بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی, صمدى آملى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AMOLI001 -
     AMOLI002 -
     AMOLI003 -
     AMOLI004 -
     AMOLI005 -
     AMOLI006 -
     AMOLI007 -
     AMOLI008 -
     AMOLI009 -
     AMOLI010 -
     AMOLI011 -
     AMOLI012 -
     AMOLI013 -
     AMOLI014 -
     AMOLI015 -
     AMOLI016 -
     AMOLI017 -
     AMOLI018 -
     AMOLI019 -
     AMOLI020 -
     AMOLI021 -
     AMOLI022 -
     AMOLI023 -
     AMOLI024 -
     AMOLI025 -
     AMOLI026 -
     AMOLI027 -
     AMOLI028 -
     AMOLI029 -
     AMOLI030 -
     AMOLI031 -
     FOOTNT01 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

هو الفتاح العليم : شرح باب سوم دفتر دل :
(يا مقلب القلوب و الابصار، يا مدبر الليل و النهار، يامحول الحول و الاحوال ، حول حالنا الى احسن الحال )
اين باب حاوى چهل و هشت بيت شعر است كه فتح عارف و اسم شريف فتاح حقف تعالى ،سرلوحه آن را تزيين كرده است و به حول قوه الهى آغاز شرح آن مصادف شد با اوليندقايق حلول سال هفتاد و پنج هجرى شمسى و با نداى ملكوتى (هو الفتاح ) و (يا مقلبالقلوب و الابصار...) كه اميد است خداوند تعالى با اسم شريف فتاح فتوحاتى رانصيب دلها بفرمايد.

1 - به بسم الله الرحمن الرحيم است
گرت فتحى ز فتاح عليم است
اگر عارف را از اسم شريف فتاح فتحى و گشايشى نصيب گردد بواسطه بسم اللهالرحمن الرحيم است .
معناى فتح و فتوح :
در اصطلاحات قاسانى در معناى فتوح آمده كه :
(كل ما يفتح على العبد من الله تعالى بعد ما كان مغلقا عليه من النعم الظاهرة والباطنه كالا رزاق و العبادة و العلوم و المعارف و المكاشفات و غير ذلك ) همه نعمتهاى الهى از رزق و عبادت و علوم و معارف و مكاشفاتى كه از خداوند براى عبدش گشودهمى شود فتوح نام دارد.
اقسام فتح :
در مصباح الانس در فصل چهارم از فصول فاتحه ص 15 در بيانمسائل علم عرفان ، بعد از بيان ميزان در عرفان و در علوم ، فرمود كه با اين ميزان ومعيار مى توان بين انواع فتح ها تميز حاصل كرد و سپس فتح را به سه تقسيم كرد،فتح قريب ، و فتح مبين و فتح مطلق .
فتح قريب آن است كه بعد از عبور از منازل نفسيه ، كمالات روحى قلبى و قلبى برايشظاهر گردد آيه شريفه بدان اشاره فرمود: كه (نصر من الله و فتح قريب ) (ص / 13)
و جناب ملا عبدالرزاق در اصطلاحات نيز به همين وزان معنى فرمود كه :
(هو ما انفخ على العبد من مقام القلب و ظهور صفاته و كمالاته عند قطعمنازل النفس و هو المشار اليه بقوله (نصر من الله وفتح قريب )
و در مصباح در فتح مبين كه بعد از فتح قريب تحقق مى يابد فرمود:
و آن ظهور به مقام ولايت و تجليات است (هو الظهور بمقام الولايه و تجليات انوارالاسماء الالهيه المفنيه لصفات الروح و القلب المثبته لكمالات السر و هو المشار اليهبقوله تعالى انا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر اى منالصفات النفسيه و القلبيه )

آنچه براى عبد از مقام ولايت كه مراد از آن همان صادراول است و از تجليات اسماء الهى ظاهر مى شود كه صفات روح و قلب او را فانى مىكند و كمالات سر بدو مى بخشد كه در آيه مباركه به جناب حضرت خاتم صلى اللّهعليه و آله فرمود كه برايت فتح مبين را ظاهر نموديم و غم را از تو زدوديم و گناهان امتترا بخشيديم فتح مبين نام دارد.
و سپس فتح مطلق بعد از فتح مبين متحقق مى گردد كه اعلى الفتوحات واكمل فتح هاست و آن را جناب ابن فنارى در مصباح چنين بيان فرمود:
(و هو تجلى الاحديه و الاستغراق فى عين الجمع بفناء الرسوم الخلقيه كلها و هوالمشار اليه بقوله تعالى اذ جاء نصر الله و الفتح ) . وقتى عبد را تجلى ذاتىاحدى فرا گرفت و او در عين جمع و وحدت محضه غرق شد و رسوم خلقى را بطور كلى ازخودش زدود و اتصال محض ‍ به حضرتش پيدا كرد، فتح مطلقحاصل مى شود كه آيه سوره نصر بدان مقام منيع اشارت دارد.
در حديثى و مناجاتى از حضرت سر الانبياء جناب وصى عليه السلام است كه فرمود:
(اللهم نور ظاهرى بطاعتك و باطنى بمحبتك و قلبى بمعرفتك و روحى بمشاهد تكو سرى باستقلال اتصال حضرتك يا ذا الجلال و الاكرام ) كه آن مرتبه نهايى رااتصال سر به حضرت حق قرار داد كه براى انسان مراتبى از ظاهر و باطن و قلب و روحو سر قائل شد. لذا حضرت مولى را در رساله صد كلمه كلمه اى است كه مى فرمايد:(انسان يك موجود ممتد از فرش تا فوق عرش است ) فتدبر.
جناب حاجى سبزوارى رحمة الله را در شرح دعاى صباح بيانى شيوا در فتوح سه گانهاست كه مى فرمايد: فتح قريب مال سفر اول اسفار اربعه است كه سير از خلق به حق است. و فتح مبين مال سفر دوم از آن است كه سفر از حق به حق است كه در حقيقت همان سير دراسماء الله است كه ازتجليات اسمائى بهره مند است و فتح مطلق كه همه كثرات را دروحدت مستغرق مى بيند به تبع سفر سوم است كه از سفر از حق به خلق است كه مقام بقادر فنا است ؛ پس هر طلوعى بعد از غروب از افق صبح است و از همين جا است كه نهايت مقامقلب را از افق مبين ناميده اند و نهايت مقام روح را كه حضرت و احديت است افق اعلى نامنهاده اند.
در دعاى صباح از حق تعالى اين را طلب مى كنيم كه (و افتح اللهم لنا مصاريعالصباح بمفاتيح الرحمه و الفلاح ) كه مراد از مصاريع ابواب و درهاست و مراداز رحمت ، همان وجود منبسط و صادر اول و رحمت واسعه حق است كه در همه كلمات وجودى ازعقل اول تا هيولاى اولى جارى است از خداوند طلب مى نماييم كه درهاى صبح را باكليدهاى رحمت و فلاح و نجات بر ما بگشايد اعم از درهاى ظاهرى و يا درهاى باطنىبواسطه فتوحات ربانى .
آنگاه فتوحات ربانى را جناب حاجى به دو قسم صورى و معنوى تقسيم كرد كه مراد ازصورى ظهور بارقه ها و لامعه ها و لايحه هايى است كه براى سالكان الى اللهحاصل مى شود كه جناب شيخ اشراق ده نوع از آن را در آخر حكمة الاشراق آورده است .
و آنگاه معنوى آن را به سه قسم فتح قريب و مبين و مطلق بيان فرمود كه به ترتيب ازسفر اول تا سفر سوم را تشكيل مى دهد.
و جناب ايشان را در تعليقه بر همان بخش از شرح دعاى صباح در بيان فتح مبين كهسخن از قلب به ميان آورد، در بيان قلب و منازل آن مطالب عرشى مطرح كرده است كهاگر خواستى مراجعه بفرما.
در بخشى از آن تعليقه مى فرمايد كه منازل قلب به نحواجمال چهار است كه اركان عدالت خاصه است و ان عبارت از عفت و سخاوت و شجاعت و حكمتاست .
و فتح ابواب قلب و تجليات اسمائى مفنى صفات قلب بدين معنا است كه عبد از بدلاءگردد، اسم شجاع را كه از اسماء خلقى است به اسماء الله از قادر و مقتدر و قاهر ومثل آنها تبديل كند و سخى را به اسم قاضى حوائج و مقيت و منعم وامثال آن تبديل نمايد و نيز عفت و حكمت را.
پس عبد حقيقى سزاوار است كه متخلق به اخلاق الهى گردد و صفات خود را به صفات حقتعالى و ذاتش را به ذات او نفى كند، چه اينكه در فتح مطلق چنين است در اين هنگام مردم رادر نور الهى در حين طلوع شمس ‍ حقيقت محق مى بيند لذا در آيات سوره نصر بعد از فتحمطلق به حضرتش ‍ دستور به حمد رب و تسبيح آن داده شده است كه (فسبح بحمد ربك) و امر شد كه وجودت را در تحت سطوع نور حق قرار ده كه (واستغفره ) غفر به معنىستر است .
2 - حديث حضرت ختمى مابست
كه بسم الله كليد هر كتابست
اشاره است به حديث شريف امام صادق در فروع كافى است كه عياشى از صفواننقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
(ما انزل الله من السماء كتابا الا و فاتحته بسم الله الرحمن الرحيم و انما كانيعرف انقضاء السورة بنزول بسم الله الرحمن الرحيم ابتداء للاخرى ) كهتابلوى همه كتابهاى آسمانى بسم الله بود و اين اسم تابلوى باب رحمت الهى است .
در حديثى از امام باقر عليه السلام در كافى آمده كه بصورت مسند از فرات بن احنف ازابى جعفر عليه السلام است كه فرمود: (اولكل كتاب نزل من السماء بسم الله الرحمن الرحيم . الحديث )
در سوره مباركه نمل نيز آمده كه نامه جناب سليمان عليه السلام مصدر به بسم اللهالرحمن الرحيم بود.
در روايتى از حضرت امير عليه السلام نقل شد كه بسم الله را خداوند تعالى بهشرافت رسول الله صلى اللّه عليه و آله مخصوص حضرتش نمود و به احدى از انبياءبه غير از حضرت سليمان عليه السلام اعطا نفرمود اما وجه جمعى را برايش آورده اند كهآنكه بر جناب سليمان نازل شد عربى بود و بر غير او به صورت غير عربىنازل شد حديث امير عليه السلام را صدوق رحمة الله در عيون الاخبارنقل كرد. فراجع .
نكته : با اينكه بسم الله تابلوى در رحمت الهى است و در روايتى از جنابرسول الله صلى اللّه عليه و آله حديث شد كه فرمود: (كل امر ذى بال لم يبدا فيه باسم الله فهو ابتر الحديث ) اينسوال پيش مى آيد كه چرا ادعيه اهل بيت عصمت و طهارت همانند دعاىكميل ، جوشن كبير، دعاى صحيفه سجاديه و... مصدر به بسم الله الرحمن الرحيم نيستند ودر كتب اصيل خطى و نسخ خطى همانند مصباح كفعمى واقبال عدة الداعدى و... همه ادعيه ماثوره از اهل بيت ، بسم الله ندارند و متاسفانه در اينچاپ هاى جديد بر اثر بى توجهى چاپخانه ها و مطبعه ها و كتاب و نساخ ، بسم الله رادر اول بعضى از ادعيه آورده اند و خيال مى كنند كه كار خوبى را مرتكب مى شوند درحالى كه نبايد آنچه را كه واقع واصل است تحريف نمايند. و حق آن است كه ادعيه مطلقابسم الله ندارند و اگر چه ائمه معصومين در ابتداى ادعيه شان در خلوتخانه عشق ، بسمالله گفته باشند ولى اجازه نفرموده اند كه با بسم الله مكتوب گردد.
در مفاتيح الجنان نيز دعاى افتتاح ، جوشن كبير، دعاى سحر، ابوحمزه ثمالى ، دعاىعرفه ، دعاى ندبه ، دعاى عهد، جامعه كبيره ، مناجات شعبانيه ، دعاىتوسل ، دعاى كميل ، و بعضى ادعيه ديگر بدون بسم اللهنقل شده است البته بايد توجه داشت كه مطلب دلالت ندارد كه پس ما در خواندن اين ادعيهبا بسم الله تلاوت نكنيم بلكه سوال اين است كه چرا ادعيه ائمه معصومين عليهم السلامبا بسم الله شروع نشده است با اينكه ابتداى هر كارى با بسم الله زيبنده خواهد بود؟
حضرت استاد علامه مولى حسن زاده روحى فداه در اين مورد فرموده اند: كه اين مطلب درذهنم بود و چيزى از كسى هم نشنيده ام تا اينكه بر من القايى سبوحى شده است كه اينجهش قلبى و انتقال عرشى را پيدا كنم كه ائمه اطهار عليهم السلام بدين جهت بسم اللهرا در اول دعاها نياورده اند كه عوام مردم ادعيه را قرآن اشتباه نكنند، زيرا كه دراول هر سوره قرآنى بسم الله آمده و چون ادعيه مضامين بلند دارند لذا بسم الله نياوردهاند كه با سوره هاى قرآن اشتباه نكنند.
پس احتراما للقرآن بسم الله را ذكر نفرموده اند براى تميز بين ادعيه و قرآن كلاممعصوم و قرآن كه حفظ مقام قرآن بشود.
در حين نزول سوره قرآن وقتى بسم الله نازل مى شد مردم مى ديدند كه سوره اىنازل مى گردد و بسم الله را تابلوى سوره ها شناخته بودند و لذا تا بسم الله را مىشنيدند منتظر نزول سوره اى بودند جز اينكه سوره برائت بسم الله ندارد كه بهاتفاق كل از سوره قرآنى است با اينكه بسم الله ندارد؛ زيرا سوره غضب و از صفاتجلالى برخوردار است و با اسماء جمالى نمى شد مصدر باشد ولى به نص جنابرسول الله و ائمه معصومين عليهم السلام و اجماعكل مسلمانان از سوره هاى قرآنى است .
سپس فرمود: بسيار پيش خواص اين سوال مطرح بود ولى براى من اين چرا نشد كه ازاستادهايم سوال كنم ، ولى آن رساله فصل الخطاب نوشتن و كارهاى ديگرم معدات بودكه اين معنى در دلم خطور كرده است و خوب انتقال سبوحى هم هست كه ائمه اطهار ديدند كهمردم تا بسم الله مى شنوند به انتظار سوره قرآنى اند و اگر در سوره توبه بسمالله نازل نشد مى دانسته اند و سرش روشن بود لذا براى اينكه مبادا عوام مردم بهاشتباه بيفتند و ادعيه را كه از مضامين بلند برخوردار است با قرآن يكى بدانند و بهعنوان سوره قرآنى پندارند لذا در اول آن بسم الله نياورده اند اگر چه خودشان در هنگامدعا در پيشگاه الهى به اسم خداوند شروع مى كردند.
(به كلمه 315 از هزار و يك كلمه ج 3 ص 81 مراجعه شود.)
3 - كتابى را كه فرموده به اطلاق
كتاب انفسى ميخوان و آفاق
4 - چنانكمه كتبيش را نيز شامل
بود اطلاق آن تعبير كامل
همه كتابها از كليد بسم الله است كه (ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمنالرحيم ) .
كتاب الهى يا تكوينى است و يا تدوينى كه همين قرآن كتبى بين دفتين را گويند. وكتاب تكوينى و به عبارتى آفاق را اطلاقاتى است از كتاب لوح محفوظ كتاب محو واثبات و كتاب مبين ، و ام الكتاب .
و يكى از كتابها انفسى است .
و مراد از كتاب انفسى ، جانها و نفوس ناطقه انسانها است كه به دو وجه عليينى و سجينىدر قرآن كريم امده است (ان كتاب الابرار لفى عليين و ان كتاب الفجار لفى سجين)
در سوره مباركه فصلت / 54 فرمود: (سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حيتيتبين لهم انه الحق )
اگر نيكبختى گفت كه :
مرا به هيچ كتابى مكن حواله دگر
كه من حقيقت خود راكتاب مى بينم
كلام صائبى گفته است كه بايد آن را غنيمت شمرد و بدان اهتمام داشت . چه اينكه در قيامقيامت دلها به شخص گفته مى شود كه كتاب وجودى خويش را بخوان (اقرا كتابك كفىبنفسك اليوم عليك حسيبا) كه همان كتاب انفسى او به شمار مى رود.
كتاب انفسى هر كسى همان نفس ناطقه اوست كه با علم وعمل كه دو گوهر انسان سازند، ساخته مى شود و اين كتاب انفسى را به وزان كتابآفاقى مراتب است كه همانند كتاب محو و اثبات ، و كتاب مبين و ام الكتاب انفسى را بهوزان كتاب آفاقى او را هم مرتبه محو اثبات و كتاب مبين و ام الكتاب است ؛ كه يك موجودثابت سيال است و از فرش تا فوق عرش را پر كرده است .
اگر انسان كتاب وجوديش را درست بخواند و ورق بزند مى تواند همه كتابها آفاقى رادر او بگنجاند و داراى همه كلمات نوريه تكوينى گردد كه اين دفتر شايستگى لوحمحفوظ شدن كلمات نوريه شجون حقايق اسماء و شئونه رقائق ظليه آنها را دارا است .
دفتر حق است دل به حق بنگارش
نيست روا پر نقوش باطله باشد
اين دفتر جامع ترنى دفتر غيب و شهود و كاملترين مظهر واجب الوجود است .
هر شخصى شبانه روز دارد اين كتاب را با علم وعمل مى نويسد و همه اين نوشته ها خود او مى شوند كه نفس را با علم وعمل اشتداد جوهرى است .
مراد از خلقت عالم و اسماء عينى آن است كه همه آنها غذاى نفس ناطقه انسانى شوند، زيراانسان را شاءنيت آن است كه همه آنها را دارا شود كه (كل وعاء بضيق بما جعل فيه الا وعاء العلم فانه يتسع به ) (و علم آدم الاسماء كلها) كليد در اين كتاب انفسى بسم الله است و نفس ناطقه با دارا شدن و چشيدن و به سرو مغزاى آن رسيدن مى تواند همه استعدادهاى نهفته در خودش را كه بى نهايت است شكوفاكند و به فعليت برساند.
چون هر كسى داراى كتاب انفسى است لذا كتاب او صندوق اسرار اوست و نبايد اسرارشخصى را به بيگانگان ارائه داد. نمى نگرى كه حقجل و على مى فرمايد: (و لا تشتروا بآياتى ثمنا قليلا) و فرمود (و ما كان اللهليطلعكم على الغيب ) و فرمود: (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى منرسول ) و چه قدر در روايات امر به كتمان شد، و تا چه اندازه اصحاب ائمهعليهم السلام كه خواص بودند راز دار بودند و لذا تا چه مقدار اساطين و مشايخ صحفنوريه عرفانيه توصيه به ظن و كتمان و امر به امساك مى نمايند.
آنكه گفته شد كه انسان را شاءنيت آن است كه همه كلمات وجود در او نوشته و اوشايستگى لوح محفوظ شدن كلمات وجودى را دارا است اشاره است به حديث شريف امامصادق عليه السلام كه فرمود:
(الصور الانسانيه هى اكبر حجج الله على خلقه و هى الكتاب كتبه الذى كتبه بيده وهى الهيكل الذى بناه بحكمته و هى مجموعه صور العالمين و هى المختصر من اللوحالمحفوظ...)
حضرت مولى را در شرح اين حديث عرشى در كلمه صدو سى و هشتم هزار و يك كلمهبيانى شيوا است كه فرمود:
صورت انسانى در حديث شريف تعبير به (كتاب ) شده است اشارت بدين معناست كه اينصورت حائز صورت و حقيقت همه كلمات نورى وجود است .
همه كلمات و مراتب كتب وجودى به دست قدرت حق نوشته شده اند ولكن انتساب اين كتاباعنى صورت انسانى به خداوند سبحان در مقام تفخيم اين كتاب عظيم است چنان كه قرآنرا كتاب الله گويى و ماه مبارك رمضان را شهر الله و كعبه معظم را بيت الله و برخىروزهاى بزرگ را يوم الله .
تبصره : در اين چند آيت به مراتب وجودى (كتاب ) توجه شود: قوله سبحانه انهلكتاب عزيز و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم انه لقرآن كريم فى كتاب مكنون و لارطب و لا يابس الا فى كتاب مبين و ما يعمر من معمر و لا ينقص من عمره الا فى كتاب لا يعزبعنه مثقال ذرة فى السموات و لا فى الارض و لا اصغر من ذلك ولا اكبر الا فى كتاب مبينكلا ان كتاب الفجار لفى سجين و ما ادريك ما سجين كتاب مرقوم ... كلا ان كتاب الابرارلفى عليين و ما ادريك ما عليون كتاب مرقوم يشهده المقربون . اقرا كتابك كفى بنفسكاليوم عليك حسيبا فما من اوتى كتابه بيمينهفيقول هاوم اقراوا كتابيه ... و اما من اوتى كتابه بشمالهفيقول يا ليتنى لم اوت كتابيه ...) و نظائر آنها آيات ديگر فتدبر.
با تدبر در آيات ياد شده و نظار آنها دانسته مى شود كه صورت انسانى هم بدين وجهكتاب است كه تكوينا رقائق همه كلمات تامه و اسماء حسنى و صفات علياى حق تعالى بهيد قدرتش در آن نگاشته شده است ؛ و هم بدين وجه كتاب است كه كتاب علوم واعمال و احوال و نيات خود نيز مى باشد؛ زيرا كه هر كس زرع و زارع و مزرعه خود است وآنچه كه در بيدارى و خواب و عوالم ديگر عائد او مى شود همه از كمون شجره وجود اوبروز مى كنند و صور ملكات درونى اويند كه (انما هى اعمالكم ترد اليكم ) و بهبيان قويم علامه قيصرى در شرح فص اسماعيلى فصوص الحكم :
(ان نعيم النفوس الطيبه لا يكون الا بالطيبات و نعيم النفوس الخبيثه لا يكون الابالخبيثات كالتذاذ الجعل بالقاذورات و تامله بالطيباتقال تعالى : الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات و الخبيثات للخبيثين و الخبيثونللخبيثات ) .
آرى ملكات نفس مواد صور برزخى نفس اند و علم مشخص روح وعمل مشخص بدن انسان است .
تبصره 2: در بعضى از آيات قرآنى سخن از كتاب مبين و ام الكتاب ، و كتاب حفيظ، كتابمسطور، كتاب مكنون ، و امام مبين و لوح محفوظ و زبر و نظائر آنها است .
سخن دراين است كه آيا اين كتب همه دلالت بر يك حقيقت دارند جز اينكه به عنايات و عناوينمختلف به اسامى گوناگون تعبير شده است و يا هر يك را حقيقتى جداگانه است ؟
از بحث و فحص در آيات و اخبار و قواعد عقلى وجهاول متعين است در تفسير قمى رد تفسير سوره يس گويد: (كل شى ء احصيناه فى امام مبين اى فى كتاب مبين و هو محكم ) وقال على عليه السلام انا و الله الامام المبين ابين الحق من الحق ورثته منرسول صلى اللّه عليه و آله
در حديثى از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله آمده است كه در مورد حضرت امير عليهالسلام فرمود: (انه الامام الذى احصى الله تبارك و تعالى فيهكل شى ء)
پس انسان به جايى مى رسد كه جان او لوح محفوظ مى گردد و عالم به آنچه در كتابمبين است مى شود و وعاء حقايق عوالم مى گردد.
جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله به اين سلام فرمود كه دو ملكموكل بنده بين دو شاءنه او نشسته اند و زبانشان قلمشان و آب دهانشان دواتشان و روانشلوحشان است كه اعمال او را تا مماتش مى نويسند.
گويا بين دو شانه نشستن ايشان اشاره به اشراف و اطلاع و احاطه آنان براحوال عبد باشد.
و آن كه فرمود فؤ اد عبد لوح دو ملك است همان است كه از آيات و روايات اشاراتى كردهايم كه آدمى صحيفه اعمال خود است كه (اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا) (اسراء / 15)
زبان در اين حديث قلم شد و آب دهن دوات و روان لوح فتدبر.
حالا در نوشتن خداوند در دلهاى مومنان هم تدبرى شود (اولئك كتب فى قلوبهمالايمان و ايدهم بروح منه ) (مجادله / 23)
در كلمه 28 صد كلمه آمده : آن كه در آيات (انهعمل غير صالح يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء ما لهذا الكتاب لايغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصيها و وجدوا ما عملوا حاضرا) و اشباه آنها نظرىصحيح اندازد، دريابد كه انسان شب و روز در مطلقاعمال و احوال سازنده خود است و هر گونه كه خود را ساخت همانگونه از اين سرا بهسراى ديگر رخت بر مى بندد.
جناب مولى صدرا در فصل سيزدهم از موقف سوم الهيات اسفار در مراتبعمل حق تعالى به موجودات قضاء و عنايت الهى را، ام الكتاب و قدر را كتاب محو اثباتدانست :
(فى مراتب علمه بالاشياء و هى العنايه و القضاء ويقال له (ام الكتاب ) و القدر و يقال له (كتاب المحو و الاثبات ) كما اشار اليه بقوله(يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب ) و محلهما اللوح و القلم احدهما علىسبيل القبول والانفعال و هو اللوح بقسميه و الاخر القلم علىسبيل الفعل و الحفظ)
و در كتاب قيم مبدا و معاد محل صورت قضاء الهى را عالم جبروت دانست و آن را ام الكتابنام نهاد چه اينكه كريمه (وانه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم ) ناظر بدان است همچنانكه آن را قلم هم ناميده اند به لحاظ افاضه صور از آن بر نفوس كليه فلكيهقال الله تعالى (اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم ) و هر چه از علوم كه بر ما افاضهمى گردد از همان عالم جبروت و قلم الهى است .
آنگاه فرمود كه لوح قضاء و لوح قدر هر دو كتاب مبين حق اند جز اينكه اولى لوح محفوظو ام الكتاب است و دومى كتاب محو اثبات است و انسانكامل كتاب جامع اين كتب است ؛ زيرا كه او نسخه عالم كبير است كه از حيث عقلش ام الكتاب واز حيث نفس ناطقه اش لوح محفوظ و از حيث روح نفسانى اش كتاب محو و اثبات است .
و اين مصحف مكرمه مرفوعه مطهره را احدى مس نمى كند و به اسرار و حقائق آن نمى رسدمگر آن كه از حجب ظلمانى تطهير شده باشد (به شرح فصوص ص 28 تنبيه مراجعهگردد)
در پايان فصل 21 از موقف هشتم الهيات اسفار در تفاوت معشوقات به لحاظ وجودشان مىفرمايند كه عشق جامع براى معشوقات اشياء به سه گونه است اكبر و اوسط و اصغر؛تا اينكه فرمود:
(و الاصغر عشق الانسان الصغير لكونه ايضا انموذجا مما فى العالم الكبير كلهكتاب الحق الجامع و تصنيف الله الذى ابرز فيه كمالاته الذاتيه و معانيه الالهيه و كتابالانسان مجموعه مختصره فيه آيات الكتاب المبين فمنتاءمل فيه و تدبر فى آياته و معانيه بنظر الاعبتاريسهل عليه مطالعه الكتاب الكبير و آياته و معانيه و اسراره و اذا اتق و احكم معانىالكتاب الكبير يسهل معها العروج الى مطالعةجمال الله و جلال احديته فيرى الكل منطويا فى كبريائه مضمحلا تحت اشعه نوره وضيائه )
انسان مجموعه مختصرى است كه آيات كتاب مبين در او جمع شده است و با مطالعه اين كتابو اسرار و كلمات وجودى اش مطالعه كتاب كبير و مطالعهجمال وجلال احديت الهى آسان مى گردد پس قدر خود بشناس و مشمر سرسرى كه (منعرف نفسه عرف الاشياء كلها بل عرف ربه ) و براى فتح و گشودن و مطالعه اينكتاب انفسى از بسم الله مدد كه كليد اين كتاب نيز بسم الله الرحمن الرحيم است .
5 - ولى آنگه به آفاقى رسى تو
كه در يابى كتاب انفسى تو
سير در عوالم انفسى راهنماى به عوالم آفاقى است كه از آن به تطابق كونين تعبير مىگردد.
لذا گفته شد كه :
(الفلسفة معرفه الانسان نفسه )
اگر چه گفته شد كه فلسفه علم به احوال اعيان موجودات بدان وجه كه هستند است ولىچون انسان و نفس ناطقه اش عالم صغيرى و به عبارتى عالم كبيرى است كه براساستطابق كونين او را مراتبى و حقايقى است كه هر مرتبه اش را با مرتبه اى مشابه آن درتكوين سنخيت و مناسبت است لذا فلسفه به معرفت نفس تفسير شده است .
هر چه در نظام هستى تحقق دراد نفس و اطوار وجوديش آن را دارايند مثلا عالم داراى اجسامىاست كه بدن و جسم انسان حكايت از او دارد، و نيز بعد نباتى و حيوانى است و داراىعناصر نيز مى باشد و قوه خيالى دارد كه حكايت ازخيال منفصل عالم دارد و داراى قوه عاقله است كه حكايت از عالمعقل منفصل دراد و اگر عالم را اعلى المراتب است كه حديقف ندارد، انسان نيز داراى مقام لايقفى است .
لذا حضرت مولى در تعليقات بر اسفار مسمى به مفاتيح الاسرار فرمود:
(من عرف نفسه عرف الاشياء كلها) چه اينكه گفته شده است (من عرف نفسهفقد عرف ربه ) در كلمه هشتم رساله صد كلمه در معرفت نفس آمده كه :
آن كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است چه چشيده و چه ديده است ؟
و در كلمه شانزده فرمود: آن كه در خود فرو نرفته است و در بحار ملكوت سير نكردهاست و از ديار جبروت سر در نيآورده است ديگر سباحت و سياحت را چه وزنى نهاده است ؟
فيلسوف عرب ابويوسف يعقوب بن اسحق كندى در تفسير اين تعريف فلسفه كه معرفتانسان خودش را است گفته است :
اشياء منقسم به اجسام و غير اجسام اند و غير اجسام يا جواهرند و يا اعراض و انسان جسم ونفس و اراض است و نفس جوهر غير جسم ؛ پس ‍ هر گاه انسان خود را شناخت ، جسم را بااعراضش و عرض اول را و جوهرى را كه جسم نيست شناخت ؛ پس چون همه اينها را شناختكل را شناخت ؛ به اين علت حكما انسان را عالم صغير ناميدند.
البته بديهى است كه معرفت نفس كه تعريف فلسفه واقع شده است از اين بيان شريفتراست ؛ كه همه معارف در او منطوى است و به خلافت الهيه منتهى مى گردد و از آن به انسانكامل و فيلسوف كامل على الاطلاق تعبير مى شود.
كمال انسان به پروراندن نفس و معرفت آن ، به ادارك خاص حقايق عينى وجوداتنائل آمدن است نه صرف دانستن ماهيات و مفاهيم كليه اشياء.
در شرح بيت چهارهم از جناب آخوند در موقف هشتم الهيات عبارتىنقل كرديم كه بيانگر همين حقيقت است كه از ناحيه كتاب انفسى مى شود به اسرار كتابآفاقى راه يافت ؛ حضرتش فرمود: انسان يك نمونه اىكامل از كل عالم است و عالم همه اش كتاب جامع حق است و تصنيف الهى است كه همه كمالاتذاتى و معانى و حقايق رادر آن بروز داد و كتاب انسان يك مجموعه مختصرى است كه در آنآيات كتاب مبين نهفته شده است پس ‍ كسى در بنگرد مطالعه كتاب بزرگ عالم و آيات وحقايق و اسرار آن برايش ‍ آسان مى گردد و وقتى حقايق عالم كبير بر او احكام يافت ،مطالعه جمال و جلال الهى و عروج بدان بر اوسهل مى شود آنگاه همه را در كبريايى حق منطوى مى بنيد و همه را در تحت اشعه نور وروشنى حق مضمحل مى يابد.
6 - گرت معرفت نفس است حاصل
به آفاقى توانى گشت واصل
جناب آخوند مولى صدرا در اسفار گويد:
(مفتاح العلوم بيوم القيامه و معاد الخلايق هو معرفه النفس و مراتبها)
و نيز فرمود:
(نور الله قلبى و هدانى ربى الى صراط مستقيم و فتح على بصيرتى بابملكوت السموات و الارض بمفتاح معرفه نفسى فان معرفه النفس ‍ مفتاح خزائن الملكوت)
و در جاى ديگر گويد: (و مفتاح هذه المعارف معرفه النفس لانها المنشاءة الموضوعهلامور الاخرة و هى بالحقيقة الصراط و الكتاب و الميزان و الاعراف و الجنه و النار كماوقعت الاشارة اليه فى احاديث ائمنتا عليهم السلام )
لذا در روايتى از امام صادق عليه السلام در مورد معنى صراط مستقيم سؤال شد فرمود:
(هو امير المومنين ) عليه السلام
و از جناب امام زين العابدين است كه فرمود: (نحن ابواب الله و نحن الصراطالمستقيم )
و از امام صادق عليه السلام حديث نقل شد كه فرمود: (قول الله عزوجل صراط الذين انعمت عليهم . يعنى محمدا و ذريته )
و در ديوان منسوب به امام جناب امير المومنين عليه السلام آمده است :
(و انت الكتاب المبين الذى
بآياته يظهر المضمر
و نيز در آن آمده است :
دواوك فيك و لا تشعر
و داوك منك و لا تبصر )
البته اين دو بيت از على ابن ابيطالب قيروانى است كه به حضرت امير عليه السلاماسناد داده شده است (نكته 706)
در رساله صد كلمه حضرت مولى فرمود: آنكه (من عرف نفسه فقد عرف ربه ) را درستدر رساله صد كلمه حضرت مولى فرمود: آنكه (من عرف نفسه فقد عرف ربه ) را درستفهم كند جميع مسائل اصيل فلسفى و مطالب قويم حكمت متعاليه و حقايق متين عرفانى را ازآن استنباط تواند كرد لذا معرفت نفس را مفتاح خزائن ملكوت فرموده اند آن كه در معرفت ودر عين حال مرتبه بالا حقيقت مرتبه پايين و پايين رقيقت بالاست آنگاه مى يابد كه عالم ودار وجود نيز يك حقيقت ممتد داراى مراتب از فرش تا فوق عرش است و آن را حقايق و رقايقاست .
در معرفت نفس معلوم مى شود: انسان بدانچه آگاهى مى يابد از خويشتن به خارج از خودسفر مى كند و با خارج ارتباط مى يابد اعنى انسان از ملكش به ملك عالم كبير و از مثالشبه مثال منفصل عالم كبير و از عقلش به مفارقات وعقول عالم كبير و از حصه وجوديش كه سر او وجدول مرتبط به بحر بيكران وجود صمدى است به ملكوت عالم ارتباط مى يابد.
سر تو جدول درياى وجود صمديست
دفتر غيب و شهود كلمات احديست
عقل كل والد و ام نفس كل وزين اب و ام
آدم بوالعجب فرشى عرشى ولديست
نفس را فوق تجرد بود از امرء اله
واحد است ار چه نه آن واحد كم عدديست
7 - بيا از خود سفر كن سوى خارج
نگر اندر وجود ذو المعارج
حقيقت وجود ذوالمعارج داراى مراتب از انزلانزل مراتب كه هيولاى اولى است تا اعلى المراتب آن كه حق سبحانه تعالى است يعنى ازفرش تا فوق عرش را آن صمد يكتا پر كرده است كه وحدت حقه حقيقه دارد و نفس ‍ ناطقهانسانى را وحدت حقه ظليه است پس سفر از وحدت حقه ظليه به وحدت حقه حقيقيه است (و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نور الحق فى سره يخصباسم العارف )
با سفر از خود به وجود ذوالمعارج كه (من الله ذى المعارج ) مى يابد كه :
طلعت دوست چه خوش حسن دلا را دارد
ديده را مست جمالش به تماشا دارد
يك حياتست كه رخسار همه خرم ازوست
بسكه زيباست جهان را همه زيبا دارد
آيت علم عنايى وجود صمدى است
كز ازل تا به ابد خلقت اشيا دارد
سخن دير كهن از دهن و هم نكوست
كل يوم هو فى شان تبرا دارد
بر حدوث و قدم فلسفى ديده دو بين
خط بطلان بكشد عشق چه پرواز دارد
هو:
يك دار وجود است بترتيب مراتب
يك مرتبه اش ممكن و يك مرتبه واجب
ترتيب چه باشد كه اضافت نشود راست
آنجا كه يكى هست و ديگر هاست سوالب
ممكن چه بود خلق و خلق است چه تقدير
تقدير چه حد است و حديست چه لازب
مظهر چه و ظاهر كه و مجلى چه و مجلى
اول كه و آخر كه و ظاهر كه و غائب
اطوار و شئونى است كه يك ذات نمايد
از ظاهر و از باطن و از طالع و غارب
خلقت شده حاجب چه حجابى كه ز واجب
رو تا فتى اى بيخبر از واجب و حاجب
مطلوب تو آنست كه اندر طلب تو است
او طالب و مطلوب و تو مطلوبى و طالب
از زايجه ديده نجم است كه حاسب
گفتش كه بود طالع تو طلعت واجب
8 - بيا خود را شناس اى خواجه اول
كه سرگردان نمانى و معطل
در صد كلمه فرمود: آن ه در وادى مقدس من كيستم ؟ قدم ننهاده است خروارى به خردلى آنكهحق معرفت نفس روزيش شده است ، فيلسوف است ، چه اينكه فلسفه معرفت انسان به نفسخود است و لذا معرفت نفس ‍ ام حكمت است .
اولين سوالى كه متوجه هر شخص مى شود سوال (من كيستم ) است و بديهى است تاشخص به اين سوال پاسخ ندهد حق هيچ پرسشى را ندارد و اگر بدينسوال جواب تام دهد پرسشى برايش از مبدا تا معاد پيش ‍ نمى آيد.
چنانچه شخصى به پرسش من كيستم پاسخ ندهد و به بيرون از خود سفر كند و از هرچه كه غير اوست سوال نمايد به پاسخ مثبتى دست نخواهد يافت ؛ زيراباجهل در پرسش نخستين هرگز نمى شود به حقايق غير خودش ‍ دست يابد؛ چون سفر ازجهل براى رسيدن به علم از كانال جهل ميسور نيست .
لذا آنكه خود را نشناخت در آنچه كه غير از اوستجاهل است و راهى براى رسيدن بدانها ندارد ولذا نه به حقواصل مى گردد و نه از خلقت آگاهى مى يابد كه لازمه آن سرگرداين و معطلى است لذادر صد كلمه فرمود: آن كه خود را نشناخت چگونه ديگرى را مى شناسد آن كه از صحيفهنفس خود آگاهى ندارد، از كدام كتاب و رساله طرفى مى بندد؟ آن كه گوهر ذات خود راتباه كرده است چه بهره اى از زندگى برده است ؟ آن كه خود را فراموش كرده است از يادچه چيز خرسند است .
(لازمه خود فراموشى عالم فراموشى و حق فراموشى ؛ چون كسى كه خود را شناخت همانارب خود را مى شناسد).
وانگهى هر كسى حقيقت وجوديش جدول او به درياى وجود صمدى است و راه پيوستگى هركسى با همه كلمات دار وجود و وجود صمدى حصه وجدول اوست و راه رسيدن به وجود صمدى حق حصه وجودى اوست لذا با فراموشى اينجدول راه وصول به حقائق و اسرار وجودات بسته است .
در اشعار تبرى حضرت مولى آمده است كه :
به روز و شو حضور دار بوين چه ها بوين چه ها
شه دله سوى نور دار بوين چه ها بوين چه ها
دل هس و جاى دلبره نه جاى شخص ديگره
شطونه از خود دور دار بوين چه ها بوين چه ها
روز و شب را با حضور و عنديت بگذران و دل را سوى نور داشته باش ، تا حقايق مشاهدهنمايى و دل جا براى دلبر هست و لذا شيطان را از خويش ‍ دور بنما آنگه چه حقايقى رامشاهده خواهى نمود كه (و المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستديما لشروق نورالحق فى سره ) به كمال انسانى اشنائل مى گردد؛ كه (القلب حرم الله فلا تسكن فى حرم الله غير الله ) آنكهروى دل را به سوى الله دارد به خزائن ملكوت دست پيدا مى كند.
و نيز اشعار تبرى حضرتش بشنو:
بشنو سمه جام جم جهون نمائه
جام طلسمى هس و گرون بهانه
نو نشمه كه ورمزى از امانه
همين هسه كه خدا مره هدائه
پس نفس ناطقه انسانى جام جم جهان نما لذا با اين رمز و حقيقت مى شود به همه اسرا نظامآفرينش دست يازيد لذا حضرتش فرمود شنيده بودم كه جام جم جهان نما است و جام طلسمگران بهايى است ولى نمى دانستم كه اين رمزى از خودمان (يعنى نفس ناطقه خودمان ) هستكه خداوند به ما هديه و هبه فرمود.
اما به تعبير آن شاعر كه فرمود:
افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته
دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
البته لايروبى اين جدول موجب نزول بركات الهى و تجلى انوار سبوحى است كه اين جامجم را شايستگى تجلى همه حقائق كلمات هستى است .
9 - ز هر جايى كه خواهس سر درآرى
ز خود نزديكتر راهى ندارى
10 - ترا نفست بخارج هست مرآت
ولى آئينه زنگار است هيهات
11 -ترا تا آئينه زنگار باشد
حجاب رويت دلدار باشد
در حديثى از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: صورت انسانى طريق مستقيم بسوىهر خير است (و هى الطريق المستقيم الى كل خير) حضرت مولى را در شرح آن در كلمه138 هزار و يك كلمه كلامى شيواست كه گوشدل ده :
خط مستقيم كوتاه ترين مسافت ميان دو نقطه است كه راه راست ميان مبدا و منتهى است .
بدان اى عزيز كه قرآن كريم صورت كتبيه انسانكامل است و قرآن به راست ترين و درست ترين راه هدايت كننده است قوله سبحانه (انهذا القرآن يهدى للتى هى اقوم ) يعنى قرآن كريم عين صراط مستقيم است قوله سبحانه: (و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعاالسبل فتفرق بكم عن سبيله )
هر كس كه حقيقت قرآن را در خود پياده كرده است راه مستقيم بسوى هر خير را پيموده است وهر كس به هر اندازه كه واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است و به انسانكامل تقرب جسته است .
بدين سوى و بدان سوى نرويد كه بفرموده حضرت امير المومنين على عليه السلام (اليمين و المشال مضلة و الوسطى هى الجادة )
حد و صورت و حقيقت انسان را قرآن نگاه مى دارد كه به صورت انسانى محشور مى شود وگرنه از حد خود بدر مى رود و در يوم تبلى السرائر با صورت سريرتى زشت خارجاز صورت انسانى محشور مى شود كه هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت .
و اين هما پل است كه در صف او ماثور است كه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است .
از غزلكاروان عشق ديوان بشنو:
دلا از دام وبند خود پرستى
نرستى همچو مرغ بى پرستى
چرا خو كرده اى در لاى و در گل
در اين لاى و گلت بر گو چه حاصل
دلا همه الله نور است
بيابد آنكه دائم در حضور است
ترا تا آينه زنگار باشد
حجاب ديدن دلدار باشد
دلا تو مرغ باغ كبريايى
يگانه محرم سر خدايى
بنه سر را بخاك آستانش
كه سر برآورى از آسمانش
و اين صراط مستقيم همان دين الهى است كه اگر دين را كه عبارت ازجعل و تنظيم اسرار تكوينى و طبيعى مسير تكامل انسانى كه بر طبق ناموس ‍ افرينش ومتن حقيقت و واقعيت است ، در خارج پياده كنيم متن صراط مستقيم و مسير الله است . و اين صراطمستقيم يكى بيشتر نيست و دين و ديندار كه راه و راه پيماست هر دو يك حقيقتند كه دين خودمتن صراط تكامل انسانى است .
هر كس از آن تجاوز كند بر خود ستم كرده است و از حركت استكمالى الى الله باز ماندهاست (و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه )
در حقيقت حجابى جز گناهان ما نيست كه حضرت ثامن الحجج عليه السلام فرمود: (انالاحتجاب عن الخلق لكثرة ذنوبهم )
سعدى حجاب نيست تو آئينه پاك دار
زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست
بهترين راه زنگار زدايى آن نوشيدن و چشيدن شراب طهور است كه (و سقيهم ربهمشرابا طهورا) است و جناب صادق آل محمد صلى اللّه عليه و آله فرمود: (اى يطهرهم عن كل شى ء سوى الله اذ لا طاهر من تدنس ‍ بشى ء من الاكوان الا الله )
شرابى كه طهور است يعنى هم پاك است و هم پاك كننده از هر چه كه جز خداست پاك مىكند زيرا طاهر از دنس اكوان جز خدا نيست دنس چرك است و اكوان موجودات .
و مراد از دنس و نقص امكان است كه خداوند از نواقص ممكنات طاهر است زيرا كه صمد حقاست .
اين شراب انسانى را از ما سوى الله شست و شوى مى دهد و اينچنين انسان به نود شهودمى يابد كه (هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ) و حقيقت (فاينما تولوا فئموجه الله ) برايش تجلى مى كند.
ملا مهدى نراقى فرمايد:
بيا ساقيا من به قربان تو
فداى تو و عهد و پيمان تو
مئى ده كه افزايدم عقل و جان
فتد در دلم عكس روحانيان
نه زان مى كه شرع رسول انام
شمرده خبيث و نموده حرام
از آن مى كه پروردگار غفور
نموده است نامش شراب طهور
12 - شبى خلوت نما با دفتر دل
ببين در دفترت دارى چه حاصل
به مناسبت بيت قبلى كه فرمود تاآئينه دل زنگار گرفته است در حجاب است ؛ در اين بيتمى فرمايد كه حال به خلوت و سكوت بنشين و دفتر دلت را باز نما تا ببينى در آن چهدارى و نتيجه آنچه كه در او دارى چيست آيا زنگار گرفته است كه از نماياندنجمال دوست استيحاش دارد و يا آنكه چون آب صافى عكس مه رويان خدا در آنست لذا در بيتبعدى فرمود:
13 - بشورانش كه از سان ضمائر
بشب بينى يوم تبلى السرائر
سان دادن همان بروز و ظهور دادن است كه به عربى (عرض ) دادن است . يعنى اين دفتردل را در خلوت و سكوت شب بشورانش ، تا آن كه كه از ظهور و بروز اندروندل و رازهاى نهفته در آن در همان شب و تاريكى آن روز بروز درونها را مشاهده نمايى وهمين جا قيامت تو قيام كند كه (حاسبوا قبل ان تحاسبوا) و (موتواقبل ان تموموا) كه همان موت اختيارى است .
در سر و سر السر هر شخصى ، حقايقى نهفته است كه با شوراندن و سان دادن آن درخلوتخانه راز و نياز در مرتبه قلب آن اسرار ظهور مى كند و هم اكنون به نامهاعمال خويش دست مى يابد.
هر كه خاموش شد گويا شد. هر كه چشم سر بست بينا شد. هر كه گوشدل گشود دانا شد. هر كه را حضور است نور است .
دستور العمل سكوت از بهترين دستورات سير و سلوك عرفانى است كه براى هرسالكى لازم است ، تا با خودش خلوت نمايد و آنچه در نهانخانه غيب خويش دارد بيرونآورد و مخفى گاههاى دل را پيدا نمايد تا ببيند در آن چه نهفته است .
حضرت علامه طباطبايى صاحب الميزان رحمة الله عليه از عارفكامل و اصل جناب آسيد على قاضى رضوان الله تعالى عليهنقل مى فرمود كه ايشان مى فرمودند گاهى با جرم گيرى ، آب حوض را لايروبى مىكنند و لاى و لجن آن را بر مى دارند و به ظاهر آب حوض صاف مى نمايد ولىبلافاصله رنگ و بوى آن عوض مى شود. معلوم مى شود كه در هنگام لايروبى سنگى ،استخوانى پوسيده و لاى و لجن دار در گوشه اى از حوض و آن مخفى گاهها بوده است كهجرمكش آن را نگرفته و آن استخوان لاى و لجن دارد كارش را مى كند و آب حوض را كثيف وبدبو مى كند كه وجين كردن مخفى گاههاى دل كار آسانى نيست .
از اشعار تبرى مولايم بشنو كه چه شيرين سرشته است :
برزيگرون بديمه بينجه جار
بينجه جاره وجين كردنه خوار خوار
مره باوتنه اى جان برار
شه دكاشته وجين ها كن و خوار دار
كشاورزان را در مزرعه ديدم كه مشغول درست وجين كردن آن بوده اند و علفهاى هرز را ازآن دور مى كردند كه به من گفه اند كه اى برادر جان كاشته هايت را وجين كن و آن راخوب نگه بدار.

next page

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation