|
|
 |
|
 |
|
افزون بر آن كه اين كه مسائل اجتماعى و سازمانى مسلمان ازمسائل فردى و ارزشى او جدا نيست ، و مسئوليت هايى كه در سازمان بر عهده او گذشتهشده است ، مى تواند رنگ ارزشى و دينى داشته و حتى به صورت يك عبادت در آيد؛بدين معنا كه او كارها و مسئوليت هاى محول شده را با نيت الهى انجام دهد و به آن ها رنگ وصبغه الهى ببخشد. در اين صورت كارهايى كه در سازمان به عنوان وظيفه سازمانىانجام مى دهد، كارى ارزشى تلقى شده و عبادت محسوب مى گردد. از طرف ديگر، بايدتوجه داشت كه هر فرد، هنگام ورود به سازمان ، بر اساس نوعى قرارداد، در قسمتى ازآن سازمان كار مى كند، و در ازاى كارى كه براى سازمان انجام مى دهد، حقوق و مزايايىدريافت مى كند. اين قرارداد به هر شكلى كه باشد براى فرد معتقد و ديندار، علاوه برالزامات و پيامدهاى قانونى ، نوعى الزام دينى و شرعى نيز بهدنبال دارد. اين الزام مى تواند به كار فرد، در سازمان ، رنگ و بوى دينى و ارزشىبدهد؛ چرا كه عمل به مفاد قرارداد، از دستورهاى صريح شرعى و مورد تاءكيد شارعمقدس است . بنابراين ، تفكيك قائل شدن ميان كارهاى فردى و ارزشى فرد و كارهاىسازمانى او صحيح و منطقى نيست ؛ لذا همچنان كه اين فرد در مورد كارهاى فردى و دينىخود حساسيت نشان مى دهد و مراحل سير و سلوك را طى مى كند تا بهتكامل برسد و رضاى خداوند متعال را كسب نمايد، در مورد كارهاى سازمانى نيز بايد اينمراحل را طى كرده و با ارزشيابى صحيح و دقيق از كارها و عملكرد خود در سازمان ،عملكرد خويش را بهبود بخشد، و در نتيجه در جهت كسب رضايت خداوندمتعال تلاش نمايد. در سال هاى اخير با پيدايش نظريه مديريت بر مبناى هدف ، (297)يا مديريت بر مبناى نتيجه ، (298) موضوع خود ارزيابى(299) از موقعيت خاصى برخوردار گرديده است . اگر چه اين نكته تاكنون آن طور كهبايد و شايد مورد پذيرش عملى قرار نگرفته است ؛ (300) ولى با توجه به مقاومتاغلب كاركنان در برابر ارزشيابى و اين كه اصولا ارزشيابى ، به ويژه در موردكاركنان متخصص و ماهر، نه تنها باعث افزايش بهره ورى نمى شود؛ بلكه تا حدودزيادى موجب كاهش آن نيز مى گردد، و از سوى ديگر ضرورت ارزشيابى در سازمان ؛مديران و مسئولان سازمان ها بايد در جست و جوى راه كارهايى باشند كه مقاومت كاركنان رارد پى نداشته باشد، و يا آن را به حداقل برساند. به نظر مى رسد كه روشخود ارزيابى يكى از اين راه كارها است ؛ لذا بجاست است كه فرهنگ خودارزيابى در سازمان ها، ايجاد و تقويت شود تا كاركنان سازمان بدون مقاومت موردارزشيابى قرار گيرند و تضاد و تنشى در سازمان به وجود نيايد. برخى نويسندگان و صاحب نظران مديريت ، معتقدند كه خود ارزيابى زمانى مفيد و مناسباست كه ارزيابى به منظور كسب باز خور باشد؛ و نيز معتقدند كه سازمانها اين روش را تنها جهت ايجاد تعادل ميان اهداف فردى و اهداف سازمانى بهكار مى گيرند؛ ليكن به نظر مى رسد اين دو نظر تنها در مورد نوعى خود ارزيابى كهخودشان مطرح كرده اند صادق است ؛ زيرا در آن ها همه زمينه هاى لازم را آماده و مهيا نكردهاند، و طبعا از اين روش نمى توان كاركردى بالاتر از حد باز خور انتظار داشت ؛ ولىنوعى خود ارزيابى كه مورد نظر اسلام و رهبران دينى است ، فراتر از اين مساءله بودهو هدف آن بسى بالاتر از باز خور براى خود شخص است ، و براى اين منظور زمينهسازى هاى عقيدتى لازم تقويت گردد. اهداف و كاربردهاى ارزشيابى را به دو دسته عمده : اهداف ارزيابى واهداف پرورشى تقسيم بندى مى كنند. اهداف ارزيابى ،مثل : افزايش يا كاهش حقوق ، ارتقا و ترفيع ،انتقال ، تعليق و اخراج ؛ و اهداف پرورشى ارزشيابى ،مثل : تشخيص نيازهاى آموزشى ، ايجاد انگيزه در كاركنان جهت بهبود عملكرد، دادن باز خورمناسب ، مشاوره با كاركنان و پى بردن به نقاط قوت و ضعف عملكرد كاركنان به منظورتقويت نقاط قوت و رفع ضعف ها و نارسايى ها. چنانچه بستر مناسب و زمينه هاى عقيدتى و فكرى لازم آماده و تقويت شوند، روش خودارزيابى مى تواند به عنوان يكى از بهترين و كار آمدترين روش هاى ارزشيابى جهتدستيابى به هر دو دسته از اهداف و كاربردهاى ارزشيابى ، مطرح شود؛ در غير اينصورت بايد گفت : خود ارزيابى تنها براى دستيابى به اهدافپرورشى ، روش خوب و كارآمد است ؛ اما به منظور دستيابى به اهداف ارزيابى كارآمدىلازم را نخواهد داشت . اسلام ، به عنوان نظامى جامع و فراگير كه ريشه در فطرت انسان دارد، و از سرچشمهزلال وحى سيراب مى شود، و با ديدى عميق و بينشى گسترده به انسان و ابعاد مختلف اومى نگرد، اهميت خاصى به ارزشيابى به ويژه خود ارزيابىقائل است . با مراجعه به كتاب هاى مختلف حديث مى توان اهميت ارزشيابى و جايگاه ويژهخود ارزيابى را به دست آورد؛ چنان كه علما و دانشمندان بزرگ اسلامى ،در تدوين و تنظيم روايات در كتاب هاى بزرگ و معتبر روايى ، بابى را تحت عنوانمحاسبة النفس گشوده اند؛ و در آن ، سخنان پيامبر گرامى اسلام (ص ) وائمه هدى (ع ) را در مورد خود ارزيابى جمع آورى كرده اند. وجدان و خود ارزيابى وجدان يكى از مفاهيم بسيار نزديك به خود ارزيابى است .براى روشن شدن برخى از زواياى بحث خود ارزيابى ، بهتر است وجدان به صورتمختصر توضيح داده شده و ارتباط آن با خود ارزيابى مشخص شود. در مورد وجدان ،تعاريف و برداشت هاى مختلفى وجود دارد كه براى رعايت اختصار، تنها به برخى از آنها اشاره مى شود: وجدان ، در فرهنگ معين اين گونه معنا كرده اند: زمينه مناسب (قوه باطنى ) در انسانكه خوب و بد اعمال ، به منظور برخوردارى از يك كيفيت بالاى مسئوليت پذيرى ، وتوجه خاص به نيك خواهى و عدالت ، به وسيله آن ادراك مى شود. (301) از ديدگاه برخى دانشمندان علوم اجتماعى و روان شناسى ، احساس طبيعى انسان نسبت بهوجود خويشتن ، و نيز به استعدادها و اعمال خود، وجدان ناميده مى شود. در اينمعنا، وجدان عبارت است از: آگاهى مستقيم انسان درباره خويشتن . به عبارت ديگر، وجدانبه معناى يك احساس درونى است كه هر كس از طريق آن ، جهات اخلاقى كردار واعمال خود را مورد داورى قرار مى دهد. (302) بنابراين ، وجدان را مى توان نوعى شخصيت و خود آگاهىنسبت به فعاليت هاى درونى دانست ؛ آگاهى از وجود من كه در عينحال مى تواند داورى امين نيز باشد. (303) به عبارت ديگر، وجدان نيروى تشخيص باطنى و فطرى در درون انسان است كهبايدها و نبايدها را در مى يابد، و خوبى را از بدى تشخيصمى دهد؛ و آن چنان بر ماهيت اعمال و نيات آدمى آگاهى دارد كه درباره جنبه هاى ارزشىكارهاى او به قضاوت مى نشيند، و ضمن اظهار نظر صريح ، قاطع ، بجا و بى طرفانه، در مواقع ضرورى ، عكس العمل لازم را نيز نشان داده و موجب تاءثر، پشيمانى و حتىعذاب درونى در برابر كارهاى ناپسند، و آرامش و خشنودى در برابراعمال شايسته مى شود. روسو معتقد است كه انسان طبيعتا خوب آفريده شده است ، و اگر مسيرطبيعى خودش را پيدا كند و عوامل اجتماعى ، او را از مسير خويش باز ندارد؛ هر انسانى ،اخلاقى و داراى ارزش ها و فضايل اخلاقى خواهد بود. در هر انسان نيروى وجدان قرار دادهشده كه هم او را به سوى راه صحيح تكامل رهبرى كده و هم اگر تخلفى از او سربزند، او را توبيخ مى كند. (304) خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: لا اقسم بيوم القيامة و لا اءقسم بالنفس اللوامة ؛ (305) سوگند به روز قيامت ،و سوگند به نفس ملامت گر. برخى از علما و انديشمندان بزرگ اسلامى ، منظور از نفس لوامه در اين آيهشريفه را وجدان انسان دانسته و چنين فرموده اند كه : قرآن از وجدان به نفس لوامهتعبير آورده است . نفس لوامه يعنى نفس ملامت گر كه صاحب خود را ملامت مى كند. هنگامى كهانسان كار ناپسندى را انجام داد، اين نفس در درون با او سخن گفته ، وى را ملامت مى كندكه چرا چنين كارى را مرتكب گشتى ؟. (306) در يك جمع بندى كلى بايد گفت كه وجدان نيرو و كششى درونى است كهاعمال و رفتار انسان را ارزيابى كرده ، و خوب و بد آن ها را تشخيص مى دهد، و آن گاهكه عمل بد و نامطلوبى از انسان مشاهده كرد، او را ملامت و سرزنش مى كند، تا فردعمل خويش را اصلاح نمايد. بنابراين ، مى توان گفت كه وجدان ، ابزار و زمينه مناسبىبراى ارزيابى كارهاى افراد است . وجدان كارى همان كاربرد وجدان در محيط كار است ، و مى توان آن رامحاكمه درونى انسان نسبت به عملكرد فرد در محيط كار دانست . بر اين اساس ، وجدانكارى يكى از عوامل و ابزارهاى مناسب و اصلى براى ارزشيابى عملكرد كاركنان از سوىخود آنان (خود ارزيابى ) مى باشد؛ و مديران و مسئولان سازمان ها بايستى تلاش كنندتا با برنامه ريزى و اجرا برنامه هاى مناسب فرهنگى و مذهبى ، وجدان كارى را درافراد و كاركنان سازمان تقويت نمايند، تا آنان بتوانند كارهايى را كه در سازمان انجاممى دهند، خودشان ارزيابى كرده و در صورت مشاهده نقاط ضعف ، براى اصلاح آن ها وبهبود عملكرد خويش تلاش كنند. پايان
|
|
|
|
 |
|
 |
|