بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب چشم به راه مهدی, جمعى از نویسندگان مجله حوزه ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     CHESHM01 -
     CHESHM02 -
     CHESHM03 -
     CHESHM04 -
     CHESHM05 -
     CHESHM06 -
     CHESHM07 -
     CHESHM08 -
     CHESHM09 -
     CHESHM10 -
     CHESHM11 -
     CHESHM12 -
     CHESHM13 -
     CHESHM14 -
     CHESHM15 -
     CHESHM16 -
     CHESHM17 -
     CHESHM18 -
     CHESHM19 -
     CHESHM20 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

ويژگيهاى مدينه فاضله ، در عصر ظهور
1. مدينه عدل : عدالت ، واژه اى غريب نيست ، اما حقيقتى قريب هم نيست .
سده ها و هزاره هاى بسيارى است كه بشر با اين رؤ يا روز و شب كرده ، ليكن جز زور واختناق و ظلم و بيداد، نصيبى نبرده است . هنوز آهنگ سنگينى ناله هاى كودكانى كه بهبيگارى كشيده شده اند، مادرانى كه شوى خود را به بى عدالتى قربان داده اند ومردانى كه به جبر كمر در برابر ظلم خم كرده اند در گوش تاريخ است . هنوز اشكهاىريزان و قلبهاى داغديده ، هراسهاى قالب تهى كن و نفسهاى در سينه حبس ، ضجه هاىدردناك و دردهاى بى تاوان ، زخمهاى بى مرهم و نااميديهاى بى پايان ، نگاه هاى خسته وبى سو، دستهاى لرزان و بى رمق ، لبهاى خشك و چروكيده ، بدنهاى رنجور و زجركشيده ، انسان سراپا ظلم و بيداد ديده ، هنوز اين همه در خاطره تاريخ زنده است و اگرتاريخ با يادبود اين حجم عظيم از نامردمى ، هنوز پا بر جا ايستاده و قالب تهى نمىكند، به دليل اين است كه مى خواهد كسى را بيابد و تمام رنجهاى مدفون در خويش را درگوش او نجوا كند.
ديديم و مكرر شنيده ايم كه در طول تاريخ ، انسانهاى بسيارى با انديشه عدالت وفرياد دادخواهى انسانها، اين حقيقت را زنده و جاودان ساخته اند، اما تلاش عملى آنخيرانديشان و نيك خواهان در راه برقرارى عدالت ، در بيشتر موارد كم ثمر و يا بى ثمرو عدالت در معناى حقيقى آن ، همچنان در رؤ يا. چقدر سخت و دشوار است تعبير نشدن اين رؤياى شيرين . رؤ يايى كه تمامى اجزاى وجود انسان در تمام تاريخ ، با آن عجين شده ونگاه پر انتظار او در تعبير آن خسته و كم سو گشته . بارها و بارها با زنگ حوادثمختلف ، تپش قلبش فزونى يافته ، اما زمانى كه پلك از اين خواب شيرين برداشته ،جز سياهى و تباهى مستكبران و ظالمان چيزى در پيش روى نديده .
اما مى دانيم ، هر چه بر شماره اوراق تاريخ افزون گردد، از شماره انتظارمان خواهدكاست و اين همان چراغ اميدى است كه قرنها و قرنهاست دردل انسانها به عشق آمدن آن منجى ، روشن و فروزان است . به عشق او، كه نامش((عدل )) است (السلام على ... العدل المشتهر) كلامشعدل است و راهش عدل . او كه حكومتش حكومت عدالت است و اين گم شده بشريت را در فرجامتاريخ بدو باز خواهد گرداند.
در خصوصيات قيام و حكومت امام زمان (ع )، هيچ ويژگى به اندازه ((عدالت و قسط))روشنى و نما ندارد. آن قدر كه در روايات بر ويژگى عدالت گسترى آن مولى تاءكيدشده ، بر ساير مسائل چنين ابرامى نرفته است و اين ، نشان از برجستگى اين مهم درسازمان مدينه فاضله اسلامى در دوران ظهور دارد.
دهها و بلكه صدها روايت در كتابهاى مختلف روايى ، بويژه ، در كتاب منتخب الاءثر وكمال الدين ، شيخ صدوق ، در مورد عدالت گسترى آن حضرت وارد شده است . در بسيارىاز اين روايات ، از آن امام همام ، به عنوان مظهر و تجلىكامل عدالت ياد شده است . نام ((عدل )) كه بر آن مولى نهاده اند در واقع ترجمانكامل رسالت اوست .
صاحب مكيال المكارم ، در اثر شريف خود، در اين رابطه چنين مى نويسد:
((عدل ، آشكارترين صفات نيك آن امام است . براى همين (آن بزرگوار) در دعاى شبهاىرمضان ، ((عدل )) ناميده شده است :
(( اللهم و صل على ولى امرك القائم المؤمل و العدل المنتظر.))
خداوندا به ولى امر خود كه قيام كننده و... وعدل مورد انتظار همه است درود فرست (146) .))
و در جاى ديگر، همين عنوان را به گونه اى ديگر مى يابيم :
((اولالعدل و اخره (147) .))
(( السلام على القائم المنتظر و العدل المشتهر...(148) .))
در مدينه فاضله اسلامى و در بستر ظهور آن منجى نيز، همه جا سخن از عدالت و قسط است. سخن از لبريز شدن زمين از عدل و داد است . دامنه عدالت او، تا اقصى نقاطمنازل و زواياى ناپيداى جامعه گسترده است ، حتى عدالت و دادگرى همچون گرما و سرمادر درون خانه هاى مردمان نفوذ مى كند و ماءمن و مسكن وجود آنان را سامان مى بخشد.(149) و در روايات ظهور، عدالت ، چنان عطش برانگيز و سيرى ناپذير و فراموش ‍ناشدنى ترسيم گرديده است كه انسان را در اين گمان مى افكند كه اصولا، جهان براىرسيدن به اين نقطه و فرجام ، باقى مانده است و برنامه و تنظيم متعمدانه الهى بر ايناست كه آخرين سطور تاريخ ، با برگهاى دادخواهى به انجام رسد و خداوند چنان براين مهم تاءكيد دارد كه اگر حتى يك روز از عمر دنيا باقى مانده باشد، او آن را چنانطولانى خواهد كرد (150) تا آن رؤ ياى موعود مردمان از راه رسد و درخت عدالت را برضمير آگاه تشنگان بكارد و جامعه بشرى را با آن گمشده خويش رو به رو سازد، زمينرا از عدل و قسط سيراب كند و آن قدر بر باده عدالت بيفزايد كه جان آدميان از آن مدهوشگردد.
در سايه اين عدالت ، هيچ انسانى در قيد بندگى و بردگى باقى نمى ماند. (151)
حقوق به يغما رفته انسانها به آنها باز مى گردد.(152)
بندهاى پيدا و ناپيداى بندگى از سرو گردن انسانها باز مى گردد و زمينه استثمارانسان از انسان به كلى برچيده مى شود.(153)
كارگزاران ظلم و بيداد، مورد بازخواست قرار مى گيرند. قاضيان و حاكمان كژ رفتار ازمسؤ وليت خويش ، عزل مى شوند و زمين ، از هر نوع خيانت و نادرستى پاك مى گردد.(154)
گردنكشان و مستكبران در هم كوبيده مى شوند و محرومان و مستضعفان در استرجاع حقخويش كامياب مى گردند. (155) ديگر ناله هيچ مظلومى در گلو خفه نمى گردد، اشك وآه هيچ دلسوخته اى بلند نمى گردد، هيچ انسانى گرسنه سر بر بالين نمى گذارد وهيچ محرومى با كينه و دغدغه نا امنى ، روزگار سپرى نمى كند.
و اينها افسانه نيست ، بلكه به راستى تمام آن چيزى است كه بر ما وعده داده اند و ما رادر انتظار آن به برترين عبادت فراخوانده اند كه انتظار آمدن او، انتظار گامهاى عدالتاست .
2. مدينه رفاه : مدينه فاضله اسلامى ، مدينه رفاه و آسايش همگانى است . رفاه و تنعمبدان سان كه ديگر نيازمند و صاحب حاجتى در سطح جامعه يافت نمى توان كرد. يكدليل مهم بر اين امر، توزيع عادلانه ثروتها و منابع است . در شهر عدالت ، كه حقوقانسانها محور توجه و برنامه ريزى است ، بالطبع بذر اين توجه ، محصولى چون رفاهو برخوردارى همگانى از مواهب الهى در پى خواهد داشت . هم در تعاليم دينى و هم در آموزههاى علمى و تجربى بشر، به روشنى ، به اين واقعيت راه برده ايم كه در صورتىجامعه از غنا و تجربى بشر، به روشنى ، به اين واقعيت راه برده ايم كه در صورتىجامعه از غنا و بهره مند عمومى سرشار خواهد گشت كه پيشاپيش از عدالت سيرابگرديده باشد و مشكل كشورها در حال حاضر و در قرون و اعصار متمادى ، كمبود منابع ومواهب طبيعى بر گستره خاك نبوده ، بلكه توزيع نا عادلانه آنها بوده است .
آنچه در روايات ظهور، در اين خصوص آمده است ، نشان مى دهد كه خواستها و آرزوهاى مادىانسان ، در جدول توجهات آرمان شهر اسلامى ، نه تنها از ياد برده نشده ، بلكه حتى درصدر توجه و عنايت قرار گرفته است و انسانها، بهدليل داشتن چنين خواستهايى ، نه تنها مورد نكوهش قرار نگرفته اند، بلكه بر توجهخداوند در پاسخ به اين خواهشها تاءكيد فراوان رفته است :
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد:
((در امت من ، مهدى قيام كند....و در زمان او، مردم به چنان نعمت و برخوردارى و رفاه دستيابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. (و اين رفاهشامل تمامى انسانها خواهد بود چه ) نيكوكار و چه بدكار. آسمان مكرر بر آنان ببارد(كنايه از وفور مواهب طبيعى ) و زمين چيزى از روييدنيهاى خود را پنهان نسازد.))(156)
در روايات ديگر سخن از كثرت مال ،(157) وفور نعمتها، بارانهاى پى در پى ،سبكبارى و رهايى از بارهاى سنگين زندگى ،(158) آسودگى از رنج طلب كردن ونيافتن ، سخنى از اداى قرض تمام مقروضين و اداى دين تمام صاحبان دين است ، سخن ازبى نيازى تمام انسانهاست و سخن از بذل و بخشش امام عليه السلام بر همگان است ، بهطورى كه از طلب مال و بخشش ديگران بى نياز گردند.(159) در آنجا سخن از عمران وآبادى تمامى عرصه خاك است ، به گونه اى كه چون آن حضرت قيام كند، همه خرابيهارا آباد كند،(160) تمامى سطح زمين را از سرسبزى و نشاط و طراوتبپوشاند،(161) گنجها و معادن زمين ، همگانى مورد استخراج قرار گيرند و زمين آنچهرا كه در درون مخفى داشته ، براى رفاه و آسايش ‍ انسانها به دست او خواهدسپرد.(162)
3. مدينه امن و سلام : به اعتقاد روان شناس ، از مهم ترين نيازهاى اساسى بشر كه درهرم نيازهاى وى جايگاه ويژه اى دارد، نياز به امنيت است . البته اين نياز در ابعاد مختلفىتجلى مى يابد، امنيت اخلاقى ، امنيت اقتصادى ، امنيت حقوقى ، امنيت اجتماعى و خانوادگىو....آنچه از حجم زيادى از روايات ظهور بر مى آيد، نشان مى دهد كه مدينه فاضلهاسلامى ، شهر امن و سلام است ، آن هم امنيت در معناى واقعى و در تمامى ابعاد آن .
در روايتى از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه :
(( وعد الله الذين امنوامنكم ....ليستخلفنهم فى الاءرض ....وليبدلنهم من بعد خوفهمامنا))
مى فرمايد:
(( نزلت فى القائم و اصحابه .)) (163)
يعنى وعده خداوند، مبنى براينكه وحشت و خوف مؤ منان را به امنيت و سلامتبديل مى كند، در زمان ظهور آن حضرت ، معنى و مصداقكامل مى يابد و انسانها در آن موعد شريف است كه مى توانند با قلبى آسوده و فارغ ازهرگونه دغدغه اقتصادى ، حقوقى ، اخلاقى و اجتماعى سر بر بالين آرامش بگذارند وزندگانى دنيا را دور از خطرهاى دلهره آميز هميشگى ببينند. بنابراين ، گردنه هاىپرخطر و پرنشيبى كه در زندگى هر انسان به واسطه روابط نادرست حاكم در اجتماعپديد مى آيد، در آرمان شهر اسلامى جايى و جايگاهى ندارد. اين نيز سعادتى است زمينىدر يك شهر آرمانى و آسمانى .
4. مدينه تربيت : پيش از اين يادآور شديم كه تمدن غرب ، اساس پيشرفت خويش را برمبناى توجه به انسان پايه گذارى كرده و انسان محورى و انسان مدارى ، جزو نرمافزارهاى اساسى در پيشرفت غرب محسوب مى گردد. اما همان انسان كه مقصود و غايتپيشرفت تلقى شده ، همان انسان در تماميت وجوديش ، در اين تمدن فراموش شده و بحرانتمدن غرب ، در ابعاد مختلف : اخلاقى ، اجتماعى و تربيتى آن مؤ يد صريح اين غفلت وناكامى است .
انسانى كه فقط از يك سو نظاره شد و تنها ابعاد مادى او، در محاسبه آمد، انسانى استكاريكاتورى و ابتر و بالطبع ، نمى توان او را در عالم خارج ، انسان ناميد ومشكل غرب در همين سوء تفاهم كوچك است !
چندين قرن است كه براى آسايش تن ، هر چهفرمول اقتصادى و سياسى به ياد داشته اند و هر چه امكانات علمى و تكنيكى در اختيارداشته اند، به استخدام در آورده اند، تا شايد بتوانند آسايش اين جهانى انسان را بدوباز گردانند، حال آن كه او، پس از اين همه تلاش ، هيچ گونه آرامشى در خود نمى يابد،جهان را تنگ و تاريك و سرد مى بيند و در آن احساس حقارت و پوچى مى كند و اين جريان، به اعتقاد منتقدين درون اين نظام ، جز به نابودى انسان نمى انجامد. و اين آن چيزى استكه بايد آن را انسان مدارى واژگونه ، يا انسانگرايى نسيانگرانه ناميد. همين معنى را اززبان يكى از منتقدان فرانسوى نظام غرب بازگو مى كنيم :
((تمدن جديد كه به هنگام حركت آغازين خود مى خواست ((انسان گرا)) باشد و بهانسان آنچنان اصالتى داد كه آغاز و انجام همه چيزش ‍ كرد، اكنون به ماجرائى اين چنينشگفت دچار شده است . در روزگار ما، تار پود مفهوم انسان از هم گسسته است ... به هرحال ، تمدنى كه خود را ((انسانگرا)) مى ناميد، نظامى از آب در آمده است كه آدمى راتحقير مى كند و مى فريبد و سرانجام نابودش مى سازد.
تحقير آدمى درين معنى و از اين راه است كه تمدن مذكور، انسان را به دستگاهى مركب از يكسلسله وظايف كمى و مادى و به ماشينى منحصرا توليد كننده و مصرف كنندهتبديل مى نمايد(164) ))
اما در آرمان شهر اسلامى ، همان گونه كه ترسيم كرديم ، فقط سخن از آسايش تن نيست. فقط سخن از وفور ثروت و رفاه مادى نيست ، در تصوير مهندسان اين مدينه ، انسانفقط تن نيست ، بلكه موجودى است داراى ابعاد مختلف كهتكامل و رشد او، در گرو رشد متوازن تمامى آن ابعاد است و آن بهشت زمينى تحقق نمىيابد مگر آن كه بارقه اى از آسمان نيز در آنحلول كند. تربيت و پرورش روح انسانها و توجه بهاختلال و فضائل روحى ، كه از اساسى ترين برنامه هاى ظهور است ، در همين راستا معنىمى يابد. مدينه فاضله ، در عين حالى كه شهر عدالت است ، شهر رفاه است و شهر امنيت .در عين حالى كه شهر تربيت است ، شهر سجايا وفضايل انسانى است . در آن محيط، انسانهاى صالح تربيت مى يابند تا جامعه اى آرمانىو صالح بنا سازند. در آن جا، در كنار دست يابى انسانها به غناى مالى ، از غناى قلبىو روحى بهره مند مى گردند(165) و در كنار اتمام نعمت و وفور ثروت ، بهكمال اخلاق و فضيلتهاى انسانى راه مى يابند.(166) كينه هاى اخلاقى از قلبها ريشكن مى گردد(167) و دروغ و تزوير و نامردى ، در روابط اجتماعى ، جاى خود را به يكرويى و يك رنگى مى بخشد و به واقع ، در چنين بسترى است كه رفاه و عدالت و امنيتنيز معنا و مفهوم و حقيقت خويش را باز مى يابند و جز با اين نگرش همه جانبه به انسان ،و در كنار هم چيدن اجزاى حقيقى او در برابر هم ، نمى توان به تعبير روياى هميشگىانسان در تاسيس آرمان شهر انسانى پرداخت .
5.مدينه علم : دوره ظهور، دوران گسترش علم و دانايى است و مدينه فاضله اسلامى ، مدينةالعلم است . با آمدن آن منجى حقيقى ، همان گونه كه ظلم و بيداد جاى خود را بهعدل و دادگرى مى سپارد و همان گونه كه نابسامانيهاى مختلف اجتماعى به سامان مىگرايد، به همان ترتيب نيز، دانايى و فرزانگىبديل جهل و نادانى مى گردد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مى گردد.(168)
او، مى آيد تا همان طور كه جهان را لبريز از عدالت مى سازد، از دانايى و فرزانگىنيز سيراب سازد. نيروهاى عقلانى توده ها را تمركز بخشد و خردها و دريافتهاى آنان رابه كمال رساند.(169) علوم و دانشهايى كه درطول اعصار و قرون در پشت پرده ها، مكنون مانده ، پراكنده سازد و مرزهاى دانايى ويادگيرى را تا سراپرده منازل و تا اعماق وجود تك تك انسانها، اعم از زن و مردگسترش بخشد.(170)
6.مدينه مستضعفان : از ويژگيهاى بسيار مهم در عصر ظهور، جابجايى قدرت و تغيير درساختار آن است . حكومت در مدينه فاضله بدست توده هاى محروم و مستضعف جامعه است . آنانكه پيش از ظهور بار سنگين فقر و بيچارگى و نامردمى راتحمل كرده اند و اكنون در راستاى اجراى عدالت بايد به حق مسلم خويش در وراثت وپيشوايى زمين دست يابند (171) .
بدين سان ، بهشت زمينى در عالم خارج واقعيت مى يابد. با سيراب شدن زمين از عدالت ،با برخوردارى همگان از رفاه و آسايش و امنيت ، با اتساع وجودى انسان و بازيابىتمامى ابعاد وجودى وى در ظرف تربيت و پرورش ، با گسترش علم و فرزانگى ، بامشاركت توده هاى محروم در امر تصميم گيرى و تغيير ساختار سياسى جامعه و با...
آنچه گذشت ، برجسته ترين ويژگيهاى مدينه موعود در عصر ظهور است كه مى توان درفرصتهاى بلندتر بر شمار عناوين اصلى و يا زير مجموعه هاى آنها افزود، ليكن دراين مجال ، به همين مختصر بسنده مى كنيم .
ختام
دانستيم كه انديشه ((مدينه فاضله )) در ظرف تفكر گذشتگان به هيچ وجه باملاحظات انسانگرايانه همراه نبوده است . نه اين كه انسان در نمودار انديشه آنانجايگاهى نداشته . بلكه به اين معنى كه او مركز توجه و اعتنا نبوده است . بنابراين ،مدينه فاضله در منظر ديد آنان ، بيش از آن كه صبغه اى انسانى داشته باشد، چهره اىسياسى ، اخلاقى و يا فلسفى مى يابد.
در قراءت عصر جديد، اين معنى ، كاملا واژگونه مى گردد. از دوره رنسانس به اين سو،كه انسان ، به عنوان مهم ترين آرمان تمدن جديد، محيط توجه و اعتنا را مى پوشاند،تفاسير نوينى نيز نسبت به آرمان شهر انسانى ارائه مى گردد. محور اين تفاسير رانوعى فلسفه انسانگرا تشكيل مى دهد كه از طرفى با انديشه استغناى از مذهب و بلكه ،انديشه مذهب پيرايى همراه و قرين بوده و از طرف ديگر، تنها به بهزيستى دنيوىانسان توجه داشته و پيشرفت و تعالى وى را در بعد مادى مى جويد. بنابراين ، مدينهفاضله در نگاه متاءخران ، در واقع ، شهر رفاه و آسايش انسان است ، اما در راه كسب اينمهم ، فقط، به بعد خاكى انسان توجه مى شود. پيشرفت و ترقى مادى به عنوان يكاصل مسلم شمرده مى شود و همه چيز در ذيل آن ، ملاحظه مى گردد. اين نوع انديشه ، چندقرن است كه سيطره خويش را بر محيط باورهاى انسان غربى گسترده است و اگر چه او،به واقع ، به بسيارى از آنچه در صدد بوده ، دست يافته است ، اما، به هيچ وجه ،روياى هميشگى خود را محقق نمى بيند. در مقابل مشاهده كرديم كه در انديشه جامع دينى ، مابر يگانگى دنيا و آخرت و جسم و جان انگشت تاءكيد مى نهيم و جايگاه و احكام اين امور رااز هم تفكيك نمى سازيم . به انسان ، به عنوان يك واحد حقيقى نظر داريم و در هر طرح وبرنامه ، رشد موازى و متوازن او را پى مى جوييم . در مدينه فاضله اسلامى ، درسرلوحه طرح و برنامه آسمانى آن ، با كمال شگفتى ، با يك آرزوى زمينى روبرو مىشويم ، با عدالت و در كنار آن ، رفاه و آسايش و امنيت و برخوردارى از مواهب طبيعى .
حجم اعتناى تعاليم دينى به اين مسائل ، در مساءله ظهور و مهدويت ، براى انسان مذهبىكه هميشه بر تقابل و دوگانگى دنيا و آخرت ، صميمانه ، پاى مى فشرده ، آن قدر بااهميت و هيجان انگيز است كه وى را دچار گيجى و ترديد مى سازد. اما، به واقع ، چنين است. تعاليم دينى ، در زندگى زمينى ما مصرانه ادعاى دخالت و تصميم گيرى دارند وآرزوهاى زمينى ما به طور جدى ، مورد توجه آنهاست . اما اين همه را در مصاحبت با ديگرابعاد وجودى انسان مى طلبند. بر اين اساس است كه مدينه فاضله اسلامى ، علاوه براين كه مدينه عدالت ، رفاه و امنيت است ، مدينه علم ، عقلانيت ، تربيت و انسان پرورى نيزهست . يعنى همان عناصرى كه نبود آنها در تفكر مذهب پيراى غربى ، باعث پديد گشتنبحران جديد تمدن غرب گشته است و اين تمدن را على رغم پيشرفتهاى چشمگير مادى ،در مسير تحقق سعادت انسانى ناكام گذارده است .
ويل دورانت تمدن نويس بزرگ غربى ، در همين رابطه چنين مى نويسد:
((مدينه فاضله تحقق يافته است ، ولى در عالم خارج (از ما)...ما قدرت خود را صدبرابر كرده ايم و بر بالاى خود صدها ذراع افزوده ايم ، ولى طرحها و نقشه هاى ما بهپستى و تنگى زمانى است كه در جهل و آلودگى به سر مى برديم . ما از لحاظ روحىكوته قدانى هستيم در قالبهاى بسيار بزرگ . مدينه فاضله در همه جا آمده است . بهجز در روح انسان . با اين همه ، اين مدينه فاضله كوچكى ، كه اكنون با روياىقابل اغماض ‍ مى خواهيم بنا كنيم ، نمى خواهد طبيعت را از نو بسازد و نمى خواهد تسلطانسان را بر طبيعت بگستراند (زير اين بهشت منظور نظر بيكن بود و تحقق يافته است )بلكه مى خواهد كه خود را از نو بسازيم و نفوس با اراده هاى درست كنيم كه براىزندگى در عالم بهترى شايسته باشند و به صفاى دانش ما و به نيروى قدرت ماباشند و چون مايه ويرانى مدينه فاضله ((طبيعت بشرى ) وجهل انسانى است . ما نخست خواهيم خواست كه دلها و نفوس خود را تصفيه كنيم ؛ شايد امورديگر، در نتيجه به دنبال آن بيايد...(به طور كلى ) معلوم شد كه مقصود بناى يك مدينهفاضله مكانيكى يا بهشتى براى راهروان پياده و مسافران هواپيما نيست ، بلكه امراساسى ترى در نظر است و آن بالا بردن صفات اخلاقى و جسمى و معنوى مردم است .نسلى كه محصول و نتيجه اين اقدامات و پيشنهادها باشند مى تواند مدينه فاضله را بناكند.(172) ))
در ارزيابى سخنان گذشته چنين مى توان نتيجه گرفت كه تفكر دينى نيز، يك تفكرانسانگر است . با اين تفاوت كه انسانگرايى دينى ، متكى بر يك انسان شناسى قويماست ؛ اما انسانگرايى غربى ، متكى بر يك انسان شناسى ابتر و نادرست بود. به هميندليل نيز بود كه در بخشهاى گذشته از تفكر مستتر در تمدن غرب ، با عنوان((انسانگرايى نسيانگرايانه )) يا ((انسان مدارى واژگونه )) ياد كرديم .
در انتهاى نوشتار، تاءكيد مى كنيم كه بحث ((توسعه اسلامى )) به طوركامل مى توان از ويژگيهايى كه در مورد مدينه فاضله اسلامى بر شمرديم ، استفادهكرد و اگر چه مطالب عنوان شده ، بيشتر، جنبه كيفى داشت ، ليكن مى توان با مشاركتصاحب نظران در زمينه هاى مختلف ، بويژه در زمينه جامعه شناسى و اقتصاد بر ظروفكمى آن نيز دست يافت .
زندگى دينى پيش از ظهور
مقدمه
زيست منتظرانه ، پيشينه اى دراز در تاريخ وافقى ناپيدا در آينده روزگار دارد. باورانتظار، نه تنها به پايان عصر حضور (260 ه - .ق .) كه به دوران آغازين دين باز مىگردد؛ چه ، تاريخ اسلام ، اين سلوك را، در زندگى دينى آن روزگار، نشان مى دهد.
در حقيقت ، اين باور، آن گاه بر انديشه پرتو افكند كه پيامبر اسلام (ص )، از ظهوردوباره دين و احياى سنت خويش ، در آينده دور، سخن گفت و دينداران را بر تحققكامل دين و عينيت يافتن آرمانهاى نهايى اسلام ، به وسيله يكى از فرزندانش ، دوازدهمينامام شيعيان ، آگاه كرد.(173)
اينك ، قرنها از تجربه اين انديشه دينى مى گذرد. زندگى مردمان را در عصر پايدار وبلند انتظار، با تاريخى روشن از نمودها و جلوه هاى فكرى و عملى ، مشاهده مى كنيم .برخى بر آمده از باور راستين انتظار و پاره اى آميخته به پيرايه ها و وام گرفته ازسنتهاى كهن بشر.
اين كوشش ، توصيف و نمايه اى است از گونه زندگى دينداران در عصر انتظار.
چشم اندازهاى گوناگون زندگى دينى : حيات دين ، تفكر و انديشه دينى و ديندارىانسان منتظر نگريسته مى شود، تا بايدها و نبايدها، راستيها از ناراستيها و اصالتهاىدينى منتظران را باز شناسيم و سلامت و ژرفاى اين باور را، در انديشهزلال معصومان (ع ) بنگريم .
چگونگى زندگى دينى ، در عصر انتظار، با توجه به شاخصهايى كه زواياى آن رابه گونه جداى از يكديگر، نشان دهد، مى توان در دو محور نشان داد:
1.شرح چگونگى انديشه دينى .
2.شاخصهاى ديندارى .
به باور ما، مطالعه منابع و متون ، از زاويه فراخ و دريچه گسترده اين دو محور، تمامىمراحل تاريخ فرهنگ دينى را در مقياسى بزرگ پيش چشم مى آورد. اما آنچه در اين كاوشمى گنجد، شرح شاخصها و پديدارهايى از زندگى دينى است كه باور انتظار، آنها رادر فرهنگ تشيع پديد آورده و يا بر پايه سخنان معصومين (ع ) به تحقق و پيدايى آنهاباور داريم .
شرح انديشه دينى
با آغاز دوران غيبت ، مسؤ وليت و رسالت دينى امام (ع ) در برابر حفظ مكتب و هدايت امت ،بر عهده عالمان دين ، به عنوان نايب و جانشين امام ، نهاده شد. شرح و تفسير دين ، بهمنظور پاسخ گويى به نيازهاى موجود دينداران و بازگويى و باز فهمى تعاليم بهجاى مانده از امامان (ع )، به وسيله اينان آغاز شد و به تدريج سلسله عالمان دين درطول تاريخ انتظار، به وجود آمد.
عالمان ، با به كار گرفتن آگاهيهاى خود، از منابع اوليه دين : قرآن و سنت ، و استنادبه فهم علمى خويش از آنها، كوشيدند پاسخهاى در خور عصر را بيابند و با عرضهآنها، مسؤ وليت خويش را در روزگار غيبت به انجام رسانند.
دينداران نيز، بر اساس اين سخن امام (ع ):
(( واما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا)) (174)
وظيفه يافتند به عالمان دين مراجعه و موضع فكرى و رفتارى خود را در رويدادهاىزندگى ، با رهنمودهاى اجتهادى اينان هماهنگ كنند. اين پيوند و ارتباطمتقابل ، ميان عالمان و مردمان ، سبب گرديد، معارف دينى در پرتو تلاشهاى دينشناسانه عالمان ، در بخشهاى گوناگون مكتب نموده شود و يا گذشت روزگار رشد وتوسعه يابد.
دانشهاى بسيارى ، مانند: فقه ، كلام ، اصول ، تفسير،رجال ، حديث ، فلسفه ، عرفان و تاريخ ، كه اساس فكرى آنها در عصر حضور امامانارائه شده بود، مراحل تكامل را پيمود و ميراث علمى ارزنده اى در اين علوم پديد آمد.
از جمله اين تلاشها، تثبيت انديشه غيبت در قرنهاى چهارم و پنجم بود كه غيبت امام (ع ) درروزگار نخستين ، مورد انكار و مناقشه عالمان سنى قرار مى گرفت . دانشوران شيعى ، دراستوارى و درستى اين باور اسلامى بجد كوشيدند و پرسشها و شبهات را پاسخ گفتند.عالمانى چونان : نعمانى (175) شيخ صدوق (176) (م : 381)، شيخ مفيد(177) (م: 413)، شيخ طوسى (178) (م 460) در خصوصمسائل غيبت امام (ع ) و شرح فلسفه آن ، كتابهاىمستقل نگاشتند.
به هر روى ، انديشه دينى ، با همه گسترده آن ، در دوران غيبت ، با ايثار و مجاهدتعالمان شيعى پاس داشته شد و فراروى دينداران قرار گرفت . نقش بزرگ اينان درحفظ و رشد اين انديشه و نيز شدت دغدغه دينمدارى و پرواى دينى كه در تمامى دينپژوهيهاى آنان مشاهده مى شود، به هيچ روى جاى ترديد و انكار نيست .
البته وجود برخى كاستيها و نادرستيها، جاى انكار ندارد، مانند: رشد يافتگى بخشى ازمعارف دينى و كنار نهاده شدن بخشهاى ديگر، ذهنى انديشى و دور بودن از واقعيتهاىموجود و يا به وجود آمدن پاره اى افكار و آراى نادرست و تفسيرهاى ناصواب دربارهبعضى مفاهيم دينى ، كه مصداق آن را امروزه در افكار گروهى با عنوان ((ولايتها))شاهديم .
حتى در مطالعه تاريخ ، افرادى بدعتگذار را مى بينيم كه توانسته اند در مقياسى كوچكو محدود، انديشه دينى را از مسير اصيل آن خارج سازند و با دسيسه هاى درونى و يا خودفروشى ، به فرقه سازى و دعوتهاى گمراه كننده دست يازند.
مطالعه سخنان معصومان (ع )، نشان مى دهد كه در روزگاران غيبت ، بعضى افراد مدعىعلم دين ، داده ها و مفاهيم دينى را بر اساس ‍ خواهشهاى نفسانى تفسير وتاويل مى كنند و بدين گونه ، دين و تعاليم دينى قربانى خواسته هاى اينان مىشود.(179)
همچنان كه اكنون نيز، پاره اى از انحرافها و تفسير به رايها را در افكار گروهىشاهديم كه به نام دين ، همه تكاليف و مسؤ وليتهاى اجتماعى را در روزگار انتظار نفىمى كنند و براى خود، هيچ گونه وظيفه اجتماعى كه دين به آن حكم كرده باشد، نمىشناسند.
اين افراد، در دوران غيبت ، به گونه اى در باتلاقتاءويل و تحريف فرو مى غلتند كه گاه ظهور نيز، با امام (ع ) برخورد مى كنند و موردانتقام قرار مى گيرند:
على (ع ) مى فرمايد:
(( اذا خرج القائم من اهل الفتوى بما لا يعلمون ، فتعسا لهم ولاتباعهم ))(180)
زمانى كه قائم ظهور كند، از عالمانى كه ندانسته فتوا مى دهند انتقام مى گيرد، اينان وپيروانشان را نگونسارى باد.
روايتهاى ديگر نيز، از فساد و انحراف برخى متوليان انديشه دينى روزگار غيبت خبرمى دهد. همچنين از بخشى ديگر از روايتهايى كه حركتهاى فكرى و فرهنگى امام (ع ) را درعصر ظهور بيان مى كند، دانسته مى شود كه در اين روزگار توجيهها و تاءويلها وتحريفها و انحرافها و پيرايه ها، بسيارى از باورهاى اسلام ناب و راستين را تهديد مىكند و ساخته هاى ذهنى مدعيان دين ، به عنوان باورهاى دينى ترويج مى شود. به برخىاحاديث كه بيانگر وقوع اين احوال در حوزه انديشه دينى است ، اشاره مى شود:
امام صادق (ع ) درباره راه و روش مهدى (ع ) مى فرمايد:
(( يصنع كما صنع رسول الله (ص )، يهدم ما كان قبله كما قدمرسول الله (ص ) امر الجاهلية ، ويستاءنف الاسلام جديدا)) .(181)
راه و روش او، چون پيامبر(ص ) است ؛ يعنى هر چه را پيش از او باشد ويران مى كند،چنان كه پيامبر(ص ) جاهليت را ويران ساخت و اسلام را از نو مى نماياند.
در بسيارى از روايتهاى اسلامى : از تجديد دين و آمدن آيين جديد، توسط امام مهدى (ع )،سخن رفته است (182) . تجديد دين ، به هر يك از اين معانى تصور شود: تصحيحانحرافها و تحريفها، آشكار كردن فراموش ‍ شده هاى دينى ، شرح احكام واقعى و فهمدرست دين ، متناسب با فرهنگ زمان و...همه اينها در تجديد حيات دين ، از اين حكايت مى كندكه پيش از ظهور، انديشه دينى به گونه اى به كاستيها و پيرايه ها آميخته خواهد شدكه از حركتهاى مهم امام (ع )، پاكسازى و پيراستن ذهنها از رسوبات فكرى گذشته وباز سازى فكر دينى و در نهايت ، احياى دوباره تعاليم اسلام راستين ، خواهد بود.
على (ع ) مى فرمايد:
(( يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى ، و يعطف الراى على القرآن اذاعطفوا القران على الراءى )) (183) .
هواپرستى را به خدا بازگرداند، پس از آن كه خدا پرستى را به هوا پرستىبازگردانده باشند. راءيها را به قرآن بازگرداند، پس از آن كه قرآن را به راءيهاىخود بازگردانده باشند.
اين كلام على (ع )، روشن مى كند كه انديشه دينى ، پيش از ظهور، در سطح وسيعى ، براساس هواها و هوسها و منافع شخصى و گروهى ،شكل مى گيرد.عالمان دنيامدار و نفس پرست ،اصول و فروع دينى و آيات وحى را به دلخواه تفسير وتاءويل مى كنند، آن گونه كه با آرزوهاى دنيا خواهانه آنان ، هيچ تضادى پيدا نكند وچنانكه احاديث بسيار ديگر نيز، به اين تصريح دارد، اين كار، امرى رايج خواهد بود.بدين روى ، چون تعاليم حياتبخش دين و چهره واقعى كتاب و سنت ، زير لايه هاى افكارو آراى نادرست ، پنهان مى شود، امام (ع ) آنها را بيرون مى كشد و آشكار مى سازد:
على (ع ) مى فرمايد:
(( ويحيى ميت الكتاب والسنة )) (184) .
مهدى (ع )، كتاب و سنت مرده و از ميان رفته را زنده مى كند.
در اين احاديث ، امام (ع )، به صراحت از مردن كتاب و سنت سخن مى گويد.
بى شك ، انديشه دينى كه برخاسته از كتاب و سنت باشد و حقيقتا آموزشهاى اين دو منبعاصلى شريعت را نشان دهد، در اين حكم ، همانند خواهد بود؛ يعنى اثر حياتى و سازنده درجامعه و زندگى دينى نخواهد داشت ؛ چرا كه جز پندارها و ادعاهاى دروغين به نام دين ،حقيقت ديگرى نخواهد داشت .
روايتهايى كه از پديد آمدن نارواييها و تيرگيها در حوزه تفكر دينى خبر ميدهند،بسيارند. آنچه ياد شد، گزينشى اندك از آن بسيار بود.
به راستى معصومان (ع ) چرا و به چه منظور از اين حوادث خبر داده اند؟
بى شك ، يك جهت مهم در بيان اين سخنان ، اين است كه از يك سوى ، دينداران باعوامل انحراف دينى كه در آينده جامعه را فرا مى گيرد، آشنا شوند و در گرفتن معارفدينى ، هوشيار باشند؛ و از ديگر سوى ، خواسته اند به عالمان و متوليان انديشه دينىهشدار دهند كه زمينه هاى انحراف و كژ انديشى را به نيكى بشناسند و از آنها پرواگيرند.
البته عوامل انحراف در انديشه دينى ، در همه زمانها بوده است ، حتى در عصر حضور،افكار و تاءويلهاى نادرست و عالمان منحرف وجود داشته اند. اما آنچه دوران غيبت را دربرابر اين رويداد حساس مى كند اين است كه چون مفسر واقعى دين ، حضور ندارد، معيارىمسلم و قطعى كه شاخص بازشناسى انديشه راستين از دروغين باشد. وجود ندارد. درعصر حضور، شيعيان ، هنگام اختلاف يا ترديد در فهم و يا اعتقاد درست از نادرست ، بهحضور امامان (ع ) مى رسيدند و معارف دينى خويش را به داورى معصومانه ايشان مىگذاشتند. اما در عصر غيبت ، اگر چه قرآن ، به طوركامل و بى هيچ كاستى در دسترس است ، ولى محك زدن انديشه ها به قرآن و داورىخواستن از قرآن باز به نوبه خود، استناد به فهمى از قرآن خواهد بود و هرگز قطعيتو معصوميت داورى معصومانه امام (ع ) را نخواهد داشت . بى ترديد، قرآن ، معياراصيل بازشناسى درستيها و راستيها در انديشه دينى اين دوران است ، اما شناخت مراد قرآن، بدون دخالت فهم عالم در دسترس نيست ؛ از همين روى ، مى بينيم برخى در استناد بهقرآن ، به ديدگاهى روى مى آورند كه حتى فهم ظواهر آن را حجت نمى دانند و معتقد مىشوند كه جز از طريق احاديث و سخنان معصومان (ع )، نمى توان به مراد وحى دست يافت! خوب ، آيا اين ديدگاه را مى توان معيار قرار داد؟ پاسخ منفى است ، زيرا اين خود فهمىاست بشرى و چه بسا خطا و ديگر آن كه اساسا در تمسك و استناد به حديث ، امكان لغزشو فرو افتادن در خطا به مراتب بيشتر است ، چه اگر به فرض ،مشكل فهم درست آن را به سبب : تعارض ، از ميان رفتن قراين ، پوشيده ماندن ظرفصدور و موقعيت تخاطب و...، ناديده بگيريم باز با مشكلى بزرگ تر روبه رو، مىشويم ، يعنى پديده جعل و وضع حديث و تشخيص ‍ حديث درست از نادرست .
آيا رخ نمودن انديشه هاى گوناگون در تاريخ انديشه دينى را مى توان در دايرهپديدار شدن انحرافها در فكر دينى زمان غيبت دانست ؟
بى شك ، اختلاف آرا و افكار در حوزه انديشه دينى ، به مقتضاى اجتهادى بودن آن است واين ، نزد دين پژوهان ، اصلى پذيرفته و برخاسته از تعاليم دينى امامان (ع ) است . ازاين روى ، بايد بر اساس هماهنگى و ناهماهنگى و برابرى و نابرابرى ملاكهاى درستىبر هر كدام از آنها، به داورى پرداخت . احاديث ياد شده ، انديشه هايى كه بر پايه فهمو استنباط درست ، يعنى با آگاهيهاى لازم و شناخته شده براى اجتهاد، پديد آيد و معيارهاىمسلم اجتهاد دينى را متناسب با نيازمنديهاى فرهنگ دينى زمان خود، دارا باشد، در بر نمىگيرند. انديشه هايى كه بى توجه به قانونمنديها و ضوابط كشف شده براى فهمدرست دين ، به وجود آيند و با اصول مسلم در تفكر دينى ، ناسازگار و بيگانه باشند،روشن است كه انحراف خواهند بود.
بنابراين ، انديشه دينى در طول زمان غيبت ، به تلاشى مشترك و پيوسته ، از سوى دينشناسان خبره و آگاه ، نياز دارد، تا منابع ، شيوه هاى فهم و تحقيق دينى براى بازيافتآموزشهاى راستين و اصيل اسلام در هر زمان شناخته گردد. اين ، به توبه خود، تلاشىاست بر آمده از روح و فرهنگ انتظار و ايجاد زمينه سازى براى تحقق اصلاح در تفكر دينكه بزرگ ترين حركت در انقلاب جهانى مهدى (ع ) است .

next page

fehrest page

back page