بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح دفتر دل علامه حسن زاده آملی, صمدى آملى   مناسب چاپ   خروجی Word ( برگشت به لیست  )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     AMOLI001 -
     AMOLI002 -
     AMOLI003 -
     AMOLI004 -
     AMOLI005 -
     AMOLI006 -
     AMOLI007 -
     AMOLI008 -
     AMOLI009 -
     AMOLI010 -
     AMOLI011 -
     AMOLI012 -
     AMOLI013 -
     AMOLI014 -
     AMOLI015 -
     AMOLI016 -
     AMOLI017 -
     AMOLI018 -
     AMOLI019 -
     AMOLI020 -
     AMOLI021 -
     AMOLI022 -
     AMOLI023 -
     AMOLI024 -
     AMOLI025 -
     AMOLI026 -
     AMOLI027 -
     AMOLI028 -
     AMOLI029 -
     AMOLI030 -
     AMOLI031 -
     FOOTNT01 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
حق حمد به جميع السنه حامد و محمود، حق آفرينندهدل است كه دريافت وجود مساوق با حق است . و صلوات و سلام نامعدود بر صاحب لواى حمدو پاسبان حرم دل و نائل مقام محمود، سيد انبياء محمد و احمد كهادل شاهد و مشهود است .
و بر آل او كه اولش آدم اولياء الله ، سيد اوصياء نقطه بسمله كتاب موجود است ، وخاتمشان واسطه فيض جود، مركز دائره شهود، بقية الله صاحب و قدوه قلوب عارفان است.
و بعد اين صحيفه اى است مسمى به (شرح دفتردل ) كه شرح و تفسير و جيزه نوريه و عرشى (دفتردل ) شيخ عارف ، كامل مكمل ، واصل به مقام منيع قرب فريضه ، حضرت راقى به قلههاى معارف الهى ، و نائل به قله بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه ، صاحب علم وعمل ، و طود عظيم تحقيق و تفكير، حبر فاخر و بحر زاخر و علم علم ، عارف مكاشف ربانى ،فقيه صمدانى ، عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه ، عالم به علومغربيه ، و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه ، مفسر تفسير انفسى قرآن فرقان ،استاد اكبر، معلم اخلاق ، مراقب ادب مع الله ، ومكمل نفوس ‍ شيقه الى الكمال آية الله العظمى حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن زادهآملى (روحى فداه ) كه حقيقت علم را از كوثر ولايت عظماى الهى ، يعنى از دهن مطهر و منبعآب حيات انسانى ، ثامن الحجج حضرت ولى الله الاعظم على بن موسى الرضاعليهماالسلام چشيده است .
عارف مكمل ما، از اولياء الهى است كه مائده پرفائده حضرتش عاشقانى ارتزاق نمودهاند، و در طول ولايت كبرى اوصياى حق ، سالكانى در كوى ولايتش شجره وجوديشان رابارور كرده اند و از منبع آب حيات علوم و معارف حقه الهيه اش بهره مند شدند كه طوبىلهم و حسن مآب .
توفيق الهى رفيق شد تا اين كمترين را گذارى به دفتردل نصيب گردد. اما از باب اينكه : در نيابد حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايدوالسلام ، بارقه اى بود كه از كلمات عرشى و نوريه صاحب دفتردل و ارباب شهود وصول در صحف نوريه عرفانيه قبساتى جهت شرح دفتردل بقلم آيد.
زيرا همانگونه كه اولين مفسر قرآن كريم صاحب مصحفمنزل است كه بعضى از آيات كتابش را به بعضى از آيات ديگر آن بيان فرموده است(ان القرآن بعضه بعضا)؛ و پس از آن جنابرسول الله صلى اللّه عليه و آله و اهل بيت عصمت - عليهم الصلاة و السلام - كه هر يكخود قرآن ناطق اند و سپس اكابر صحابه و تابعين و علماء الى زماننا هذا كه از ماءدبهآنان بهره مندند؛ همچنين اولين مفسر دفتر دل خود حضرتش است كه بعضى از كلماتنوريه اش بعض ديگر را بيان فرموده است .
دفتر دل برخاسته از قلب مباركى است كه محل تجلى انوار ملكوتى است و از بطنانعرش وجود عرفانيش در نوزده باب به عدد حروف كريمه مباركه (بسم الله الرحمنالرحيم ) تنظيم يافت .
آنچه را كه حضرتش در دفتر دل در حال شهود و ذوق يافته است به تفسير لفظى ومفهومى در نمى آيد، بلكه در حقيقت مفسر حقيقى و شهودى و ذوقى آن صاحب اوست . آنهمبراى انتقال آن به غير خودش از الفاظ و مفاهيم بايد استفاده شود كه شنونده در حجابالفاظ و معانى نمى تواند آنچه را كه حقيقت و عينيت است دريابد.
قهرا بايد صاحب دل شد و قلب عرشى انسان مؤ من را در خويش فراهم ساخت كه (الايسعنى ارضى و لا بل يسعنى قلب عبدى المؤ من ) تا بشود به تفسير انفسى دفتردل راه يافت .
بسيار روشن است كه دفتر دل شرح تطورات و تقلبات وجودى قلب انسان عارف است كهاگر كسى بخواهد اطوار وجودى قلب خويش را بشناسد از كوثر دفتردل سيراب گردد كه :

دل ما دارد از رويش نشانى
كه خود آرام نمى گردد زمانى
دفتر دل تفسير انفسى كتاب قلب عارف و اطوار ظهورات آن است تا كدام نيكبختى به دامگيرد و بدو بال پرواز دهد و از عالم ناسوت به ملكوت كشور وجود در قوس صعودسير دهد و از نقطه باء بسم الله وحدتش ‍ بخشد.
دفتر دل گنجينه اسرار عارف است ، و مخازن ذخائر معارف عرفانيه است و درياى عظيم وعميقى است كه داراى درهاى الهيه گرانبها است كه غواصان را براى استخراج درهاى آنبه غواصى دعوت مى كند و ساحل نشينان را بدون راهنما و سفينه نجات و مصباح هدى ، ازنزديك شدن بدان بر حذر مى دارد؛ البته درساحل آن نشستن و از تماشاى جمال دلربايش بهره جستن ، و از هيبت جلالش به دهشت وحيرت افتادن امرى است ممكن چه براى همگان لازم مى نمايد اما قطع اين مرحله بى همرهىخضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى .
دفتر دل حاوى همه اصول و امهات معارف حقه الهى است كه براى هر عارف صاحب دلىبكارد آيد و ياد و خاطره شيرين (گلشن راز) شيخ شبسترى رحمة الله عليه را در دلهاىمستعد زنده مى سازد.
حق ان است كه ارباب قلم و فضل و حقايق هر يك به مقدار ادارك و يافته هايشان به شرحآن بپردازند تا مائده پرفايده آن عام گردد.
وزان دفتر دل بوزان فصوص الحكم جناب شيخ اكبر محيى الدين بن عربى است زيرا كهدر فصوص از بيست و هفت كلمه تامه الهيه سخن به ميان آورده است كه مراد بيست و هفتكلمه نوعيه است نه شخصيه زيرا كه هر سال ولى درحد و قدر خود به حكمى از احكاميكى از آن انواع نوريه محكوم و منسوب است كه از آن به مشهد و مشرب و قدم تعبير مىكنند و گويند فلانى مثلا موسوى مشهد، و يا عيسوى مشهد و يا محمدى مشرب و مشهد استدفتر دل نيز بيانگر تطورات دل و قلب عارف در نوزده مشهد و مشرب به عدد حروفبسمله است كه مثلا گوييم فلانى بر مشرب و مشهد كن است و يا بر مشهد اسم شريفمحيى است و يا بر اسم شريف فتاح ، فتاحى مشرب است تا يار كه را خواهد و ميلش بهكه باشد.
محور مطالب و مسائل دفتر دل كه حاوى هزار و پانصد و يك بيت است ، كريمه بسم اللهالرحمن الرحيم است كه در نوزده فصل در نوزده موضوع به عدد حروف آن بحث كرده است .
لذا دفتر دل تمثل همه حقايق حكمى و عرفانى است كه بيانگر اسرار نظام هستى به عنوانشرح تطورات بسم الله الرحمن الرحيم است .
اين دفتر بيان اطوار شهودى و حالات عينى صاحب اوست كه به عنوان يك شخص نيستبلكه حالات هر صاحب دلى را در شوونات غير متناهيه او بيان مى كند.
دفتر دل ، صادر شده از بطنان عرش تحقيق قلب انسان عارفى است كه يونسى مشرباست و از لابلاى سختى ها و عبور از كتلهاى طاقت فرسا، به بارگاه ملكوتى حق باريافته است ؛ و اين دفتر نازل شده از قلب عارفى واصل وكاملى مكمل است كه يعقوبى مشرب است و نيش و نوش بر او نيكو جلوه نموده است كهبر همين مشرب سخن از اشكو بثى وحزنى الى الله دارد؛ و تحقق يافته ازدل عرشى مشرب است كه از گران جانى مردم به القاءات سبوحى دست پيدا مى كند وسراسر عالم را در سفر روحانى علمى خويش علم انباشته روى هم مى بيند و خود را درمنظر جمال غير متناهى ربوبى مشاهده مى كند ./
صاحب اين دفتر شاهدى مشهود و لقمانى مشرب است كه براى بدان همان حقى راقائل است كه براى مردم پاكيزه دار، و از جزر و مد روزگار بدان را بدان پايه آموزگارخود مى يابد كه خوبان را.
اين دفتر صدور يافته از قلب ملكوتى است كه اگر چه در مقام كن قرار مى گيرد وليبصاحب كليد و كليد دار را داراست نه كليد و مفتاح را كه در الهى نامه اش گويد: (الهىعارف را به مفتاح بسم الله مقام كن عطا كنى ، كه با كن هر چه خواهى كنى كن . با اينجاهل بى مقام هر چه خواهى كنى كن ، كه كليد دارد و اين كليد دار.) لذا همان منزه از هر اسمو رسمى است كه يك نقطه است كه گويد: (اين حرف بى اسم و رسم بلكه كمتر ازنقطه بدون حرف ، ساير در خط مشى امام الكل فىالكل على وصى ولى حسن بن عبدالله طبرى آملى ..) و اين اصلى است كه در باب حروفهمه از الف آغاز مى شود و او نيز از الف آغاز مى شود و نيست در قامت او جز الف قامت يار؛لذا طعم توحيد صمدى قرانى را مى چشد و بار سنگين توحيد راحمل مى كند كه از استادش التوحيدان تنسى غير الله را مى آموزد و در قوس ‍ صعود بدانمقام والايى دست مى يازد كه جناب استاد عارفش آن بحر ذخار، بر خاك پاى وى بوسهمى زند و بر اين بوسه افتخار مى ورزد و خاك پايش را توتياى چشم خويش مى يابد.
دفتر دلتحقق از حقيقتى است كه همه اساتيد و استوانهاى علوم عقلى و نقلى و شهود و عرفانى برآن مى شوند تا اين گنجينه اسرار الهى را بشكافند و استخراجش نمايند؛ چه اينكهحضرت آيت حق و حجت دين آسيد مهدى قاضى قدس سره از نجف براى شكوفايى او به قممى آيد و جناب آقا محمد حسن الهى طباطبايى از تبريز به قم تشريف فرما مى گردد كهتا با وى هر روز به معراج رود، و نيز علامه شعرانى و علامه رفيعى قزوينى و علامهآقا شيخ محمد تقى آملى و علامه آقا ميرزا مهدى الهى قمشه اى قدس الله اسرار هم در پىاستخراج دررمخزونه وجود اين طلبه بظاهر نو پاى تهران آن روز كه مخزن اسرار الهىبود بر مى آيند تا آن حقايقى را كه در غار ايرا در او بنحو جمعى احدى بسيط مستجن مىشود را براى اهل معرفت شكوفا كنند و اسرار وجودى رضوى وى را بر ملا كنند وبشناسانند.
دفتر دل يك دوره مباحث عرفان اسلامى و عملى است كه كشتى نشستگان در درياى طوفانىدل را به طريق علم و عمل به مقصود نهايى انسانى كه همانا رسيدن به توحيد صمدىقرانى و سر بسم الله الرحمن الرحيم و اطوار وجودى آن استنائل مى نمايد.
اين دفتر و ديگر صحف نوريه برهانيه و عرفانيه و قرانيه از منبع فيضى سرچشمهمى گيرد كه ذوق و چشيدن اوست يعنى همه اين حقايق از دارايى او سرچشمه مى گيرد نهاز دانايى آن ، كه او را قرب فريضه است كه در بيت دوم قصيد ينبوع الحياة (1)گويد:
شهيدت محياه بعين شهوده
صباحا مساء كرة غب كرة
زيرا آن كه فقط بر اساس دانايى حرف زند نه دارايى و ذوق ، چه بسا به گمراهىهاى عجيبى افتد و در ورطه ضلالت گرفتار آيد كه از بيت بيست و دوم به بعد همينقصيده مى خوانى :
و بالذوق ان شاهدته كنت صادقا
و كم صل من ظن الوصول بفكرة
و انى لك الاعراب عن وصف ذاته
و لما تذق من كاسه نحو جرعة
و من لم يذق ما ذاقه العاشق الوفى
فممن تردى فى هواه بسقطه
آرى او را معرفت شهودى اصل است كه معرفت فكرى اگر مقدمه و معد معرفت شهودى و ذوققرار گيرد زيباست و گرنه همان حجاب اكبر موجب انحرافاتى مى شود. لذا چون حقايقصحف نوريه اش از آن قلب شهوديش ‍ نازل شده است بعنوان دفاتر گوهر معانى وگنجينه هاى گنج آسمانى است و همه معدن چيان گوهر نفس را به استخراج اين معادنآسمانى دعوت مى نمايد و گويد:
و ما ذقت فى دهرى منانواع لذة
فلا تعدل معاشر اوقات خلوتى (2)
او چون ترك ما سوا كرد معشوقش با تكريم او را بار داد و وارد در وادى ولايت گردانيدكه در بيت چهل و هشتم و نهم قصيده آمده است :
تركت سواه لقيه من لقائه
وقد اكرم المعشوق نجح عزيمتى
هدانى الى وادى الولايه بعد ما
رمانى عن اوطانى و سكان بلدتى
لذا در باب دفتر دلش گويد:
سحر گاهى در آغاز جوانى
كه بايد بگذرد در كامرانى
بخلوتخانه صدق و صفايش
بقرآن و مناجات و دعايش
ز شعرى ناگهان زير و زبر شد
چو گو گردى كز آتش شعله ور شد
فروغ جلوه هاى آسمانى
از آن شعرش نموده آنچنانى
چو يكسر تارك نفس و هوا شد
خدا گفت و بحق سوى خدا شد
ز شعرى شد زمينى آسمانى
كه بنموده وداع زندگانى
از اين هجرت بدان اجرت رسيده است
كه چشم بنموده من آن را نديده است .
اين اجرت بدست آمده همان وصول به شمس حقيقت وحدت حقه حقيقيه صمديه و توحيدصمدى قرآنى است كه بر او متجلى گشت و با تجليات ذاتى و اسمايى او دمساز گشتهاست كه اهل راز و صاحب دفتر دل گرديده . و همه اين بركات را از قلب شكسته اش مىيابد كه حق در آن جاى گرفت . (الهى حسن را همين فخر بس كه مقام واقعى حلقه بهگوشى ابدى ، از چون تو سلطان حقيقى سرمدى دارد)
خلاصه آنكه دفتر دل جلوه هايى پى در پى نگار است كه درغزل تازه بتازه نو به نو فرمود:
جلوه كند نگار من ، تازه بتازه نو بنو
دل برد از ياد من تازه بتازه نو بنو
چهره بى مثال او، وهله بوهله روبرو
برده ز من قرار من ، تازه بتازه نو بنو
زلف گره گشاى او، جلقه بحلقه مو بمو
موجب تار و مار من ، تازه بتازه نو بنو
عشوه جان شكار او، خانه بخانه كو بكو
در صدد شكار من ، تازه بتازه نو بنو
لشكر بى شمار او، دسته بدسته صف بصف
مى گذرد كنار من ، تازه بتازه نو بنو
شكر و ثناى او بود، كوچه بكوچه در بدر
شيوه من شعار من ، تازه بتازه نو بنو
محضر او ستاد من رشته برشته فن بفن
عزت و افتخار من ، تازه بتازه نو بنو
دشمن بى خرد برد، گونه بگونه پى به پى
سنگدلى بكار من ، تازه بتازه نو بنو
حسن حسن فزود زد از سينه به سينه دل بدل
ز نوز هشت و چاره من ، تازه به تازه نو بنو
اكنون ياد آور مى شويم كه آنچه به عنوان شرح دفتردل در پيش روى داريم كه تقديم محضر مشتاقان به ولايت ، و نفوس شيقه بهكمال مى گردد حقايقى است كه از فيوضات محضر قدسى مولاى مكرم روحى فداه استفادهشده است و كليات و اصولى است از صحف نوريه حضرتش (و ديگر صحف نوريه وحكميه حكماى متاله و عرفانى شامخين رضوان الله عليهم ) به عنوان شرح ابيات ابوابنوزده گانه قرار گرفته است ؛ و قهرا كمالاتى كه در شرح مشاهده ميگردد از آن آن نورالهى و بحر ذخار معارف حقه الهيه است . و نقائص و عيوب متوجه اين كمترين ، لذا بابضاعت مزجاة اين كمينه بى مقدار تدوين يافت و بايد به محضر عرشى صاحب دفتردل عرض كنم كه : (يا ايها العزيز جئنا بيضاعة مزجاة ) اميد استمقبول ارباب تحقيق و علم قرار گيرد و براى مشتاقان صحف عرفانيه و قرآنيه راه گشاىباشد.
ثواب اين شرح را به روح والدين گرامى استاد مولى حسن زاده روحى لتراب مقدمهالفداء اهدا مى كنم ، همان پدر گرامى كه كاسب حبيب الله بود و با كسبحلال خود حلاوت حلال را در كام مولايم بيالود، و مادر مومنه طيبه و طاهره اى كه بحق غرقدر نور ولايت بود و فاطميه مشرب و سميه حضرت بقية النبوة ، زجاجه الوحى ، فاطمهالعارفة بالاشياء عليهما السلام بود كه از دامن مطهر و نورانى و پاك از ارجاس حينالولادة خود فرزندى اينچنين كه بحق از اولياء الله است را به نظام هستى اهدا نمود اميداست حق متعال همگان را در مسير تكامل انسانى به درجات عاليه علم وعمل واصل گرداند و نور وجود مولاى مكرمم را براى مشتاقان علم وكمال بسط وافر عطا كند. داود صمدى آملى
باب اول : بحثى پيرامون بسم الله الرحمن الرحيم است
هو:
1 - به بسم الله الرحمن الرحيم است
كه عارف در مقام كن مقيم است
بحثى پيرامون بسم الله الرحمن الرحيم است :
بدانكه اين كريمه به عدد (جامع ) كه يكى از نامهاى قرآن ، و اشاره به عدد سوره هاىآن است يكصد و چهارده بار نازل شده است ؛ و اگر چه دراول سوره نمل دوبار نازل شده است .
و جناب ابن عربى در فتوحات گويد كه در نزد علماى بالله ، بسم الله الرحمن الرحيمجزو هر سوره است و جناب طبرسى در مجمع آن را به اصحابنا يعنى طائفه اماميه نسبت مىدهد.
اين كريمه در قرآن هر چند مكرر نازل شد ولى هر بسم الله الرحمن الرحيم را معنايىخاص و مهمترين آنها بسم الله الرحمن الرحيم سوره مباركه فاتحه است .
از حضرت وصى امام امير المومنين - عليه السلام - روايت شد كه فرموده است :
(اسرار كلام الله فى القرآن ، و اسرار القرآن فى الفاتحة فى بسم اللهالرحمن الرحيم ) الحديث . چه اينكه در دفتردل هر چند نوزده بار اين كريمه تكرار شد يعنى به تعداد حروف آن ، ولى در هر يك ازنوزده باب آنرا معنايى خاص و تجلى اى ويژه است ، و در هر جا با كليد بسم اللهالرحمن الرحيم خزينه اى از خزائن دل عارف گشوده مى شود. چه اينكه جناب ابن عربىفرمايد: (تمام علوم اولياء الهى در بسم الله به وديعه نهاده شده ؛ فيقوم له ذلكمقام جميع الاسماء كلها) و عارف را با هر يك از اين بسمله كارى خاص و شانى بهخصوص خواهد بود.
البته بسم الله در فاتحه در تمام كائنات على الاطلاق است ، و بسمله ساير سور قرانبراى امور مخصوصى است .
كمل اهل توحيد قائل به وحدت شخصيه وجودند كه وجود واحد است . درجمل ابجدى (وجود و واحد) به عدد حروف بسم الله الرحمن الرحيم اند كه در نتيجه بسمالله الرحمن الرحيم وجود واحد است ، و وجود واحد است و جز او نيست فافهم و تدبر
چه اينكه مقام اشمخ توحيد صمدى قرآنى يعنى وحدت حقه حقيقه صمديه ذاتيه عارف راسزاست كه بالاترين مرتبه توحيد است و موحدكامل نيز عارف است همان گونه كه وحدت حقه حقيقه صمديه ذاتيه از اسماء متاثر حق مىباشد عارف را توحيد صمدى قرآنى و در تجلى سلطان بسم الله الرحمن الرحيم برقلب وى مقام استثار است كه غير عارف را به اين مقام راهى نيست زيرا اين مقام اعلى و ارفعاز آن است كه غير عارف بتواند آن را اقتناص نمايد.
در روايت آمده است : (ان اول شى كتبه الله تبارك و تعالى فى اللوح المحفوظ،بسم الله الرحمن الرحيم انى انا الله لا اله الا اللّه الا انا لا شريك لى انه من استسلملقضائى و صبر على بلائى و رضى بحكمى كتبته صديقا و بعثته مع الصديقين يومالقيامه ) اخرجه ابن النجار عن على عليه السلام
پس اى برادر چون لوح از هر گونه تغير وتبدل و محو و زوال محفوظ است ، بسم الله الرحمن الرحيم براى هميشه محفوظ است ، درقرآن تدوينى هم اول چيزى است كه نوشته شده است و عارف را بااول مكتوب در لوح محفوظ الهى سر و سرى است .
اسم اعظم از تو دور نيست تو از او دورى لذا گفته شده است : (ان الانسان هو الاسمالاعظم فمن عرف نفسه فقد عرف ربه ) و همانگونه كه بسم الله الرحمن الرحيمغير از فاتحه مندرج در بسمله سوره فاتحه است ، بسم الله الرحمن الرحيم غير عارفنيز مندرج در بسمله عارف است . در روايتى كه جناب ملا عبد الصمد همدانى در صفحه374 بحر المعارف نقل كرده است :

(قال على عليه السلام ظهرت الموجودات عن بسم الله الرحمن الرحيم ) چهاينگونه در روايت ديگر فرمود: (ظهرت الموجودات عن باء بسم الله و انا نقطهتحت الباء) (3) الموجودات ، جمع محلى به الف و لام است كه مفادش بر اساسروايت اولى اين است : هيچ موجودى در جميع عوالم از ذره تا بيضاء از قطره تا دريا، ازكران تا كران دار هستى نيست مگر اين كه همه و همه از بسم الله الرحمن الرحيم ظاره شدهاند كه همه مظاهر اين كلمه مباركند بدون اينكه يك نقطه تكوينى يا تدوينى از آن خارجباشد.
و اين آيه نوزده حرف است و در هر حرف آن بسيار حرف است كه عبدالكريم جيلى به عددحروف اين آيه مباركه درباره اين حروف كتاب نوشت ؛ چنان كه دفتردل بر همين مبناى عارفانه است .
در فاتحه تفسير مجمع آمده است كه : (و (روى ) عن ابن مسعودقال : من اراد ان ينجيه الله من الزبانيه التسعة عشر فليقرا بسم الله الرحمن الرحيمفانها تسعة عشر حرفا ليجعل الله كل حرف منها جنة من واحد منهم )
در حديث شريف فوق زبانيه را موصوف به نوزده كرده است ، در قرآن مجيد زبانيه درآخر سونره علق فليدع ناديه سندع الزبانيه و در قرآن همين يك زبانيه است و تسعةعشر در سوره مدثر است (ساصليه سقر و ما ادريك ما سقر لاتبقى و لا تذر لواحةللبشر عليهما تسعة عشر) الايه و در قرآن همين يك (تسعة عشر) است .
اين نوزده زبانيه به بيان آيه بعد آن ملائكه اند كه از آنها به ملائكه (غلاظ شداد وخزنه جهنم و اصحاب نار) تعبير شده است لذا در روايت ضمير بصورت (منهم ) آمدكه(كل حرف منها جنة من واحد منهم )
جناب نراقى در خزائن آورده است كه : (البسملة تسعة عشر حرفا و قلما كلمه فىالقرآن تخلو من واحدة منها و ربما تحصل النجاة من شرور القوى التسعة عشر التى فىالبدن اعنى الحواس العشرة الظاهرة و الباطنه و القوى الشهوية و الغضبية و البسعالطبيعية التى هى منبع الشرور و لهذا جعل الله سبحانه خزنة النار تسعة عشر بازاءتلك القوى فقال : عليها تسعة عشر)
جناب ميرداماد در جذوات فرمايد: (العقل و النفس و الا فلاك التسعة و الاركان الاربعةو المواليد الثلاثه و عالم المثال فهذه تسعة عشر بعدد حروف البسملة )
نور: چنانكه در علم حروف فرموده اند: (العدد ارواح و الحروف اشباح ) لذاصاحب در مكنون فرموده است : (من تلى بسم الله الرحمن الرحيم عدد قواه الظاهره وهى 786 ثم صلى على النبى و آله 132 فانه لايسال الله شيئا الا اعطاه و ان واظب على ذلك يوشك ان يكون مستجاب الدعوة وفى بعضالنسخ من تلى اعظم آية فى القرآن عدد قواه الظاهرة ...)
حضرت استاد عارف شاعر مفلق در اشعار تبرى فرمود:
بسم الله كه مبدا كائنانة
بسم الله كه سرچشمه حياته
بسم الله كه كليد مشكلاته
بسم الله كه شافع عرصاته (4)
لطيفه اى نورى و عرشى در (باء) در (به بسم الله الرحمن الرحيم است )اول هر يك از باب هاى نوزده گانه دفتر دل : (به بسم الله ...) همانگونه كه در باءبسم الله الرحمن الرحيم در رساله مدارج قرآن و معارج انسان و انسان و قرآن ، لطائفىمطرح شده است ، دفتر دل نيز در تمامى باب هايش مصدر به باء است . فتدبر
امادر مورد باء (بسم الله ..) بدانكه فواتح سوره قرآن يعنى حروف مقطعه پس ازحذف مكررات از آنها چهارده حرف باقى مانند كه در اين تركيب (صراط على حق نمسكه )يا (على صراط حق نمسكه ) جمع شده اند و در اصطلاح علما عدد به (حروف نورانيه )تعبير شده اند
و مقابل آنها را حروف ظلمانيه خوانند و به عدد چهارده بودن حروف نورانى را اشاره بهسر قرآن دانند كه قرآن ظاهر وتمام و واضح نشد مگر به هياكل نوريه چهارده نفر كه اهل بيت عصمت و وحى اند ودر كلمه مباركه (طه ) جمع اند.
در ميان حروف مقطعه (الف ) قطب حروف است و براى ذات حق است . (الف ) مقوم حروفو (حروف ) مقوم آيات و آيات مقوم سور و سور مقوم كتاب اند، چه كتاب تكوينى و چهكتاب تدوينى .
و اين الف كه حرف ذات متعاليه حق است اول چيزى كه تالى او است (باء) كه حرفصادر نخستين عقل اول است (و اذا كان العقل كان الاشياء) زيرا كه مجموع عالم صورت(عقل كل ) است و وى واسطه فيض حق است كه همه موجودات و فيوضات به اذن حق تعالىاز وى ظاهر شده اند. در روايت آمده است : (ظهرت الموجودات عن باء بسم الله الرحمنالرحيم ). لذا جناب اين عربى گفته است : (بالباء ظهر الوجود و بالنقطه تميزالعابد عن المعبود) كه مرادش از نقطه ، سواد امكان است كه بدان عابد از معبودتميزيافت (الفقر سواد الوجه فى الدارين ).
شبسترى گويد:
سه رويى زممكن در دو عالم
جدا هرگز نشد والله اعلم
و به عبارت ديگر (الف ) صورت وجود باطن عام مطق است و (باء) صورت وجود ظاهرمتعين مضاابوالفضل العباس
لذا عارف نامدار ابو مدين گفته است : (ما رايت شيئا الا ورايت الباء مكتوبه عليه ) چه اينكه هر موجودى به وجود مضافى اختصاص ‍ دارد.
و اول موجودى كه وجود مطلق به او اضافه شد، آن (روح اعظم ) است كه همان(عقل اول ) است كه واسطه تكوين و رابطه وجود از واجب و ممكن . و موجب الصاق حادثبه قديم است .
و نقطه اى كه تحت (باء) است صورت ذات ممكن است چنانكه (باء) به آن نقطه تعينمى يابد و از (الف ) متميز مى شود، همچنين مضاف به ذات ممكن تعين مى يابد و از وجودمطلق متميز مى شود.
پس (باء) تعين اول است كه اول مراتب امكان است و آن نور حقيقى محمدى است چنانكه خاتمفرمود: (اول ماخلق الله نورى المسمى بالرحيم ) اين نور را رحيم ناميد، براى اينكه(رحمن ) مفيض وجود و كمال است بر كل ، به حسب آنچه حكمتش اقتضاء مى كند وقوابل مى پذيرد بر وجه بدايت .
و (رحيم ) مفيض كمال معنى مخصوص به نوعى انسانى است به حسب نهايت .
پس (حقيقت محمديه ) ذات با تعين اول است بنابراين وى (اسم اعظم ) است و او را اسماءحسينى كه مجموع عالم صورت او است .
پس (الف ) كه صورت وجود باطن عام مطلق است ، (باء) كه حرف صادر نخستين استاز آن متعين نمى شود مگر به نقطه و به اين نقطه ، عابد كه انسان است از معبود كه حقاست تميز يافته است كه تركيب در (باء) آمده است و فرد على الاطلاق الف است(كل ممكن روج تركيبى ).
و اين اولين تركيب است كه در عالم امكان قدم نهاده است و حادث از قديم تميز يافته استچه اينكه ظهور حق تعالى در صور موجودات چون ظهور الف است در صورت حروف ، پستعين حق مطلق كه معبود است به صورت خلق مقيد كه عابد است نيست مگر به سبب نقطهتعينيه وجوديه اضافيه مسمى به امكان و حدوث كه تحت وجود (باء) است كه صورتعقل اول است و انسان كامل تعين اول است .
نخستين آيتش (عقل كل ) آمد
كه در وى همچو (باء) بسمل آمد
و چون (وجود) اصيل است و (ماهيت ) اعتبارى ، پس از آنچه در خارج متحقق است همانوجودات متعينه و متشخصه اند، لذا تعين را كه نقطه بائيه تميزيه اعنى نقطه امكانيهحدوثيه است متفرغ بر ذات اصيل وجود است و بعد از او است تعبير به تحت فرمود كه(انا نقطة تحت الباء). يعنى (نقطه ) موجود متعين تالى الف است كه همانعقل و صورت انسان كامل است هر كه بدين نقطه وجوديه اطلاع يافت به جميع حقايق واسرار و همه كتب سماوى دست يافت ، چنانكه نبى صلى اللّه عليه و آله بدان اطلاع يافتو در شب معراج فرمود: (علمت علوم الاولين و الاخرين ) و نيز فرمود: (اوتيت جوامع الكلم)، و وصى بدان اطلاع يافت و فرمود: (انا نقطه تحت الباء). لذا از اين (نقطه ) بهنبى و ولى نيز تعبير مى كنند.
آنچه كه درباره باء بسم الله و نقطه تحت آن از عوارض درياى علوم و معارف ، جامع همهعلوم و فنون معقول و منقول ، و مشهود شاهد، در رساله (مدارج )نقل شد اين كمترين ، داود صمدى را بر آن واداشت كه حدس ‍ ثاقب و صائب پيدا كند كه(باء) در اول باب هاى نوزده گانه (دفتردل ) با (باء) (بسم الله الرحمن الرحيم هماهنگ است و تمام بركات و القاءات ملكوتىكه در دفتر دل منشى دفتر دل ، در دهه آخر شهر الله المبارك و بعد از آن از حقيقت نظامهستى ، و مقام شامخ ولايت مطلقه ، و ليلة القدر فاطميه ،تنزل يافته است از باء و نقطه تحت آن است ، لذا هر بابى را مصدر فرمود به مصراععرشى و الهى : (به بسم الله الرحمن الرحيم است ) فتدبر جيدا ترشد.
در رساله گرانسنگ (وحدت از ديدگاه حكيم و عارف ) مى فرمايد: (چون در حديث ، حقايققرآن را در باء بسم الله الرحمن الرحيم جمع مى داند، پس سوره برائت قرآن هم در واقعمبدو به بسم الله الرحمن الرحيم است ، زيرا حرفاول آن (باء) است ، (برائة من الله و رسوله الايه )فتاءمل .
تمام حقايق (دفتر اول ) در بسم الله هر باب و همه آنها در بسم الله الرحمن الرحيمباب اول جمع است كه انسان ذاتا و صفاتا و افعالا به وزن ذات حق و صفات وافعال حق است . (من عرف نفسه فقد عرف ربه ).
در رساله اى كه در وجوه معانى (من عرف نفسه ) بقلم عرشى حضرتش ‍ پياده شده است ،در وجه سى و ششم آن آمده است : (من عرف نفسه باءنه خلقها تعالى مثالا له ذاتا وصفة و فعلا: اءما ذاتا فباءن يعرف اءنها مجردة عن الاحياز و الجهات و الازمنة و الاوضاع ونحوها، و اءنها لا داخلة فى البدن و لا خارجة عنها، و اءما صفه فيعرف كيفيه علمها بنفسهاو غيرها، و قدرتها و فاعليتها بالرضا او بالعنايه لقواها و منشئاتها و كيفيه تكلمهاالعقلى الوجودى ، و كيفيه عشقها و ارادتها لذاتها و لاثارها على وجه العنايه الخاليه عنالنقص و الالتفات بالذات الى ما سواها و غير ذلك من صفاتها، و اما فعلا فيعرف كيفيهابداعها و اختراعها و خلقها لما يشا و يختار بمجرد الهمه فى مملكتها فحينئذ عرف ربهذاتا و صفه و فعلا) (5)
بحث اسم و صفت و اينكه آيا اسم عين مسمى است و يا غير آن است در شرح باب ششم خواهدآمد انشاء الله
بحث در اسم شريف (الله )
بحث لغوى آن كه آيا مشتق نيست ؟ و در صورت اشتقاق آيا مشتق از (لاه يليه ) اى ارتفعاست ؛ و يا از ماده (اله ) فزع و يا از ريشه (اله ) اى تحير او سكن و يا از ماده (وله )اى طرب و يا از اصل و ريشه (لاها) بالسرنانيه فعرب و يا از (هاء) اى الضميرالغايب كناية عن عدم امكان اعتبار الاسم بجنابه تعالى فى الظاهر؛ و يا مشتق از (الوهية )و يا از (الهت ) و يا از (الهت اليه ) اى سكنت اليه فى حوائجهم و يا از ماده (اله )؛ ويا از ماده (ولاه ) و يا از امور ديگر است را بايد در كتب لغوى و تفسيرى جستجو كرد.
اما بحث عرفانى اسم جلاله (الله )
همه اسماى حسناى الهى به اسم شريف (الله ) برمى گردند كه الله مستجمع همهاسماء و صفات حق است . چه اينكه اصول اسما نود و نه تا هست كه اسم شريف جلاله(الله ) اصل همه اين اصول است .
اگر دو طرف (الله ) به جمل ابجدى جمع شود و مجموع اين دو كه مى شود شش راتقسيم بر حروف چهارگانه (الله ) كنيم خارج قسمت را كه يك و نيم است در عدد (الله) كه شصت و شش است ضرب كنيم مى شود نود و نه كه عدد اسماى حسنى است . صورتعمل 1+5 مساوى است با 6-4 مساوى است با 5/66*1 مساوى است با 99.
و نيز گفته شده است كه (الله ) اسم اعظم است و كعبه همه اسماء انسانكامل است يعنى انسان كامل است كه (عبدالله ) است و مظهر اتم واكمل او است .
اسم شريف (الله ) در همه اسماى الهى متجلى است و لذا آن را نسبت به ديگر اسما دواعتبار است ؛ يك آنكه ذات او را در هر يك از اسماء ظهورى و اعتبار ديگراشتغال او مر همه اسما را از حيث مرتبه الهى است .
پس به اعتبار اول مظاهر همه اسماى الهى مظهر اين اسم اعظم اند چون ظاهر و مظهر دروجود يك حقيقتند كه كثرت و تعدد را در آن راهى نيست اگر چه درعقل هر يك از اين دو از ديگرى ممتاز است ، همانند آنكهاهل نظر در مورد وجود ماهيت چنين گويند كه در خارج يك شى ء اند ولى درعقل متميزند.
و به اعتبار دوم همانگونه كه كل مجموعى مشتمل بر همه اجزايى است كه عين آنكل اند، اسم شريف (الله ) هم در مرتبه الهيهمشتمل بر همه اسماء است و لذا گفته شده است كه اين اسم مستجمع همه اسماء و صفاتكماليه حق است به همين مطلب جناب محقق قيصرى درفصل هشتم از مقدماتش بر شرح فصوص الحكم تنصيص كرده است .
در نكته سيزدهم هزار و يك نكته آمده است :
(الله ذاتى و صفاتى است الله ذاتى واجب الوجود متسجمع جميع صفات كماليه استبسم الله الرحمن الرحيم . الله صفاتى الهيت او است . الهيت به لحاظ تدبير و رب بودناست (الحمد الله رب العالمين ) پس الله در فاتحه تكرار نشد. چنانكه روح انسان را منحيث هو مدبر بدن خود است نفس ‍ گويند ذات واجب الوجود را به لحاظ تدبير و رببودنش در مظاهر غير متناهيش اله گويند. (هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله ).
از اسم شريف (الله ) به جامع و امام الائمه نيز تعبير مى كنند كه جناب صدر المتالهيندر فصل 29 از مرحله 6 اسفار آورده است .
جناب مولى صدرا در تفسير فاتحه ذيل بسمله فرمود: (فاسم الله عند اكابرالعرفاء عبارة عن مرتبه الالوهية الجامعه لجميع الشوون و النعوت و الكمالات ، المندرجهفيها جميع الاسماء و الصفات التى ليست الا لمعات نوره و شوونذاته و هىاول كثره وقعت فى الوجود برزخ بين الحضرة الاحديه و بين المظاهر الامريه و الخلقيه وهذا الاسم بعينه جامع بين كل صفتين متقابلتين او اسمين مقابلين ...قال بعض اهل الله : الوجود الحق هو الله خاصه من حيث ذاته و عينه لا من حيث اسمائه ) (6)
سپس در فصل ديگرى در ادامه بحث (الله ) مى گويد: (اعلم يا وليى - نور اللهقلبك بالايمان - ان اكثر الناس لا يعبدون الله من حيث هو الله و انما يعبدون معتقداتهم فىما يتصورونه معبودا لهم فالهتهم فى الحقيقه اصنام وهمية يتصورونها و ينحتونها بقوةاعتقاداتهم العقلية او الوهمية و هذا هو الذى اشار اليه عالم مناهل البيت عليه السلام و هو محمد بن على الباقر عليه السلام : (كلما ميز تموه باوها مكمفى ادق معانيه فهو مصنوع مثلكم مردوداليكم - الحديث اى فلا يعتقد معتقد من المحجوبينالذين جعلوا الاله فى صور معتقدهم فقط الها الا بماجعل فى نفسه و تصوره بوهمه فالهه بالحقيقةمجعول لنفسه ... و اما اكمل من العرفاء فهم الذين يعبدون الحق المطلق المسمى باسم الله... و اما الانسان الكامل فهو الذى يعرف الحق بجميع المشاهد و يعبده فى جميع المواطن والمظاهر فهو عبد الله ...) (7)
جناب مويد الدين جندى كه اولين شارح فصوص الحكم است در شرح فصوص الحكم در دهمبحث در اسم جلاله (الله ) بحث كرده است در مبحث خامس آن از ديدگاه و مشرب تحقيق ايناسم را علم براى ذات غيبيه غنى از عالمين يعنى علم براى موجد از حيث ارتباط عالم به او،و ارتباط او به عالم است . و در بحث سادس ، آنرا تتميم مى كند كه ذات حق را دو اعتباراست و اسم (الله ) به اعتبار ثانى است و نتيجه مى گيرد كه (فهو علم لذاتالالوهيه لا للذات المطلقه عن الاعتبارات و ساير النسب و الاضافات فانهم ) و درمبحث سابع در اختصاص اين اسم به تقدم و موصوفيت بر غير و اينكه او مسماى همهاسماء و صفات و نسب و اضافات است بحث مى كند كه چون اسم (الله ) الوهيت دارد لذامشتمل بر حقايق كليه است كه امهات همه اسمايند كه آنها را امهات جميع گويند و آن حياتو علم ، و اراده و قدرت است و لذا مستحق آن است كه مقدم بر همه و موصوف همه اسماء وصفات باشد. پس الله را احديت جمع است .
و در بحث ثامن به حقايق حرفى اين اسم از حروف و تركيبشان در طور تحقيق اشاراتىدر ده مبحث مطرح مى كنند كه مشابه همين بحث را جناب صدر الدين قونوى در تفسير سورهفاتحه در اعجار البيان مطرح مى فرمايند.
جناب محققق جندى در بحث اول از مبحث ثامن مى فرمايد كه اين اسم در قاعده مشرب كمالىختمى ، مركب از شش حرف است : (همزه ) و دو (لام ) و (الف ) بعد از دو لام و (هاء) و(واو) بعد ازها و صورت آن چنين است : (ال ا ه و) سپس در بحثهاى بعدى در مورد هر يكاز اين حروف شش گانه بحث نسبتا مبسوطى در وادى علم حروف مطرح مى نمايد كه طرحآن از حوصله مقام خارج است كه بايد از استاد زبان فهم محقق متحقق فرا گرفت . ولى درپايان مبحث دهم كه معنون به عنوان : (تكمله و خاتمه للتكمله فى الاسم الاعظم ) است به اسم اعظم بودن اسم شريف (الله ) اشاره مى نمايد و گويد:
(اعلم : ان الاسم الاعظم الذى اشتهر ذكره و طاب خبره و نشره و وجب طيه عن علوم الخلقو حرم تعريفعه و نشره ، من عالم الحقايق و المعانى حقيقه و معنى ، و من عالم الصوره والالفاظ صوره و معنى ؛ اما حقيقه فهى احديه جمع جمع الحقايق الجميعه الكماليه و امامعناه فهو الانسان الكامل فى كل عصر و هو قلب الاقطابحامل الامانه الالهيه خليفه الله و نائبه الظاهره بصورته التى خلق عليها آدم عليهالسلام اما صورته حسا فهو صوره كامل ذلك العصر...) تا اينكه مى فرمايدعلماى ظاهر اختلاف در اسم اعظم نموده اند ولى صحيح آن است كه خداوند علم به آن را ازاكثر امت پنهان نمود و به كملين و اقطاب نيز اذن تعريف آن به خلق را نداده است مگربعضى از اسما و حروف آن را كه : (فمن اسما الله هذا الاسم . هو الله و المحيط والقدير و الحى و القيوم و من حروفه - ادذرزولا - كما ذكره الشيخ رضى الله عنه )(8)
جناب صدر الدين قونوى در تفسير فاتحه اش گويد: (و الاسم الله اذا جمعتحروفه الظاهره و الباطنه كانت سته على راى شيخنا رضى الله عنه الالف و اللامان والالف الظاهره فى النطق لا فى الخط و الهاء والواو الظاهره باشباع الضمه و اذا ضفتالى هذه السته الحقيقه التى يدل عليها هذا الاسم الالوهيه التى هى عباره عن نسبه تعلقالحق من حيث ذاته بالاسماء المتعلقه بالكون كانت سبعه فافهم ) (9) سپس واردبحث در اين شش ‍ حرف مى شود و حقايقى را اظهار مى نمايد و مى فرمايد: (ثماقول و لست اسلك هذا المسلك فى تفسير هذه السوره و انما ذكرت هذا القدر تعريفا بمااودع الحق كتابه العزيز و سيما هذه السوره التى هى انموذج و نسخه لكتابه الكريمبل لسائر كتبه من الاسرار الغريبه و العلوم العجيبه ليعلم انه رتب حروفه و كلماتهتربيت مدبر خبير فما فيه حرف بين حرفين او متقدم او متاخر الا و هو موضوع بقصد خاصو علم كامل و حكمه بالغه لا تعدى العقول الى سرها و من لا يكشف له هذا الطور لم يعرفسر بطون القران التى ذكرها رسول الله صلى اللّه عليه و آله بقوله : (للقرآنظهر و بطن الى سبعه ابطن ) و فى روايه الى سبعين بطنا و لا سرقوله (يدبر الامر)و لا سر قوله صلى اللّه عليه و آله (خصت بست ) و تعيينه فى جملتها الفاتحه وخواتم البقره الداله على كمال ذوقه و جمعيته و لا سر قوله تعالى(تنزيل من حكيم حميد) و لا سر قول على رضى الله عنه (لو اذن لى فى تفسيرالفاتحه لحملت منها سبعين و قرا) و لا سرقول الحسن رضى الله عنه (انزل الله مائه كتاب و اربعه كتب فاودع المائه فىالاربعه ) و هى التوراه و الانجيل و الزبور و الفرقان و اودع الجميع فى القران واودع جميع ما فى القرآن فى المفصل و اودع ما فىالمفصل فى الفاتحه و بنهتك على اندراج الجميع فى هذه الاسماء الثلاثه اندراجالاسمين و ما تحت حيطتهما فى الاسم الله ثم اندراجكل شى فى حرف الهاء من الاسم الله )
بحث در مورد (الرحمن ) كه رحمت امتنايى است و (الرحيم كه رحمت وجويى است درذيل شرح بيت هشتم همين باب خواهد آمد
جناب صدر المتالهين در پايان شرح و تفسير بسم الله الرحمن الرحيم در تفسير فاتحهگويد:
(و اعلم ان معرفه اسماء الله تعالى علم شريف ذوقى و مشرب عظيم دقيققل من الحكماء من تفطن بعلم حقايق الاسماء الا من كوشف بكون وجوده تعالى باحديتهالجمعيه كل الموجودات قبل حصولها و ان عالم اسمائه عالم عظيم الفسحه فيه صور جميعالاعيان و المهيات .) (10)

next page

fehrest page

back page

 

 
 

کلیه حقوق این سایت محفوظ می باشد.

طراحی و پیاده سازی: GoogleA4.com | میزبانی: DrHost.ir

انهار بانک احادیث انهار توضیح المسائل مراجع استفتائات مراجع رساله آموزشی مراجع درباره انهار زندگینامه تالیفات عربی تالیفات فارسی گالری تصاویر تماس با ما جمادی الثانی رجب شعبان رمضان شوال ذی القعده ذی الحجة محرم صفر ربیع الثانی ربیع الاول جمادی الاول نماز بعثت محرم اعتکاف مولود کعبه ماه مبارک رمضان امام سجاد علیه السلام امام حسن علیه السلام حضرت علی اکبر علیه السلام میلاد امام حسین علیه السلام میلاد حضرت مهدی علیه السلام حضرت ابالفضل العباس علیه السلام ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها پاسخ به احکام شرعی مشاوره از طریق اینترنت استخاره از طریق اینترنت تماس با ما قرآن (متن، ترجمه،فضیلت، تلاوت) مفاتیح الجنان کتابخانه الکترونیکی گنجینه صوتی پیوندها طراحی سایت هاستینگ ایران، ویندوز و لینوکس دیتاسنتر فن آوا سرور اختصاصی سرور ابری اشتراک مکانی colocation