![]() | ![]() | ![]() |
بداند باز طلب زياد بر آن بكند، زيرا كه علم را نهايتى نباشد ،و كافيست شاهد برين كه حق تعالى حضرت رسالت پناهى را صلّى اللّه عليه و آله با آنهمه وفور علم أمر فرموده باين كه طلب كند از پروردگار اين كه زياد كند علم او را .
6198 على الصّدقو الامانة مبنى الايمان. بر راستى و امين بودن است بناى ايمان. مراد اينست كه بناىايمان بر آنها گذاشته شده و تا در كسى آنها باشد ايمان او محكم تواند بود و اگريكى از آنها زايل شود ايمان او منهدم گردد، و اين بنا بر اينست كه أعمال در ايمانمعتبر باشد چنانكه از بعضى أحاديث ظاهر مىشود، يا مراد ايمان كامل است.
6199 على الامامان يعلّم اهل ولايته حدود الاسلام و الايمان. بر امام است اين كه تعليم كند اهلمملكت خود را حدود اسلام و ايمان، يعنى شرايط و آداب آنها را و أحكامى را كه در آنشريعت غرّا و ملت بيضا مقرّر شده و ظاهر اينست كه مراد به «اسلام» و «ايمان» هر دودين حق باشد.
و ممكن است كه مراد به «اسلام» اصل مسلمانى باشد كه شامل همهاديان مسلمانان باشد، و به «ايمان» خصوص دين حقّ از جمله آنها.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 319
حرف عين بلفظ «عند»
از آنچه وارد شده از سخنان حكمت آميز حضرت أمير المؤمنين علىبن أبى طالب عليه السّلام در حرف عين بلفظ «عند» كه بمعنى «نزد» است. فرموده استآن حضرت عليه السّلام:
6200 عند انسدادالفرج تبدو مطالع الفرج. نزد بسته شدن رخنهها ظاهر مىشود مطلعهاى گشايش، يعنى هرگاه كار بر كسى بسيار تنگ گردد و درها بر او بسته شود فرج طلوع كند و گشايشى ازبراى او حاصل شود.
6201 عند تناهىالشّدائد يكون توقّع الفرج. نزد نهايت رسيدن سختيها ميباشد توقّع گشايش.
6202 عند تضايقحلق البلاء يكون الرّخاء. نزد تنگ شدن حلقههاى بلا ميباشد فراخى ، حلقه هر چيزدورى را گويند كه شكافى نداشته باشد و ميان آن خالى باشد و شايع است استعاره آن ازبراى بلائى كه فرو گيرد دور كسى را و احاطه كند بر او و مراد به «تنگ شدن حلقهبلا» اينست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 320
كه نزديك شود باين كه برسد بآدمى و چندان فاصله نماند و اين سهفقره مباركه بيك مضمون است و تجربه نيز شاهدست بر صدق آن.
6203 عندالصّدمة الاولى يكون صبر النبّلاء. نزد صدمه اول ميباشد صبر مردم نبيل. «صدمه»بمعنى خوردن چيز صلبى است بمثل آن و رسيدن امر دشوارى بكسى، و «نبيل» چنانكه مكرّرمذكور شد بمعنى نجيب است يا تند فطنت، و مراد اينست كه صبر نبيل همين در صدمهمصيبت اوّل است و بعد از آن كه بر آن صبر كرد ديگر صبر بر او گوارا شود و دشوارننمايد چنانكه اگر مصيبت ديگر بر او وارد شود و صبر نمايد آن در حقيقت صبر نباشدزيرا كه مفهوم از صبر تحمل چيز ناملايم است هر گاه آن تحمل دشوار باشد پس هر گاهگوارا شد توان آنرا داخل صبر نشمرد.
و ممكن است كه مراد اين باشد كه: صبر مردم نبيل در صدمه اوّلاست و ايشان ازين راه فضيلتى دارند و اگر نه اكثر مردم بعد از اين كه در مصيبتهامكرّر بىصبرى كردند و ديدند كه سودى ندارد ديگر مصيبتى كه وارد شود صبر كنند.
6204 عند تعاقبالشّدائد تظهر فضائل الانسان. نزد از پى يكديگر در آمدن سختيها ظاهر مىشودافزونيهاى آدمى، يعنى هر گاه مصيبتها از پى يكديگر بىفاصله بر كسى وارد شود و اوصبر كند بر همه و قلق و اضطراب نكند فضيلت و افزونى مرتبه او ظاهر مىشود يعنىكمال فضيلت او و اگر نه هر صبرى خالى از فضيلتى نباشد و مراد به «فضيلتهاى آدمى»فضيلتهاى مردمى است كه چنين باشند. و ممكن است كه مراد مراتب فضيلتها باشد و اينكه آن ظاهر مىشود بمراتب صبر پس هر كه صبر او نزد تعاقب مصيبتها و سختيها بيشترباشد او افضل باشد از آنكه صبر او در آن مرتبه نباشد، ممكن است كه مراد اين باشدكه بتعاقب سختيها فضايل آدمى ظاهر مىشود، باعتبار اين كه نزول مصيبت وبلا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 321
بر مؤمن دليل فضيلت اوست، پس هر مؤمنى كه تعاقب بلا و مصيبت براو بيشتر باشد او أفضل باشد از آنكه تعاقب آنها بر او كمتر باشد .
6205 عند نزولالشّدائد يجرّب حفاظ الاخوان. نزد فرود آمدن سختيها آزمايش كرده مىشود نگاهدارىبرادران، يعنى نگاهدارى ايشان برادرى را. و ثابت بودن ايشان در آن يا سست بودن، پسهر كه در نزول سختيها نگاهداشت آن را و ترك آن نكرد، او ثابت باشد در آن، و حقيقتبرادرى با او باشد، و اگر نه بر برادرى در وقت فراخى اعتمادى نباشد .
6206 عندالامتحان يكرم الرّجل او يهان. نزد آزمايش گرامى داشته مىشود مرد يا خوار كردهمىشود، يعنى گرامى داشتن كسى يا خوار نمودن او بايد كه بعد از آزمايش باشد نهبمجرّد ظاهر وضع و حال، پس هر كه را آزمايش كنند و خوبى او ظاهر شود بايد او راگرامى داشت و اگر بدى او ظاهر شود او را خوار داشت. و ممكن است كه مراد اين باشدكه تا آزمايش كرده نشود مرد و خوبى او ظاهر نشود در واقع او نزد اين كس گرامىنگردد هر چند او را بحسب ظاهر گرامى دارد، و همچنين تا بعد از آزمايش بدى او ظاهرنشود او در واقع نزد اين كس خوار نگردد هر چند بحسب ظاهر او را خوار دارد.
6207 عند الخبرةتنكشف عقول الرّجال.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 322
نزد امتحان ظاهر مىشود عقلهاى مردان يعنى تا امتحان فكرها وتدبيرهاى مرد و سلوك او در كسب دنيا و آخرت نشود مرتبه عقل او ظاهر نگردد و اگر نهبسا باشد كه كسى باعتبار دولتى كه داشته باشد در كمال عقل نمايد و چون تجربه شودخلاف آن ظاهر گردد.
و در بعضى نسخهها بجاى «الخبره» بخاى نقطهدار مكسور و باى يكنقطه كه بمعنى امتحان است چنانكه ترجمه شد «الحيره» است بحاى بىنقطه مفتوح و ياىدو نقطه زير بمعنى حيرانى، و بنا بر اين معنى اينست كه: نزد حيرانى ظاهر مىشودعقلهاى مردم يعنى هر گاه در حيرانيها تدبير و چاره كار كنند بآن مراتب عقلهاىايشان ظاهر گردد و نسخه اوّل ظاهرترست.
6208 عند حضورالآجال تظهر خيبة الآمال. نزد حاضر شدن أجلها ظاهر مىشود زيان و خسران اميدها، يامحرومى و نوميدى اميدها يعنى لغو بودن آنها و نرسيدن آنها بمطلبها.
6209 عند هجومالآجال تفتضح الامانى و الآمال. نزد ناگاه در آمدن أجلها رسوا مىشود آرزوها واميدها، چه در آن وقت ظاهر مىشود كه ثمره نداشتهاند بغير از اين كه مانع مىشدنداز سعى از براى آخرت كه بدترين زيانها و خسرانهاست.
6210 عند تصحيحالضّمائر يبدو غلّ السّرائر. نزد درست كردن ضميرها آشكار مىشود كينه درونها.«ضمير» بمعنى سرّ است و آنچه در خاطر باشد و مراد اينست كه نزد درست رسيدن بسرّهاو استكشاف مكنونات خاطرها ظاهر مىشود كينه درونها و اين كه كه كينه دارد و كهندارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 323
6211 عند تحقّقالاخلاص تستنير البصائر. نزد ثابت شدن اخلاص روشن مىگردد پنهانيها يعنى اخلاص باحق تعالى هر گاه از براى كسى ثابت و راسخ گردد بينائى و دريافت او روشن گردد وادراك و فطنت او تند و افروخته شود.
6212 عند الشّدائدتذهب الاحقاد. نزد سختيها مىرود كينهها، باعتبار اين كه مردم همه در غم و اندوهآن سختيها باشند و در فكر چاره دفع آنها و مجال آن ندارند كه بحال ديگرى بپردازند،و ديگر اين كه اكثر كينهها از رشكها و حسدها ناشى شود و آنها در وقتى است كه بعضىدر نعمت و فراخى باشند و بعضى نباشند، و هر گاه سختى عامّ باشد چندان رشك و حسدىنباشد.
6213 عند تظاهرالنّعم يكثر الحسّاد. نزد تظاهر نعمتها بسيار مىشود حسودان، مراد به «تظاهرنعمتها» از پى يكديگر در آمدن آنهاست كه گويا پشت بر پشت يكديگر دارند و يارى همميكنند و مراد اينست كه: نزد تظاهر نعمتها بر كسى حسودان او بسيار شود پس بايد كهخود را از شرّ ايشان بدعا و تصدّق و مانند آنها نگاهدارد، و ممكن است كه مراد اينباشد كه در زمانى كه فراخى باشد و نعمتها پى در پى رسد حسودان بسيار شوند باعتباراين كه حسد برند بر جمعى كه مخصوص گردند بنعمتى، بخلاف زمانى كه مردم در تنگىباشند و سختى عامّ باشد چه در آن حسود كم باشد چنانكه در شرح فقره سابق مذكور شد.
6214 عند زوالالقدرة يتبيّن الصّديق من العدوّ. نزد زايل شدن توانگرى ظاهر مىشود دوست از دشمنيعنى توانگر تا توانگرى او زايل نشود دوست و دشمن او ظاهر نگردد، زيرا كه در وقتتوانگرى دشمنان هم اظهار دوستى ميكنند، و ممكن است كه قدرت يا قدر بنا بر اختلافنسخهها بمعنى توانگرى نباشد بلكه بمعنى توانائى باشد و مراد اين باشد كه: تا كسىتوانائى دارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 324
باعتبار جاه و منصبى يا نحو آن دوست و دشمن او معلوم نشود مگرنزد زوال توانائى او چنانكه در توانگر مذكور شد.
6215 عند كمالالقدرة تظهر فضيلة العفو. نزد كمال توانائى ظاهر مىشود فضيلت عفو يعنى هر گاه كسىعفو كند و در گذرد از گناه كسى با وجود كمال توانائى و قدرت بر انتقام ظاهر مىشودفضيلت و افزونى مرتبه عفو او، بخلاف كسى كه توانائى نداشته باشد چه او را بغير عفوچاره نباشد، و همچنين كسى را كه توانائى بر آن باشد امّا كمال توانائى نباشد، چهعفو او نيز ممكن است كه محض تفضل نباشد بلكه آميخته بغرضى ديگر باشد.
6216 عند نزولالمصائب و تعاقب النّوائب تظهر فضيلة الصّبر. نزد فرود آمدن مصيبتها و پى در پىرسيدن ماتمها ظاهر مىشود فضيلت صبر، يعنى فضيلت كامل چنين صبرى دارد و اگر نه هرصبرى خالى از فضيلتى نباشد چنانكه چند فقره قبل ازين نيز مذكور شد.
6217 عند تواترالبرّ و الاحسان يتعبّد الحرّ. نزد پياپى رسيدن نيكوئى و احسان بنده گردانيدهمىشود آزاد، يعنى آزاد هر گاه از كسى پياپى نيكوئى و احسان ببيند مطبع و منقادگردد و بندگى او كند.
6218 عند كثرةالافضال و شدّة الاحتمال تتحقّق الجلالة. نزد بسيارى انعام و سختى احتمال ثابتمىگردد جلالت. مراد به «احتمال» متحمل شدن اخراجات مردم و بر خود گرفتن ديونايشان است، و احتمال دارد كه مراد متحمل شدن بىآدابيهاى مردم باشد و گذرانيدنآنها از ايشان، و «جلالت» بمعنى بلندى مرتبه است.
6219 عند كثرةالعثار و الزّلل تكثر الملامة.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 325
نزد بسيارى عثار و لغزشها بسيار مىشود سرزنش. «عثار» بكسر عينبمعنى لغزش است و ذكر لغزشها بعد از آن تأكيد است و مراد اينست كه آدمى بايد كهخود را از لغزش بسيار نگاهدارد كه اگر لغزش بسيار شود اگر چه بعنوان خطا باشدسرزنش او بسيار شود.
6220 عند معاينةأهوال القيامة تكثر من المفرّطين النّدامة. نزد معاينه هولهاى روز قيامت بسيارمىشود از تقصير كنندگان پشيمانى «معاينه» بمعنى ديدن چيزيست بچشم.
6221 عند بديهةالمقال تختبر عقول الرّجال. نزد بديهه گفتن آزمايش كرده مىشود عقلهاى مردان،«بديهه» بمعنى اول هر چيزى است و آنچه ناگاه واقع شود و مراد اينست كه همين كه كسىابتدا بسخن كند مرتبه عقل او و خرد او را از آن مىتوان يافت، يا اين كه از سخنىكه بالبديهه بگويد بىتأمّل مرتبه عقل او ظاهر مىشود.
6222 عند غرورالاطماع و الآمال تنخدع عقول الجهّال و تختبر الباب الرّجال. نزد فريب دادن طمعهاو اميدها فريب مىخورد عقلهاى نادانان و آزمايش كرده مىشود عقلهاى مردان. مراداينست كه طمعها و اميدها عقلهاى نادانان را فريب مىدهند و عقل دانا فريب آنهانمىخورد پس هر كه فريب آنها بخورد آن نشان نادانى اوست و اين كه نزد فريب دادنآنها عقلهاى مردان را آزمايش مىتوان كرد چه هر كه از آنها كمتر فريب خورد عقل اوبيشتر باشد.
6223 عند العرضعلى اللّه سبحانه تتحقّق السّعادة من الشّقاء.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 326
نزد عرض اعمال بر خداى سبحانه ثابت و ممتاز مىگردد نيكبختى ازبدبختى، يعنى نيكبختى و بدبختى آن روز معلوم مىشود نه به آن چه مردم گمان ميكننداز رو آوردن دنيا بكسى و پشت گردانيدن آن از او.
6224 عند حضورالشّهوات و اللّذّات يتبيّن ورع الاتقياء. نزد حاضر شدن خواهشها و لذّتها ظاهرمىشود پرهيزگارى پرهيزگاران، مراد اينست كه پرهيزگارى كسى وقتى ظاهر مىشود كهآنچه را خواهش آن داشته باشد و لذّت از آن برد حاضر شود او را و ميسر گردد و اوبسبب ترس از خداى عزّ و جلّ بگذرد از سر آن، نه بمجرّد اين كه در وقتى كه حاضر وميسر نباشد آنها عزم گذشتن از آنها داشته باشد، زيرا كه بسيارست كه كسى پيشتر اينعزم را دارد و بعد از آن كه حاضر و ميسر شد ضبط خود نتواند كرد.
6225 عند غلبةالغيظ و الغضب يختبر حلم الحلماء. نزد غالب شدن خشم و غضب آزمايش كرده مىشودبردبارى بردباران، مراد بر قياس فقره سابق اينست كه بردبارى باين ظاهر مىشود كهغلبه كند خشم و غضب بر كسى و فرو خورد آن را و درصدد انتقام در نيايد با وجود قدرتبر آن نه بمجرّد اين كه عزم و قصد كسى اين باشد كه خشم را فرو خورد و تلافى نكند،زيرا كه بسيار است كه آدمى اين قصد و عزم دارد و چون خشم بر او غالب شود خود راضبط نتواند كرد و آن را فرو نخورد.
6226 عندالايثار على النّفس تتبيّن جواهر الكرماء. نزد ايثار بر نفس ظاهر مىشود گوهرهاىكريمان. مراد به «ايثار بر نفس» اختيار كسى است بر خود و ترجيح او بر خود بدادنچيزى باو با وجود احتياج خود بآن.
و مراد به «گوهرهاى كريمان» ذوات و نفوس ايشان است كه تشبيهشده به گوهر باعتبار
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 327
پاكيزگى و صفا، و مراد اين است كه: بايثار ظاهر مىشود شرافت وبلندى مرتبه نفوس كريمان يعنى مردم گرامى بلند مرتبه يا اهل سخاوت وجود.
6227 عند فسادالعلانية تفسد السّريرة. نزد فاسد شدن آشكار فاسد مىشود نهان، يعنى هر گاه كسىاعمال ظاهرى را فاسد كند و عصيان كند در آنها اخلاق و ملكات او نيز فاسد گردد وبأخلاق ذميمه و ملكات رذيله موصوف گردد، يا اين كه اعتقادات او نيز فاسد گردد وخلل به آنها راه يابد.
6228 عند فسادالنّيّة ترتفع البركة. نزد فاسد شدن نيت زايل مىگردد بركت، ممكن است كه مراد نيتو قصد پادشاهان و فرمانفرمايان باشد چنانكه قبل از اين مذكور شد كه فاسد شدن نيت وقصد ايشان و اراده ظلم و جور از ايشان باعث اين مىشود كه بركت در مملكت ايشانزايل گردد و گرانى و غلا پديد آيد و مردم در تنگى و سختى افتند.
و ممكن است كه مراد نيت و قصد هر كس باشد و اين كه فساد آن وقصد خيانت و ظلم او سبب اين مىگردد كه بركت از اموال و مكاسب او از زراعات وتجارات و صناعات و غير آنها زايل گردد .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 328
حرف عين بلفظ «عوّد» و«عادة»
از آنچه وارد شده از سخنان حكمت آميز حضرت أمير المؤمنين علىّبن أبى طالب عليه السّلام در حرف عين بلفظ «عوّد» و «عادة»، و معنى «عادت» معروفاست و «عوّد» امر بعادت فرمودن است يعنى عادت بفرما. فرموده است آن حضرت عليهالسّلام:
6229 عوّد نفسكالجميل فانّه يجمل عنك الاحدوثة، و يجزل لك المثوبة. عادت فرما نفس خود را بنيكوئىكردن پس بدرستى كه آن زيبا مىسازد از تو آنچه را نقل كنند و عظيم مىسازد از براىتو ثواب را.
«زيبا مىسازداز تو آنچه را نقل كنند» يعنى باعث اين مىشود كه مردم ترا بخوبى ياد كنند وخوبيهاى ترا نقل كنند و مراد اين است كه بر خوبى كردن در واقع اين فايده مترتّبمىگردد هر چند آدمى بايد كه آن را غرض نسازد و غرض او محض ثواب باشد، يا اين كهآن را هم كه غرض سازد آن را فى نفسه غرض نسازد و غرض او محض ثواب باشد، يا اين كهآن را هم كه غرض سازد آن را فى نفسه غرض نسازد و غرض رسيدن نفعى باو از ايشاننباشد اگر همه مجرّد تعظيم و تكريم باشد بلكه باعتبار اين باشد كه ياد كردن مردمكسى را بخوبى و دوست داشتن ايشان او را باعث تقرّب بخداى عزّ و جلّ و بلندى مرتبهنزد او گردد.
6230 عوّد نفسكالاستهنار بالذّكر و الاستغفار، فانّه يمحو عنك الحوبة، و يعظّم لك المثوبة.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 329
عادت فرما نفس خود را حريص بودن بذكر خدا و طلب آمرزش، پسبدرستى كه اين محو ميكند از تو گناه را، و عظيم ميكند از براى تو ثواب را.
6231 عوّد لسانك لين الكلام و بذل السّلام يكثر محبّوك و يقلّ مبغضوك. عادت فرما زبان خود را نرمىكلام و دادن سلام تا اين كه بسيار گردد دوستان تو، و كم گردد دشمنان تو، يعنى اگرچنين كنى بسيار گردد دوستان تو و كم گردد دشمنان تو. و مراد به «دادن سلام» ابتداكردن بسلام است و جواب دادن آن و ترك نكردن آنها از راه تكبر چنانكه بعضى متكبرانكنند خصوصا در ابتدا كردن بآن.
6232 عوّد نفسكفعل المكارم و تحمّل اعباء المغارم تشرف نفسك و تعمر آخرتك و يكثر حامدوك. عادتفرما نفس خود را كردن نيكوئيها، و برداشتن گرانيهاى ديون و مؤنات مردم، تا اين كهبلند مرتبه گردد نفس تو، و آباد كرده شود آخرت تو، و بسيار شود ستايش كنندگان تو،يعنى اگر عادت كنى باينها چنين و چنين شود.
6233 عوّد لسانكحسن الكلام تأمن الملام. عادت فرما زبان خود را نيكوئى سخن تا ايمن گردى از سرزنش.
6234 عوّد اذنكحسن الاستماع و لا تصغ الى ما لا يزيد فى صلاحك استماعه فانّ ذلك يصدىّ القلوب ويوجب المذامّ. عادت فرما گوش خود را نيكوئى شنيدن، و گوش مينداز بسوى چيزى كه زياد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 330
نمىكند در صلاح حال تو شنيدن آن، پس بدرستى كه اين زنگدارمىسازد دلها را، و واجب مىسازد نكوهش را. «پس بدرستى كه اين» يعنى گوش انداختنبچيزى كه زياد نكند صلاح و شايستگى حال ترا و سودى نداشته باشد از براى تو، و«زنگدار مىسازد دلها را» يعنى صفاى آنها را مىبرد و تيره مىسازد آنها را بتيرگىغفلت و بيخبرى مانند آهنى كه زنگ بگيرد. و «واجب مىسازد نكوهش را» يعنى سبب آنمىگردد.
6235 عوّد نفسكالسّماح و تجنّب الالحاح يلزمك الصّلاح. عادت فرما نفس خود را سماح، و دورى گزيدناز الحاح، تا اين كه لازم شود ترا صلاح. مراد به «سماح» مساهله كردن با مردم استدر گرفتن حقوق خود از ايشان و مانند آن، و به «الحاح» مقابل آن يعنى مبالغه كردندر آنها و سخت گرفتن.
و ممكن است كه مراد به «سماح» جود و بخشش باشد و «دورى گزيدناز الحاح» تأكيد سابق نباشد بلكه مراد از آن دورى گزيدن از مبالغه در سؤال و طلبباشد نزد طلب از مردم يا مطلق مبالغه و كوشش زياد باشد در سعى. و «تا لازم گرددترا صلاح» يعنى اگر چنين و چنين كنى لازم تو گردد صلاح و شايستگى حال و صحت ودرستى آن، و جدا نگردد از تو.
6236 عوّد نفسكحسن النّيّة و جميل المقصد تدرك فى مباغيك النّجاح. عادت فرما نفس خود را نيكوئىنيت و قصد نيكو، تا اين كه دريابى در مطالب خود فيروزى را، يعنى اگر چنين كنىفيروزى بمطالب خود بيابى، يا اين كه در مطالب خود فيروزى باجر و ثواب يابى.
6237 عادةالاحسان مادّة الامكان. عادت كردن باحسان مادّه امكان است. «مادّه» چيزى را گويندكه چيزى
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 331
از آن فزايش كند مثل آب زير زمين را كه مادّه چشمهها گويند، وحوضى را كه از آن آب بحوض ديگر رود «مادّه آن حوض» گويند و «امكان» بمعنى متمكنساختن كسى است از كارى و قادر و توانا نمودن بر آن، و مراد اينست كه عادت كردنباحسان سبب اين مىشود و از آن ميفزايد متمكن ساختن خود از مطالب و مقاصد، و قادرو توانا نمودن بر آنها، و ممكن است كه «امكان» بمعنى صاحب مكانت و منزلت گردانيدنباشد و مراد اين باشد كه عادت كردن باحسان مادّه گردانيدن خود مىشود صاحب مكانت ومنزلت نزد مردم.
6238 عادةاللّئام المكافاة بالقبيح عن الاحسان. عادت لئيمان يعنى مردم دنى پست مرتبه جزا دادنبزشت است از احسان، يعنى اين كه بعوض نيكى كه كسى بايشان كند و تلافى آن بدى كنند.
6239 عادةالاغمار قطع موادّ الاحسان. عادت جاهلان كه تجربه چيزها نكرده باشند بريدنمادّههاى احسانست يعنى هر چيزى كه احسان از آن فزايش كند و سبب آن شود و مراداينست كه مادّههاى احسان كردن خود را قطع ميكنند و راه آن بخود نمىدهند يا اينكه قطع مادّههاى احسان ديگران ميكنند باعتبار اين كه احسانى كه كسى بايشان كندشكر نمىكنند بلكه بتلافى آن بدى ميكنند اين باعث بىرغبتى مردم مىشود باحسان وسبب اين كه ترك آن كنند.
6240 عادة الكرامالجود. عادت كريمان بخشش است. مراد به «كريمان» مردم گرامى بلند مرتبه است.
6241 عادةاللّئام الجحود. عادت لئيمان انكار است. مراد به «لئيمان» مردم دنى پست مرتبه استيا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 332
بخيلان، و به «انكار» انكار احسانى كه كسى بايشان بكند، ياانكار نعمتهائى كه خدا با ايشان داده و پوشانيدن آنها بلكه درويشى و بىچيزى.
6242 عادةالكرام حسن الصّنيعة. عادت كريمان نيكوئى احسان است.
6243 عادةاللّئام قبح الوقيعة. عادت لئيمان زشتى غيبت است يعنى اين كه مردم را غيبتهاى زشتكنند.
6244 عادةالمنافقين تهزيع الاخلاق. عادت منافقان تغيير خويهاست، مراد به «منافقان» جمعىاندكه باطن ايشان با ظاهر موافق نباشد و مراد به «تغيير خويها» اين كه گاهى در كمالنرمى و ملايمت باشند و گاهى در كمال درشتى و خشونت بحسب مقتضاى غرضهاى فاسده كهداشته باشند.
6245 عادةالاشرار اذيّة الرّفاق. عادت بدان آزار كردن رفيقان است.
6246 عادةاللّئام و الاغمار اذيّة الكرام و الاحرار. عادت لئيمان و جاهلان تجربه امور نكردهآزار كردن كريمان و آزادگان است.
مراد به «لئيمان» مردم دنى پست مرتبه است، و به «كريمان» مردمگرامى بلند مرتبه.
6247 عادةالاشرار معاداة الاخيار. عادت بدان دشمنى كردن با نيكان است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 333
حرف عين بلفظ «عجبت»
از آنچه وارد شده از سخنان حكمت آميز حضرت أمير المؤمنين علىّبن أبى طالب عليه السّلام در حرف عين بلفظ «عجبت» يعنى تعجب دارم. فرموده آن حضرتعليه السّلام:
6248 عجبت لمنيشكّ فى قدرة اللّه و هو يرى خلقه. تعجب دارم از كسى كه شكّ ميكند در قدرت خدا وحال آنكه او مىبيند خلق او را. مراد به «قدرت حق تعالى» اينست كه أفعال او ازقبيل أفعال طبايع نيست كه در هر مادّه كه صادر شود البته صادر شود از آنها ونتوانند كه نكرد مانند آتش كه بمادّه قابل سوختن كه رسيد البته مىسوزاند و نتواندكه نسوزاند بلكه اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند و هر يك از خواستن و نخواستن آننظر بذات بذاته جايز باشد هر چند خواستن در بعضى امور باعتبار علم بمصلحت در آنواجب باشد و نخواستن آن از آن راه محال، و نخواستن در بعضى أمور باعتبار علمبمفسده در آن واجب باشد و خواستن آن از آن راه محال، زيرا كه صحت فعل و ترك نظربذات بذاته قطع نظر از علم بمصلحت يا مفسده كافى است در قدرت و توانائى، و وجوب يكطرف باعتبار علم بمصلحت يا مفسده منافات با قدرت ندارد بلكه مؤكد و محقق آنستچنانكه محقق طوسى قدّس سرّه العزيز القدّوسى تصريح بآن كرده و آنچه متكلمانگفتهاند كه: قدرت حق تعالى بمعنى صحت فعل و ترك است بايد كه مراد ايشان نيز صحتفعل و ترك نظر بذات بذاته باشد چنانكه مذكور شد كه اگر بر ظاهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 334
آن محمول شود كه صحت هر دو طرف در واقع و نفس الامر باشد صحيحنباشد مگر بنا بر مذهب اشاعره كه بحسن و قبح قايل نيستند و فعل و ترك هر چيز را برخدا جايز مىدانند و امّا بنا بر مذهب حق كه بعضى چيزها حسن و نيكو باشد و بعضىزشت و قبيح و آنچه حسن باشد بر خدا لازم است فعل آن و آنچه قبيح باشد بر خدا لازماست ترك آن پس قول بصحت فعل و ترك هر دو در همه أفعال او معقول نتواند بود.
و چون معنى قدرت معلوم شد مىگوئيم كه: مراد بفقره مباركه تعجباز كسى است كه شكّ در قدرت حق تعالى داشته باشد و احتمال اين دهد كه افعال اوبىقدرت بعنوان ايجاب از او صادر شود مانند أفعال طبايع، چنانكه قول بآن را نسبتببعضى فلاسفه دادهاند. و وجه تعجب اينست كه هر كه مخلوقات حق تعالى را مشاهده كندو اندك تأمّل كند در آنها ديگر او را مجال اين شكّ نماند، زيرا كه يكى از مخلوقاتاو آدمى است كه خلق شده از قطره آب متشابه الاجزاء، و مشتمل است بر اعضاى مختلفه واجسام متنوّعه از گوشت و پوست و عروق و اعصاب و غضاريف و رباطات و أخلاط و غيرآنها هر يك در جائى و بر وجهى كه مصلحت اقتضاى آن كند و متضمن حكمتها و فوايد ومنافع و مصلحتها باشد فزون از احاطه حصر و احصا، و پر ظاهرست كه چنين فعلى بى كمالقدرت و علم فاعل آن نتواند بود و بايد كه هر جزوى را از روى قدرت بر وفق حكمت ومصلحت خلق كرده باشد، و اگر از قبيل افعال طبايع بود اين اختلافات در آن متصوّرنبود بايست كه همه اجزاى آن متشابه باشد و احتمال اين كه اجزاء آن آب مركب باشد ازموادّ مختلفه كه هر يك قابليت آن صورتى داشته باشد كه فايض شده بر آن، و استناداين اختلافات باختلاف قوابل باشد نه قدرت فاعل، احتمالى است كه هيچ عقلى تجويز آننكند، و چه اختلافى در اجزاى يك قطره آب باشد كه مقتضى اين اختلافات تواند بود وبسبب آن هر يك در جاى خاصّى و وضع خاصّى بايد قرار گيرد امثال اين احتمالات محضسفسطه و مكابره است، و همچنين قطره آبى كه تخم شود با آن همه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 335
اختلافات اجزاى آن، و همچنين تخمى كه جوجه شود، و برين قياساكثر مخلوقات.
و أيضا هر عارف خبير و متدبّر بصير كه در كارخانه صنع نيكوتأمّل كند يقين ميداند كه بسيارى از تبدّل أوضاع و أحوال آفاقى و أنفسى را مثلاختلافات سنوات در گرمى و سردى فصول و كثرت بارشها و بادها و قلت آنها و سلامتغلات و أثمار و رسيدن آفات به آنها و وفور آنها گاهى با وجود آفت و كمى آنها، گاهىبىآفتى و غلاى أسعار و رخص آنها، همه اينها با تشابه أوضاع و أحوال در هر دو حالبلكه با اقتضاى أوضاع و أحوال بحسب ظاهر عكس آنچه را واقع شده چنانكه از بعضىأمثله معلوم شد، و همچنين حدوث عزايم وارادات در ما گاهى ناگاه و بى حدوث سببى ومنشأى و زوال آنها گاهى بى زوال باعث و سببى، و خوب نمودن چيزى در وقتى و زشتنمودن همان چيز در وقتى ديگر بىتفاوتى در احوال آن و امثال اينها از نظاير كثيرهكه فزون از حدّ و حصر و بيرون از احاطه عدّ و احصاست سببى و منشأى بغير اراده واختيار صانع عالم و مدبّر آن نمىتواند بود و اگر افعال او نعوذ باللّه بر سبيلايجاب باشد كجا اين تغير و تبدّل صورت يابد. و أيضا معجزات متنوّعه گوناگون وخوارق عادات مختلفه بىپايان كه از أنبياء و أوصيا صلوات اللّه و سلامه عليهم صادرشده از براى جمعى كه مشاهده آنها نمودهاند و هر كه آنها متواتر شده از براى اودليلى است واضح و برهانى لايح بر قدرت حق تعالى بعنوانى كه ديگر راه شكّ و شبهه ازبراى او نماند.
و ممكن است كه مراد از اين فقره مباركه تعجب از شكّ در عموم قدرتحق تعالى و قادر بودن او بر هر ممكنى باشد و وجه تعجب اين باشد كه هر كه مشاهدهمخلوقات او كند و قدرت او را بر آنها يابد خصوصا آنها كه بر سبيل خرق عادت موجودشود بحكم حدس صحيح ميداند كه قدرت او را اختصاص بنوعى دون نوعى از ممكنات نباشدبلكه شامل هر ممكن باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 336
6249 عجبت لغافلو الموت حثيث فى طلبه. تعجب دارم از غافلى و حال آنكه مرگ شتابان است در طلب او،يعنى تعجب دارم از هر كه غافل باشد از تهيه مرگ و برداشتن توشه از براى آن با آنكهميداند كه مرگ شتابان است در طلب او، و زود خواهد رسيد باو.
6250 عجبت لمنانكر النّشأة الاخرى و هو يرى النّشأة الاولى. تعجب دارم از كسى كه انكار كندزندگانى ديگر را و حال آنكه او مىبيند زندگانى اوّل را، غرض انكار بر كفارى استكه انكار حشر مىكردند و مىگفتند: كه زنده ميكند استخوانها را و حال آنكه آنهاكهنه شده و پوسيدهاند.. و وجه تعجب اينست كه هر گاه ايشان مىبينند زندگانى اوّلرا و اين كه از كتم عدم موجود شدهاند با وجود اين چه استبعاد دارد اين كه هر چنداستخوانهاى پوسيده شده باشند بار ديگر زنده گردند، بلكه در نظر عقل سليم اينآسانتر از آن مىنمايد، و هر گاه استبعادى در آن نباشد و پيغمبران كه صدق ايشانبمعجزات ثابت شود خبر دهند از آن، بايد قبول كرد از ايشان، و انكار آن اصلا وجهىندارد و محلّ تعجب است.
6251 عجبت لعامردار الفناء و تارك دار البقاء. تعجب دارم از آباد كننده سراى فنا و ترك كننده سراىبقاء.
6252 عجبت لمننسى الموت و هو يرى من يموت. تعجب دارم از كسى كه فراموش كند مرگ را و حال آنكه اومىبيند كسى را كه مىميرد.
6253 عجبت لمنيرى انّه ينقص كلّ يوم فى نفسه و عمره و هو لا يتأهّب للموت. تعجب دارم از كسى كهمىبيند اين را كه كم كرده مىشود هر روز در بدن او
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 337
و عمر او، و او آماده نمىشود از براى مردن يعنى تهيه آن رانمىگيرد و تحصيل توشه از براى آن نمىكند.
6254 عجبت لمنيحتمى الطّعام لاذيّته كيف لا يحتمى الذّنب لاليم عقوبته. تعجب دارم از كسى كه بازمىايستد از خوردنى از براى آزار دادن آن، چگونه باز نمىايستد از گناه از براىجزاى دردناك آن.
6255 عجبت لمنيرجو رحمة من فوقه كيف لا يرحم من دونه. تعجب دارم از كسى كه اميد مىدارد رحمتكسى را كه بالاتر از اوست چگونه رحم نمىكند كسى را كه پستتر ازوست.
6256 عجبت لمنخاف البيات فلم يكفّ. تعجب دارم از كسى كه بترسد از شبيخون پس باز نايستد يعنىداند شبيخون مرگ را و ناگاه رسيدن آن را و ترس از آن داشته باشد و با وجود اينآماده نشود از براى آن و باز نايستد از گناهان.
6257 عجبت لمنعرف سوء عواقب اللّذّات كيف لا يعفّ . تعجب دارم از كسى كه داند بدى عاقبتهاىلذّتها را چگونه باز نمىايستد، مراد لذّتهاى حرام است و باز ايستادن از آنها.
6258 عجبت لمنيقنط و معه النّجاة و هو الاستغفار. تعجب دارم از كسى كه نوميد شود و حال آنكه بااوست رستگارى و آن استغفارست، مراد اينست كه هر چند كسى گنهكار باشد بايد كه ازرحمت خدا نوميد نشود، زيرا كه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 338
حق تعالى سبب رستگارى از براى او قرار داده و هميشه ميسرست اورا و بمنزله اينست كه با اوست و آن استغفارست يعنى پشيمانى از آنچه كرده و طلبآمرزش آنها از حق تعالى، پس با وجود چنين سبب رستگارى كه حق تعالى قرار داده تعجباست از جمعى كه بسبب گناهان كه كرده باشند ديگر خود را نوميد مىسازند از رحمت خداو بآن اعتبار باز نمىايستند از هيچ گناهى.
6259 عجبت لمنعلم شدّة انتقام اللّه منه و هو مقيم على الاصرار. تعجب دارم از كسى كه ميداندسختى انتقام كشيدن خدا را از او و حال آنكه او ايستادگى كننده است بر اصرار، يعنىميداند سختى انتقام كشيدن خدا را از او اگر گناهى بكند و حق تعالى خواهد كه انتقامبكشد از او، و با وجود اين ترك گناه نكند و ايستادگى كند بر اصرار يعنى بر دائمداشتن گناه و بر پاى داشتن آن. و در بعضى نسخهها لفظ «منه» نيست و بنا بر اين درترجمه لفظ «از او» مىافتد و اين ظاهرترست.
6260 عجبتلمتكبّر كان امس نطفة و هو فى غد جيفة. تعجب دارم از متكبرى كه بود ديروز نطفه وحال آنكه او در فردا مردارى است، «نطفه» منى را گويند و در اصل بمعنى آب صاف استيا اندك آبى كه بماند در دلوى يا خيكى.
6261 عجبت لمنعرف اللّه كيف لا يشتدّ خوفه. تعجب دارم از كسى كه بشناسد خدا را چگونه سختنمىشود ترس او، وجه تعجب اينست كه كسى كه بشناسد خدا را ميداند قدرت او را برانتقام و اين كه انتقام او شديد است و با وجود اين بايد كه ترس او از او سخت باشدو جرأت بر عصيان او نكند پس هر گاه چنين نباشد تعجب است از او.
6262 عجبت لغفلةالحسّاد عن سلامة الاجساد. تعجب دارم از غفلت حسودان از سلامتى بدنها، «حسود»چنانكه مكرّر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 339
مذكور شد كسى را گويند كه تمناى زوال نعمت كسى كند و بسبب آنغمگين و اندوهناك گردد خواه از براى خود خواهد آن را و خواه نه، و مراد اينست كهتعجب است كه حسودان غافلند از عمدهترين نعمتها كه مردم دارند كه سلامتى بدن استدر هر كه باشد، هر گاه رشك بر نعمتهاى ديگر برند هر چند سهل باشد بايد كه بريننعمت عظمى هم رشك برند و بسبب آن هم اندوهناك گردند و غرض ازين يا زياد كردن آزارايشان است باين كه بفكر اين نعمت نيز بيفتند و بر آن نيز رشك برند و غمگين و اندوهناكگردند، يا اين كه هر گاه بر آن رشك نمىبرند و اندوهگين نمىگردند پس نعمتهاى ديگررا نيز بر آن قياس كنند و رشك نبرند و بعبث اندوهناك نگردند.
و ممكن است كه مراد اين باشد كه تعجب است كه حسودان از چنيننعمتى غافلند و بعبث خود را بسبب حسد و رشكى كه مىبرند از آن محروم ساختهاند ورنجور غم و اندوه گردانيدهاند.
6263 عجبت لغفلةذوى الالباب عن حسن الارتياد، و الاستعداد للمعاد. تعجب دارم از غفلت صاحبان عقلهااز نيكوئى طلب كردن و آماده شدن از براى روز بازگشت، «از نيكوئى طلب كردن» يعنى ازاين كه نيكو طلب كنند توشه و ذخيره آخرت را، و «آماده شدن از براى روز بازگشت»بمنزله تفسير آنست.
6264 عجبت لمنعرف نفسه كيف يأنس بدار الفاء. تعجب دارم از كسى كه بشناسد نفس خود را چگونه انسمىگيرد بسوى سراى فنا وجه تعجب اين است كه كسى كه نفس خود را بشناسد ميداندقابليت و اهليت خود را از براى مراتب عاليه باقيه أخروى و با وجود آن بايد كهنپردازد و انس نگيرد بدنياى فانى خسيس كه مانع از آنست پس اگر كسى با وجود آنشناخت انس بگيرد بدنيا محلّ تعجب است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــص 340
6265 عجبت لمن عرفربّه كيف لا يسعى لدار البقاء. تعجب دارم از كسى كه بشناسد پروردگار خود را چگونهسعى نمىكند از براى سراى بقا وجه تعجب اينست كه كسى كه بشناسد پروردگار خود راميداند صدق آنچه را خبر داده از آن از احوال آخرت و نعمتهاى بىمنتهاى بهشت و شدّتعقاب و عذاب جهنم پس با وجود آن هر گاه سعى نكند از براى آخرت و رستگارى از آنعذابهاى أليم و فيروزى بآن ثوابهاى جسيم كمال تعجب باشد از آن.
6266 عجبت لمنينشد ضالّته و قد اضلّ نفسه فلا يطلبها. تعجب دارم از كسى كه طلب ميكند گم شدهخود را و حال آنكه بتحقيق گم كرده نفس خود را پس طلب نمىكند آن را، تعجب ازعاصيانست كه اگر چيزى از ايشان گم شود طلب ميكنند آن را و سعى ميكنند از براىيافتن آن، و حال آنكه گم كردهاند نفس خود را يعنى از دست دادهاند و در فرمان خودندارند چنانكه گويا گم شده از ايشان و طلب نمىكنند آنرا و جويائى آن نمىكنند، باآنكه گرانمايهترين چيزهاى ايشانست.
![]() | ![]() | ![]() |