بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب فرهنگ عاشورا,   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     01 - فرهنگ عاشورا
     02 - فرهنگ عاشورا
     03 - فرهنگ عاشورا
     04 - فرهنگ عاشورا
     05 - فرهنگ عاشورا
     06 - فرهنگ عاشورا
     07 - فرهنگ عاشورا
     08 - فرهنگ عاشورا
     09 - فرهنگ عاشورا
     10 - فرهنگ عاشورا
     11 - فرهنگ عاشورا
     12 - فرهنگ عاشورا
     13 - فرهنگ عاشورا
     14 - فرهنگ عاشورا
     15 - فرهنگ عاشورا
     16 - فرهنگ عاشورا
     17 - فرهنگ عاشورا
     18 - فرهنگ عاشورا
     19 - فرهنگ عاشورا
     20 - فرهنگ عاشورا
     21 - فرهنگ عاشورا
     22 - فرهنگ عاشورا
     23 - فرهنگ عاشورا
     24 - فرهنگ عاشورا
     25 - فرهنگ عاشورا
     26 - فرهنگ عاشورا
     27 - فرهنگ عاشورا
     28 - فرهنگ عاشورا
     29 - فرهنگ عاشورا
     30 - فرهنگ عاشورا
     31 - فرهنگ عاشورا
     32 - فرهنگ عاشورا
     33 - فرهنگ عاشورا
     34 - فرهنگ عاشورا
     35 - فرهنگ عاشورا
     36 - فرهنگ عاشورا
     37 - فرهنگ عاشورا
     38 - فرهنگ عاشورا
     fehrest - فرهنگ عاشورا
 

 

 
 

تربت

خاك.خاك قبر امام حسين‏«ع‏».تربت به معناى مقبره هم آمده است.در فارسى هم‏«رفتن سر خاك‏»به معناى زيارت قبر است.خداوند،به پاس فداكارى عظيم امام‏حسين‏«ع‏»و شهادتش در راه احياى دين،آثار ويژه و احكام خاصى در تربت مقدس‏سيد الشهدا و خاك كربلا قرار داده است.تربت‏خونين كربلا كه در برگيرنده آن پيكر پاك‏است،الهام بخش فداكارى و عظمت و يادآور جان باختن در راه ارزشهاى الهى است.ازاين رو،هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذكر گفتن با تسبيح تربت،فضيلت بسياردارد،هم شفا دهنده بيمارى است،هم شايسته است كه هنگام دفن ميت،اندكى تربت‏همراه او گذاشته شود يا با حنوط مخلوط شود،هم دفن شدن در كربلا ثواب دارد و ايمنى‏از عذاب مى‏آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بيت الخلا بيفتد بايد از آنجاپرهيز كرد يا از آنجا در آورد و احكام و آثار ديگر كه در فقه مطرحاست (1) .

رسول خدا«ص‏»مقدارى تربت كربلا به‏«ام سلمه‏»داد و فرمود:هر گاه ديدى اين‏خاك،تبديل به خون شد،بدان كه حسين‏«ع‏»كشته شده است. (2) گر چه خوردن خاك،حرام است،اما خوردن اندكى از خاك قبر سيد الشهدا به نيت‏شفاگرفتن(استشفاء)جايز،بلكه مؤكد است و آداب وحدودى دارد. (3) امام رضا«ع‏»فرمود:

«كل طين حرام كالميتة و الدم و ما اهل لغير الله به،ما خلاطين قبر الحسين‏«ع‏»فانه شفاء من‏كل داء» (4) هر خاكى حرام است،مثل مردار،خون و ذبح شده بى‏نام خدا،مگر خاك قبرحسين‏«ع‏»كه درمان هر درد است.امام صادق‏«ع‏»فرمود:«فى طين قبر الحسين شفاء من‏كل داء و هو الدواء الاكبر». (5) در خاك قبر حسين‏«ع‏»شفاى هر درد است و آن دواى‏بزرگتر است.روايت است كه از فضيلتهاى ويژه حسين بن على‏«ع‏»اين است:«الشفاء فى‏تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذريته‏». (6) امام صادق‏«ع‏»دستمال زردى داشت كه در آن تربت‏حضرت سيد الشهدا بود.وقت‏نماز كه مى‏شد همان تربت را در موضع سجودش مى‏ريخت و بر آن سجده مى‏كرد. (7) و نيزآن حضرت فرمود:«السجود على تربة الحسين يخرق الحجب السبع‏». (8) سجده بر تربت‏حسينى،حجابهاى هفتگانه را كنار مى‏زند.همچنين روايت‏شده است كه امامصادق‏«ع‏»

جز بر تربت‏سيد الشهدا سجده نمى‏كرد،به عنوان فروتنى و تواضع در برابر خداوند: «كان‏الصادق لا يسجد الا على تربة الحسين تذللا لله و استكانة اليه‏». (9) نسبت به برداشتن كام‏نوزادان با تربت كربلا نيز احاديث فراوانى است،از جمله از امام صادق‏«ع‏»روايت است‏كه:«حنكوا اولادكم بتربة الحسين فانها امان‏». (10) كام فرزندان خود را با تربت‏حسين‏«ع‏»

برداريد،كه اين تربت،امان است.در سنتهاى چاووش‏خوانى،اشاره به سيب بهشتى (11) وبوىسيب از تربت امام حسين‏«ع‏»مى‏كردند و مى‏خواندند:(بوى سيب).

ز تربت‏شهدا بوى سيب مى‏آيدز طوس،بوى رضاى غريب مى‏آيد

آنچه به تربت‏سيد الشهدا قداست و كرامت بخشيده،همان خون حسين‏«ع‏»و شهادت‏ثار الله است كه الهام‏بخش حريت و رادمردى و فداكارى در راه خداست.به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت،مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود.» (12) به همين جهات،هم‏«شفاخواهى‏»ازتربت‏سيد الشهدا«ع‏»وهم‏«شفايابى‏»در آستانه و حرم حسينى جزء فرهنگ شيعه و مستندبه روايات است.

شهادت،خاك را بوييدنى كردشهادت،سنگ را بوسيدنى كرد

علامه امينى‏«ره‏»مى‏نويسد:«آيا بهتر آن نيست كه سجده‏گاه،از خاكى قرار داده شود كه‏در آن، چشمه‏هاى خونى جوشيده است كه رنگ خدايى داشته است؟تربتى آميخته باخون كسى كه خداوند،او را پاك قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدى‏«ص‏»قرارداده است؟خاكى كه با خون سرور جوانان بهشت و وديعه محبوب پيامبر و خدا عجين‏گشته است؟...» (13) چه رازى در«تربت كربلا»نهفته است؟تربت كربلا،خاكى آميخته با«خون خدا»ست‏و شگفت نيست كه خون،به خاك،اعتبار بخشد و شهادت،در زمين و در و ديوار،آبرو وقداست بيافريند و خاك كربلا،مهر نماز عارفان گردد و در سجاده،عطر شهادت از تربت‏حسين‏«ع‏»به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات،تنها در مكتب زيارت ميسر است و سخن خاك را با دل،تنها گوش حسينيان كربلايى‏مى‏شنود.«...در آنجا تربتى است،گويا معدن مغناطيس،كه افراد عاشق را كه قابل‏جذب‏اند،مانند ذرات كوچك آهن،به سوى خود جذب مى‏كند.آنجا مضجع مقدس‏سرباز فداكارى است كه رؤساى جمهور و پادشاهان،قبل از آنكه رسم سرباز گمنام ونهادن دسته‏گل معمول گردد،عصاره گل،بهترين عطر را آوردند و بوسيدند و بوييدند وپاشيدند و آرزوى اين كردند كه كاش در برابرش جنگيده و اسلام را يارى مى‏كردند وكشته مى‏شدند. (14) شهيد مطهرى مى‏نويسد:«...تو كه خدا را عبادت مى‏كنى، سر بر روى هر خاكى‏بگذارى نمازت درست است،ولى اگر سر بر روى آن خاكى بگذارى كه تماس كوچكى،قرابت كوچكى،همسايگى كوچكى با شهيد دارد و بوى شهيد مى‏دهد،اجر و ثواب توصد برابر مى‏شود.» (15) در كربلا،خاندان معينى بودند كه متصدى تهيه مهر و تسبيح از تربت‏سيد الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتى به والى بغداد مى‏پرداختند تا همچنان ازاين‏امتياز برخوردار باشند. (16)

تركيب بند محتشم كاشانى - محتشم كاشانى

تسبيح تربت

تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،به خاطر قداست و فضيلت و الهام‏بخشى،هم مورد سجود قرارمى‏گيرد، هم از آن تسبيح براى ذكر گفتن تهيه مى‏شود،هم كام نوزاد را بر مى‏دارند،هم‏همراه ميت به صورت حنوط،به كار مى‏رود.خاكى كه مدفن يك شهيد است،انتقال‏دهنده فرهنگ شهادت و الهام‏بخش شجاعت و ايمان است و تسبيحى كه با چنين تربتى‏گفته شود،اجر مضاعف دارد.از امام صادق‏«ع‏»احاديثى در فضيلت تسبيح تربت‏سيد الشهدا روايت‏شده است. (17) حضرت زهرا«ع‏»از تربت‏حمزه سيد الشهدا،تسبيحى ساخته و به نخ كرده بود و با آن،ذكر تسبيحات مى‏گفت،مردم هم چنان كردند.چون حسين‏«ع‏»شهيد شد،به خاطر مزيت‏و فضيلت تربت او، اين كار در باره تربت قبر آن امام شهيد انجام گرفت. (18) پيش از تسبيح‏گلى،حضرت زهرا تسبيحى داشت از نخ پشمين كه به آن گرههاى متعدد زده بود و آن را مى‏گرداند و تسبيح و تكبير مى‏گفت،تا آنكه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت‏رسيد.آنگاه از تربت او تسبيحى ساخت.رسم مردم بر اين جارى شد تا آنكه پس ازشهادت امام حسين،از تربت قبر او تسبيحفراهم مى‏كردند:

«فلما قتل الحسين صلوات الله عليه عدل بالامر اليه فاستعملوا تربته لما فيه من الفضل والمزيه.» (19) دو حديث در فضيلت تسبيح تربت:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من كانت معه سبحة من‏طين قبر الحسين عليه السلام كتب مسبحا و ان لم يسبح بها» (20) هر كه تسبيحى از تربت قبرحسين‏«ع‏»داشته باشد،تسبيحگوى نوشته مى‏شود،هر چند با آن تسبيح نگويد. امام‏كاظم‏«ع‏»فرمود:«لا يستغنى شيعتنا عن اربع:...و سبحة من طين قبر الحسين فيها ثلاث وثلاثون حبة...» (21) شيعه ما از چهار چيز بى‏نياز نيست:...يكى هم تسبيحى با 33 دانه از خاك‏قبر امام حسين عليه السلام. (22) تسبيح تربت،قصيده‏اى صد بيتى است و واژه‏هايش همه عاشورايى،كه دانه‏هايش‏همراه ذاكر،ذكر مى‏گويد و عطر شهادت را مى‏پراكند.كربلائيان با مضمون اين قصيده‏مقدس همنوايى مى‏كنند و با تركيبات آن كه الله اكبر،الحمد لله و سبحان الله است،آشنا ومانوسند.دانه‏هاى تسبيح تربت،گوهرهايى است كه از خاك كوى عشق گرفته مى‏شده واز آن نورى تا ملكوت خدا متصاعد مى‏شود.دلهاى دريايى،گوهر تربت را در ساحل‏عشق،با«اشك‏»شستشو مى‏دهند،و از زمزم ديدگان بر آن مى‏بارند.اين است رمز جلوه وجلاى هميشگى‏«تربت‏حسين‏»!و همين است راز برترى تسبيح تربت،بر دانه‏هاى‏ياقوت و عقيق و فيروزه و زبرجد و الماس!تسبيح تربت،تركيبى كربلايى دارد و آهنگى‏زهرايى و مفاهيمش هديه خداوند به‏«فاطمه‏»است.منظومه‏اى رمزى از قداست وفداكارى و عشق و خلوص است.چه اكسير شگفتى در خاك مزار حسين‏«ع‏»نهفته است،فضيلت‏بخش خاك برگوهر!

تعزيه

تعزيه و تعزيت،هم به معناى تسليت گفتن به يك داغدار از مصيبت است،هم به‏معناى اجراى نوعى نمايش مذهبى به ياد حادثه عاشورا كه‏«شبيه‏خوانى‏»هم گفته‏مى‏شود.اما توضيح هر يك:

تسليت‏گويى

اصل تسليت‏گويى به خاطر مصيبتى كه بر كسى وارد شده،در اسلام مستحب است.

رسول خدا«ص‏»فرمود:«من عزى مصابا فله مثل اجره‏» (23) هر كس مصيبت ديده‏اى راتسليت گويد،پاداشى همانند او دارد.و نيز طبق حديثى از امام صادق‏«ع‏»،خداوند به‏حضرت فاطمه‏«ع‏»در سوگ شهادت حسين‏«ع‏»تعزيت گفت. (24) از مستحبات روز عاشورااست كه افراد وقتى به هم مى‏رسند،نسبت به اين مصيبت بزرگ به يكديگر تعزيت وتسليت گويند.اين نشانه داغدارى در اين فاجعه عظيم و همبستگى با جبهه شهداى‏كربلاست.عبارتى كه مستحب است در اين تسليت‏گويى گفته شود چنين است:«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام‏المهدى من آل محمد عليهم السلام‏». (25) در اين متن تعزيت،ضمن داغدارى در سوگ‏سيد الشهداء،مساله خونخواهى آنامام شهيد در ركاب حضرت مهدى‏«ع‏»از خداوندخواسته شده است.

سنت تسليت‏گويى در ميان شيعه،نسبت به مناسبتهاى ديگرى كه وفات معصومين‏«ع‏»

پيش مى‏آيد رايج است و هنگام ديدار،جمله‏«اعظم الله اجوركم‏»را مى‏گويند.

شبيه‏خوانى تعزيه‏خوانى و شبيه‏خوانى،نمايشى است كه در يك محوطه،با حضور مردم توسطچند نفر انجام مى‏گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاى مخصوص و ابزار جنگى وهمراه با دهل و شيپور،نيزه،شمشير،سپر،سنج،كرنا،سرنا،خنجر،زره،مشك آب واسب، ايفاى نقش مى‏كنند.صحنه و نمايش،بر مبناى حوادث كربلا و مقتلها تنظيم‏مى‏شود. (26) تعزيه،اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين و شئون معصومين انجام شود،تاثير مهم مى‏گذاردو وسيله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است.

«در فرهنگ شيعه،به معناى نوحه بر امامان شهيد،نزديك قبورشان يا در خانه‏سوگواران است كه براى امام حسين‏«ع‏»نوحه مى‏خوانند.در فرهنگ مردم،نمونه‏هايى ازتابوتهاى سمبليك براى كشته‏هاى كربلاست.در شهرهاى مختلف شيعه‏نشين،روزعاشورا مراسم خاصى بر پا مى‏كنند و هودجها و اسبهايى را راه مى‏اندازند.برپايى اينگونه‏مراسم كه در اماكن عمومى و مساجد و...به صورت تحريك‏كننده حزن مردم است،«تعزيه‏»نام دارد و با لباسها و... برخى حوادث كربلا را به صورت نمايش ارائه مى‏كنند.دراين مراسم،روضه‏خوانى و نوحه‏خوانى هم انجام مى‏گيرد و كودكانى هم بعنوان‏«پيشخوان‏»برنامه اجرا مى‏كنند و متنهاى اجرايى اغلب به صورت شعر است.شكل تكامل‏يافته تعزيه،جديد است.» (27) در باره اين نمايش مذهبى نوشته‏اند:«شبيه‏خوانى يا به اصطلاح عامه‏«تعزيه‏خوانى‏»،عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز حضرت حسين‏«ع‏»سيد الشهدا وياران آن بزرگوار يا يكى از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود...شبيه‏خوانى ناطق،ظاهرادر دوره ناصر الدين شاه در ايران معمول شد،يا اگر قبلا چيز از آن قبيل بود،در دوره‏سلطنت ناصر الدين شاه رونقى بسزا يافت و شبيه‏خوانهاى زبردستى پيدا شدند.ظاهر آن‏كه مشاهدات شاه در سفرهاى خود از تآترهاى اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه‏خوانى‏بى‏تاثير نبوده است‏». (28) «شبيه‏خوانى و تعزيه‏خوانى‏»سنت هنرى و نمايشى اهل تشيع است‏كه سيماى وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معنى‏عيان داشته است.» (29) در باره كيفيت اجراى آن و سنتها و آداب مربوط به تعزيه،تحقيقات ارزشمندى انجام‏گرفته و آثارى تاليف شده است. در يكى از منابع آمده است:«تعزيه به احتمال قوى‏بصورت هيئت فعلى خويش در پايان عصر صفوى پديد آمد و از همه سنتهاى كهن نقالى‏و روضه‏خوانى و فضائل و مناقب‏خوانى و موسيقى مدد گرفت و تشكيلاتى محكم براى‏خود ترتيب داد و كارگردانان ورزيده اداره آن را در دست گرفتند...تعداد تعزيه‏هاى اصلى‏كه كمى از صد مى‏گذرد،كيفيت تعزيه‏نامه‏ها كه غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعنى‏مركب از بحر طويل و شعر است،دستگاههايى كه هر يك از خوانندگان بايد شعر خود رادر آن بخوانند،آهنگ مخالف‏خوانان كه داراى هيمنه و شكوه حماسى است...» (30) به‏اقتضاى نقشى كه افراد مختلف در اجراى تعزيه و شبيه‏خوانى داشتند و حال و هواى‏شعرها و نحوه خواندن،اصطلاحات خاصى هم رايج بود،مثل:رجزخوانى، شبيه‏خوانى،نوحه‏خوانى،بحر طويل‏خوانى،مقتل‏خوانى،شهادت‏خوانى،هجران‏خوانى(از زبان‏اسرا)،اشقياخوانى و شمرخوانى(از زبان سران سپاه عمر سعد).آنچه نقل شد،گوشه‏اى‏از كيفيت اجراى آن را نشان مى‏دهد.به نقل ديگرى توجه كنيد:«شبيه‏خوانى و تعزيه درعصر صفويه هنوز در ايران مرسوم نشده بود...برپايى نمايش مذهبى يا تعزيه ظاهرا اززمان پادشاهى كريم‏خان زند در ايران معمول شده است...اين نوع عزادارى كه بيشترجنبه عاميانه داشته و رواج آن در شهرهاى كوچك و قراء و قصبات ايران بيشتر ازشهرهاى بزرگ بوده است. ..صورت ساده آن(شبيه‏سازى)كه عنوانى نداشته در عهدصفويه معمول بوده و بعد از سلسله صفويه بصورت نمايش مذهبى روى صحنه آمده‏است...از خصوصيات تعزيه اين بود كه هر يك نقش خود را با خواندن اشعار مذهبى دريكى از دستگاهها و آوازها...اجرا مى‏كردند و... مخالفين در جواب و سؤال با موافقين نيزرعايت بحر و قافيه را در اشعار مى‏كردند.همچنينشمايل آنها با اصل نيز تناسب داشت.

(31) مساله شبيه‏خوانى از ديدگاه فقهى و اعتقادى نيز مورد بحث و بررسى عالمان شيعه‏قرار گرفته است.برخى آن را تحريم و بعضى تجويز كرده‏اند. (32) تاثيرگذارى عاطفى و نيزروحيه ضد ظلم كه در پى ديدن نمايشهاى تعزيه در افراد ايجاد مى‏شود،از نقاط قوت ومثبت اين نمايش مذهبى است.به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامى،رواج وتوسعه بيشترى يافته و همراه اين توسعه،تحولاتى هم در سبك اجرا،هم در محتواى‏اشعار و جهتگيرى سياسى اجتماعى پديد آمده است.در واقع،انقلاب اسلامى به تعزيه‏روح جديدى بخشيد و اين هنر جان گرفت.صاحب‏نظران اين فن،خود به تاثير آن درروحيه سربازان و افسران در طول سالهاى دفاع مقدس اعتراف كرده‏اند. (33) اجراى تعزيه مخصوص ايران نيست،در كشورهاى اسلامى و شيعى ديگرى نيز اين‏سنت مورد توجه است و با سبكهاى گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار وادوات ديگرى اجرا مى‏شود،از جمله در هند و پاكستان،كه رواجبيشترى دارد. (34)

تكيه

محلى كه براى عزادارى سيد الشهدا عليه السلام،بويژه در ايام عاشورا ساخته و برپامى‏شود. اين گونه اماكن،علاوه بر آنكه حرمت و قداست‏خاص خود را دارد،احكام‏مخصوص مساجد را ندارد،بنابر اين محدوديت‏حضور در آن مثل مسجد نيست.«تكيه،يا تكيه‏گاه،بعد از مسجد در حقيقت پايگاه معنوى مسلمانان خصوصا شيعيان به حساب‏مى‏آيد.جايى كه مردم با تعزيه‏خوانى و سوگوارى سالار شهيدان و ياران با وفايش به اومتوسل و متكى مى‏شوند...تكيه با تعزيه و عزادارى عجين گشته و اين دو را هرگز نتوان ازيكديگر جدا كرد.به نظر مى‏رسد تعزيه پس از حادثه كربلا براى نشان دادن وقايع خونبارعاشورا به سبك سوزناك ابداع شده باشد و با تقليد از نمايشهاى قديمى كه تا عهدپيشداديان مى‏رسد،ارتباط پيدا مى‏كند.» (35) در نقل فوق،روى تكيه‏گاه بودن تكيه براى عزاداران حسينى تكيه شده است.اين‏دقت را ديگران نيز داشته‏اند و در پيشينه تاريخى آن به اين جنبه عنايت كرده‏اند.از جمله‏به اين نقل توجه كنيد:«جايى كه مامن و پناهگاه و تكيه‏گاه فقيران و مسافران بوده ورايگان در آنجا اقامت موقت داشته‏اند.محافظان و نگهبانان آن(تكيه‏داران)از جوانمردان‏بودند و آداب و رسومى خاص داشتند كه در«فتوت‏نامه‏»ها آمده است.جز اين مفهوم،تكايا محلى براى اجراى تعزيه براى سالار شهيدان بوده كه در وسط تكيه،روى سكويى‏برآمده از زمين،تعزيه‏خوانان موجبتحريك احساسات جماعت عزادار مى‏شدند.

رفته رفته تكيه به محلى براى عزادارى تبديل شد.از زمان ناصر الدين شاه به بعد،تكيه‏هاى بطور رسمى محل اجراى نمايشهاى مذهبى شد...در بيشتر تكيه‏ها-به اقتضاى‏فصل-چادرهايى بزرگ بر مى‏افراشتند كه در واقع سقف اين گونه تكيه‏ها به شمارمى‏رفت.پارچه‏هايى سياه كه اشعارى در سوگ خاندان امام حسين‏«ع‏»بر آن نقش بسته‏است و علامت و شكل مخصوص تكيه نيز در جايى از آن قرار مى‏گرفت.هر تكيه،علامتى ويژه و علمى ممتاز از بقيه تكيه‏ها براى خود داشت.بيشتر تكيه‏ها بر گذرگاهها وراههاى رفت و آمد مردم ساخته مى‏شدند و دو مدخل داشتند كه قافله‏ها و شبيه‏گردانان ودسته‏هاى عزادارى از آن عبور مى‏كردند...در هر تكيه به يادبود تشنگى شهيدان كربلا سقاخانه‏اى بنا مى‏شد.بعدها در كنار تكيه‏ها،محلهايى به نام حسينيه و زينبيه بنا شد و يا تكايابه نام‏«حسينيه‏»تغيير نام يافتند.» (36) گاهى به همت اهل يك شهر،در شهرهاى زيارتى ازقبيل‏«مشهد»،«كربلا»،«نجف‏»،و...حسينيه‏هايى ساخته مى‏شود كه اغلب مورد استفاده‏زوارآن شهر قرار مى‏گيرد.

به نظر برخى،پديد آمدن‏«تكيه‏»،در مقابل مراكز دينى وابسته به خلافتهاى غير شيعى‏بوده تا پايگاهى براى هواداران نهضت‏حسينى و دور از سلطه حكام باشد:«تكيه وحسينيه،مركز تشكيلات ضد حكومتى ايجاد مى‏كرد...شيعه،تكيه و حسينيه مى‏سازد تابه جنگجويانش پناهگاهى ببخشد...به خمس و حسينيه رو مى‏كند،تا به مبارزه همه‏جانبه‏اش از على‏«ع‏»تاكنون امكان و قدرت بخشد.چنين است كه ساختن‏«حسينيه‏»،ضربه‏اى است بر پيكرحكومت...» (37)

تكيه دولت

محلى بود در مركز تهران در عصر ناصر الدين شاه،كه به صورت محل اجراى تعزيه‏بزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.ديلميان،اجراى نمايش داشتند.سپس در عصرناصر الدين شاه بيشتر معمول شد و پس از سفر وى به فرنگ و ديدن تآترهاى اروپا،پس ازبازگشت در سال 1290 قمرى تكيه دولت را بنا نهاد.از آن پس تكيه‏هاى ديگرى هم بناشد.«تكيه دولت...محوطه وسيع دو طبقه‏اى بود كه طبقه بالاى آن،غرفه غرفه ساخته‏شده و هر يك از غرفه‏ها به شاه و بانوان حرم و درباريان اختصاص داشت.در صحن‏تكيه،جايگاه بزرگى براى تعزيه‏خوانها بود و در وسط آن،تختى از گچ و آجر ساخته بودندكه تعزيه‏خوانها بر بالاى آن قرار گرفته نقش خود را ايفا مى‏كردند». (38) «ناصر الدين شاه به‏تشكيل مجالس تعزيه بسيار تمايل نشان مى‏داد.به همين نظر دستور ساختن تكيه دولتى رادر مجاورت اندرون شاهى داد.تكيه با وسعت نسبتا زياد چند طبقه،بصورت آمفى‏تآتر باتخت بزرگى در وسط و روپوش آهنى ساخته شد كه در مواقع تعزيه،روى روپوش آهنى‏را چادر مى‏كشيدند.اين تكيه،پشت بانك ملى كنونى بازار،روبه روى سبزه ميدان...واقع‏بود.در سال 1327 شمسى خراب شد. (39)

تلاوت قرآن

سر بريده امام حسين‏«ع‏»بر سر نيزه،در كوفه و در ايامى كه اهل بيت‏«ع‏»را به عنوان‏اسير،وارد اين شهر كرده بودند،آيه اصحاب كهف را تلاوت مى‏كرد:«ام حسبتم ان‏اصحاب الكهف و الرقيم سر بى‏تن كه شنيده است به لب سوره كهف‏كانوا من آياتنا عجبا» (40) يا كه ديده است به مشكات تنور آيه نور

تل زينبيه

تل،به معناى تپه،توده خاك و ريگ است،پشته برآمده از زمين،سرزمين كربلا،ناهموار و داراى تل و تپه بود.در حادثه كربلا،تل و تپه‏اى مشرف بر شهادتگاه شهداى‏كربلا بود و حضرت زينب‏«ع‏»بالاى آن مى‏آمد تا وضع برادرش امام حسين‏«ع‏»را درميدان نبرد،بررسى كند و جوياى حال او شود.در حال حاضر،بنايى به همين نام در سمت‏غرب صحن سيد الشهدا طرفدرب‏«زينبيه‏»وجود دارد.تجديد بناى تل زينبيه در اين‏اواخر،در سال 1398 قمرى بوده است. (41)

تنعيم

نام محلى است در دو فرسخى مكه و يكى از ميقاتهايى است كه حجاج از آنجا براى‏عمره محرم مى‏شوند.در آنجا مسجدها و آبهايى بوده است.چون سمت راست آن كوهى‏به نام‏«ناعم‏»بوده،آن محل به‏«تنعيم‏»معروف شده است.سيد الشهدا«ع‏»در مسير خويش‏به كوفه، وقتى به تنعيم رسيد،با كاروانى كه از يمن مى‏آمد برخورد كرد كه وسايلى براى‏يزيد مى‏بردند. امام،اموال آن كاروان را گرفت. (42) چه بسا هدف از اين مصادره،ضربه‏اقتصادى به دشمن بوده است.سيد الشهدا افراد كاروان را پس از پرداخت كرايه تا آن‏محل،آزاد گذاشت كه همراه او بهكربلا آيند،يا هر جا كه مى‏خواهند بروند.عده‏اى به اوپيوستند. (43)

تنور خولى خولى

توابين

توبه‏كنندگان،لقب گروهى از شيعيان كوفه كه به خونخواهى شهداى كربلا قيام كردند.

پس از حادثه كربلا،شيعيان كوفه بخاطر يارى نكردن امام حسين‏«ع‏»پشيمان شدند و توبه‏كردند و زدودن ننگ كوتاهى در نصرت امام را در قيام و انتقام از قاتلان سيد الشهداديدند.

سليمان بن صرد خزاعى را كه از چهره‏هاى بارز شيعه بود به رياست برگزيده،در خانه اوگرد آمدند و هم‏پيمان شدند تا دست به قيام عليه امويان بزنند.آغاز تصميمشان در سال‏61 هجرى بود،ليكن زمان نهضت را در سال 65 هجرى قرار دادند.در اين مدت،باجذب افراد به گروه خويش و تهيه سلاح و فراهم كردن امكانات نهضت،پس از مدتى‏سازماندهى مخفيانه، سرانجام با جمعيتى 4000 نفرى قيام كردند و با شعار«يا لثارات‏الحسين‏»،عازم نخيله شدند تا از آنجا به سوى شام حركت كنند.شروع قيام آنان را درعصر مروان بن حكم،روز چهارشنبه بيست و دوم ربيع الثانى گفته‏اند. (44) بر سر تربت‏سيد الشهدا رفتند و پس از زيارت قبر حسين‏«ع‏»و گريه‏ها و ناله‏ها با خداچنين راز و نياز كردند:«پروردگارا!ما پسر دختر پيامبرمان را خوار و بى‏ياور ساختيم،گذشته ما را ببخشاى و توبه ما را بپذير،كه تو توبه‏پذير مهربانى،بر حسين و ياران شهيد وصديق او رحمت فرست.ما تو را شاهد مى‏گيريم كه بر همان راه و هدفى هستيم كه آنان‏جان باختند،پس اگر ما را نبخشايى و رحم نكنى از زيانكاران خواهيم بود». (45) به خاطرهمين اظهار توبه و پشيمانى،به‏«توابين‏»مشهور شدند.چون عامل اصلى فاجعه كربلا راحكومت‏يزيد مى‏دانستند،از آنجا رو به شام نهادند و به عين الورده آمدند و در آنجا با سپاه‏شام برخوردى شديد داشتند.پس از چندين روز نبرد سخت،سرانجام سران نهضت،ازجمله سليمان بن صرد كه آن هنگام 93 سال از عمرش مى‏گذشت به شهادت رسيدند وانقلابيون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را كه با فرماندهى‏«حصين بن نمير»آمده بودندنداشتند،شبانه به كوفه رفتند،البته جمعى هم در درگيرى شهيد شدند. (46) رهبران نهضت،بجز سليمان،عبارت بودند از:مسيب بن نجبه،عبد الله بن سعد ازدى،عبد اللهبن وال،رفاعة بن شداد.

توبه حر حر بن يزيد رياحى

توسل

وسيله‏جويى،حاجت‏خواستن از خداوند،با وسيله و شفيع قرار دادن پاكان و ائمه‏معصومين‏«ع‏»از جمله سيد الشهدا و فرزندانش و شهداى كربلا،در قرآن است كه:«وابتغوا اليه الوسيله‏»(مائده 35).«يدعون يبتغون الى ربهم الوسيله‏»(اسراء 57).توسل،دست‏يافتن بهقلب هستى،از طريق رگهايى است كه اين ارتباط حياتى را تسهيل مى‏كند.

معصومين و اولياء الله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خداى متعال،حق شفاعت دارند وكسانى كه با وسيله قرار دادن آنان نزد خداى بزرگ،حاجت‏خود را از خداوند مى‏طلبند،اميد بيشترى براى استجابت دعا دارند.اين توسل،بصورت زيارت،دعا،عزادارى،گريستن،ولايت بااولياء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم مى‏گردد.

نسبت به حسين بن على‏«ع‏»هم زيارت،بعنوان وسيله‏جويى به سوى خداست.دردعاى بعد از زيارت عاشورا مى‏خوانيم:«يا امير المؤمنين و يا ابا عبد الله،اتيتكما زائرامتوسلا الى الله ربى و ربكما».دعاى توسل نيز،واسطه قرار دادن چهارده معصوم عليهم‏السلام در پيشگاه خداوند متعال است.امام حسين‏«ع‏»و شهداى كربلا و ائمه معصومين‏همه باب الحوايجند،ليكن هر كدام به نحوى و با عشقى خاص.عزادارى ما نيز نوعى‏توسل جستن به اين خاندان است،تا هم ابراز محبت‏شود و هم جلب لطف و كرم،هيئتهاى متوسلين به شهداى كربلا و سيد الشهدا نيز از همين راه براى تقرب به خدا وبر آمدن حاجتها بهره مى‏جويند و خود را به آن معدنحيات و روشنى وصل مى‏كنند. (47)

توغ(توق)

از جمله وسايل تزيينى دسته‏هاى عزادارى است و قدمت آن به عهد صفويه مى‏رسد.

پايه‏اى است كه بر روى آن يك صندوق و بر روى صندوق،زبانه بلندى قرار دارد و شالى‏نيز بر سر زبانه مى‏بندند و مانند علمات،يك نفر آن را حمل مى‏كند. (48) اين كلمه در اصل به‏معناى دم اسب است(در تركى)كه بر سر علم مى‏بسته‏اند.به نوشته دهخدا:«علم مانندى‏كه بر سر آن به جاى پرچم،منگوله‏اى از پشم يا ابريشم آويزند،بيرق تركان عثمانى،و آن‏دم اسبى بود بر سر نيزه و بر آن گروهه‏اى از زر.» (49) «در اصل،يكى از آلات جنگى بوده است.به نوشته حسين واعظ كاشفى در فتوت‏نامه‏«توق،همين نيزه است،اما به شرط آنكه پرچم داشته باشد...توق،اصل و نشانه را گويندو در هر لشكرگاهى كه توق زدند،هر كس مى‏داند كه جاى او كجاست،آنجا رود.. .»درعصر صفويه،توغ از تجهيزات دسته بود،اما زبانه نداشت،اكنون توغها داراى زبانه‏هستند... هر تكيه تعدادى توغ دارد كه در روزهاى خاص از ايام محرم،آنها را جامه(لباس)مى‏كنند... مردم عزادار،با نظمى خاص در دسته‏هاى سينه‏زنى و زنجيرزنى واردتكيه شده و به دنبال آن توغها با شور و هيجانى خاص،به همراه شيون و ناله مردان و زنان‏به حالت نيمه افراشته نگه داشته مى‏شوند...» (50) اينگونه احساسات و شعائر مذهبى ستودنى‏است،ولى كاش نيمى از آنچه به تجهيزات و علمات و توق و ابزار،بها داده مى‏شود،براى‏محتواى عاشورا و تعاليم نهضتامام حسين‏«ع‏»و هدف عزادارى بها داده شود.

تير سه شعبه

تيرى زهرآگين كه بر قلب امام حسين‏«ع‏»نشست.در اين باره به اين نقل توجه كنيد:

«پس از جنگهاى بسيار كه روز عاشورا امام حسين‏«ع‏»داشت،لختى براى استراحت‏ايستاد. ناتوان شده بود.سنگى از سوى دشمن آمد و بر پيشانى او خورد كه خون از آن‏جستن كرد.امام خواست كه با جامه،خون از چهره پاك كند كه تيرى سه شعبه و مسموم‏بر سينه حضرت نشست‏«اتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب‏».حضرت تير را از پس‏سر بيرون آورد و خون از جاى آن فوران زد.خونها را به آسمان پاشيد و بر چهره ماليد تارسول خدا را با چهره‏اى خون‏آلود ديدار كند.» (51) در واقع،تيرى كه روز عاشورا بر سينه امام نشست،روز«سقيفه‏»بر كمان نهاده و رهاشد و بسى قلبها را خون كرد و در كربلا نيز خون سيد الشهدا«ع‏»را بر خاك ريخت.اگر آن‏بناى انحراف نخستين نبود،نيم قرن پس از وفات پيامبر،قلب فرزند پيامبر ازسوى امت اوهدف قرار نمى‏گرفت.

ثار

خونخواهى،خون،قيام براى خونخواهى،«طلب ثار».امام باقر«ع‏»ضمن بيان اينكه‏حسين بن على و ما اهل بيت،همان مظلومى هستيم كه در آيه قرآن آمده است:«و من قتل‏مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا»(اسراء 33)،فرمود:«القائم منا اذا قام طلب بثارالحسين...». (52) نامگذارى امام عصر«عج‏»به‏«منتقم‏»نيز به خاطر همين قيام براى‏خونخواهى است. (53) در زيارت عاشورا هم اين آرزو در دعا آمده است:«و ان يرزقنى‏طلب ثارى(ثاركم)مع امام هدى ظاهر...و ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور...»و دردعاى ندبه،از اوصاف حضرت مهدى‏«ع‏»،خونخواهى سيد الشهدا بيان شده است:«اين‏الطالب بدم المقتول بكربلا». (54) فرهنگ خونخواهى در ميان همه اقوام از جمله عربها بوده است.نسبت به شهيد كربلاهم كه خون عزيزش بر زمين ريخت، در سالهاى بعد كسانى به خونخواهى برخاستند،ازجمله نهضت توابين به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى و نيز قيام مختار در كوفه،به انگيزه‏«طلب ثار»بوده و شعارشان نيز در اين نهضت‏«يا لثارات الحسين‏»بوده است.شعار ياران‏حضرت مهدى نيز چنين خواهد بود(شعارهم: يا لثارات الحسين). (55) بالاتر از همه آنكه خودخداوند،خونخواه حسين‏«ع‏»است.آنگونه كه مى‏گوييم:«اشهد ان الله تعالى الطالب‏بثارك‏». (56) همه قيام‏كنندگان بر ضد جباران كه الهام ازعاشورا مى‏گيرند،خونخواهان‏«ثار الله‏»اند.

ثار الله

از القاب سيد الشهدا«ع‏»كه در زيارتنامه خطاب به آن حضرت گفته مى‏شود.يعنى‏خون خدا. در زيارت عاشوراست:«السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره‏»اين تعبير،درزيارتهاى ديگر نيز،از جمله زيارت مخصوص امام حسين‏«ع‏»در اول رجب و نيمه رجب‏و شعبان و زيارت امام حسين‏«ع‏»در روز عرفه آمده است. (57) در زياراتى هم كه امام‏صادق‏«ع‏»به عطيه آموخت،آمده است:«و انك ثار الله فى الارض من الدم الذى لا يدرك‏ثاره من الارض الا باوليائك‏». (58) شدت همبستگى و پيوند سيد الشهدا با خدا به نحوى است‏كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى‏ماند كه جز با انتقام‏گيرى وخونخواهى اولياء خدا،تقاص نخواهد شد.القاب ديگرى نيز مانند قتيل الله،و وتر الله درزيارتنامه است كه گوياى همين نكته است.«... بزرگترين لقب آن نجات‏دهنده آخرين‏انسان از اين رابطه ثار...«منتقم‏»است.انتقام چه چيز را مى‏گيرد؟همه مى‏گويند انتقام‏قاتلين سيد الشهدا،نه!انتقام ثارى كه به گردن بنى‏هابيل است.. .اگر غيرت و آگاهى وجودداشته باشد،تمام فضاى تاريخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهى ثارهاست.اما اين‏ثارها،ثارهاى قبيله‏اى نيست،ثار الله است.اينها«ثار الله‏»هستند كه بايد از قاتلين بنى‏طاغوت گرفته شوند.حسين،وارث يكى از ورثه است كه خودش بصورت يك ثار در آمدو فرزندش و باباش،اينها همه ثارهاى خدا هستند و پدر ثارهاى خدا و پسر ثارهاى‏خداست...هدف،انتقام كشيدن از«بنى قابيل‏»است كه آنهمه دستش به خون ثارهاى عزيزما آغشته است...يا ثار الله و ابن ثاره‏». (59) عنوان مقدس‏«ثار الله‏»،در ادبيات شعرى و مرثيه، همچنان در زمينه كارهاى خطاطى،نقاشى،طراحى و پوستر هم جاى خاصى داشته و منبع الهام‏بخش براى هنرمندان مكتبى‏بوده است.حتى هنرمندان قالى‏باف هم از آن بهره و فيض برده‏اند.قالى‏«ثار الله‏»،اثربرجسته استاد سيد جعفر رشتيان،نمونه‏اى از آن است.اين قالى كه به مساحت 18متر مربع،در مدت 8 سال بافته شد،تداعى كننده عاشوراى حسينى است.در حاشيه فرش،نماى هفت‏شهر مذهبى مسلمانان است و در متن آن،خيام سوخته در ميان شعله‏ها و درميان فرش،عبارت‏«ان الحسين مصباح الهدى و سفينة النجاة‏»نقش بسته و فرياد سرخ‏مظلوميت،در گره گره اين اثر ارزنده به گوش جان مى‏رسد. (60) اين نقاش و مينياتوريستدرسال 1367 ش از دنيا رفت.

ثعلبيه

نام يكى از منزلگاههاى نزديك كوفه كه امام حسين‏«ع‏»در مسير خود از آنجا گذشت.

ثعلبيه،به نام ثعلبه،مردى از بنى اسد است كه در آنجا فرود آمده و ساكن شده و چشمه‏اى‏حفر كرده بود. (61) در اين محل كه قناتى داشته،امام حسين‏«ع‏»بار افكند و يك شب آنجاماند.در همين منزل بود كه آن حضرت با«طرماح‏»برخورد كرد و او را به همراهى خويش‏فرا خواند.او رفت كه اجناس و وسايل را به خانواده‏اش برساند و برگردد،ولى وقتى‏برگشت كه امام حسين‏«ع‏»به شهادت رسيده بود.و در همين منزلگاه بود كه مردى‏نصرانى همراه مادرش به خدمت امام رسيدند و به دست او مسلمان شدند. (62) و درهمين‏منزل بود كه حضرت،خبر شهادت مسلم بن عقيل را دريافت كرد.

ثورة الحسين

نام كتابى ارزشمند و تحليلى در باره نهضت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،از محمد مهدى‏شمس الدين(چاپ ششم،1401 ق،بيروت)،به فارسى نيز ترجمه شده است،با نام‏«ارزيابى انقلاب امام حسين‏».از اين مؤلف،كتاب ديگرى به نام‏«ثورة الحسين‏فى الوجدان الشعبى‏»منتشر شدهاست.

پى‏نوشتها

1-براى توضيح بيشتر ر.ك:«دائره المعارف تشيع‏»،ج 4،ص 25.

2-سفينة البحار،ج 1،ص 122 و 463.

3-همان،ج 2،ص 103.

4-همان.

5-من لا يحضره الفقيه،ج 2،ص 599(چاپ جامعه مدرسين)،المزار،شيخ مفيد،ص 143.

6-مناقب،ج 4،ص 82.

7-منتخب التواريخ،ص 298.

8-بحار الانوار،ج 82،ص 153 و 334.

9-همان،ص 158 حديث 25.

10-وسائل الشيعه،ج 10،ص 410،روايات تربت را از جمله در وسائل الشيعه،ج 10،ص 408 تا 420 و ج 3،ص 607،المزار،شيخ مفيد،ص 143 و نيز بحار الانوار،ج 98،ص 118 ملاحظهفرماييد.

11-سفينة البحار،ج 1،ص 124.

12-صحيفه نور،ج 20،ص 239.

13-سيرتنا و سنتنا،علامه امينى،ص 166.در بحث تربت امام و الهامهاى قرآن از جمله ر.ك:مجله پيام انقلاب،شماره‏هاى 147 و 148(سال 1364).

14-اولين دانشگاه و آخرين پيامبر،شهيد پاك‏نژاد،ج 2،ص 43.

15-شهيد(ضميمه قيام و انقلاب مهدى)،ص 127.در زمينه تربت‏حسينى،از جمله ر.ك:«الارض و التربة الحسينيه‏»،شيخ محمد حسين كاشف الغطاء.

16-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 289.

17-بحار الانوار،ج 98،ص 133.

18-همان،المزار،شيخ مفيد(چاپ كنگره شيخ مفيد،1413 ق)ص 150.

19-همان،ج 82،ص 333.

20-همان،ص 340.

21-همان.در«المزار»شيخ مفيد،ص 152،عدد سى و چهار دانه آمده است.

22-براى آگاهى از تاريخچه تسبيح و تسبيح تربت و آداب آن ر.ك:«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 4،ص 205.

23-سفينة البحار،ج 2،ص 188.در اين زمينه ر.ك:«باب التعزية و المآتم‏»در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113.

24-همان.

25-مفاتيح الجنان،اعمال روز عاشورا.

26-در باره تاريخچه آن در كشورمان ايران ر.ك:«تعزيه،هنر بومى پيشرو ايران‏»گردآورنده:پنزچلكووسكى.ترجمه: داود حاتمى.نيز«دايرة المعارف تشيع‏»،ج 4.

27-دائرة المعارف الاسلاميه،ج 5،ص 313(با تلخيص).

28-از صبا تا نيما،يحيى آرين‏پور،ج 1،ص 322.

29-درآمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 86.

30-فصلنامه هنر،شماره 2،ص 162،مقاله‏«پژوهشى در تعزيه و تعزيه‏خوانى‏».

31-موسيقى مذهبى ايران،ص 33 تا 35(تلخيص شده)نيز ر.ك:فصلنامه هنر،شماره2(زمستان 61)ص 156 مقاله‏«پژوهشى در تعزيه و تعزيه‏خوانى‏».

32-از جمله در باره نظريه علما در باره جواز تعزيه و شبيه‏خوانى و سينه‏زنى و دسته راه انداختن...ر.ك:«فصلنامه هنر» شماره 4(پائيز 1362)مقاله‏«فتاواى علماى سلف در باره عزادارى و شبيه‏خوانى‏»ص 290.همچنين كتاب‏«اسرارالشهاده‏»فاضل دربندى،بحثمبسوطى در اين باره‏ها دارد،ص 61 تا 66.

33-از جمله ر.ك:«كيهان فرهنگى‏»،مهر 63،ص 27،مقاله‏«نشستى در ارزيابى تعزيه‏».

34-همان،ص 31.

35-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 69.

36-مجله‏«كيهان فرهنگى‏»،سال 10 شماره 3،ص 29 و 30.

37-ياد و يادآوران،دكتر على شريعتى(چاپ حسينيه ارشاد)ص 39 و 40.

38-از صبا تا نيما،آرين‏پور،ج 1،ص 323(پاورقى).

39-موسيقى مذهبى ايران،ص 35 و 44.

40-مناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص 61.

41-تراث كربلا،سلمان هادى طعمه،ص 129.

42-الحسين فى طريقه الى الشهاده،ص 26،تاريخ طبرى،ج 4،ص 289.

43-كامل،ابن اثير،ج 2،ص 547.

44-انصار الحسين،شمس الدين،ص 205.

45-ثورة الحسين،شمس الدين،ص 264.

46-حياة الامام الحسين،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 450 و كامل ابن اثير،حوادث سال 65.

47-در بحار الانوار،ج 91،ص 1 تا 47 باب توسل و استشفاع به محمد و آل محمد.

48-تاريخ تكايا و عزادارى قم،ص 216.

49-لغت‏نامه،دهخدا.

50-كيهان فرهنگى(مجله)،سال 10 شماره 3،ص 31.

51-بحار الانوار،ج 45،ص 52 و 53،مقتل الحسين،مقرم،ص 351.

52-بحار الانوار:ج 44،ص 218.

53-عوالم(امام حسين)،ص 474.

54-مفاتيح الجنان.

55-بحار الانوار،ج 52،ص 308.

56-مفاتيح الجنان،محدث قمى،ص 557(صلوات بر حسن و حسين)

57-مفاتيح الجنان.

58-بحار الانوار:ج 98،ص 148،168،و 180.

59-ثار،على شريعتى،ص 18.

60-كيهان فرهنگى،تيرماه 1367،ص 55.

61-مقتل الحسين،مقرم،ص 211.

62-الحسين فى طريقه الى الشهادة،ص 78.

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation