|
|
 |
|
 |
|
 | ترجمه ارشادالقلوب ديلمى از جناب ابى محمد حسن ديلمى | 
| رسـول الله صـلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كهخـدا را مـلكـى اسـت كـه در هـر شـب بـه زمـيـننزول مى كند. پس در ميان مردم دنيا فرياد مى زند و آنها رانـدا مـى كـنـد اى كـسـانـى كـه بـيـسـتسال از عمر شما مى رود جديت و كوشش كنيد. واى كسانى كهسى سال از عمر شما گذشته زندگانى دنيا شما را مغرورنـكند. واى چهل ساله ها چه چيز تهيه ديده ايد براى ملاقاتحـق تـعالى و پروردگار خودتان . واى پنجاه ساله ها شمارا نذير و ترساننده از عذاب آمد و به شما اعلان خطر شد.واى شـصـت سـاله ها شما به منزله زرعى هستيد كه وقت دروكردن آن رسيده باشد. واى هفتاد ساله ها براى رفتن شما راصـدا زده انـد و نـدا كرده اند پس اجابت كنيد داعى حق را واىهشتاد ساله ها قيامت آمد و شما به آن رسيديد و هنوز غافليد.پـس مـى گـويـد: اگـر نـبـودند بندگان كمر خميده و مردانخـاضع و خاشع و اطفال شيرخوار و حيوانات چرنده بيابانهر آينه عذابى شديد بر شما مى ريخت . و قـالرسول الله صلى الله عليه و آله : اكرموا ضعفائكم فانماترزقون و تنصرون بضعفائكم . پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: گرامى داريد ضعيفانخودتان را پس جز اين نيست كه به خاطر ضعفايتان روزىداده مى شويد و يارى مى گرديد: و قـال صـلى الله عـليـه و آله : يا بنى هاشم و يا بنىعـبـدالمـطـلب و يـا بـنـى عـبـد مناف و يا بنى قصى اشترواانـفـسـكـم مـن الله و اعـلمـوا انـى انـا النذير و الموت المغيروالساعة الموعد. آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى فرزندان هاشمو اى فـرزنـدان عـبـدالمـطـلب و اى فـرزنـدان عبد مناف و اىفرزندان قصى ، با اين الفاظ تمام خويشان و بستگان رانـدا در داد. بـعـد از آن فرمود: نفسها و جانهاى خود را از خداخـريـدارى كـنيد. و بدانيد من از جانب خدا آمده ام كه شما را ازعـذاب دردنـاك الهـى بـتـرسـانم ، پس مغرور نسبت داشتن باپـيغمبر اكرم نشويد. و بدانيد مرگ تغيير دهنده است ، يعنىحيات را به موت تغيير مى دهد و قيامت وعده گاه است . و لمـا نـزل عـليـه : و انـذر عـشـيرتك الاقربين (152)،صـعـد عـلى الصـفـا و جـمـع عـشـيـرتـه وقـال : يـا بـنـى عبدالمطلب يا بنى عبد مناف يا بنى قصىاشـتـروا انـفـسـكم من الله فانى لا اغنى عنكم من الله شيئا ياعـبـاس عـم مـحـمـد صـلى الله عـليـه و آله يـا صفيه عمته يافـاطـمـه ابـنـتـه ثـم نـاداى كـل رجـل بـاسـمـه وكل امرئة باسمها الا يجى الناس يوم القيمة يحملون الاوزارو يـقـولون بان محمدا صلى الله عليه و آله منا و ينادون يامحمد يا محمد و اعرض بوجهه هكذا و هكذا و اعرض عن يمينهو شـمـا له فـو الله مـا اوليـائى مـنـكم الا المتقون ان اكرمكمعندالله اتقيكم .(153) چـون كـه ايـن آيـه نـازل شـد: و خويشان نزديكت را از عذاببترسان ، حضرت بر كوه صفا بالا رفت و طايفه و عشيرهخـود را جـمـع كرد و فرمود:اى پسران عبدالمطلب اى پسرانقـصـى خـريـدارى كنيد جانهايتان را از خدا؛ پس به درستىكـه مـن شـمـا را از چـيزى بى نياز نمى كنم .اى عباس عموىپـيـغمبر! اى صفيه عمه او! اى فاطمه دختر او! پس هر مرد وزن را بـه اسـم او صـدا زد و فرمود: آگاه باشيد مردم روزقـيـامـت مـى آيـنـد در حـالى كـه وزر ووبال خود را به دوش گرفته اند و مى گويند محمدـ صلىالله عـليـه و آله از مـاسـت و صـدا بـلند مى كنند يا محمد يامـحمد، پس حضرت صورت مبارك خود را به اين طرف و آنطـرف گرداند و از راست و چپ رو برگرداند و فرمود: بهخـدا قـسـم دوسـتـان مـن نـيـسـتـنـد مـگـراهـل تـقـوا. و گـرامى ترين شما نزد خدا با تقواترين شماهستند. و روى انـه صلى الله عليه و آله لما مرض مرضه الذىمـات فـيـه خـرج مـتـعـصـبـا مـتـعمدا على يد اميرالمؤ منين عليهالسـلام و الفـضـل بـن عـبـاس فـتـبـعـه النـاس .فـقال : يا ايها الناس انه قد آن منى حقوق يعنى رحيلا و قدامـرت ان اسـتـغـفـر لاهـل البـقـيـع ثـم جـاء حـتـىدخـل البـقـيـع . قـال : السـلام عـليـكـم يـااهـل التـربـة السـلام عليكم يا اهل الغربة ليهنئكم ما اصبحالناس فيه اتت الفتن كقطع الليل المظلم يتبع اولها آخرهاثـم اسـتـغـفـر لهـم و اطـال الاسـتغفار و رجع فصعد المنبر واجـتـمـع النـاس حـوله فـحـمـدالله و اثـنـى عـليـه ثـمقـال ايـهـا النـاس انـه قـد آن مـنـى حـقـوقـى فـاءنجـبـرئيـل كـان يـاءتـيـنـى يـعـارضـنـى بـالقـرآن فـىكـل سنة مرة و انه قد عارضنى به فى هذاالسنة مرتين و لااقوال ذلك الالحضورا جلى فمن كان له على دين فليذكره لاعـطـيـه و مـن كـان له عندى عدة فليذكرها اعطه ايها الناس لايـتـمـنـى مـتـمـنـى و لا يـدعـى مـدع فـانـه و الله لايـنـجى الاالعـمـل و رحـمـة الله ولو عـصيت لهويت ثم رفع طرفه الىالسماء و قال اللهم هل بلغت . روايت شده كه : آن بزرگوار چون مريض شد در مرضى كهدر آن بـه رحـمـت الهـى واصـل گـرديـد ازمـنـزل خـارج شـد در حـالتـى كـه سر مبارك را به عصابهبـسـتـه بـود و بـر شـانـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليه السلام وفضل بن عباس تكيه داده بود. پس مردم به همراه آن حضرتحـركـت كـردنـد. پـس فـرمـود: اى مـردم رفـتـن من از ميان شمانـزديـك شـده و مـن مـاءمـور شـده ام كـه بـراىاهل بقيع استغفار كنم . پس تشريف آورد تا اين كه وارد بقيعشد. پس فرمود: سلام بر شما اى كسانى كه در اين تربتپاك آرميده ايد. و سلام بر شما اى كسانى كه در اين بلاد وديـار غـربـت به سر مى بريد. هر آينه گوارا باد شما رادورى از فـتـنـه هـايى كه مردم صبح كرده اند در آن فتنه هامـانـنـد پـاره هـاى شـب تـاريـك يكى پس از ديگرى ظاهر مىگردد. پس استغفار فرمود و طول داد استغفار را براى آنها.پـس بـه مسجد بازگشت فرمود و بالاى منبر تشريف برد ومردم در اطراف او جمع شدند. و حمد و ثناى خدا را گفت پس فـرمـود: ايـهـا النـاس بـه درسـتى كه رفتن من از ميان شمانـزديـك شـده ، بـراى ايـن كـه جـبـرئيـل در هـرسـال يـك مـرتـبـه قرآن را بر من عرضه مى داشت اما در اينسال دو مرتبه عرضه داشته . و اين نيست مگر براى نزديكشدن اجل من . پس هر كس از من طلبى دارد به ياد بياورد تابـه او بـپـردازم . و هـر كس را وعده داده ام بگويد تا به اوعـطـا كنم . اى مردم كسى آرزوى بيجا نداشته باشد و ادعاىبى مورد نكند. قسم به خدا كه سبب نجات نيست مگر دو چيزعمل و رحمت خداى متعال . و اگر من معصيت كنم سرنگون خواهمشـد. (شـايـد مـراد عـذاب جهنم باشد نعوذ بالله ) پس چشممـبـارك خـود را بـه طـرف آسـمـان انـداخـت و گـفـت : خـدايا منرساندم به مردم آنچه بايد برسانم . و قـال صـلى الله عـليـه و آله : اياكم و محقرات الذنوبفـان لهـا مـن الله طـالبـا و انـهـا لتـجـمـع على المرء حتىتهلكه . پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله فرمود: بپرهيزيد و دورىكنيد از گناهان كوچك كه آنها مورد مواءخذه قرار مى گيرد ودر نـامـه عـمـل هر كس جمع مى شود تا اين كه او را به هلاكتاندازد. و قـال عـليه السلام : لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلاولبـكيتم كثيرا على انفسكم و لخرجتم على الصعدات تبكونعـلى اعـمـالكـم . ولو تـعـلم البـهائم من الموت ما تعلمون مااكلتم سمينا. مـى فرمايد: اگر شما آنچه را كه من مى دانم مى دانستيد هرآيـنـه كـم خـنـده مـى كـرديـد و بـسـيـار بـهحـال خـودتـان گـريـه مى كرديد و هر آينه خارج مى شديدبـر كـوهـهـا و بـر اعـمـال خـود گـريـه مـى كـرديد. و اگرحـيـوانات از مردن مى دانستند آنچه را شما مى دانيد هيچ گاهگوشت سمين و فربه نمى خورديد. و قـال صـلى الله عـليـه و آله : امـا و الله لو تعلمون مااعـلم لبـكـيـتـم على انفسكم و لخرجتم على الصعدات تندمونعلى اعمالكم و لتركتم اموالكم لا حارس لها و لا خائف عليهاو لكـنكم نسيتم ما ذكرتم و امنتم ما حذرتم فياءتكم ما ربكمو تـشـتـت عليكم امركم اما و الله لوعدت ان الله الحقنى بمنهـو خـيـرلى مـنـكـم قـوم و الله مـيـامـين الراءى مراجيح الحكمةمـقـاويـل الصـدق مـنـاديـك البـغـى مضوا قدما على الطريق واخضوا على الحجة ظفروا بالعقبى الدائمة و الكرامة الباقيةامـا و الله ليـظـهـر عـليـكـم غـلام ثـقـيـفالديـال المـال ياءكل خضرتكم ويذيب شحمتكم انه ابا درجةيعنى بذلك الحجاج بن يوسف لهمة يهتم به . فرمود: آگاه باشيد به خدا قسم اگر مى دانستيد آنچه را منمى دانم هر آينه به خود مى گريستيد و به كوهها مى رفتيدو از گـناهان خود پشيمان مى شديد و هر آينه رها مى كرديدامـوال خـود را بدون حافظ و خوفى هم بر آن ياد شما آوردهاند و ايمن شده ايد از آنچه كه شما را از آن ترسانيده اند وبه شك و شبهه گرفتار شديد و كارهاى شما پراكنده شدهآگـاه بـاشـيـد بـه خـدا قـسـم بـه من وعده داده شده كه خداىمتعال مرا ملحق فرمايد به كسانى كه براى من از شما بهتربـاشـند مردمى كه داراى راءيهاى متين و محكم هستند و كارهاىآنها حكميانه و گفتار آنها صدق ، از بغى و سركشى دورىمـى كـنـند. و آنها از گذشته بر طريق حق بوده اند و پنهانشـده انـد بـا اين كه حجت بر حقانيت خود دارند آنها بر عالمبـقا و دائمى ظفر پيدا كرده اند و به بزرگوارى دائمى وهميشگى رسيده اند. آگاه باشيد به خدا قسم پسر ثقيف برشـما مسلط مى شود كه مالها را جمع مى كند و نعمت هاى خوبشما را مى خورد و در اثر ظلم و ستم پيه شما را آب مى كندو او در نـهـايـت درجـه ظـلم و سـتـم نسبت به شما خواهد بود.مـقصود حضرت حجاج بن يوسف بوده براى اهميت او در ظلم وستم . و قـال صـلى الله عـليـه و آله : ان الزاهـديـن فى الدنياتـبـكـى قـلوبـهـم و ان ضحكوا و يشتد حزنهم و ان فرحوا ويكثر مقتهم انفسهم و ان اغتبطوا بما رزقوا. پـيـغـمـبـر صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: زاهـديـن در دنياقـلبـهـايـشـان گـريـان اسـت گـرچه مى خندند، و حزن آنهابـسـيـار است گرچه در ظاهر خوشحال به نظر مى رسند. وخـود را بـر كـارهـاى خـلاف خود بسيار ملامت مى كنند گرچهمورد غبطه باشند به واسطه نعمت هايى كه به آنها روزىداده شده است . و قـال صـلى الله عـليـه و آله فـى خـطـبة : اما بعد فانالدنـيـا قـد ادبـرت و اذنـت بـوداع و ان الآخـرة قـد اقـبـلت واشـرفـت بـاطـلاع الا و ان اليـوم مـضـمـار و غـدا السـبـاق والسـبـعـة الجـنـة و الغـايـة النـار افـلا تـائب مـن خـطـيـئتـهقـبل منيته الاعامل لنفسه قبل يوم بؤ سه و حسرته الا و انكمفـى ايـام عـمـل مـن ورائه اجـل فـمـن عـمـل فـى ايـام عـمـلهقبل حضورا جله نفعه و لم يضره اجله و من قصر فى ايام عملهفقد خسر عمله و ضره اجله الا فاعموا فى الرغبة كما تعملونفى الرهبة الا و انى لم اركالجنة نام طالبها و لا كالنار نامهـاربـهـا و انـه مـن لم يـنـفـعـه الحـق يـضـرهالبـاطـل و مـن لم يـسـتـقـم بـه الهـدى يـردهالضـلال الاوانـكم قد امرتم بالضعن و دللتم على الزاد وان اخـوف مـا اتـخـوف عـليـكـم اتـبـاع الهـوى وطول الامل فتزودوا من الدنيا فى الدنيا مما تنجون به انفسكم. آن حـضـرت در خـطـبـه خـود فـرمـود: بـعـد از حـمـد و ثـنـاىپـروردگـار عالم جلت عظمته پس به درستى كه دنيا پشتكـرده است و اعلان وداع نموده و آخرت رو كرده است و مى آيدو مـشـرف اسـت يـعـنـى بـه هـمـين زودى ظاهر خواهد شد. آگاهبـاشـيد امروز روز عمل است و فردا در قيامت روز سبقت است وسـبـقـت به جانب بهشت است براى مؤ منين و متقين و پايان كاركـفـار جـهـنـم اسـت . پـس آيـا تـوبـه كـنـنـده اى نـيـسـت كـهقـبـل از رسـيـدن وقـت مـوتـش تـوبه كند. آيا كسى نيست كهبراى نجات خود عملى انجام دهد پيش از روزى كه ماءيوس ونـاامـيـد بـاشـد و دسـت او بـه كـارى نـرسد و سرانجام بهحـسـرت مـبـتـلا گـردد. آگـاه بـاشـيـد شـمـا در روزهـاىعمل هستيد كه دنبال او تمام شدن فرصت است ، پس كسى كهعـمـل كـنـد و روز مـهـلت پـيـش از رسـيـدن روز مـرگـشعـمـل او بـه او نـفـع مـى دهـد و تمام شدن مدت و رسيدن روزمـوعـود بـه حـال او ضـررى نـدارد. و كـسى كه كوتاهى درعمل كند در مدتى كه مهلت دارد و عملش و رسيدن آن روز آخربه حال او ضرر دارد چون اول عذاب و سختى اوست و آن روزبـه خـسـران و ضـرر خـود پـى مـى بـرد. پس آگاه باشيدعـمـل كـنـيـد در روز ايـمـنى مانند روزى كه مى ترسيد. آگاهبـاشـيـد مـن نديدم مثل بهشت را كه طالب آن به خواب رود ونـديدم مثل آتش را كه فرار كننده از آن به خواب رود. و بهتـحـقـيـق هـر كـس از حـق بـهـره نـبـردباطل به او ضرر مى زند و هر كس هدايت او را به راه راستراهـنـمـايـى نكرد ضلالت او را گمراه مى كند. آگاه باشيدشـما در اين دنيا امر شده ايد به بهره برداشتن و راهنمايىشـده ايـد بـه آنـچـه كـه بـراى زاد و توشه سفر پرخطرطـولانـى آخـرت بـايـد بـرداريـد. و بـه درسـتـى كه آنچهبـيـشـتـر از هـر چـيـز بـر شـمـا مى ترسم دو چيز است يكىپـيـروى از هـواها و تمايلات نفسانى و ديگر آرزوى بسيارمـاندن در دنيا و تهيه لوازم آن خرجى راه برداريد در حالىكـه در دنـيـا هـستيد و چيزهاى آن در اختيار شماست از آن چيزهاكه به سبب آن مى توانيد خود را نجات دهيد. يقول العبد الفقير الى رحمه الله و رضوانه الحسن بنمـحـمد الديلمى تغمده الله برحمته و رضوانه ان هذا الكلاممـنـه لعـظـيم الموعظه و جليل الفائده بليغ المقاله لو كانكـلام يـاءخذ بالازدجار و الموعظه لكان هذا يكفى به قاطعالعلائق الامال و قادحا لزناد الا تعاظ و الا يقاظ ياءتخد اللهبـا عناق المتفكرين فيه و المتبصرين الى الزهد و يضطرهمالى عـمل الاخره فاعتبروا و تفكروا و تبصروا الى معانيه يااولى الالباب . ايـن بنده فقير به سوى رحمت خدا و رضايت او حست فرزندمـحـمـد الديـلمى ، كه خدا او را به رحمت و رضايت خود فروگيرد، مى گويد: به درستى كه اين كلام از آن بزرگواربـسـيـار مـوعـظـه بـزرگـى اسـت و فـايده مهم دارد و گفتاررسـايـى اسـت كـه اگـر كلامى براى موعظه و بازداشتن ازمـعـاصـى خـواسـته باشيم هر آينه همين ما را كافى است كهقـطـع عـلايـق دنـيـا كـنـيـم و آرزوها را كوتاه كنيم و بهترينريـسـمان است بر گردن اهل فكر كه آنها را موعظه كند و ازخواب غفلت بيدار نمايد و سبب بينايى آنها گردد كه ناچاربـه اعـمـال و كـارهـاى نافع براى آخرت بپردازند. پس اىصـاحـبـان عـقـل عـبـرت بـگـيريد و فكر كنيد و به معانى آنبينايى پيدا كنيد. و قـال صـلى الله عليه و آله فى خطبة اخرى تجرى هذاالمجرى : انظروا الى الدنيا نظر الزاهدين فيها الصارفينعـنـهـا فانها و الله عن قليل تزيل الثاوى الساكن و تفجعالمترف الامن لا يرجع ما تولى منها فادبر و لا يدرى ماهواتمـنـهـا فـيـنـتـظـر سـرورهـا مـشـوب بـالحـزن و جـلدالرجال منها الى الضعف و الوهن فلا تغرنكم كثرة ما يعجبكمفـيـهـا لقـلة مـا يـصحبكم منها فرحم الله امرء تفكر فاعتبرفـابـصـر و كـانـمـا هـو كـائن مـن الدنـيـا عـنقـليـل لم يـكـن و مـا هـو كـائن مـن الآخـرة عـمـاقـليـل لم يـزل و كـل مـعـدود مـنـقـص وكل متوقع ات و كل ات قريب دان و العالم الى الله لعبد و كلهالله بـنـفـسـه جـائر عـن قـصـد السـبـيـل سـائر بـغـيـردليل ان دعى الى حرث الدنيا عمل و ان دعى الى حرث الآخرةكـسـل كان ما عمل له واجب عليه و مادنى عنه ساقط عنه و ذلكزمـان لا يسلم فيه الا كل مؤ من ان شهد لم يعرف و ان غاب لميـتـفـقـد اولئك مـصـابـيـح الهـدى و اعـلام السـرى ليـسـوابـالمـصـابـيح و لا المذابيع البذر اولئك يفتح الله عليهمابـواب رحـمـة و يـكـشـف عنهم ضرنقمته . يا ايها الناس انهسياءتى عليكم زمان يكفى فيه الاسلام كما يكفى الاناء بمافـيـه يـا ايـهـا النـاس ان الله تـعالى قد اعاذكم من ان يحمعـليـكـم و لم يـعذبكم من ان يبتليكم لقوله تعالى : ان فىذلك لايات و ان كنا لمبتلين .(154) در خـطـبـه ديـگـر كـه در هـمـيـن مـورد و بـه همين مضمون استفرمود: به دنيا از روى زهد و بى رغبتى نگاه كنيد و توجهخود را از آن برداريد. به خدا قسم به همين زودى ها ساكنينآن از آن كـوچ خـواهـنـد كـرد و مـتـرفـيـن واهـل طـغـيـان نـاگهان نيست و نابود مى گردند. آگاه باشيدكـسـى كه از راه اشتباهش برنگردد به زودى به بدبختىگـرفـتـار خواهد شد و از آينده خود نيز خبر خوش ندارد كهانـتظار آن را ببرد سرور دنيا با حزن و اندوه آميخته شده ومـردان قـوى رو بـه ضـعـف و سـستى مى روند. پس بسيارىچـيـزها كه از آنها خوشتان مى آيد شما را مغرور نكند، براىايـن كـه زود از دسـت شـما مى رود. پس خدا رحمت كند كسى راكه فكر كند و عبرت بگيرد پس بينا شود. و گويا آنچه ازدنـيا مى باشد به همين زودى ها نابود است و آنچه از آخرتمـى بـاشـد بـه ايـن كـيـفـيـت اسـت كـه هـرگـززايل نخواهد شد. و هر چه به شمار آيد ناقص است و هر چهتـوقـع آن هـسـت آينده است . و عالم كسى است كه قدر خود رابـدانـد. و همين جهالت براى شخص بس است كه قدر خود رانداند و به تحقيق دشمن ترين بندگان در پيشگاه قدرت حقآن كـس اسـت كـه خـدا او را بـه خـود واگـذارد و از راه راسـتمـنـحـرف گـردد و بـدون راهـنـما راه بپيمايد. اگر او را بهسـوى مـنـافـع دنـيا بخوانند به سرعت مى رود. و اگر بهسـوى كـارهـاى آخـرت دعـوت كـنـنـد وحـال كـسـالت رو مـى آورد. گويا آنچه از كار دنيا انجام مىدهد بر او واجب است و آنچه از امور آخرت كه در آن سستى مىورزد از او سـاقـط اسـت . و اين در زمانى است كه سالم نمىمـانـد در آن مـگـر هـر مـؤ مـن گـمنام كه اگر حضور پيدا كندشـناخته نشود و اگر غائب و پنهان باشد كسى از او جستجونـكـنـد. ايـنـان چـراغـهـاى هـدايت اند و راهنماى بندگان . آنهااهـل فـساد و شايعه ساز نيستند، بلكه اينانند كه خدا درهاىرحـمـتـش را بـه سـوى آنـهـا گشوده و به سبب آنها بلاها رادفـع مـى فـرمايد.اى مردم زود باشد بيايد بر شما زمانىكـه اسـلام بـراى شـما كافى باشد چنانچه آنچه در ظرفاست او را كافى است يعنى حقايق اسلام به نحوى ظاهر شودكـه ديـگـر احـتـيـاج بـه غـيـر آن نـبـاشـد.اى مـردم خـداىمتعال شما را از عذاب حميم جهنم پناه داد و غذاب را سبب امتحانشـمـا قـرار نـداده . چـنـانـچه فرموده : به تحقيق كه در اينعلاماتى است گرچه ما آنها را مبتلا كنيم . مخفى نماند كه الفاظ اين خطبه هاى شريف در متن كتاب خيلىمـغـلوط بـود لذا ايـن خـطـبـه آخـر را از كـتـاب نـهج البلاغهنـقـل مـى كـنـم و خـطبه هاى گذشته را تا حدى اصلاح كردمچـنـانـچـه غـلطـى مـلاحـظـه شـد بـهاصل آن مراجعه بشود (مترجم ). و قـال عـلى عـليـه السـلام فـى خـطـبـة اخـرى تـجـرىهـذالمـجـرى : الا و ان الدنـيـا قـد تـصـرمت و آذنت بانقضاء وتنكر معروفها و ادبرت حذا فهى تحفز بالفناء سكانها وتحدو بالموت جيرانها و قد امر منها ما كان حلوا و كدرمنها ماكـان صـفـوا يـبـق مـنـها الا سملة كسملة الا داوة او جرعة كجرعةالمـقـلة لو تـمـررهـا الصـديـان لم يـنـقـع فـازمعوا عباداللهالرحـيـل عـن هـذه الدار المـقـدور عـلى اهـلهـاالزوال و لا يـغـلبـنـكـم فـيـهـا الامـل و لا يطولن عليكم فيهاالامـل فـو الله لو حـنـنـتـم حـنـيـن الؤ لهالعـجـال و دعـوتـم بـهـديـل الحـمـال و جـارتـم جـوارمـتـبـتـل الرهـبـان و خـرجـتـم الى الله مـنالاموال و الاولاد التماس القربة اليه فى ارتفاع درجة عندهاو غـفـران سيئة احصتها كتبه و حفظها رسله لكان قليلا فيماارجـو لكـم مـن ثـوابـة و اخـاف عـليـكـم مـن عـقابه و الله لوانماثت قلوبكم انمياثا و سالت عيونكم من رغبة اليه اورهبةمـن دمـا ثم عمرتم فى الدنيا مالدينا باقيه ماخرت اعمالكمولو لم تبقو شيئا من جهدكم انعمه عليكم العظام و هداه اياكمللاءيمان . آگـاه بـاشـيـد دنـيا رو به فنا و نيستى نهاده و گذشتش رااعـلام كـرده و خـوشـى آن بـاقـى نـمـى ماند. و به زودى روبرمى گرداند و ساكنين خود را به فنا و نيستى مى كشاندو هـمـسـايـگـان را به سوى مرگ ميراند. سيرنى هاى آن بهتخلى مبدل شده و صافى هاى آن تيره گرديده . پس از ايندنيا باقى نمانده مگر ته مانده اى مانند ته مانده آب در مشككـوچـكـى يـا بـاقـى نـمـانـده از آن مگر جرعه اى پس تشنهتشنگى او بر طرف نشود. پس اى بندگان خدا براى كوچكـردن از ايـن سـرا كـه بـراى اهـلشزوال و نـيـسـتى مقدر شده آماده شويد. و آرزو بر شما غالبنـشـود و مـدت زندگانى در آن به نظر شما طولانى نيايد.پـس سـوگـند به خدا اگر بناليد مانند ناله شتران غمزدهفـرزنـد مـرده و بـخـوانـيـد مانند خواندن كبوتر و فرياد وزارى نـمـايـيـد مـانـند فرياد و زارى راهبى كه دنيا را ترككـرده و از مـالهـا و فـرزنـدان در راه خـدا بـگـذريـد بـراىدرخواست تقرب از جهت بلندى مقام و منزلت نزد او يا آمرزش گـنـاهـى كـه نـوشـتـه شده و فرشتگان او آن گناه را ثبتنـمـوده انـد هـر آيـنـه كـم اسـت در مـقابل ثوابى كه از جانبخـداونـد مـتـعـال مـن بـراى شـمـا امـيـدوارم و كـم اسـت درمـقـابـل عـذاب او كـه مـن بـر شما مى ترسم . و به خدا قسماگر براى شوق به حق تعالى يا براى ترس از او دلهاىشـمـا گـداخته شود يا از چشمهايتان خون جارى گردد و بهايـن حـال در دنـيـا زنـدگـى كـنـيـد مـادامى كه باقى است ايناعـمـال و مـنـتـهـى درجـه كـوشـش شـمـا برابرى با نعمتهاىبزرگ خداوند كه به شما عطا فرموده نمى نمايد و مساوىراهنمايى نمودن او شما را به سوى ايمان نمى گردد. و قـالرسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : انـه ليـظـهـر النفاقوتـرفـع الامـانـة و تـقـيـض الرحـمة و يتهم الاءمين و يؤ تمنالخائن اتتكم الفتن كامثال الليل المظلم . پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق كه نفاقظـاهـر مـى گـردد و امـانـت برطرف مى شود و رحمت تمام مىشود و امين متهم مى شود و خائن امين مى گردد و فتنه ها مانندشبهاى تاريك به سوى شما مى آيد. و جـاء فـى قـوله تـعـالى : و نادوا يا مالك ليقض عليناربـك (155)، قـال يـنـادون اربـعـيـن عـامـا فلا يجيبهم ثميقول انكم ما كثون فيقولون ربنا اخرجنا منها فان عدنا فاناظـالمـون فـيـدعـون اربـعـيـن عاما فيقال لهم اخسئوا فيها و لاتـكلمون فيئس القوم بعدها فلم يبق الا الزفيرو الشهيق كماتتناهق الحمير. در تفسير اين آيه كريمه : ندا مى كنند اى مالك از خدا بخواهكـه عـذاب مـا تـخـفـيف داده شود يا اين كه كار ما تمام شود وخـداى مـتـعـال مـا را بـمـيـرانـد، فـرمـود:چـهـل سـال اين ندا را مى كنند و كسى به آنها جواب نمى دهدپـس از چـهـل سـال به آنها جواب داده مى شود كه شما اينجابـايـد بـاشيد و مرگى براى شما نيست و عذاب شما دائمىاسـت پـس مـى گويند: اى خداى ما را از اين عذاب خارج فرمااگـر بـاز عـود و بـازگـشـت به گناه كرديم ما ظلم كننده ومستحق عذاب مى باشيم . پس چهلسال مى گذرد و به آنها و گفته آنها اعتنايى نمى شود تاايـنـكـه بـه آنـهـا چنين جواب داده مى شود دور شويد و حرفنـزنـيـد. پـس آنـهـا بـعـد از اين جريان ماءيوس مى شوند وديـگـر امـيـدى بـراى آنـهـا باقى نماند مگر صداى زفير وشهيق در جهنم همچنان كه خر صدا مى كند. زفير و شهيق به يك معنى است و فرق بين آنها اين است كهزفير اول صداى خر است و شهيق آخر آن . و قـال صـلى الله عـليـه و آله يـشـتـدبـاهـل النـار الجـوع عـلى مـا هـم فـيـه مـن العذاب فيستغيثونبـالطعام فيغاثون بطعام ذى غصة و عذاب اليم و شراب منحـميم فيقطع امعائهم فيقولون لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخففعـنـا يـومـا مـن العـذاب فـيـقـال لهـم الم تك تاءتيكم رسلكمبـالبينات قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعاء الكافرين الافى ضلال . پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود:اهل جهنم در شدت گرسنگى واقع مى شوند با آن عذابها كهبـراى آنـهـاسـت ، پـس طـلب طـعـام مـى كـنـنـد. و درمـقـابل خواسته آنها طعامى به آنها داده مى شود كه آن را ذىغصه مى نامند به جهت اين كه در گلوى آنها مى ماند و فروبـردنـش براى آنها سخت است و عذابى دردناك است ، و آبىبـه آنـهـا مـى دهند كه از گرمى و داغى احشاء و امعاء آنها راقـطعه قطعه مى كند. پس به خازنين جهنم مى گويند كه ازخداى خود بخواهيد كه يك روز عذاب ما را تخفيف دهد. به آنهاگـفـتـه مى شود: آيا پيغمبران خدا بر شما وارد نشدند و درمـيان شما مبعوث نگرديدند و احكام الهى را براى شما بياننـكـردنـد؟ عـرض مـى كـنـنـد، بلى پيغمبران آمدند. گفته مىشـود: دعـا كـنـيد و هر چه مى خواهيد بخواهيد و نيست خواستههاى كافران مگر در هلاكت . و قـال الحـسـن عـليـه السـلام : ان الله تـعـالى لميـجـعـل الاغـلال فـى اعـنـاق اهل النار لاءنهم اعجزوه و لكن اذااطـفـى بـهـم اللهـب ارسـلهـم فـى قعرها ثم غشى عليه فلماافـاق مـن غـشـوتـه قال يا بن آدم نفسك نفسك فانما هى نفس واحدة ان نجوت و ان هلكت لم ينفعك نجاة من نجى . ترجمه : حـضـرت امـام حـسـن عـليـه السـلام فـرمـود: ايـن كـه خـداىمـتـعال جلت عظمته اهل آتش را غل به گردن آنها قرار مى دهدنـه بـراى ايـن است كه آنها خدا را عاجز كنند، يعنى بتوانندفـرار كـنـنـد و ليـكـن وقـتـى شـعـله آتـش آنـها را گرفت آنغـل سـنگين آنها را به قعر جهنم مى كشد. چون حضرت اين رافـرمـود حـالت غـش بـه او عـارض شـد چـون بـهحال اول برگشت فرمود: اى فرزند آدم در نجات خود بكوشدر نـجـات خـود بـكـوش كه آن يك نفس است اگر نجات پيداكـردى نـجـات پـيـدا كـردى و اگـر هلاك شدى به تو نفعىنمى دهد نجات آن كس كه نجات يافت . و قـالرسـول صـلى الله عـليـه و آله :ويـل للاغـنـيـاء مـن الفـقراء يوم القيمة يقولون ربنا ظلموناحقوقنا التى فرضت عليهم فى اموالهم . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: واى بر اغنياء ازفقراء در روز قيامت مى گويند: خدايا اغنياء به ما ظلم كردندو حقوق ما را ندادند آن حقوقى كه تو بر آنها در مالهايشانواجب فرمودى . و قـال عـليـه السـلام : بـئس العـبـد عـبـد سـهـى و لهى وغـفـل و نـسى القبر و البلاء و بئس العبد عبد طغى و بغى ونسى المبدء و المنتهى و بئس العبد عبد يقوده الطمع و يطغيهالغنى ويرديه الهوى الحديث رواه الخليفة بن الحصين . فـرمود: بد بنده اى است بنده فراموش كار و بازيگر و آنكـه غـفـلت كـنـد از خـدا و احـكام خدا و قيامت و ثواب و عقاب وبـهـشـت و جـهـنـم و امـثال اينها و فراموش كند قبر و پوسيدهشـدن و كـهـنه شدن در آن را. و بد بنده اى است بنده اى كهسركشى كند و ظلم نمايد و اول و آخر را فراموش كند، يعنىاول خلقت خود را با اراده و قدرت الهى و بازگشت به سوىرحـمت او. و بد بنده اى است بنده اى كه طمع او را مى كشاندو ثـروت او را سركش مى كند و تمايلات او را پست و بىارزش مـى كـنـد. تـا آخـر حـديـث كـه آن را خليفه پسر حصيننقل كرده . قـال قـيـس بـن عـاصـم : و فـدت عـلىرسـول الله صـلى الله عليه و آله فى جماعة من بنى تميمفـقال لى اغتسل بماء و سدر فاغتسلت ثم رجعت اليه فقلتيا رسول الله صلى الله عليه و آله اعظنا موعظة ننتفع بهافـقـال يـاقـيـس ان مـع العز ذلا و ان مع الحيوة موتا و ان معالدنـيـا آخـرة و ان لكـل شـى ء حـسـيـبـا و عـلىكـل شـى ء رقـيـبـا و ان لكـل حـسـنـة ثـوابـا ولكـل سـيـئة عقابا وانه لابد لك يا قيس من قرين يدفن معك وهو حى و تدفن معه و انت ميت فان كان كريما اكرمك و ان كانلئيما اسلمك ثم لا تدفن الا معه و لا يدفن الا معك فلا تجعلهالا صالحا لانه اذا كان صالحا لايونسك الاهوون كان فاحشالا يـوحـشك الا هو فقال يا رسول الله لونظم شعرا فتخرناعـلى مـن يـليـنـا مـن العرب فاراد ان يدعو حسانا لينشد فيهفقال له رجل يقال له صلصال بن دلهمسن شعرا.
تـخـير خليطا من فعالك انما | | | قرين الفتى فىالقبر ما كان يفعل | فلا بد الموت من ان تعده | | | ليوم ينادى المرفيهفيقبل | فـان كـنـت مـشـغـولا بـشـى فلا تكن | | | بغير الذىيرضى به الله تشغل | فـلن يـصـحـب الانسان من بعد موته | | | و من قبله الاالذى كان يعمل | الا انما الانسان ضيف لا هله | | | يقيم قليلا بينهم ثميرحل | قيس بن عاصم مى گويد: من با جماعتى از طايفه بنى تميمبـر رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله وارد شـديم پس آنحـضـرت بـه مـن فـرمـود: بـا آب و سـدرغـسـل كـن ! پس غسل كردم و به خدمت آن حضرت باز گشتم وعرض كردم يا رسول الله به ما موعظه اى فرما كه به آننـفـع بـبـريـم . پـس حـضـرت شـروع به موعظه بليغه اىفرمود كه اكنون ذكر مى شود. فرمود: اى قيس هر عزتى راذلتـى اسـت . و بـا زنـدگـى دنـيـا مرگ هست . و بر هر چيزحافظ و مراقبى هست . و براى هر خوبى ثوابى و براى هربدى عذابى مى باشد. و به تحقيق اى قيس تو ناچار بايدرفيق و دوستى از اعمال و كردار داشته باشى . و او با تودر قـبـر تو دفن مى شود در حالى كه زنده است و تو با اودفـن مـى شـوى و حال آن كه مرده اى . پس اگر آن رفيق توبـا كرامت و بزرگوار باشد تو را گرامى مى دارد و اگرلئيـم و پـسـت بـاشـد تـو را وامى گذارد و نفعى براى تونـخـواهـد داشـت . پـس تـو بـا اويى و او نيز با تو و ملازميـكديگر خواهيد بود. پس او را قرار نده مگر صالح ، زيرااگـر صـالح بـاشد مونس تو غير او نيست . و اگر از نظرشـرع مـقدس اسلام زشت و ناپسند باشد تو را به ترس ووحـشـت نـمـى انـدازد مـگـر او. قـيـس عـرض كـرد يـارسول الله دوست داشتيم اين موعظه شريف در قالب اشعارىدر مـى آمـد كـه بـقـاى آن بـيـشـتـر و سبب افتخار ما بود برعـربـهـا كه در اطراف ما هستند. پس پيغمبر اكرم صلى اللهعـليـه و آله اراده فرمودند كه حسان شاعر را دعوت كنند تاايـن كـار را انـجـام دهـد شـاعـر ديـگـر كـه او راصـلصـال بن دلهمس مى گفتند حاضر بود و كلمات شريفهرسـول الله صـلى الله عـليـه و آله را بـه نـظـم آورده كهاشعار او ذكر شد اكنون ترجمه آن تقديم مى گردد. براى خود رفيق و دوستى از افعال و كارهاى خود قرار ده واخـتـيـار كـن ، چـون كـه قـريـن و مـونـس انـسـان در قـبرش آنكارهايى است كه در دنيا انجام مى داده . و ناچار بايد هر كسبـعـد از مـردن چيزى داشته باشد كه در وقتى كه او ندا مىكـنـنـد كـه چـه آورده اى و چـه كـرده اى آنعـمـل را ارائه دهد. پس آن عمل بايد شايسته باشد كه موردقـبـول واقـع گـردد. پـس هـرگـاه در دنـيـامـشـغـول بـه كـارى هـسـتى به غير آنكه مورد رضاى خداستمـشـغـول نـبـاش . و هـرگـز بـعـد از مـردن وقـبـل از آن در هـمـيـن دنـيا با انسان مصاحبت و رفاقت نمى كندمـگـر عـمـلش . آگـاه بـاشـيـد انـسـان در ايـن دنـيـا در نـزداهل و كسانش به منزله مهمانى است كه اندكى در ميان آنها مىماند و بعد از آن كوچ مى كند و به عالم ديگر مى رود. و قالرسـول الله صـلى الله عـليـه و آله :لكـل انـسـان ثـلاثـه اخـلا امـا احـدهـمفـيـقـول ان قـدمـتـنـى كـنـت لك و امـا الآخـرفـيـقـول انـا مـعـك الى باب الملك ثم اودعك وامضى عنك و اماالثـالث فـيـقـول انـا مـعـك لا افـارقـك فـامـاالاول فـما له و اما الثانى فاهله و ولده و اما الثالث فعملهفـيـقـول و الله كـنـت عـنـدى اهـون الثـلاثـه فـليـتـنـى لماشتغل الا بك . پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر انسانسـه دوسـت اسـت . امـا يـكى از آنها مى گويد: اگر مرا پيشفرستادى براى تو نفع خواهم داشت و اما ديگرى مى گويدمن با تو هستم تا آن در ورودى كه بر خداوند وارد مى شود.(مراد قبر است .) و اما سوم مى گويد من با تو هستم و از توجـدا نـخـواهـم شـد. پـس آن اول مـال اوسـت و دوماهـل و اولاد او هـستند و سوم عمل اوست . و چون آن سه دوست رامـى بـيـنـد و وفادارى سومى را مشاهده مى كند مى گويد: اىعمل به خدا قسم تو در نزد من از آن دو، بى اهميت تر بودىو به تو كمتر اعتنا مى كردم و اى كاش من در زندگانى خودمشغول نبودم مگر به تو. و قـال العـريـاص بـن سـاويـه وعـظـنـارسـول الله صـلى الله عـليـه و آله مـوعظة زرفت العيون ووجـلت مـنـها القلوب فقلنا يا رسول الله ان هذه موعظة مودعفـمـا تـعـهـد اليـنـا قـال لقد تركتكم على الحجة البيضاءليـلهـا كـنـهـارها لا يزيع بعدها الاهالك و من يعيش منكم يرىاخـتـلافا كثيرا فعليكم بما عرفتم من سنتى من بعدى و سنةالخـلفـاء الراشـديـن من اهل بيتى فعظلوا عليهم بالنواجد واطـيـعـوا الحـق و لو كـان صـاحـبـه عـبـدا حـبـشيا فاءن المؤ منكالجبل الانوف حيث ما قيد استقاد. عرياص بن ساويه گفت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آلهمـوعـظـه فـرمود ما را به موعظه اى كه چشمها را گرياند وقـلبـهـا را تـرسـانـد. پـس گـفـتـيـم : يـارسـول الله ايـن مـوعـظـه خـداحـافـظـى اسـت پس چه عهد مىفرمايى به سوى ما. فرمود شما را واگذاردم بر حجت هاىروشـن كه شب آن مانند روزش مى باشد و بعد از آن گمراهنـمـى شـود مـگـر هـلاك شونده . و هر كس از شما زنده ماند واخـتلافات بسيار مشاهده كرد پس بر شما باد به آنچه كهمـى شـنـاسيد از سنت من بعد از من و سنت خليفه هاى راستين وراهنما از اهل بيت من . پس با آنها با جديت موعظه شويد و حقرا اطـاعـت كـنـيـد از هر كس ديديد و شنيديد اگرچه صاحب آنغـلام حـبشى بوده باشد. پس به درستى كه مؤ من مانند كوهبلند و سركشيده است هر كجا هست ثابت است . و قـال امـيرالمؤ منين عليه السلام فى قوله تعالى : ثملتـسـئلن يـومـئذ عـن النـعـيـم ،(156)قـال : الصـحـة و الامـن و القـوة و العـافـيـة . وقيل الماء البارد فى ايام الحر. حـضـرت امـيـرالمـؤ منين عليه السلام در اين آيه كريمه : هرآيـنـه در آن روز از نـعمتها سؤ ال مى شويد، فرمود: مراد ازنـعـمـت صـحت بدن و امنيت و قوت و عافيت است . و گفته شدهكه : مراد آب سرد است در روزهاى گرم . مـطابق روايات صحيح مراد از نعمت در اين آيه كريمه ولايتاهـل بـيـت پـيـغـمـبـر و ائمه معصومين عليهم السلام مى باشد(مترجم ). و كـان رسـول الله صلى الله عليه و آله اذا شرب الماءقال : الحمد لله الذى لم يجعله اجاجا بذنوبنا و جعله عذبافراتا بنعمته . وجـود مـقـدس پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله هرگاه آب مىآشاميدند مى فرمودند: تمام حمد مختص آن خدايى است كه اينآب را بـه سبب گناهان ما شور و تلخ قرار نداد و آن را بهنعمت و رحمتش شيرين و گوارا نمود. و قال سفيان بن عيينه ما من احد من عبادالله الا و لله الحجةعـليـه امـا مـهـمـل لطـاعـة الله او مرتكب لمعصية او مقصر فىشكره . سـفيان بن عيينه گفته : هيچ كس از بندگان حق تعالى نيستمگر اين كه خداى متعال جلت عظمة بر او حجتى دارد، يعنى ازراهـى مـقـصـر و مـحـكـوم پـيـشگاه الهى مى باشد. يا اين كهمسامحه و كوتاهى در اطاعت و بندگى خدا نموده است ، يا اينكـه مـرتـكـب مـعـصـيـتـى شـده ، و يـا ايـنـكـه كـوتـاهـى درشكرگزارى خلاق عالم جلت عظمته نموده است . قـالرسـول الله صـلى الله عـليـه و آله و سـلميقول الله تبارك و تعالى يا بن آدم ما تنصفنى اتحبب اليكبـالنـعـم و تـتـبـغـض الى بـالمـعـاصـى خـيـرى اليـكنـازل و شـرك الى صـاعـد و لميـزل و لا يـزال فـى كـل يـوم مـلك كـريـم يـاءتـيـنـى عـنـكبعمل قبيح يا بن آدم لو سمعت و صفك من غيرك و انت لا تدرىمن الموصوف لسارعت الى مقته . پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: خـداونـدمتعال مى فرمايد: اى فرزند آدم تو با من با انصاف رفتارنـمـى كـنـى مـن بـا تـو دوسـتى مى كنم و نعمتهايى به تومـرحمت مى كنم و تو با من دشمنى مى كنى و معصيت مرا انجاممـى دهـى . خـيـر و رحـمـت مـن بـه سـوى تـونـازل اسـت و شـر تو به سوى من صاعد است . هميشه در هرروز مـلك بزرگوارى اعمال قبيحه اى را از تو به سوى منمـى آورد. اى پـسـر آدم اگـر كـسـى آنـچـه در تـو هـسـت ازاعـمـال شـنـيـعه و اخلاق رديه و رفتار قبيحه توصيف كند وتـو زنـدانـى ايـن صـفـات چـه كـسـى اسـت ، يعنى مراد او رانـدانستى و نفهميدى كه تو را توصيف مى كند فورا شروعمى كردى به ملامت و سرزنش صاحب اين كارها. و قـال عـليـه السـلام : لا يـغـرنـك مـن ربـكـمطـول النـسـيـه و تـمـادى الامـهال و حسن التقاضى فان اخذهاليـم و عـذابـه شـديـد ان لله تـعـالى فـىكـل نـعـمة حقا و هو شكره فمن اداه زاده و من قصر فيه سلبهمـنـه فـليـراكـم الله مـن انـقـمـة و جـلين كما يريكم بالنعمةفرحين . فـرمـود: مـغـرور نـكـنـد شـمـا را طـول فـرامـوشـى ازپروردگارتان مهلت زيادى كه خدا به شما مرحمت فرمايدو نـيكو حكم كردن ، پس به تحقيق مؤ اخذه الهى دردناك استو عذاب او سخت است . به درستى كه براى خدا در هر نعمتىحقى هست و آن شكرگزارى اوست پس كسى كه آن را اداء كردنعمت را بر او زياد خواهد فرمود و كسى كه در شكرگزارىكوتاهى كرد نعمت را از او خواهد گرفت . پس در كفران نعمتبـراى شـمـا از طـرف حـق تعالى دو ترس است : يكى سلبنـعـمـت و ديـگـرى عـذاب كـمـا ايـنكه در شكر نعمت دو فرح وشـادى هـست يكى برخوردارى از نعمت و ديگرى زياد شدن ودوام پيدا كردن آن . قال ابن عباس آخر آية نزلت : واتقوا يوما ترجعون فيهالى الله ثـم تـوفـى كـل نـفـس مـا كـسـبـت و هـم لا يـظـلمـون.(157) ابـن عـبـاس گـفـتـه آخـر آيـه اى كـهنازل شد آيه مذكور است كه معنى آن به فارسى چنين است :بـتـرسـيـد از روزى كه در آن به سوى خدا بازگشت خواهيدكرد پس هر كس كارى انجام داده و كسب كرده و او خواهد رسيدو ظلمى به او نخواهد شد. و قـال رسـول الله عـليـه و آله : انى لاعرف آية من كتابالله لو اخـذ بـهـا جـمـيـع النـاس كـفـتـهـم . قـالوا يـارسـول الله صـلى الله عـليـه و آله و مـا هـىفـقـال : و مـن يـتـق الله يـجـعـل له مـخـرجا و يرزقه من حيث لايحتسب .(158) پـيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كهمـن آيـه اى از قـرآن مـى شناسم كه اگر تمام مردم پيرو آنبـاشـنـد آنـهـا را كـافـى اسـت . عـرض كـردنـد: يـارسول الله كدام است ؟ فرمود: اين آيه است : كسى كه از خدابـتـرسـد و مـحـرمـات را تـرك بـنـمـايـد خـداونـدمتعال براى او راه خروجى از مشكلات و بليات قرار مى دهد واو را از جايى روزى مى دهد كه گمان نمى برده . باب ششم : در بر حذر داشتن از عقوبت گناهان در دنيا قـال الله تـعـال : فـكـلا اخـذنـا بـذنبه فمنهم من ارسلناعـليـه حـاصـبـا و مـنـهم من اخذته الصيحة و منهم من خسفنابهالارض و مـنـهم من اغرقنا و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانواانفسهم يظلمون .(159)
 | ترجمه ارشادالقلوب ديلمى از جناب ابى محمد حسن ديلمى | 
| |
|
|
|
 |
|
 |
|