بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی, صمدى آملى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AMOLI001 -
     AMOLI002 -
     AMOLI003 -
     AMOLI004 -
     AMOLI005 -
     AMOLI006 -
     AMOLI007 -
     AMOLI008 -
     AMOLI009 -
     AMOLI010 -
     AMOLI011 -
     AMOLI012 -
     AMOLI013 -
     AMOLI014 -
     AMOLI015 -
     AMOLI016 -
     AMOLI017 -
     AMOLI018 -
     AMOLI019 -
     AMOLI020 -
     AMOLI021 -
     AMOLI022 -
     AMOLI023 -
     AMOLI024 -
     AMOLI025 -
     AMOLI026 -
     AMOLI027 -
     AMOLI028 -
     AMOLI029 -
     AMOLI030 -
     AMOLI031 -
     FOOTNT01 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

افوال و انظار در ابليس
1 - يك نظر آن است كه قوه وهميه كليه در عالم كبير، و نيز قوه وهميه در اشخاصانسانى و حيوانى كه با عقل راهنما معارضه مى كند همان ابليس ‍ است .
بر اين نظر اشكال شده است ، آنكه امار به سوء و بديهاست نفس منطبعه است و وهم ازسدنه اوست و به عنوان يكى از قواى نفس در تحت فرمان اوست پس نفس اماره اولى بهابليس بودن است .
چه اينكه حق متعال نيز فرمود: (و نعلم ما توسوس به نفسه ) و نيز فرمود: (انالنفس لاماره بالسوء) و در روايتى گفته آمد: (اعدى عدوك نفسك التى بين جبنيك )و گفته شد: (ان الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدم ؛ و هذا شان النفس ) و اگر تكذيبو هم به نسبت به عقل موجب اين باشد كه وهم شيطان باشد پس خودعقل نيز بخاطر تكذيبش ‍ نسبت به آنچه كه با مكاشفات حقيقىمثل احوال آخرت ادارك مى شود بايد شيطان باشد.
علاوه اينكه كار قوه وهميه ادراك معانى جزئيه و اظهار آن است و اين عملى حق و نوعى ازهدايت است ولى شيطان مظهر اضلال است نه هدايت .
2 - قول دوم از بعض عارفين است كه جناب جامى در نقد الفصوص آورده است كه :عقل اول ملك مقرب است كه براى دعوت به سوى حق قرار داده شده است وعقل ثانى ملكى است كه حق تعالى او را براى دعوت به عالم صور قرار داده است و همينعقل ثانى به لحاظ دوريش از حضرت الهى و دعوت انسانكامل به خوردن درخت طبيعت به عنوان شيطان شده است و او دائما انسان را به دنيا وآباديهاى آن با كمك قوى طبيعى كه رفقاى نفس ‍ اند فرا مى خواند.
3 - قول سوم از جناب صدر المتالهين در كتاب مبدا و معاد است كه فرمود:
براى كسى اين امكان هست كه در مقابل مدبر اين عالم بر وجه خير و صلاح موجود ديگرنفسانى متولد از طبيعت دخانى تصور نمايد كه بر اين موجود شرارت و اغواء واضلال غلبه دارد و او به حسب طبيعتش بر اجسام دخانيه و بخاريه و نفوس و قواى همانيهبه مناسبت نقص و شرارتشان او را اطاعت مى كنند. و ابليس در لسان انبياء همين موجودشرير گمراه كننده است و شاكله وجوديش بر اغواء و افساد و استكبار و ادعاى برترىنهاده شده است ؛ چه اينكه در قرآن آمده : (استكبرت ام كنت من العالين ) كه اين استكباربه مقتضى طبيعت ناريه او است كه موجب اهلاك و برترى طلبى است ...
4 - راسخين در علم الهى و حكمت ، شك ندارند كه موجوداتفعل حق اند ولكن در تحت تسخير قوى و نفوس و طبايع قرار دارند و آن محيى و مميت ورازق و هادى و مضل است ولكن مباشر براى احياء جناباسرافيل و مباشر براى امامه ملكى به نام عزرائيل است كه ارواح را از ابدان و ابدان رااز اغذيه ، و اغذيه را از خاك مى گيرد و مباشر براى ارزاق ملكى به نامهميكائيل است كه مقدار اغذيه و ميزان آنها را مى داند؛ و براى هدايت ملكى به نامجبرئيل است ؛ و براى اضلال يك جوهر شيطانى است كهعزرائيل نام دارد و پايين ملائكه است . و براى هر يك از ملائكه اعوان و سربازانى اندكه در تحت تسخير اوامر الهى اند.
5 - و جناب صدر المتالهين دراكسير العارفين فرمود: (ابليس هر انسانى همان نفس اوستكه متابعت هوايش مى كند ولكن اول كسى كه راه ضلالت از عالم رحمت الهى را رفته استجوهر نطقى شريرى بود كه اسم او را ابليس ناميده اند و او از عالم ملكوت نفسانى بهجهت ظلمانيه پست آن مثل امكان و مثل آن حاصل شده است كه شان او اغواء و راه ضلالت وگمراهى است .
6 - جناب فيض در وافى گويد: (جهل يك جوهر نفسانى ظلمانى است كه به عرض و بهتبعيت عقل خلق شضده است و قوام هر آنچه كه در زمين از شرور و قبايح است به همانجهل است و اين جهل عين نفس ابليس و روح ابليس است كه حيات ابليس به اوست و از روحاين ابليس ارواح شياطين منشعب مى شود و از تاريكى ارواح شياطين ارواح كفار و مشركينخلق شده است .)
7 - هر ممكن داراى دو جهت است : يك چهره الهى كه ملاك لطف و محبت است و اگر خواستىوجوب و امكانش بخوان ، و اگر خواستى وجود و ماهيتش بدان و اگر خواستى نور و ظلمت ويا عشق و هوى و يا عقل و جهل و يا ملك و شيطانش بدانى .
بعد از نقل انظار مذكور، حضرت مولى در پايان فرموده اند:
اين آراء و نظرات رصين و محكم اشارت ، به تفاسير آنچه را كه در طائفه اى از آياتقرآنى و روايت رسيده از بيت عصمت است مى باشد كه متعمق در اسرار حكمت متعاليه راتوفيق نيل به اين اشارت رفيق است .

136 - مر آن نامه كه منشور الهى است
مپندارى كه قرطاس و سياهى است
مراد از نامه كه منشور الهى است همان نيكو نوشته اى كه در بيت صد و شانزدهم مطرحشده است و قرطاس يعنى كاغذ كه جمع آن قراطيس ‍ است . و منشور اعلاميه فرمان ، فرمانپادشاهى ، نامه سرگشاده را گويند.
حضرت مولى نكته اى را از استادش علامه شعرانى رحمة اللهنقل مى فرمود كه خيال نكنيد كه خداوند قرآن را در دفترى نوشته و به زيربغل جبرئيل نهاد و دستور داد كه به نزد پيامبر آورد...، لذا در اين بيت هم فرمود كه آننامه را به صورت كاغذى كه فرشته اى پر زنان آن را بهاهل بهشت برساند نپنداريد لذا در بيت بعد فرمود:
137 - حروفش از مداد نور باشد
در آن نامه چنين مسطور باشد
در رساله لوح و قلم از ده رساله فارسى آمده است :
همچنان كه لوح و قلم آلت جمادى نيستند معنى كتاب و كتابت نيز نقش ‍ حروف و بر صفحهلوح سطحى چون كاغذ و چوب و امثال آنها نيست بلكه مراد آن تصوير حقايق وجوديه ازملك قلم به ملك لوح است .
آنچه در سراى طبيعتند مطلقا از لفظ گرفته تا عين همگىاضلال و اصنام ماوراى طبيعتند بنابرين الفاظى كه در اين نشاه بكار مى بريم و از آنهامعانى بخصوصى اراده مى كنيم معانى اين الفاظ نمودارى و سايه و نشانه اى از مانىحقيقى و اصلى ماوراى طبيعت اند.
در معانى الاخبار به اسنادش از ابراهيم كرخى روايت كرده است قال سالت جعفر بن محمد عليه السلام عن اللوح و القلمفقال هما ملكان .
و نيز در تفسير آيه شريفه ن و القلم و ما يسطرون باسنادش از سفيان الثورى روايتكرده است قال : (سالت جعفر بن محمد عليه السلام عن نفقال عليه السلام هو نهر فى الجنه قال اللهعزوجل احمد فجمد فصار مدادا ثم قال عزوجل للقلم اكتب فسطر القلم فى اللوح المحفوظما كان و ما هو كائن الى يوم القيامه فالمداد مداد من نور و القلم قلم من نور و اللوح لوحمن نور. قال سفيان فقلت له يابن رسول الله صلى اللّه عليه و آله بين لى امر اللوح والقلم و المداد فضل بيان و علمنى مما علمك اللهفقال يابن سعيد لولا انك اهل للجواب ما احيتك فنون ملك يودى الى القلم و هو ملك و القلميودى الى اللوح و هو ملك و اللوح يودى الىاسرافيل و اسرافيل يودى الى ميكائيل و ميكائيل يودى الىجبرئيل و جبرئيل يودى الى الانبياء و الرسل صلى اللّه عليه و آلهقال ثم قال لى قم يا سفيان فلا آمن عليك )
در اين حديث شريف امام عليه السلام اول ن را به نهر تفسير فرمود و نهر را به مداد وپس از آن فرمود كه مداد و قلم و لوح همه نورند.
از نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله روايت شده است كه فرمود:اول مخلوقى كه خداوند خلق كرد قلم بود پس از آن نون را كه دوات است خلق نمود و سپسدستور داد تا تمام حقايق نظام هستى را بنويسد و او هم همه آنها رانوشت .
در روايت ديگر از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: خداوند قلم را از درختى دربهشت بنام خلد خلق كرد، پس به نهرى در بهشت دستور داد كه مداد و مركب شود و آن نهرنيز جامد شد و از برف نيز سفيدتر و از شهد شيرين تر گشت سپس به قلم دستورنوشتن همه حقايق نظام را داد، قلم هم آنها را در يك طومارى سفيدتر از طلا و زردتر ازياقوت نوشت سپس آن طومار را در هم پيچيد و آن را به عنوان ركن عرش قرار داد...
در روايت ديگر از جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله در مورد جايگاه دو فرشته اىكه در روز شنبه اعمال حسنه و سيئه را مى نويسند سؤال كردند حضرت فرمود: جايگاه نشستن آنها دو كتف عبد و قلم شان زبان عبد و دوات آنهاآب دهن عبد، و لوح شان قلب عبد است كه اعمال او را تا لحظه مرگ مى نويسند دوباره ازطول و عرض و دندانه ها و مداد قلم سؤ ال مى كنند حضرت مى فرمايد:طول قلم پانصد سال و برايش هشتاد دندانه است كه مداد و مركب از بين دندانه هاى اوخارج مى شود و در لوح محفوظ جارى مى شود...
روايات اهل بيت عليه السلام درباره لوح و قلم و نون و مداد بسيار است خداوندمتعال توفيق فهم اشارات و ادراك حقايق آنها را مرحمت بفرمايد و فهم لسان ائمه عليهالسلام در اين امور از غوامض علوم است كه فرموده اند (ان احاديثنا صعب مستصعب لايحتمله الا ملك مقرب او نبى مرسل او عبد امتحن الله قلبه للايمان )
پس ن در احاديث به صادر اول و به حقيقت محمديه (كه امام فرمودرسول الله صلى اللّه عليه و آله را در قرآن پنج اسم است يكى از آنها ن است (و به مدادتفسير شد مدادى كه نور است و همه حروف و كلمات وجودى از اين مداد نوشته شده است پسوجود در هر جا كه قدم نهاد نور است .
مداد حروف كتبى مركب است كه بهترين آن مركب سياه است و چون از تركيب چند ماده صورتمى گيرد آن را مركب گفته اند كه يك نوع آن از دوده و زاج و مازو و صمغ ساخته مى شودچنان كه در ملحقات اشعار نصاب ابونصر فراهى آمده است :
همسنگ دوده زاج است
همسنگ هر دو مازو
همسنگ هر سه صمغ است
آنگاه زور بازو
و در دفتر دل در وصف قرآن عينى و كتبى ثبت است كه :
بود قرآن كتبى آيت عين
بود هر آيت او رايت عين
الف در عالم عينى الوف است
بمانند الف ديگر حروف است
حروف كتبيش باشد سياهى
حروف عينيش نور الهى
ولى مداد حروف عينى و آن نيكو نوشته اى كه منشور الهى براىاهل بهشت است از نور است فتدبر.
در آن نامه و منشور الهى چنين نوشته شده است :
138 - كه اين نامه بوتد از حى قيوم
بسوى حى قيوم و من اليوم
139 - ترا دادم مقام كن ازين كن
هر آنچه خواهى انشايش كنى كن
141 - من از كن هر چه مى خواهم شود هست
تو هم كن گوى و ميباشد ترا دست
اشاره به متن و فرمان در نامه است كه جنابرسول الله صلى اللّه عليه و آله فرمود: كه خداوند در آن نامه مى فرمايد: (منالحى القيوم الذى لا يموت اما بعد فانى اقول للشى ء كن فيكون و قد جعلتك اليومتقول للشى ء كن فيكون )
اگر كسى در اينجا بهشتى شود نيز صاحب مقام كن و دست تصرف بر ماده كائنات است كهمراد از قيامت بعد زمانى نيست .
141 - خطاب نامه جامع هست و كامل
كه هر يك از بهشتى راست كامل
در متن روايت آمده كه : (ان الملك ياتى عليهم ) با ضمير (هم ) كه در چند كلمه بعدى نيزمطرح است و ايضا آمده كه (و اذا فى الكتاب لك انسان يخاطب به )
اگر چه بهشتيان را درجات و بهشت را مراتب است ولى با حفظ همه درجات و مراتب مقام كنبراى آنان به مقدار سعه وجوديشان و به قدر اتصاف و قربشان به حق تعالى متحققاست .
و مقام كن بهشتى از مقام كن الهى در مرتبه فعل نشئت مى گيرد و اين مقام بهجعل الهى است (و قد جعلتك اليوم ).
و براى هر كسى كه قيامت او قيام كند اين مقام متحقق است .
معيار و ميزان انسان سنج قرآن است بايد حقائق و اسرار آيات در انسان پياده شود كه نفسناطقه و عاء آن حقايق و آيات شود و در حقيقت قرآن غايت سير انسان است ووصول ذى الغايت به غايت به نحو تحول است يعنى به اشتداد جوهرى است نه به محضقرب اضافى يعنى استكمال نفوس ناطقه به اشتداد جوهرى نفوس و به اتحاد وجودىبا حقايق نوريه است .
آيات قرآنى روزنه ها و درها و معبرها و عالمها براى اشخاص اند، تا بينش ها در چهپايه ، و خواننده ها در چه حدى بوده باشند.
به عبارت ديگر اين كتاب الهى معراج انسان يعنى وسيله عروج انسان است كه آيات آن بهمنزله درجات اين معراج و پله هاى اين نردبان اند.
142 - قيامت را پس از بعد زمانى
چه پندارى كه خود اينك در آنى
نه عدم موجود مى گردد، و نه وجودى معدوم ، و نه وجودى از عدم پديد آيد و نه عدم ازوجود. وجود را از ايجاد تميز ده تا در ايجاد حق موجودات را از عدم درست ادراك كنى .
قيامت با تو است نه در اخر طولى زمانى (ان مع الدنيا آخره ) پس به كارىمشغول باش كه تو را بكار آيد.
براى نفس پنج ساعت است و ساعت نفس قيامت اوست و در حديثى آمده كه (من مات فقد قامتقيامته ) و در حديث ديگر آمده كه (موتوا قبل ان تموتوا) كه براى سالكان متوجه بهحق قبل از موت طبيعى محقق مى شود و اين موت همان اعراض از دنيا، و امتناع از مقتضيات نفسو لذات آن ، و عدم اتباع هوى است و لذا براى سالك حقايقى كشف مى شود كه براى ميتمكشوف است .
مردم در تحت زمان و مكان ابن الوقت و ابن الحال اند ولى كسانى كه بر زمان و مكان احاطهيافتند اب الوقت و اب الحال اند كه (طى ) در حق آنان صادق است كه (يوم نطوى السماءكطى السجل ).
ابن الوقت در بند وقت است كه وقت را محكم مى گيرد كه مبادا از دست برود و كار عبادت ورياضتش را موقوف بر وقت ديگر نمى گذارد و چون وقت بر او غلبه دارد ابن الوقتشنامند تا كامل گردد و اب الوقت گردد.
تبصره : قيامت كبراى مرتكز در اذهان به اينكه در آخرطول زمانى قيام مى كند كه از ظواهر آيات و روايات نيز استفاده مى شود مبتنى بر ادوار واكوار، يا بر رتق و وفتق (معدل و منطقه ) است .
بدان بعضى از كلمات قائلين به اكوار و ادوار دلالت مى كند بر اينكه قيام قيامت در هردوره اى پايان همان دوره است .
و بعضى نيز فرموده اند: قيام قيامت پايان انقضاء مدت دوره فلك ثوابت يعنى (25200)سال شمسى است .
حضرت مولى در عيون فرموده اند: بعيد نيست كه نظر اينان به همان رتق و فتق بين دودائره عظيمه معدل و منطقه البروج باشد؛ چون كه ميلى كلى در هرسال شمسى به مقدار نصف ثانيه فلكى رو به تناقض است و در اين دوره منطقه بامعدل بعد از 18600 سال شمسى (تقريبا) بر هم منطبق مى شوند سپس از همميل پيدا مى كنند.
در رساله گرانسنگ رتق و فتق با بيان رتق و فتقمعدل و منطقه به عنوان تفسير كريمه قرآن (او لم ير الذين كفروا ان السموات والارض كانتا رتقا هما) (انبيا / 23) و نتائج چهارده گانه مترتب بر آن فرموده اند.
1- نتيجه نخست اين كه ، وقتى كه دائره شمسيه در سطح دايره استوارى سماوى قرارگرفته است و با او متحد شده است آب همه جاى كره را فرا مى گيرد و روزگار اين دورهآدميان بسر مى آيد و پايان مى يابد و دوباره دائره شمسيه از دايره استواى سماوىانفتاح مى يابد...
آنچه كه مردم به عنوان قيامت در انتظار بعد زمانى آن بسر مى برند از همين انطباق دوعظيمهن و انقضاى دوره آن است .
طبيعى است كه هر رشته علمى به دست نپخته هاى در آن فن و رشته دچار وقايعى ناگوارمى شود و در طول تاريخ معارف حقه الهيه از ايناصل مستنثنى نبود و دائما در هر عصرى اوحدى از علماء كه جامع علوم و فنون معارفاسلامى بوده اند و آنان را با قرآن سر و سرى بود از طلعتدل آراى قرآن بهره مند بودند و هستند.
وقتى جناب علامه جليل القدر حضرت آقا محمد حسن الهى طباطبايى را با جناب ارسطومكاشفه اى بود و با او صحبت داشت و از او پرسيد كه از زمان خودتان به ما چيزىبفرماييد، ارسطو به ايشان فرمود: شما باز در زمانى هستيد كه حرف خداوند را باصداى رسا و بلند مى گوييد و لا اله الا اللّه الا الله را بر زبان بصورت عموم مىرانيد ولى ما در زمانى بوده ايم كه كلمه توحيد را مى بايست بصورت پوشيده و پنهانبر زبان جارى كنيم و به يكديگر القاء نماييم .
143 - قيامت چون كه در تو گشت قائم
بود اين نامه در دست تو دائم
اگر كسى به (من كيستم ) خود بپردازد و خروج از عادت بر او ظاهر شود به قيامتخويش مى رسد و دائم به نامه و منشور الهى مترنم و در مقام كن قرار دارد كه مهمان سفرهمنشئات نفس ناطقه خود است .
بيا با ياد او مى باش دمساز
بيا خود را براى او بپرداز
گرت حفظ ادب باشد مع الله
شوى از سر سر خويش آگاه
بر آن مى باش تا با او زنى دم
چه مى گويى سخن از بيش و از كم
لبانت را گشا تنها به يادش
هر آنچه جز به يادش ده به يادش
برون آيكسر از وسواس و پندار
كه تا بينى حقيقت را پديدار
چو رستى از مناهى و ملاهى
بتابد در تو انوار الهى
خودش فرمود: (انا جليس من ذكرنى ) و كدام منزلت است كه ارفع و اشمخ از منزلتهمنشينى با او است .
و آن نيكبختى كه در ورطه من كيستم افتاد بهدنبال درمان دردش مى رود.
144 - در آن حد سزاوار مقامت
رساند حق تعالى هم سلامت
اكثرى به انتظار آنند كه با موت طبيعى بميرند تا فرشته در آن قيامت و بهشت به آناننامه رساند و از طرف حق سلام دريافت كنند ولى آنكه قيامتش همين الان قيام كرده است بهوعده فرداى زاهد دلخوش نيست و اينك به سلام الهى مترنم است .
حضرت مولى خاطره اى را از دوران تحصيل شان در تهراننقل فرموده اند كه يكى از دوستان درسى جناب علامه شعرانى رحمة الله عليه شبى درمنزلش روضه خوانى داشت و از جناب آقاى شعرانى و از من دعوت بهعمل آورد و من بر اثر درس و بحث نتوانستم در آن مجلس شب شركت نمايم و فرداى آن روزدر درس كه حاضر شدم ، جناب استاد علمه شعرانى فرمود: ديشب جاى تان خالى بود، درجلسه ديشب آقاى منبر رفت و بحث از معراج را بميان آورد و مردم كسبه بازار و كوچه كهبا معراج كارى نداشتند او تنها حرفى كه داشت با من داشت و بالاخره بحث را كشاند بهاينجا كه پيامبر بر رفرف و براق سوار شد و با يك آب و تاب و شد و مد خاصى مىگفت كه حالا كى گفته كه پيامبر بطور مستقيم بالا رفته است تاسوال شود كه آسمان چگونه خرق شد و التيام پيدا كرد بعد با لحنى خاص گفت : نهخير آقا اينطور نبود و سپس به حل مشكل معراج پرداخت كه بدين صورت بود كه بربراق سوار شد و رفته تا مرز بين زمين و آسمان و از آن پشت به صورت اوريبى بهبالاى بام آسمان رفته و اشكال خرق و التيام هم پيش ‍ نمى آيد زيرا چرا بام رابشكافد و بالا رود خوب از آن طرف به معراج رفته است ...
نمى دانم بر جناب آقاى شعرانى در آن مجلس چه گذشت و اگر ايشان تشريف نداشت وديگرى برايمان نقل مى كرد انسان خيال مى كرد كه شوخى اش گرفته و افسانه مىسرايد...
افسانه سرايان در مورد معراج كه سرگذشت همه انسانها در آن به جناب خاتم صلىاللّه عليه و آله نشان داده شد چه داستانهايى بافته و نيز قيامت را به چه قصه هاىنقل كرده اند كه اينها نيست مگر به دورى از در خانه ولايت اولياى حق (اعاذنا الله منشرور انفسنا و من سيئات اعمالنا)
145 - مقام كن به بسم الله يابى
به هر سور رو نمايد فتح بابى
چون بسم الله كليد است و ما در همه شئون وجودى و اوصاف نفسانى بالغير هستيم مثلاوجودمان در عالم واجب است و برداشتى نيست ولى واجب با لذات فقط اوست و ما واجب به اوهستيم و لذا در همه حالاتمان و شون ادراكى و تحريكى به او وابسته ايم و امكان فقرىنورى به او داريم و بر همين اساس بسم الله واسطه است و مقام كن در ما به واسطهبسم الله متحقق است .
اصل وجود و همه اوصاف كماليه به نحو اطلاق و بالذات مخصوص حق تعالى است و همهكمالات وجودى و اسماى حسنى و صفات عليا به صورت بالذات و بالاطلاق از اسماىمستاثره الهى اند. و لذا وجود بالذات و علم بالذات و ديگر اوصاف بالذات اوست و ماچون در اصل وجود و اوصاف و اسماء بالذات نيستم لذا نياز به واسطه و كليد داريم وآن بسم الله است .
از بسم الله هر آنچه كه شخص متحقق بدان بخواهد مى تواند درها را بگشايد و از مخازنو اسرار نظام هستى اطلاع يابد.
در ابيات تبرى حضرت مولى آمده است :
بسم الله كه مبدا كائناته
بسم الله كه سرچشمه حياته
بسم الله كه كليد مشكلاته
بسم الله كه شافع عرصاته
آنگاه در ابيات بعدى ابوابى كه با بسم الله گشوده مى شود به عنوان نمونه ذكرفرمود و لذا فرموده اند:
146 - بطى الارض اندر طرفة العين
ببينى اينكه من اين الى اين
يكى از ابوابى كه به روى انسان با بسم الله گشوده مى شود مقام طى الارض ‍ است ؛كه به اندازه يك بار چشم به هم آوردن از كجا تا كجا را طى مى كند همانگونه كه (من الحى القيوم الى الحى القيوم ) در ماوراء طبيعت به يك معنى بر وجه تنظيربه صورت طى الارض است ، يعنى زمان و مكان ندارد و به محض كن يكون مى شود؛ درطى الارض هم زمان و مكان درهم نور ديده مى شود و در مدت بسيار كوتاهى مثلا به طرفةالعينى مسافت بسيارى پيموده مى گردد كه سرعت سير شايد از سرعت نور هم بيشترباشد و بلكه بالاتر از اين كه :
بار ديگر از ملك پران شوم
آنچه اندر وهم نايد آن شوم
در كلمه هفتاد و پنج صد كلمه در معرفت نفس آمده است :
(آن كه در منشئات تمثلى نفسانى خود در حال انصراف ازشواغل حسى و موانع خارجى بينديشد اعتراف كند كه نفس چون قوت گيرد مانند نفوس ‍متاءلهه تواند به سلطان كلمه نورى وجودى و امر كن ايجادى خود اشباح و اشخاصىهمانند خود و يا ديگران انشاء كند، و چون مجرد از ماده و احكام آن و محيط وفائق بر آنهااست ، به چشم بر هم زدنى به طى ارض به هر جا خواهدگسيل دارد، و به مواضح مختلف در اطراف و اكناف فرستد، تا به داد مظلومان برسند وگمشدگان را دريابند و نفوس مستعده را امداد نمايند.
در كلمه 33 ص 51 هزار و يك مله آمده است (ثم اذا صارت النفس ‍ اشد فعليه و كانتالمادة التابعه لها اشد انفعالا يرزق الانسان بطى الارض و ما شابهه من خوارق العادات)
همانطور كه كسى در خواب خانه بدنش خفته است و خودش كجاها مى رود و برمى گردد چهبسا براى كسى در حال رياضت در بيدارى هم اينحال دست دهد كه خودش در منزل نشسته يعنى بدان او دراين جا است و خودش تا كجاها راطى كرده و برگشته است كه اين هم يك نحوه طى الارض است و وقتى برگشته مى بيندكه همانجاى قبلى خودش نشسته است .
سبحان الله .
و اگر نفس قوى تر شود مى تواند همين بدن را با خودش به طى الارض به هر جايىكه مى خواهد ببرد.
147 - و يا با اينكه در جايت مقيمى
چو آصف آورى عرش عظيمى
از آيه 38 تا 40 سوره نمل در مورد آوردن عرش و تخت بلقيس از سبا يمن به شام استكه جناب حشمت الله سليمان نبى عليه السلام فرمود:
(قال يا ايها الملوا ايكم ياتينى بعرشها ان ياتونى مسلمينقال عفريت من الجن انا ايتك به قبل ان تقوم من مقامك وانى عليه لتقوى امينقال الذى عنده علم من الكتاب انا اتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك فلما راه مستقرا عندهقال هذا من فضل ربى ....)
عفريت از جن كه در نزد سليمان عليه السلام بود گفت كه من به مقدارى كه شما از تخت وجايگاهتان برخيزيد آن را حاضر مى كنم ؛ ولى كسى كه در نزد او مقدار علمى كه از كتاببود گفت كه قبل از اينكه چشم بر هم زنى آن را حاضر مى كنم .
در روايات صادره از اهل بيت عليه السلام آمده است كه اين شخص آصف بن برخيا وزيرسليمان و وصى او بود.
بعد از عفريت از جن و كلام وى جناب سليمان عليه السلام فرمود: (اريد اسرع منذلك ) كه جناب آصف آن بيان را تقديم داشت .
از امام باقر عليه السلام روايت شد كه جناب آصف به حضرت سليمان عرض كرد كهچشم مباركتان را به سوى يمن باز نماييد و آصف عرش را خواند و عرش حاضر شدقبل از آن كه چشم را بر هم نهد.
در روايت ديگرى نيز آمده است كه جناب آصف خداىعزوجل را به اسم اعظم خواند.
در تفسير على بن ابراهيم است كه : (احدثنى ابى عن ابى عمير عن ابن اذيته عن ابىعبدالله عليه السلام قال : الذى عنده علم الكتاب هو امير المومنين عليه السلام وسئل عن الذى عنده علم من الكتاب اعلم ام الذى عنده علمالكتال ؟ فقال : ما كان علم الذى عنده علم من الكتال عند الذى عنده و علمالكتال الا بقدر ما تاخذ البعوضه بجناحها من ماء البحر وقال امير المومنين صلوات الله عليه : الا ان العلم الذى هبط به آدم من السماء الى الارض وجميع ما فضلت به النبيون الى خاتم النبيين فى عتره خاتم النبيين )
در بصائر الدرجات آمده كه ضريس كناسى از جابر از ابى جعفر عليه السلام خبر دادكه حضرت فرمود: (ان اسم الله الاعظم على ثلاثه و سبعين حرفا و انما كان عندآصف منها حرف واحد فتكلم به فخسف بالارض ما بينه و بين سرير بلقيس ثمتناول السرير بيده ثم عادت الارض كما كانت اسرع من طرفه عين و عندنا من الاسم اثنانو سبعون حرفا و حرف عندالله استاثر به فى علم الغيب عنده و لاحول و لا قوه الا بالله العلى العظيم )
در اينكه چگونه و با چه قوه اى ، جناب آصف تخت بلقيس را از سباى يمن تا به شام آوردروايات بسيارى در نور الثقلين و كتب تفسيرى و روايى ديگر آمده است كه همين رواياتموجب آراء و اقوالى شد كه جناب طبرسى در مجمع به پنجقول اشاره فرمود و خلاصه آنكه اينگونه ازاعمال خوارق عادات و كرامات و معجزات و مشابه اينها بر اسا ولايت تكوينى است كهانسان را قابليت و لياقتى است كه اگر نهان وجودش را به دست مربيانكامل و مكمل بسپارد، و دستور العمل باغبان دين ونهال پرور و انسان ساز را در متن وجود و شؤ ون زندگيش پياده كند آنچنان عروج وجودىو اشتداد روحى پيدا مى كند كه شجره طوبى الهى مى شود كه (اصلها ثابت وفرعها فى السماء توتى اكلها كل حين باذن ربها)
آرى اگر اين نهال غذايش انسانى شد ميوه اش نيز انسانى خواهد شد كه غذاى او علم وعمل صالح است كه علم و عمل انسان پرور و اسنان سازند. و مقام ولايت تكوينى مقامدارايى اسماء الهى است كه آن حقايق نورى كه معانى اسماء مى باشند درانسان پيادهشوند زيرا دانايى اسماء چندان زحمت ندارد و با كتابهاى لغت مفاهيم الفاظى چون رحيم ورؤ ف و عطوف و عفو لذت ببرد اما در وقت عمل و هنگام حادثهمثل پلنگ درنده بر ابناء نوعش حمله مى كند و مى خواهد شكمها بدرد و آدمها بكشد چنينشخصى در حقيقت حيوان مفترس است همان پلنگ است نه آدم و به فرموده امير المومنين عليهالسلام :
(فالصورة صورة انسان و القلب قلب حيوان ) (خطبه 85 نهج ).
و آن بسم الله در آب تصرف مى كند و شخص بر روى آن راه مى رود كه از جان برخيزدو گرنه از صرف تلفظ بدان زبان تصرفات تكوينى صورت گيرد.
گر انگشت سليمانى نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگينى
و لذا بسم الله به منزله كن الله است و بايد از بسم الله به روى انسان درى گشودهشود .

next page

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation