![]() | ![]() | ![]() |
6130 عليكبالعدل فى الصّديق و العدوّ و القصد فى الفقر و الغنى. لازم باش عدل را در دوست ودشمن، و ميانه روى را در درويشى و توانگرى.
6131 عليك بلزومالحلال و حسن البرّ بالعيال و ذكر اللّه فى كلّ حال. فراگير لازم بودن حلال را، ونيكوئى خوبى كردن باعيال را، و ياد خدا را در هر حال.
6132 عليكبالفكر فانّه رشد من الضّلال و مصلح الاعمال.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 295
فراگير فكر را پس بدرستى كه آن راه يافتن است از گمراهى، وبصلاح آورنده عملهاست. «راه يافتن است از گمراهى» يعنى سبب يافتن راه راست و بيرونآمدن از گمراهى مىشود.
6133 عليكبالورع فانّه عون الدّين و شيمة المخلصين. لازم باش پرهيزگارى را پس بدرستى كه آنيارى كننده دين است و خصلت مخلصان يعنى جمعى كه خالص ساختهاند اعمال خود را ازبراى خدا و آميخته بغرض ديگر نگردانيدهاند، و ممكن است كه «مخلصين» بفتح لامخوانده شود و مراد جمعى باشند كه حق تعالى ايشان را خالص ساخته باشد از براى بندگىخود و صاف كرده باشد از براى آن.
6134 عليكبالصّبر فانّه حصن حصين و عبادة الموقنين. لازم باش صبر را پس بدرستى كه آن حصارىاست محكم و عبادت موقنان است، يعنى آنان كه يقين كامل بمعارف إلهيّه داشته باشندچه ايشان چون يقين بفضيلت صبر و نيكوئى عاقبت آن دارند آن را شعار خود ساختهاند.
6135 عليكبالجدّ و الاجتهاد فى اصلاح المعاد. لازم باش جدّ و اجتهاد را در اصلاح معاد.[جدّ] بمعنى كوشش است و «اجتهاد» بمعنى بذل جهد و صرف طاقت يعنى ترك مكن اين را كهجدّ كنى و بقدر مقدور سعى نمائى در كارى چند كه باعث صلاح معاد گردد و «معاد» يعنىبازگشت يا روز بازگشت.
6136 عليك بحسنالتّأهّب و الاستعداد، و الاستكثار من الزّاد. لازم باش نيكوئى تهيه گرفتن و آمادهشدن و بسيار فرا گرفتن از توشه آخرت را.
6137 عليكبالتّقيّة فانّها شيمة الافاضل.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 296
لازم باش تقيه را پس بدرستى كه آن خصلت افاضل است مراد به«تقيه» اينست كه كسى هر گاه ترسد از كسى بنحوى سلوك كند با او كه سبب ايذا و اضراراو نگردد مثل اين كه وضو و نماز را در برابر مخالفان بطور ايشان بكند تا اذيّتىباو نرسانند، و «افاضل» يعنى مردم افزون مرتبه يعنى علما كه عارفند بأحكام شرعيه ومىدانند وجوب تقيه را.
6138 عليكبالصّبر، فبه يأخذ العاقل و اليه يرجع الجاهل. لازم باش صبر را پس بآن فرا مىگيردعاقل، و بسوى آن بر مىگردد جاهل، يعنى عاقل در مصيبتها در ابتدا فرا مىگيرد صبررا، و صبر ميكند بر آنها، و جاهل بعد از اين كه مدّتى بىصبرى كند و جزع و اضطرابنمايد آخر صبر كند و چاره نيابد غير آن، و بر آن بىصبرى او ثمره مترتّب نگردد، پسهر گاه چنين باشد بايد كه لازم بود صبر را و از آن جدا نشد و تعب و زحمت بىصبرىرا بعبث بر خود نگذاشت.
6139 عليكبالصّدق، فمن صدق فى اقواله جلّ قدره. لازم باش راستگوئى را، پس كسى كه راست گويددر گفتارهاى خود بلند گردد قدر او.
6140 عليكبالرّفق، فمن رفق فى افعاله تمّ امره. لازم باش نرمى را پس كسى كه نرمى كند دركارهاى خود انجام يابد كار او.
6141 عليك بمواخاةمن حذّرك و نهاك فانّه ينجدك و يرشدك. لازم باش برادرى كسى را كه بترساند ترا وباز دارد ترا، پس بدرستى كه او بلند گرداند ترا و راه راست نمايد ترا، و مرادترسانيدن از بديها و بازداشتن از آنهاست.
6142 عليك بطاعةمن يأمرك بالدّين فانّه يهديك و ينجيك. لازم باش فرمانبردارى كسى را كه امر ميكندترا بديندارى، پس بدرستى كه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 297
او راه مىنمايد ترا و رستگار مىگرداند ترا.
6143 عليكبالورع، و ايّاك و غرور الطّمع، فانّه وخيم المرتع. لازم باش پرهيزگارى را، وبپرهيز از فريب طمع، پس بدرستى كه آن وخيم مرتع است. «مرتع» بمعنى چراگاه است و«وخيم» زمينى را گويند كه علفى نداشته باشد كه سودى دهد و مراد اينست كه طمع آدمىرا بچراگاه چنين مىفرستد و بجائى نمىفرستد كه نفعى در آن باشد و تعبير بلفظ«چراگاه» اشاره است باين كه صاحب طمع را از آدميان نبايد شمرد بلكه از حيواناتچرنده بايد دانست.
6144 عليك بلزومالصّبر، فبه يأخذ الحازم، و اليه يؤل الجازع. فراگير لازم بودن صبر را، پس بآن فرامىگيرد دور انديش، و بسوى آن بر مىگردد جزع كننده، اين همان مضمون فقره «عليكبالصّبر فبه يأخذ العاقل» است كه چند فقره قبل از اين نقل شد و عبارت تغيير يافته.
6145 عليكبالقصد فانّه اعون شيء على حسن العيش و لن يهلك امرؤ حتّى يؤثر شهوته على دينه.لازم باش ميانه روى را، پس بدرستى كه آن يارى كنندهتر چيزيست بر نيكوئى زندگانى،و هلاك نمىشود هرگز مردى تا اين كه اختيار كند خواهش خود را بر دين خود.
«بودن ميانه روىيارى كنندهتر چيزى بر نيكوئى زندگانى» ظاهرست و محتاج ببيان نيست، و «هلاكنمىشود» يعنى هلاكت معنوى از براى كسى نمىباشد مگر باين كه او اختيار كند خواهشخود را بر دين خود، و از براى خواهش خود كارى كند كه ضرر بدين او رساند.
6146 عليك بلزوماليقين و تجنّب الشّكّ فليس للمرء شيء اهلك
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 298
لدينه من غلبة الشّكّ على يقينه. فراگير لازم بودن يقين را، ودورى گزيدن از شكّ را، پس نيست از براى مرد چيزى هلاك كنندهتر از براى دين او ازغلبه كردن شكّ بر يقين او. مراد اينست كه در معارف إلهيّه البته تحصيل يقين واجتناب از شكّ بايد و چيزى هلاك كنندهتر نيست از براى دين از غلبه كردن شكّ بريقين يعنى از اين كه شكّ در آنها غلبه كند بر يقين و يقين را زايل كند يا نگذاردكه حاصل شود. و ممكن است كه مراد اين باشد كه بقدر مقدور در هر علمى بايد كه لازميقين بود و فكر نمود تا بيقين برسد و ذهن را عادت بتشكيك نبايد داد، زيرا كه چيزىهلاك كنندهتر نيست مردين را از غالب شدن شكّ بر يقين يعنى از اين كه كسى عادتبشكّ كند و در اكثر مطالب تشكيك كند و بيقين نرساند، چه اين معنى باعث اين شود كهدر معارف إلهيّه نيز يقين تحصيل نتواند كرد و تشكيكات كند و دين او فاسد گردد.
6147 عليكبالصّدقة تنج من دناءة الشّحّ. لازم باش صدقه دادن را تا رستگار گردى از پستىبخيلى يعنى يكى از فوايد عمده لازم بودن تصدّق دادن اينست كه بسبب آن از دنائتبخيلى كه از اخلاق و ملكات ذميمه است بيرون مىآئى.
6148 عليكبالسّعى و ليس عليك بالنّجح. بر تست سعى كردن و نيست بر تو فيروزى يافتن مراداينست كه در حاجتى كه خود داشته باشى و در كار باشد يا حاجتى كه ديگرى بتو آوردآنچه بر تست و لازم است كه بكنى اينست كه در آن باب بقدر مقدور سعى كنى و بر تونيست اين كه آن البته بر آيد و حاصل شود، زيرا كه آن ديگر بدست تو نيست همين كهسعى خود را كردى از عهده آنچه بر تست بر آمده، و اگر از براى مؤمنى باشد بثوابآنچه وارد.
شده در باب سعى از براى حاجت مؤمن برسى هر چند آن حاصل نشود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 299
6149 عليكبالجدّ و ان لم يساعد الجدّ . بر تست جدّ و هر چند يارى نكند جدّ. «جدّ» بكسر جيمبمعنى كوشش است و بفتح جيم بمعنى بخت است، و اين فقره مباركه هم مضمون فقره سابقاست، و مراد اينست كه: بر تست كوشش در ضروريّات خود، و همچنين از براى حاجتى كهمؤمنى بتو آورد، و هر گاه كوشش خود را بكنى تو از عهده آنچه بر تست برآئى و بأجر وثواب آن برسى، و هر چند بخت يارى نكند و آن امر حاصل نشود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 300
حرف عين بلفظ «عليكم»
از آنچه وارد شده از سخنان حكمت آميز حضرت أمير المؤمنين علىّبن أبى طالب عليه السّلام در حرف عين بلفظ «عليكم» در خطاب جمع كه ترجمه آن اينستكه: فرا گيريد، يا لازم باشيد.
و مانند اين عبارات، و خطاب با أصحاب و شيعيان خودست. فرمودهآن حضرت عليه السّلام:
6150 عليكمبالمحجّة البيضاء فاسلكوها، و الّا استبدل اللّه بكم غيركم. لازم باشيد راه سفيدرا پس سلوك كنيد آنرا، و اگر نه بدل كند خدا بشما غير شما را. مراد به «راه سفيد»راه حقّ است كه سفيد و روشن است و مراد اينست كه در هر عصرى بايد كه جمعى بر راهحقّ باشند پس شما بر آن راه باشيد و سلوك آن كنيد، و اگر نه حق تعالى بعوض شماجمعى ديگر را بر آن خواهد داشت.
6151 عليكمباعمال الخير فتبادروها، و لا يكن غيركم احقّ بها منكم. لازم باشيد كارهاى خير راپس پيشى گيريد به آنها، و نبوده باشد غير شما سزاوارتر به آنها از شما، يعنى شماپيشى بگيريد به آنها، و مگذاريد كه ديگران پيشى بگيرند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 301
به آنها، پس ايشان سزاوارتر باشند به آنها از شما.
6152 عليكمبالتّواصل و الموافقة، و ايّاكم و المقاطعة و المهاجرة. لازم باشيد پيوستن وموافقت كردن را، و بپرهيزيد از بريدن و ترك كردن.
مراد امر مؤمنان است بپيوستن با يكديگر و موافقت نمودن با هم،و نهى ايشانست از بريدن از يكديگر و ترك نمودن يكديگر.
6153 عليكمبالقصد فى المطاعم فانّه ابعد من السّرف، و اصحّ للبدن و اعون على العبادة. لازمباشيد ميانه روى را در خوردنيها، پس بدرستى كه اين دورترست از إسراف، و صحيحكنندهترست بدن را، و يارى كنندهترست بر عبادت. مراد ميانه روى است در آنها بحسبكميت و كيفيت هر دو، و «بودن ميانه روى در هر يك از آنها دورتر از اسراف» ظاهرست،و همچنين «صحيح نگاهدارندهتر مر بدن را» زيرا كه خوردن زياد و همچنين ألوان مختلفباعث بيماريها گردد، و همچنين «يارى كنندهتر بر عبادت» زيرا كه زياد خوردن وهمچنين طعامهاى رنگارنگ باعث سنگينى و كسالت شود كه عبادت را دشوار كند.
6154 عليكمبموجبات الحقّ فالزموها، و ايّاكم و محالات التّرّهات. فرا گيريد واجب كنندههاىحقّ را پس لازم باشيد آنها را، و بپرهيزيد از برگرديده شدههاى باطلها. مراد به«واجب كنندههاى حقّ» دلائل و براهين
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 302
است كه حقّ را واجب و لازم كنند و ديگر شبهه در آن نماند، ومراد به «بر گرديده شدههاى باطلها» باطلهاست كه بسبب شبههها بر گردانيده شدهانداز صورت خود و بصورت حق در آمدهاند، و ممكن است كه «موجبات» بفتح جيم خوانده شودبصيغه اسم مفعول و مراد بآن حقها باشد كه ثابت كرده شده و قرار داده شدهاند درجاهاى خود و از مواضع خود بدر نرفتهاند، يا اين كه بحسب عقل و يا شرع واجبگردانيده شدهاند.
6155 عليكمبلزوم الدّين و التّقوى و اليقين فهنّ احسن الحسنات و بهنّ ينال رفيع الدّرجات.فرا گيريد لازم بودن دين و پرهيزگارى و يقين را، پس آنها بهترين حسناتاند، و بهآنها رسيده مىشود بلند پلهها، يعنى به آنها مردم بدرجههاى بلند مىرسند.
6156 عليكمبلزوم العفّة و الامانة فانّهما اشرف ما اسررتم، و احسن ما اعلنتم، و افضل ماادّخرتم. فرا گيريد لازم بودن پرهيزگارى و امين بودن را، پس بدرستى كه آنها شريفترچيزيست كه نهان كنيد، و نيكوتر چيزيست كه آشكار نمائيد، و افزونتر چيزيست كه ذخيرهكنيد.
6157 عليكم بهذاالقرآن، احلّوا حلاله، و حرّموا حرامه، و اعملوا بمحكمه، و ردّوا متشابهه الىعالمه، فانّه شاهد عليكم، و افضل ما به توسّلتم. لازم باشيد اين قرآن را، حلالگردانيد حلال آنرا، و حرام گردانيد حرام آنرا، و عمل كنيد بمحكم آن، و بر گردانيدمتشابه آنرا بسوى عالم آن، پس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 303
بدرستى كه قرآن گواهيست بر شما، و افزونتر چيزيست كه متوسّلشويد بآن.
«اين قرآن را»يعنى قرآن مجيد را كه در ميان شماست و بايد كه در همه جا حاضر باشد بعنوانى كهاشاره بآن توان كرد، و مراد به «محكم قرآن» آياتيست كه معانى آنها واضح است و اشتباهىدر آنها نيست و هر كه عارف بزبان عرب باشد معنى آنها را مىتواند فهميد و به«متشابه آن» آياتى كه معانى آنها واضح نيست و در آن اشتباه باشد و احتمالات مختلفرود، و مراد اينست كه بآيات محكمه آن عمل كنيد و بمتشابهات آن براى خود حكم مكنيد،و «بر گردانيد آنها را بعالم آنها» يعنى بپرسيد معانى آنها را از يكى از أهل بيتصلوات اللّه عليهم كه عالمند بمراد از آنها يا از كسى كه علم او منتهى شود بايشانو مراد به «شاهد بودن قرآن» اينست كه آن در قيامت گواهى دهد نزد حق تعالى براى هركه عمل كند بآن و ملازمت آن نمايد، و بر هر كه عمل نكند بآن و ترك آن كند.
6158 عليكم فىقضاء حوائجكم بكرام الانفس و الاصول تنجح لكم عندهم من غير مطال و لا منّ. لازمباشيد در بر آوردن حاجتهاى خود آنان را كه نفسها و نژادهاى ايشان گرامى باشد تااين كه بر آورده شود آنها از براى شما نزد ايشان بىتأخيرى و بىمنتى.
مراد اينست كه اگر محتاج شويد در حاجتهاى خود باين كه نزد كسىببريد نزد كسى ببريد كه بلند مرتبه باشد نفس او و نژاد او نه بلئيمان پست مرتبه ونژاد، زيرا كه حاجت نزد كريمان برآيد بىتأخيرى و پس انداختنى و بىمنتى، و نزدلئيمان بر نيايد، و اگر بر آيد بعد از اين باشد كه تأخير كنند و پس اندازند وبىمنت نباشد.
6159 عليكم بصدقالاخلاص و حسن اليقين فانّهما افضل عبادة المقرّبين.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 304
لازم باشيد راستى اخلاص را، و نيكوئى يقين را، پس بدرستى كهآنها افزونتر عبادت مقرّبان است. مراد به «اخلاص» خالص گردانيدن عبادت است از براىرضاى خدا، و آميخته نساختن آن بغرضى ديگر و مراد به «يقين» يقين در معارف إلهيّهاست و «مقرّبان» يعنى نزديكان درگاه الهى.
6160 عليكمبدوام الشّكر و لزوم الصّبر فانّهما يزيدان النّعمة و يزيلان المحنة. لازم باشيدسخاوت و نيكوئى خوى را، پس بدرستى كه اينها زياد ميكنند نعمت را و زايل ميكنندمحنت را. «زياد شدن نعمت» بسبب شكرست چنانكه در قرآن مجيد واقع شده و مكرّر مذكورشد، و «زايل شدن محنت» بسبب صبرست چنانكه مكرّر چند وجه از براى آن مذكور شد، وممكن است كه هر يك سبب هر يك گردند.
6161 عليكمبالسّخاء و حسن الخلق فانّهما يزيدان الرّزق و يوجبان المحبّة. لازم باشيد سخاوت ونيكويى خوى را، پس بدرستى كه اينها زياد ميكنند روزى را، و واجب مىسازند دوستىرا، يعنى سبب دوستى مردم مىگردند براى صاحب خود يا دوستى خدا و خلق هر دو.
6162 عليكم فىطلب الحوائج بشراف النّفوس ذوى الاصول الطّيّبة فانّها عندهم اقضى و هى لديكمازكى. فرا گيريد در طلب حاجتها نفسهاى بلند مرتبه صاحبان اصلهاى نيكو را، پسبدرستى كه آنها نزد ايشان بر آمدهترست و آنها نزد شما پاكيزهترند يعنى حاجتهاى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 305
خود را اگر ضرور شود كه نزد كسى ببريد و از او خواهيد بايد كهنزد كسى از مردم شريف بلند مرتبه صاحبان نژادهاى نيكو ببريد، زيرا كه حاجتها نزدايشان بر آمدهترست يعنى زودتر و بيشتر بر مىآيد، و «آنها» يعنى آن نفوس «نزد شماپاكيزهترند» و شما را ننگ و عارى نباشد از طلب ايشان، بخلاف مردم لئيم پست مرتبهپست نژاد كه حاجت نزد ايشان كم و بد بر مىآيد، و توسّل بايشان خفت و ذلّت شماست،يا اين كه و «آنها» يعنى آن حاجتها كه نزد ايشان بر آيد نزد شما پاكيزهترست و شمارا ننگ و عارى نباشد از آنها. و در بعضى نسخهها و «هم» بجاى و «هى» است يعنى وايشان نزد شما پاكيزهترند و ابن ظاهرترست و در بعضى نسخهها «فانّه أقضى» استبجاى «فانّها عندهم أقضى»، و بنا بر اين ترجمه اينست كه پس بدرستى كه اين يعنىبردن حاجت نزد ايشان بر آورندهترست. و در بعضى نسخهها «لديهم» بجاى «لديكم» واقعشده و بنا بر اين ترجمه اينست: و «آنها» يعنى آن حاجتها نزد ايشان پاكيزهترست ياافزونتر يعنى پاكيزهتر بر مىآيد يا افزونتر بر مىآيد.
6163 عليكمبلزوم اليقين و التّقوى فانّهما يبلّغانكم جنّة المأوى. فرا گيريد لازم بودن يقينو پرهيزگارى را، پس بدرستى كه آنها مىرسانند شما را بجنة المأوى يعنى بهشت كهمأوى و جايگاه مؤمنان است يا خصوص بهشتى كه اين نام دارد چنانكه مكرّر مذكور شد.
6164 عليكمبالاحسان الى العباد و العدل فى البلاد تأمنوا عند قيام الاشهاد. لازم باشيد احسانكردن بسوى بندگان خدا را، و عدل كردن در شهرها را، تا ايمن گرديد نزد بر پاىايستادن حاضران. خطاب بحكام و امراى شهرها بوده، و «تا ايمن گرديد» يعنى هر گاهلازم گرديد اينها را ايمن گرديد نزد بر پاى ايستادن حاضران در روز قيامت، يا نزدبرخاستن گواهان يعنى گواهان كه گواهى دهند در آن روز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 306
بر أعمال مردم كه أئمه طاهرين باشند صلوات اللّه عليهم أجمعين.
6165 عليكمبالتّقوى فانّه خير زاد و احرز عتاد. لازم باشيد پرهيزگارى را پس بدرستى كه آنبهتر توشهايست و نفيستر آماده شدهايست يا نگاهدارندهتر آماده شدهايست يعنىآماده شدهايست نگاهدارندهتر از همه آماده شدهها، از آفات دنيوى و أخروى.
6166 عليكمبصنائع المعروف فانّها نعم الزّاد الى المعاد. لازم باشيد كرده شدههاى احسان را،پس بدرستى كه آنها نيكو توشهايست بسوى روز بازگشت، «كرده شدههاى احسان را» يعنىاحسانها را كه بكنيد.
6167 عليكمباخلاص الايمان فانّه السّبيل الى الجنّة و النّجاة من النّار. لازم باشيد اخلاصايمان را پس بدرستى كه آن راه است بسوى بهشت و رستگارى از آتش. مراد به «اخلاصايمان» خالص گردانيدن آنست از براى حق تعالى، و ممكن است «و النجاة» برفع خواندهشود عطف بر «السبيل» و ترجمه اين باشد: پس بدرستى كه آن راه است بسوى بهشت ورستگارى از آتش، يعنى سبب رستگارى از آن مىشود.
6168 عليكمبصنائع الاحسان و حسن البرّ بذوى الرّحم و الجيران فانّهما يزيدان فى الاعمار ويعمران الدّيار. لازم باشيد كرده شدههاى احسان را، و نيكوئى احسان كردن بصاحبانخويشى و همسايگان را، پس بدرستى كه اينها زياد ميكنند در عمرها، و آباد مىگردانندشهرها را، «كرده شدههاى احسان را» يعنى احسانها را كه بكنيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 307
6169 عليكم بحبّآل نبيّكم فانّه حقّ اللّه عليكم و الموجب على اللّه حقّكم الا ترون الى قول اللّهتعالى قل لا أسألكم عليه اجرا الّا المودّة فى القربى. لازم باشيد دوستى آل پيغمبرخود را، پس بدرستى كه اين حقّ خداست بر شما، و لازم كننده است بر خدا حقّ شما را،آيا نظر نمىكنيد بسوى قول خداى بلند مرتبه: بگو طلب نميكنم از شما مزدى را مگردوستى را در نزديكان. «آل» بمعنى أهل است نهايت مخصوص شده استعمال آن باهل كسى كهشرافت و بزرگى داشته باشد بحسب آخرت يا دنيا مثل آل پيغمبر و آل فرعون و مراد به«آل پيغمبر» نزد شيعه اماميه أئمه اثنى عشر و حضرت فاطمه است صلوات اللّه عليهمأجمعين. و «آيا نظر نمىكنيد» غرض از آن استشهادست بر لازم بودن دوستى آل پيغمبربر ايشان بآيه كريمه «أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى» تا آخر و خطاب در آن بحضرت رسالتپناهى است صلى اللّه عليه و آله باين كه: بگو كه من طلب نميكنم از شما مزدى ازبراى رسالت و پيغمبرى و تعبها كه مىكشم در آن يا از براى بشارتها كه بشما دادم كهدر سابق بر آيه كريمه ذكر شد مگر دوستى در نزديكان يعنى اين را كه: دوست داريدنزديكان و خويشان مرا.
بعضى مفسرين گفتهاند كه: اين استثناى منقطع است و معنى اينستكه: طلب نميكنم از شما مزدى هرگز و ليكن طلب ميكنم از شما دوستى در نزديكان را، واهل سنت روايت كردهاند چنانكه در تفسير بيضاوى و غير آن نقل شده كه: چون نازل شداين آيه كريمه گفتند: اى رسول خدا كيستند نزديكان تو اينها كه واجب است دوستىايشان بر ما- فرمود آن حضرت كه: على و فاطمه و دو پسر ايشان، و در بعضى احاديث ازطرق ما نيز موافق اين وارد شده كه نازل شد در اهل بيت در على و فاطمه و حسن و حسيناصحاب عبا، و در بعضى ديگر وارد شده كه: ايشان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 308
ائمهاند عليهم السلام، و منافاتى ميانه آنها نيست، چه ممكناست كه همه ائمه عليهم السّلام داخل باشند و در آن احاديث كه اقتصار شده بر چهارنفر باعتبار اين باشد كه در وقت نزول آيه كريمه همين ايشان بودند و در بعضى احاديثوارد شده كه: سبب نزول آيه كريمه اين بود كه مشركان گفتند در ميانه خود كه آيامىبينيد كه: محمد طلب كند بر آنچه فرا مىگيرد اجرى را، پس نازل شد اين آيهشريفه.
و در بعضى وارد شده كه: چون برگشت رسول خدا از حجة الوداع وآمد بمدينه آمدند نزد او أنصار و گفتند: اى رسول خدا بدرستى كه خدا جلّ ذكرهبتحقيق احسان كرده است بسوى ما و مشرّف گردانيده ما را بتو و بنزول تو ميانه ما،پس بتحقيق كه شاد كرده دوست ما را و خوار كرده دشمن ما را، و بتحقيق كه مىآيد نزدتو وارد شوندهها پس نمىيابى چيزى كه عطا كنى بايشان، پس شماتت ميكند بتو دشمن،پس دوست مىداريم ما كه بگيرى تو ثلث أموال ما را تا اين كه هر گاه وارد شوند برتو وارد شوندهها از مكه، بيابى آنچه را عطا كنى بايشان، پس ردّ نفرمود آن حضرت درجواب ايشان سخنى و انتظار مىكشيد آنچه را بيايد او را از جانب پروردگار او، پسفرود آمد بر او جبرئيل و فرمود كه: بگو اين را، و قبول نكرد اموال ايشان را، پسگفتند منافقان كه: فرو نفرستاده خدا اين را بر محمد و نمىخواهد او مگر اين كهبلند گرداند بازوى پسر عمّ خود را و بار كند بر ما اهل بيت خود را، مىگويد ديروز:هر كه بودم من مولاى او پس على مولاى اوست، و مىگويد امروز: بگو طلب نميكنم ازشما برين أجرى را مگر دوستى در نزديكان.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 309
6170 عليكمبطاعة ائمّتكم فانّهم الشّهداء عليكم اليوم، و الشّفعاء لكم عند اللّه غدا. لازمباشيد فرمانبردارى امامان خود را، پس بدرستى كه ايشان گواهانند بر شما امروز، وشفيعانند براى شما نزد خدا فردا، يعنى در دنيا گواه ميشوند بر هر چه شما بكنيد ازخوب و بد از راه علمى كه بغيب دارند يا بر اين كه: از شما كه فرمانبردارى ايشانكرد و كه نكرد، و در روز قيامت شفاعت گنهكاران شما خواهند كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 310
حرف «عين» بلفظ «على»
از آنچه وارد شده از سخنان حكمت آميز حضرت أمير المؤمنين علىّبن أبى طالب عليه السّلام در حرف «عين» بلفظ «على» كه بمعنى [بر] است. فرموده استآن حضرت عليه السّلام:
6171 على قدرالمصيبة تكون المثوبة. بر اندازه مصيبت ميباشد ثواب، پس هر چند مصيبت عظيمتر باشدآن بيشتر باشد.
6172 على قدرالمؤنة تكون من اللّه المعونة. بر اندازه مؤنت ميباشد از جانب خدا يارى. مراد به«مؤنت» خرجى است كه ضرور باشد و مراد اينست كه يارى خدا هر كس را بقدر اخراجاتضرورى اوست پس كسى از كثرت عيال غمگين نگردد حق تعالى يارى او به آن قدر ميكند.
6173 على قدرالرّأى تكون العزيمة. بر اندازه راى ميباشد عزيمت يعنى عزيمت هر كس بر هر كار بقدرراى و انديشه اوست در آن باب اگر راى و انديشه او در كارى قوى است و بناى آن برفكر و تأمّل است عزيمت او هم در آن كار قوى باشد، و اگر راى آن در آن سست باشد وبنا بر تأمّل و تفكر نباشد عزيمت او هم بر آن سست باشد و باندك چيزى بر هم خورد.
1674 على قدرالهمّة تكون الحميّة.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 311
بر اندازه همت ميباشد حميت. مراد به «حميت» بفتح حاء و كسر ميمو تشديد ياى مفتوحه ننگ داشتن از نقصها و عيبهاست در خود و متعلقان خود، و مراداينست كه حميت هر كس بقدر همت اوست هر كه همت او بلندتر باشد ننگ او از نقصهابيشتر باشد و سعى او در رفع آنها زيادتر.
6175 على قدرالحميّة تكون الغيرة. بر قدر حميت ميباشد غيرت. پوشيده نيست كه حميت و غيرت هر دوبمعنى ننگ مستعمل مىشود و گاهى غيرت در خصوص ننگ داشتن از شركت ديگرى در امرى كهمحبوب اين كس باشد يا اختصاص باو داشته باشد مستعمل مىشود مثل ننگ داشتن مرد ازشركت ديگرى در زن او يا كنيز او، و ننگ داشتن زن نيز از شركت ديگرى با او در شوهراو. و بعضى از اهل لغت كه تفسير «غيرت» به «رشك» كردهاند ظاهر اينست كه مراد رشكيعنى مطلق حسد نيست بلكه حسدى است كه از غيرت بمعنى مذكور حاصل شود يا اين كه غيرتبمعنى مذكور را در فارسى رشك مىگويند و بنا بر اين از براى «بودن غيرت بر قدرحميت» معنى معقولى بخاطر نمىرسد. و ممكن است كه «حميه» بتخفيف خوانده شود بمعنىپرهيز كردن يا منع كردن چنانكه در فقره سابق مذكور شد و مراد پرهيز كردن از گناهباشد يا منع كردن خود از آن و مراد اين باشد كه غيرت هر كس باندازه پرهيزگارىاوست.
مؤيد اينست آنچه در نهج البلاغه نقل شده كه: قدر عفت مرد برقدر غيرت اوست، چه عفت نيز بمعنى باز ايستادن از حرامهاست كه پرهيزگارى باشد نهايتدر آنجا اشاره شده بسبب عفت و اين كه اختلاف مراتب آن بقدر اختلاف مردم است درغيرت، و در اينجا مراد اينست كه از پرهيزگارى هر كسى و قدر آن استنباط قدر غيرت اومىتوان كرد از قبيل استدلال از معلول بر علت، نهايت بعضى از شارحان كتاب مستطابمذكور «عفت» را در آنجا بر عفت از زنان ديگران حمل كردهاند و چنين
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 312
گفتهاند كه: «عفت هر كس بقدر غيرت اوست، چه هر گاه كسى ننگداشته باشد از شركت ديگرى با او در اهل خود، راضى نمىشود بشركت خود نيز در أهلديگرى».
مخفى نيست كه «حميه» را بتخفيف بر عفت باين معنى نيز حملمىتوان كرد كه: مراد همان باشد كه ايشان گفتهاند، و اللّه تعالى يعلم.
6176 على قدرالمروّة تكون السّخاوة. بر اندازه مروّت يعنى مردى يا آدميت ميباشد سخاوت.
6177 على قدرشرف النّفس تكون المروّة. بر اندازه شرف نفس يعنى بلندى مرتبه ميباشد مروّت يعنىمردى يا آدميت.
6178 على قدرالعقل تكون الطّاعة. بر اندازه عقل ميباشد طاعت يعنى طاعت حق تعالى و فرمانبردارىاو.
6179 على قدرالعفّة تكون القناعة. بر اندازه پرهيزگارى ميباشد قناعت، پس هر كه پرهيزگارى اوبيشتر باشد قناعت او هم بيشتر باشد، زيرا كه با عدم قناعت كم است كه كس بحرامىنيفتد و پرهيزگارى تواند كرد.
6180 على قدرالحميّة تكون الشّجاعة. بر اندازه حميت ميباشد شجاعت، «حميت» چنانكه مكرّر مذكورشد بمعنى ننگ داشتن است از نقصها و عيبها، و ظاهرست كه آن باعث شجاعت و دليرىمىشود بر آنچه سبب دفع آنها گردد و هر چند آن بيشتر باشد اين قويتر گردد.
6181 على قدرالحياء تكون العفّة. بر اندازه شرم ميباشد پرهيزگارى، چه ظاهرست كه شرم از خدا وخلق مانع
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 313
از معصيت شود، پس هر چند شرم كسى بيشتر باشد پرهيزگارى اوبيشتر باشد.
6182 على قدرالحرمان تكون الحرفة. بر اندازه محرومى ميباشد حرفت، ممكن است كه مراد به «حرفت»در اينجا طعمه باشد و مراد اين باشد كه بقدر محرومى كسى از راهى حق تعالى او راطعمه دهد از راه ديگر و تلافى آن كند، و ممكن است كه حرفت بمعنى جزا باشد و معنىاين باشد كه: بقدر محرومى در دنيا ميباشد جزا در آخرت، و ممكن است كه مراد به«حرمان» محرومى مردم باشد از اين كس و به «حرفه» بضمّ حاء محرومى اين كس باشد وتنگ شدن روزى بر او و بركت نداشتن كسب و سعى او.
6183 على قدرالعقل يكون الدّين. بر اندازه عقل ميباشد ديندارى.
6184 على قدرالدّين تكون قوّة اليقين. بر اندازه ديندارى ميباشد قوّت يقين. پوشيده نيست كهقوّت يقين سبب ديندارى مىشود و هر چند آن بيشتر باشد ديندارى بيشتر گردد، و بنابر اين اگر چه هر يك را مىتوان گفت كه بقدر ديگريست امّا چون قوّت يقين سبب است وديندارى مسبّب، مناسبتر اينست كه گفته شود كه: بر اندازه قوّت يقين است ديندارى وممكن است كه مراد اين باشد كه: بر اندازه ديندارى بالخاصيه قوّت يقين زياد مىشودو هر چند ديندارى كسى بيشتر باشد يقين او قوىتر گردد.
6185 على قدرالنّعماء يكون مضض البلاء. بر قدر نعمت ميباشد درد بلا، يعنى هر كه نعمت او بيشترباشد بلاى او هم بيشتر باشد پس وجع و درد بلاى او بيشتر باشد، و اين يا باعتباراقتضاى حكمت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 314
و عدل حق تعالى است و يا باعتبار اين كه بسبب زوال هر نعمتى كهرو دهد از براى او بلائى باشد و همچنين حفظ و نگاهدارى نعمتها بىتعبها و زحمتهانشود كه هر يك از آنها بلائى باشد، و همچنين بلاهاى ديگر كه گاهى بسبب نعمتهابرسد، و ممكن است كه مراد اين باشد كه بقدر نعمت درد بلا شديد شود باعتبار اين كهصاحبان نعمت را تاب بلا نباشد پس درد هر بلائى كه وارد شود بر ايشان زياده باشد ازدرد همان هر گاه وارد شود بر غير صاحبان نعمت، باعتبار زيادتى حوصله و تاب ايشان.
6186 على قدرالبلاء يكون الجزاء. بر اندازه بلا ميباشد پاداش و ثواب.
6187 على قدرالهمم تكون الهموم. بر اندازه همتها ميباشد اندوهها يعنى باندازه قصدها و مطلبهاميباشد اندوهها، پس هر چند مطالب و مقاصد كسى بيشتر باشد اندوه او بيشتر باشد،زيرا كه در سعى از براى هر يك تعب و زحمتى باشد و بسبب فوت هر يك غم و المى روىدهد، پس كسى كه خواهد كه اندوه او كم باشد از سر اميدها و آرزوها بگذرد، و ممكناست كه مراد اين باشد كه بقدر بلندى همتها و پستى آنها ميباشد اندوهها پس كسى راكه همت بلند باشد اندوه او زياده باشد، يا باعتبار اين كه صاحب همت بلند مراتبعاليه در نظر دارد و تحصيل آنها بىهموم و غموم بسيار نشود، و يا باعتبار اين كهصاحب همت بلند مردم عزيز گرامى باشند و باندك ذلّت و خفتى كه روى دهد مهموم ومغموم گردند بخلاف مردم دنى پست مرتبه كه از بسيارى از خفتها و ذلّتها باكى ندارندو بنا بر اين مراد مذمّت همت بلند نيست بلكه اظهار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 315
ترحمى است بر صاحبان همت بلند و اين كه ايشان بايد كه همومزياد را بر خود بگذارند و تاب آنها بياورند.
6188 على قدرالقنية تكون الغموم. بر اندازه قنيه يعنى مال كسب كرده شده يا ذخيره كرده شدهميباشد غمها، زيرا كه در حفظ آنها غمها بايد خورد و همچنين در تلفى كه روى دهد پسكسى كه خواهد كه پر غمى نداشته باشد كسب مال يا ذخيره آن نكند.
6189 على العالمان يتعلّم ما لم يعلم، و يعلّم النّاس ما قد علم. بر عالم است اين كه بياموزد آنچهرا نمىداند، و بياموزاند مردم را آنچه را بتحقيق دانسته .
6190 علىالانصاف ترسخ المودّة. بر انصاف و عدل ثابت مىماند دوستى.
6191 علىالتّواخى فى اللّه تخلص المحبّة. بر برادرى در راه خدا و از براى رضاى خدا خالصمىماند، دوستى يعنى دوستيى كه بناى آن بر برادرى در راه خدا و از براى رضاى خداباشد خالص و صاف مىماند، و اگر آميخته بغرضى باشد همين كه آن غرض حاصل شد يا حاصلنشد تيره و ناصاف گردد.
6192 على قدرقوّة الدّين يكون خلوص النّية. بر اندازه قوّت دين ميباشد خالص بودن نيت يعنى براندازه قوّت دين هر كس خالص ميباشد نيت او در طاعات از براى حق تعالى، هر چند دينكس قوىتر باشد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 316
- نيت او درعبادات از براى خدا خالصتر باشد.
6193 على قدرالنّيّة تكون من اللّه العطيّة. بر اندازه نيت ميباشد از خدا عطا يعنى حق تعالىآدمى را بقدر نيت و قصد اعمال خيرى كه داشته باشد ثواب مىدهد هر چند ميسر نشود كهآنچه قصد داشته بعمل آيد چنانكه قبل ازين مذكور شد.
6194 على المشيرالاجتهاد فى الرّاى و ليس عليه ضمان النّجح. بر مشورت كننده است بذل جهد در راى، ونيست بر او ضامن شدن فيروزى، يعنى هر گاه كسى با شخصى مشورت كند در باب كارى، برآن شخص هر گاه امر كند او را بچيزى اينست كه بذل جهد و صرف طاقت خود بكند در فكر وتأمّل در آن باب از براى اين كه راى صحيحى از براى او تحصيل كند، همين كه چنين كردآنچه راى او باشد باو مىتوان گفت، و بر او نيست كه ضامن شود كه او فيروزى يابدبمطلب، گاه باشد كه فيروزى ميسر نشود هر چند راى او صحيح باشد، و گاه باشد كه اوخطا كرده باشد، نهايت چون بذل جهد خود كرده بر او مؤاخذه نيست.
6195 على الشّكّو قلّة الثّقة باللّه مبنى الحرص و الشّحّ. بر شكّ و كمى اعتماد بر خداست بناى حرصو بخيلى، يعنى بناى حرص و بخيلى بر شكّ در بعضى از معارف إلهيّه و بر كمى اعتمادبر خداست و اگر در كسى آنها نباشد حرص و بخيلى از او وجهى ندارد، زيرا كه بخيلبحسب شرع اقدس كسيست كه آن قدر تنگ گيرى كند كه اداى همه حقوق واجبه بر خود نكند وظاهرست كه اين معنى با وجود أوامر حق تعالى باداى آنها و وعده ثواب بر آن و نواهىاز خلاف آن و وعيد عقاب بر آن منشأى نتواند داشت مگر ترس از اين كه اگر أداى آنهابكند يك وقتى بىروزى ماند و عاجز و مضطرّ گردد و اين معنى با وجود اين كه حقتعالى ضامن روزى بندگان بلكه هر جنبنده شده و خصوص پرهيزگاران را وعده فرموده كهروزى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 317
دهد ايشان را از راهى كه گمان نداشته باشند نمىشود مگر باينكه اعتماد تمام بر وفاى خدا به آن چه ضامن شده و وعده فرموده نداشته باشد و شكّ درآن داشته باشد و اگر نه خوف و ترس جهتى ندارد، و همچنين حرص زياد و ارتكاب تعبها وزحمتهاى آن و بازماندن بسبب آن از آنچه باعث سعادت اخروى او گردد با وجود عدماحتياج بالفعل منشأى نتواند داشت بغير از توهّم اين كه اگر ذخيره زياد نداشته باشدمبادا يك وقتى شود كه آنچه داشته باشد تمام شود و ديگر بىروزى ماند و اين معنىنيز از كمى اعتماد بر حق تعالى و شكّ مذكور ناشى مىشود چنانكه در بخيلى مذكور شد،و ايضا كسى را كه شكّ در معارف إلهيّه نباشد داند كه يك مرتبه باشد از روزى كهزياده بر آن از براى او مقدّر نشده و ممكن نيست پس حرص زياد و راضى نشدن بهيچمرتبه صورتى ندارد و أيضا داند كه اعتماد بايد كه بر تفضل حق تعالى باشد كه اگر آننباشد ممكن است كه سعى او أصلا سودى ندهد و بر تقديرى كه بدهد آنچه تحصيل كند همهيك بار بآفتى تلف گردد و با وجود اين اعتماد بر همان بىحرص نيز كافى است و حاجتبحرص نيست با وجود منع از آن و اين وجه در بخيلى نيز جاريست.
6196 على العالمان يعمل بما علم، ثمّ يطلب تعلّم ما لم يعلم. بر عالم است اين كه عمل كند به آن چهدانسته بعد از آن طلب كند آموختن آنچه را ندانسته. يعنى بايد كه او اوّل عمل كندبه آن چه دانسته بعد از آن ديگر طلب كند دانستن آنچه را ندانسته، و اين مضمون دراحاديث ديگر نيز وارد شده چنانكه قبل از اين نقل شد.
6197 علىالمتعلّم ان يدأب نفسه فى طلب العلم، و لا يملّ من تعلّمه، و لا يستكثر ما علم. بركسى كه تعليم مىگيرد اينست كه تعب بفرمايد نفس خود را در طلب علم، و ملول نشود ازتعليم گرفتن آن، و بسيار نشمارد آنچه را دانسته، بلكه هر قدر كه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 318
![]() | ![]() | ![]() |