بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تاریخ ادیان و مذاهب جلد سوم (اسلام), اسماعیل سعادت ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     T-A-3001 -
     T-A-3002 -
     T-A-3003 -
     T-A-3004 -
     T-A-3005 -
     T-A-3006 -
     T-A-3007 -
     T-A-3008 -
     T-A-3009 -
     T-A-3010 -
     T-A-3011 -
     T-A-3012 -
     T-A-3013 -
     T-A-3014 -
     T-A-3015 -
     T-A-3016 -
     T-A-3017 -
     T-A-3018 -
     T-A-3019 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

9- تولى و تبرى ؛  
يعنى دوستى با دوستان خدا و انبياء و اولياء دين و بيزارى از دشمنان خدا و انبياء واولياء دين (عليهم السلام ).
ما علويون در بقيه احكام و موضوعات اسلامى طبق فقه جعفرىعمل مى كنيم و فقهاء ما به كتب اربعه شيعه اماميه : كافى ، تهذيب ، استبصار و منلايحضره الفقيه مراجعه مى كنند و عوام ما به رساله هاى علميه مراجع تقليد رجوع مىنمايند. همه اين اقارير را هشتاد نفر از علماء در سوريه و لبنان امضاء كرده اند.(228)
3- فرقه هاى غلاة در جهان اسلام  
ماهيت غلاة  
همه گروههاى غلاة و گزافه گويان از نظر قرآن مورد توبيخ و سرزنش ‍ مى باشند.قرآن كريم مى فرمايد: ( يا اهل الكتاب لاتلغوا فى دينكم و لاتقولوا على الله الا الحق) (229)
و نيز مى گويد: ( قل يا اهل الكتاب لاتلغوا فى دينكم غير الحق و لاتتبعوا اهواء قوم قدضلوا من قبل و اضلوا كثيرا و ضلوا عن سواء السبيل ) (230).
و از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) روايت شده است كه فرمود:
يا على مثل تو در بين امت و پيروان من همچون مسيح بن مريم است كه ياران و پيروان او بهسه گروه تقسيم شدند، گروه مؤ منان كه حواريون باشند، و گروه يهوديان كه دشمناناو باشند و گروهى كه درباره وى غلو نمودند و آنان كه از خط ايمان و خداپرستىبيرون رفتند.
همانا پيروان من درباره تو به سه گروه تقسيم خواهند شد: شيعيان و پيروان تو كههمان مؤ منان باشند و دشمنان تو كه گروه بدگمانان درباره تو باشند، و گروه سومآنانند كه درباره تو غلو كنند و گزافه گويند، اينان منكران حق اند، و تو و شيعيانت ودوستاران شيعيانت در بهشت منزل دارند، و دشمن و غلو كننده درباره تو، در دوزخ جاىدارد.(231)
و نيز امام بحق ناطق حضرت جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام ) فرمود: جوانان خود رااز وابستگى با غلاة و گزافه گويان بر حذر داريد، تا مبادا آنان را فاسد نمايند،زيرا گزافه گويان ، بدترين آفريدگان پروردگاراند، اينان عظمت و بزرگىپروردگار را كوچك شمارند، و براى بندگان خدا دعوى خدايى نمايند، به پروردگارسوگند كه غلاة و گزافه گويان بدتر از يهود و نصارى و مجوس ومشركانند.(232)
و نيز آن حضرت فرمودند: گوش و چشم و موى و پوست و گوشت و خون من از اينگزافه گويان بيزار است ، و خدا و رسولش نيز از آنها بيزارند، غلاة بر دين من و دينپدران من نيستند. و از امام هشتم حضرت رضا عليه السلام روايت شده كه فرمود: غلاة وگزافه گويان كافرند، و مفوضان مشركند، هر كس با آنان بنشيند و رفت و آمد داشتهباشد و با آنان بخورد و بياشامد و ازدواج نمايد از ولايت پروردگار و ولايت ما خاندانپيامبر، بيرون و دور است .(233)
غلاة و گزافه گويان از شيعه ، قائل به تحريف قرآن اند و قرآن موجود را كه در زمانعثمان و به دستور او گردآورى شده قبول ندارند، و بر اين باورند كه عثمان آيات آن رابه ميل خود تغيير داده و تحريف نموده است ، گرچه شيعيان و پيروان ائمه اثنى عشر،تحريف را به طور كلى از قرآن دفع نموده و گفته اند در قرآن هيچگونه تحريفى رخنداده است ولى غاليان گويند: سوره احزاب كه در قرآن موجود 73 آيه است ، بيش از اينمقدار بوده و عدد آيات آن به اندازه آيات سوره بقره - 286 آيه - بوده است ، و سورةالنور كه اكنون 64 آيه دارد، سابقا بيش از 100 آيه داشته است ، و سورة الحج كهاكنون 99 آيه دارد، سابقا 190 آيه بوده است ، و اكثر آياتى كه اسقاط شده دربارهولايت و مقام امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) بوده است .(234)
غلاة و گزفه گويان ، براى از اعتبار انداختن قرآن موجود در بين مسلمانان قرآن عبداللهبن مسعود را بر قرآن عثمان ترجيح دادند و اين اختلاف سبب شد كه علماء سنت و جماعت درسال 398 هجرى ، به رياست ابوحامد اسفراينى و فقيه شافعى شورائى راتشكيل داده و به سوزانيدن آن قرآن حكم دهند.(235)
غلاة و گزافه گويان ، بر اين باورند كه قرآنكامل و مورد اعتماد كه امام على عليه السلام آن را بدست مبارك خود نوشته بود، پيامبرعاليقدر اسلام آن را به دخترش فاطمه سلام الله عليها بخشيد كه حجم و اندازه آن نسخه، سه برابر قرآن متداول و معمول كنونى است و اين همان قرآنى است كه از امامى به امامديگر مى رسد، و سرانجام به دست مبارك ولى عصرعجل الله تعالى فرجه الشريف ، رسيده و آن حضرت در ظهورش ‍ آن را بر مردم مى خواندو تفسير مى نمايد.(236)
غلو و گزافه گوئى غلاة درباره پيامبر و ائمه عليهم السلام  
اساس و ريشه عقايد غلاة بر گمراهى و جهالت و نادانى و نيز مبتنى برحلول و اتحاد و تناسخ مى باشد. آنها بر اين باورند كه ذات الهى در بدن جسمانىپيامبر و يا امام آشكار و ظاهر مى شود، و آن شخص مظهر ذات الهى مى گردد و نيز روحخداوند در پيكر رسولان و امامان حلول مى كند، و در اين صورت طبيعت آنها، به گونهطبيعت الهى درمى آيد و ممكن است كه روح خدايى در پيامبرحلول نموده و پس از او به قلب امامان و از ايشان به جسد افراد ديگر درآيد و همه آنانيكى پس از ديگرى به مقام و مرتبه خدايى برسند. بر اساس اين اعتقاد كه ذكر شد مىگويند:
ممكن است از پيامبر و امام كارهاى شگفت آور سرزند، چراكه اينان با بدن جسمانى خودشاناين كارهاى شگرف را انجام نمى دهند.(237)
در هندوستان گروهى از پادشاهان مسلمان آن سامان درباره پيامبر(ص ) راه گزافهگوئى را در پيش گرفته و گفته اند: ذات نامتناهى پروردگار در جسد جسمانى آنحضرت حلول كرده است و لذا در بعضى از مسكوكات خود اين عبارت را آورده اند كه :
( الله المتناهى هو الواحد الفرد و قد تجسد فى محمد ) . ناگفته نماند كه اينعقيده اثرى از افكار تناسخى و حلول و اتحاد هنديان آئين برهمائى است . و نيز دربارهعظمت و مقام امام حسين (عليه السلام ) گويند: سبب اصلى وجود عالم ، شهادت پرنور وفروغ آن حضرت بوده است ، چراكه وى رابطه جوهرى بين علت ومعلول است و او حلقه زرين بين خدا و آدميان است .(238)
بيزارى ائمه از غلات و توبيخ آنها  
يكى از نبردهاى مشهور زمان خلافت امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) پس از نبردصفين جنگ جمل است . در پايان اين جنگ كه پيروزى نصيب آن حضرت شد، هفتاد نفر از مردانيكى از قبائل به پيش امام (عليه السلام ) مشرف شدند و ايشان را پروردگار خودخواندند و در برابر امام سجده نمودند. امام على (عليه السلام ) شديدا آزرده خاطر ودگرگون شد و به آنان فرمود: ( ويلكم لاتفعلوا انما انا مخلوق مثلكم ) - واى برشما اين كار را نكنيد كه من مخلوقى مثل شما هستم . حضرت آنان را به توبه خواند، ولىآنها از توبه كردن امتناع كردند، امام على (عليه السلام ) دستور دادند تا گودالهايىآماده نموده و در آنها آتش روشن كردند، و قنبر را ماءمور نمود تا آنان را يكى پس ازديگرى در آتش افكند و بدين ترتيب آنها را نابود ساخت .(239)
در رجال كشى آمده است كه امام باقر (عليه السلام ) فرمود: عبدالله بن سبا، دعوى نبوتمى كرد و مى پنداشت كه امام على (عليه السلام ) خداست . على (عليه السلام ) او را نزدخود خواند. عبدالله سبا به حضرت گفت : در قلب من جايگرفته كه تو، پروردگار و منپيامبرم ! امام فرمود: واى بر تو! شيطان بر تو مسلط و پيروز گرديده ، خدا مادرت رابه سوگت بنشاند، از اين سخن توبه كن . ولى او به سخنانباطل خويش ‍ ادامه داد، و امام تا سه روز همچنان او را وادار به توبه مى كرد، ولىتوبه نكرد، در نتيجه آن حضرت او را در آتش انداخت و سوزانيد.(240)
داستان عبدالله بن سبا و گزفه گوئى هاى وى درباره امام على در اخبار و روايات شيعهفراوان ديده مى شود و مورخين شيعه از او فراوان سخن گفته اند و اكثر روايات مربوطبه عبدالله بن سبا را به امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نسبت داده اند، و چون اينمرد در اصل يهودى بود و سپس مسلمان شد، همان دعاوى را كه قوم يهود درباره يوشع بننون در يهوديت داشتند، ابن سبا در مسلمانيش درباره امام على (عليه السلام ) ادعانمود.(241)
حضرت على (عليه السلام ) بارها از اين گروه گزافه گو اظهار بيزارى و شكايتنمود. در نهج البلاغه مى فرمايد: ( اللهم انى برى ء من الغلاة كبرائة عيسى بنمريم من النصارى ) يعنى پروردگارا من از غلاة بيزارى مى جويم ، همانگونه كهعيسى بن مريم از نصارى بيزارى جستند.
و نيز فرموده : ( هلك فى رجلان ، محب غال و مبغضقال ) ، يعنى دو دسته در رابطه با من هلاك شدند، دوستان غالى و گزافه گو ودشمنان كينه توز و تندرو.(242)
در كتاب عيون اخبار الرضا نقل شده كه به امام رضا (عليه السلام ) گفته شد: عده اىبر اين باورند كه حسين بن على كشته نشده و شهادت او بر مردم عصرش مشتبه گرديد،همانگونه كه حضرت عيسى بن مريم به آسمان بالا رفت ، حسين بن على (عليه السلام )نيز به آسمان بالا رفت ، چراكه پروردگار در قرآن كريم مى فرمايد: ( لنيجعل الله للكافرين على المؤ منين سبيلا ) (243). امام هشتم فرمود: اينان دروغگفته اند، نفرين و غضب پروردگار بر ايشان باد، زيرارسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) شهادت حسين بن على (عليه السلام ) را خبر داده بودو امام حسين (عليه السلام ) شهيد شد و بهتر از حسين عليه السلام ، اميرالمؤ منين و امام حسنعليهماالسلام نيز شهيد شدند، و همه ما خاندان كشته خواهيم شد و من نيز بوسيله زهركشته مى شوم .(244)
سخنى درباره عبدالله بن سبا  
عبدالله بن سبا مرد جنجال برانگيز تاريخ از اهالى يمن و ملقب به ابن اسواء است .تاريخ نگاران او را مردى يهودى از اهالى يمن دانسته كه مادرش زنى حبشى بود و خود درعصر حكومت عثمان بدنيا آمد و اسلام خود را ظاهر نموده و پس از مدتى مردم را عليه عثمانشورانده و دعوت به خدايى امام على بن ابيطالب كرده است . برخى از محققين ، وجودعبدالله بن سبا را از جمله موهومات دانسته و معتقدند كه اصلا چنين كسى وجود خارجىنداشته است .(245)
علامه سيد مرتضى عسكرى گفته است كه طبرى ، وجود عبدالله بن سبا را ازقول سيف بن عمر تميمى - متوفى به سال 170 هجرى - در ذكر حوادثسال 30 هجرى نقل كرده و چون سيف بن عمر از دروغ پردازان و جعالان بزرگ تاريخشمرده مى شود در اين صورت ، وجود عبدالله بن سبا، از جعليات سيف بن عمر است .
استاد محمد جواد مشكور گفته است : سبائيه از گروه غلاة و گزافه گويان و از پيروانعبدالله بن سبا هستند كه پدرش سبا و مادرش اسود مى باشد. او از مرمان يمن و ازيهوديان صنعا بود، و پس از قبول اسلام به حجاز و كوفه و بصره سفر كرد و در زمانحكومت عثمان به دمشق رفت ، و مردم آن شهر او را بيرون كردند و به مصر رفت و درشورشى كه عليه عثمان رخ داد او از سردستگان مخالفان بود. عبدالله بعد ازسال 40 هجرى درگذشت .(246)
پيروان و ياران ابن سبا، اولين گروهى بودند كهقائل به غيبت امام على (عليه السلام ) و بازگشت او به اين جهان شدند، و گفتند: وىكشته نشده و نمرده تا عرب را با چوبدست خود براند، و زمين را كه از ستم و بيدادگرىپرگرديده پر از عدل نمايد.
عبدالله بن سبا چون در حق امام على (عليه السلام ) گزافه گوئى را آغاز نمود، حضرتفرمان كشتن او را صادر فرمود. گروهى در هنگام اين فرمان فرياد برآوردند كه مىخواهى مردى را كه مردم را به دوستى خاندان رسالت مى خواند و از بد خواهانت بيزارىمى جويد گردن بزنى و او را بكشى ؟ امام على (عليه السلام ) از كشتن او چشم پوشىنمود و او را به مداين تبعيد كرد، و چون خبر شهادت امام على (عليه السلام ) در مداين بهعبدالله بن سبا رسيد به خبر آورنده گفت : تو دروغ مى گوئى ، امام على نمرده است ،اگر مغز او را در هفتاد انبان مى كردى و هفتاد گواه بر كشته شدن او مى آوردى باز همباور نمى كردم ، او كشته نشده و نخواهد مرد تا جهان را پر ازعدل و داد نمايد.
ماجراى عبدالله بن سبا و گزافه گوئيهاى او درباره امام على بن ابيطالب (عليهالسلام ) در احاديث و روايات شيعه فراوان آمده است ، كه قبلا ياد شد. مورخان اسلامىهمچون طبرى و مسعودى و يعقوبى و ديگران روايات او را با اختلاف آورده اند. و ازبزرگان شيعه مانند: محمد بن قولويه و شيخ طوسى و كشى و ديگران رضوان اللهعليهم روايات مربوط به عبدالله بن سبا را از امام باقر و امام صادق عليهماالسلامنقل كرده اند، بنابراين قول به موهوم بودن وجود او قولى صائب وقابل توجه نيست . براى اطلاع به منابع زير رجوع شود:
1- فرق الشيعه نوبختى ص 22 و 23.
2- المقالات و الفرق ص 20 و 23
3- رجال كشى ص 10 و 108
4- رجال مامقانى ج 2 ص 183 و 184
5- البدء و التاريخ ج 5 ص 129
6- لسان الميزان ج 3 ص 289
7- تهذيب ابن عساكر ج 7 ص 428
8- آراء ائمه الشيعة الامامية فى الغلاة صفحات 193، 194، 55، 56، 77، 143.
9- تاريخ شيعه و فرقه هاى آن در اسلام تا قرن چهارم صفحات 152، 153، 154،157، 159، 161.
10- تاريخ يعقوبى ج 2 ص 197.
11- طبقات شافعيه ج 3 ص 26.
12- عرصة الاحمديه ص 35 و ص 36.
13- حسين در فلسفه تاريخ صفحات 5، 9 و 20 طبع لكنهو.
14- فرهنگ فرق اسلامى صفحات 224، 225 و 226.
به هر حال غلاة و گزافه گويان در عصر هر يك از امامان تا زمان امام حسين عسكرى(عليه السلام ) بوده اند و هر يك از فرق آنان خود را از ياران ائمه (عليه السلام )قلمداد كرده اند و ائمه صلوات الله عليهم اجمعين آنان را لعن و نفرين نموده اند.
مهم ترين فرقه هاى غلاة و گزافه گويان  
1- مذهب اهل حق  
(اهل حق ) يا (على اللهى ) يا (اهل نياز) و يا (سرسپردگان ) از فرق غلاةشيعه محسوب مى شود. گويند: اهل حق على بن ابيطالب (عليه السلام ) را خدا مى دانند. اماخودشان مى گويند: (ما يكى از سلسله هاى تصوف و منتسب به امام على (عليه السلام )هستيم كه وى را مظهر حق مى دانيم و به همين دليل خود رااهل حق نام نهاده ايم : نخستين تجلى نام و تمام در امام على (عليه السلام ) صورت گرفتو دومين تجلى در سلطان اسحاق نوه امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) ظاهر گشت ...).
دستورات مذهبى و اجتماعى آنها همه بايد منظوم باشد و اگر نه اعتبار ندارد. معتقدات وآداب مذهبى اين اين فرقه عبارت است از:
1- اصل روزه ساليانه و جشن خداوندگار؛ اين روزه سه روز و سه شبطول مى كشد. در پايان روز سوم يعنى شب چهارم با آداب ويژه اى روزه خود را افطار مىكنند، اين افطاريه را شام حق گويند كه جشن خداوندگار نيز گفته مى شود.
2- اصل نياز؛ هر يك از اهل حق بايد در هر هفته يك بار و هر ماه يك بار و هرفصل يك بار و هر سال يك بار قربانى كند.
اين قربانى بر حسب قدرت مالى و توانائى افراد مى تواند گاو يا گوسفند و ياخروس و يا يك قرص نان و يا حتى يك دانه گردو باشد. اين نياز با مراسم ويژه اىانجام مى شود.
3- نماز را نخوانند و بجاى آن نياز دارند كه همان مراسم قربانى است . نماز را نمىخوانند چون حضور قلب و آرامش خاطر كم حاصل مى شود و لذا نماز بدون حضور قلب بىفايده است .
4- تعدد زوجات و طلاق را حرام مى دانند. مگر كه زن يا مرد مرتكب خلافى شود.
5- همه خوردنيها و نوشيدنيها را حلال دانند. گوشت خوك و شراب را روا دارند.
6- سبيل نهادن را واجب دانند و زدن سبيل را حرام و گناه شمرند. گويند على هرگزسبيل خود را نمى زده است .
7- هيچ كس را بد نگويند و بد ندانند و لعن نكنند. شيطان را نيز بد نگويند. چراكه اورانده خالق است نه مخلوق ...
محققان معتقدند كه عقايد اين مذهب آميخته اى از عقايد اديان كهن ايران باستان و مذاهب هند و...است . پيروان اين مذهب كه در رديف غلاة شيعه قرار گرفته اند، تحت تاءثير تناسخهندى بوده اند. طوايف اهل حق به نامهاى گوناگون شناخته شده اند:اهل حق ، اهل سر، پارسايان ، نصيرى ؛ ولى به على اللهى شهرت دارند. از علائم ونشانه هاى مخصوص اين فرقه شارب (: سبيل ) است . آنان شارب را معرف مسلك حقيقت مىدانند و بر اين باورند كه شاه ولايت على نيز شارب خود را نمى زده است .
اين فرقه را گوران نيز گفته اند. ناحيه گوران در آذربايجان يكى از مراكز مهم اينفرقه مى باشد. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاه هستند كه از اين منطقه بهآذربايجان كوچيده اند و لهجه اى مخصوص بخود دارند كه در نواحى غربى و جنوبىكردستان به آن تكلم مى شود.
مركز اصلى تيره هاى اهل حق تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود. بعدا اين فرقه بهمناطق غربى كردستان و كرمانشاهان نقل مكان كردند كه هنوز در مناطق غربى ايران ساكنمى باشند و در خارج از مرزهاى ايران در سليمانيه ، كركوك ،موصل و خانقين عراق نيز سكونت دارند. در مناطق كردنشين تركيهاهل حق فراوان ديده مى شوند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و مازندران وفارس و خراسان از اهل حق ديده مى شوند. اساس مذهباهل حق كوشش براى وصول به حق و پروردگار است . در اين راه بايد ابتدا مرحله شريعتيعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين ، و مرحله طريقت يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفتيعنى شناخت خداوند و مرحله حقيقت يعنى وصول به حق را طى نمايند. اين حق ، سبب و علتخلقت موجودات است . اين مذهب سرشار از اسرار است ، سرى كه خداوند به پيامبر گفتهاست و آن سر، (نبوت ) است كه از آدم آغاز شده است و به محمد (صلى الله عليه و آله) كه خاتم انبياء است ، ختم مى گردد. از آن پس اين سر به نام امامت است كه حضرت محمد(صلى الله عليه و آله ) به على (عليه السلام ) گفته است و از او تا دوازدهمين امام كهمهدى آل محمد (عليه السلام ) باشد، مى رسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سر به پيروانو اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مى آيند، گفته مى شود.
مذهب اهل حق مجموعه اى است از آراء و عقايدى كه تحت تاءثير افكار اسلامى و زرتشتى ويهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است .
پيروان اين مذهب در رابطه با دستورات دينى خود به سهاصل اخلاقى زرتشتى پندار نيك ، گفتار نيك ، كردار نيك وفادارند و انجام آن را واجب مىدانند.
در اين مذهب اعتقاد به حلول و تناسخ رايج است :
در تن هركس ذره اى از ذرات الهى موجود است .
ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان هميشه در گردش مى باشد.و آن را در گردش مظهر به مظهر گويند. در اين رابطه معتقد به هفت جلوه پياپى هستندكه هر بار پروردگار با چند تن از فرشتگان مقرب خود به صورت اتحاد در ابدانخاكى حلول مى كند و اين حلول به معناى لباس پوشيدن و كندن است كه آن را بهفارسى (جامه ) و به تركى (دون ) گويند. و اين عنوان همان است كه در فلسفهبرهمائى هندوئى (كارما) گويند. هرگاه كه خداوند به صورت انسان برجسته اىآشكار شود، چهار يا پنج فرشته در ابدان ديگران تجسم يابند...
فرشتگان از خداوند صادر مى شوند؛ يكى از زيربغل خدا و دومى از دهان او و سومى از نفس او و چهارمى از عرق او و پنجمى از نور او پديدمى آيند... (على ) (عليه السلام ) مظهر كمال خداوند است ، او است كه در هر دوره وزمانى ظهور كرده و در جسم پاكان و مقدسان ازاهل حق تجلى مى كند...
خلقت جهان در دو مرحله انجام يافت : خلقت جهان معنوى و خلقت جهان مادى . نخستين مخلوق(بنيامين ) بود كه از زير بغل خدا پديد آمد و نام او را(جبرئيل ) گذاشت و وى را در درياى پهناور محيط آزاد گذاشت . هزارانسال از اين جريان گذشت . به تقاضاى (جبرئيل ) شش تن ديگر را از بطن (در)پديد آورد كه با (جبرئيل ) هفت تن شدند.
(جبرئيل ) پسر (بنيامين )، (اسرافيل ) پسر (داود)،(ميكائيل ) پسر (موسى )، (عزرائيل ) و...
پس از خلق اين هفت تن و عهد و ميثاق با آنان ، دو جهان مادى و معنوى را خلق كرد. مخلوقاتاين جهان بر حسب عنصر اوليه ، دو قسم متمايز و متضاد هستند؛ قسمتى از(گل زرد) آفريده شده و قسمتى از (گل سياه ). قسماول را (زرد گلان ) و قسم دوم را (سياه گلان ) نامند؛ (زرد گلان )اهل (نور)اند... اما قسم دوم از آتش و تاريكى مى باشند. پيشواياناهل حق از قسم (نور) مى باشند.
موعود اهل حق سه تن باشند:
1- شاه مبارك يا (مبارك شاه ) ملقب به (شاه خوتين ) كه در اواخر قرن سوم هجرىمى زيسته است . او را (مظهر الله ) مى خوانند. گويند وى در (لرستان ) بى پدراز مادرى باكره به نام (ماما جلاله ) بزاد، مريدان فراوانى داشت و ذكر جلى را بانواختن آلات موسيقى اجرا مى كرد. در حال گردش به رودخانه (گاماسب ) افتاد و ازنظرها ناپديد شد.
2- بابا ناووس ، در فاصله قرن چهارم و پنجم مى زيسته است .
او نيز بى پدر از مادرى باكره به نام (خاتونه گلى ) متولد شد، و روزى بهشكل شاهباز پنهان گشت . قبلا به ياران خود گفته بود كه روزى ظهور خواهد كرد.
3- سلطان اسحاق يا به لهجه محلى (سلطان سهاك ) فرزند (شيخ عيسى برزنجى) از سادات موسوى و از پيشوايان دراويش ‍ (نقشبندى ) است . نسبت وى به امام كاظم(عليه السلام ) مى رسد. سلطان اسحاق جد سادات حيدرى گوران ازاهل حق است كه از غلاة شيعه بشمار مى روند.
كتب مذهبى اين فرقه بسيار است :
1- (فرق الاخبار) تاءليف (نعمت الله جيحون آبادى ) متخلص به (مجرم ) (متولد1288 ق ) در قريه جيحون آباد كرمانشاهان ، كه پس از سير و سلوك درسال 1338 ق در همان قريه درگذشت .
2- (بحر متقارب ) تاءليف (نعمت الله جيحون آبادى ) به اين كتاب (شاهنامه حقيقت) نيز گفته مى شود.
در اين كتاب كه به نظم سروده شده ، اسرار مذهباهل حق نهفته است .
3- (سرانجام ) يا (كلام خزانه ) كه به شعر سروده شده و هنگام نياز با آهنگخاصى همراه با طنبور خوانده مى شود. اين كتاب به لهجه كردى گورانى است . وجهتسميه اين فرقه به (گوران ) به اين خاطر است كه مقيم منطقه گوران بوده وهستند. (گوران ) ناحيه اى از آذربايجان ايران است .
معناى لغوى گوران چنين است :
1- نام يكى از ايلات كرد ساكن كرمانشاه است .
2- گورن نام زبان محلى غرب و جنوب كردستان است .
مرحوم دهخدا مى گويد: در ميان اكراد، يك طبقه ايرانى ديگر هست كه گوران زازا ناميده مىشوند و اينها كرد نيستند.
گوران نام يكى از بخشهاى مهم شهرستان شاه آباد است .
پيروان مذهب اهل حق به دسته ها و گروههاى مختلف تقسيم شده اند و هر كدام رهبران خاصخود را دارند.
پيشوايان اهل حق به هشت انجمن يا طبقه تقسيم مى شوند:
1- هفتن .
2- هفتوان .
3- هفت هفتوان .
4- چهلتن .
5- هفتاد و دو تن پير.
6- شصت و شش تن غلامان .
7- هزار و يك تن شبه صفت .
8- غلامان بى حد و حصر.
طبقات مقرب اهل حق :
1- هفتن (صاحب آسمانها).
2- هفتوان (صاحب زمينها).
در شاهنامه حقيقت مى خوانيم كه :

باعداد آن هفتن و هفتوان
بنا گشت هفت ارض و هفت آسمان
كه هفت تن بمعناست آسمان
زبن گشت بر صورت هفتوان
سما هفت بر هفت تن بسپريد
به روى زمين هفتوان آرميد
اهل حق براى تزكيه و تطهير نفس و روح به عبادتگاه خاصى كه جسمخانه ناميده مى شودمى روند. در همين مكان است كه اوراد و اذكار و ادعيه و قربانى را با مراسم خاصى انجاممى دهند. مراسم سرسپارى نيز در همين مكان پس از ولادتطفل در روز هفتم انجام مى گيرد.
گفته مى شود كه اهل حق به جاى نماز، نياز مى دهند كه شرح آن گذشت .(247)
گفتگو با يك على اللهى !  
در سال 1347 شمسى گردآورنده اين اوراق با يكى از پيروان مذهباهل حق گفتگويى انجام داد كه ذيلا نقل مى شود:
س : ممكن است سئوالاتى از جناب عالى درباره مذهباهل حق بنمايم ؟
ج : بلى ! با كمال ميل حاضرم به سئوالات شما پاسخ دهم .
س : اينكه مى گويند: (اهل حق ) على اللهى هستند، درست است ؟
ج : بلى ؛ (اهل حق ) على اللهى مى باشند و خودم نيز على اللهى هستم . اين مذهب و اعتقادمن است و نمى خواهم از كسى مخفى بدارم . ما مراكز تبليغاتى داريم . در كرمانشاه يكمركز تبليغى داريم كه عقايد ما را علنا تبليغ مى كند.
س : آيا (خداوند) همان (على ) (عليه السلام ) است ؟
ج : بلى ! (خداوند) همان (على ) (عليه السلام ) است . شما معتقديد كه خدا ديده نشدو نخواهد شد. ما معتقديم كه خدا ديده شده و شايد در آينده هم ديده شود.
س : شما نماز مى خوانيد؟
ج : خير! ما (نماز) نمى خوانيم و بجاى آن در (جسم خانه ) در هر هفته و پانزده روز(نياز) مى دهيم .
س : روزه شما چند روز است ؟
ج : روزه ما سه روز است . روز سوم نان روغنى مخصوص مى پزيم و روز چهارم را عيدسلطان مى گوئيم و هر يك از ما مقدارى برنج و روغن و يك خروس يك ساله به جسم خانهبرده و مشغول نياز مى شويم .
س : به قرآن و اسلام اعتقاد داريد؟
ج : بلى ! ما به قرآن و اسلام احترام مى گذاريم .
س : اگر به قرآن اعتقاد داريد، در قرآن روزه يك ماه است ، شما چرا سه روز روزه مىگيريد؟ در صورتى كه در كتاب برهان الحق كه از كتب مذهباهل حق است ، اهل حق را مسلمان دوازده امامى معرفى كرده است .
ج : ما به قرآن به گونه ديگرى اعتقاد داريم . در برهان الحق گفته است كه شيعهدوازده امامى حقيقى اهل حق مى باشند، بنابراين اعتقاد ما در اين مورد نيز غير از عقايد شمامى باشد.
س : آيا شما از متصوفه محسوب مى شويد؟
ج : نه ما از متصوفه نيستيم ، بلكه متصوفه مى خواهند خود را به ما برسانند.
س : پيدايش مذهب اهل حق به چه زمانى مى رسد؟
ج : پيدايش اين مذهب به دوره امام على (عليه السلام ) مى رسد و ازاهل حق آن روزگار بايد از قنبر، سلمان فارسى ، و... نام برد كه محترم و مرشد ما هستند.
س : دين شما چيست ؟
ج : دين ما (اسلام ) و مذهب (شيعه اثنى عشرى ) است و مسلك ما(اهل حق ) مى باشد.
براى رسيدن به اين مسلك بايد از مراحلى گذشت :
(شريعت )، (طريقت )، (معرفت )، (حقيقت ). هر كس به (حقيقت ) دست يابد،(اهل حق ) مى شود.
(اهل حق ) همواره با خداى خويش اند، درويش در خويش است و اين غير از (صوفى )است كه به مرحله (حقيقت ) رسيده است . او را در (جسمخانه ) راه نمى دهند ولى به(خانقاه ) راه دهند. در خانقاه اول به وى قرآن ياد دهند. روزه را سى روز مى گيرد نمازرا پنج وقت مى خواند تا آماده شود و آن گاه به (جسمخانه ) وارد مى شود. اين دورهبراى افراد فرق مى كند، گاهى از 3 تا 12سال طول مى كشد... اهل حق واقعى بايد از ماديات دور شود تا به معنويات نزديك گردد.
س : فرقه هاى اهل حق چند گروه مى باشند؟
ج : اهل حق فرقه ندارند. گورانى ها طايفه اى هستند در اطراف كرمانشاه كه على اللهىناميده مى شوند به آنان نيز اهل حق گفته مى شود و هيچ گونه فرقى بين آنها وجودندارد.
س : عقيده فرق (اهل حق ) يك نوع است يا با هم فرق دادند؟
ج : اهل حق فرقه ندارند و اختلافى هم در كار نيست .
س : اهل حق كرمانشاه نماز مى خوانند يا نه ؟
ج : براى چه نماز مى خوانيم ؟ براى تقرب به خدا.اهل حق در دوره خانقاه تمرين كرده اند، تا آنجا كه هميشه با خدا هستند و ديگرى نيازى بهنماز نيست .
س : اهل حق بين پاكى و نجسى فرقى قائل هستند؟
ج : اهل حق مانند شيعه دوازده امامى پاك و نجس را از هم فرق گذارند. افراد بشر از نظراهل حق همه پاك هستند...
س : اهل حق شراب مى آشامند؟
ج : اهل حق شراب نمى نوشند و شرب آن را حرام دارند.
س : تعدد زوجات روا باشد يا نه ؟
ج : همسر نبايد بيشتر از يكى باشد، چون شهوت رانى در مذهباهل حق ممنوع است . ولى اگر كسى خواست چند همسر داشته باشد، به احكام اسلامعمل مى كند. البته زنها عقدى هستند نه صيغه اى .
س : روح و آخرت ، جهنم و بهشت چگونه است ؟
ج : روح صد در صد وجود دارد، ولى پس از مرگ در شخص ديگرى قرار مى گيرد. اگركارهاى خوب كرده باشد، در جسد بعدى راحت است و گرنه ناراحت خواهد بود.
روح جزئى از خداوند است و در هر كسى قطره اى وجود دارد. خدا خود را در وجود على ظاهركرده و براى همين است كه (على ) را (خدا) گفته اند...
س : اگر كتابى درباره مذهب اهل حق به زبان فارسى هست ، معرفى كنيد.
ج : كتابى به زبان فارسى وجود ندارد. فقط برهان الحق مى باشد كه به زبانپارسى است .
2- فرقه بكتاشيه  
فرقه بكتاشيه از مذهب اهل حق ناشى شده است : (سلطان صحاك (سهاك ؟) پس از صدسال كه دين اهل حق را آشكار كرد، در پيكر (بكتاش ) جاى گرفت .
تاريخ پيدايش اين فرقه به قرن هفتم هجرى مى رسد.
خاستگاه اين فرقه كشور عثمانى (: تركيه ) بوده است .
(بكتاش ) رهبر اين فرقه در سال 728 هجرى درگذشته و دو كتاب بر جاى گذاشتهاست : (مقالات ) و (ولايت نامه ). عقايد اين فرقه تركيبى است ازاصول مسيحيت و عقايد صوفيه و معتقدات شيعه و دراصول تابع اهل سنت هستند. به ائمه اطهار اعتقاد داشته و نسبت به امام صادق (عليهالسلام ) احترام بسيارى قائل مى باشند. خانقاه بكتاشيه در (اناطولى ) پايگاهتبليغاتى يكى از سران نهضت حروفيه بود كه پس ازقتل (فضل الله استرآبادى ) به عثمانى شتافت . برخى عقايد حروفيه در ميان اينفرقه بيادگار مانده است .
در سال 1241 قمرى سلطان محمود خان دوم خليفه عثمانى عده اى از مشايخ بكتاشيه راكشت و خانقاه هاى آنان را تعطيل نمود و افراد اين فرقه را پراكنده ساخت .
در زمان كمال آتاتورك اينفرقه رو به انقراض نهاد و فقط خانقاه هائى از آنان در اطرافاستانبول باقى مانده است .
محققان زادگاه بكتاش را نيشابور مى دانند، و عقايد اين فرقه را شبيه عقايد قزلباشيهو على اللهيان دانسته اند.
در رفتار شبيه غلاة شيعه هستند. سران سقيفه را لعن مى كنند و به امامت دوازده امام شيعهمخصوصا امام صادق اعتقاد و احترام زياد دارند. در عينحال شعائر مسيحى در ميان عقايدشان بسيار است . مهم ترين مشخصه مسيحى اعتقاد بهتثليث است كه اين فرقه نيز به آن روى آورده است : (الله )، (محمد)، (على )تثليث اين فرقه است . اين فرقه به پيروى از عيسويان (عشاى ربانى ) را انجام مىدهند و بر سر سفره شراب و نان و پنير مى گذارند و در خدمت شيخ خود كه او را بابامى گويند، به گناهان اعتراف و اقرار مى كنند و از او طلب آمرزش ‍ مى نمايند.
(شرب خمر) نزد ايشان حرمتى ندارد و به اسرار اعداد و حروف عقيده دارند. اين فرقه(فضل الله استرآبادى ) را گرامى مى دارند و كتاب (جاويدان نامه ) وى را محترممى شمرند. اين كتاب را به فارسى (عشق نامه ) و به تركى (فرشته اوغلى )گويند.
پيروان اين فرقه عباسى سفيد و كلاه سياه چند گوش مثلثشكل كه گاهى عدد اضلاع آن به احترام ائمه اثنى عشر به دوازده ضلع (: ترك ) مىرسد (: قزلباش )، مى پوشند و شيخ ايشان داراى عمامه اى سبز است .
فرقه بكتاشيه گردبندى از سنگ مهره بر گردن خود دارند كه آن را (قيلتماش )گويند (: سنگ تسليم ) و تبرزينى دودم و عصائى دراز دارند.
جوانان بى زن ايشان گوشواره هائى به گوش مى آويزند تا از زن داران تميز دادهشوند.
اين فرقه (بكتاش ) را (پير اول ) خوانند و فرزند وى را (اوغلرى )گويند(248)
ديگر فرقه هاى غلاة  
3 - فرقه ابراهيميه :  
اينان گروهى از غلاة و صوفيان ساكن در يكى از شهرهاىموصل عراق مى باشند و در اعمال و مراسم خود همانند فرقه شبك مى باشند و كتاب مذهبىايشان همان كتاب مذهبى فرقه شبك است كه آنرا از ديگران هميشه پنهان مى دارند. اينگروه اشعار مذهبى خود را (گل بارك ) مى نامند و عدد هفت و دوازده و هفتاد را مقدس مىشمارند، عدد هفت را پادشاه و دوازده و هفتاد را غلامان و كارگران آن مى دانند.
4- فرقه اثنينيه :  
اين گروه مى گويند: محمد (صلى الله عليه و آله ) و على (عليه السلام ) هر دوپروردگار جهان هستند. اينان دو فرقه مى باشند گروهى خدايى محمد را مقدم بر خدايىعلى و گروه ديگر، خدايى على را مقدم بر خدايى محمد مى دانند.(249)
5- فرقه احديه :  
اين گروه نبوت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) را اقرار دارند، ولى روش و سنتهاى او را بكار نمى بندند و اينان از قدريه هستند.(250)
6- فرقه ازدريه :  
اينان از ياران و پيروان شخصى بنام على الازدرى مى باشند و بر اين باورند كه امامعلى ، هم امام و هم پروردگار است ، و داراى اولاد نمى باشد، و اين على كه پدر حسن وحسين است غير از اوست ، بلكه او مردى از اهالى ازدريه است و او صانع و پروردگار است.(251)
7- فرقه ازليه :  
اين گروه بر اين باورند كه امام على (عليه السلام ) و عمر بن خطاب هر دو قديم وازلى هستند، مگر اينكه امام على (عليه السلام ) خير محض و خوب مطلق است ، و عمر بنخطاب ، شر محض و بد مطلق است كه با كارهاى زشت و ناپسند خود هميشه آن حضرت راآزرده خاطر مى نمود. اين فرقه تحت تاءثير افكار ثنويت زرتشتى و اصالت اهورامزدا واهريمن واقع شده اند.(252)
8- فرقه الحاقيه :  
اين فرقه از ياران و پيروان اسحاق بن زيد بن حارث و از ياران عبدالله بن معاوية بنامام صادق هستند كه على بن ابيطالب را در نبوت و پيامبرى بارسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) شريك مى دانستند و از اباحيان محسوب مىشدند.(253)
9- فرقه اصحاب الزيغ :  
اين گروه بر اين باورند كه جبرئيل ماءمور بود كه رسالت را به امام على (عليهالسلام ) برساند و عملا بر خلاف اين ماءموريت ، او رسالت را به محمد (ص ) داد! اينگروه ، جبرئيل را ناسزاى فراوان گويند.(254)
10- فرقه اصحاب الكساء:  
اينان بر اين باورند كه اصحاب كساء بيش از پنج تن نباشند و آنان عبارتند از: محمد وعلى و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام كه روح پروردگار در آنهاحلول كرده و از اين جهت فاطمه را بدون تاء تاءنيث فاطم تلفظ مى كنند و معتقدند كه اينپنج تن به مقام و رتبه پروردگارى رسيده اند! (255)
11- فرقه امريه :  
اينان گروهى از غلاة هستند كه امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) را در امر رسالت ونبوت با رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) شريك دانسته اند و مى گويند: همانطورىكه هارون شريك رسالت موسى بوده ، على نيز شريك رسالت محمد (ص ) مى باشد وبه حديث منزلت استشهاد مى نمايند كه پيامبر فرمود: يا على نسبت تو به من ، مانند نسبتهارون است به موسى .(256)
12- فرقه انازله :  
اين گروه بر اين باورند كه ابن ملجم على (عليه السلام ) را نكشت و آنكه بدست ابنملجم مرادى كشته شد، شبيه آن حضرت بود؛ و على (عليه السلام ) به آسمان بالا رفت وروزى نازل مى شود و آن وقت از ابوبكر و عمر و عثمان انتقام مى جويد و معتقدند كه : رعدآسمانى ، آواى امام على ، و برق ، تازيانه او مى باشد، و چون رعد را ببينند، مىگويند: السلام عليك يا اميرالمؤ منين .(257)
13- فرقه بهمنيه :  
اينان بر اين باورند كه پروردگار هميشه در چهره آدميان آشكار مى گردد، و هر كهعمل فوق العاده اى را انجام دهد كه ديگران از انجام آن عاجز باشند، او پروردگار است وخداوند جز در على و امامان بعد از او ظهور و تجلى نخواهد كرد و همه پيامبران و رسولان ،بندگان على و امامان مى باشند.(258)
14- گروه تفويضيه :  
اينان مى گويند: خداوند، امور جهان را به پيامبر عاليقدر اسلام ، واگذار و تفويضنموده است ، و گروهى برآنند كه امور اين جهان را خداوند به امام على (عليه السلام )تفويض داشته و آنچه در اين عالم است براى او مباح نموده است .(259)
15- گروه جبليه :  
اين فرقه از غلاة و گزافه گويان ، رهبرشان در جبلى ازجبال لبنان زندگى مى كرد. وى گاهى ادعاى مهدويت مى كرد و زمانى مى گفت : من محمد(صلى الله عليه و آله ) و گاهى مى گفت : من على مرتضى و گاهى مى گفت : من محمد بنالحسن المنتظرم . گروهى از طرفدارانش براى حمايت از او شورش نمودند و با صداىرسا و بلند مى گفتند: ( لا اله الا على و لا مجاب الا محمد و لا باب الا سلمان . ) وعمر و ابوبكر را لعن و نفرين مى كردند، و مساجد را ويران مى نمودند تا سرانجامسپاهى از طرابلس آمدند و آنان را قتل عام نمودند.(260)
16- گروه جعفريه :  
اين فرقه از غلاة ، قائل به غيبت و رجعت امام جعفر صادق (عليه السلام ) شدند و آنان راجعفريه واقفه گويند، زيرا در رابطه با امامت و پيشوائى آن حضرت توقف كردند وقائل به رجعت وى شدند.(261)
17- فرقه حلمانيه :  
اينان نيز از گروه گزافه گويان و غلاة بودند كه از ابوحلمان دمشقى كه اصالتاايرانى بود پيروى كردند. وى قائل به حلول پروردگار در چهره هاى زيبا بود، و هرگاه چهره اى زيبا مى ديد در برابر او سجده مى كرد و مى گفت : ان اللهجميل و يحب الجمال ، خداوند زيباست و زيبائى را دوست مى دارد. ابو حلمان يكى از مريدانو سرسپردگان حلاج بود و نيز از شاگردان مكتب سليم بصرى محسوب مى شد.ابومنصور بغدادى مى گويد: يكى از حلمانيه را بديدم كه مى گفت :حلول پروردگار در ابدان آدميان طبق اين آيه روا باشد ( فاذا سويته و نفخت فيه منروحى فقعوا له ساجدين ) ، و چون خدا در آدمحلول كرد، مسجد ملائكه واقع شد.(262)
18- فرقه خصيبيه :  
اينان از ياران يزيد بن خصيب اند كه مى گفتند خداوند جز در امام على (عليه السلام ) وامامان بعد از وى ظاهر نگردد و همه رسولان را امام على (عليه السلام ) ماءمور نموده تاجامعه را هدايت نمايد و بر اين باورند كه پيشوايان به روح القدس تاءييد مىشوند.(263)
19- فرقه سريغيه :  
اينان از ياران و پيروان سريغ مى باشند كه مى گويند:حلول لاهوت در ناسوت فقط در پنج شخص واقع شده و آنان ، محمد و على و عباس و جعفرو عقيل مى باشند.(264)
20- فرقه شبك :  
اين گروه نيز فرقه اى از غلاة و صوفيان هستند كه بعضى از افكار و آداب مسيحيت دربين آنها رايج است ، از جمله اينكه : اعتراف به گناه مى كنند و نوشيدن شراب در بين آنهاامرى متداول است . اين گروه در شمال عراق زندگى مى كنند و كتاب مذهبى آنان ، (المناقب) ناميده مى شود، و بعضى از عقايد را از فرقه صوفيه ملامتيه گرفته اند، و ازمراسم مذهبى آنان شب غفران است ، يعنى شب آمرزش و پوزش از گناه ، كه در اين شب زنانو مردان همه در يك محل گرد آمده و گريه و زارى سرمى دهند و از خداوند طلب آمرزش مىكنند، و يكى ديگر شب آغاز سال است كه در آن شب جشن مى گيرند. و ديگر از مجالس آنها،شب دهم محرم است كه در اين شب به جهت مصائب وارده بر خاندانرسول اكرم (صلى الله عليه و آله )، نوحه خوانى و گريه و زارى فراوان مى كنند وبا پاى برهنه راه مى روند.(265)
21- فرقه عميريه :  
اينان از غلاة و گزافه گويانى بودند كه امام صادق (عليه السلام ) را خدا مى دانستند،و در محلى از كوفه گرد آمده و مردم را به اين عقيده دعوت مى كردند، و يزيد بن عمروالى عراق ، پيشواى آنان را به نام عمير دستگير نمود و در كناسه كوفه به دار آويخت.(266)
22- فرقه غاليه :  
اين اسم بر همه گروههايى كه درباره رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و ديگر امامانگزافه گويى دارند و آنان را به مقام خدايى رسانيده اند اطلاق مى گردد.
23- فرقه قتيبيه :  
اين گروه بر اين باورند كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام زنده است و هر زمان كهبخواهد ظهور مى نمايد.(267)
24- فرقه قزلباشيه :  
فرقه قزلباشيه يا صاحبان عمامه سرخ ، از گروه و طرفداران شاهاسماعيل صفوى هستند كه كلاهها و عمامه هاى سرخ را به سر مى گذاشتند. كلاههاى قرمز،نشانه و آرمى از تاج سرخ سلطان حيدر بحساب مى آمد كه دوازده ترك به نام دوازده امامداشت . اين گروه هم اكنون در آناتولى تركيه زندگى مى كنند و مذهبشان بر طريق مذهبنصيريه است ، و جمع آنان مخلوطى از كرد و ترك مى باشند. اينان سر خود را مىتراشند و ريش هاى خود را رها مى كنند و نماز را ترك مى كنند و روزه ماه رمضان را نمىگيرند و تنها دوازده روز از آغاز محرم را روزه مى گيرند، و بر شهادت امام حسن و امامحسين (عليه السلام ) عزادارى دارند. اين فرقه بر اين عقيده اند كه خداوند در على (عليهالسلام ) تجسم يافته است ، همانگونه كه در حضرت موسى و عيسى و داودحلول كرده بود.(268)
25- فرقه كاكائيه :  
اين فرقه از غلاة در دو شهر كركوك و اربيل پراكنده اند و عقايد آنان همانند اعتقاداتشبك مى باشد. نام ايشان گرفته شده از كلمه كاكاى كردى است كه به معنى برادر مىباشد. اين گروه به تناسخ و حلول اعتقاد دارند.(269)
26- فرقه مشعشعيه :  
اين فرقه در خوزستان و اهواز - دشت شادگان - بودند و از ياران و پيروان سيد محمدمشعشع كه دعوى مهدويت كرده بود مى باشند. سيد محمد مشعشع ، حضرت على (عليهالسلام ) را خدا مى دانست ، و چون ياران و پيروان بسيارى گرد او جمع شدند، ازخوزستان به نجف رفت و بارگاه امام على (عليه السلام ) را ويران نمود، و چوبهاىضريح مقدس ‍ را، ياران و پيروان او زير اجاق سوزانيدند سرانجام سيد محمد در زمانشاهرخ در خوزستان دست به شورشى گسترده زد و درسال 866 هجرى درگذشت .(270)

next page

fehrest page

back page