بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تاریخ ادیان و مذاهب جلد سوم (اسلام), اسماعیل سعادت ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     T-A-3001 -
     T-A-3002 -
     T-A-3003 -
     T-A-3004 -
     T-A-3005 -
     T-A-3006 -
     T-A-3007 -
     T-A-3008 -
     T-A-3009 -
     T-A-3010 -
     T-A-3011 -
     T-A-3012 -
     T-A-3013 -
     T-A-3014 -
     T-A-3015 -
     T-A-3016 -
     T-A-3017 -
     T-A-3018 -
     T-A-3019 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

9 - امام محمد بن على عليه السلام پيشواى نهم اسلام  
ولادت : 10 رجب سال 195 هجرى
شهادت : آخر ذى القعده سال 220 هجرى
مدت عمر شريفش : 25 سال
نحوه شهادت : مسموميت با انگور بوسيله همسرش امفضل
امام محمد بن على عليه السلام ملقب به : (التقى ) و (الجواد) نهمين پيشواى معصومو منصوص اسلام است . آن حضرت به هنگام شهادت پدر بزرگوارش در (مدينه )بود. در سال 220 هجرى توسط خليفه وقت عباسى (معتصم ) به بغداد احضار شد. ودر همان سال بود كه به دستور خليفه مسموم و شهيد گرديد.
امام محمد بن على در مدت امامت و عمر كوتاه خود، در تنوير افكار و دفاع از مبانى اسلامدر برابر توطئه هاى تبليغاتى خلافت عباسى سخت كوشيد و همه نقشه هاى خلفاىعباسى معاصر خود را نقش بر آب كرد. مناضرات و مباحثات مشهور و معروف آن حضرت باعلما و فقها دربار خلافت ، مبين اين حقيقت است .
آن حضرت على رغم جو پليسى شديد خلافت عباسى كه تمامى حركات و روابط امام رازير نظر داشت ، در اقامه اصل امر به معروف و نهى از منكر مبنى بر ادامه روابطتشكيلاتى بين خود و كادرهاى شيعه فعال بود:
كارگرى در خانه حضرت جواد عليه السلام بود، پسر او حكايت مى كرد: نيمه شب كه مىشد، شخصيتى از سوى امام به خانه ما مى آمد و پيام هاى حضرتش را به پدرم مىرسانيد... (102)
اين نمونه اى است از روابط امام جواد عليه السلام در ستيز با خلافت غصب و رژيمتبهكار عباسيان به همين دليل بود كه حضرتش در جوانى مسموم و شهيد شد.
10 - امام على بن محمد عليه السلام پيشواى دهم اسلام  
ولادت : 15 ذى الحجه سال 212 هجرى
شهادت : سوم رجب سال 254 هجرى
مدت عمر شريفش : 41 سال
نحوه شهادت : مسموميت بوسيله برادر المعتزبالله
امام على بن محمد عليه السلام ملقب به : النقى ، الهادى ، النجبيب ، المرتضى ، العالم ،الفقيه ، الناصح ، الامين ، الموتمن ، الطيب والمتوكل و مكنى به : ابوالحسن دهمين پيشواى اسلام است .
آن حضرت در رجب سال 214 هجرى در مدينه متولد شد. ششسال داشت كه پدر بزرگوارش شهيد شد. امام هادى عليه السلام در دفاع از اسلام نبوى- علوى و تبرئه اين دين حنيف از زندان اتهام خلافت سياه عباسيان همچون آباء و اجدادبزرگوارش مى كوشيد. در منابع عامه اين جهاد عقيدتى به روشنى ترسيم شده است .ابن حجر عسقلانى مى نويسد:
على بن محمد على الهادى در جواب پرسش ها بديهه گو و حاضر جواب بود... بر همهعلوم چابك سوار بود.
مسعودى مى نويسد:
حضرت جواد آهنگ سفر از مدينه به عراق نمود و حضرت هادى در كنار پدر بود. پدر بهوى گفت : از عراق چه مى خواهى كه برايت به ارمغان آورم ؟
حضرت هادى گفت : شمشيرى به مانند شعله .
مسعودى مى خواهد نشان دهد كه در اين خاندان قلم و زبان و شمشير هميشه همراه بوده است .يعنى مبارزه در دو جبهه عقيدتى و نظامى در دفاع از حقيقت اسلام و تبرئه آن از اتهامات وتحريفات خلافت غاصب و اقامه امر به معروف و نهى از منكر به عنوان محور مبارزه ائمهمعصومين (سلام الله عليها). (103)
11 - امام حسن بن على العسكرى عليه السلام پيشواى يازدهم اسلام  
ولادت : 8 ربيع الثانى سال 232 هجرى
شهادت : 8 ربيع الاول سال 260 هجرى
مدت عمر شريفش : 29 سال
نحوه شهادت : مسموميت بوسيله معتمد عباسى
امام حسن بن على عليه السلام ملقب به : العسكرى و مكنى به ابومحمد يازدهمين پيشواىمعصوم و منصوص اسلام . آن حضرت در ربيع الثانىسال 231 هجرى در مدينه متولد شد و در ربيعالاول سال 260 هجرى در سامرا مسموم و شهيد گرديد. عمر كوتاه و مدت امامت آن امام درپيچيده ترين مرحله تاريخ امامت و سيه ترين دوره خلافت غصب سپرى شد. رژيم عباسيانحساسيت خاصى در مورد امام عسكرى از خود نشان مى داد؛ چرا كه طبق احاديث نبوى وبشارتهاى ائمه معصومين ، (مهدى موعود) فرزند امام عسكرى بود. محاصره پليسى -نظامى ان امام مبين اين واقعيت است . لقب (العسكرى ) يادگار محاصره نظامى و اقامتاجبارى امام حسن بن على عليه السلام در اردوگاه نظامى خلافت عباسى در (سامرا) مىباشد.
با اين همه ، امام عليه السلام در انجام رسالتى كه داشت ،فعال بود و با كادرهاى شيعه به طرق مختلف و بسيار سرى در تماس بود، و بهمسافرتهاى شبانه و سريع و سخت سرى اقدام مى كرد. آن حضرت تدابير شگفتى درانتقال پيامهاى خود به نمايندگانش اعمال مى كرد. اين ارتباطات آنچنان دقيق و حساب شدهبود كه در برابر چشم جاسوسان و نيروهاى نظامى خلافت و حتى درداخل زندان صورت مى گرفت . اقدامات شرم آور و جنون آميز پس از شهادت آن امام ، مبيننقش ‍ حساس و موقعيت خطير يازدهمين پيشواى اسلام مى باشد.
12 - حجه بن الحسن العسكرى عجل الله تعالى فرجه پيشواى دوازدهم اسلام 
غيبت صغرى و نواب اربعه  
ولادت دوازدهمين و آخرين پيشواى اسلام عجل الله تعالى فرجه الشريف در نيمه شعبانسال 255 هجرى است . آن حضرت بنا به اراده خداوندمتعال در استتار قرار گرفت تا دشمن از دسترسى به آن وجود ذيجود ناتوان باشد. چراكه : آن امام معصوم حجت غائى و نهانى و عام و تام خداوند بر انسان و زمان و تحققبخشنده آمال و آرزوهاى انسان و سنن خداوند است .
استتار آن امام (سلام الله عليه ) در دو مرحله صورت گرفته : مرحله نخست از لحظهولادت تا سال 329 قمرى كه غيبت صغرى ناميده مى شود. و استتار بلند مدت كه ازسال 329 قمرى آغاز و تاكنون ادامه دارد و هر گاه خداوند بخواهد، به پايان خود خواهدرسيد و چشم خسته و دل شكسته جهانيان به جمال آن حضرت روشن و بهره مند خواهد شد.اين مرحله از غيبت به (غيبت كبرى ) معروف است .
رابطه امام عصر (عج ) در دوره غيبت صغرى با مسلمانان توسط نايبان چهار گانهصورت مى گرفت كه به نواب اربعه مشهوراند.
1 - عثمان بن سعيد العمرى الاسدى كه نماينده امام هادى و امام حسن عسكرى نيز بود. وىيكى از كادرهاى برجسته شيعه اماميه بود كه در دوره حيات و امامت امام حسن عسكرى رابطبين امام عليه السلام و نمايندگان آن حضرت در مناطق مختلف بود و كليه پيامها راجاسازى نموده و به عنوان يك فروشنده روغن (سمان ) خدمت حضرت عسكرى مى رسيد وتحويل مى داد و جواب دريافت نموده ، به همان صورت از خانه امام عليه السلام خارج مىشد. وى همين رابطه را با امام دهم حضرت هادى نيز داشته است ، لذا مورد توجه و اعتمادكامل و شامل خاندان امامت بود. از همين روى نايب خاص حضرت بقيه الله الاعظم (سلام اللهعليه ) گرديد و خدمت آن حضرت شرفياب مى شد و دستورات لازم را دريافت مى داشت وبه شيعيان مى رساند.
2 - ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد العمرى الاسدى ، وى فرزند نايب خاصاول امام عصر بود كه به دليل اعتماد كامل و شناخت امام عليه السلام از او پس از مرگپدرش ، نايب امام عليه السلام گرديد. نيابت او با صدور توقيع خاصى بود كه ازناحيه مقدسه حضرت صادر شد و در آن ، مرگ پدرش تسليت گفته شده بود:
( انا لله و انا اليه راجعون ؛ تسليما لامره و رضا بقضائه و بفضله عاش ‍ ابوكسعيدا و مات حميدا، فرحمه الله و الحقه باوليائه ... )
محمد بن عثمان دستورات و تعاليمى را كه از پدرش و او از امام دهم و يازدهم و حضرتبقيه الله (عج ) فرا گرفته بود و خودش نيز از محضر امام عصر عليه السلام آموخته وگرفته بود، در مجموعه كتبى ضبط كرده بود. اين آثار در اختيار نايب سوم قرارگرفت .
3 - حسين بن روح النوبختى . پس از درگذشت نايب دوم ، به اشاره حضرت بقيه الله ،حسين بن روح به نيابت امام عليه السلام برگزيده شد. گويا حسين بن روح ازقبل نيز مورد توجه ناحيه مقدسه و نايبان آن حضرت بود.
گفته مى شود كه حسين بن روح وكيل شخصى محم بن عثمان بوده است . بهدليل درگيريهاى قومى - نژادى و فرقه اى دستگاه خلافت عباسى پس از سقوط خاندانايرانى بنو فرات از وزارت در خلافت عباسى و روى كار آمدن جناح سنى و وزارت حامدبن عباسى (حسين بن روح ) در سال 312 دستگير شد و تا سا317 قمرى زندانى بود.در دوران زندان ، مسئوليتهاى علمى خود را به دوست و همفكرش ‍ (محمد بن على شلمغانى) (: ابن ابى العزافر) سپرد. هنوز در زندان بود كه خبر انحراف عقيدتى وى را شنيد.با صدور نامه اى در لعن او، كليه مسئوليتها را از وى پس گرفت . اندكى بعد از زندانآزاد شد و مورد توجه و احترام دستگاه خلافت قرار گرفت . خليفه وقت عباسىتمايل داشت تا با حسين بن روح در تماس باشد. خليفه هدايائى براى او فرستاد. حسينبن روح پس از 21 سال نيابت امام عصر در شعبان 326 ق در گذشت .
4 - ابوالحسن على بن محمد السميرى ، در شعبانسال 326 به اشاره امام عصر (عج ) على بن محمد السميرى به نيابت امام عليه السلاممنصوب شد. نيابت او به مدت سه سال (از شعبان 326 - تا شعبان 329 ق )طول كشيد. اندكى قبل از درگذشت نايب چهارم ، از ناحيه مباركه توقيعى به اين شرحصادر شد:
( بسم الله الرحمن الرحيم
يا على بن محمد السميرى ! اعظم الله اجر اخوانك فيك ، فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام .فاجمع امرك و لاتوص الى احد، فيقوم مقامك بعد وفاتك . فقد وقعت الغيبة التامة ،فلاظهور الا بعد اذن الله (تعالى ذكره ) و ذالك بعدطول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جورا، و سياتى من شيعتى من يدعى المشاهدةقبل خروج السفيانى و الصيحة ، فهو كذاب مفترى . )
از اين توقيع مبارك نسخه بردارى شد و شش روز بعد نايب چهارم ولى عصر در گذشت .و غيبت كبرى آغاز شد و نايب خاصى ديگر در كار نبوده و نيست .
غيبت كبرى و ظهور  
مسئله ولادت ، غيبت و ظهور حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه از مسلمات اسلام است كهقرآن و سنت نبوى و علوى بر حقيقت و حتميت آن تصريح و تاءكيد فراوان نموده اند و درعين حال شبهات و شكوكى را در پاره اى مسائل و برخى موارد برانگيخته كه نقشه و دستدشمن در انگيزش آنها دخالت مستقيم و غير مستقيم داشته و دارد. در اين زمينه كتب بسيارى درطول تاريخ غيبت نوشته شده كه از چند هزار جلد تجاوز مى كند.
در منابع عامه بر وجود (مهدى موعود و منجى انسان ) تاءكيد شده است و رواياتىمفصل و متواتر از قول پيامبر اكرم اسلام نقل كرده اند كه در كتب روائى - تفسيرىاهل سنت ثبت است . مسئله طول عمر آن حضرت بيش از ديگرمسائل مطرح شده و امكان آن با نگاه مادى و عادى ،محال به نظر رسيده است .
متاءسفانه به همان اندازه كه نقد اين مسئله ناشيانه و ماده گرايانه است ، پاسخهائى همكه تاكنون داده شده ، چندان قانع كننده نبوده است .حال آنكه اين مسئله اعتقادى است و به مبانى عقيدتى هر فرد نسبت به خداوند و قدرت اوبر مى گردد.
اراده خداوند بر اين تعلق گرفته تا آخرين حجت خود را براى تحقق اهدافش تا روزى كهصلاح مى داند و شرايط جهانى مساعد شود، زنده و سالم و پنهان نگه دارد.
براى خداوند زمان و مكان معنى ندارد. اين ما هستيم كه چون مادى و فانى مى باشيم ، درقالب زمان و مكان سير مى كنيم . لذا براى خداوند ميليونهاسال در حكم يك (آن ) و (لحظه ) است .
بدون شك اصل موضوع كه وجود و حيات و حضور و استتار حضرت (بقية الله الاعظم )باشد، به اراده خداوند مربوط است و از حيطهعقل و علم و اختيار انسان خارج است . و شبيه است به :( يسئلوك عن الروح ،قل الروح من امر ربى . ) بنابراين چون و چرا دراصل موضوع احمقانه و فضولى است . از همينقبيل است مسئله تعيين جا و مكان براى آن حضرت كه عده اى مقدس مآب قالبى انديش ، وجودآن حضرت را در (جزيره خضراء) و اخيرا ر (مثلث برمودا) ساكن مى دانند!!
و اين چيزى نيست جز يك تحريف و تحقير و به بازى گرفتن عقايد حقه اسلامى . اينموجودات داستان هايى سرهم بندى كرده اند و به اصطلاح براى توجيه (موضوع )چنين افسانه اى را ساخته اند و نمى دانند كه چه خيانتى به آن حضرت كرده اند. تعيين جاو مكان اقامت براى آن حضرت ، در حكم تعيين زمان و وقت ظهور است كه لعنت خدا ورسول و ائمه و مؤ منين بر (وقاتون ) باد و نيز بر ياوه گويانى كه جا و مكانبراى آن حضرت تعيين مى كنند!! سازندگان ايناقاويل و اساطير حتما قاعده اى در فقه شان يافته اند و بافته اند كه براى اثبات يادفاع از يك (حقيقت )، دروغ و افسانه سازى جايز است !! و نمى دانند حقيقتى كه بادروغ و افسانه سازى اثبات شود، دروغ و افسانه است . و شگفت آنكه عناصرى با امامزمان ملاقات مى كنند كه با راه و رسم و مذهب و مكتب آن حضرت بيگانه اند.
اخيرا فردى شايع كرده بود كه در (لندن ) و كنار رودخانه (تايمز) حضرت راملاقات كرده و مبلغ هنگفتى ليره استرلينگ جهت خريدن يك دستگاه ماشين تايپ و چاپدريافت نموده است !!
همين فرد قبلا نيز مدعى بود كه جن زده اى را شفا داده و آن فرد به وى گفته كه امام زماندر سمت راست تو ايستاده بود و آن جن هم در سمت چپ تو!! تامبرده اين اساطير را براىعموم تعريف مى كرد. البته با قيافه اى حق بجانب و كاملا جدى و فريبنده عوام .
براستى منظور از اين بازيها؟ قطعا تحريف و تحقير عقايد و ارزشهاى اعتقادى وسرنوشت ساز اسلام و عوام فريبى و خالى كردن جيب عوام فريب خورده .
در غير صورت ، سرهم كردن اين مطالب چه نقش عقيدتى و ريشه اى در باور اعتقادىمسلمانان (شيعيان ) دارد؟
تلقى نادرست از حقيقت امامت  
مبناى چنين جريان فريبكارى در تاريخ هزار و اندى ساله ، به مبادى تصور و بلقى ازهويت و حقيقت امامان عليهم السلام عموما و حضرت بقية الله الاعظم (اروحنا فداه ) خصوصا،برمى گردد. اگر باور كنيم كه در ميان اين جمع كثير (سلفا و خلفا) افرادى متقى وسالم بوده و بر اساس ‍ باورهاى مذهبى خود ازاصل موضوع ، چنين مطالبى را شايع مى ساخته اند، تقوى و سلامت آنان مستلزمنقل ميراثهاى ذهنى آنان نمى باشد.
و شگفت تر از اين جريان ، آن دسته از به اصطلاح روشنفكر نمايان مقلد و مجله خوانىهستند كه مى خواهند مسئله را به اصطلاح اثبات علمى كنند و امام زمان را در لوله هاىآزمايشگاه و يا زير نظر فلان تئورى و نظريه علمى بهمان پزشك و... ثابت نمايند!!در سالهاى اخير برخى از متوليان نوگرا!! در بدر بهدنبال نشريات و مجله ها و ترجمه ها بودند تا آگهى تبليغى فلان آكادمى را بيابند كهراجع به طول عمر!! چه نوشته و نفهميده و نجويده بلغور كنند كه : بله ! ما هم زبان علمحرف مى زنيم و چه خدمتى بهتر از اين به آقا امام زمان ... آن وقت به راحتى راحه الحلقومسهم مبارك را مى بلعيدند و هنوز هم مى بلعند. آثار مشعشع اين حضرات كه شب مى نشستندو رونويسى مى كردند و صبح تحويل خلق الله مى دادند، بيادگار مانده است و گوياديگر خريدار ندارد. هدف اين جماعت علاوه بر خود نمائى هاى جاهلانه كه ريشه در عمق عقدههاى مزمن و موروثى شان دارد، سر كيسه كردن عوام كالانعام بوده و مى باشد.
هر دو دسته غافل هستند كه بايد به مردم اعتلاى اعتقادى بخشيد وسطح باور، آگاهى وايمان و يقين شان را بالا برد.
ابتدا اسلام و امامت و امام را در معناى عقيدتى - اجتماعى آن به مردم شناساند و تلقى هاىغلط و باورهاى نادرست را كه ميراث فرقه ها و غلاه و خرافه هاى ساخت دستگاهتبليغاتى خلافت است ، از اذهان عامه مردم پاك كرد و سپس در راستاى عقايد حقه اسلامى ،ضرورت حياتى و زير بنائى وجود آخرين حجت خداوند را يادآور شد.
وقتى بينش ها رو به گسترش نهاد و جهان بينى انسان مسلمان عرصه اى وسيع يافت ،پرتو وجود امام عصر ازوار ابرهاى غيبت ، حضور و حيات خويش را اثبات خواهد كرد.
وچنين دريافتى در پرتو تبيين فلسفه سياسى اسلام نهفته است .
فلسفه اى مبتنى بر (انسان ) آگاه و آزاد وعادل و (جامعه ) اى آكنده از ارزشهاى انسانى و اخلاقى و سرشار از آزادى و آگاهى وعدالت اجتماعى و لبريز از رفاه و امنيت اقتصادى
طبعا (رهبرى ) چنين جامعه اى با تجربه تاريخى - سياسى اى كه (انسان ) درتاريخ حيات خويش از عصر توحش تا تمدن دارد، با فردى هر چند صالح از همين تبارمقدور نيست . بنابراين تحقق چنين جامعه اى اگر اسان باشد، ادامه و بقا آن قطعا بايدبدست (امام معصوم ) باشد، چرا كه تجربه اى تاريخى انسان نشان مى دهد كهانقلابهاى مردمى تا مرز پيروزى پيش رفته اند، و اين وجود رهبرى ناصالح و غيرمعصوم بوده است كه فاتحانه همه آرمانها و ايمانها را خوانده و خود (ديو)ى بانقاب(فرشته ) بوده و دژخيمى در سيماى قديس . بنابرايناصل (عصمت ) در رهبرى ايده آل و جامعه ايدهآل يك ضرورت عقيدتى مى شود و ديگر نيازى به استدلالهاى كلامى و ادله ذهنى نيست ،چرا كه عينيت با تمام وجود خود را نمايانده و اسلام و امامت تفسير و تبيين راستين مجددخويش را يافته است .
رهنمودهاى بنيادى  
در راستاى تبيين چنين فاجعه اى تلخ تاريخى و نشان دادن عملكرد رهبرى ناصالح قيامها،پيشواى معصوم ششم اسلام عليه السلام رهنمود تاريخىذيل را صادر كرده است :
( ما خرج و لا يخرج منا اهل البيت الى قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او نيعش حقا الااصطلمه البليه و كان قيامه زياده فى مكروهنا و سيعتنا ) (104)
اين رهنمود مبين سنن و قانونمنديهاى حاكم بر يك قيام است كه مبتنى بر ايدئولوژى ورهبرى صالح مى باشد. بديهى است تخطى از اين دواصل اساسى و زيربنائى ، نتيجه اش همان فاجعه تلخى است كه در كلام امام صادقعليه السلام آمده است .
شرط تحقق چنان جامعه اى ايده آل و جهانى و عام كه نجات و سعادت مطلق انسان راشامل شود، به تحقق شرايط تام و تمام تكامل انسان بستگى دارد. و مى دانيم كه هنوز(انسان معاصر) به لحاظ علم و عقل ، دوران جنينى خود را مى گذراند و تازه چشم وگوش باز كرده است . پس راهى دور و دراز در پيش دارد. مساعدت جو جهانى نيز شرطديگرى است . و مى دانيم كه هنوز قدرتهاى مسلط و مقتدر و مسلح جهانى بر جغرافياىانسانس - سياسى - اقتصادى جهان سيطره تام دارند.
و از طرفى هنوز ايدئولوژى ها و فلسفه هاى سياسى - انسانى - اقتصادى و اجتماعىبسيارى وجود دارند كه بايد عملا خود را نشان دهند و مردم آنها را بيازمايند.
به اين رهنمودهاى بنيادى و اساسى توجه كنيد:
1 - آگاهى كامل بشرى :  
( اذا قام قائمنا وضع الله يده على رووس العباد، فجمع بها عقولهم وكملت به احلامهم. ) (105)
2 - مساعدت شرايط سياسى - نظامى جهانى :  
( .. فله نور يرى به الاشيا من بعيد كما يرى من قريب و يسمع من بعيد كما يسمع منقريب ، و انه يسيح فى الدنيا كلها على السحاب مره و على الريح اخرى ، و تطوى لهالارض مره فيدفع البلايا عن العباد و البلاد شرقا و غربا (106) )
3 - اقتدار سياسى - اجتماعى كليه ايدئولوژيهاى بشرى :  
( ما يكون هذا الامر حتى لا يبقى صنف من الناس الا و قد ولوا على الناس حتى لايقول قائل : انا لو ولينا، ثم يقوم القائم بالحق والعدل ) (107)
(لكل انس دولة يرقبونها، و دو لتنافى آخر الدهر تظهر.) (108)
(لا يخرج القائم حتى يخرج قبله اثنا عشر من بنى هاشم كلهم يدعوا الى نفسه.(109) )
مشخصه هاى اسلام امامت در قيام قائم آل محمد (عج ):  
1. احياء اسلام :  
(1) ( ... اما ان قائمنا اذا قام كسره و سوى قبلته .)
(2) (يهدم ما قبله كما صنع رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و يستانف الاسلامجديدا.(110) )
3) آنك (3) (... آنك كه قائم ما قيام كند، اسلام رايج و سنتى را در هم شكند و قبله گاه وجهت گيرى آن را راست گرداند.
(2) (باورهاى مذهبى قبل از خود را نابود سازد، آنگونه كه پيامبر كرد و اسلام را نو وتازه از سرگيرد.)
( ... و تخرج له الارض افاليذ كبدها، و تلقى اليه سلما مقاليدها، فيرريكم كيفعدل السيرة ، و يحيى ميت الكتاب و السنة . (111) )
... ثروت درونى خويش را بر او عرضه مى كند، پس نشانتان خواهد داد كه چگونه بهعدالت بايد رفتار كرد، و چگونه قرآن و سنت مرده و مندرس را زنده خواهد كرد.
2. ايدئولوژى ، آزادى ، آگاهى ، دليل و منطق و عدالت مطلق اجتماعى و نتايج آن :
( ... يملو الارض قسطا و عدلا و نوراا و برهانا، يدين له عرض البلاد و طولها، لايبقىكافر الا آمن به و لا طالع الا صلح ، و تصطلح فى ملكه السباع ، و تخرج الارض نبتها،و تنزل السماء بركتها، و تظهر له الكنوز، يملك ما بين الخافقين اربعين عاما، فطوبى، لمن ادرك ايامه و سمع كلامه . (112))
... زمين را پر از عدل و قسط و نور منطق كند، تمامى سرزمين ها به دين او بگروند،كافرى نباشد مگر كه به او ايمان آورد و فاسدى نباشد مگر كه اصلاح گردد، درقلمرو او حتى درندگان خوى آدمى گيرند، زمين سرسبز و خرم شود و آسمان بركاتش رافرو ريزد و ثروتهاى زمين برايش ‍ آشكار شود، خوشا بهحال كسى كه عصرش را درك كند و كلام جان بخشش را بشنود.
( فانه اذا قام قائم العدل ، وسع عدله البر و الفاجر. (113))
(... هرگاه كه بر پاى دارنده عدل قيام كند، گستره عدالتش افراد پاك و ناپاك رافراگيرد.)
3 - اسلام منهاى تزوير؛ محو (ولايت ها)ى دروغين و فاسد:  
( لو قد قام قائمنا بدا بالذين ينتحلون حبنا، فيضرب اعناقهم . ) (114)
(آنك كه قائم ما قيام كند، از كسانى كه مدعى ولايت و دوستى ما هستند، شروع مى كند وگردنهاشان را مى زند).
4 - تسويه حساب تاريخى با فقهاء و علماء نابكار و فاسد:  
( ... و يسير الى الكوفة فيخرج منها ستة عشر الفا من البترية شاكين فى السلاح ،قراء القرآن ، فقهاء فى الدين ، قد قرحوا جباههم و سمروا ساماتهم و عمهم النفاق ، وكلهم يقولون . يابن فاطمة ! ارجع ، لاحاجة لنا فيك ، فيضع السيف فيهم على ظهر النجفعشية الاثنين من العصر الى العشاء، فيقتلهم اسرع من جزر جزور، فلا يفوت منهمرجل ، و لا يصاب من اصحابه احد، دماوهم قربان الى الله ... )
مدعيان مهدويت پس از غيبت و قبل از غيبت  
آنچه در اين جا آورده مى شود، نقل شده از مرحوم عماد زاده مورخ پر شهرت كشور ما استكه از عصر محضر استاد بزرگوارم حاج سيد شهاب الدين مرعشى نجفى زعيم عاليقدر ومرجع بزرگ جهان تشيع خواسته تا مدعيان مهدويت را جهت ايشان ارائه نمايند بدين وسيلهگفته و نوشتار وى به اسناد صحيح متكى مى باشند. اينك اسامى افرادى را كه حضرتآيه الله العضمى مرعشى نجفى مرقوم نموده اند ما با استناد به كتاب زندگانى ولىعصر نقل مى كنيم :
1 - ابو اسحاق ابو عبيده ثقفى كه بنام خونخواهى امام حسين عليه السلام به كمكابراهيم بن مالك اشتر قيام نمود و محمد حنيفه را كه چهارمين فرزند حضرت على عليهالسلام بود (متولد سال 16 ه و در گذشت سال 81 ه ) از قبه زمزم كه محبس ابن زهيربوده نجات داد، و پس از او مدعى مهدويت شد و محمد حنيفه را امام مى دانست چندين مسلك پساز درگذشت محمد حنيفه پديدار گشت تا بالينجه درسال (67) مختار ابن ابو عبيده ثقفى بدست زبير كشته شد. شهرستانى او را كيسانىمذهب كفته و پس از آن زبيرى و سپس شيعه گرديد.
2 - سربازان كيخسرو. بنقل از فردوسى كه مى گويد: پس از آنكه كيخسرو جهان را ازدشمن پاك كرد، به عبارت روى آورد و از خداوند درخواست كرد او را از زمين برگيردآنگاه جهان را به لهراسب داد و خود با افسران ارشد بجانب كوه روان شد پيروانش او رازنده مى دانند كه روزى قيام كند و طهور نمايد. آنگاه فردوسى گويد:

خردمند از كار خندان شود
كه زنده كسى پيش يزدان رود
3 - پيروان محمد حنيفه كه از ميان آنان دين مزدكيه - حارثيه - هاشميه - خرميه و كيسانيهپيدا شده و بخرافاتى معتقدند كه در مروج الذهب و ابن خلكان وملل داستان آنها آمده است .
4 - ابوالحسن زيد بن على بن الحسين عليه السلام كه از بزرگان حكما بود. خلفاىاموى را برحق نمى دانست لذا بر خلاف آنها قيام نمود و بطرف كوفه روان گرديد. چهارهزار تن گرد او جمع شدند. با حاكم عراق كه در آن هنگام يوسف بن عمر بود بجنگبرخاست . زيد را شهيد كردند و بدنش را دفن نمودند. هشام دستور داد تا جسد مقدس زيدرا بيرون آورده ، برهنه مصلوب سازند و چنين كردند. پس از آنكه هشام مرد، وليد بنعبدالملك دستور داد تا جسد زيد را كه سالها بردار مانده بود آتش ‍ زدند و خاكسترش رابه باد دادند و اين واقعه را در سال (121 هجرى ) و بعضى درسال (122 هجرى ) گفته اند. پيروان زيد شهيد گرد يحيى بن زيد را گرفتند و يحيىدر خراسان قيام كرد و در جوزجان كشته شد. هم اكنون مزار شريف يحيى بن زيد در شهرگنبدكاووس قرار دارد كه مورد احترام قاطبه مردم آن سامان اعم از شيعه و سنى مى باشد.پس از شهادت يحيى بن زيد، پيروانش بفرق گوناگون تقسيم شدند كه از آن جمله اند:رافضيه كه فرقه زيد يه مشهورترين آنها هستند وقائل به مهدويت او شده و منتظر ظهور زيد مى باشند. (115)
5 - ابوالعباس سفاح پس از درگذشت محمد حنيفه با ابوهاشم درسال (98 ملاقات كرد و چون هاشم فرزندى نداشت ، گفت امر خلافت با محمد بن عباساست و پس از او به پسرش ابراهيم وصيت نمود، او مردى شجاع و دلير بوده و مردم با اودر كوفه به سال (104) بيعت كردند و او را به مسجد آوردند و خطبه بنام او خواندند وبا او نماز گزاردند و او را به مهدويت ستودند (116)
6 - ابو مسلم امين آل محمد معروف به ابومسلم خراسانى كه از مردان شجاع و دلير وكاردان بوده و منشااش كوفه بود. چون داعيان عباسى او رادرسال (127) ديدند، پسنديدند. ابوالعباس او را به بزرگى ياد كرده بود. مسلم خوددعوى مهدويت نمود و تابعين او را سياه جامه مى گفتند. او در جنگ با سفاح درسال (137 ه ) كشته شد و تاريخ مفصل او را اكثر مورخين درنقل خلافت امويان و عباسيان آورده اند (117)
7 - ابن مقنع نقابدار خراسان هشام بن حكيم پدرش از مردم بلخ بود و چون مقنعه اى اززربفت بر روى منحوس خود مى انداخت وى را مقنع مى گفتند او را از يك چشم نابينا بود. درتمام علوم غربيه از شعبده نيرنگجات - طلسمات و كيميا مهارتكامل داشت . در سال (140) وزارت عبدالجبار امير خراسان را گرفت و بعد در مرو بساطپيامبرى بگسترد و تا سال (163) چهارده سال بعيش و عشرت پرداخت و داعيان او بهاطراف او را تبليغ مى نمودند. آخر الامر خود را در تنور پر از آتش چنان سوزانيد كهاثرى از وى نماند و پيروانش او را زنده مى دانند و گويند به آسمان عروج كرده و روزىظهور مى نمايد (118)
8 - ابو محمد عبدالله مهدى در آفريقا كه با يهود سازش داشت و در بدايت امر زاهد وپرهيزگار بود. اين مهدى معاصر با مكتفى عباسى بود. وى جنگهاى بسيار كرد و درسال (280) داعيان خود را بمغرب فرستاد. و چون به يمن رفت ، دعوى مهدويت نمود ولقب القائم بخود گرفت و سكه حجه الله زد. درسال (297) در روز جمعه خود را بنام مهدى خواند و لقب اميرالمومنين بر خويش نهاد. درسال (244 ه ) در گذشت . اين مهدى در آفرقا كارش بالا گرفت و پيروانش بسيارگشتند. (119)
9- حاكم بامرالله كه در سال (386) به خلافت رسيد در سن يازده سالگى ديوانهوضع بود و احكام عجيبى صادر مى نمود. مثلا مدتى مردم را امر كرد بر در و ديوار مساجدو معابر و شوارع بخلفاء و صحابه ، دشنام بنويسند و مدتى دستور داد هر چه سگ هستبكشند. زمانى فرمان داد زنان حق ندارند از خانه بيرون آيند و براى رفع احتياجات آنانكالاى مورد نياز را درب خانه ها ببرند و با ظرفى دسته دار مانندبيل داخل خانه كنند كه اگر مطابق ميل زنان شد بجاى آن وجهش را بگذارند.
او همچنين كفاشان را منع كرد ديگر كفش براى زنان ندوزند. به اين وسيله زنان 7سال در زندان خانه بودند. بالاخره در حركت از مصر بوسيله چهارپائى مفقود شد. پس ازمدتى لباس خون آلود او را يافتند. پيروانش چنان گمان نمودند كه به آسمان عروجكرده است . الحاكم در بدايت امر دعوى مهدويت نمود و آخرالامر مدعى الوهيتگرديد.(120)
10 - محمد بن تومرت ابو عبدالله مغربى الحسن متوفى(سال 524) كه در مغرب اقصى در سال (522) دعوى مهدويت نمود و كتاب تنقيح الموطاءاز اوست . وى جنگهاى مهمى نمود و كارش بالا گرفت . تولدش درسال (485) بود. وى جانشين عبدالمومن بود كه رياستى يافت . سرانجام وى نيز درسال (558) مرد و جانشين او يوسف با اروپائيان بجنگد و بر آنها غالب شد و درسال (580) در گذشت (121)
11 - مهدى سودانى يا مهدى سودان . تولدش درسال 1848 ميلادى بود و قتلش رشته تصوف در آمد. درسال 1881 م قيام كرد و خرطوم را گرفت و كم كم تمام سودان را بتصرف در آورد. چهارجانشين معين نمود. داستان مفصل او را اكثر مورخين اخير نوشته اند. (122)
12 - عباس الريفى از اهل ريف مغرب اقصى بوده . بينسال (690) و (700) در آن حدود دعوى مهدويت نمود و فتنه عظيمى بر پا كرد.
13 - الرجل الجبلى . گويا نامش عبدالله بوده . درجبل خروج كرد و از طائفه نصريه قريب سه هزار با او بيعت نمودند. وى مدعى مهدويتگرديد و خروج او در سال (717 ه ) بوده چنانچه يافعى مى نويسد و اسم اصلى اينمدعى (قرطياس ) بوده چنانچه مقريزى نيز گفته است .
14 - التوزرى . او مردى از اهل (توزر) از بلاد (تونس ) بود. در ايام دولت طائفهمرينيه در مغرب خروج كرد و دعوى مهدويت نمود ودر حصن و قلعه (ماسا) كه از قلاعمحكمه (سوس ) اقصى است متحصن گرديد. بالاخره او را محاصره كرده ،بقتل رسانيدند؛ چنانكه شكيب ارسلان در تعاليق خود بر المحاضرات آورده است .
15 - الرجلالطرابلسى . در نواحى طرابلس خروج نموده و ناپلئون (بناپارت ) با وى جنگنمود و او را به قتل رسانيد
16 - (السيد محمد الجونپورى الهندى ) ولايت وى درسال (847) و در گذشت او در سال (910) بود پدرش سيد خان اويسى و مادرش بى بىاخاملك بود. اين مرد در سال (901) دعوى مهدويت نمود و گروه بسيارى با وى بيعتكردند، از جمله سلطان حسين حاكم داناپور. سيد محمد داراى تاءليفاتى بوده از جملهشواهد الولايه - مطلع الولايه - پنج فضائل - تذكره الصالحين - بار امانت و غيرها كهاينها را حقير ديده و مطالعه كرده ام . تا امروز در سند و گجرات نام او بر زبان ها هست وگروه فراوانى معتقد به مهدويت او مى باشند. ناگفته نماند كه بعضى ازاهل تحقيق منكر سيادت او مى باشند. شرح حال او در تاريخ فرشته و كتاب سيرالمتاخرينو ديگر تواريخ سند آمده است .
17 - (السيد محمد المشهدى ) از اهالى مشهد مقدس بوده و در زمان فرخ سيراز سلاطينهند ابتدا دعوى مهدويت نمود و فرخ سير با او بيعت كرد و چون كارش بالا گرفت مذهبىبنام (خفشانى ) اختراع كرده و دعوى وحى و نبوت نمود. وى نمازى ترتيب داد كه بهاطراف ششگانه خوانده مى شد. يعنى چند كلمه آن را رو به جنوب و چند كلمه روبشمال و چند كمله رو بمشرق و چند گلمه رو به مغرب و چند كلمه رو ببالا و بطرفآسمان و چند كلمه نظر بزمين و زير پا بايد خوانده مى شد.
18 - موسى الكردى . مردى بود از اهالى كردستان كه در زمان شاه خدا بنده(الجايتو) دعوى مهدويت كرد و خدا بنده او رابقتل رساند بنا به قول مقريزى .
19 - (ابو الكرام الدرانى ) در بخارا خروج كرد و دعوى مهدويت نمود و كارش بسياربالا گرفت . وى دستور قتل همه يهوديان و نصارا را در شهر بخارا صادر كرد و تماماموال مقتولان را بغارت و يغما گرفت . ياران و پيروان ابو الكرام به حدود(60000) رسيد. در اين موقع بود كه جرماغون از پادشاهانمغول با وى بجنگ اقدام كرد. ابوالكرام و گروه زيادى از يارانش كشته شدند. بهنقل از (الحوادث الجامعه ابن فوطى )
20 - (الشيخ علائى الحسن ). در ابتدا امر نائب شيخ سليم عارف بوده و چون عنوانىبدست آورد دعوى مهدويت نمود. وى در شهر بيانه از شهرهاى هند زندگى مى كرد و درسال (955) در گذشت و در تاريخ فرشته در رابطه با وقايع زمان حكومت سليمشاه بن شير شاه افغانى آمده است .
21 - (عبدالله العجمى ) روز جمعه (26) شهر صيامسال (1081) در مسجد الحرام دعوى مهدويت نمود و در آنجا كشته شد. زين دحلان اينمطلب را در تاريخ خود آورده است .
22 - (البنگالى ) مردى از اهالى بنگاله هند در مسجد الحرام ماه رجبسال (1203) هجرى دعوى مهدويت كرد و شريف مكه او رابقتل رسانيد؛ (بنوشته زين دحلان )
23 - (محمد بن احمد السودانى ) در سال (1299) هجرى دعوى مهدويت نمود خديومصر او را بقتل رسانيد و سرگذشت او را در تواريخ فراوان آمده است .
24 - الشيخ سعيد اليمانى ملقب بفقيه در سال (1256) هجرى در يمن دعوى مهدويتنمود و امام الهادى از پادشاهان و پيشوايان يمن او رابقتل رسانيد؛ (تاريخ عبد الواسع يمانى )
25 - 90 السيد محمد بن على بن احمد الادريسى ) در صبيا درسال (1323) دعوى مهدويت نمود. گرچه گفته اند ايشان اين ادعا را نكرد بلكه عوامالناس معتقد به عنوان مهدويت او شدند. لقب ادريسى نسبت بادريس بن الحسن المثنى بنالحسن بن على بن ابيطالب عليه السلام است .
26 - (الشيخ الدين محمد الفريانى احمد المغربى ) درسال 824 در جبال حميده در مغرب دعوى مهدويت نمود. ايشان از اهالى فريانه از بلادمغرب بوده است .
27 - (الشيخ المغربى ) در سال 950 دعوى مهدويت كرد.
28 - الرجل المصرى . وى مردى از مصر بود كه در عصر حكومت پادشاهى از پادشاهانايوبيه خروج كرد و دعوى مهدويت نمود. حكومت وقت او را بمراكش تبعيد كرد و در مراكشكشته شد كه سر او را بر دروازه نصب نمودند (123)
29 - (محمد بن عبدالله ) نفس زكيه . (حديث ) اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى راتابعين او جعل نمودند براى تطبيق بر نفس زكيه . و سرگذشت وى از ديدگاه تاريخنگاران مشهور است .
30 - (محمد قرمانى ) كه نام اصلى او بابا اسحاق و از صوفيه بوده و در زمانسلطان سليمان قانونى از پادشاهان آل عثمان درسال (637) در اناطولى دعوى مهدويت نموده و گروه بسيارى از مردم راقتل عام نمود و اموال آنان را بغارت برد و بر بلادى دست يافت تا سرانجام كيخسرو وامير قونيه او را بقتل رسانيد.
31 - غلام احمد قاديانى اخيرا خروج و دعوى مهدويت نموده يعنى بتمامملل عالم كه منتظر كسى هستند ادعا نموده من همان شخص ‍ هستم كه شما منتظر او هستيد: بهنصارا اظهار اينكه مسيح هستم و به يهود اظهار اينكه نبى آخر الزمانم و هكذا. و اتباع اوبسيار گرديد. و كتبى تاءليف نموده از جمله حمامه البشرى در امامت و مرحوم علامهعاليقدر و شاهزاده بزرگوار آقاى حاج ابوالحسن ميرزا شيخ الرئيس از اياتيد حقير ردىبر او نوشته مسمى به حضر الامامه على راءس الحمامه كه در بمبئى طبع شده ازتاءليفات قاديانى سرالخلافه است كه مرحوم شاهزاده ردى بر او نوشته بنام (طردالخلافه ) و از تاءليفات قاديانى است المواهب الفيوضات و غيرها. حقير اغلب كتب اورا ديده ام . او مرد اديبى بود.
32 - ميرزا طاهر مشهور به حكاك اهل اصفهان و از تلاميذ حاج سيد كاظم رشتى رئيسشيخيه بوده . در ابتدا امر در اصفهان حكاك بوده و بعدمنتقل به تهران و بعد به استامبول شده و در خط نسخ از يگانه هاى فن بوده ، او در دربمسجد اياصوفيه به شغل حكاكى اشتغال داشته . كم كم خود را ملقب نموده (بناصحالعالم ) و خطابى بمرحوم ناصرالدين شاه نوشته : نور چشم عزيزم ناصرالدينميرزا... (الخ ) و يك خطاب هم به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشته بتركى :(جوجوقم عبدالحميد افندى ) الخ . صورت هر دو را حقير نزد مبلغين اين مسلك ديده امغرض در استامبول خود را معرفى نموده كه من از طرف تمام انبيا مبعوثم بجهت نصح ووعظ بشر. و چون امر او بالا گرفت دعوى مهدويت نمود. و گويا او را در حدودسال 1300 مسموما كشته باشند و تابعين بسيار پيدا كرد كه آنها را طاهريه ناميده وتفاصيلى حقير از احوالات آنها اطلاع دارم كه مجال وحال مقتضى ذكر همه آنها نيست .
33 - (الشيخ مهدى قزوينى ) مقيم كربلا و از اصحاب حاج سيد كاظم رشتى بودهدعوى مهدويت در كمال سر و پنهانى داشته . چنانچه پس از وفات او معلوم شدتاءليفاتى در اين خصوص دارد. حقير آنها را ديده ام .
34 - (السيد محمد الگجراتى الهندى ) از علما و عرفا هند بوده معاصر با علامه حلىاعلى الله مقامه الشريف . مردى اديب و عارف بوده كه در گجرات دعوى مهدويت نمود و اورا بقتل رسانيدند. ايشان تفسيرى دارد. مرحوم شيخ استاد آقا شيخاسماعيل محلاتى و شيخ استاد آقا شيخ جواد بلاغى هر دو فرمودند. تفسير بعضى ازعرفاى متاءخرين عين همان تفسير است . فقط تغيير خط شده و الله اعلم .
35 - (السيد محمد همدانى ) مقيم هند از تلاميذ شيخ احمد احسائى رئيس شيخيه بوده . درابتداء ورود به هند فقط ترويج كلمات شيخيه را مى كرد. بعدها دعوى مهدويت كرد و درسال (1277) در گذشت . از مرحوم استاد آقا شيخاسماعيل محلاتى شنيده شد.
36 - (السيد ولى الله اصفهانى الاصل ) متولد هندوستان شاگرد شيخ احمد احسائىرئيس شيخيه مقيم شهر (بمبئى ) از استاد بلاغى شنيده شد.
37 - (الميرزا حسن الهمدانى الاصل ) از تلاميذ حاجى كريم خان رئيس شيخيه . حاجكريمخان در ابتدا ورود به هندوستان ترويج كلمات حاج كريم خان را مينمود كه بعدهادعوى مهدويت كرد. از مرحوم استاد آقاى حاج ميرزا على شهرستانى مسموع شد.
38 - (غلامرضا شاه العراقى ) معروف بمركب ساز درسال (1340) در گذشت . خود حقير از او دعوى مهدويت را شنيده و مقدارى با او مناظره ومباحثه در اين خصوص نمودم . ديوان شعرى دارد كه چندان در نظراهل شعر ذيقيمت نيست و تخلصش مركبى است .
39 - (سيد بن عليشاه ) الهندى از عرفا و مرتاضين هند و سالهاى متمادى در صحنمطهر حضرت امير(ع ) در حجره فوقانى بالاى درب طوسى ساكن بود و خانقاه هم داشت .مشربا خاكسارى بوده و هميشه سر و پا برهنه بوده . او هم مدعى مهدويت گرديد و عده اىهم تابعين داشت . حقير چند مجلس با او مناظره كردم . پس از مغلوبيت او بعضى دراويشتابعين وى در صدد قتل بنده برآمدند. گويا ايشان درسال (1342) در گذشت .
40 - (هاشم شاه ) نور بخش مقيم كشمير درسال (1205) وفات كرد. وى دعوى مهدويت مى كرد. كتبى از او در دست حقير است ازجمله : اسرار لاهوت و رواعى الاغنام گرچه او مردى عارى از علم بود.
41 - (الشيخ عبدالقدير بخارائى ) در سال (900) در بخارا دعوى مهدويت نمود.تاءليفى دارد و امير بخارا او را قتل رسانيد. از مجموعه مرحوم شاهزاده ابوالحسن ميرزاشيخ الرئيس .
42 - (الميرزا بلخى ) از اكابر علماء بلخ بوده كه درسال (890) دعوى مهدويت كرده كشته شد. ديوان شعر و كتابى درفضايل اهل بيت سلام الله عليهم دارد (از مجموعه مرحوم شمس ‍ العلماء گرگانى ).
43 - (الملاعرشى الكاشانى ) مقيم اصفهان درسال (850) دعوى مهدويت بلكه كم كم دعوى نبوت كرد تا بالاخره درسال (880) كشته شد. تاءليفى باسم بيان الحق بزبان فارسى دارد. در بعضىاز مجامع قلمى نوشته اند كه جسد او را پس از كشته شدن سوزانيدند.
44 - (السيد على بن محمد الموسوى ) از سادات مشمشعى هويزه (از توابع اهواز)كه از اين سادات مذهبى بنام مذهب مشعشعى بوجود آوردند و در آن منطقه گروه فراوانى ازاين مذهب پيروى نمودند. (سيد على ) مردى اديب بود. دعوى مهدويت نموده ، مقيم هندوستانشده ، در آنجا كشته شد (از مجموعه حزين ).
45 - (الميرزا مشتاق على شيرازى ) در عصر كريمخان وسهيل از جمله منشيان و مستوفيان بوده ، دعوى مهدويت كرد و تاءليفى در اين خصوص دارد.ولى از مطالعه آن ، حقير استفاده نمودم كه ايشانقائل به مهدويت نوعى است و مهدى آن زمان خود را مى داند كما عليه بعض ‍سلاسل الصوفيه المتاءخره .
46 - (بايزيد التركمانى ) مقيم قونيه و معاصر سلطان سليمان قانونى بوده ودعوى مهدويت كرده . تاءليفاتى دارد از جمله تفسير قرآن بنظم تركى و اسرار الحروفو بالاخره بقتل رسيد (بنقل از تاريخ محمد فكرى افندى كه بتركى عثمانى تاءليفشده ). ناگفته نماند كه دعاة مهدويت در تاريخ بيش از اينها آمده است كه ما در اينجا بههمين اندازه بسنده كرده ايم .

next page

fehrest page

back page