بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب چشم به راه مهدی, جمعى از نویسندگان مجله حوزه ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     CHESHM01 -
     CHESHM02 -
     CHESHM03 -
     CHESHM04 -
     CHESHM05 -
     CHESHM06 -
     CHESHM07 -
     CHESHM08 -
     CHESHM09 -
     CHESHM10 -
     CHESHM11 -
     CHESHM12 -
     CHESHM13 -
     CHESHM14 -
     CHESHM15 -
     CHESHM16 -
     CHESHM17 -
     CHESHM18 -
     CHESHM19 -
     CHESHM20 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

دسته سوم :
مستكبران و مفسدان ، دشمنان اصلى امام هستند. و سپاه سلحشور امام ، با آنان به شدتبرخورد مى كند و زمين را از لوث وجودشان پاك خواهد ساخت .
اينها، اشارتهايى بود به ويژگيهاى موافقان و مخالفان مهدى .
روشن شد، ياران امام مؤ منان راستين و انسانهاى وارسته اى هستند كه در همه كمالاتانسانى و اسلامى سر آمد مردمان روزگار خويش هستند و از پيش ، خود را براى همكارى باامام آماده كرده اند دشمنان حضرت ، جاهلان بى بصيرتند كه مشعلداران تحجرند و بافهم وارونه از دين و يا ضعفهاى اخلاقى ، آلت دست دشمنان حضرت واقع مى شوند و بههمراهى منافقان و مشركان خودخواه ، با امام درگير مى شوند.
كسانى مى توانند در ركابش شمشير بزنند كه اسلام را در همه زواياى زندگى ، تجسمبخشند و به روزگار انتظار، زمينه قيام را فراهم آورند كه نزديك شدن به ولى عصر،با تقربى معنوى امكان دارد و امام ، به هنگام فراهم آمدن شرايط و وجود ياران توانا وشايسته ظهور خواهد كرد. هر چه شمار مؤ منان مخلص افزايش يابد، جامعه و زمان به امامنزديك تر مى شود. آن كس كه دعوى انتظار دارد، ولى پاكباز نيست ، نه تنها توفيقياورى را پيدا نمى كند كه بر امام راه خواهد بست و جامعه اى كه انديشه ها و ارزشهاىالهى را در خود جاى نداده و در آتش ستم و اختلاف مى سوزد، نمى تواند مردان كارسازپرورش دهد. مرحوم سيد بن طاووس ‍ در وصيتىمفصل به فرزندش مى نويسد:
((اى فرزند، اى محمد، ترا و برادرت را و هر كس را كه اين كتاب را بخواند، به آشتىو درستى در معامله با خداى عزوجل و رسول او(ص ) و حفظ و رعايت فرمان خدا ورسول كه درباره ظهور مولاى ما مهدى (ع ) بيان فرموده اند و بشارت داده اند، سفارش مىكنم ، چه قول و عمل بسيارى از مردم از نظرهاى فراوان با عقيده آنان مخالف است . مثلابارها ديده ام كه اگر بنده اى يا اسبى يا درهم و دينارى از آنان گم شود، سراپا متوجهآنان مى شوند و براى يافتن ، نهايت كوشش را بهعمل مى آورند، اما نديده ام كه كسى براى تاءخير ظهور آن حضرت و عقب افتادن اسلام وتقويت ايمان مسلمانان و قطع ريشه كافران و ستمكاران به اندازه دلبستگى به اين امورناچيز دلبسته باشد و به اندازه اى كه براى از دست دادن اين اشياء متاءثر مى گردد،متاءثر باشد. پس چنين كسانى چگونه مدعى آنند كه به حق عارفند و بهرسول او واقف و به امامت آن حضرت معتقد و چگونه ادعاى دوستى آن بزرگوار مى كنند ودرباره چگونگى هاى والاى او به مبالغه مى پردازند))(591)
فلسفه غيبت در منابع كلام شيعى
هيچ يك از شيعه و اهل سنت وجود مهدى را انكار نكرده اند
باور به مهدى موعود، از زمان حيات پيامبر اسلام ، ميان مسلمانان رواج داشته است ورسول الله او را از اهل بيت و فرزندان فاطمه معرفى مى كرد(592) تواتر اين اخباردر حدى است كه هيچ يك از شيعه و اهل سنت وجود مهدى را انكار نكرده اند با اين تفاوت كهبراى عموم اهل سنت مهدى پيام آور ((آخرالزمان )) است ولى شيعه ، حكمت وجودى خود را بافلسفه غيبت و ضرورت انتظار مهدى ، گره زده و با اتكاى به همين اعتقاد ديد غيبگرايانه خود را توانمند كرده و با ايمان به آن توانسته سده هاى پر مخاطره اى راپشت سر بگذراند و با خوديارى اجتماعى در فساد محيطحل نشود جامعه خود را تهذيب كند و با ديدى روشن بينانه و اميدوارانه ، به آينده بنگردو به قول عروضى سمرقندى ((به غايت متمسك باشد)) (593) خود را باز يابد وبا بهره گيرى از اين اعتقاد از خدمت به دستگاههاى ستم دورى جويد و ابزار حاكمان زورمدار و زر سالار و تزوير گر واقع نشود.
هر خروجى جز با تاييد او و نايبان او را باطل بداند و بر خلاف مظلوميت ، اقليت وعوامل فراوان بازدارنده ، از تنگناهاى ويران ساز تاريخ سرافراز بيرون آيد و هرحاكميتى جز حكومت اسلام را نفى كند و از اين راه انديشه خود را بعدى جهانى ببخشد ومدعى گردد اين مهدى ((صاحب السيف )) است كه در نهايى ترين مصاف حاميان و حاملانداد و بيداد همه مظاهر ستم را با قيام دادگرانه خود در سطح جهانى از ميان بر خواهدداشت و همه طاغوتها را سركوب خواهد كرد و بر تمام مظاهر و نمودهاى كفر و شرك ونفاق و تعارضهاى باطل چيره مى شود، خاوران و باختران را مى گشايد و حكومت واحدجهانى را چونان پرنيانى بر گسترده كره خاكى مى گستراند و ميان همه انسانها به دادحكم مى راند و دين را چون ماه از محاق بدعتها در آورد و به آن عزت الله و حقايق مكتوم جهانرا ظاهر گرداند.
پس در يك كلمه ، ((مهدى ))، در ضمير تشيع ، انسان كاملى است كه به جامعه آرمانىاسلام جامه عمل مى پوشاند و از اين راه ، به همه آرمانهاى مردان خدا تحقق مى بخشد.
اين بود كه مدام ضرورت انتظار فرج و تعمق در فلسفه غيبت از سوى رهبران راستيناسلام گوشزد شده است به گونه اى كه هر چه غيبت طولانى تر گرديد، انتظار عمقبيشترى يافت و هر چه انتظار عميق تر گرديد فلسفه غيبت روشن تر شد تا جايى كهدر سده هاى پيشين در شهرهاى شيعه نشين جهان اسلام انتظار مهدى به صورت سمبليك دربامداددان و شامگاهان به نمايش در آمد و گزارشاتى از آن ، در سفرنامه ابن بطوطه(594) معجم البلدان ياقوت حموى و روضة الصفاى مير خواند (595) آمده است .
فلسفه غيبت در زبان دانايان غيب
پيامبر اكرم و ائمه عليه السلام نخستين كسانى هستند كه به منظور رفع شبهات ، ازعلت غيبت سخن رانده اند و در مجموعه هاى روايى ، احاديث زيادى در اين باب جمع آورىشده است .
نعمانى از على عليه السلام نقل مى كند كه ايشاندليل غيبت را: غربال انسانهاى صالح از گمراه و دانا از نادان مى داند(596) و براساس روايت ديگرى حضرت در منبر كوفه فرمود:
((زمين ، از حجت الهى خالى نمى ماند، ولى خداوند بهدليل ستم پيشه بودن خلق و ستم و زياد روى آنان را وجود حجت بى بهره مىسازد.(597) ))
روايات ديگرى كه بيشتر در عصر تقيه جمع آورى شده اند، حاكى از اين هستند كه بشرقادر به درك فلسفه حقيقى غيبت نيست و اين راز پس از ظهور آشكار خواهد شد.
در دوران امامت حضرت باقر (از 5 تا 114 ه - ق ) و حضرت صادق (از 114 تا 148 ه‍ ق) با توجه به نهضتهاى دينى و بازار گرم مناظره هاى مذهبى و ضرورت نقد عقايدكيسانيه زيديه ، غلات و اسماعيليه ، در خصوص غيبت امام به فلسفه غيبت توجه بيشترىصورت گرفت . روايات زيادى از امام صادق در اين زمينه به دست ما رسيده است .
عبيدالله بن فضل هاشمى مى گويد: از امام ششم شنيدم كه فرمود:
((صاحب الامر، غيبتى دارد كه تخلف ناپذير است و هر جوينده باطلى در آن به شك مىافتد و اجازه نداريم علت آن را بيان كنيم . حكمت غيبت و، همان حكمتى است كه در غيبت حجتهاىپيشين وجود داشته است و پس از ظهور، روشن خواهد شد، چنانكه حكمت كارهاى خضر ازشكستن كشتى و كشتن پسر بچه و بر پاداشتن ديوار شكسته وقتى براى موسى روشنشد كه آن دو، از هم جدا شدند. غيبت امرى از امور الهى و سرى از اسرار و غيبتى است ازغيبتهاى او.))(598)
در روايت ديگرى ، امام صادق عليه السلام علت غيبت را آزمايش الهى مى داند(599) .
از ديد امام جعفر صادق عليه السلام تصدى خلافت توسط عباسيان به معناى غصب حقوقسياسى ايشان ، به عنوان پيشواى بر حق مسلمانان بود و عباسيان از همان از ابتدا نسبتبه ايشان و علويان بدگمان شدند. امام كه سياست تقيه را در پيش گرفته بود،احاديثى را در زمينه غيبت امام عصر عليه السلام در ميان راويان حديث شيعه نشر داد و ايننكته را روشن ساخت : بر امام منصوص الهى ، لازم نيست ، قيام كند، تا حقوق سياسى خودرا به دست آورد. او بايد رهبرى روحانى خود را داشته باشد و وظايف خويش را انجام دهدتا زمانى كه جامعه خود، به اندازه كافى از آگاهى و شعور سياسى بر خوردار شود وبا مراجعه به ائمه عليه السلام خواستار برقرارى حكومت اسلامى و شيعى گردد.
بر مبناى همين عقيده بود كه امام صادق عليه السلام آشكار اعلام كرد: ((مهدى : به قدرتسياسى دست خواهد يافت (600) ))
امام صادق عليه السلام به گونه روشن ، بيان كرد كه كدام يك از فرزندان ايشان ،مهدى شمرده مى شود (601) و پيش از ظهورش او را غيبتى بايد و منشاء او چيزى جزخوف از كشته شدن (602) و عدم آمادگى مرمان نيست (603) و به دوستان خودتوصيه كرد كه در هر بامداد و پسين در انتظار فرج باشند.(604)
در بيان امام صادق عليه السلام فلسفه غيبت و انتظار رابطه تنگاتنگى دارند و هر دو،به فعل انسانها باز مى گردند. چون اين مردم هستند كه شايستگى خود را براى ظهور ياعدم ظهور امام غايب به نمايش ‍ مى گذارند و با كارهاى ناپسند خود بين خويشتن و امامحجاب مى گردند از اين روى به همه شيعيان خود سفارش مى كند:
((در دولت باطل خموش و چموش باشند و در انتظار دولت حق به سر برند و بدانند كهخدا، حق را به كرسى خواهد نشاند و باطل را محو خواهد ساخت .))
از آنان مى خواهد:
((هدنه و آرامش بر دين دارى خود صبر كنند.(605) ))
امام صادق عليه السلام از ستمى كه بر شيعياناعمال مى شد غفلت نداشت و به همين دليل تعمق در فلسفه و علت غيبت را سفارش مى كرد.
امام صادق عليه السلام به عمار ساباطى فرمود:
((شما، به چشم خود نگاه كنيد كه حق امام شما و حق خود شما در دست ستمكاران است . آنانجلو شما را گرفته اند و دارايى شما را برده اند و شما را ناچار كرده اند به كشت و كارتلاش براى گذران و خرج دنيا و طلب معاش زندگى و صبر بر ديندارى خودتان وعبادت مخصوص به خودتان و اطاعت از امام خودتان با بيم از دشمن .(606) ))
رحلت امام صادق و تاويل مهدى
ارتحال امام صادق عليه السلام و فشارهايى كه از خارج بر شيعياناعمال مى شد سبب گرديد تحليلهاى نادرستى از علت غيبت صورت گيرد و انتظار بهتيغ دودمى تبديل شد كه دستگاهى ستم ، با عوام فريبى و به منظور رسيدن بهاغراض سياسى خود، كوشيدند در جايى عنصر انتظار را از جامعه بگيرند و در جايىديگر با تشديد آن راه تلاشهاى عملى و سياسى را در عينيت جامعه به روى آنان ببندند.
در اين بستر تاريخى است كه فرقه هاى شيعى اسماعيليه ، ناووسيه و فطحيه بهوجود آمدند.
اسماعيليه مدعى شدند: اسماعيل فرزند امام صادق (كه در زمان حيات پدر فوت كردهبود) نمرده است و جانشين حقيقى امام صادق عليه السلام اوست و نخواهد مرد، مگر اينكهدنيا را تحت امر خود در آورد بعدها، اين تلقى در ميان اسماعيليان پيش آمد كه مقصود ازمهدى پايان يافتن دوره اى از رسالت و آغاز دوره ديگرى از آن است . در اين دوره ، پارهاى از احكام و آثار اسلام كه تغيير يافته ، اصلاح مى شود. نخستين مهدى آنان ، محمد بناسماعيل (م : 198 ه‍ ق .) بود. البته بايد دانست كه زيديه ، بيشتر از اسماعيليه دستبه تاويل مهدى زده اند و آن را شرط امام مى دانستند. مهدويت از نظر زيديه ، همان امامتاست كه با ارشاد و هدايت مردم همراه باشد.(607) و ناووسيه ، پيروان عجلان بنناووس ، به غيبت خود امام صادق عليه السلام باور يافتند و گفتند: ايشان وفات نيافتهبلكه غيبت كرده و بايد تا بازگشت او به عنوان به انتظار نشست .(608) ))
دفاع نقلى از فلسفه غيبت
با شهادت امام موسى كاظم عليه السلام شكاف ديگرى در ميان اماميه به وجود آمد.گروهى او را همان امام غايب پنداشتند. آنان به تدريج به چهار گروه كوچك تر تقسيمشدند و اين زنگ اعلان خطرى بود به عالمان دين . در اين عصر هنوزعقل گرايى به شكل معتزله در شيعه رونق نيافته و بود و راويان حديث با جمع آورىسخنان پيشوايان تشيع و نشر و پخش آن مى كوشيدند به پرسشهاى مردم پاسخ دهند.به همين دليل تعدادى از ارباب نظر با تدوين مجموعه هاى روايى مربوط به غيبتكوشيدند تا مردم را از گم گشتگى رها سازند.
حسن بن محبوب زراد، صاحب كتاب مشيخه كه دراصول شيعه مشهورتر از كتاب مزنى و امثال اوست و بيش از صدسال جلوتر از عصر غيبت زندگى مى كرد برخى از اخبار مربوط به غيبت امام را در آندرج كرد.
على بن حسن بن محمد طائى طاطرى ، از اصحاب موسى بن جعفر نيز كتابى در غيبت نوشت.(609) على بن عمر اعرج كوى و ابراهيم بن صالح انماطى كوفى ، دو تن ديگر ازاصحاب امام موسى بن جعفر نيز درباره غيبت كتاب نوشتند.
اين مهم ، در عصر امام رضا، عليه السلام ، نيز ادامه يافت .
عباس بن عشام ناشدى اسدى (م : 220 ه‍ ق .) وفضل بن شاذان ازدى نيشابورى (م : 260 ه‍ ق ) و حسن بن على بن ابى حمزه سالمبطاينى كوفى كه همگى از اصحاب و معاصران امام رضا عليه السلام بودند آثارى رادر زمينه ياد شده گردآورى كردند.
عصر آشفتگى و حيرت
كوشش خلفاى عباسى ، براى زير نظر گرفتن امامان شيعه كه پيش از رحلت امام رضاآغاز شده بود، در عصر امام جواد امام هادى و امام حسن عسكرى عليهم السلام ادامه يافت .
بازداشتن امامان شيعى از هر تلاش فرهنگى و سياسى ، سبب شد تا با شهادت امام حسنعسكرى (260 - 232 ه‍ ق ) بيشترين انشعاب به شيعه راه يابد.
امام عسكرى ، چون تحت نظر بود، كوشش كرد تا هويت فرزندش حجت بن الحسن ، كه بهسال 256 ه - ق . تولد يافته بود براى ديگران پوشيده ماند. بويژه ايشان فرصتايجاد ارتباط با پيروان خود را نداشت و بيشتر آنان از تماس آزاد با آن حضرت محرومبودند، تا اينكه پس از پنج سال و هشت ماه و پنج روز امامت در روز جمعه هشتم ربيعالاولى سال 260 ه - ق . به دست معتمد خليفه عباسى ، در 28 سالگى ، به شهادترسيده و در محدوده منزل خود در سامراء، در جوار پدرش امام هادى عليه السلام به خاكسپرده شد.
خليفه المعتمد على الله (256 - 279 ه - ق .) در جست و جوى فرزند وى بر آمد و دستورداد، خانه امام را بازرسى كنند. ماءموران اتاقها را مهر كردند و قابله ها را به ميان زنانو كنيزكان ايشان فرستادند و بر كار آنان گماشتند و... .
تنها خواص شيعه بودند كه در زمان حيات امام حسن عسكرى ، از وجود فرزند ايشانآگاهى داشتند (610)
و حضرت حجت همزمان با شهادت امام عسكرى از انظار ناپديد شد.(611) و پس از هفتسال ، ميراث امام حسن عسكرى عليه السلام در ميان مادر امام و جعفر برادر امام ، تقسيمشد.(612)
جعفر مشهور به ((كذاب )) كوشيد امامت را از آن خود كند و عده اى را دور خود جمع كرد،ولى به نتيجه نرسيد. زيرا از همان سال غيبت ، تاسال 329، كه سال در گذشت . ابوالحسن على بن محمد سيمرى ، آخرين نايب خاص امامدوازدهم است ، چهار نايب از سوى حضرت حجت براى در اختيار گرفتن زمام امور شيعيانمعين شدند و از آن پس غيبت كبرى آغاز گرديد ولى عملا ادعاهاى جعفر كذاب شيعه راپريشان تر كرد و ميدان را براى تاخت و تاز مخالفان بويژه معتزله ، اصحاب حديث وسنت ، زيديه و خليفه عباسى باز گذاشت و دوره اى آمد كه شيعه در تاريخ خود مانند آنرا كمتر شاهد بوده است . دشمنان از هيچ تبليغ ناروا و سخت گيرى كوتاهى نكردند. مؤمنان بسيارى دچار حيرت شدند و اختلاف به اندازه اى رسيد كه بهنقل شيخ مفيد چهارده انشعاب در شيعه به وجود آمد كه از آن ميان فقط سه فرقه به وجودمهدى يقين داشتند. گسترش دامنه شبهات مؤ منان و انديش ورانى را كه بر اساس تفكرشيعى به غيبت مهدى پايبند مانده بودند به نوشتن كتابهاى ديگرى در اين موضوعواداشت . حسن بن حمزه بن عبدالله بن محمد بن حسن بن محمد بن يحيى معروف به ابن اخىطاهر، (م : 358) و محمد بن ابراهيم بن جعفر نعمانى ، معروف به ابن ابى زينب كه دراوايل غيبت صغرى متولد شده و از شاگردان ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى ، (م : 342ه - ق .) است ، از آن جمله اند.
نعمانى ، در مقدمه الغيبة درباره راه يافتن تريد دردل مردم در امر غيبت امام زمان مى نويسد:
(( و شكوا جميعا الا القليل فى امام زمانهم و ولى امرهم و حجة ربهم التى اختارهالعلمه .(613) ))
محمد بن حسن بن احمد بن على صامت قمى ، از علمايى بود كه از قطع رابطه مستقيم باامام دچار تزلزل شد و كتابى در اين باب نوشت . به گفته او رواياتى را كه جمع آورىكرده ، در الاصول الاربعماءة وجود داشته و پيش ‍ ازسال 260 ه - ق .به دست شيعيان نگارش يافته است .(614)
اخبارى مربوط به بيست سال پيش از شروع غيبت كبرى در حدودسال 352 ه - ق . وجود دارد كه نشان مى دهد حيرت و نااميدى از بازگشت سريع امامدوازدهم ويژگى بارز محافل اماميه بوده است . حملات شديد به غيبت و فلسفه آن از سوىچون : ابوالقاسم بلخى (615) و زيديه همچون ابوزيد علوى (616) و صاحب بنعباد(617) اين حيرت را در ميان اماميه ، از نيشابور تا بغداد گسترش داد، تا آن كهشمارى خود را ترك گفتند.(618)
ضرورت تبيين عقلى غيبت
از عصر آشفتگى و حيرت كه رابطه ظاهرى و عينى شيعيان با امام خود بريده شده ، تبيينفلسفه غيبت با بهره گيرى از عقل و دلايل عقلى از اهميت ويژه اى برخوردار گرديد. براىبيشتر اماميه اين سؤ ال مطرح بود كه مهدى كجاست و تا چه زمانى در پرده غيبت خواهدماند و علت غيبت چيست ؟
از توجيه هايى كه براى پديده غيبت امام رواج يافته بود بيان منسوب به خود امام استكه به اسحاق بن يعقوب كلينى نوشت :
((نياكانش ، همگى به ظاهر بيعت حاكمان خود را به گردن داشته اند اما او خود را مخفىساخته تا با شمشير قيام كند و بيعت هيچ حاكم جورى را بر گردن نخواهد داشت.(619) ))
در واقع عصر غيبت عصر آمادگى براى سرنگونى حكومت ستم و بيداد است ولى اينسخنان چنانكه بايد مخالفان را قانع نمى ساخت و با اوج گيرى بحثهاى كلامى ، وجودمجموعه هاى روايى كلينى ، نعمانى و صدوق پاسخ ‌گوى نياز روز نبود. ولىابوسهل اسماعيل بن على نوبختى پيش از اين عصر از سده سوم ، فلسفه غيبت را براساس ديدگاه متكلمان بررسى كرده بود و از اين نظر پيشگام بحقهاى عقلى در حوزهفلسفه غيبت شمرده مى شود. پس از او علماى ديگر شيعه از او پيروى كردند. ابوالحسنمحمد بن بشر سوسنجردى ابوالحسن على بن وصيف الناشى الاصغر (م : 365 - 27 ه - ق.) شيخ مفيد ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمانى (م : 336 - 413 ه - ق .) سيداجل علم الهدى ابوالقاسم على بن حسين مرتضى (م : 436 355 ه - ق .) و شيخ الطائفهابوجعفر محمد بن حسن طوسى (م : 46 - 385 ه - .ق .) همه با واسطه يا مستقيم از او دانش ‍فرا گرفته اند.
با اين حال ابن نديم قول شاذى را درباره غيبت به ايشان نسبت داده و مى نويسد:
((ابوسهلاسماعيل بن على نوبخت درباره قائم آل محمد نظرياتى داشت و كسى بر او در اين سخنانپيشى نگرفته است .
وى مى گفت : من عقيده دارم محمد بن حسن امام بود و در غيبت از دنيا رفت و جانشين او در امامتدر همان غيبت پسرش بود و همين ترتيب را ساير پسران پس از وى دارند تا زمانى كه امرخداوند ظهور او تعلق يابد.(620) ))
درستى اين سخنان بر ما روشن نيست ، زيرا افزون بر اينكه در هيچ يك از منابع شيعىبه آن اشاره نشده است بخشى از كتاب التنبيهابوسهل را كه شيخ صدوق در كمال الدين نقل مى كند با راءى صاحب نظران شيعى ، درخصوص غيبت تفاوتى ندارد.(621)
در زمان ابوسهل است كه حسين بن منصور حلاج بيضاوى ، صوفى معروف ، در مراكز عمدهشيعه بويژه در قم و بغداد به تبليغ و انتشار آراء و عقايد خود پرداخت .
او، ابتدا خود را رسول امام غايب و دليل و باب آن حضرت معرفى مى كرد.
ابوسهل كه عقايد او را بر وفق اماميه نيافت به رد ديدگاههاى او همت كرد و طى دو مناظرهرو در رو عامه را از او برگرداند.
آخرين مناظره حلاج و ابوسهل در حدد سالهاى 298 و 301 ه‍ ق . در اهواز اتفاقافتاد.(622)
شيخ صدوق و فلسفه غيبت
در زمان ابن بابويه قمى (شيخ صدوق ) علم كلام در ميان اماميه مورد بحث بود و خيلى ازجمله خود وى رد كردن مخالفان را از راه استناد به كلام خدا و حديث پيامبر و امامان يا ازراه معانى گفته هاى ايشان كافى مى دانستند. شايد وى از نخستين متفكران شيعى است كهعقل گرائى را بويژه در بخشهايى از كمال الدين پيشه خود ساخت قسمتهايى از اين كتاببر گرفته از كتاب الانصاف نوشته ابوجعفر بن قبه رازى يكى از بزرگان متكلمانشيعه است كه در ابتدا از معتزله بود بعد به شيعه اماميه گرويد و المستر شد راابوالقاسم كعبى ، در نقد آن نوشت و ابوجعفر، كتاب المتثبت را در رد آن نگاشت و كعبى ،نقض المتثبت را در رد آن نوشت .(623)
ايشان در مقدمه كتاب خود به اشكالاتى اشاره مى كند كه در عصر وى بر اماميه درخصوص ضرورت غيبت وارد مى شد. از جمله مى نويسد.
چرا امام زمان همانند امامان ديگر شيعه با اسم و رسم مشخص نيست ؟ اگر تشخص ضرورتندارد در آن صورت امامان پيشين نيز مى توانستند غايب باشند و همان دلايلى كه براىغيبت امام زمان آورده مى شود براى غيبت آنان نيزقابل عرضه بود و اگر داراى فلسفه خاصى نيست پس چرا امام دوازدهم از ديده ها غايباست ؟(624) ))
شيخ در جواب مى نويسد:
((دشمنان ما، نسبت به آثار حكمت الهى در جهل مانده اند و از مواقع حق و مناهجسبيل در مقامهاى حجتهاى الهى غفلت كرده اند چون ظهور حجتهاى الهى برسبيل امكان و تدبير اهل زمان است حال اگر شرايط غيرممكن باشد نهان شدن او برابرحكمت خواهد بود و تدبير اقتضا مى كند كه در پرده باشد و خدا او را از ديده ها پنهانبدارد تا وقت بلوغ كتاب فرا رسد چنانكه برخى از حجتهاى پيشين نيز در نهان بودهاند.))
شيخ صدوق ، با استناد به روايت عبدالحميد بن ابى الديلم از امام صادق عليه السلاممى نويسد:
((در عصر ابراهيم ، چون امكان ظهور حجت نبود خداوند او را از ديده ها پنهان داشت و نمرودفرزندان رعاياى خود را براى جستن ابراهيم مى كشت و ابراهيم ستم ديدگان را با افكارخود آشنا مى كرد. وقتى شمار آنان به اندازه معين رسيد ابراهيم رسالت الهى خود راآشكار ساخت پيامبران پس از ابراهيم نيز، بر حسب شرايط زمان خود پنهان يا آشكار پيامخود را به مردم مى رساندند تا اين كه زمان موسى فرا رسيد. فرعون براى يافتنموسى فرزندان بنى اسرائيل را مى كشت خداوند زاده شدن او را پوشيده داشت و موسى رادر كنار فرعون پروراند تا اينكه زمان مناسب اظهار دعوت فرا رسيد
پس از وفات موسى نيز اين سبك و سياق ادامه يافت تا عيسى پيام آسمانى خود را برمردم عرضه داشت . زمان او زمان مناسبى بود. خداوند او را از ديد جامعه دور نداشت .حواريون عيسى نيز، بعضى در پنهان بعضى آشكارا رسالت خود را ابلاغ كردند تامحمد بن عبدالله (ص ) به رسالت برگزيده شد. پيامبر نيز، اوصياى خود را معين كردو به آمدن مهدى ، خاتم ائمه ، خبر داد. رهبرى كه زمين را پس از آن كه از ستم انباشتهگرديده از عدل و داد پر مى گرداند.(625) ))
شيخ صدوق ، فلسفه غيت امام زمان را همان فلسفه اى مى داند كه در غيبت پيام آوران وپيشوايان الهى پيشين وجود داشته است (626)
شيخ صدوق ، در كمال الدين نشان مى دهد كه مساءله مهدويت از مسائلى بوده كه در اسلامسابقه داشته است و برخى از فرقه ها در جستن مصداق دچار خطا شده اند وقتىپيامبر(ص ) رحلت كرد عمر خطاب مدعى شد: او نمرده است و مانند موسى از ميان قومشغايب شده است و به زودى ظهور خواهد كرد.
و ابوبكر آيه : (( انك ميت و انهم ميتون (627) )) را به وى به خاطر نشانساخت آن گاه عمر از نظر خود دست كشيد.(628)
به نقل شيخ صدوق بعد از عمر كيسانيه در شناخت مهدى كژ رفتند و گفتند: محمد بن حنفيهنمرده است ، تا جائى كه اسماعيل بن محمد حميرى ، سيد شعرا، ابتدا تحت تاءثير ايننظريات قرار گرفت و امامت محمد حنفيه را پذيرا شد و اشعارى را در اين باره سرودولى در پى ديدار با امام جعفر صادق عليه السلام متوجه خطاى خود شد و از راهى كهرفته بود برگشت (629)
وى ، در قصيده طولانى كه درباره غيبت امام زمان سروده ، بيم از جان و نبودن شرايطمناسب براى گسترش حكومت دينى امام عليه السلام را علت غيبت ايشان دانسته است :

(( ولكن روينا عن وصى محمد
و ما كان فيما قال بالمتكذب
بان ولى الامر يفقده لايرى
مستيتر الفعل الخائف المترقب
آن جا كه مى سرايد:
(( له غيبة لابد من ان يغيبها
واقفه فصلى عليه الله من متغيب ))
شيخ صدوق در بخشى از كلام خود اين اشكال را مطرح مى كند:
((اگر بيم از جان سبب غيبت امام شده در اين عصر كه شيعه از آسايش و امنيت بيشترى نسبتبه دوره بنى اميه برخوردار است چرا ظهور نمى كند؟))
پاسخ مى دهد:
((ظهور حجتهاى الهى و پنهان شدن آنان بر حسب امكان و تدبيراهل ايمان و با ميزان حكمت سنجيده مى شود(630) ))
به دنبال آن بخشهايى از اشكالات ابوالحسن على بن احمد بن بشار را رد خصوصفلسفه غيبت نقل مى كند و جواب محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازى را كه ابتدا از معتزلهبود بعد به اماميه پيوست و از مشايخ بزرگ اماميه شد، در پى آن مى آورد.
ابن قبه ، كلام ابن بشار را در نفى وجود حجت ، مردود مى داند و مى نويسد:
((اگر شما بگوييد او كجاست ؟ مى گوئيم : آيا منظور شما اين است كه به او دستوردهيم بر مركب سوار شده و خدمت شما بيايد و خود را بر شما عرضه كند؟ يا مى خواهيد تابراى او خانه اى بنا كنيم و او را به آن خانه بفرستيم واهل شرق و غرب به آن آگاه شوند؟ نه ما به چنين توانايى داريم و نه اين گونه چيزىبر حجت واجب است ؛(631) ))
در يكى از مجالس امير سعيد ركن الدوله ملحدى از شيخ صدوق پرسيد:
((در فلان جنگ كه چيزى نمانده بود تا روم بر مسلمانان غلبه كند امام زمان شما كجابود و چرا خروج نكرد؟))
شيخ جواب داد:
((در روزگار پيامبر نيز شمار كافران بيشتر و قدرتشان بالاتر بود با اينحال چهل سال پيامبر رسالت خود را ابراز نكرد و مترصد فرصت شد(632) ))
شيخ اثبات مى كند كه اعتقاد شيعه به مام زمان يك اعتقاد مبتنى بر انكار محسوساتمعقولات و عادات نيست .(633)

next page

fehrest page

back page