بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی, صمدى آملى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AMOLI001 -
     AMOLI002 -
     AMOLI003 -
     AMOLI004 -
     AMOLI005 -
     AMOLI006 -
     AMOLI007 -
     AMOLI008 -
     AMOLI009 -
     AMOLI010 -
     AMOLI011 -
     AMOLI012 -
     AMOLI013 -
     AMOLI014 -
     AMOLI015 -
     AMOLI016 -
     AMOLI017 -
     AMOLI018 -
     AMOLI019 -
     AMOLI020 -
     AMOLI021 -
     AMOLI022 -
     AMOLI023 -
     AMOLI024 -
     AMOLI025 -
     AMOLI026 -
     AMOLI027 -
     AMOLI028 -
     AMOLI029 -
     AMOLI030 -
     AMOLI031 -
     FOOTNT01 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

تمثيل در ولايت تكوينى
واقعه شجره آخر خطبه قاصعه نهج البلاغه كه به امررسول الله صلى اللّه عليه و آله از جاى خود بركنده شد و چون مرغبال زنان آمد تا پيش رسول الله ايستادء تمام معجزات و خوارق عادات و كرامات از شقالقمرو شق الجبل و شق البحر و قلع درب قلعه خيبر و غيرها همه از ولايت تكوينى استكه نفوس مستعده مويد به روح القدس باذن الله تعالى چنان تاثيرات در كائنات مىكنند.
امير المومنين عليه السلام در رساله كه بهسهل بن حنيف نگاشت مرقوم داشت كه :
(و الله ما قلعت باب خيبر و رميت به خلف ظهرى اربعين ذراعا بقوه جسديه و لا حركهغذائيه لكنى ايدت بقوه ملكوتيه و نفس بنور بها مضيئه )
جناب خواجه رحمة الله در شرح فصل 6 نمط 10 اشارات گفته است :
(لما كان فرح العارف ببهجه الحق اعظم من فرح غيره بغيرها و كانت الحاله التىتعرض له و تحركه اعتزارا بالحق او حميه الهيه اشد مما يكون لغيره كان اقتداره علىحركه لا يقدر غيره عليها امرا ممكنا و من ذلك يتعين معنى الكلام المنسوب الى على - عليهالسلام -:
(و الله ما قلعت باب خيبر بقوة جسدانيه ولكن قلعتها بقوة ربانيه )

مويد به روح القدس چنانكه از تعلم بشرى غنى است همچنين از فكر بشرى فراتر استكه قوت حدس او كما و كيفا چندان قوت دارد كه از تفكر و تروى بى نياز است .
بلكه اين چنين كس چون حق عين جوارح و قواى روحانيه و جسمانيه او مى گردد تصرففعلى او هم مثل حدس فكرى و جذبه روحى مى گردد كه زمانقول و فعل او يكى مى شود، و انتقال و حركت و امتداد زمانى در آن راه ندارد، ومحل مشية الله مى گردد و مظهر مقام شريف (انما قولنا لشى ء اذا اردناه اننقول له كن فيكون ) (نحل / 40) مى گردد كه زمانقول و فعل اتحاد دارد بلكه اطلاق زمان هم راست نيايد (قال الذى عنده علم من الكتاب انا اتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك ) اينكهفعل او در ظرف زمان چون حدس و جذبه حكيم و عارف در صقع نفس ‍ گرديده است .
حضرت مولى در مورد آصف بن برخيا و آوردن تخت بلقيس از فرمايش ‍ جناب شيخ اكبرنفل فرموده اند كه به صورت تجدد امثال بر اساس ايجاد و اعدام است كهمثل قبلى در سبا اعدام شد و در اين فاصل كمتر از زمان كه زمان راه نداردمثل بعدى در شام در نزد سليمان ايجاد شده است .
جناب قيصرى در شرح فص سليمانى فصوص الحكم فرمود:
(اى انما كانوا فى اللبس من الخلق الجديد لانه لا يمضى عليهم زمان لا يرون فىالعالم ما كانوا رائين له و ناظرين اليه اذكل ما يعدم يوجد ما هو مثله فى آن عدمه فيظنونان ما هو فى الماضى هو الذى باق فى المستقبل و ليس كذلك ) سپس جناب شيخ درهمان فص فرمود:
و لذا بلقيس وقتى تخت را در اين بعد مسافت در شام مشاهده كرد و علم به استحالهانتقال آن در اين مدت داشت گفت : (كانه هو) و تصديق كرد كه اين به صورت تجدد خلقبه امثال بود...
سپس حضرتش در عين پانزدهم عيون فرمود: در احضار عرش از يمن به شام حاجتى بهتمسك به ايجاد و اعدام (تجدد امثال ) نيست ، بلكه احضار آن به قوه نفسانى روحانيه استو آنگاه از استاد علامه شعرانى رحمة الله در تعليقه اى كه برمجمع البيان دارند بيانىرا نقل فرمودند كه جناب علامه شعرانى رحمة الله فرمود:
- الشمس تطلع فى دقيقتين تقريبا من مبداء القرص الى منتهاه و قطرها اعظم من الفمثل قطر الارض فيتحرك كل جزء منه فى ثانيه واحده عشرةامثال قطر الارض فلا يبعد ان ينتقل عرش بلقيس فى ثوان بين اليمن و الشام ) وهمچنين فرمودند: صنايع فضانوردى (طياره سفينه ..) در زمان ما هستند كه همانند اينمسافت از سبا تا شام را به مقدارى كه آن عفريت از جن اراده كرده بود، با اسباب زمينىمادى طى مى كنند كه ما از آن اسباب ارضى آگاهى نداريم ، و اما آنكه در نزد او علمى ازكتبا بود يعنى جناب آصف عرش را به سبب نفسانى روحانى به يك قوه اى كه ماهيت آننيز براى ما مجهول است حاضر كرده است .
و جناب فخر رازى در تفسيرش گفته است : (ان المهندسين قالوا: كرة الشمسمثل كرة الارض مائة و اربعة و ستين مرة ثم ان زمان طلوعها زمان قصير فاذا قسمنا زمانطلوع تمام القرص على زمان القدر الذى بين الشام و اليمن كانت اللمحة كثيرة )
و جناب حاجى در فريده چهارم از عرر فرائد در فلكيات فرمود: (ان الفلك الا طلسو (ان شئت قلت ان الارض بحركتها الانتقاليه ) به مقدار مايقول احد لفظ (واحد) بالسكون بلا تنوين يقطع 5196 ميلا و هو 732 فرسخا وقال فى ذلك نظاما يقطع حيث لفظ (واحد) قيلا / من سطح ثان هغ قصو ميلا)
و نيز حضرتش فرمود: در اين مقام مطلبى از جناب آيت الله علامه آشيخ محمد تقى آملىرحمة الله عليه دارم كه وقتى از محضر انورش پرسيدم كه آقا جان چرا حضرت سليمانعليه السلام خودشان عرش بلقيس را حاضر نفرمود و فرمودند كه : (يا ايها الملواايكم ياتينى بعرشها) كداميك مى توانيد تخت بلقيس را... بياوريد با اينكه ازانبياء الهى و حشمت الله است ؟ در جواب حضرت ايشان فرمود:
شاءن جناب حضرت سليمان اجل از اين بود كه خودشان دست به كار مى شد و تخت را مىآورد زيرا كارى همانند آوردن تخت بلقيس از سبا تا به شام كار همچون آصف است كهوزير است و حالى كه او خليفة الله است و متصف به همه اسماء ربوبى است و شاءن اوفوق اينهاست و ايشان كارهاى عظيم ترى را انجام مى دهند.
بعد از اين بيان فرمود: چه بسا حاجتى كه ما از حضرت ثامن الحجج جناب على بن موسىالرضا عليه السلام خواسته ايم و برآورده نشد، ولى از جناب حضرت عبدالعظيمخواسته ايم برآورده فرمود:
(ختامه مسك : و فى الكافى عن ابى الحسن صاحب العسكر عليه السلام اسم اللهالاعظم ثلاثه و سبعون حرفا كان عند اصف حرف فتكلم به فانخرقت له الارض فى مابينه و بين سبا فتناول عرش بلقيس حتى صيره الى سليمان ثم انبسطت الارض فىاقل من طرفه عين (ج 1 من المعرب ص 180)

148 - بلى با قدرت كامله حق
بلى با حكمت شامله حق
149 - هم استصغار هر امر عظيم است
هم استحقار هر خطب جسيم است
استصغار يعنى خرد شمردن و خوار داشتن و استحقار نيز يعنى خوار داشتن ، حقير پنداشتنكوچك شمردن است ، و خطب يعنى كار بزرگ امر عظيم و جسيم يعنى بزرگ ، تنومند،تناور، خوش اندام ، يعنى نه تنها با بسم الله مى شود طى الارض نمود و يا همانندآصف عرش را از سبا حاضر نمود بلكه با قدرت كامله الهى و حكمت وسيع ، حق ، هر امرعظيمى ، كوچك و ناچيز شمرده مى شود و هر كار بزرگى ، حقير پنداشته مى شود.
150 - به بسم الله كه اذن الله فعلى است
ترا فيض مقدس در تجلى است
در شرح بيت اول گذشت كه بسم الله عارف بمنزله كن الله است يعنى با كن الله همهموجودات نظام هستى از مقام علم و عين ثابت به عين و خارج مى آيند، اگر انسان نيز بهبسم الله متصف شود و بسم الله كه خودش اذن فعلى حق براى اوست در عارف پيادهگردد فيض مقدس براى او تجلى مى گردد.
در شرح بيت صد و هشتم در مورد اذن الهى گفته آمد كه مراد از آن اذن فعلى است نه اذنقولى و مراد از اذن فعلى همان اتصاف عينى به اسماء الله و بسم الله است كه درشخص تحقق مى يابد.
در نثر الدرارى ص 160 فرمود: (التعبير بالاذن رمز لا يفهم سره المستسر الا منرزق التوحيد الصمدى و وصل الى حقيقه قوله سبحانه (هوالاول و الاخرو الظاهر و الباطن ) فان الاذن الالهى لما سواه ليس اذنا قوليا و نحوه مماياذن احد منا احدا كاذن رئيس دائرة جمع غيره مثلا،بل اذن وجودى منسحب فى الموجودات كلها قوله علت كلمته و ما تشاؤ ون الا ان يشاء اللهرب العالمين (تكوير / 29) پس بر تو باد به تدبر درمثل اين دو آيه اول آنكه خداوند فرمود:
(الذين تتوفيهم الملائكه ) و ديگر آنكه فرمود: (الله يتوفى الانفس حين موتها، تابيابى كه توفى ملائكه از شئون توفى حقمتعال در مورد نفوس ‍ است و بر تو است كه به سر معنى رمز در توحيد قرآنى كه هماناتوحيد حقيقى صمدى (ان الدين عندالله الاسلام ) است برسى ، پس همه از ترد حق سبحانهبه نحو ايجاد است و بايد بين ايجاد و اسناد فرق گذاشت(بحول الله و قوته اقوم و اقعد).
در مفاتيح الاسرار لسلاك الاسفار ج 1 ص 426 فرمود: كه خداوند آدم را بر صورترحمن آفريد فاذا تصف العبد بالصفات الربوبيه تسبه بارئه ذاتا و صفاتا وافعالا و تصدر عنه آثار معجبه من المعجزات و خارق العادات و هذا الاتصاف هو المعبربالاذن فى لسان القرآن العظيم ... آنگاه فرمودند:
آيه مباركه -(فتبارك الله احسن الخالقين ) ناظر به همين تشبه انسان به حق تعالى واتصاف وى به اسما الله است .
و چون مراد از بسم الله اذن فعلى است لذا تجلى فيض مقدس در مصراع دوم مطرح شدهاست .
فيض اقدس و فيض مقدس
فيض الهى منقسم به اقدس و مقدس است و مقدس مترتب بر اقدس است كه اقدس عبارت ازتجلى حبى ذاتى موجب وجود اشياء و استعدادات آنها در حضرت علميه است چنانكه خودفرمود: (كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اءعرف ) و فيض مقدس عبارت از تجلياتاسمائيه است كه موجب ظهور آنچه را كه استعدادات اعيان ثابته در خارج اقتضا دارد مىباشد.
و به بيان ديگر به فيض اقدس اعيان ثابته و استعدادات اصليه آنها در حضرت علميهحاصل مى شود و به فيض مقدس آنچه را كه آن اعيان ثابته با لوازم و توابع شان درخارج اقتضاء مى كند حاصل مى گردد لذا در وجه تسميه فيض به اقدس گفته اند كهاقدس از شوائب كثرت اسمائيه و نقائص ‍ حقايق امكانيه است به خلاف فيض مقدس فافهم/
پس فيض مقدس تجلى عينى موجودات در مقام خارج است و با اذن الله فعلى كه بسم اللهاست اين فيض ظهور مى يابد و كالاهاى حق تعالى در بازار نظام هستى جلوه و هر دم اينباغ را بر تازه اى است .
لذا در بيت بعدى فرمود:
151 - دمادم جلوه هاى يار بينى
چه كالاها در اين بازار بينى
آن كس را كه با اسماء الله حشر وجودى است و بسم الله در جانش متجلى است ، مى يابدكه :
هر دم از اين باغ برى مى رسد
تازه تر از تازه ترى مى رسد
و مترنم به اين ترانه عشق است كه :
جلوه كند نگار من تازه به تازه نو به نو
دل برد از ديار من تازه به تازه نو به نو
كه در غزل (بازار عشق ) ديوان آمده است كه :
دل ميبرد زدستم آن دلبر يگانه
يا رب كه باد ما را اين عيش جاودانه
ماهى كه طلعت او از لطف و رحمت او
اندر كرانه دل سر ميزند شبانه
بذرى كه اربعينى در ملك دل فشاندم
بينم كه دانه دانه خوش مى زند جوانه
مرغ سحر كه يابد از كوى او نسيمى
از شوق مى سرايد شيرين و خوش ترانه
كالاى گونه گون بازار عشق گويد
در غفلتند آيا مرد و زن زمانه
و در غزل كاروان عشق آمده است كه :
دلا يك ره بيا ساز سفر كن
ز هر چه پيشت آيد زان گذر كن
مگر تا سوى يارت باريابى
دمادم جلوه هاى يار يابى
دلا بازيچه نبود دار هستى
همه حق است در بازار هستى
بود آن بنده فيروز و موفق
نجويد اندرين بازار جز حق
اين نكته همه جلوه هاى يارند سر و رمز آن رسيدن به توحيد صمدى قرآنى است كه وجوديك حقيقت غير متناهى و صمد است و بسيط الحقيقهكل الاشياء است و غيرتش غير در جهان نگذاشت ؛ و آنچه كه بر آنها اطلاق غير و عالم مىشود همه از شئون و تجليات اين وجود صمدى حق اند. فتدبر.
لذا در ترجيح بند ديوان فرموده است :
در شبى حال بود و بيدارى
گريه بود و حضور اذكارى
در خجسته سحر گه آنشب
از سرا آمدم برون بارى
سر ببالا نموده ام ناگاه
متحير زصنعت بارى
گفتم اى پاك آفريننده
هست شاهى ترا سزاوارى
دل ندارد هر آنكه اين درگاه
شب ندارد حضور و بيدارى
همه يار است و نيست غير از يار
واحدى جلوه كرد و شد بسيار
پس دم گرگ آشكارا شد
تا سپيد و سياه پيدا شد
از نسيم صباى عيسى دم
مرده ها دسته دسته احيا شد
دو موذن اذان مى گفتند
كز فصول اذان دل از جا شد
آن ببالاى ماذنه گويا
وين بصحن سراى خوانا شد
آن به تكبير گفتن و تهليل
بهر اعلام خلق بالا شد
وين به سبوح گفتن و قدوس
با طيور دگر هم آوا شد
نى موذن فقط بذكرش بود
نى خروش از خروس تنها شد
غلغله در عوالم امكان
از سر عقل تا هيولا شد
هر يكى از كمال توحيدش
با زبان فصيح گويا شد
همه يار است و نيست غير از يار
واحدى جلوه كرد و شد بسيار
همه عاشق به ذات يكديگر
آن يكى وامق و دگر عذرا
همه در آستان كعبه عشق
گرم سبحان ربى الاعلى
همه در حكم ذوالمنن تسليم
همه در كار خويشتن كوشا
هر يكى در مقام خود ناطق
كه آيا بندگان خاص خدا
همه يار است و نيست غير از يار
واحدى جلوه كرد و شدبسيار
زنگ دل را زداى تا يارت
بدهد در حريم خود بارت
بخداى عليم بى همتا
حاجتى نيست غير زنگارت
خواهش گونه گون نفسانى
كرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بينييت ز خود بينى
رفت دينداريت به دينارت
من به يارم شناختم يارم
نى به نقش و نگار پندارت
سر تسليم بايدت بودن
گر بزارت كشند بردارت
منطق قدس وحى قرآنى
گر ز خوابت كناد بيدارت
هم دلت يابد و زبان گويد
بى ز چون و چرا و انكارت
همه يار است و نيست غير از يار
واحدى جلوه كرد و شد بسيار
152 - متاع عشق راگردى خريدار
برون آيى ز وسواس و ز پندار
از غزل (متاع عشق ) بشنو.
ندانم خواجه بيدار است يا نه
بدرد من گرفتار است يا نه
متاع عشق در درگاه و بيگاه
ز جان و دل طلبكار است يا نه
ندانم چون غلام حلقه در گوش
اسير درگه يار است يا نه
همى نالد ز سوز آتش عشق
هم از ديده گهربار است يا نه
بسى در معانى هست اما
خريدارش به بازار است يا نه
در اشعار تبرى حضرت مولى آمده است كه :
متاع عشق چى بازار داينه
خريدارون بى آزار داينه
خريدارى چو باب طاهر لر
خريدارى چو من درلار داينه
در غزل (سخن پاك ) فرمود:
جز تو ندارم هوس ديگرى
چون نبرد جز تو كس ديگرى
هب لى كمال الانقطاع اليك
نيست دگر ملتمس ديگرى
جز تو ندارم بشب و روز من
همدمى و همنفس ديگرى
با سخن پاك تو آيد چه كار
حرف كم و بيش و بس ديگرى
غير فروغ رخ زيباى تو
نيست مرا مقتبس ديگرى
نجم تو دارد نظر احتراق
غير تو كو دادرس ديگرى
در كارگاه هستى :
در كارگاه هستى عشق است تار و پودش جز عشق نيست بالله دراصل و فرع جارى ما جز يكى نخواهيم ما جز يكى ندانيم ما جز يكى نبينيم باقى وبرقرارى در بحر صبغه الله ما وحدتى و خلق بر كثرت سرابى دادند اعتبارى
153 - چو با تنها و يا تنها نشينى
بجز روى دل آرايش نبينى
تنهاى اول جمع تن است و به معنى اشخاص است و تنهاى دوم به معنى يگانه ، يكه بىيار و همدم بودن است .
در هر صورت نگار را مى بينى كه در حال جلوه و تجلى است و به بيان جناب عارفنامدار شيخ العارفين محى الدين عربى است كه :
عالم غيبى است كه هرگز ظاهر نشده است و خداوند تعالى ظاهرى است كه هرگز غايبنگشته است ولى مردم در اين مسئله بر عكس قول صواب بينند و بابا فرج تبريزى براين معنى لطيف گويد:
كه فرج تا كه ديده بگشاده است
چشم براو بر جهان نيفتاده است
154 - نبيند ديدگان من جهانى
كه خود عين عيانست و نهانى
آن كه را دولت توحيد قرآنى روزى شده است و سلطان وحدت حقه شخصى وجود بر اغلبه يافته است ، مترنم به اين نغمه قرآنى است كه (هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن ) و دولت اين حقيقت با خوندل به كف آمد كه :
دولتم آمد به كف با خون دل آمد به كف
حبذا خون دل را دهد عز و شرف
اساس اين است كه حقيقت وحدت حقه حقيقيه صمديه ذاتيه ، و وحدت شخصى وجود ذاتمظاهر به منصه ظهور رسد و در دل انسان كه حرم الهى به شمار آمده است جاى گيرد واين فرشته آن ديو لعين وسواس خناس ‍ وحدت عددى و خداى بينى را از حرم خداى عزيزبيرون كند.
155 - نموده جلوه او عشوه اى ساز
كه خواهد كوه و در آيد بپرواز
يك جلوه و تجلى او آنچنان عشوه و ناز و كرشمه اى برپا نمود كه كوه و دره جماد مىخواهد به پرواز در آيد تا چه رسد به صاحب دفتردل .
اين بيت و ابيات قبلى حكايت از حالات حضرت مولى در مقام سبط و توحيد صمدى قرآنىدارد كه فرمود:
(براى من حال عجيبى بود كه از شدت وجد و سرور به پرواز در آمدم ) اما اين حقايقبراى كسانى كه نچشيده اند بصورت افسانه مطرح است لذا در بيت بعدى فرمود:
156 - ولى (ما لم تذق لم تدر) ايدوست
چشيدى اندكى دانى چه نيكوست
يعنى اى يار و همدم و اى رفيق مهربان تا نچشى آن جلوه عشوه ساز و با ناز را ارداك نمىكنى كه من چه مى گويم و اگر بسيار كم هم شده بچشى مى يابى كه آن جلوه چه نيكوجلوه اى است .
حكيم متالهى صاحب اسفاردر بحث علم بارى درفصل نهم موقف سوم الهيات اسفار گويد:
(و الباحث اذا لم يكن له ذوق تام و كشف صحيح لم يمكنهالوصول الى ملاحظه احوال الحقايق الوجوديه )
نيل و رسيدن به حقايق و كمالات الهى و كلمات الله مستلزم سير و سلوكها و كتلها وگردنه ها پيودن است . اين ادراك خاص حقايق عينى كهكمال است ، در زبان اساطين معارف حقه به ذوق تعبير مى شود كه بايد رسيد و چشيد كهمقام دارايى حقايق است .
اين را ادراك فوق طول عقل نيز گويند كه فرمود: الهى جان به لب رسيد تا جام به لبرسيد.
ذوق در لغت ، چشيدن و در اصطلاح اهل تحقيق به معنى دارا شدن اسمى از اسماء الله استكه مظهر آن گردد و تواند به اذن الله مطابق سلطان آن اسم يا اسماء كار خدايى كندكه در شرح بيت نهم مطرح شد و گذاشت .
جناب علامه قيصرى در شرح فص هودى گويد:
(المراد بالذوق ما يجده العالم على سبيل الوجدان و الكشف لا البرهان و الكسب و لاعلى طريق الاخذ بالايمان و التقليد فان كلا منهما و ان كان معتبرا بحسب مرتبته لا يلحقبمرتبه العلوم الكشفيه اذ ليس الخبر كاعليان )
و به ضرب المثل عمومى ، شنيدن كى بود مانند ديدن بلكه بالاتر از آن كه ديدن كىبود مانند چشيدن كه از علم اليقين به عين اليقين و از آن به حق اليقين راه پيدا كردن است .
اين ابيات بيانگر مقام دارايى مولايم است كه خداوند تعالى توفيق فهم عميق و سپس مقاموصول بدان را عطا فرمايد.
ابيات پايانى اين باب به نحوى سروده شد كه سخن از چشيدن و دارايى بميان آمد كهاين مقام با مقام ولايت سازگار است ، لذا در باب بعدى از ولى بودن عارف بيانى شيوامطرح شد. و بيت پايانى اين باب طورى تنظيم گشت كه موجب ارتباط باباول با باب دوم است لذا فرمود:
157 - ايا غواص درياى معارف
بيا بشنو ز بسم الله عارف
غواص ، آب باز، كسى كه در زير دريا زير آب فرو مى رود براى بيرون آوردن صدفيا مرجان و يا چيزى ديگر و در مقام از غواص كسى است كه در درياى معارف توغل مى كند و از حقايق و اسرار باطنى آن آگاه مى گردد و براىاهل دل ، درهايى را به ارمغان مى آورد.

next page

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation