بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب گلشن ابرار جلد 2, جمعى از پژوهشگران حوزه علمیه قم ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     ABRAR001 -
     ABRAR002 -
     ABRAR003 -
     ABRAR004 -
     ABRAR005 -
     ABRAR006 -
     ABRAR007 -
     ABRAR008 -
     ABRAR009 -
     ABRAR010 -
     ABRAR011 -
     ABRAR012 -
     ABRAR013 -
     ABRAR014 -
     ABRAR015 -
     ABRAR016 -
     ABRAR017 -
     ABRAR018 -
     ABRAR019 -
     ABRAR020 -
     ABRAR021 -
     ABRAR022 -
     ABRAR023 -
     ABRAR024 -
     ABRAR025 -
     ABRAR026 -
     ABRAR027 -
     ABRAR028 -
     ABRAR029 -
     ABRAR030 -
     FOOTNT01 -
     FOOTNT02 -
     FOOTNT03 -
     FOOTNT04 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

نماز آخر
تلاش بى پايان ، معمار مدينه غدير را دچار فتور جسمى كرد و بيمار شد. بيمارى اندكاندك رو به فزونى گرفت . وى از كار باز ماند. كتاب از جلو ديدگانش دور شد و قلماز حركت ايستاد. بيمارى و بسترى شدن علامه حدود دوسال به طول انجاميد و معالجات خارج از كشور هم مفيد واقع نشد تا اينكه آيتى از آياتالهى و عاشقى از عاشقان ولايت و مجاهدى نستوه روز جمعه 12 تيرماه 1349 برابر 28ربيع الثانى 1390 هجرى قمرى نزديك ظهر بدرود جهان گفت . وى كه همواره در نمازبود و جز به عبادت خداى كعبه و خدمت به مولود آن كارى ديگر نداشت ، در شصت و هشتسالگى از دنيا رفت و جهانى را در غم ارتحال خويش فرو برد.
الغدير وى چراغ خانه دلهاى باصفا شد و مشعل هدايت امت اسلامى .
شهيد آية الله سعيدى
شهادت : 20/3/1349 ش .
فريادى در سكوت
حسين ابراهيم زاده
تولد فريادگر
در زمانى كه محو فرهنگ ملى اسلامى مردم آغاز شده بود و در سايه سرنيزه هاى قزاقهاسكوت در كوچه ها مستانه عربده مى كشيد در تاريخ 1308 ش . در نوغان مشهد صداىنوزادى نه تنها سكوت خانه را شكست بلكه فريادى شد ماندگار و جاويد بر عليهسكوت و خفقان .
در حوزه نور
سيد احمد پدر وى به پاس قدردانى از رضاىآل محمد صلى الله عليه آله كه پس از سالها فرزند پسرى را به او هديه كرده بود نامزيباى محمد رضا را بر او نهاد و براى تحويل دادن او به مكتب حياتبخش حوزه به تعليمو تربيت وى پرداخت .
زمانى سيد محمد رضا به اقيانوس حوزه گام نهاد كه هر كس دم از مذهب مى زد آينده اش قلمسرخ مى خورد تا چه رسد كه در ترويج آن عباى پيامبر را بر دوش كشد.
سيد محمد پس از پايان ادبيات دروس حوزه را با جديت و پشتكار پى گرفت و روزها وماهها را با كتاب و قلم سپرى كرد. گرچه در ((منطق )) محمد رضاى جوان درمقابل سكوت زمانه اش فرياد بود و ((اصول )) را خط و راهى مى دانست كه جدش حسينعليه السلام از خانه خدا (كعبه ) تا خدا (كربلا) ترسيم ساخته بود ولى منطق واصول را نزد فرزانگان و استادان نامى آن زمان چون اديب نيشابورى ، شيخ هاشم و شيخمجتبى قزوينى كه آوازه نام آنان همه جا را فراگرفته بود آموخت .
در اين دوره انتخاب همسر از خاندان طباطبايى كه از نوادگان ميرزاى شيرازى آنفريادگر نامى كه بيگانه ستيز عصر خود به شمار مى رفت خود نشانى ديگر ازانتخاب راه پرحادثه او بود.
سعيدى پس از پايان دروس سطح و بهره مند شدن از استادان نامدار حوزه مشهد راهى قمشد و در درس مرجع عاليقدر شيعه آية الله بروجردى شركت كرد و از محضر پر فيضكسب معرفت نمود. اما در اين هنگام آوازه رادمردى به نام حاج آقا ((روح الله )) سعيدى رابه درس او كشيد، سعيدى به محض ورود به درس او گمشده خود را يافت و همه چيزش رابه نگاهش باخت ، سعيدى احساس مى كرد كه هر جا مراد او حضور مى يابد سكوت رخت برمى دارد. و اين سرآغاز فريادش شد. عشق و علاقه سعيدى نسبت به امام در هيچ قاموسىنمى گنجد و هيچ واژه اى توان ترسيم آنرا ندارد و اين عشق و علاقه تنها يكطرفه نبودچرا كه امام در نامه اى به او واژه ها را ناتوان تر وعليل تر از آن مى داند كه با كمك آنها محبت خود را به نشان دهد و در قسمتى از آن چنين مىنويسد:
((من از افرادى مثل شما آنقدر خوشم مى آيد كه شايد نتوانم عواطف درونى را آنطور كههست ابراز كنم من قادر نيستم عواطف امثال شما را جواب بدهم لكن خداوندمتعال قادر است ))
تجربه زندان
امام كه قبل از آغاز نهضت روحانيت طوفانى را در وجودش به پا كرده بود شاهد اولينتجربه زندان وى گشت او كه به اتفاق آقاى خزعلى ، آقاى مكارم و آقاى سبحانى وآقاى دوانى براى سفرى تبليغى به خوزستان رفته بود در ((خسرو آباد)) آبادانشيشه عمر پشه سكوت را سيمرغ وار به سنگ زد و براى اولين بار ميله هاى سرد زندانرا تجربه كرد كه با وساطت فضلاء پس از چندى از زندان آزاد گشت .
جرقه قيام
لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى و عكس العمل اعلاميه هاى شديداللحن امام و سرآغاز قيامروحانيت و مردم به رهبرى امام گشت كه دستگاه اوج رذالت حوزه در مدرسه طالبيه تبريزو فيضيه قم به تصوير كشيد سعيدى كه خود در اين نهضت شركت كرده بود پس ازفروكش كردن تهاجمات دستگاه به همراه برخى از فضلاء قم روانه كويت شد كه روز11 محرم همان سال از فاجعه خونين 15 خرداد و دستگيرى امام باخبر شد.
خشم سرپاى وى را گرفت نخست با ديگر فضلاى ايرانى نامه هايى را به آية اللهحكيم و آية الله خويى نگاشت اما روح بى آرام او مانع آن شد كه تنها به اين مقوله اكتفاكند و با شناخت كامل از دستگاه اطلاعاتى قوى شاه در كويت به حسينيه((فحيعل )) بازگشت و نيروهاى اطلاعاتى را به تعجب وا داشت . او كه مى دانست دربازگشت توسط دستگاه امنيتى كشور دستگير مى شود تا آزادى امام در كويت در خانه حجةالاسلام سيد عباس مهرى ماندگار شد به گزاف نرفته ايم اگر بگوئيم سعيدى هم بندامام و هم سلول امام بود چرا كه آن روز كه امام به زندان گام نهاد، سعيدى هم باسخنرانى آتشين در كويت زندانى شد.
سعيدى صفر سال بعد مخفيانه و با لباسهاىمبدل كويت را به قصد ايران ترك كرد، از آنجا كه در بينش سعيدى بيرون آمدن يك طلبهاز لباس روحانى كارى منحوس به شمار مى رفت نامه اى به اين مضمون به امام نوشت .
((سيدى و مولاى با قيافه منحوس وارد قم شده ام و اجازه ملاقات مى خواهم ))
امام نيز با روى گشاده سعيدى را به حضور پذيرفت و مريد و مراد پس از ماهها همديگررا در آغوش گرفتند.
تبعيد خورشيد
عكس العمل شديد امام در مقابل لايحه خفت بار كاپيتولاسيون در مهرماه 1342 منجر بهتبعيد امام به تركيه و سپس نجف گشت ... هشدار سعيدى با دهها تن از فضلاء قم در نامهاى به هويدا به سال 30/7/44 نشانگر پيگيرى او و ديگر فضلاى قم براىبازگرداندن حضرت امام بود. سعيدى تنها فرستادن نامه ، اظهار همدردى و همراهى باامام را در قالب نوشته ها كافى نمى دانست بلكه احساس مى كرد كه امام را بايد بهحوزه علميه نجف شناساند از اينرو مخفيانه و از راهها و گذرگاههاى مخفى مرز به عراق وبه نجف اشراف رفت . او در يكى از مدارس علميه طى جلساتى بر فراز منبر به معرفىچهره واقعى امام و بعد علمى ايشان پرداخت و با بيان شخصيت مرادش بر شمار مريدانشافزود.
سعيدى در مسجد امام هفتم عليه السلام
سعيدى در فراق امام ماندن خود را در قم به صلاح نهضت روحانيت نمى دانست و بر آن شدكه فرياد بر عليه نظام را به گوش سايرين برساند از اينور نخست به تفرش رفتو در آنجا به افشاگرى فجايع رژيم سفاك پهلوى پرداخت در اين زمان بود كه از سوىمردم تهران براى اقامه نماز جماعت و سخنرانى در مسجد امام موسى بن جعفر عليه السلامدعوت شد. سعيدى اين فرصت طلايى را از دست نداد چرا كه پايتخت را محلى خوب براىفعاليت هاى سياسى و اجتماعى خود دانست سال 1345 ش . كهسال ورود سعيدى به محله غياثى در مسجد امام موسى بن جعفر عليه السلام در ميدانخراسان بود نقطه عطفى در تاريخ انقلاب اسلامى است . امام در همان روزهاى نخست بافرستادن نامه اى به سعيدى حركت او را مورد تاءييد قرار داد و چنين نگاشت .
((از اينكه تهران تشريف برده ايد از جهتى خوشوقت شدم چون مركز از هر جا بيشتراحتياج به علماء عاملين دارد مساعلى جميله جنابعاى مورد تقدير تشكرات ))
سعيدى با تاءسيس حوزه علميه ، تشكيل كلاس براى بانوان ، تشكيلات امر به معروف ونهى از منكر و تاءسيس كتابخانه فعاليتهاى حوزه را آغاز كرد. اما آن چيزى كه بيش از هرفعاليت ديگرى سعيدى در آن زمان به چشم نمى آمد و در سالهاى پس از شهادت او بهثمر نشست دميدن روح حماسه فرياد در كالبد نوجوانان و جوانان آن محله بود. سعيدى دراين سال كانون انقلاب را همچنان گرم نگه داشت و با سخنرانى هاى گرم و آتشين علناخمينى را فرياد زد مجموعه سخنرانيها و نوارهاى برجا مانده او در اينسال جزو گوياترين صفات تاريخ هميشه خونبار تشييع است .
گزارشهاى ساواك در اين سال گوياى اين حقيقت است كه وى در مدت سالهاى اقامت درتهران بى مهابا به رژيم مى تاخته است . در گزارش شب 31/4/45 ساواك آمده است .
((طبق اطلاع واصله ساعت 30/20 روز 31/4/45 جلسه موسى بن جعفر با حضور قريبيكهزار نفر از طبقات مختلف تشكيل گرديده است . در اين جلسه سعيدى ابتدا چند دقيقهدرباره آية الله خمينى و كتك زدن طلبه ها در قم صحبت كرد و مردم با شنيدن اسم خمينىصلوات فرستادند.
نامبرده ... فن حمله به يهوديان فلسطين و امريكا اضافه كرد اينها كارشان در اين مملكتبالا گرفته و دستشان در همه كار باز است و كسى از آنها جلوگيرى نمى كند ولىجلسات ما را تعطيل مى نمايند سه سال پيش آية الله خمينى از دولت خواست كهاسرائيل در كشور سفارتخانه نداشته باشد ايشان اين جريانات را پيش بينى مى كرد.
ما بايد براى مبارزه كردن تشكيلات داشته باشيم تا بتوانيم درمقابل دشمن مقاومت كنيم و با دولتى كه علماء ما را زندانى و تبعيد مى كند مبارزه نمائيم .من راهى را مى روم كه امام حسين عليه السلام و رهبر عاليقدر دين ما آية الله خمينى رفت وتا پاى جان ايستادگى كرد. من حرف خود را مى گويم و مبارزه را ناتمام نمى گذارم .
در پى برگزارى مجلس از سوى سعيدى براى شهيد سيد كاظم قريشى وى به تاريخ8/5/45 به اتهام ((اقدام عليه امنيت داخلى مملكت )) از طرف شهربانى دستگير و بهدست سياه دلان ساواك سپرده شد. سعيدى در تاريخ 11/7/45 از زندان آزاد و استوارتر وراسخ ‌تر از قبل وارد ميدان شد تا بار ديگر شيشه عمر سكوت را با فرياد خويش برسنگ زند.
سعيدى در بهار 1346 مخفيانه از ايران خارج شد و خود را به جوشش گاه فرياد رساندوى پس از ملاقات با حضرت امام در نجف اشرف با روحيه مضاعف به ايران بازگشت دركنار سخنرانيهاى گرم آتشين تلاش براى تشكل ، چاپ استفائات حضرت امام و راه اندازىنشريه اى به نام نشريه مسجد امام هفتم عليه السلام از فعاليتهاى ديگر اوست . كه ازاين نشريه ها مى توان به جملات و نقطه نظرهاى علماء در خصوص شخصيت امام اشارهكرد كه در آن زمان از جايگاه ويژه اى برخوردار بود. شگردهاى ساواك در برخورد باسعيدى يكى از ناجوانمردانه ترين شگردها است . برهم زدن مجالس او توسطاراذل و اوباش - قطع آب - و برق مسجد، تهديد و تطميع نماز گزاران مسجد امام هفتمعليه السلام به گونه اى او را در محدوديتى سخت قرار داده بود تا جائى كه او در يكماه قبل از عروج خونينش در تاريخ 18/2/49 در مسجد موسى بن جعفر عليه السلامغريبانه و مظلومانه مى گويد:
... اين شما هستيد كه بايستى با كمكهاى مادى و معنوى خود اين پناهگاه اسلام را حفظ كنيد.
آقايان باور كنيد من امسال آنقدر مجالس روضه خوانى زنانه رفتم تا توانستم مخارجاين مسجد را تامين كنم ...
آخر من نمى دانم كه چرا آنقدر مردم از من فرار مى كنند؟
آيا به جرم اين است كه من از رهبر عاليقدر حضرت آية الله خمينى طرفدارى مى كنم ؟اگر از اين وضع هراس داريد بايد بگويم كه نترسيد اين من هستم كه بايستى جوابدولت و سازمان امنيت و كلانترى را بدهم نه شما پس در اين صورت ديگر چرا از من كنارهگيرى مى كنيد؟
اعلاميه فرياد
در پى هجوم سرمايه داران غرب به سوى ايران حوزه علميه قم طى اعلاميه در ارديبهشتماه 1349 ضمن محكوم كردن اين حركت غرب و مشى وطن فروشانه دستگاه سلطنتى بهافشاگرى عليه اين جنايت بزرگ دست زد. سعيدى كه مى ديد پس از اين اطلاعيه سكوتىمرگبار سراسر محافل مذهبى و روشنفكرى را فراگرفته است و سكون مرز پويش ورويش انقلاب در هم نورديده است . جنايتى بزرگ تر از كاپيتولاسيون و قراردادىاستعمارى تر از شب كو در شرف تكوين است . قلم بدست گرفت وقبل از اينكه شيشه عمر سكوت را بشكند با خون خود بار ديگر اين جمله را امضاء كردععع ((ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلى فيا سيوف خذينى )).عععع
حضرت آية الله اعظم الله اجورنا و اجوركم
لابد ميدانيد كه اين روزها با مطرح شدن مسئله سرمايه گذارى امريكائيها در ايران مصيبتبسيار بزرگ و خورد كننده اى بر ملت اين سرزمين روى آورده كه مملكت را در آستانهسقوط و نابودى قرار داده و به مضمون آية شريفه ععع ((يكاد السموات يتفطرن منه وتنشق الارض و تخرالجبال هدا)) عععع ((هيئت حاكمه ستمگرعامل استعمار ايران چنان در برابر اربابان استعمارگر خود خاضع و تسليم گرديد كهطوق بندگى و عبوديت آنان را به گردن افكنده و به منظور نزديكتر شدن بهغارتگران استعمارگر جان و مال و نواميس ملت ايران را به پيشگامان تقديم مى دارد هماكنون اين بندگان استعمار غرب قربانى جديدى براى درگاه خدايان دلار و اسلحهتدارك ديده اند كه با تقديم آن بطور دربست اقتصاد ما و بهدنبال آن دين و ساير افتخارات ما به چنگال آنان خواهد افتاد. همانطور كه قبلا سياست مارا قبضه كردند كه اين مصائب را به دنبال خود آورده است بحق و حقيقت سوگند كه ايناقدام جديد آنچنان مصيبت بزرگ و خطرناكى است كهمسائل مهمى از قبيل امتياز تنباكو، كاپيتولاسيون و ساير حوادث كه براى هر يك از آنهاجامعه روحانيت پيشقدم در اعتراض و مبارزه بوده و قربانيانى داده است درقبال آن كم اهميت و كوچك است .
چقدر جاى تعجب است كه شما پيشوايان دينى درمقابل اين خطر بزرگ سكوت اختيار كرده و براى جلوگيرى از آن اقدامى نمى كنيد؟
براى ما باور كردى نيست كه بگوئيم شما دين و آخرت را با زندگى چند روزه دنيا معاملهكرديد و خود را مشمول آية شريف ععع ((اتستبدلون الذى هو ادنى بالذى هو خير))عععع وآية شريفه ععع ((ارضيتم بالحيوة الدنيا من الاخرة )) عععع نموده باشيد راستى چراشما مهر سكوت بر لب زده ايد؟ و در اين باره چيزى نمى گوئيد؟
خود مى دانيد كه موضوع سرمايه گذارى صهيونيست هاى آمريكايى در ايران از تاءسيسسينما در قم (كه براى جلوگيرى از آن چه سر و صدايى به راه انداختيد) براى اسلام ومسلمين خطرناكتر است . امروز روز فرياد و اعتراض است صداى خود را با اعتراض بلندكنيد، داد بزنيد، فرياد كنيد، يك پارچه و متحد عليه اين قرارداد خائنانه مبارزه نمائيدتا در پيشگاه خدا و پيشينيان بزرگ خود چون مرحوم سيدجمال الدين اسد آبادى و مرحوم شيرازى و نيزنسل آينده رو سفيد و سربلند باشيد ععع ((يوم تبيض وجوه و تسود وجوه )) عععع
سعيدى خراسانى
در حلقه خفاشان
اعلاميه و نامه تند سعيدى خطاب به علماى شهرهاى ايران رژيم منحوس ‍ پهلوى را بهوحشت انداخت دستگاه اطلاعاتى رژيم بخوبى به اين موضوع پى برد كه اگر ديربجنبد سعيدى علما را به دادن فتوى عليه اين قرارداد راضى مى كند از اينرو با بسيجنيروها خود را مهياى يك اقدام سفاكنه كرد.
سپهبد مقدم بدنبال گزارش اين اعلاميه دستور داد.
خواهشمند است دستور فرمائيد نامبرده بالا را احضار و به وى تذكر داده شود از تحريكافكار عمومى عليه اقدامات دولت خوددارى نمايد و در غير اين صورت شديدى درباره وىگرفته خواهد شد حتما رفتار و گفتار مشاراليه را دقيقا تحت مراقبت دهند و نتيجه را اعلامدارند.
مدير كل اداره سوم - مقدم
در زير دستور مقدم پى نوشت شده است .
رياست اداره يكم فرمودند: با توجه به اينكه قرار است نامبرده دستگير شود لزومى بهارسال نامه فوق نيست ((پرونده محمد رضا سعيدى بايگانى شود))
خفاشان ساواك كه سالها انتظار چنين روزى را داشتند خود را آماده دستگيرى فريادگرحماسه ها كردند سعيدى با دلى آكنده از درد در روز 11 خرداد ماه 1349 پس از اتمام نمازراهى خانه شد ساعت يك بعد از ظهر بود كه سعيدى آماده استراحت و صرف نهار شد كهجلادان پهلوى به منزل او يورش بده و او را آماده قربانى كردن در پاى خدايان زور وخدايان زر كمپانيهاى غربى و راكفلرها كنند.
ساواك دست به كارى بى سابقه در تاريخ جنايت خود و تاريخ دستگيرى آزادمردان درجهان زد.
10 روز فقط 10 روز از تاريخ دستگيرى تا شهادت نشان از سالها خشم اندوخته دستگاهو خروش بى پايان سعيدى است .
نشان نااميدى ساواك از خاموش كردن اين فرياد بود.
عقربه ساعت 9 شب چهارشنبه 20 خرداد 1349 را نشان مى داد بعضى از سلولهايى كهدر مجاورت سلول سعيدى در زندان قزل قلعه قرار داشت عمدا باز نگه داشته بودند كهناگهان برق زندان خاموش شد.
وحشت سرپاى زندانيان را فرا مى گيرد رفت و آمد در راهرو زندان شروع و مسير گامهاىجلادان تا سلول سعيدى امتداد دارد كه ناگهان صداى كشمكش ازسلول سعيدى با فرياد او به پايان مى رسد.
جلادان مسير آمدن را بار ديگر طى مى كنند و سكوتى مرموز راهرو زندان را فرا مى گيردبا روشن شدن برق زندانيان از سلولها بيرون مى ريزند و به سوىسلول سعيدى مى روند و با پيكر بى جان سعيدى در حالى كه عمامه سياه او به دورگردنش پيچيده شده بود روبرو مى گردند،
بغض زندانيان مى تركد، فرياد باز هم فرياد
امام در سوگ
خبر شهادت سعيدى از مرزها گذشت و متن تسليت نامه فضلا و محصلين حوزه علميه به امامخمينى (ره ) رسيد و امام راحل را در سوگ اين يار و شاگرد وفادار خود نشاند طلاب وشاگردان انقلابى امام بر آن شدند تا نام و خاطره او را زنده نگه دارند.
فاتحه سعيدى به طولانى ترين فاتحه در نجف اشرفمبدل شد. امام مخارج فاتحه سعيدى را بر عهده گرفت وچهل شب خود صاحب عزاى سعيدى شد و پيامى را براى فضلا و محصلين حوزه علميهفرستاد كه در پايان آن آمده است .
من قتل فجيع اين سيد بزرگوار و فداكار را كه براى حفظ مصالح مسلمين و خدمت بهاسلام جان خود را از دست داد به ملت اسلام عموما و خصوصا به ملت ايران تعزيت مى دهماز خداوند متعال رفع يد دستگاه جبار و عمال كثيف استعمار را مسئلت مى نمايم .
سفاكان و كوردلان كه تحمل اين همه عظمت و بزرگى را نداشتند چندين شب برق ((مسجدعمران )) مسجدى كه در آن امام و يارانش در سوگ سعيدى نشسته بودند همانند شبى كهسعيدى در مسجد ((امام موسى بن جعفر عليه السلام )) به سخن مى نشست و شبى كه درزندان ((قزل قلعه )) به معراج رفت خاموش كردند.
غافل از اينكه نور سعيدى هرگز با خاموش شدن برق به خاموشى نمى گرايد و مردىكه سكوت را زير دستان فرياد خفه كرد.
و مرگ را زير گامهاى شهادت كشت .
((سعيدى )) دو دنياست و سعيد دو دنيا چراغى است كه خداوند وعده جاودانگى او را داده است
ععع ((يريدون ليطفووا نور الله با فواههم و الله متم نوره و لوكره المشركون ))عععع
علامه شعرانى
متوفاى 1352 ش .
نگهبان فرهنگ
خاندان علم و تقوا
علامه بزرگ شيخ ابوالحسن شعرانى ، از شخصيتهاى برجسته دانشمندان كم نظيراسلامى قرن چهاردهم هجرى است . او بازمانده خاندانى از خاندانهاى علم و دانش و تقوا ومعنويت بود. و اينك يادى از نياكان پاك او:
1. ملا فتح الله كاشانى سلسله نسب ميرزا ابوالحسن شعرانى ، به دانشمندى بزرگ وقرآن شناسى فرزانه يعنى علامه ((ملا فتح الله كاشانى )) (م 988 ق .) مفسر معروفعصر صفويه مى رسد. تفسير ((منهج الصادقين )) وى به زبان فارسى شهره آفاقاست .
2. ابوالحسن مجتهد تهرانى جد اعلاى ميرزا ابوالحسن شعرانى ، شيخ ابوالحسن مجتهدتهرانى (1200 - 1272 ق .) است . در تهران و سپس ‍ اصفهان بهتحصيل پرداخت آنگاه عازم عراق شده و در حوزه هاى علميه آن ديار نزد بزرگانى چونسيد على طباطبايى (صاحب رياض ) ادامه تحصيل داد و با اجازه اجتهاد به تهران مراجعتكرد.
3. آخوند غلامحسين پدر بزرگ ميرزا ابوالحسن شعرانى ، آخوند غلامحسين ، يكى از علماىمتقى و فاضل تهران بود.
آخوند در سال 1313 ق . در نجف اشرف به خاك سپرده شد.(622)
4. حاج شيخ محمد تهرانى : حاج شيخ محمد تهرانى ، پدر ميرزا ابوالحسن شعرانى عاملىمتقى بود. در سال 1346 ق . از دنيا رفت .(623)
تولد و تحصيل
ميرزا ابوالحسن شعرانى در سال 1320 ق . در تهران و در خانواده اى روحانى و دانشپرور، به دنيا آمد و پرورش يافت .
سواد قرآنى را نزد پدر عالمش ، شيخ محمد تهرانى ، آموخت و در حقيقت پدرش نخستين معلماو بود. بعدها كه كمى بزرگ شد وارد مدرسه مروى تهران گشته ، بهتحصيل پرداخت . ادبيات عرب ، فارسى ، منطق ، فقه ،اصول ، فلسفه ، رياض ، و... را طى سالها آموخت . از معروف ترين اساتيد او در حوزهعلميه تهران ، مى توان از آية الله حاج ميرزا مهدى آشتيانى نام برد. همچنين حكيم محققميرزا محمود قمى از اساتيد او بود كه مردى زاهد و دانشمند بود. (624)
حبيب الله ذوالفنون (625) نيز استاد رياضى ميرزا ابوالحسن شعرانى در حوزهتهرانى بود.
ميرزا ابوالحسن شعرانى ، در دوره جوانى كه حوزه علميه قم تازه تاءسيس ‍ شده بود،سفرى به آن ديار كرد و در محضر اساتيدى مانند آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى(موسس حوزه ) و حاج شيخ عبدالنبى نورى به ادامهتحصيل پرداخت .
شعرانى 26 ساله بود كه پدر عالم و بزرگوارش را از دست داد. اين حادثه براى اوبسيار سنگين بود ولى هرگز اراده او را در راه سالها كسب دانش و سير در آفاق و انفسبراى تحصيل علم و سير و سلوك ، سست نكرد.
اين بود كه او پس از سالها تحصيل در حوزه تازه تاءسيس قم ، آهنگ حوزه كهن و پرخاطرهنجف اشرف كرد و مدتها در آنجا موفق به بهره گيرى از محضر اساتيد بزرگ شد. دربين اساتيد حوزه علميه نجف ، سيد ابوتراب خوانسارى (متوفاى 1346 ق .) بيشتر ازديگران ، شعرانى را مجذوب خود كرد. سيد ابوتراب خوانسارى در بين علماء شخصيت برجسته اى داشت و علاوه بر فقه و معارف شيعه ، با فقهاهل سنت نيز آشنا بود.(626)
باز گشت
شيخ ابوالحسن شعرانى پس از تكميل تحصيلات علمى و سير و سلوك عرفانى و عملى ،در اوج استبداد رضا خانى ، به تهران بازگشت و شروع به تبليغ و تدريس و تحقيق وادامه سير و سلوك كرد. او خود در اين باره مى نويسد:
((چون عهد شباب به تحصيل علوم و حفظ اصطلاحات و رسوم بگذشت ... از هر عملى بهرهبگرفتم و از خرمنى خوشه برداشتم . گاهى به مطالعه كتب ادب از عجم و عرب ، وزمانى به دراست (تدريس ) اشارات (ابن سينا) و اسفار (ملاصدرا) و زمانى به تتبعتفاسير و اخبار، وقتى به تفسير و تحشيه كتب فقه واصول و گاهى به تعمق در مسائل رياضى ومعقول تا آن عهد به سر آمد...
ساليان دراز، شب بيدار و روز تكرار هميشه ملازم دفاتر و كراريس (همراه دفترها و جزوهها) و پيوسته موافق اخلام و قراطيس (همدم قلمها و كاغذها) ناگهان سروش غيب در گوش ،اين ندا داد كه علم براى معرفت است و معرفت بذرعمل و طاعت ، و طاعت بى اخلاص نشود و اين همه ميسر نگردد مگر به توفيق خدا وتوسل به اوليا، مشغولى تا چندها.

علم چندان كه بيشتر خوانى
چون عمل در تو نيست نادانى
شتاب بايد كرد و معاد را زادى فراهم ساخت ، زود برخيز كه آفتاب برآمد و كاروان رفت، تا بقيمتى باقى است و نيرو تمام از دست نشده ، توسلى جوى و خدمتى تقديم كن .))(627)
آشناى با زبانهاى متعدد
علامه شعرانى علاوه بر مهارت كافى در فقه واصول و تفسير و حديث و فلسفه و رياضى و عرفان و كلام و...، با چندين زبان - غير ازفارسى و عربى - آشنا بود:
1. فرانسه شعرانى به زبان فرانسه ، كاملا تسلط داشت و بسيارى از كتب علمىاسلامى ترجمه شده به زبان فرانسه را خود مطالعه و با متن اصلى تطبيق مى كرد وصحت و سقم ترجمه را تعيين مى نمود.
2. تركى زبان تركى را مثل زبان مادرى مى دانست و مى خواند و مى نوشت .
3. انگليسى وى به زبان انگليسى نيز به قدر متعارف و لازم آشنايى داشت .
4. عبرى شايد شگفت انگيز باشد كه عاملى دينى با آن همه وسعت اطلاعات و اشتغالات درعلوم مختلف ، به زبان عبرى هم تسلط داشته باشد! ايشان اين زبان را از يك روحانىيهودى فراگرفته بود.(628)
شاگردان فرزانه
علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى در مدت عمر پر بركت خويش شاگردانى فرزانه و حكيمو فقيه تربيت كرد. بسزاست به معرفى برخى از آنان بپردازيم .
1. آية الله ميرزا هاشم آملى (1322 - 1413 ق .)
او در شهرستان آمل متولد شد و پس از گذراندن دوره ابتدايى و مقدماتى ، عازم تهران شدو در نزد شهيد مدرس ، سيد محمد تنكابنى و شعرانى ادامهتحصيل داد. در سال 1345 ق . به قم رفت و دوره عالى فقه واصول را از آية الله شيخ عبدالكريم حائرى و آية الله سيد محمد حجت كوه كمرىفراگرفت و به درجه اجتهاد رسيد. مدتى نيز در نجف در محضر ميرزا حسين نايينى ، آقاضياء عراقى و سيد ابوالحسن اصفهانى ادامهتحصيل داد. او سالها در حوزه علميه قم به تدريس فقه واصول پرداخت و شاگردانى بزرگ و دانشمند تربيت كرد.(629)
2. آية الله شيخ عبدالله جوادى آملى
از فقها، مفسران و فلاسفه بزرگ معاصر و از اساتيد حوزه علميه قم داراى دهها اثر علمىو فقهى و تفسيرى است .(630)
3. آية الله شيخ حسن حسن زاده آملى
حكيم الهى ، فقه ، رياضيدان ، اديب ، شاعر و متبحر در نجوم و هيئت ، و عارف سالكمعاصر، كه در آسمان دانش و معرفت همچون خورشيد مى درخشد. ايشان سالها در تهران ازمحضر علامه شعرانى در زمينه فقه و تفسير و رياضى و حكمت و عرفان و... استفاده كردهو بهره هاى فراوان برده است و خاطراتى شيرين و شنيدنى از آن استاد الهى به ياددارد.
4. استاد شيخ محمد حسن احمد فقيه يزدى
استاد شيخ محمد حسن احمدى فقيه يزدى ، از شاگردان موفق علامه شعرانى و از اساتيدحوزه علميه قم است .
5. على اكبر غفارى (631)
استاد دانشمند على اكبر غفارى از شاگردان فرزانه علامه شعرانى است كه در زمينهتصحيح ، تحقيق و طبع آثار حديثى شيعه خدمات ارزنده اى انجام دادند.
6. محدث ارموى (1323 ق - 1358 ش )(632)
استاد علامه مرحوم مير جلال الدين محدث ارموى از شاگردان علامه شعرانى بود. در شهراروميه ديده به جهان گشود و پس از عمرىتحصيل و تحقيق و تاءليف و تصحيح آثار علمى و دينى گذشتگان ، درسال 1358 شمسى در تهران در گذشت . او بيشت از هفتاد اثر گرانقدر را تصحيح ياتاءليف كرده است .
يادگارهاى ماندگار
آثار قلمى علامه شعرانى ، بهترين وسيله شناخت وسعت و عمق علم و دانش و تفكر اوست :
الف - تفسير و علوم قرآنى : 1. حاشيه بر مجمع البيان (در ده جلد) 2. تصحيحكامل تفسير صافى (در دو جلد) 3. حواشى و تعليقات بر تفسير منهج الصادقين (در دهجلد) 4. مقدمه و حواشى و تصحيح كامل تفسير ابوالفتوح رازى (در دوازده جلد) 5. نثرطوبى ، دائره المعارف اصطلاحات قرآن ، از الف تا حرف صاد. 6. تجويد قرآن 7.طبع و چاپ بيش از 60 نسخه قرآن در اندازه اى مختلف .
ب - حديث و روايت : 1. جمع حواشى و تحقيق و تصحيح كتاب وافى اثر مرحوم فيضكاشانى (در سه جلد) 2. تعليقات بر شرحاصول كافى اثر ملا صالح مازندرانى ، (در دوازده جلد) 3. تعليقات بروسائل الشيعه (از جلد 16 تا 20) 4. حاشيه بر ارشاد القلوب ديلمى . 5. ترجمه وشرح دعاى عرفه سيد الشهداء عليه السلام ، ضميمه كتاب فيض الدموع . 6. ترجمه وشرح مفصل صحيفه كامل سجاديه 7. تحقيق و تصحيح جامع الرواة 8. رساله در علم درايه .
ج - فقه و اصول : 1. المدخل الى عذب المنهل ، دراصول 2. شرح كفاية الاصول - آخوند خراسانى 3. شرح تبصره علامه حلى 4. حاشيهكبيره بر قواعد 5. رساله در شرح شكوك صلاة در عروة الوثقى 6. فقه فارسى ومختصر براى تدريس در مدارس 7. مناسك حج با حواشى 9 نفر از مراجع تقليد.
د- فلسفه و كلام : 1. شرح تجريد در علم كلام 2. حاشيه برفصل الخطاب محدث نورى 3. كتاب راه سعادت در اثبات نبوت و رد شبهات يهود و نصارا4. ترجمه كتاب ((الامام على صوت العدالة الانسانية )) با نقد لغزشهاى نويسنده (جرقجرداق ) 5. تعليقاتى بر كتاب ((محمد پيامبر و سياستمدار)) نوشته مونتگمرى وات .6. اصطلاحات فلسفى 7. مقدمه و حواشى محققانه بر اسرارالحكم سبزوارى
ه‍ هيئت و نجوم : 1. شرح عمل به زيج (جدولى كه از روى آن به حركات سيارات پى مىبرند) مبتنى بر هيئت جديد. 2. تعليقه و مستدرك تشريح الافلاك با اشاره به هيئت جديد.3. هيئت فلاماريون ، ترجمه از زبان فرانسه 4. تقاويم (تقويمهاى ) شبانه روزى
و - تاريخ : 1. ترجمه ((نفس المهموم )) اثر حاج شيخ عباس قمى 2. مقدمه ، تصحيح وتحقيق كشف الغمه 3. مقدمه و تصحيح منتخب التواريخ 4. مقدمه كتاب وقايع السنين خاتونآبادى 5. مقدمه ، تصحيح و تعليقات بر كتاب ((روضة الشهداء)).
ز- فنون ديگر: 1. تصحيح كامل و مقدمه و حاشيه بر جلداول و سوم كتاب ((نفايس الفنون فى عرابس العيون )) اثر محمود آملى از دانشمندانقرن هشتم .(633)
وفات
علامه ميرزا ابوالحسن شعرانى در اواخر عمر دچار ضعف و بيمارى قلب و ريه شد و زيرنظر پزشك بود. وقتى بيمارى اش شدت يافت براى معالجه به آلمان برده شد و دربيمارستانى در شهر هامبورگ بسترى گرديد. اما معالجات سودى نبخشيد و شايد تقديرچنين بود!...
سرانجام اين عالم عامل و دانشمند كم نظير، پس از هفتاد و سهسال زندگى پرافتخار، در شب يكشنبه ، هفتمشوال 1393 (12/8/1352) جان به جان آفرين تسليم كرد و دعوت حق را لبيك گفت :
روز چهارشنبه ، جنازه اش به تهران و قبل از ظهر روز پنجشنبه تشييع گرديد و در جوارملكوتى حضرت عبدالعظيم حسنى ، روبروى باغ طوطى ، به خاك سپرده شد.(634)
آية الله العظمى سيد محمود شاهرودى
متوفاى 1353 ش .
آموزگار زهد
عباس عبيرى
ولادت
1301 ق . براى قلعه آقا عبدالله سالى فراموش ناشدنى بود. ستاره بخت اين قلعه ازياد رفته ، از خانه كلين سيد على ، كشاورز پاك نهاد آبادى ، برآمد (635) وآرام آرامسمت مركز آسمان دانش و پرهيزكارى روان شد.
مردمى كه به ياد آقا عبدالله ، پير پارسا و دانشور دهكده ، به خانه فرزندش ‍ سيدعلى مى شتافتند (636) آثار بزرگى را در سيماى پور پاك سرشت آبادى مشاهده مىكردند. پدر كه هواى كاميابى فرزند در سر مى پروراند سيد محمود را به آموختن قرآنفراخواند و اندكى بعد وى را روانه بسطام ساخت تا در خدمت استادكهنسال آن منطقه اندوخته هايش را فزونى بخشد.
استاد بسطامى مهربان و نيك انديش بود و شاگردانش را به سفره قناعت خويش فرا مىخواند. هر چند اين كار وى روح صميميت در فضاىدل كودكان مى پراكند ولى دشواريهايى نيز در پى داشت ؛ او به سبب كهولت پس ازصرف غذايى اندك ، خداى را سپاس مى گفت و دست از خوردن مى كشيد، سيد محمود ودوستش نيز به احترام استاد گرسنه خوان را ترك مى گفتند. ادامه اين روند زندگى دربسطام را دشوار ساخت و شاگردان را به چاره جويى فرا خواند.
آرى سرانجام گرسنگى توان ايستادگى در بسطام را از نوباوگان قلعه آقا عبداللهستاند و آنه به شوق غذا فاصله دو فرسنگى بسطام تا آبادى را يك نفس دويدند ويكسره به ظرف نان يورش بردند.(637)
سالهاى آغازين دانش اندوزى با همه دشواريها شتابان گذشت و فرزندپاكدل سيد على در اين مدت با الفباى جاودانگى وكمال آشنا شد. پاى بندى نوباوه آسمان تبار قلعه آقا عبدالله به آيين وحى در اينسالها روستاييان سخت كوش را شگفت زده ساخت .
نگاهى گذرا به دو رخداد آن روزگار مى تواند ما را با انديشه آسمانى كودك فرزانهشاهرود آشنا سازد:
1 - روزى سيد محمود گوسفندان را به چرا برد. در دشت مردى از وى پرسيدن اين دامها ازكيست ؟ كودك پاسخ داد: سيد على مرد پرسيد: مى دانى در چه مكانى مى چرند؟
سيد محمود گفت : آرى ، دشت خداست .
مرد گفت : نه ، اين مرتع ماست و راضى نيستيم ديگران در آن گوسفند بچرانند.
كودك شتابان دامها را سمت خانه حركت داد، يكسره نزد بردار بزرگترش ‍ رفت و گفت :اين شما و اين گوسفندان ، ديگر هرگز آنها را به چرا نخواهم برد. برخى از مراتعمالك دارند و ما ندانسته در مال مردم تصرف مى كنيم ، اين كار حرام است و آثارى زيانباردر پى دارد.(638)
2 - كشاورزان منطقه دو سال پياپى در بند ملخها گرفتار آمده بودند. آشكار شدن آثاراين آفت در ماههاى آغازين سال سوم آنها را در نگرانى فرو برد. سران آبادى در سراىسيد على گرد آمدند تا راههاى مبارزه با ملخ را بررسى كنند. هر يك از آنها به فراخورتجربه خويش راهى پيشنهاد كرده ، درباره كارهايى آن سخن مى گفت . چون گفتگوها بهبن بست رسيد، سيد محمود يكباره برخاست و گفت : همه به خداوند روى آوريد و برپرداخت زكات مالتان پيمان ببنديد تا پروردگار آفت از كشتگاهتان دور سازد و بارانرحمت خويش را بر شما فرو ريزد.
اين سخن بزرگ ، كه از كودك خردسال بعيد مى نمود، كشاورزان نگران را به خود آورد؛بنابراين همه پيمان بستند كه اگر آفت از كشتزارشان دور شد، كشته هايشان به بارنشست و انبارهاشان از گندم آكنده شد. نيكبختان بر پيمان خويش استوار ماندند و زكاتپرداختند ولى برخى از خيره سران زكات را زيان پنداشته ، گفتند: هر چيزى پايانىدارد. چگونه ممكن است پايان آفت به گفتار خردسالى وابسته باشد، نادانسته پيمانىبستيم و نيازى به انجام دادن عهد روزهاى ناكامى نيست .
آنها با اين انديشه انبوه گندمهايشان را در انبار جاى دادند ولى بزودى در بندكاردارخويش گرفتار آمدند و انبارشان هدف آفتها قرار گرفت .(639)
نوجوان عادل
گريز از گرسنگى هاى بسطام براى سيد محمود پايان دانش اندوزى نبود، بلكه آغازىنو در مسير كمال به شمار مى آمد. بنابراين پس از توقفى اندك در روستاى خوى شراهشاهرود پيش گرفت .
پشتكار شبانه روزى در كنار پرهيزگارى و زهد بزودى نامش را بلند آوازه ساخت .دانشمندان شهر چنان به نوجوان ساده قلعه آقا عبدالله اعتماد پيدا كرده بودند كه هرگاهدر نشستى حضور فردى عادل ضرورى مى نمود، وى را فرامى خواندند.(640)
ناگفته پيداست كه روزگار زندگى در شاهرود علاوه بر پيروزيهاى چشمگير در دانشاندوزى و پارسايى با دشواريها و غمهاى فراوان نيز همراه بود؛ دشواريهايى كه بىترديد مرگ پدر در شمار مهم ترين آنها جاى داشت .سيد على حامى بزرگ فرزند سختكوش قلعه آقا عبدالله در اين سالها ديده از جهان فرو بست (641) و او را در اندوهىسترگ فرو برد. اندوهى كه سراسر عبرت بود و روشن بينى و دور انديشى اش رافزونى بخشيد. مشاهده بر باد بودن بنيادهاى زندگى بشر انگيزه كسب دانش و كرامتهاىاخلاقى را بيش از پيش در وجودش نيرومند ساخت . بنابراين بيش از پيش كوشيد و پس ازمدتى شاهرود را به قصد خراسان ترك گفت .
در پناه آفتاب
خراسان براى نوجوان كوشاى قلعه آقا عبدالله سرزمين آرزوهاى بزرگ بود. او در پناهآفتاب فروزان آسمان ولايت ، حضرت رضا عليه السلام ، به دانش ‍ اندوزى پرداخت و درشمار دانشوران جاى گرفت . توان بالاى او در بيان ساده مطالب دقيق علمى بتدريجبسيارى از دانشجويان را پيرامونش گرد آورد. او اينك چنان مورد توجه دانش پژوهانقرار گرفته بود كه همزمان با آموختن ((كفايةالاصول )) آن را تدريس مى كرد. (642) اشتياق فراوان سيدپاك سرشت شاهرود بهدرك حقايق ژرف اين كتاب گرانسنگ و تكرار پيوسته آن سبب شد تا سرانجام عبارتهاىسنگين آخوند خراسانى در ضميرش نقش بندد و او حافظ يكى از دشوارترين متنهاىاصولى حوزه شود.(643)
استعداد فراوان و نبوغ سرشار فرزند فروتن سيد على به اندازه اى استادان دلسوزحريم پاك هشتمين امام شيعه را تحت تاءثير قرار داد كه چون از نقشه بازگشت او بهشاهرود آگاه شدند، وى را از اين اقدام بازداشتند، استادش ‍ چون پدرى مهربان او را نزدخويش فرا خواند و گفت : تو مقلد آخوند خراسانى هستى ، او درس خواندن براى فردىچون تو را واجب مى داند. بر تو واجب است كارهاى ديگر را رها كنى و تنها به درس روىآورى . (644)
هر چند دانشجوى جوان شاهرود به سبب مشكلات مادى هرگز هواى نجف در سر نمىپروراند (645) ولى سخن روشن استاد، همه نقشه هايش را بر هم زد و افقى نوين دربرابر ديدگانش گشود. بنابراين با هدف به حريم امير مؤ منان على عليه السلام راهزادگاهش پيش گرفت و پس از مدتها دورى با مادر كهنسالش ديدار كرد.
خبر وجوب سفر فرزند به نجف براى مادر پاكدامن قلعه آقا عبدالله ناگوار بود. ولىاو هرگز به خود اجازه نمى داد در برابر تكليف شرعى سيد محمود بايستد. پس برخواستهاى ديرينش پاى نهاد و در بامدادى سرد هجرت فرزند دلبندش را به تماشانشست .
فصل شكفتن
سال 1328 ق . براى نابغه شاهرود سالى سرنوشت ساز بود. پژوهشگر فروتنقلعه آقا عبدلله به حريم ملكوتى امير مؤ منان عليه السلام گام نهاد (646)و خود رادر برابر تابش مستقيم خورشيد درخشان آسمان فقاهت حضرت آخوند خراسانى جاى داد. اوچنان مى انديشيد كه بايد در همه درسهاى استاد فقيهان شيعه حضور يابد و از درياىدانش آن مرجع وارسته بهره كامل گيرد ولى دريغ كه روزگار چنين نپسنديد. هنوز هيجدهماه از حضور سيد به نجف نگذشته بود كه آخوند خراسانى به سراى ديگر شتافت(647) و مؤ منان را در نگرانى و اندوه فرو برد.
دانشجوى سخت كوش شاهرودى پس از رحلت استاد نامور از محضر مراجع ارجمند شيعه ،حضرات آيات عظام حاج آقا ضياءالدين عراقى و ميرزا حسين نايينى بهره برد. (648) ودر شمار فقيهان آن حوزه نورانى قرارگرفت .
استعداد شگرف ، دانش فراوان و نبوغ چشمگير گوهر گرانبهاى قلعه آقا عبداللهپيوندى نا گسستنى ميان او و مراجع بزرگ شيعه پديد آورد. اعتماد ميرزاى نايينى بهسيد محمود آنچنان بود كه شاگردانش را براى آزمودن اجتهاد نزد او مى فرستاد و گواهىوى را گواهى دو عادل به شمار مى آورد.
نگاهى به آنچه در يكى از روزها ميان استاد و شاگرد گذشته است مى تواند نشان دهندهژرفاى اعتماد ميرزاى نايينى به سيد باشد.
شخصى خدمت مرجع مسلمانان شتافت و خواستار اجازه اجتهاد شد استاد در باره وضعيت علمىآن مرد با دانشوران پيرامونش به رايزنى پرداخت هر يك به گونه اى او را ستودند ومجتهد مطلق خواندند ولى سيد محمود تنها به عبارت او مجتهد است بسنده كرد. اندكى بعدمجلس پايان پذيرفت و حاضران مجلس استاد را ترك گفتند. پس از ساعتى سيد محمودديگر بار به خانه استاد شتافت . استاد كه همچنان قلم به دست داشت و در انديشه فرورفته بود، با مشاهده سيد فرمود: من در باره شخصى كه براى اجازه اجتهاد آمده بودپرسيدم شما تنها عبارت ((او مجتهد است )) بر زبان راندى و درباره مطلق يا متجزىبودنش هيچ نگفتى ، اين سخن مرا در سرگردانى فرو برده است ، نمى دانم چه بنويسم .
سيد پاسخ داد در ديدگاه من او مجتهد متجزى است .
مرجع مسلمانان فرمود:اينك آسوده خاطر شدم . پس چنانكه شاگرد گرانقدرش گفته بوداجازه اى براى آن شخص نگاشت . (649)
البته رازى كه پير پارساى نايين در چشمان شاگرد شاهروديش خوانده بود براىهميشه پنهان نماند. بتدريج پرهيزكارى و دانش بسيار فرزند پاكراءى سيد علىزبانزد همه دانشوران نجف شد و ستاره تابناك قلعه آقا عبدالله چنان اوج گرفت كهبزرگانى چون آيت الله آقا ضياءالدين عراقى و آية الله العظمى سيد ابوالحسناصفهانى نيز او را ذوالشهادتين خواندند و مشتاقان اجتهاد را براى آزمون نزد وىفرستادند. (650)
فقيه تهيدست
هر چند دانشجوى كوشاى شاهرودى بزودى در شمار دانشوران جاى گرفت نزد مراجعروزگار از اعتبار بايسته اى برخوردار شد ولى چرخ بخت بر مراد وى نمى گذشت ونادارى او را رها نمى ساخت . بنابراين ناگزير بارها هواى بازگشت به وطن در سرپروراند شايد گشايشى در زندگى اش پديد آيد و خانواده اش از رنج و تهيدستىنجات يابد ولى استاد گوهر شناس ‍ نايينى وى را از اين كار باز داشت . (651)البتهمرجع شيعه در اين گفتار تنها نبوده بلكه همسر فداكار فقيه شاهرودى نيز در شماربازدارندگان سيد از سفر به ايران جاى داشت . او، كه ارج دانش مى دانست ، چون از هدفهمسرش گرانقدرش آگاه شد، گفت : ما با نان خشك روزگار مى گذرانيم ، شما دانش رابه خاطر بهبودى زندگى ما رها نكنيد. (652)
بدين ترتيب ستاره تابناك قلعه آقا عبدالله همچنان به زندگى دشوار نجف ادامه داد.فرزند برومندش آن روزهاى سخت را چنين به خاطر مى آورد:
شخصى در حضور آقا وصيتنامه اى به زبان دامادش تنظيم كرد و به امضاى آقا رساندداماد، كه نزديك خانه ما مغازه داشت ، پس از در گذشت پدر همسرش از آقا خواست كهوصيتنامه را باطل كند ولى آقا سرباز زد.
مغازه دار براى رسيدن به مراد خويش حتى به تهديد نيز دست يازيد ولى آقا تسليمنشد. اين امر بذرهاى دشمنى را در مغازه دار بارور ساخته ، او را در شمار دشمنان آقا جاىداد. مدتى ادامه يافت ولى سرانجام آبها از آسياب افتاد، مرد در كردار آقا انديشه كرد.شيفته ايمان و پرهيزگارى وى شد و گفت : آقا، شما هر روز از بازار نسيه مى خريد وچون پول نداريد ناچار هر جنسى كه به شما دهند به خانه مى بريد. اجازه دهيد از اينپس هر روز مقدارى پول نقد به شما قرض دهم تا با دست پر به بازار رفته ، كالاىخوب تهيه كنيد.
از آن روز به بعد هر بامداد پنجاه فلس معادل يك تومان از او قرض كرده ، جنس مىخريديم . البته آن مغازه دار بر گفتارش پايدار نماند. چون روزگار قرض به درازامى كشيد، اندك اندك ميزان وام را كاهش داد و... سرانجام قطع مى كرد.
ما ناچار به مغازه اى كه ماست و خرما مى فروخت روى آورده ، با ماست و خرماى نسيهروزگار مى گذرانديم . درست يادم هست يك بار هفته اى گذشت و ما جز نان و خرما، كهارزانترين غذا بود. نخورديم ... گاه اجازه بهاىمنزل ماهها به تاءخير مى افتاد... هرگاه دشوارى از حد مى گذشت و فشارها فزونى مىيافت ، آقا مى فرمود: محمد، برو زيارت عاشورا بخوان ، دعا كن .
من بر بام خانه فراز آمده ، زيارت عاشورا مى خواندم ، در پى اين دعا دو دنيا مى رسيد وگشايش فراوان در زندگى پديد مى آمد...(653)
تنگدستى سيد فقيهان شاهرود چنان بود كه هر بيننده اى را تحت تاءثير قرار مى داد.روزى يكى از آشنايان به وى گفت : ميرزاى نايينى و سيد ابوالحسن درباره شما بىانصافى مى كنند. شما با فضل و دانشى كه داريد هرگز نبايد چنين تنگدست باشيد.
سيد محمود، كه توهين به مراجع را روا نمى دانست ، پاسخ داد: هيچ يك از آنها بى انصافنيستند؛ سيد، كه هر روز به دانشجويان نان مى دهد، چنان مى انديشد كه ميرزا شاگردانشرا اداره مى كند و ميرزا نيز معذور است زيرا روزى يكى از مؤ منان بسطام نزد وى گفت :اجازه دهيد وجوهاتم را به سيد محمود دهم . آن بزرگوار نيز پذيرفت ولى آن مؤ من هرگزچيزى نفرستاد. اينك ميرزا چنين مى انديشد كه مرد بسطامى بر سخن خويش پايدار ماندهزندگى ام را اداره مى كند. او چنان بر اين پندار خويش استوار است كه حتى انتظار دارد مندانشجويان تهيدست را يارى دهم .(654)

next page

fehrest page

back page