ولى اغلب،به مرثيه خوانان حسينى گفته‏مى‏شود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت،اهل مجلس را مى‏گريانند.«مداح:روضه‏خوانى كه ايستاده در پيش منبر به شعر، مدايح اهل بيت و مصائب آنان را خواند،آنكه‏ايستاده در كنار منبر در مجالس روضه خوانى،يا روان در كوى و بازار،اشعار مدايح‏اهل بيت را به آواز بخواند.» (56) مداحى اهل بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان،از جمله كارهايى است كه حادثه‏عاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نيز از مداحان و ذاكران،تقدير و تشويق مى‏كردند،صله مى‏دادند،دعا مى‏كردند و براى اين كار، فضيلت و ثواب بسيار مى‏شمردند.امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى‏لنا»، (57) خدا را سپاس كه در ميان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مى‏آيند و ما رامدح و مرثيه مى‏گويند.و حضرت رضا«ع‏»در تشويق دعبل به مرثيه خوانى در ايام عزاى‏حسينى فرمود:«يا دعبل!احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينااهل البيت‏» (58) اى دعبل،دوست دارم برايم شعر بسرايى و بخوانى،چون اين روزها،روزهاى اندوه ما اهل بيت است.همين گونه مجالس و برنامه‏ها،آن شهادت عظيم و حادثه‏شگفت را با مرور اينهمه سال،همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نيز،دين واحساسات دينى و انس و آشنايى مردم با خط اهل بيت زنده مانده است.به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«روضه سيد الشهدا،براى حفظ مكتب سيد الشهدا است...اين گريه‏هاو اين روضه‏ها حفظ كرده مكتب را.» (59) مداحى،نوعى الگو دادن به مخاطبان و شخصيت‏پردازى اجتماعى و الگويى براى جامعه ارزشى است،سنگرى براى پراكندن و نشرفضيلتها در قالبى مؤثر و فراگير نسبت به همه است و مداحان به خاطر اهميت كارشان درجامعه و در شكل دهى افكار و عواطف،نقش مهمى دارند و فلسفه اساسى مداحى، رويج‏خوبيها و تبيين روحيه‏هاى والاى شهيدان كربلا و دميدن روح تعهد و حماسه درشيعهاست و يك عشق و ايمان است،نه يك حرفه و شغل.به تعبير آية ا...خامنه‏اى:

«جامعه مداح و ذاكر و ستايشگران اهل بيت،طبقه‏اى هستند كه در سايه اين روش،بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند...قضيه،فقطقضيه شعر خوانى نيست.مساله،مساله پراكندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كه‏براى همه شنوندگان، قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثير بگذارد.» (60) مداحان،به لحاظ آنكه كارشان بر عنصر«صدا»،«شعر»،«اجرا»و«مخاطب‏»متكى‏است،بايد هر چه بيشتر نسبت به آموزش ديدنهاى لازم،پختگى اجرا،تمرين پيوسته،گزينش شعرهاى خوب و پر معنى و زيبا و بديع و ولايى،مطالعه مقتلهاى معتبر و منابع‏تاريخى،تكيه روى اشعار و مطالب اخلاقى،فكرى و عقيدتى،پرهيز از غلو و مبالغه وگفتن حرفهاى اغراق آميز و غير قابل قبول كه اثر منفى دارد، اهتمام ورزند،از دروغ وتصنع و بازارگرمى بپرهيزند،خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نكنند،نوكرى‏ابا عبد الله الحسين و اخلاص نسبت به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا كه شعر خوب‏از نظر مضمون،قالب و تعبير،در دلها و افكار،تاثير ماندگار مى‏گذارد،در شناخت ومطالعه و انتخاب شعرهاى پخته و عميق و زيبا بكوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت،به‏ترسيم چهره الگوهاى كمال و اسوه‏هاى پاكى،يعنى معصومين‏«ع‏»بپردازند و خودنيزالگوى اخلاق و تعهد باشند.رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از:

-استفاده شايسته از عواطف پاك مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاكى وتهذيب و تقوا.

-تعميق محبتها و عشقهاى درونى به انسانهاى اسوه و پاك.

-روشنگرى افكار جامعه و هدايت به ارزشها و خوبيها و تقويت ايمان مردم.

-حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداى كربلا و شهداى انقلاب وجنگ و طرحمعارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبرى و مسؤوليتهاى‏اجتماعى.

پى‏نوشتها

1-مجمع البحرين،طريحى.

2-ر.ك:«بحار الانوار»،ج 79،ص 71 تا 113«باب التعزية و الماتم‏»كه به آداب و سنن مربوط بهماتم و تعزيت گويى وسوگوارى پرداخته است.

3-بحار الانوار،ج 98،ص 241 و 323.

4-همان،ج 45،ص 143 و 155.

5-همان،ص 231.

6-همان،ص 170،فروع كافى،ج 1،ص 466.

7-بحار الانوار،ج 45،ص 250.

8-همان،ج 46،ص 92.

9-لغت نامه،دهخدا.

10-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 328.

11-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 104.

12-عنصر شجاعت،ج 2،ص 130.

13-مفاتيح الجنان،ص 448(زيارت امام حسين در عيد فطر و قربان).

14-ماساة الحسين‏«ع‏»،عبد الوهاب الكاشى،ص 29.

15-خوشدل تهرانى.

16-معصوم پنجم،جواد فاضل،ص 337.

17-الذريعة الى تصانيف الشيعه،شيخ آقا بزرگ تهرانى،ج 19،ص 349.

18-الخصائص الحسينيه،شوشترى،ص 102 تا 137.

19-الذريعة الى تصانيف الشيعه،ج 19،ص 359.

20-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 113.

21-عنصر شجاعت،ج 1،ص 245،انصار الحسين،ص 92.

22-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 555.

23-شورى،آيه 23.

24-حياة الامام الحسين،ج 1،ص 69(نقل از الصواعق المحرقه/88).

25-از مثنوى‏«اهل بيت آفتاب‏»از نويسنده.

26-زيارت جامعه كبيره.

27-حياة الامام الحسين،ج 1،ص 94.

28-سفينة البحار،ج 1،ص 257.

29-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 556.

30-مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 76.

31-از نويسنده.

32-معارف و معاريف،ج 4،ص 1990.

33-گلواژه،ج 2،ص 131،منتخب التواريخ،ص 333.

34-بحار الانوار،ج 46،ص 283 و 285،مناقب،ابن شهر آشوب،ج 4،ص 86.

35-مناقب،ج 4،ص 86.

36-صحيفه نور،ج 2،ص 11.

37-گلواژه،ج 2،ص 130.

38-انصار الحسين،ص 116.

39-مروج الذهب،ج 3،ص 58.

40-انصار الحسين،ص 115.

41-عوالم(امام حسين)،ص 277.

42-همان،ص 112.

43-سفينة البحار،ج 1،ص 319.

44-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 262.

45-لغت نامه،دهخدا.(كلمه ابن حنفيه).

46-مروج الذهب،ج 3،ص 116.

47-حياة الامام الحسين،ج 2،ص 209.

48-بحار الانوار ج 44،ص 325.

49-موسوعة كلمات الامام الحسين،ص 284.

50-لغت نامه،دهخدا.

51-موسيقى مذهبى ايران،ص 43.

52-سفينة البحار،ج 1،ص 435،مقتل الحسين،مقرم،ص 167.

53-همان،ص 434.

54-بحار الانوار،ج 45،ص 343.

55-سوگنامه آل محمد،ص 544.

56-لغت نامه،دهخدا.

57-وسائل الشيعه،ج 10،ص 469.

58-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567.

59-صحيفه نور،ج 8،ص 69.

60-ستودگان و ستايشگران،ص 30 و 31.اين كتاب كه مجموعه‏اى برگرفته از سخنان آية ا... خامنه‏اى در ديدارهاى‏مكرر با وعاظ و مداحان و شاعران و...است،بر محور مداحى و روضه خوانى و مرثيه سرايى و...است و براى مداحان‏و ذاكران و شاعران اهل بيت،نكات بسيارسودمندى دارد،نشر«حوزه هنرى‏»،1372.