بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی, صمدى آملى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AMOLI001 -
     AMOLI002 -
     AMOLI003 -
     AMOLI004 -
     AMOLI005 -
     AMOLI006 -
     AMOLI007 -
     AMOLI008 -
     AMOLI009 -
     AMOLI010 -
     AMOLI011 -
     AMOLI012 -
     AMOLI013 -
     AMOLI014 -
     AMOLI015 -
     AMOLI016 -
     AMOLI017 -
     AMOLI018 -
     AMOLI019 -
     AMOLI020 -
     AMOLI021 -
     AMOLI022 -
     AMOLI023 -
     AMOLI024 -
     AMOLI025 -
     AMOLI026 -
     AMOLI027 -
     AMOLI028 -
     AMOLI029 -
     AMOLI030 -
     AMOLI031 -
     FOOTNT01 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

قوه خيال برزخ بين غيب و شهود است .
خيال در نزد مشاء مادى و جسمانى است ولى در نزد صدر الحكماء المتالين تجرد برزخىدارد كه در دفتر دوم دروس معرفت نفس ادله تجرد برزخى نفس به نحو مبسوط آمده است وقوه خيال جبلى آن بر محاكات و تمثل دادن معانى است كه كارخانه صورتگرى در نفس استو اين قوه عظيم شانى از شوون نفس ناطقه است كه براىنيل به كليات و معرفت مجردات است . چه اينكه بعنوان خزانه حس مشترك نيز مطرح است ؛و اين قوه در انسان مظهر اسم شريف المصور حق تعالى است .
از قوه خيال در انسان به مثال تعبير به مثال مقيد ومتصل مى نمايند در مقابل مثال مطلق و منفصل و او معانى كليه را مطابق مناسباتى كه بين هريك آنها با صورتى است بدان صورت متمثل مى دهد لذا مظهر اسم شريف المصور است كهرب عالم خيال مطلق و مقيد است .
شارح قيصرى گويد: (العالم المثال و هو ينقسم الى مطلق و مقيد هوالخيال الانسانى و هو قد يتاثر من العقول السماويه و النفوس الناطقه المدركه للمعانىالكليه و الجزئيه فتظهر فيه صور مناسبه لتلك المعانى و قد يتاثر من القوىالوهيمه المدركه للمعانى الجزئيه فقط فتظهر فيه صور تناسبها...) (147)
ابن فنارى در مصباح الانس گويد: (نسبهخيال الانسان المقيد الى عالم المثال نسبه الجداول الى النهر العظيم الذى منه تفرعت )

ما جدولى از بحر وجوديم همه
ما همه دفترى از غيب و شهوديم همه
سر تو جدول درياى وجود صمديست
دفتر غيب و شهود كلمات احديست
اين قوه خيال و كارخانه عكاسى نفس ناطقه اگر تنزيه و تنقيح شود مجراى آب حياتمحل تجلى حقايق الهيه و اسرار سبحانيه مى شود؛ در كلمه 168 هزار و يك كلمه جلد 1 آمدهاست كه : (اميد است كه در حال حضور تام و توجهكامل شكارهاى خوبى نصيب آقا شود. به قول عارف رومى :
آن خيالاتى كه دام اوليا است
عكس مه رويان بستان خدا است .
آرى عكس مه رويان بستان خداى متعالى خيالات روحانى اولياء الله است كه آنان را بهسوى دوست مى كشانند كه مى نمايند و مى ربايند نه خيالات بوالهوسان دنيوى كه چنانآنان را در غواسق طبيعت پابند كرده اند كه در يك عمر يك آن از خود سفر نكرده اند وگامى از خود كامى برنداشته اند.
آن خيالاتى كه دام و پابند اولياء الله است و آنان را الهى كرده است تجليات ومكاشفاتى اند كه از بطنان عرش و مكمن غيب خزانه كن فيكون بر سر سالك شيدااضافه مى شوند و رويت صور بى ماده روحانيان و تشرف در محضر انبياء و ائمه ووسائط فيض الهى اند كه مه رويان بوستان خدايند صور اين مه رويان از ماوراى طبيعتكه عالم مثال و خيال است در صفحه نورانى قلب عارف منعكس مى شوند.
خيالات اولياء الله عليينى اند، خيالات بوالهوسان عليينى اند، خيالات بوالهوسانسجينى آن خيالات فرشتگانند و اين ها ديوان آنها سماوى اند و اينها ارضى آنها نورانىاند و اينها ظلمانى . آنها به خدا كشانند و اينها به دنيا صاحبان آنها ملائكه اولى اجنجهاند و اينها بهائم و سباع .
و در جاى ديگر حضرت استاد عارف و اصل وكامل مكمل فرمايد : (و بدان كه هر چه مراقبت و حضور عند الله كاملتر باشد و مزاجانسانى به اعتدال ممكن نزديكتر باشد و قوهخيال و دستگاه وى قويتر و صحيحتر باشد تمثلات در لوح نفس صافى تر و سالمتراست قوه متخيله كه قوى باشد و در انقياد و اطاعت قوه عاقله بوده باشد مدركات قوه عقليهرا به خوبى و درستى حكايت مى كند پس اگر مدركات قوه عقليه ذوات مجرده كهعقول مفارقه اند بوده باشند قوه متخيله آنها را به صور اشخاص انسان كهافضل انواع محسوسات جوهريه اند در كمال حسن و بها در آورد. و اگر بان مدركات معانىمجرده و احكام كليه اند به صور الفاظ كه به تعبيرى قوالب معانى مجرده اند دراسلوبى شيوا و شيرين در آورد. و پس از آن هر دو گونه صور ياد شده را به حس مشتركدهد به گونه اى كه آن صور ذوات مدرك به حس بصر گردند و اين صور الفاظ مدركبه حس سمع گردند و چنان مشاهده شود كه گويى شخص دركمال حسن و بهاء در برابر ايستاده و كلامى شيوا القاء مى كند.
قوه خيال بر تصوير و محاكمات معانى سرشته شده است يعنى كارخيال اين است كه در سير نزولى معانى را صورت وشكل مى دهد؛ چنان كه قوه باصره بر ديدن سرشته شده است .
قوه باصره كه در دستگاه چشم تعبيه شده است بشر مانند آن را به نام دوربين عكاسىاختراع كرده كه اجسام و اشباح را تصوير ميكند ولكن بدان حد نرسيده است كه صنعتىاختراع كند تا معانى را صورت دهد.
تمثلاتى كه در صقع انسانى تحقق مى يابد چه در خواب و چه در بيدارى همه آنها بهقوه مانى خيال است ؛ بلكه قوه خيال چيره دست چنان معنى را به صورت مى كشاند كهصد مانى در او حيران بماند.
قوه خيال در سير صعودى اول ماديات مدرك او مى شوند ومتخيل مى شوند و بعد از آن معقول مى گردند ولكن در سير نزولىاول مجردات و معانى معقول مى شوند و پس از آنمتخيل مى شوند و سپس در حس ‍ مشترك محسوس مى گردند.
مطلب مدهش عقول در كار قوه خيال علاوه بر تصوير وتشكيل معانى ، اين است كه در نوم و يقظه هر معنى را به صورتى خاص مناسب آنشكل مى دهد سوال پيش مى آيد كه بدنى مناسبت بين صورت و معنى چگونه آگاهى كسبمى كند؟ خيال اگر چه شانى از شوون نفس است ولكن علم و معرفت خود نفس به مناسبت بينمعنى و صورت خاص بدان به چه نحو حاصل مى شود؟
مى دانيم كه حق تعالى مجسم اجسام و مصور صور است و نفس ناطقه انسانى در ذات وصفات و افعالش مظهر اتم اوست و با نيل به توحيد صمدى به فهم اين سر مستسراعنى به فهم تصوير قوه خيال ذوات مجرده و معانى را و به فهم وجه مناسبت بين معنى وصورت نزديك مى شويم فتدبر و الله فتاح القلوب و مناح الغيوب . (148)
قوه خيال در همه انسانها مجمع غيب و شهود است ولىخيال جناب خاتم صلى اللّه عليه و آله عظيمترين كارخانه صورتگرى درنظام است كهتوانست قرآن را به انزال دفعى در خويش تمثل دهد و همه ملائكه الله در اين قوهخيال در آمد و شد هستند تفاوت نفوس است كه بمقدار سعه وجودى هر شخصى قوهخيال آن توسعه مى يابد و نفس ناطقه حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله كه اوسع ازهمه نفوس است قوه خيال آن حضرت نيز اوسع از همه خيالات است .
مثال مطلق (منفصل ) و مقيد (متصل ) در قوس صعود:
به حكم تطابق عالم و آدم كه در جاى خود مبرهن است ، هر يك از عالم و آدم را در مراتبتنزلات وجود يك مرحله وجود برزخى است كه آنرا به نام عالممثال مطلق و اين را عالم مثال مقيد مى نامند و نيز آن را عالممثال اكبر و اين را عالم مثال اصغر تعبير مى كنند و نيز آن راخيال منفصل و اين را خيال متصل مى گويند.
و اين نشاه بزرخى عالم برزخ بين ارواح مجردهو بين اجسام است و تجسد ارواح و تروحاجساد در اين نشاه است و آن غير از نشاه برزخى بعد از مفارقت ارواح از نشاه دنيوى است كهنشاه صور اعمال و نتيجه اعمال و افعال دنيوى آنها است ، زيرا تنزلات وجود و معارج آندورى است و قوس ‍ نزول غير از صعود است .
جناب قيصرى در فصل ششم مقدمات گويد: (اعلم ان العالم المثالى هو عالم روحانىمن جوهر نورانى شبيه بالجوهر الجسمانى فى كونه محسوسا مقداريا و بالجوهر المجردالعقلى فى كونه نورانيا و ليس بجسم مركب مادى و لا جوهر مجرد عقلى لانه برزخ و حدفاصل بينهما و كل ما هو برزخ بين الشيئين لابد و ان يكون غير همابل له جهتان يشبه بكل منهما ما يناسب عالمه )
و اين بمنزله خيال در عالم انسانى است و هر موجودى محسوس يامعقول در آن نقش دارد، و آن متصل يا منفصل استفتمثل لها بشرا سويا و همه تمثلات و مكاشفات با صورت در اين قوهخيال محقق مى گردد.
اما مثال منفصل نمود خيال حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله است :
براى آنست كه حضرتش در قوس صعود ارتقاء وجودى مى يابد و با عالمعقل بلكه با صادر اول اتحاد وجودى مى يابد باعقل بسيط يكى مى شود لذا عالم مثال منفصل كه نمود عالمعقل و صادر اول است قهرا نسبت به خيال حضرت خاتم نمود او مى شود و لذا مى شودمثال او كه البته همه كمالات وجودى مى شوند از شوون وجودى انسانكامل چه اينكه عالم مثال منفصل در سلسله نظام هستى مى شود از شوون انسانكامل .
جناب صدر المتالهين فرمايد: (ان الانسانالكامل حقيقه واحده و له اطوار و مقامات ) و در جاى ديگر گويد: (النفسالانسانيه من شانها ان تبلغ الى درجه يكون جميع الموجودات اجزاء ذاتها و تكون قوتهاساريه فى الجميع و يكون وجودها غايه الكون و الخليفه )
19 - چو در توحيد فانى بود كامل
مقام فوق كن را بود نائل
مقام كن مقام فعل است لذا مقام انسان كامل بخصوص حضرت خاتم صص ‍ به همين مقدارنخواهد بود بلكه با فناى تام در توحيد صمدى قرآنى مقام فوق كن را دارا است كه همهچيز زير سر توحيد صمدى و وحدت شخصى وجود است .
توحيد صمدى قرآنى :
وجود اصل است و مساوق حق است و حق غير متناهى است اعنى اجوف نيست و صمد است يعنىحقيقت واحد به وحدت شخص ذات مظاهر است و بسيط الحقيقهكل الاشياء و ليس بشى ء منها است كه كثرات مقهورند و وحدت قاهر، اين آب است كه (و منالماء كل شى ء حى ) و آنها (كسراب بقيعه يحسبه الظمان ماه حتى اذا جاء ه لم يجدهشيئا و وجده الله عنده ) (149) وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت وحدتىاست كه صمد و پر است و پر جز يكى نتواند بود الله الصمد و بسيط الحقيقه جز يكىنيست كه احد قل هو الله احد و كثرت مشهود اعبتارى است و وحدت حقيقى است يعنى در چشمتوحيد اهل الله تحقق جميع عوالم غير متناهى لحاظات آن وحدت حقه حقيقه اند كه همه مزايا ومظاهر بلكه تجليات و ظهورات و تطورات و تشئنات او سبحانه اند(كل يوم هو فى شان ) (150) (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ) (151)و همه بهاو قائم اند باضافه اشراقى يعنى روابط آن اصلند كه عين رابطند به فقر نورى وامكان فقرى كه حق مشهود است و خلق موهوم (فاينما تولوا فثم وجه الله ) (152). و اوچون صمد است (لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد) است (شهد الله انه لا اله الا اللّهالا هو) و حق تعالى تمام اشيا است به نحو اعلى و اشيا همگى هالك ومضمحل و فانى در وجودند (و هو هو لا هو الا هو) در عينحال خالق خالق است و مخلوق مخلوق (هو سبحانه هو و الاشيا اشيا) لذا فرموده اند كهممكن بما هو ممكن هم ماهيتش اعتبارى است و هم وجودش فهو اعتبار فى اعتبار (من كانحقيقته دعاوى فكيف لا يكون دعاويه دعاوى ) و غايت قصواى سالكان اسقاط اضافات واعتبارات است كه (التوحيد اسقاط الاضافات و التوحيد ان تنسى غير الله ) خدا است وشى جز او نيست تا با او باشد (كان الله و لم يكن معه شى و هو الان كما كان ) بقدرنيستى تو هستى حق ظاهر مى شود. نمى بينى كه در ركوع (سبحان ربى العظيم ) مىگويى و در سجود (سبحان ربى الاعلى )
حضرت علامه ما در رساله جعل فرموده اند: (ولعمرى انالوصل اليها من اغمض المسائل التى رزق بها الاوحدى فىكل عصر و كما قلت فى ديوانى :

دولتم آمد به كف با خون دل آمد به كف
حبذا خون دلى دل را دهد عز و شرف
لما كانت الغايه القصوى فى مساله التوحيدالاصيل العرفانى هى ظهور الوحده احقه الحقيقه (التى هى مستاثره لواجب الوجود الذى هوواجب الوجود من جميع الجهات ) بوحدتها الشخصيه و قيام سلطان العزه فى العيونالمكتحله بكحل المعارف الاسمائيه الجماليه و الجلاليهقال الامام الوصى اميرالمومنين على عليه السلام فى المناجاه الشعبانيه : (الهى هب لىكمال الانقطاع اليك و انرا ابصار قلوبنا بضيا نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوبحجب النور فتصل الى معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسك ) و نعم ماقال الشاعر المفلق الشيخ الاجل العارف السعدى :
چون سلطان عزت علم بر كشد
جهان سر به حبيب عدم در كشد
فناى در توحيد
فنا را مراتبى است از فناى كلى در وجود منبسط فيض اقدس ، و فناى موجودات در وجهالله ، و فناى هويات كل در قيامت و ظهور وحدت تامه ، و فناى در احديث و واحديت ، وفناى در تجلى و بقا به تجلى ديگر، و فناى نفس درعقل بسيط و فناى نفس در عقل فعال ، و فناى نفس در ادراك و فناى علمى عارف و فناىسافل در عالى ، و فناى در ذات و صفات و افعال ، و فناى در توحيد به توجه تام بهحق مطلق ، كه هر يك را بحثى مستقل سزاوار است .
مقام فناى در توحيد در ذات و صفات و افعال يعنى (لا اله الا اللّه وحده وحده وحده ) است
اين سببها بر نظرها پرده هاست
كه نه هر ديدار صنعش را سزا است
ديده اى بايد سبب سوراخ كن
تا حجب را بر كند از بيخ و بن
تا مسبب بيند اندر لا مكان
هرزه بيند جهد و اسباب دكان
وقتى طرح كونين كرد و به جلال احديت رسيد به شهود خاص خود حقيقت (لمن الملك اليوملله الواحد القهار) را در مى يابد و در اين مقام جميع ذوات وافعال و صفات را مستهلك در او مى بيند و مى بيند كه او يكتاى همه است .
جمله معشوق است و عاشق پرده اى
زنده معشوق است و عاشق مرده اى
در اين مشهد سلطان وجود در شهود عارف عارى از لباس اوهام مشهود گشت و ديد كه غيرتشغير در جهان نگذاشت لاجرم عين جمله اشيا شد لذا تعينات و كثرات را سراى مى بيند و باطن(و من الما كل شى حى ) برايش ظهور مى كند كه آن حقيقت قاهر بركل را در همه جا متجلى مى نگرد و نسبت اشيا را به او چون نسبت مقيد به مطلق و مشتقبمصدر مشاهده مى كند در اين مشهد (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ) تجلى مى كند،كه (فاينما تولوا فثم وجه الله ) رسول الله صلى اللّه عليه و آله فرمود: (لى معالله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل ) كه در اين مقام همه تعينات را زير پردارد. پس مراد از فنا نه اين است كه ذات شخص فانى شود، بلكه مراد اين است كه خواصبشريت از او سلب مى شود و متصف به اوصاف الهى مى گردد كه مقام فوق خلاف كبرىاست زيرا كه خلافت به لحاظ سفارت است كه روى به خلق دارد و در اين مقام ظهورسلطان دولت ولايت مطلقه است نه نبوت ، لذا صدر قونوى گويد:(فيحل مقام الانسانيه الحقيقه التى فوق الخلافه الكبرى ) پس فوق مقام كن كه مقام كندر مرتبه فعل است ، اتصاف به اسما الله و صفات الهى است كه دارايى اسما است وبعد از اتصاف به اسما الله در مرتبه فعل بواسطه كن فيكون مى نمايد. مثلا انسانكامل اولا اتصاف به اسم شريف محيى پيدا مى كند به تقدم رتبى سپس با دارا شدن ايناسم بعنوان مظهر اسم شريف (المحيى ) به اذن الله تصرف مى نمايد و با كن يكونمى نمايد.
در مقام فناى كامل در توحيد، غيرى نمى بيند تا بخواهد در مرتبهفعل با كن ايجاد و خلق نمايد زيرا فعل خودش را فانى درفعل حق مى داند و نيز ذات و صفات خويش را در ذات و صفات حق فانى مى بيند كه در اينصورت متخلق به اخلاق الله تعالى مى گردد.
متاله نورى در تعليقه بر اسفار گويد: (فالفضل الحقيقى الذى هو الوجود... فالاشيا كلها هالكه مضمحله فانيه فى الوجود والوجود هو الحقيقه الواحده بالوحده الحقه و هو هو الا هو شهد الله انه لا اله الا اللّه الا هوفالتعينات مرتبه عن حقيقه الوجود و ظهورها بضرب من المجاز و التبعيه هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هى مراه ظهوره و المراه فانيه المتجلى فيها فلا حجاببينه و بينك الا عينك فارفع بها هو همك حتى يظهر لك ما هو المهم ) (153)
پس فوق مقام كن فناى در توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى است كه مقام اتصاف بهاسما الله است لذا جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله را مقامى ارفع و اشمخ از مقامكن است ، چه اينكه هر انسان كامل را چنين مقامى است فتدبر.
چون مقام فوق كن را دارد و در توحيد فانى شد محمود و احمد و محمد است و داراى مقام محموداست كه خداوند هم حامد اوست و همه ما سوى الله حامد اويند.
در مصباح الانس در مراتب توحيد فرمود: (عامه توحيد گويند، و خاصه وحدت بينند وخاصه آنان وحدت در كثرت ، و خلاصه اينان كثرت در وحدت ، و صفا اين فرقكامل جامع شهودين است ، وجمع شهودى به چند طبقه است :
كاملى كه گفته آمد، و اكمل از وى كثرت را در وحدت عين وحدت ، و وحدت را در كثرت عينكثرت بيند كه عين احديت جامع بين الشهود در شاهد و مشهود است . واكمل از وى آنكه عين جامع را مطلق از هر گونه اطلاق و تقييد مى بيند و اين صفوت صفااست )
پس توحيد عامه و خاصه خاصه الخاصه و خلاصه خاصه الخاصه و صفا خلاصهخاصه الخاصه كه شراب طهور ابرار و مقربين را از هر چه جز خداست تطهير مى كند،اين همان معنى اشمخ و ارفع والاترين مقام وحدت است كه محققاناهل الله تعالى در صحف نورى عرفانى عنوان كرده اند و امام صادق عليه السلام فرمود:(اى يطهر هم عن كل شى سوى الله اذ لا طاهر من تدنس بشى من الا كوان الا الله )(154)
اين شراب انسان را از ما سوى الله شست و شو مى دهد و اينچنين انسان به نور شهود مىيابد كه (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ) و حقيقت (فاينما تولوا فثم وجه الله )برايش تجلى مى كند.
جناب ملا مهدى نراقى گويد:
بيا ساقيا من به قربان تو
فداى تو و عهد و پيمان تو
مئى ده كه افزايدم عقل و جان
فتد در دلم عكس روحانيان
شنيدم ز قول حكيم مهين
فلاطن مه ملك يونان زمين
كه مى بهجت افزا وانده زد است
همه دردها را شفا و دواست
نه زان مى كه شرع رسول انام
شمرده خبيث و نموده حرام
از آن مى كه پروردگار غفور
نموده است نامش شراب طهور
بيا ساقى اى مشفق چاره ساز
بده يك قدح زان مى غم گذار (155)
20 - كه محمود و محمد هست و احمد
اللهم صل على محمد
محمود بودن حضرتش له لحاظ قوس صعود، و احمد به لحاظ قوسنزول و محمد بين قوس نزول و صعود كه در اين نشئه طبيعت است كه حقيقت محمديه صلىاللّه عليه و آله از قوس نزول و اين نشئه و قوس صعود همه جا را فرا گرفته است كهبه لحاظات گوناگون ، اسماى مختلف پيدا كرده است .
اسامى مباركه سه گانه حضرت در قرآن آمده است كه در سوره مباركه اسرا فرمود: (ومن الليل فتهجد به نافله لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا) (156) چون در قوسصعود است به مقام محمود ياد شده است .
در سوره صف فرموده كه جناب عيسى عليه السلام به بنىاسرائيل گفته است : (و اذ قال عيسى ابن مريم يا بنىاسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التواره و مبشرا ياتى من بعدىاسمه احمد)
كه اخبار به غيب است و در جاى خودش روشن است كه اخبار به غيبمال قوس نزول است ، لذا جناب عيساى مسيح در قوسنزول از حضرت خاتم به احمد صلى اللّه عليه و آله نام برده است . در چهار آيه ديگرقرآن كه آيه صد و چهل و چهارم از آل عمران و آيه چهلم از سوره احزاب و آيه دوم ازسوره مباركه محمد صلى اللّه عليه و آله و آيه بيست و نهم از سوره فتح ، حضرتش رابه اسم شريف محمد نام برده است . در سوره فتح فرمود: (محمدرسول الله و الذين معه اشدا على الكفار رحما بينهم ) و در سوره محمد صلى اللّه عليه وآله فرمود: (و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم ) و در سوره احزاب فرمود: (ماكان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله ) و در سورهآل عمران فرمود: (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبلهالرسل )
به هريك از اسامى مذكور نام برده شود صلوات بر آن حضرت فرستاده مى شود.
حضرت رسولاكرم صلى اللّه عليه و آله داراى مقام محمود است : (و منالليل فتهجد به نافله لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا)
مقام محمود چه مقامى است ؟
اسما عينى تكوينى عوالم وجودى ، حقايق نوريه وجوديه اند كه رسيدن بدانها نور وكمال است ، نه صرف آشنايى به مفاهيم الفاظ كه اصوات و نقوش اند تعليم و تعلمالفاظ و تفهيم مفاهيم لغات موجب ارتقا وجودى انسان به درجات حقيقى نورى وجودى نمىشوند و انسان را به معارج خداى ذوالمعارج قريب نمى دهند و صرف تعليم لغات موجبتفاخر آدم بر ملائكه نمى شوند (و علم آدم الاسما كلها ثم عرضهم على الملائكهفقال انبئونى باسما هولا) (157) در ضمير هم ، و اسم اشاره هولا دقت بايد كرد ودرباره تعليم به آدم و عرض به ملائكه و انبيا دقت بيشتر لازم است .
اين اسما حقائق مخلوقات و مفاتيح غيب اند كه انسان بهاتصال و وصول بدانها اسم اعظم مى شود و صاحب مقام محمود مى گردد.
مقام محمود انسان كه حامد آن دانشمندان و فرشتگان بلكه خداى سبحان است ، ادراك حقايقنوريه موجودات كماهى از راه نظر و برهان ، وكمال آن بنحو شهود و عيان است . (و من الليل فتهجد به .. الايه ).
پس مقام محمود مقام دارايى اسما الله و رسيدن به حقايق اشيا است نه دانايى آرى آن اسمىكه موجب ارتقا و اعتلاى گوهر انسان است كه تا كم كم به جايى مى رسد كه در مادهكائنات تصرف مى كند همان اسم عينى است كه چون انسان به حسب وجود و عين ، به هراسمى و از اسما الهيه كه كلمات كن او هستند متصف شود سلطان آن اسم و خواص عينى او دراو ظاهر گردد كه همان اسم مى شود و آنگاه دگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد و بهعبارت شيواتر و رساتر آنكه : (ان المقام المحمود هو التشبه بالاله بقدر الطاقهالبشريه و مفاده ان من تكون علومه حقيقه و صنائعه محكمه و اعماله صالحه و اخلاقهجميله و آراوه صحيحه و فيضه على غيره متصلا يكون قربه الى الله و تشبهه به اكثرلان الله سبحانه كذلك )
البته روشن است كه خلوت و سكوت در شب را براى رسيدن به اين مقام دخلى به سزااست كه من و الليل فتهجد.. الايه كه در ثلث آخر شب كه هوا تصفيه شده و با روحبخارى مزاج انسان مسانخ است و بدن هم از خستگى بدر آمده است كه انتقالات و تمثلات ومكاشفات زودتر و بهتر و قويتر روى مى آورند، و ابن فارض در تائيه نيكو گفته است:
اذا اسفرت فى يوم عيد تزاحمت
على حسنها ابصار كل قبيله
فارواحهم تصبو لمعنى جمالها
واحداقهم من حسنها فى حديقه
و عندى عيدى كل يوم ارى بها
جمال محياها بعين قريره
و كل الليالى ليله القدر ان دنت
كما كان ايام اللقا يوم جمعه
در ينبوع الحياه حضرت استاد عارف ما آمده است :
و ما ذقت فى دهرى من انواع لذه
فلا تعدل معشار اوقات خلوتى
و فى لجه الليل الذكا تلالات
و قد جرت الانهار من قلب صخره
و قد نور الروح انين لياليا
و قد طهر السر دموع كريمتى
و فى الذكر انسى ثم فى الانس ذكره
تسلسل ذاك الدور يومى وليلتى
فلا تترك الاسحار ان كنت ساهرا
و لا تهمل الاذكار فى اى وقعه (158)
كسى كه به مقام محمود راه يافت و حقايق كلمات نوريه عالم را ادارك نمود و به مقام شهودبار يافت مى بيند كه همه اوست كه اللهم ارنى الاشيا كما هى در اين مشهد شريف فقرنورى موجودات ظهور مى كند و غناى محض ‍ وجود مساوق حق تجلى مى كند و همه كلماتنوريه پر از نور حق مى يابد كه (قد ملا كل شى نوره ). همانگونه كه ما الان درمنظومه شمسى زندگى مى كنيم و اين سراج عالم طبيعت كه اطراف خود را روشن كرده استگاهى كره زمين به حركت وضعى به او رو مى كند و اين نيم كره اى كه ما در آن زندگىمى كنيم روشن مى شود و از آن به روز و يوم نام مى بريم .
و گاهى از او رو بر مى گرداند و تاريك مى شود كه از آن بهليل و شب نام مى بريم ، و اگر كسى در افق اعلاى نظام هستى قرار گيرد و باندازه اىاز آفتاب و منظومه شمسى دور شود كه از او و از شعاع نور او خبرى نباشد، مى بيند كهكل عالم لا يتناهى را تاريكى و ظلمت فرا گرفته كه همه جا مطلقا شب وليل است ، همينگونه اگر كسى به مقام ليل و ليله القدر برسدكل ما سوى الله را يك پارچه تاريك و ظلمت مى يابد و مى بيند كه چيزى نيست جز حق مىپنداشت همه شده اند تجليات آن يكى كه بسيط الحقيقه است و در مقام ادارك حقايق اسماءتكوينى به ليله القدر و به مقام شامخ حيرت مى رسد كه در اين صورت همه جا براىاو شب است و با ليلى آفرين هم نام و همراز، كه ازغزل حسن و مجنون ديوان حضرت استاد علامه ، عارفواصل ما بشنو كه چه شيرين فرموده است كه :
يكى پرسيد از بيچاره مجنون
كه اى از عشق ليلى گشته دل خون
بشى ميلت فزونتر هست يا روز
بگفتا گر چه روز است عالم افروز
وليكن با شبم ميل است خيلى
كه ليل است و بود همنام ليلى
همه عالم حسن را همچون ليلى است
كه ليلى آفرينش در تجلى است
همه رسم نگار نازنينش
همه همنام ليلى آفرينش
همه سر تا به پا غنچ و دلالند
همه در دلبرى حد كمالند
همه افرشته حسن و بهايند
همه آيينه ايزد نمايند
نگارستان عالم با جلالش
حكايت مى نمايد از جمالش
چو حسن ذات خود حسن آفرين است
جميل است و جمال او چنين است
بسر من بسى راز نهفته است
وليكن قوت نطقم بخفته است
اگر مجنون حسن را ديده بودى
به عقل خويشتن خنديده بودى (159)
در مقام محمود مى يابد كه همه موجودات عين الربط به حق اند و وجود براى غير او فرضندارد كه ذاتا و صفاتا و افعالا خداست دارد خدايى مى كند. آنگاه در قضاياى سالبته مىيابد كه سلب نسب است نه اينكه سوالب در خارج اصالت داشته باشند؛ زيرا سلبدرخارج تحقق ندارد لذا كل ما سوى الله را سلب مى يابد: (اعلم ان المقام المحمود هومعرفه حقائق الكلمات الوجوديه فينبغى لطالبه و السالك اليه ان يفحص و يبحث عنهافالقضايا المعتبره فى العلوم هى الموجبات الحاكيه عناحوال تلك الكمال الساميه و الباحثه : نسبه تلكالاحوال اليها فان اقبل للسائر العلمى التعبير بقضيه سالبه فنما يعبر و يخبر عنسلب تلك النسب لا ان السوالب لها اصاله فى العين . و القضيه السالبه تحكى عنالنسبه الخارجيه و ذلك لعدم السب فى الخارج راسا)
بعد از عبارت فوق در هزار و يك كلمه كلمه 81 فرمود: (و هذااصل قويم و حكم و حكيم القيناه عليك ايجازا فافهم )
در تعليقات بر اسفار بنام مفاتيح الاسرار بعد از عبارت فوق و القاءاصل مذكور فرمود كه در مسئله جعل در رسالهجعل گفته آمد كه : (و انت تعلم ان نوره سبحانه قد ملاكل شى ء فما فى العين ليس الا نوره فاين العدم حتى يكون رابطيا؟ ولا و عاء له الا فىالذهن بضرب من دعابات الوهم و الخيال فمن تفوه بان فى السالبه نسبه سلبيه هىغير النسبه الا يجابيه فهو بمعزل عن الحق جدا)
مقام محمود وصول به توحيد صمدى قرآنى است كه وجود مساوق حق است كه هر چه كهموجود مى پنداريم در حقيقت نور او است كه (كل ما فى الكون وهم او خيال او عكوس فى المرايا اوضلال ) فتدبر .
و هر چه را كه غير وجود است و سلب است موجود بپنداريم با توحيد صمدى و وحدتشخصى وجود منافات دارد.
به عبارتى ديگر مقام محمود آدمى ادارك حقايق اشياء به نحو شهود است كه اين مقام راخداوند و همه ما سوى الله حمدش مى كنند و اين ادارك همان حكمت است زيرا كه حكمت در حقيقتهمان معرفت اشياء است آنطورى كه هستند كه از جنابرسول الله صلى اللّه عليه و آله ماثور است كه فرمود: (اللهم ارنا الاشياء كماهى ).
اينك وقت آن فرا رسده است كه با راهبرى مولاى ما حضرت استاد علامه به محضر عرشفتوحات جناب شيخ اكبر تشرف حاصل نماييم :
حضرت خاتم الالياء الوارثين برزخ البرازخ در باب هجدهم فتوحات فرمايد: (واعلم ان المقام المحمود الذى للمتهجد يكون لصاحبه دعاء معين و هوقول الله اعالى لبنيه صلى اللّه عليه و آله يامره به وقل رب اخلنى مدخل صدق يعنى لهذا المقام فانه موقف خاص بحمد صلى اللّه عليه و آلهيحمد الله فيه بمحامد لا يعرفها الا اذا دخل ذلك المقام و اخرجنى مخرج صدق اى اذاانتقل عنه الى غيره من المقامات و المواقف ان تكون العنايه به معه فى خروجه منه كما كانتمعه فى دخوله اليه و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا مناجل المنازعين فيه فان المقام الشريف لا يزال صاحبه محسودا و لما كانت النفوس لاتصل اليه رجعت تطلب وجها من وجوه القدح فيه تعظيما لحالهم التى هم عليها حتى لاينسب النقص ‍ اليهم عن هذا المقام الشريف فطلب صاحب هذا المقام النصره بالحجة التىهى سلطان على الجاحدين شرف هذه المرتبه وقل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطن كان زهوقا و اللهيقول الحق و هو يهدى السبيل ) (160)
و راه رسيدن به مقام محمود براى همگان باز است كه جناب آخوند در جلد هفتم اسفارفرمايد: ( و قال رسول الله صلى اللّه عليه و آله من رانى فقد راى الحق فصححيا مسكين ! نسبتك اليه لانه الاصل فى الوجود و المومنون بالله و اليوم الاخر تابعونله فى المقام المحمود، و المومن من صحت لم نسبه التعابعيه كمراة وقعت فى محاذاه مراةحاذت الشمس ‍ فيتحد معه فى النور و من لم يجعل الله له نورا فماله من نور فافهم هذا) (161)
سپس فرمود: (و اعلم ان من صفى وجه قلبه عن نقوش الاغيار و نفص ‍ عن ذاته غبارالتعلقات و صقل مراة عين عقله عن غشاوة الوساوس و العادات و ماتت نفسه عن نفسه واستغرق سره فى بحر جلال الله و عظمته و حشر الى مولاه باقيا ببقائه من كان لله كانالله له فاذا رجع الى الصحو بعد المحو و خرج الىالتفصيل بعد الاجمال و التكميل و الى الفصل بعدالوصل و التحصيل لتمكنه فى حضره الاحديه و استقراره فى الحد المشترك الجامع بينالحق و الخلق بل بين الامريه و الخلقيه نفذ حكمه و امره و استجيب دعوته و تكرم بكرامهالتكوين و تكلم بكلام رب العالمين ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله دوالفضل العظيم ) (162)
جناب علامه طباطبايى رحمة الله عليه در الميزان مى فرمايند: (و قد وصف سبحانهبانه محمود و اطلق القول من غير تقييد و هو يفيد انه مقام يحمدهالكل و لا يثنى عليه الكل الا اذا استحسنه الكل و انتفع به الجميع و لذا فسروا المقامالمحمود بانه المقام الذى يحمده عليه جميع الخلائق و هو مقام الشفاعه الكبرى له صلىاللّه عليه و آله يوم القيامه ) (163) كه در روايات كثيره اى اين مقام را بهشفاعت آن حضرت براى امت تفسير فرمودند.
سماعه از امام صادق عليه السلام از شفاعت جنابرسول الله صلى اللّه عليه و آله سوال كرد كه حضرت فرمود:
(يلجم الناس يوم القيامه العرق فيقولون : انطلقوا بنا الى آدم يشفع لنا فياتونآدم فيقولون : اشفع لنا عند ربك فيقول : ان لى ذنبا و خطيئه فعليكم بنوح فياتوننوحا فيردهم الى من يليه و يردهم كل نبى الى من يليه حتى ينتهوا الى عيسىفيقول : عليكم بحمد رسول الله صلى اللّه عليه و آله و على جميع الانبياء فيعرضونانفسهم عليه ، و يسالونه فيقول انطلقوا فينطلق بهم الى باب الجنه ويستقبل باب الرحمن و يخر ساجدا فيمكث ماشاء اللهفيقول : ارفع راسك و اشفع تشفع وسل تعط و ذلك قوله تعالى : عسى ان يبعثك ربكمقاما محمودا) (164)
منتهى بايد در معناى شفاعت دقت بسزا نمود كه مراد از آن چيست ؟ فافهم
جناب طبرسى در مجمع فرمايد: (و قد اجمع المفسرون على ان المقام المحمود هو مقامالشفاعه و هو المقام الذى يشفع فيه للناس و هو المقام الذى يعطى فيه لواء الحمدفيوضع فى كفه و يجتمع تحته الانبياء و الملائكه فيكون صلى اللّه عليه و آلهاول شافع و اول مشفع ) (165)
حضرت خاتم صلى اللّه عليه و آله مظهر اتم همه اسماء حسنى و صفات علياى حق استكه همه انبياء و اولياء از مشكوة نبوت و ولايت و خلافت حضرتش بهره مند اند و هر كسىبهر مقدارى كه از اسماء الله را در خويش ‍ پياده كرده است و بهر اندازه كه اتصاف بهصفات علياى الهى پيدا نمود داخل در مقام محمود مى شود و از شفاعت حضرت خاتم صلىاللّه عليه و آله بهره مى برد.
لذا استاد عاليقدر در نكته 791 هزار و يك نكته فرمود: (معنى الشفاعه ان من استحكمنسبته الى بعض مقربى حضرته تعالى بالاقتدارء و كثره الذكر بالصلاة و التسليمعليه و التالم بفقدانه لله تعالى ، يصير ذلك كله سببا لتنوير قلبه و قربه من اللهو هما مغفره الذنوب و زياده فى الدرجات و انما حصلتا بوسيله ذلك الشفيعبل بوسيله قربه من الله و هذا معنى الاذن من الله فى الشفاعهقال تعالى و لا يشفعون الا لمن ارتضى )
پس شفاعت را بايد از دنيا با خود ببرى (ان هى الا اعمالكم تردد اليكم ) نه اين كهپندارى در قيامت پارتى بازى است
از لسان مبارك ولى الله الاعظم سر الانبياء و العالمين اجمعين امير المومنين عليه السلام درفضيلت جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله در حين دفن حضرتش گوش جان بسپاركه فرمود: (اللهم هذا اول العدد و صاحب الابد نورك الذى قهرت به غواسق الظلم وبواسق العدم و جعلته بك و منك و اليك و عليك دالا دليلا روحه نسخه الحديه فىاللاهوت و جسده صوره معانى الملك و الملكوت و قبله خزانه الحى الذى لا يموت طاوسالكبريا و حمام الجبروت )
اما در قوس نزول (احمد) ش گفته اند: اينكه در سوره مباركه صف بدان تصريح شدهاست كه جناب عيسى مسيح بدان بشارت داد كه (و مبشرابرسول ياتى من بعدى اسمه احمد) معلوم مى شود كه در كتب سماوى پشينحضرتش به احمد معروف بود چنان كه به محمد صلى اللّه عليه و آله نيز شناخته شدهبود و لذا جماعتى از يهود و نصارى به حضرت ايمان آوردند بعضى از يهوديان ازحضرت رسول صلى اللّه عليه و آله سوال كردند كه : (لم سميت احمد و محمدا وبشيرا و نذيرا؟ فقال اما محمد فانى فى الارض محمود و اما احمد فانى فى السماء احمدمنى فى الارض ... الحديث )
و در حديث ديگر آمده كه : (و اما احمد فانى محمود فى السماء) و در حديث ديگر حضرتفرمود: (ان لى اسماء انا احمد و انا محمد و انا الماحى الذى يمحو الله بى الكفر وانا الماحى الذى يمحو الله بى الكفر و انا الحاشر الذى يحشر الناس على قدمى ...الحديث )
و از امام باقر است كه فرمود: (ان اسم النبى صلى اللّه عليه و آله فى صحفابراهيم الماحى و فى توراة موسى الحاد، و فىانجيل عيسى احمد و فى الفرقان محمد... قيل فماتاويل احمد قال : حسن ثناء الله عزوجل فى الكتب بما حمد من افعاله ،قيل : تاويل محمد؟ قال : ان الله و ملائكته و جميع انبيائه و جميع انبيائه و رسله و جميعاممهم يحمدونه و يصلون عليه ) (166)
و در مورد اسم شريف (محمد صلى اللّه عليه و آله ) بلحاظ اين نشئه كه در سورهآل عمران و سوره محمد صلى اللّه عليه و آله و سوره فتح بدان تصريح شده است كه درروايتى جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله فرمود:
(مكتوب على باب الجنه لا اله الا اللّه الا الله محمدرسول الله على اخو الرسول قبل ان يخلق الله السموات بالفى عام ) و از امامصادق عليه السلام است كه فرمود: وقتى اين آيه يعنى آيهسوره فتح درباره يهود ونصارى نازل شد حق تعالى فرمود: (الذين آتينا هم الكتاب يعرفونه كما يعرفونابناء هم ) يعنى رسول الله صلى اللّه عليه و آله لان اللهعزوجل قد انزل عليهم فى التوراة و الا نجيل و الزبور صفة محمد صلى اللّه عليه و آلهو صفة اصحابه ئو مبعثه و مهاجره و هو قوله : (محمدرسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلامن الله و رضوانا سيما هم فى وجوهم من اثر السجود ذلك مثلهم فى التوريه و مثلهمفى الانجيل فهذه صفه رسول الله صلى اللّه عليه و آله فى التوراء والانجيل و صفه اصحابه فلما بعثه الله عزوجل عرفهاهل الكتاب كما قال جل جلاله )
نام مبارك حضرت به هر يك از اسامى شريف محمود و احمد و محمد صلوات الله عليه و آلهبرده مى شود بر او صلوات فرستاده مى شود كه اللهمصل على محمد و البته در حديث ديگر آمده است كه اگر صلوات بر نبى بهآل محمد او ختم نشود اين صلوات بر حضرتش ، ابتر است و لذا اللهم صلى على محمد وآله .

next page

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation