بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب چشم به راه مهدی, جمعى از نویسندگان مجله حوزه ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     CHESHM01 -
     CHESHM02 -
     CHESHM03 -
     CHESHM04 -
     CHESHM05 -
     CHESHM06 -
     CHESHM07 -
     CHESHM08 -
     CHESHM09 -
     CHESHM10 -
     CHESHM11 -
     CHESHM12 -
     CHESHM13 -
     CHESHM14 -
     CHESHM15 -
     CHESHM16 -
     CHESHM17 -
     CHESHM18 -
     CHESHM19 -
     CHESHM20 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

بررسى نشانه هاى ظهور
مقدمه
اعتقاد به آمدن مصلح كل در آخرالزمان ، ريشه دردل تاريخ دارد و مخصوص به اسلام و تشيع نيست . كم و بيش . كم و بيش ، همه اديانالهى ، صرف نظر از نوع جهان بينى و اختلافاتى كه در ويژگيهاى منجى موعود دارند،نويد آمدن وى را داده اند و براى او، نشانه هايى ياد كرده اند.
كليت اين مساءله ، آن قدر روشن است كه آيينهاى قديمى : برهمائى ، بودايى و... انتظارظهور منجى دارند و نشانه هايى را بر نزديك بودن ظهور وى ، در كتابهاى خويش بيانكرده اند. با اين حال ، هيچ كدام از اين آيينها و مسلكها، تصوير روشنى از چگونگى قيام وآثار و نشانه هاى نزديك شدن ظهور، ارائه نداده اند. (213)
در اسلام ، بويژه تشيع ، بر خلاف اديان و مذاهب ديگر، از ظهور مهدى موعود(ع ) تفسيرروشنى ارائه شده و چگونگى قيام و رخدادهايى كه به عنوان نشانه نزديكى ظهور رخخواهد داد. به شرح بيان شده است .
اكنون اين پرسشها مطرح است :
آيا براى پيدايش اين انقلاب بزرگ ، كه همه جهان را فرا مى گيرد، نشانه اى وجوددارد؟
مردم از كجا و چگونه مهدى موعود را بشناسند و بر چه اساس و با چه وسيله اى مدعياندروغين را از مهدى حقيقى باز شناسند؟ چه بسا افرادى به انگيزه هاى مادى و دست يافتنبه حكومت و قدرت ، به دروغ به چنين ادعايى دست زنند، چنانكه درطول دوره هزار و چند صد ساله غيبت ، بارها چنين مدعيانى پيدا شده اند.
از اين گذشته مردمى كه بى صبرانه در انتظار قائم (عج ) و نجات بشر از ظلم و ستم ،به سر مى برند، وظيفه دارند خود را براى يارى آن حضرت ، آماده سازند، از كجابفهمند كه زمان موعود نزديك شده و هنگام ظهور فرا رسيده است ؟
آيا اين انقلاب بزرگ ، ناگهانى و بدون مقدمه خواهد بود، يا با حوادث و جريانهايى ،كم كم زمينه آن را فراهم مى گردد، براى آن كه مسلمانان پاسخ روشنى از اين پرسشهاداشته باشند و مهدى موعود را به درستى بشناسند، لازم بود: خصوصيات وى ، بسترزمانى ظهور، چگونگى قيام ، مخالفان ، ياران ، رخدادهايى كه پيش و يا در آستانه ظهوررخ مى دهد، ميزان ارتباط آنها، موضع گيرى مردم در برابر آنها و... به درستى روشنگردد، تا مردم با بيدارى و هوشيارى كامل ، منتظر قيام مهدى (ع ) بمانند و ياران ودشمنان وى را به خوبى بشناسند و فريب مدعيان دروغين را نخورند.(214)
بر اين اساس ، ما در اين نوشتار نگاهى داريم به نشانه هاى ظهور مهدى (ع ) و بررسىميزان اعتبار و چگونگى تحقق آنها، ولى پيش از آن ، يادآورى چند نكته را لازم مى دانيم :
1. منظور از نشانه هاى ظهور
آن دسته از رخدادها، كه بر اساس پيش بينى معصومان (ع ) پيش و يا در آستانه ظهورحضرت مهدى (ع )، پديد خواهند آمد، نشانه هاى ظهورند. تحقق هر يك از اين نشانه ها،نويدى از نزديك تر شدن ظهور قائم است ، به گونه اى كه با تحقق مجموعه رخدادهاىپيشگويى شده و به دنبال آخرين نشانه ظهور، حضرت مهدى (ع ) قيام خواهد كرد.
پس پديدار شدن يك و يا چند نشانه از مجموعه نشانه هاى ظهور، چيزى جز نزديك ترشدن زمان ظهور را نمى رساند. البته بسيارى از حوادث و تحولاتى را كه امامان (ع )وقوع آنها را در دوران غيبت كبرى پيش بينى كرده اند، يا شمارى از آنها به عنوان نشانهظهور معرفى كرده اند، به وقوع پيوسته اند.
مثلا، در روايات ، از اختلاف در ميان امت اسلام (215) ، انحراف بنى عباس و از هم گسستنحكومت آنان (216) ، جنگهاى صليبى (217) ، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان(218) ، در آمدن پرچمهاى سياه از ناحيه خراسان (219) ، خروج مغربى در مصر وتشكيل دولت فاطميان (220) النهرين و عراق امروزى (221) ، وارد شدن روميان درمنطقه رمله و شام ، رها شدن كشورهاى عرب از قيد استعمار، بالا آمدن آب دجله و سرازيرشدن آن به كوچه هاى كوفه ، (222) بسته شدنپل بر روى دجله ، بين بغداد و كرج ، اختلاف بى شرق و غرب و جنگ و خون ريزىفراوان (223) بين آنان و... (224) خبر داده شده كه ظاهرا همه ، يا بسيارى از آنهاتا به كنون ، رخ داده اند. اما بايد توجه داشت كه :
اولا، معلوم نيست كه مراد از اين حوادث ، همان حوادثى باشد كه در روايات آمده است .
ثانيا، پيش بينى چنين امورى ، به معناى آن نيست كه اينها نشانه حتمى ظهورند، بلكه همهو يا بسيارى از آنها، صرفا، رخدادهايى هستند كه امامان (ع ) از وقوع آنها در آينده خبرداده اند.
ثالثا، بر فرض ، در روايات از برخى از اينها به عنوان نشانه ظهور ياد شده باشد،از كجا معلوم كه منظور ظهور حضرت مهدى (ع ) باشد؟
2. منظور از قائم
پيشگويى هاى معصومان (ع ) در مورد رخدادهاى دوران حكومتهاى بنى اميه و بنى عباس وچگونگى فروپاشى آنها و حركتهايى كه عليه آنهاشكل مى گيرد و... گرچه ، گاه به عنوان نشانه هاى ظهور بيان شده ، ولى الزاما منظوراز ظهور، ظهور حضرت مهدى (ع ) نيست ، بلكه نشانه ظهور فرج و گشايش در كار شيعهو زندگى آنان است ، چنانكه تعبير ((قائم )) در همه جا، به معناى قيام حضرت مهدى (ع) نيست ، بلكه در شرايط اختناق و ديكتاتورى خشن بنى اميه و بنى عباس و چيرگىافرادى كه از سر عناد بر اولاد پيامبر (ص )، از هيچ شكنجه اى كوتاهى نمى كردند،مجالى براى ائمه (ع ) و شيعيان آنان نبود كه به وظايف خويش ، در جهت احياى اسلام ومسلمانان اقدام كنند. در اين شرايط، ايجاد رخنه و اختلاف بين آنان وشكل گيرى حركتها عليه آنها و در نتيجه ضعف ، يا فرو پاشى آنان ، به منزلهگشايشى بود كه براى شيعيان پيش مى آمد، تا براى مدتى ، گرچه اندك آسوده شوندو از فشارها و زندانها و تعقيبها در امان بمانند. امامان نيز، اين فرصت را مى يافتند، بابه سازماندهى شيعيان و احياى فرهنگ و ميراثاهل بيت بپردازند.
يادآورى : در دوران سياه حاكميت بنى اميه و بنى عباس ، ده ها قيام و انقلاب كوچك و بزرگتوسط شيعيان و طرفداران اهل بيت و بيشتر علويان ، عليه آنان ، به وقوع پيوست كهبرخى از آنها، همچون قيام زيد بن على به گونه اى مورد تاءييد امامان (ع ) واقع شد.
از روايات استفاده مى شود كه تعبير ((قائمنا)) بر برخى از اين قيامها و يا حركتهايىكه خود ائمه (ع ) زمينه آن را فراهم مى ساخته اند، اطلاق شده است و از پيش گويى اينگونه حوادث ، به عنوان ((علامات فرج )) ياد شده است . (225)
بر اين اساس ، منظور از ((قائم )) در بسيارى از اين روايات ، ظاهرا، مهدى موعود(ع )نيست ، بلكه مراد قيام كننده بحق است .
ثقه الاسلام كلينى در كافى ، بابى را گشوده با اين عنوان : ((فى ان الائمة (ع ) كلهمقائمون باءمر الله ))(226) كه بيانگر آن است كه لفظ ((قائم )) مخصوص ومنحصر به امام زمان (ع ) نيست .
امام صادق (ع ) در تفسير آيه (( يوم ندعواكل اناس ‍ بامامهم )) (227) مى فرمايد:
(( امامهم الذى بين اظهرهم و هو قائم اهل زمانه (228) ))
پيشواى آنان كه در پيشاپيش آنان حركت مى كند، و او قيام كنندهاهل زمان خود است .
يا مى فرمايد:
)) ((كلنا قائم باءمر الله واحد بعد واحد، حتى يجيئى صاحب السيف ، فاذا جاء صاحبالسيف جاء ماءمر غير الذى كان . (229) ))
همه ما، يكى پس از ديگرى قيام كننده به حكم خداييم ، تا وقتى كه صاحب شمشير بيايد.پس آن گاه كه صاحب شمشير آمد، با حكمى غير از آنچه بوده ، بيايد.
از تعبيرهاى ((هو قائم اهل زمانه ))، ((كلنا قائم باءمر الله )) و... در اين رواياتاستفاده مى شود كه لفظ ((قائم )) لزوما ويژه حضرت مهدى (ع ) نيست وشامل هر قيام كننده اى مى شود، هر كس كه انقلاب كند و مردم را به قيام عليه ظلم و بيدادفرا خواند ((قائم )) است . (230)
از برخى روايات نيز استفاده مى شود كه بسيارى از امامان (ع ) خود در صدد قيام بودهاند و به تدارك مقدمات حركت و تهيه لوازم آن مى پرداخته اند.
امام صادق (ع ) به مؤ من طاق مى فرمايد:
)) ((فو الله لقد قرب هذا الاءمر ثلاث مرات ، فاءذعتموه ، فاءخره الله .(231) ))
به خدا سوگند! اين امر (قيام ) سه مرتبه نزديك بود آغاز گردد و شما آن را تباهساختيد. پس خداوند آن را به تاءخير انداخت .
ظاهرا منظور از جمله ((هذا الاءمر))قيام عليه حاكمان بنى اميه و يا بنى عباس است كهشرايط آن فراهم مى شد، ولى سستى اصحاب و عدم رازدارى آنان و يا بروز مشكلاتديگر، سبب به تاءخير افتادن آن شد.
يا اميرالمؤ منين (ع ) در خطبه اى حوادث و وقايع دوران بنى اميه و بنى عباس را بر شمردو ياران خويش را از چيزهايى كه پس از وى ، تا هنگام ظهور قائم (ع ) واقع مى شوند،با خبر ساخت و آن گاه فرمود:
)) ((اذا قام القائم بخراسان و غلب على اءرض كوفان (كرمان ) و الملتان و جازجزيرة بنى كاوان ، و قام منا قائم بجيلان و اءجابته الابر و الديلم ... ثم يقوم القائمالماءمول ...(232) ))
هنگامى كه قائم در خراسان قيام كند و بر سرزمين كوفه يا كرمان و ملتان (233) چيره شود و از منطقه جزيره بنى كاوان (234) نيز بگذرد و قيام كننده اى از ما درسرزمين گيلان قيام كند ساكنان سرزمينهاى ((ابر))(235) و ((ديلم )) دعوت وى رااجابت كنند... آن گاه قائم مورد اميد و انتظار ما قيام خواهد كرد.
در اين حديث ، چند بار كلمه ((قائم )) به كار رفته و روشن است كه منظور از ((قائمبخراسان )) و ((قائم بجيلان )) مهدى موعود نيست ، چه آن كه برابر اين روايت ، پساز قيام اينها، قائم اصلى ، حضرت مهدى (ع ) ظهور مى كند.
جالب اين جاست كه از قيام كننده در منطقه گيلان ، كهاحتمال مى رود اشاره به حركتهاى علويان و شيعيان در آن منطقه باشد، به عنوان : ((قاممنا قائم )) ياد شده است .
بر اين اساس ، گروهى از عالمان شيعه ، احتمال داده اند: چنگيز خانمغول كه از منطقه خراسان بزرگ خروج كرد و بخشهاى زيادى از سرزمينهاى تحت سيطرهخوارزمشاهيان و بن عباس را به تصرف خويش در آورد(236) و نيز نواده وى ، هلاكوخان، كه در سال 656. ه‍ ق بر مركز خلافت عباسيان هجوم برد و خليفه عباسى مستعصم راكشت ، در بغداد قتل عام كرد و خلافت عباسيان را براى هميشه بر انداخت (237) همانفردى است كه در روايت از قيام وى در خراسان خبر داده شده .
يا شاه اسماعيل صفوى را، كه بنيان گذار سلسله صفويه است و درسال 908 ه‍ ق حكومت را به دست گرفت و به ترويج مذهب شيعه پرداخت ((قائم بجيلان)) دانسته اند. (238)
به باور اينان ، از آن جهت كه شاه صفوى در آن شرايط سخت حاكميت حاكمان متعصب سنىمذهب و در روزگار غربت تشيع ، به حمايت از مذهب شيعه پرداخت و خود نيز از تبارعلويان بود، به عنوان ((قائم منا)) ذكر شده است .
بنابراين بسيارى از حوادث كه در روايات از وقوع آن خبر داده شده ، به ويژه رخدادهاىدوران بنى اميه و بنى عباس ، در حقيقت نشانه هاى ((فرج )) در كار شيعيان و قيام امامان(ع ) و يا سرداران علوى و... است ، نه ظهور حضرت مهدى (ع ).
3. نشانه هاى بر پايى قيامت
در منابع روايتى ، از برخى از نشانه هاى ظهور، به عنوان نشانه هاى بر پايى قيامت و((اشراط الساعة ))ياد شده است : خروج دجال ، آشكار شدن خورشيد در ناحيه مغرب ،نزول عيسى (ع ) از آسمان و... .
اين ، روايات اهل سنت ، بيشتر به چشم مى خورد(239)
به نظر مى رسد رواياتى كه نشانه هاى ظهور را و رواياتى كه نشانه هاى بر پايىقيامت را بر مى شمارند، در هم آميخته شده باشند و در برخى موارد جابجايى پيش آمدهباشد.
پيامبر(ص ) مى فرمايد:
(( عشر قبل الساعة لابد فيها، السفيانى ،والدجال و الدخان و الدابة ، و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها، ونزول عيسى (ع ) و خسف بالمشرق و خسف بجزيرة العرب و نار تخرج من قعر عدن تسوقالناس ‍ الى الحشر.(240) ))
ده چيز، پيش از برپايى قيامت ، به ناگزير رخ خواهد داد: خروج سفيانى ودجال ، پيدا شدن دود و چهارپا، خروج قائم ، طلوع خورشيد از مغرب و فرود آمدن حضرتعيسى (ع ) از آسمان و فرو رفتن (در زمين در ناحيه مشرق و فرو رفتن در منطقه جزيرةالعرب و آتشى كه از انتهاى عدن بر مى خيزد و مردمان را به سوى صحراى محشر مىكشاند.
برابر اين حديث ، خروج سفيانى و دجال و طلوع خورشيد از مغرب و فرود آمدن مسيح (ع )از آسمان و... از نشانه هاى قيامت است و حال آن كه در روايات ديگر، آنها به روشنى ازنشانه هاى ظهور معرفى شده اند. البته نشانه هايى ، همچون خروجدجال و سفيانى ، بيشتر در منابع عامه به عنوان علامت قيامت و در منابع شيعه ، به عنوانعلامت ظهور قائم آمده است .
روشن است كه مشروط كردن بر پايى قيامت به پديدار شدن اين حوادث و قرار دادننشانه ظهور از نشانه هاى بر پايى قيامت ، به مقصود ما ضررى نمى زند؛ زيرا همه اينرخدادها، كه از وقوع آنها خبر داده شده ، چه به عنوان نشانه هاى ظهور و چه به عنواننشانه هاى قيامت ، پيش از برپايى قيامت ، هر چند با فاصله زياد، واقع خواهند شد، بااين حساب ، آنچه در طول دوره غيبت كبرى ، واقع شود، به طور طبيعى ، پيش از برپايىقيامت ، واقع شده و در نتيجه ، از نشانه هاى قيامت است .(241)
بر اين اساس ، همه نشانه هاى ظهور، به گونه اى ، نشانه هاى قيامت هم هستند، ولى همهنشانه هاى قيامت نشانه هاى ظهور نمى توانند باشند؛ زيرا ممكن است ، برخى از آنها پساز ظهور حضرت مهدى (ع ) واقع شوند.
برخى براى بازشناسى نشانه هاى ظهور از نشانه هاى قيامت ، با استناد به اين كهدوره غيبت ، روزگار سختى و محنت است و پس از ظهور، برابر روايات قطعى ، جهان پراز عدل و داد مى شود و دوران رفاه و امنيت و عدالت فرا مى رسد و تا بر پايى قيامت ،ادامه مى يابد، قاعده ايى بيان كرده اند:
((قاعده كلى آن است كه حوادث مربوط به دوران فتنه و انحراف ناشى از امتحان الهى وخالص ساختن مردم و پيامدهاى آن ، مقدم بر ظهور است . بر اين اساس ، هر روايتى كهنشان دهنده روزگار خوبى و عدالت و تاءمين رفاه و آسايش باشد، مربوط به دوران پساز ظهور و نشانه برپايى قيامت است و از نشانه هاى نزديك شدن ظهور قائم (ع )، نمىتواند باشد(242) .))
از اين روى برابر اين قاعده ، بسيارى از رخدادها و نشانه ها كه در منابع روايى ، بهويژه منابع روايى اهل سنت و در كتابهاى ((ملاحم و فتن ))، تحت عنوان : ((اشراط الساعة)) بيان شده (243) و حاكى از وقوع جنگها، آشفتگيها، نابسامانيها و در هم ريختهشدنهاست ، مى بايد پيش از ظهور مهدى (ع ) واقع شوند: زيرا آنها پيش از اين كه علامتقيامت باشند، علامت ظهورند.
4.احتمال جعل و تحريف
حديثهاى فراوانى در مورد نشانه هاى ظهور، در منابع روايى وجود دارد. اسناد اين روايات، بيشتر ضعيف و غير قابل اعتمادند. از نظر دلالت نيز، هماهنگى و انسجام لازم را ندارند وپاره اى از آنها مصحف و مغلوط هستند.
به نظر مى رسد، اهميت بسيار مساءله مهدويت از يك سو، و علاقه مندى شديد مسلمانان بهآگاهى از چگونگى رخدادهاى آينده و پديدار شدن نشانه هاى ظهور مهدى عليه السلام ، ازسوى ديگر، سبب شده كه دشمنان و بدخواهان ، به ويژه حاكمان ستم ، وسوسه شوندكه در جهت برآوردن منافع سياسى خويش ، تغييرهايى را در روايات به وجود آورند. بهويژه وجود اين واقعيت كه اساسا، افراد عادى و معمولى ، در برابر امورى كه دور ازحيطه قدرت آنان و به مظاهر غيبى و مربوط به سرنوشت آنان است ، هر چند ساختگى ودروغ هم باشند، جراءت و جسارت تفكر و مخالفت با آن را ندارند و جز تسليم در برابرامورى كه به شكلى بر آنان مجهول است ، راهى براى خود نمى بينند(244) . برخىنيز براى موجه جلوه دادن كار خويش و اين كه فعاليتها و ادعاهاى آنان پيش بينى شده ،دست به جعل و تحريف زده اند. مثلا در تاريخ به افرادى بر مى خوريم كه به همينانگيزه ، خود را سفيانى معرفى كرده اند، چنانكه على بن عبد الله بن خالد، درسال 159 ه‍ ق . ادعا كرد كه همان سفيانى موعود، اوست (245) و درسال 294 ه‍ ق نيز فرد ديگرى مدعى شد كه سفيانى است (246) و هر يك ، براىدرست جلوه دادن ادعاى خويش ، دست به شورشهايى نيز زده اند.
از اين روى ، گروهى از اهل نظر، روايات سفيانى را كه از نشانه هاى ظهور است ،مجعول دست خالدبن يزيد دانسته و گفته اند: چون وى ، مى خواست زمينه را براى حكومتفرزندش فراهم كند و حكومت را كه به چنگ مروانيان افتاده بود، دوباره به خاندانمعاويه باز گرداند، دست به جعل چنين رواياتى زد.
خالدبن يزيد، از اين كه مى ديد به آسانى پيش از وى ، خلافت به دست بنى مروانافتاده است ، سخت آزرده خاطر بود، از اين روى ادعاى سفيانى بودن فردى از تيره خويشرا راهى به سوى دستيابى مجدد به قدرت و نيز موجب تسلىدل خويش و روحيه دادن به بنى سفيان مى دانست .
او، تصور مى كرد كه مردم ، چون خروج سفيانى را از نشانه هاى ظهور و امرى حتمىالوقوع ، مى دانند، ناگزير در برابر ادعاى چنين امرى ، تسليم مى گردند.
در منابع عامه ، روايتى است كه مى گويد:
((سفيانى ، از فرزندان خالدبن يزيد است .(247) ))
به احتمال زياد، اين روايت ، توسط خود وى جعل شده ، تا مستمسكى براى طرح ادعاى نوهاش ، على بن عبدالله ، باشد.
ابوالفرج اصفهانى ، تصريح مى كند: خالدبن يزيد، مردى عالم و شاعر بوده ودرباره اش گفته شده : ((جاعل روايت سفيانى است .(248) ))
چنين ادعاهايى ، به خوبى نشان مى دهد كه تا چه حد مساءله سوء استفاده از نشانه هاىظهور و جعل و تحريف آنها، مطرح بوده است .
نمونه ديگر، داستان كشتن ، نفس زكيه است . خاندان بنى عباس ، بويژه منصور وبرادرش سفاح ، تلاش فراوان كردند تا از وجود محمد بن عبدالله ، معروف به نفسزكيه ، بهره بردارى سياسى كنند و براى خويش ، در ميان مردم موقعيت و قدرتى دست وپا كنند. در نظر منصور و برادرش ‍ سفاح ، دامن زدن به شايعه مهدويت وى ، و برابركردن نشانه هاى ظهور بر وى ، تنها راه غلبه بر بنى اميه بود.
ابوالفرج اصفهانى روايتى به به نقل از ابوهريره آورده كه مى گويد:
((نامش (نام مهدى (عج )) محمد بن عبدالله است و در زبانش كندى و لكنت است .(249) ))
اين روايت ، به احتمال زياد بدان خاطر جعل شده كه محمد بن عبدالله ، يا همان نفس زكيه ،به كندى و دشوارى سخن مى گفته و نمى توانسته همه كلمات را خوب ادا كند.
وجود جمله ((اسم ابيه اسم ابى )) در برخى از كتابهاى عامه ، در ضمن روايت معروف(( يملاء الارض قسطا و عدلا ظلما و جورا(250) )) ، به اين معنى كه نام پدرحضرت مهدى (ع )، ((عبدالله )) است ، به احتمال زياد، از ترفندهاى حاكمان بنى عباس ‍باشد كه در راستاى همان هدفهاى سياسى جعل شده است .
زيرا نام پدر مهدى (ع ) به طور، قطع ((حسن )) است و در اين ، هيچ ابهام و ترديدىنيست . با توجه به اين كه در نقلهاى گوناگون عامه و خاصه ، جمله : ((و اسم ابيهاسم ابى ))، در روايت وجود ندارد.(251)
اينك ، با انبوهى از روايات صحيح و غير صحيح در زمينه نشانه هاى ظهور، رو به روييمكه دست كم ، شمارى از آنها از آفت جعل و تحريف مصون نمانده است . متاءسفانه در ميانحجم عظيمى از كتابهايى كه در مورد مهدويت و نشانه هاى ظهور تاءليف شده اند(252) ،كتابهاى وجود دارد كه از سر جهل و دلسوزى و يا به عمد و از روى غرض ، به اين امردامن زده اند. سيد جعفر مرتضى عاملى ، برخى از اين كتابها را با نمودن برخى مواردتحريف آشكار در آنها، نشان داده است .(253)
البته برخى با گردآورى اين روايات خواسته اند، كهاصل اين روايات بمانند و نيز بنمايانند كه همگان ، دراصل ظهور مهدى (ع ) اتفاق دارند.
علامه مجلسى در ذيل روايت طولانى كه در مورد نشانه هاى ظهور آورده ، مى نويسد:
(( انما اوردت هذا الخبر مع كونه مصحفا مغلوطا و كون سنده منتهيا الى شرخلق اللهعمر بن سعد لعنه الله ، لاءشتماله على الاخبار بالقائم (ع ) ليعلم تواطؤ المخالف والمؤ الف عليه صلوات الله .)) (254)
اين روايت را، با آن كه متن آن تغيير يافته و اشتباه دارد و سند آن ، به بدترين خلق خداعمر بن سعد لعنة الله عليه ، منتهى مى گردد، آوردم ؛ زيرا در برگيرنده اخبارى ازحضرت مهدى (ع ) است ، تا آن كه اتفاق مخالف و موافق در مورد وى دانسته گردد.
همان گونه كه مرحوم مجلسى تصريح كرده ، در سلسله اسناد اين روايات ، بيشترروايانى قرار دارند كه ناشناخته ، ضعيف و دروغگو وجعل كننده اند و روايات آنان ، اعتبارى ندارد. افزون بر اين ، بسيارى از نشانه ها درروايات مرسله بيان شده كه نمى تواند مستند قرار گيرد، با اينحال ، در دسته اى از نشانه ها بويژه ، نشانه هاى حتمى ومتصل به ظهور، شمار روايات ، به قدرى زياد است كه برخى ادعاى مستفيض و متواتربودن آنها را كرده اند(255) . از اين روى اصل وجود اين دسته از نشانه ها اجمالا مسلماست ، هر چند جزئيات آنها جاى بحث و تاءمل دارد؛ زيرا گاه ، برخى از آنها و حتى برخىاز نشانه ها، به گونه اى بيان شده اند كه با قواعد علمى ،ساز نمى آيند.
صاحب ((كشف الغمه )) پس از آن كه عبارت شيخ مفيد را در مورد بر شمردن شمار زيادىاز نشانه هاى ظهور آورده ، مى نويسد:
(( لا ريب ان هذه الحوادث فيها ما يحيله العقل و فيها يحيله المنجمون ، و لهذا اعتذرالشيخ المفيد رحمه الله فى آخر ايراده لها، والذى اءراده انه اذا صحت طرقات نقلها وكانت منقولة عن النبى (ص ) و الاءمام (ع ) فحقها ان تتلقىبالقبول لاءنها معجزات و المعجزات خوارق للعادات كانشقاق القمر و انقلاب العصاثعبانا و الله اعلم .)) (256)
ترديدى نيست كه در بين اين نشانه ها، حوادثى وجود دارد كه عقلامحال مى نمايد و يا از نظر منجمان تحقق آنها غير ممكن است . از اين روى ، شيخ مفيد، درپايان سخن عذر آورده است .
اگر راههاى اين روايات و اسناد آنها، صحيح باشد و از پيامبر و امام هم روايت شدهباشند، حق مطلب آن است كه آنها را تلقى بهقبول كنيم ، چون معجزه اند و معجزات خوارق العاده هستند، همچون شكافته شدن ماه (بهدست پيامبر(ص ) و تبديل عصا به اژدها(به دست حضرت موسى (ع ) و خدا بهتر مى داند.
ظاهرا منظور از عذر آوردن شيخ مفيد، اشاره به اين جمله وى باشد كه مى نويسد:
((خداوند به آنچه هست ، آگاه تر است و ما فقط بر اساس اين كه دراصول روايى آمده است ، نشانه ها را ذكر كرديم . (257) ))
از عبارت شيخ مفيد استفاده مى شود كه وى اطمينان به درستى همه اين نشانه ها، نداشته ،از اين روى با تاءكيد بر اين كه : ((ما فقط اين روايات را آورده ايم و خدا بهتر مىداند)) در حقيقت خويش را از التزام به آن ، به دور داشته است .
صاحب ((كشف الغمه ))، با توجه به تزلزل شيخ مفيد، مى گويد: بايد اسناد اينروايات مورد بررسى قرار گيرد، اگر مسلم شد از معصوم صادر شده و راويان آنها مورداعتمادند، پذيرفته شود و آنهايى كه ظاهرامحال به نظر مى آيد، حمل بر معجزه شوند.
بنابراين التزام به درستى همه اين رواياتمشكل است و در بررسى نشانه هاى ظهور، احتمالجعل و تحريف و دسيسه هاى دستهاى پنهان سياست را نبايد ناديده گرفت .
البته يادآورى اين نكته نيز بايسته مى نمايد كه وجود مواردى ازجعل و تحريف ، در نشانه هاى ظهور و يا وجود مدعيان دروغين ، به عنوان نمونه نشانه ها،هيچ گاه دليل اين نمى شود كه همه روايات از اعتبار بيفتند و يااصل همه نشانه ها زيرا سؤ ال برود. خير، همان گونه كه اشاره كرديم ، دسته اى از ايننشانه ها مسلم هستند و از آنها سخن خواهيم گفت .
همچنين وجود پاره اى اشكالات و ضعفها در نشانه هاى ظهور واحتمال تغيير و تحريف آنها از سوى دشمنان و يا ادعاهاى واهى برخى شيادان در موردسفيانى و يا اصل مهدويت ، هيچ گاه به اصل مهدويت و اعتقاد به ظهور قائم (ع )، آسيبىنمى رساند، زيرا اعتقاد به مهدويت و ظهور حضرت مهدى (ع ) مورد اتفاق فريقين است وبا تواتر ثابت شده و سخن علامه مجلسى كه بدان اشاره كرديم نيز، مؤ يد اين مطلباست .
5. مشخص نبودن زمان ظهور
گرچه اصل ظهور و نشانه هاى نزديك شدن آن ، از امور مسلم و قطعى است ، ولى بنا بهمصالحى ، زمان ظهور، مشخص نشده است و هيچ كس ، جز خداوند از وقت دقيق آن آگاه نيست .بارها اصحاب از امامان (ع ) در مورد زمان خروج قائم (عج ) پرسيده اند، ولى آنان بهصراحت از مشخص كردن آن نهى كرده اند و زمان ظهور را همچون علم به قيامت ، منحصر بهخداوند دانسته اند.(258)
(( و اما وقت خروجه (ع ) فليس بمعلوم لنا على وجهالتفصيل ، بل هو مغيب عنا الى اءن ياءذن الله بالفرج . (259) ))
و اما زمان ظهور مهدى (ع )، به روشنى و به شرح براى ما مشخص نشده است ، بلكه اوتا آن گاه كه خداوند اجازه خروج بدهد، از ديدگان ما پنهان است .
فضيل از امام باقر(ع ) پرسيد كه آيا براى ظهور وقتى معين شده است ؟
امام (ع ) سه بار فرمود((كذب الوقاتون )) (260)
يا، كميت از آن حضرت پرسيد كه چه وقت حضرت مهدى (عج ) ظهور مى كند، امام (ع )فرمود:
(( لقد سئل رسول الله (ص ) عن ذلك فقال انما مثلهكمثل ساعة لاتاءتيكم الا بغتة (261) ))
از پيامبر(ص ) همين مطلب پرسيده شد. حضرت فرمود:مثل ظهور مهدى (ع )، همچون بر پايى قيامت است (كسى جز خدا از وقت آن آگاه نيست ) مهدىنمى آيد مگر ناگهانى .
مقتضاى اين احاديث و احاديث ديگر نظير آنها (262) آن است كه به هيچ روى ، نمى توانوقتى براى ظهور مهدى (عج ) معين كرد. با توجه به ايناصل مسلم ، نشانه هاى ظهور، تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهورند و بيش از آن ،دلالتى ندارند. اگر روايتى باشد كه زمان ظهور را مشخص ‍ سازد، بايد آن را توجيهكرد و يا به كنارى نهاد.
در برخى روايات ، به گونه سربسته و مجمل ، به زمان ظهور اشاره شده ، ولى برفرض درستى آنها، ناسازگارى با قاعده فوق ندارند، زيرا در حقيقت آنها نيز وقتى معيننمى كنند، بلكه به گونه اى نشانه هاى ظهور را بيان مى كنند. مثلا در حديثى آمده :
((مهدى (ع ) قيام نمى كند، مگر در سالهاى فرد:سال اول ، سوم ، پنجم ، هفتم و يا نهم ، و يا روز شنبه دهم محرم .))
يا:
((در 23 رمضان منادى ندا مى دهد و مردم را به سوى مهدى (ع ) فرا مى خواند(263) .))
در اين روايات ،گرچه به گونه اى به زمان ظهور اشاره شده ، ولى با اينحال ، به صورت جزمى و دقيق زمان ظهور مشخص نشده است . در حقيقت ويژگيهاى آن زمان ،بيان شده است نه وقت دقيق زمان ظهور، بنابراين ، روايات ، ناسازگارى بااصل قاعده مشخص نبوده زمان ظهور ندارد. البته در برخى روايات ، كه سند آنها معتبرنيست ، به زمان دقيق ظهور اشاره شده ، ولى علما، به آن اعتنا نكرده و يا آنها را توجيهكرده اند.
اكنون پس از يادآورى اين امور، مى پردازيم به تبيين و بررسى نشانه هاى ظهور و آنرا در چند محور پى مى گيريم :

next page

fehrest page

back page