بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب صحیفه نور جلد 13, امام خمینی (ره) ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     SAHIFE01 -
     SAHIFE02 -
     SAHIFE03 -
     SAHIFE04 -
     SAHIFE05 -
     SAHIFE06 -
     SAHIFE07 -
     SAHIFE08 -
     SAHIFE09 -
     SAHIFE10 -
     SAHIFE11 -
     SAHIFE12 -
     SAHIFE13 -
     SAHIFE14 -
     SAHIFE15 -
     SAHIFE16 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

عـمـده ايـن اسـت كـه ايـن خـوف هـائى كـه ايـنـهـا ايـجـاد كـردنـد دردل مـلت هـا، ايـن شـكـسـتـه بـشـود. از جـمـله چـيـزهائى كه خيلى به آن دامن زده بودند و مىترساندند همه را اين معنا بود كه اين دو تا قدرت بزرگى كه الان در عالم هست ، از ايندو قـدرت نـمـى شـود اصـلا كـسـى احـتـمـال بـدهـد كـه كـنـار بـرود و خـودشمـسـتـقـل بـاشـد، حـتـمـا يـا بـايـد در بـلوك شـرق بـاشـد يـا در بـلوك غـرب ، از ايـن دوحـال هـيـچ نـمـى شـود خـارج شـد. اگـر يـك وقـتـى كـسـى بـخـواهـدخـيـال ايـن مـعـنـا را بـكـنـد كـه خـودش هـم يـك آدمـى اسـت ، خـودش هـممستقل است ، اين يك خيال غلطى است كه همان تصورات است واقعيت نمى تواند داشته باشد.لكن وقتى كه كم كم ملت ها به خود آمدند و فهميدند كه نه ، آنطورها نيست ، ما ديديم كهمـداخـله نـظـامـى شـوروى در افـغـانستان كه يك ملت ضعيفى ولى زنده اى هست و با قدرتايمان مقابله كرد، در عين حالى كه حكومت افغانستان ، حكومت غاصب افغانستان با شوروى وحـزب هـا، بـعـضـى از حـزب چـپـى هـمه با هم هستند معذلك جوان هاى برومند افغانستان درمـقابل آنها ايستادند و الان مدت هاى زيادى است كه از براى شوروى ايجاد اشكالات كردندبـه طـورى كـه بـايـد بـگـويـيـم شوروى را شكست سياسى دادند. اين براى اين بود كهفـهـمـيـده شـد كـه ايـنطور نيست كه اگر شوروى به يك جائى حمله بكند، ديگر مى شودحـرفـى زد، ايـن صـد در صـد بـايـد تـسـليم شد، يا اگر آمريكا يك وقت دست به آن زدهبشود، ديگر مملكت مثلا ايران بكلى منهدم مى شود و از بين خواهد رفت . كم كم اين مساءله ،ايـن رعـب شـكسته شد نسبت به رژيم منحوس پهلوى كه همه ديديد كه با همان فريادهاىشـمـا جـوان هـا، مـردهـا و قيام ملت نتوانستند آنها ديگر نگه دارند او را. با همه قوائى كهداشـتـنـد بـالفـعـل و دنـبـال او هم بودند، معذلك فريادهاى شما و وحدت كلمه شما آنها راشكست داد.
پس اين معنا كه اگر ما بر خلاف اين دستگاه يك كلمه اى بگوييم نابود خواهيم شد، معلومشد نه ، مساءله درست نبوده . اينها به
واسطه تبليغاتشان ايجاد خوف كرده بودند كه با همين خوف كارهاى خودشان را انجام مىدادنـد. بـيـشـتـر مردم به واسطه اين خوف كنار مى گرفتند و بى تفاوت مى شدند و مىترسيدند، آنها هم با اينكه قدرتشان به آن بزرگى نبود كه يك ملت را از بين ببرند،استفاده مى كردند لكن ملت ايران اين مطلب را شكست در هم و اين رژيم را از بين برد. نسبتبه قدرت هاى بزرگ هم همين طور است قضيه و همين طور بود قضيه كه ارعابش بيشتر ازواقـعـيـتـش بـود. اگر يك مطلبى فرض كنيد در يك دولت كوچكى واقع مى شد بر خلافمـيـل شـوروى مـثـلا يـا بـر خـلاف مـيـل آمـريـكا، كافى بود كه آمريكا يا شوروى يك تشربـزنـنـد، بـا هـمـان يـك تـشر مساءله ختم مى شد، يا مثلا در آنوقتى كه انگلستان قدرتشزيادتر بود از ديگران ، يك كشتى را بياورند در اين آب هاى نزديك ايران ، يك كشتى راكه آوردند اينجا، ديگر نه مجلسش مى توانست حرفى بزند و نه دولتش و هر چه آنها مىخـواسـتـند، تحميل مى كردند. اين مطلب هم در ايران شكسته شد، اين معنا كه يكى برود درسـفارت آمريكا و يك تعرضى بكند به سفارت آمريكا، در سابق و در زمان رژيم سابق ،جـزء تـخـيـلات و شعرها به نظر مى آمد، چطور امكان دارد كه ملتى كه هيچى ندارد، جوانهـائى كـه دسـتـشان چيزى نيست بروند و سفارت آمريكا را يك تعرضى به آن بكنند، يكسـنـگـى حـتـى بيندازند، اگر يك همچو چيزى بشود اصلا ملت و دولت ايران به باد فناخواهد رفت . اينها چيزهائى بود كه با شيطنت و تبليغات تو مغز مردم كرده بودند و مردمرا از آن قـدرت مـلى و انـسـانـى و اسـلامـى كـه داشـتـنـدغـافل كرده بودند. ما ديديم كه جوان ما به واسطه آنهمه ناراحتى هائى كه ملت ما از اينقـدرت فـاسـد كـشـيـده بـود عـكـس العمل نشان دادند و رفتند و ريختند و آن اعضاى آنجا راگـرفـتـنـد و ايـنـهـا و هـيـچ آسـمـان بـه زمـيـن نـيـامـد. ويـژگـى ايـنعـمـل ، ايـن بود كه اين قدرت آمريكا و اين ارعابى كه كرده بودند اينها كه اگر چنانچهيك تعرضى بشود، به ديوار سفارت آمريكا كسى يك خطى بكشد چه ها خواهد شد اين ازبين رفت . شما جوان ها كه رفتيد و آنجا را گرفتيد و بعد هم به همه معلوم شد كه اينهااصـلش يـك افـرادى نـبـودند كه راجع به يك سفارتخانه متعارف باشند، اينها مركز يكتـوطـئه اى بـودنـد كه در همه شوون كشور ما بلكه منطقه دخالت مى كردند و دولت هاىسـابـق دانـسـتـه يـا ندانسته از آنها بايد تبعيت بكند و هر كارى كه مى خواهد انجام بدهدبـايـد با مشورت اينها باشد چنانچه خود محمد رضا گفت كه ما ليست وكلا از سفارت مىآمـد و مـا بـايـد ايـن ليـسـت را هـمـانـطـورى كـه آنـهـا نـوشـتـنـدعـمـل بـكـنـيـم . اين خدمتى كه اين جوان ها كردند و رفتند و شكستند و گرفتند آنجا را و آنافراد فاسد را نگه داشتند، اين يك مطلبى بود كه آن واهمه هائى كه در ذهن مردم بود، درذهـن مـلت هـا بود، در ذهن دولت ها بود و آن هيولائى كه نشان داده بودند آنها از قدرت هاىبـزرگ ، آن را شـكـسـتـنـد. ايـن يـك مـطـلبـى اسـت كـه اگـر چـنـانـچـه مـلت مـا هـمدنـبـال او هـر جـور زحـمتى به خودش راه بدهد، هر جور گرفتارى و تنگنائى كه برايشپـيـش بـيـايد ارزش دارد. ارزش اين عمل به اين نيست كه ما شكم مان يك وقتى گرسنه مىماند يا مثلا راه وقتى بخواهيم برويم با اتومبيل مى توانيم برويم از باب اينكه نداريمچيزى ارزش اين به اينها نيست . ارزش اين در عالم به اين است كه شما يك بتى كه درستكرده بودند اينها كه ، بت بزرگى كه همه ممالك
را گرفته بود، شكستيد، و اين يك جنبه سياسى داشت كه ، و يك ارزش سياسى داشت كههـمـه ارزش هـا پـيـش او كـوچـكـنـد. ايـنـهـائى كـه خـيـال مـى كـنـنـد كـه بـه واسـطـهاعـمـال ايـنـهـا مـا در تنگنا واقع شديم ، اشتباه مى كنند، در عين حالى كه سوء نيت ندارند،البـتـه يـك دسـتـه هـائى هـسـتند كه شما را هم آمريكائى مى دانند، پاسدارهاى ما را هم مىگويند مرتجعند، آمريكائى اند. اينها، اين دسته ها بيچاره اند، بدبختند اينها. و اما بعضاز اشـخاصى كه خوب ، دلسوز هم هستند براى كشور ما و براى كشور خودشان و مخالفهـم هـسـتـند با هم ارگان هاى خارجى و اجانب ، لكن آنها هم تحت تاثير همان تبليغات واقعشده اند و گمان مى كردند كه اگر چنانچه به زودى و فورا ما تقديم نكنيم اين جاسوسهـا را بـه آمـريـكـا و يـك عـذر خـواهـى هـم نـكـنـيـم ، چـه هـا و چـه هـا خـواهـد شـد. ارزش اينعـمـل ايـن اسـت كـه ايـن اشـتـبـاهـات را رفـع كـرد. شـمـا الان يـكسـال اسـت كه اين جاسوس ها را، اين توطئه گرها را، اين مجرم ها را در آنجا حبس كرديد وخبرى هم نشد، نه بازارمان خوابيد و نه اقتصادمان به هم خورد، و اينها، بعد هم هر كارىآنـهـا خـواسـتـنـد هـى كـردنـد و هـى تـرسـانـدنـد و هـىعـمل مذبوحانه كردند و ما ديديم كه يك سال از اين امر گذشت و نه ، هم بازارهاى ما سرجـاى خـودش هـسـت و هـم كـشـاورزى مـا سـر جـاى خودش هست و هم چيزهاى ديگرمان ، هيچ چيزنـخـوابـيـد، هـيـچ مـطـلبـى نـشـد. ارزش ايـن اسـت ، ارزش ايـنعـمـل اين است كه شكسته شد آن بت بزرگى كه براى ملت ها تراشيده بودند. ارزش اينچـريـك هـاى افـغـانـى اين است كه شكستند آن بت هاى بزرگى را كه تراشيده بودند كهاگـر چـنـانچه كسى با شوروى يك كلمه بگويد، بايد به فنا برسد. اينها شكستند اينرا.آنها هم چندين ماه است كه الان با همه قوائى كه آن قدرت بزرگ پيش آورده براى آنهاو حـكـومـت خـودشـان هـم با آنها مخالف است ، باملتش مخالف است ، چريك هاى افغانستانىشـكـسـتـنـد آن هـيـولا و چـيـزى كـه بـراى مـلت هـا پـيـش آورده بـودنـد. ايـنعمل شما در اينجا و آن عمل آنها در آنجا ارزشش يك ارزشى نيست كه ما بتوانيم به ميزان درآوريم . اينها ارزش دارد به اينكه ، مانصف ملت مان هم اگر كشته مى شد ارزش داشت اين ،براى اينكه قضيه ، قضيه شكم نيست تا ما عزا بگيريم كه مبادا يك وقت گندم ما نداشتهباشيم . مادر پنجاه و شصت سال پيش از اين كه من يادم هست ، با اسب و الاغ از اين راه بهآن راه مـى رفـتـيـم و با عرض مى كنم كه نه برقى بود و نه بساطى بود و آنطور همهمردم زندگى شان را مى كردند.
ما براى شكم قيام نكرديم ، ما براى اسلام قيام كرديم
آن چـيـزى كـه براى ما ارزش دارد اولا اسلام است كه در آن همه چيز هست . ما براى شكم مانقـيـام نـكـرديـم كـه اگر شكم مان را يك فرد جلويش را بگيرند مابنشينيم سر جايمان . مابراى اسلام قيام كرديم ، همانطورى كه درصدر اسلام پيغمبر اكرم براى اسلام قيام كردو آنـقـدرى كـه او در زحمت و رنج واقع شد، ما نشديم . ما الان بازارهايمان سر جاى خودشهست و امسال كه مى گويند ميوه ها هم بيشتر از هميشه هست ، ارزاقمان هم سر جاى خودش هستو گـرفـتـارى ايـن چـيـزها ابدا نداريم عمده اين است كه ما يك ملتى داريم كه اين ملت همهبيدار شدند، آن خوف را شكستند، آن خوفى
كـه اگـر يـك پـاسـبـان مـى آمـد يك بازار را مى بست هيچ كس حرف نمى زد او را شكستند،فـريـاد زدنـد، بـا فـريـاد خـودشـان قـدرتـى را كـه در ايـنجا بود شكستند و قدرتها راشـكـسـتند. ما وقتى يك ملت داريم كه سى و چند ميليون است و بيست ميليون جوان داريم كهآرزوى شـهادت بسياريشان مى كنند، ديروز يك پيرمرد نزديك به هشتاد، تقريبا بين هفتادو هـشـتاد بود، طورى كه چيز بود، آمد با من مصافحه كرد و رفت آن كنار و دوباره من ديدمايستاد و دوباره دارد مى آيد، دفعه دوم كه آمد اينجا گريه مى كرد اشكهايش رامن ديدم كهآنجا جارى بود مى گفت من مى خواهم بروم جنگ بكنم . من گفتم به او كه من و تو بايد دعابكنيم ، جوان ها بايد جنگ بكنند. الحمدلله ما كه جوان هايمان ، پيرهايمان ، زن ها، دخترها،هـمـه ، بـچـه هـا هـمـه مـان يك تحولى در ما پيدا شده است كه نمى خواهيم ديگر زير بارابـرقـدرت هـا برويم ، بايد البته ملتى كه اينطور باشد خودش را مهيا كند براى همهچـيـز. قـدرت هـاى بـزرگ عـالم هـسـت ، شـمـا هـم ايـسـتـاديـد درمـقـابـل قـدرتهاى بزرگ عالم ، از ارعاب هايشان نترسيد خيلى ، اما مهيا بشويد براى اينشـلوغ كـارى ها، براى اين كارهايى كه دارد انجام مى گيرد بايد ما مهيا بشويم . يك كارارزشـمـنـدى شـما كرديد، يك كار بزرگى كرديد كه تمام دنيا به صورت اعجاب دارندبـه شـمـا نـگـاه مى كنند. كسى كه يك همچو كار بزرگى را به عهده گرفته است نبايدخـيـال كـند كه امروز كه ما اين را بيرونش كرديم فردا كس ديگر مى آيد، نخواهد آمد، خير،شـمـا و مـا مـهـيـا هستيم و مهيا بايد باشيم كه آنقدرى كه ارزش دارد عملمان ، بايد برايشفـداكـارى بـكـنـيـم . مـا بـاز بـا آن تـنـگـنـاى اقـتـصـادى كـه پـيـغـمـبـر اكـرم در آن چـنـدسال كه در آن غار بود واقع شده بود، واقع نشديم . آنها نان خوردن هم نداشتند، آنها بازحـمت براى خودشان به طور قاچاق يك چيزى مى آوردند مى خوردند، زندگى مى كردند،لكـن ارزش عـمـل يـك ارزشـى بـود كـه مـى ارزيـد بـه ايـنـهـا،تحمل مى كرد ايشان اينها را. ما الان چيزى برايمان واقع نشده ، خوب ، يك گوشه كشورمـا يـك جـنـگـى واقع شده و آن هم دارند سركوبشان مى كنند. ما بايد مهيا باشيم كه فردااگـر از يك گوشه ديگرى هم يك شيطان ديگرى سر در آورد، آن هم سركوبش بكنيم . مامـى خـواهـيـم زنـده بـاشـيم و ما مى خواهيم شرافت خودمان را حفظ كنيم و ما مى خواهيم اسلامعـزيـز را كـه هـمه چيز درش هست ، استقلال درش هست ، آزادى درش هست ، شرافت درش هست ،مى خواهيم اين را حفظش بكنيم و قرآن كريم را حفظ بكنيم و اين ارزش دارد به اينكه ما همهمـان هـم از بـيـن بـرويـم ، رفـتـيـم . مـگر ما از پيغمبر بالاتريم ، مگر ما از حسين بن علىبالاتر هستيم . آنها هم همه چيزشان را دادند در راه هدفشان ، لكن ما قدرت داريم الان ، آنهاآنوقت نداشتند همچو قدرتى . حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم در آن غارى كهپـنـاه برده بودند كسى را نداشتند، يك چند نفرى آنجا بودند و همه در خوف زندگى مىكـردنـد مـا بـه آنـجـا نـرسيده است حالا. زمانى هم كه در مدينه تشريف آوردند، آنقدر رنجايشان كشيدند، اينقدر زحمت كشيدند كه هيچ يك از آنها را تا حالا ما نكشيديم .
ما ملتى هستيم كه با وحدت كلمه و اتكال به خدا همه چيز را مى توانيم پيش ببريم
مـا از جـنـگ نـبـايد بترسيم . پيغمبر اكرم جنگ كرده است براى اسلام حضرت امير جنگ كردهاست براى اسلام . صدر اسلام در يك چند سال
چـنـديـن جـنـگ ، هـشـتـاد تا، چقدر جنگ واقع شد. ما بايد مهيا باشيم براى جنگ ها و ما قدرتداريـم ، مـا جـوان هـا را داريـم . يـك مـلتـى هـسـتـيـم كـه بـا وحـدت كـلمـه و بـااتـكـال بـه خداى تبارك و تعالى همه چيز را ما مى توانيم پيش ببريم ، هيچ خوف از اينمـسائل نداريم . اينها كه ايجاد خوف مى خواهند بكنند در شما، همان هائى هستند كه در زمانشـاه مـخـلوع هـم ايـجـاد خوف كرده بودند و آن به واسطه همان ايجاد خوف سرجاى خودشنـشـسـتـه بود و به خيال خودش سلطنت مى كرد. وقتى اين خوف شكسته شد ديديم كه توخـالى ، بـود واقـعـيـت آنـطـورى كـه مى گفتند نداشت . قدرت هاى ديگر هم همين طور است ،خـيـال نـكـنيد كه اينها شاخ و دم خيلى بزرگى دارند، اينها هم همين طورهاست . مهم اين استكـه مـا بـا هـم منسجم باشيم ، مهم اين است كه قواى مسلح ما كه خداوند انشاء الله نصرتبـه آنـهـا بـدهد منسجم باشند با هم . سپاه پاسداران و قواى انتظامى ديگرى خودشان رايـك بـدانـنـد. هـمـه تـان بـراى يـك مـقـصد داريد عمل مى كنيد و آن مقصد اين است كه كشورخـودتـان را آزاد نـگـه داريـد و مـسـتـقل ، نوكر نباشيد، شرافت خودتان را حفظ بكنيد. همهقـواى مـسـلحـه ، هـر كـس هـسـت ، از ملت هم هر كس متصل شد به آن جبهه ، همه همدم باشيد وهـمـاهـنـگ . اگـر هـمـاهـنـگ بـاشـيـد و همه روى يك رويه كار بكنيد و يك فرماندار از براىفـرمـانـده بـراى شـما باشد كه روى نقشه عمل بكند مطمئن باشيد كه پيروز هستيد و هيچقـدرتـى هـم نـمـى تـواند با شما مقابله كند براى اينكه قدرت ، قدرت ملت است . ارتشوقـتـى اتكالش به اين ديوار بزرگ شد، به اين سد عظيم ملت شد قدرتى پيدا مى كندكـه هـيـچ چـيـز نمى تواند مقابل او بايستد. ارتش ما وقواى مسلح ما و پاسدارهاى ما و همهايـنـهـا پـشـتـوانـه شـان هـمـه مـلت هـسـت . الان شـمـابـيـنـيـد سـرتـاسـر مـمـلكـت مـا درحال جنگند، دخترهاى توى خانه هايشان هم در حال جنگند، براى جنگى ها دارند كار مى كننديـك هـمـچو مملكتى كه ارتشش با ملتش يك است ، رؤ سايش با ديگران برادرند، اينها همهخـدمـتگزار هستند نسبت به ملت شان ، ملت شان از آنها پشتيبانى مى كند، يك همچو ملتى ازچـى مـى ترسد، و شما مطمئن باشيد. چند وقت است كه الان ما را حصر اقتصادى كردند، چهشـد مـثـلا؟ مـا كـجـايـمـان گـيـر كـرده اسـت كـه حـصـر اقـتـصـادى ، حـصـر اقـتـصـادىخـيـال مـى كـنـنـد اشـخـاص كـه مـا اگر چنانچه از آمريكا مثلا فرض كنيد كه فلان چيز رانـخريم ، خير، ديگر نمى توانيم . نخير ما داريم زياد، آمريكا اينجا برايمان ذخيره كردهايـنـهـا را. بـدانـيـد كـارهـاى خـدائى اسـت ايـنـهـا، كـارهـاى خـدائى اسـت كـه پـنـجـاهسـال آن يـا كـمـتـر يـك قـدرى ، ايـن مـرد بـيـسـت و چـنـدسـال ، ايـن دومـى زحمت كشيد و آمريكا هم به خيال اينكه خوب ، مملكت خودش است ديگر، هرچـه هـسـت مـال خـودش اسـت ، نـفت هاى ما را البته گرفتند و خوردند و بردند و اسلحه هاىزياد آوردند براى ما. اين كوه هائى كه در ايران هست بسياريش زيرش اسلحه و مهمات هستو اينها همان هائى بود كه دشمن ما، دشمن فعلى و هميشگى ما براى خودش تهيه كرده بودو حـالا مـال ماست . عمده اين است كه ما خودمان ، خودمان را بشناسيم و قواى مسلح ما و ملت مايـكـپـارچـه بـشـود. اگـر ايـنـهـا هـمـه با هم يكپارچه باشند، پشت به پشت هم بدهند، هيچقدرتى نمى تواند اينها را بشكند. اين قدرت هاى بزرگ آنقدر گرفتارى دارند كه بهاين مسائل خيلى نمى توانند
برسند، هر كدامشان مقابل هم ايستادند. اين گرگ ها را مى گويند كه وقتى شب هم ميخواهندبـخـوابند دور هم ، همه رويشان را به هم مى كنند از خوف اينكه اگر يكى شان غفلت كندبـاقـى شـان او را مـى خـورد. حـالا ايـنـطـوريـسـت كـه شـمـاخـيـال نـكـنـيـد كـه آمـريـكـا اگر بخواهد يك چيزى بكند، آمريكا مقابلش يك گرگ ديگرىايستاده درست دارد نگاهش مى كند، آن هم همين طور مقابلش يك گرگ ديگرى ايستاده مقابلش ‍(اللهـم اشـغل الظالمين بالظالمين ) مسائل اينطور نيست كه به گوش ما مى خوانند كهاى ، اگـر آمـريـكـا چـه بـشـود، چـه . خـوب ، يك سال تمام است كه اين جوان هاى عزيز مارفـتـنـد و البـتـه رنـج كـشـيـدنـد، زحـمت كشيدند و ماجورند در اين امر پيش خداى تبارك وتـعـالى . مـن نـبـايـد تـشـكـر كـنـم از آنـهـا، عـمـل آنـهـا پـيـش خـدا ارزش دارد. يـكسـال است كه اينها رفتند و آنجا را گرفتند. آنها جز، هى حرف آنها زدند، آن ور ايستادندو حـرف زدنـد و چـه كـردند، خوب ، حصر اقتصادى كردند و چه كردند، لكن ملت سر جاىخـودش ايـسـتـاده و هـيـچ نـقـصـى در خـودش نـمـى بـيـنـد. دهسـال ديـگـر هـم كـه بـشـود هـمـيـن اسـت . عـمـده ارزش ايـنعـمـل هـا ايـن اسـت كـه از ذهـن تـوده هـاى ضـعـيـف مـردم در سرتاسر دنيا، مستضعفين جهان درسرتاسر دنيا، از ذهن اينها اين رعب ها را خارج مى كند به خود مى آيند، الان هم آمده اند. هىمـى گـويـند كه ماها در انزوا هستيم ، آنوقت كه در انزوا نبوديم چه بوديم ؟ يك ملت زيردسـت ضـعـيـف بـيچاره ، يك پاسبان در بازار بزرگ تهران حكومت مى كرد بر بازار. اينآنوقت بود كه ما منزوى نبوديم ، منزوى نبوديم يعنى روابطمان با آمريكا و با شوروى وبا كذا و كذا سر جايش بود.
تا منزوى نشويد، نمى توانيد مستقل شويد
حـالا كـه مـنـزوى هـسـتـيـم چه هستيم ؟ حالا كه منزوى هستيم جوان هاى ما ايستاده اند و سفارتآمريكا را گرفتند و پنجاه و چند نفر جاسوس ها را گرفتند و نگه داشتند البته انسانىهـم بـا آنها رفتار كردند. آنطورى كه به من دائما رسيده اين است كه خيلى خوب با اينهارفتار كردند و اخلاق اسلامى هم همين است .
حـالا كه منزوى هستيم اينكه بازارمان سر جايش هست با عزت و احترام ، هيچ كس به ما نمىتـوانـد ظـلم كـند، هيچ كس نمى تواند بگويد بازارتان را ببنديد، يا با الزام بازار رابـبـنـدنـد، هـيچ كس نمى تواند بيايد بگويد چهارم آبان است بيرق ها را همه جا بزنيد وبايد همچو بشويد، هيچ . حالا كه منزوى نيستيم خود مانيم ، مستقليم . انزوا اگر پيدا شد،انـسـان خـودش را بـهتر پيدا مى كند. ديروز چند تا، دو سه تا جوان آمدند و يك تفنگى راكـه مـن خـوب نـمـى شـنـاسم تفنگ چه هست آوردند نشان دادند، گفتند اين را ما خودمان درستكـرديـم ، وقـتـى هـم بـه ارتـش نـشـان داديـم گـفـتـنـد صـحـيـح اسـت و خـوب اسـت ووسـائل را فـراهـم مـى كنيم . اين براى اين است اگر چنانچه ما منزوى نبوديم هيچ وقت بهفـكـر ايـن كار نمى افتادند. شما كه حالا به خيال اينها منزوى هستيد شما الان در فكر اينهـسـتـيـد كـه خـودتـان كـارهـاى خـودتـان را انـجـام بـدهـيـد. مـنـزوى نـبـودن يـعـنـىمتكل بودن به غير، يعنى اسير بودن منزوى هستيم يعنى ارتباطمان با ديگران قطع است وما نوكر
ديگران نيستيم . آنها هى مى آيند به ما مى گويند كه بيا روابطمان را درست كنيم ، ما همهجـور حـاضـريم ، چطور. و ما مى دانيم شيطنت است اين . البته اگر چنانچه همه احترام بههـمـه بـگـذارند، همه دنيا با هم بايد برادر باشند اما مساءله اين نيست مااز اين انزوا نمىتـرسـيـم ، مـا اسـتـقبال مى كنيم يك همچو انزوائى را كه ما را وادار مى كند كه خودمان بهفـكـر خـودمـان بـيـفـتـيـم . وقـتـى ايـن انـزوا نـبـاشـد مـامـتـكـل به غيريم ، هر چى مى خواهيم دستمان پيش غير دراز هست . گندم هم مى خواهيم از آنهابگيريم و ارزاقمان را از آنها بگيريم و صنايع مان را آنها برايمان بيايند درست بكنند،همه چيزمان دست آنها باشد. ملت تا اينطور باشد مى تواند خودش داراى يك چيزى باشد،در اقـتـصـاد مـسـتـقـل بـاشـد، در جـنـگ مـسـتـقـل بـاشـد، در اجـتـمـاعمـسـتـقـل بـاشـد وقـتـى شـمـا منزوى باشيد مى توانيد اين كارها را بكنيد. شماى منزوى مىتـوانـيـد كـه فـكـر بـكـنـيد كه بايد كشاورزى مان را خودمان اداره كنيم محتاج نشويم بهديـگـران ، بـراى ايـنكه منزوى هستيم ديگران نمى دهند به ما. وقتى يك ملتى احساس كردكـه ارزاقـش را ديـگـران نمى دهند به او، خودش به فكر مى افتد كه براى خودش درستكـنـد. مـادامـى كـه در نـظـرش اين است كه نه ، ما مى آورند برايمان ، مى دهند به ما، نمىتواند كار بكند. اينهائى كه وقتى در اطرافشان ده تا پانزده تا نوكر هست ، مى افتند وتنبل مى شوند و هيچ كار از آنها نمى آيد، وقتى مى بريشان حبس ، خودش تو حبس كارهاىخـودش را مـى كـند براى اينكه منزوى شده . ملتى كه منزوى بشود مى تواند ترقى كند،مترقى مى شود. ملتى كه منزوى نيست نمى تواند به ترقى راه خودش را برود. ملت غيرمـنـزوى يـعـنـى مـلتـى كـه اتـكـالش بـه ديـگـران هست ، خوراكش را از ديگران مى گيرد،اتـومـبـيـلش هم از ديگران مى گيرد، برقش هم از ديگران مى گيرد. اين ملت تا آخر بايداسير باشد. تا منزوى نشويد نمى توانيد مستقل بشويد. از انزوا ما چه ترسى داريم ، ماآن روزى كـه مـنـزوى نـبـوديـم هـمـه گـرفـتـارى هـا را داشـتـيـم ، حالائى كه منزوى هستيممستقل هم هستيم . الان هر كسى آقاى خودش ‍ هست ، هى زير بار ديگرى نيست . الان مى توانديـك سـفـارتـخـانـه اى (هـر سـفـارتخانه اى خواهد باشد) مى تواند كه به حكومت ما، بهدولت مـا يـك چـيـز را تـحـمـيـل كـنـد؟ پـس مـا مـنـزوى نـيـسـتـيـم شـمـاخيال
مى كنيد منزوى هستيم . منزوى به آن معنائى كه شما مى خواهيد نباشيم ، اين معنايش اين استكه ما وابسته باشيم و تا آخر غلام حلقه بگوش باشيم . خدا مى داند آن روزى كه من عكسايـن مـحـمـد رضـا را ديـدم در روز نـامـه هـاى ايـنـجـا، در مـجله اى بود، چيزى كه در آمريكامـقـابـل يـكـى از ريـاســـت جـمـهـورى هـاى آنـهـا ايـسـتـاده بـودمـثـل يك بچه اى و او عينكش را برداشته بود و به روى او نگاه هم نمى كرد، اينطور نگاهمى كرد و اينطورى ايستاده بود، خدا مى داند تلخى اين در ذائقه من شايد حالا هم باشد كهمـا ايـنـطـور هـسـتـيـم كـه يك نفر آدمى كه مى گويد من همه كاره هستم و كشورم را مى خواهمبرسانم به كذا و از ژاپن بايد جلو بيفتيم و فلان ، يك همچو آدم ضعيف زبونى است كهمى رود در آمريكا بعد از همه تشريفات كه اجازه بدهند و چه بكنند و برود آنجا، مى ايستدآنـجا پهلوى آن جانسون (ظاهرا بود) ايستاده آنجا و آن مردك تو صورتش ‍ نگاه نمى كند،عينكش را برداشته و آنطور نگاه نمى كند و اين اينطورى ايستاده . خدا مى داند كه اين غيرانـزوا بـراى يك ملتى از هر انزوائى بدتر است . بله ، او منزوى نبود، آقايان مى خواهندمـا هـم ايـنـطـور بـشـويـم . مـا انـزوائى را كـه ايـن آقـايـانخيال مى كنند، با آغوش باز اين انزوا را مى پذيريم . تا انزوا نباشد افكار شما به راهنمى افتد. مغزهاى شما از مغز آمريكائى كوچكتر نيست لكن شما رااز انزوا بيرون آوردند ومـرتـبـط كـردنـد، تا آخر قيامت شما بايد منزوى آنوقت باشيد، وابسته ، افكارتان اصلابـه راه نـيـفـتـد، مـغـزهـايـتـان بـخـشـكـد آنـجـا و هـيـچ راهعـمـل نـكنيد. اگر مغزهاى ما عمل مى كرد، حالا وضع كشور ما غير از اين بود، لكن نگذاشتندمـغـزهـاى مـا عـمـل بكند. همه چيز را آوردند، اموال زيرزمينى ما را دادند و همه چيز را آوردند،فـراهـم كردند كه مبادا شما به فكر اين بيفتيد يك صنعتى ايجاد كنيد تا ارتباطتان را ازدنيا قطع نكنيد، اين ارتباطى كه شما را به انزواى حقيقى مى كشد، نمى توانيد خودتاناهـل صـنـعـيـت بـشـويـد و نـمـى تـوانـيـد مـمـلكـت تـان صـنـعـتـى بـشـود، نـمـى تـوانـيـدمستقل باشيد و نمى توانيد آزاد باشيد. اين انزوا از نعمت هاى بزرگ خداست . شما مقايسهكـنـيـد بـيـن كـشـور خـودتـان امـروز كـه مـنـزوى هـسـتـيـد بـا كـشـور خـودتـان در دهسـال پـيش از اين كه نبوديد، مقايسه كنيد، فكر كنيد. هى فكر اينكه اى ما چيزى نداريم ،اى مـا چـيـز. مـا انـسان داريم ، ما آدم داريم ، ما جوان داريم ، ما جوان هائى داريم كه با همهقواـ دارند در مقابل همه قدرت ها ايستاده اند. چى هيچ چيز نداريم . ما همه چيز داريم . ما اينزمـيـن هـاى وسـيـع داريـم ، مـا آنقدر چيزهاى زيرزمينى داريم ، چطور ما نداريم . ما همه چيزداريـم ، فـقـط ايـن انـزوا نـبـودن ، مـنـزوى نـبـودن ، مـا را بـه ايـنحـال رسـانـده اسـت كـه مـا بـراى هـر چيز بايد دستمان را پيش ديگرى دراز كنيم . يك چندسـال بـايـد سـخـتـى را تـحـمـل كـنـيـم (سـخـتـى هـم خـيـلى نـيـسـتتحمل كنيم تا بتوانيم خودمان سر پاى خودمان بايستيم و آدم باشيم .
با تمام قدرت بيست سال هم اين جنگ اگر طول بكشد، ما ايستاده ايم
ايـن قـدرت هـا ديـگـر شـكـسـتـه شـدنـد و عـلامـتـش هـم هـمـيـن اسـت كـه يـكسال است اين جوان هاى ما اين كار را كردند و ارزش كارشان هم بسيار زياد است و هيچ عالمبه هم نخورد. حالا فرض كنيد كه اين نوكر بدبخت ، اين صدام بدبخت كه ملت خودش رابـه تـبـاهـى دارد مـى كـشـد و آنـقـدر بـه مـلت خـودش داردتـحـمـيـل مـى كند، اين هم يك حمله مذبوحانه كرده است ، ما هم صبر داريم و حوصله داريم .مـلت مـا پـنـجـاه شـصـت سـال ، جـوان هـاى مـا تـا چـشـم شـان را بـاز كـردند زير يوغ اينمسائل و اين مصائب بودند. عادت داريم ما به زحمت كشيدن ، جوان هاى ما عادت دارند به اينزحـمـت هـا. حـالا كـه خـودشـان را يـافـتـنـد و مـسـتـقـل مـى دانـنـد، بـا تـمـام قـدرت بـيـسـتسـال هـم ايـن جنگ طول بكشد ما ايستاده ايم ، در صورتى كه اين پوسيده است ديگر. شماخـيـال نـكـنيد كه اين يك كاريست . اينكه مى بينند موشك مى اندازند، اين براى اين است كهنـمـى تـوانـد بـيـايد با اينها مقابله كند، از دور ايستاده است و موشك مى اندازد. اينكه اينجـنـايـات را مـى كـنـد و مـى خـواهـد مـلت مـا را بـتـرسـانـد بـهخيال خودش ، اين براى اين است كه قدرت آنكه مقابله كند با اين جوان ما را ندارد، در همهجـا هـم دارد هـى كـشـتـه مـى دهـد و هـى دارد ضـايـعـات مـى دهـد ولى آن خـوى غـلطـش و آنتـخـيـل بـاطـلش و ايـنكه اعصابش بكلى خرد شده است و حالا خردتر، نمى گذارد كه بهخودش ‍ بيايد و بفهمد بايد چه بكند. اين در آنجا، در خود عراق
هـم پـوسـيده شده است و در همه ممالك دنيا هم آبرويش را از دست داده است . البته راديوىبـغداد و نمى دانم روزنامه هاى بغداد هى هياهو مى كنند، هياهو زياد است ، اما در دنيا ببينيدچـه جـورى اسـت وضـع . در هـمـه كـشورهاى دنيا اينها حيثيت سياسى اگر داشتند هم از دسترفـت و در خـود عـراق هـم مـلت بـا او مـخالفند و كم كم صدايشان در مى آيد و پيدا هم شدآثـارش . و فرق ما بين دولت ما و بين قواى انتظامى ما با آنها اين است كه اينها از ملتندو بـا مـلتـنـد و مـلت هـم بـا آنـهـاست ، دليلش هم همين است كه آن دسته دارند جنگ مى كنند،خداوند همه را حفظ كند و سرتاسر ايران دارند كمك مى كنند. اگر پيدا كرديد يك دهى درعراق اينجورى كمك كرده باشد به اينها، اينها به زور البته مى گيرند، غارت مى كنند،به زور مى گيرند، اما اگر پيدا كرديد يك ده را در تمام كشور عراق كه جوان هايش ، زنهـايـش دارند آنها نان بپزند و نمى دانم دسته بندى كنند، ندارند اينها. يك همچو ملتى ازكـى مى ترسد، چرا بايد بترسد. ما خدا را داريم ، ما اسلام را داريم ، ما براى خدا داريمعـمـل مـى كـنـيـم . كـسـى كـه بـراى خدا عمل مى كند چرا بترسد، از كى بترسد. آنها بايدبـتـرسند كه اگر از اينجا رفتند، جهنم هست آمالشان . جوان هاى مائى كه براى خدا دارندجنگ مى كنند اجرشان با خداست . امكان دارد كه يك كسى براى خدا كار بكند و خداى تباركو تـعـالى بـه او عـنـايت نداشته باشد شهيدشان با همان شهداى صدر اسلام انشاء اللهمـحـشـورنـد و قدرتمند هستند. خداوند همه تان را حفظ بكند و همانطورى كه اين آقا گفتند،اولا مـن تـشـكـر مى كنم از زحمات شما و من نبايد تشكر بكنم ، براى اينكه كشور خودتانهـسـت و خـودتـان بـراى خـودتـان عـمـل كـرديـد و ارزشعـمـل شـمـا بـسـيـار زيـاد است و حالا كه بنا داريد كه مجلس كار خودش را انجام داده است ومـحـول مـى خـواهـيد بكنيد به دولت ، امر صحيحى است و انشاء الله شما هر جا باشيد، درجـبـهـه هـا هـم كـه مـى رويـد سلامت باشيد و اميدوارم كه با قدرتمندى غلبه كنيد بر همهشيطان ها.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته
تاريخ : 14/8/59
بيانات امام خمينى در جمع وعاظ و خطباى مذهبى
اهداف شوم كارشناسان خارجى از شناسائى ذخائر فرهنگى و اقتصادى كشور
بسم الله الرحمن الرحيم
از آقـايـان كـه تـشـريـف آورده انـد در ايـن هـواى سـرد و در ايـنمحل حقير تشكر مى كنم . سلامت و سعادت همه را از خداى تبارك و تعالى خواستارم . من يكنكته اى بايد عرضى كنم . ما بايد از اين كارشناس هاى قدرت هاى بزرگ بعض مطالبرا يـاد بـگـيـريـم ، ايـنـهـا از طـول مـدتـى كـه شـايـد قـريـب بـيـش از سـيـصـدسـال اسـت در ايـن مـمالك راه پيدا كردند، همه چيز اين ممالك را، خصوصا آنهائى كه مورداهـمـيـت اسـت خيلى براى آنها مثل ايران ، مطالعه كردند، هر چه ما داريم از دارائى هاى زيرزمـيـنـى و از دارائى هـاى روى زمـيـنـى و از چـيـزهـائى كـه در رفـاه يـك كشور دخالت داردمـثل فرهنگ ، اقتصاد، امثال ذلك ، اينها مطالعه كردند و مطالعاتشان بيشتر از ماست . اينهادر آنوقتى كه اين وسايل نقليه فعلى نبوده است مى آمدند در ايران و با كاروان ها راه مىافتادند، سوار شتر مى شدند و گردش مى كردند اطراف ايران و تمام بيابان هائى كهدر ايـران بـود مـطـالعـه مـى كـردنـد و جـاهـائى كـهاحتمال ذخائر بود، عكسبردارى مى كردند، كشف مى كردند و همه اين چيزهائى كه ما در زيرزمـيـن داريم آنها از ما بهتر مطلعند و در مسائل فرهنگى و سياسى هم آنها مطالعات فراواندارند. از ايلات و عشاير اطراف ايران ، همه جا آنقدرى كه آنها مطالعه كردند در روحياتعـشـايـر و مـسائلى به دست آوردند، ماها آنقدر مطالعه نكرديم و در مطالعاتى كه اينها ازشهرهاى ما و دهات ما و فرهنگ ما و عقائد ما و گرايش هاى ما، آنها مطالعه كردند بسيار است. مـا بايد ببينيم كه اينها بعد از مطالعات زيادى كه كردند كه مى خواهند براى خودشان، مى خواستند و مى خواهند بهره بردارى كنند، آنها چه چيز را مؤ افق با مصلحت خودشان وبهره بردارى خودشان مى دانستند و چه چيز را و چه گروه را مخالف مى دانستند آنها كدامدسـتـجـات را مـخـالف سلطه خودشان بر شرق و خصوصا ايران كه يك ويژگى خاصىدارد، كـدام گـروه را مـخـالف با اين سلطه مى دانستند و كدام گروه يا گروه ها را مخالفنـمـى دانـستند يا مؤ افق مى دانستند. ما از وقتى كه رضاخان كودتا كرد و آمد ايران كه منيـادم هـسـت ، مـطـالعـه كـنـيـم ايـن مـسـائلى كـه در ايـران واقـع شـد و انـگـليـساول او را آوردنـد و بـه قـدرت رسـانـدنـد تـا وقـتـى كه محمد رضا به جاى او آمد و نمىتوانيم بگوئيم كدام خبيث تر بودند، لكن خباثت دومى اثراتش براى ما زيادتر بود كهدومـى را مـتفقين تحميل كردند و خود محمد رضا هم در كتابش نوشت ، حالا شايد نباشد در آنكتاب ، اگر كسى آن چـاپ اولش را داشته
بـاشـد، نـوشـت كـه ايـنـهـا صـلاح ديـدند كه ما باشيم ، من باشم در اينجا حكومت كنم . مامطالعه كنيم از آنوقت تا زمانى كه اين آدم رفت ببينيم كه اينها با چه گروه هائى مبارزهكـردنـد و بـا چـه گـروه هـائى مـصـالحـه و سـازش . رضـاخـاناول كـه آمـد مـا شك نداريم كه يك آدم عامى بود و آنها فهميده بودند كه يك آدم قدرتمندىاسـت و جـسورى است و كار از او مى آيد. آنها اين را آوردند اين هم در راديو دهلى اگر شماهاكـه يـادتـان نيست ، شايد آنهائى كه سن شان بلا باشد، يادشان هست كه در راديو دهلىگـفتند (كه راديو دهلى از چيز انگليس ها بود آنوقت ) كه رضاخان را ما آورديم روى كار وبـعـد از اينكه مخالفت كرد و با آلمان ها مثلا يك رفت و آمدى داشت ما او را بيرون برديم .اين يك آدمى بود كه با مطالعات آنها، ادراك كردند كه يك آدم قلدرى است و شعور سياسىهـم نـدارد آنقدرها، اين را خوب مى شود آلت دست قرار داد، آوردند و كودتا كردند و آنوقتاشخاص زيادى را از همه طوايف گرفتند و ابتداى امر و وجب به وجب به نظر مى رسد كهروى يك نقشه اى كه آنها برايش مى دادند عمل مى كرد، ابتدائا شروع كرد به رياكارى ومجالس ‍ روضه مى رفت و خودشان مجلس روضه بپا مى كردند و از قرارى كه آنوقت مىگـفـتـنـد در هـمـه تكيه هاى تهران هم آنوقت مى گفتند پا برهنه مى رود، همه جارفت و بامـردم خوش وبش مى كرد و اين كارها را مى كرد تا آنوقتى كه قدرت دستش آمد و محكم شدپايش . ببينيم كه در آنوقتى كه قدرت دستش آمد با كى و با چه گروهى مخالفتش زيادبـود و بـا چـه طـرح هـائى مـخالفتش زياد. اين را بسيارى البته يادشان است كه شروعكـرد مخالفت با روحانيون با اسم اينكه مى خواهيم اصلاح بكنيم ، چه بكنيم ، مجلسى درجـاهـاى ديـگـر و در مـدرسـه فـيـضـيـه كـه مـا شـاهدش بوديم مجلس امتحان درست كردند واشـخـاصـى كـه مـال خـودشـان بـود مـى آمـد آنـجـا بـراى امـتـحـان و ايـنـهـا بـهخـيـال ايـنـكـه بـه ، تبليغاتشان اين بود كه ما مى خواهيم اين اشخاصى كه صحيح اند واهـل عـلم صـحـيـح هـسـتـند، از آنهائى كه نه ، لياقت اين لباس را ندارند، مى خواهيم تميزبـدهـيـم . حـتـى بـعضى از آقايان محترم قم هم اين معنا را باور كرده بودند. خدا رحمت كندمـرحـوم آقـاى فـيـض را، بـه مـن فـرمـودنـد كـه ، در مـدرسـه فيضيه ، كه خوب ، اين كهبـدكـارى نـيـست كه اينها بيايند خوب ها را از بدها جدا كنند. من به ايشان عرض كردم كهبله ، اينها مى خواهند خوب ها را از بدها جدا كنند كه خوب ها را از بين ببرند، نه بدها را.و هـمين طور هم شد. ابتدا براى اين معنا آمدند و چه تلخى ها بر ماها گذشت از اين امتحان واز ايـن بـساط، بعد هم با يك بهانه ديگر شروع كردند به اينكه بايد ملت لباس واحدداشـتـه بـاشـد و عـمـامـه هـا را از سـرهـا برداشتند و آنقدر خرابكارى كه كردند كه روىتاريخ را سياه كردند. و البته اينها يك مسائل طولانى است كه شايد در تاريخ ، حالا كهمـى تـوانـنـد بـنـويـسـنـد اشـخاصى كه اطلاع دارند، بعد هم يا در همان وقت ها هم مجالسروضـه را بـا كـمـال جـديـت مـنـع كـردنـد كـه شـايـد در شـهـرهـا يـك مـجـلس عـلنـى كـهمثل مجالس متعارف ، آنوقت ها بپا نبود.
مـن در قـم يـادم هـسـت كـه يـكـى از آقـايـان ، بـيـن الطـلوعـيـن(قـبـل از طـلوع فـجـر) يـك مـجـلس چـنـد نـفـرى داشـت وقبل از طلوع آفتاب هم متفرق مى شدند و گمانم اين است كه همين مجلس را هم آمدند جلويش راگـرفـتند. اين دو جناح جناح كه هر دوش از جناح روحانى است ، جناح روحانيت و جناح خطبا،اين دو جهت
وجـه نـظـر آنـهـا بـود و بـه هر دو حمله كردند، عمامه ها را از سر آنها برداشتند. يكى ازكسانى كه در قم مشغول اين خرابكارى بود يك روز گفت كه در تمام ايران شش نفر بايدعـمـامـه اى بـاشـد و حـال آنـكـه آن هـم دروغ مـى گـفـت ، اگر مى توانستند يك نفر هم نمىگـذاشتند باشد. اين حمله اى كه اينها كردند به روحانيت و حمله اى كه كردند به مجالستـعـزيـه ، ما از آن مى فهميم كه اين دو جناح در نظر آنها، مخالفتشان با ابر قدرت ها وايـن معنا كه اينها مانع از آن مقاصدى كه آنها دارند، بيشتر هستند اينها، اين دو جناح بيشتربـوده و لهـذا بـيشتر مورد آزار واقع شدند. بعد هم كه قضيه كشف حجاب به آن فضاحت وبـه آن رسـوائى را درسـت كـردنـد، آن هم روى همين بود كه اينهائى كه علاقه به اسلامداشتند و علاقه به ديانت و احكام ديانت داشتند، اينها را سركوب كنند و خدا مى داند كه دركـشـف حـجـاب چه جنايت هائى اينها كردند. حتى به علماى بزرگ هم پيشنهاد مى كردند كهشما مجلس بگيريد با خانم هايتان ، با زن هايتان بيائيد در مجلس براى اينكه فرمودند.نقل كردند كه يكى رفته بود پيش مرحوم آقاى كاشانى گفته بود كه فرمودند كه شمابايد در آن مجلسى كه چيز است شركت كنيد. ايشان فرموده بودند فلان خوردند. او گفتهبـود كـه آن بـالائى هـا گفتند. گفته بود من هم همان بالائى ها را مى گويم . بله ، اينهامـى خـواسـتـنـد بـا ارعـاب و هو و جنجال كار را انجام بدهند، لهذا به ايشان هيچ تعرضىنـكـردنـد و پـيـش عـلماى شهرها مى رفتند مى گفتند، هر كدام ضعيف بودند و ضعيف القلببودند، شركت مى كردند و هر كدام قوى بودند، نمى كردند.
مـا بـايـد از ايـنـها عبرت بگيريم از اين مسائل ، با تبليغات مختلف ، نه همان بازور، باتبليغات مختلف ، اين مسائلى كه داشتند و آن مطالبى را كه خودشان مطالعه كرده بودندو مـوانـع را پيدا كرده بودند با تبليغات دامنه دار از هر نحو، قلم ها و نطق ها و روز نامههـا و هـمـه چيز به كار افتاد براى اينكه اين مسائل را به ثمر برسانند و موفق هم ابتداشـدنـد بـه طـورى كه اين را من كرارا گفتم ، مرحوم آقاى آشيخ عباس تهرانى رحمه اللهگـفـتـند كه من اراك بودم و مى خواستم بيايم به قم يا به تهران مى خواستم بروم ، ازاراك مـى خـواسـتـم بـيـايـم ، خـواسـتـم اتـومـبـيـل بـگـيـرم ، آن شـوفـراتـومـبـيـل گـفـت كـه مـا عـهـد كـرديـم ، قـرار داديـم بـا خـودمـان كـه دو طـايـفـه را سـواراتـومـبـيـل نـكـنـيم يكى فواحش را، يكى هم آخوندها را. در اثر تبليغاتى كه كرده بودند،شعرهاى شاعرشان را كه لابد بعضى شنيدند كه تا آخوند و قجر در اين مملكت است ، ايننـنگ را كشور دارا به كجا ببرد، اين را آن خبيث خدا نشناس در شعرش گفت ، شعرا هم شعرگـفـتند، مجالس درست كردند، محافل درست كردند، تبليغات كردند، هر طور توانستند باهر شيوه اين روحانيون را و اين متدينين را كوبيدند و مقصود اصلى اين بود كه اسلام را ازبـيـن بـبـرنـد. آنـهـا مى فهميدند كه تا اسلام قدرت دارد در يك كشورى نمى توانند آنهاآنـطـور كـه مـى خـواهـند سلطه پيدا كنند، بايد اسلام را و مظاهر اسلام را و احكام اسلام رااينها از بين ببرند و موفق بشوند به آن مقاصدى كه دارند و لهذا مطالعه مى كردند چهچيز براى اسلام بيشتر مى تواند خدمت بكند، قدرت اسلام را بهتر مى تواند حفظ بكند آنرا بـيـشتر مى كوبيدند و كدام احكام اسلام بيشتر پيش مردم مثلا رايج است و بيشتر علاقهبه آن دارند آن را بيشتر مى خواستند از بين ببرند.
در مقابله با نقشه هاى غارتگران هوشيار باشيد
مـا بـايـد تـوجـه بـه ايـن مـعـنـا داشـتـه بـاشـيـم ، مـا بـايـد گـمـان نـكـنـيـم كـهمـسـائل ايـران خـتـم شـده اسـت ، تـمـام شـده اسـت ، هـممـسـائل فـرهـنـگـى اش تـمـام نـشـده اسـت و هـم سـايـرمـسائل . شما هيچ وقت خوف از اين نداشته باشيد كه مثلا دولت غاصب عراق حمله كرده استو دارد مثلا كارهاى خلاف مى كند، از اينها هيچ وقت خوف نداشته باشيد، اينها نمى توانندكـارى انـجـام بـدهـنـد، شـمـا از ايـن خـوف داشـتـه بـاشـيـد كـه هـمـان نـقـشـه هـايـى كـهقـبـل از انـقـلاب ايـنها داشتند، در زمان رضاخان و محمد رضاخان داشتند، حالا بيشتر داشتهبـاشـنـد. آنـهـا قـبـلا از بـاب ايـنـكـه به طور ذهنى و علمى يافته بودند كه اسلام اگرچـنـانـچـه رواج داشته باشد و مظاهر اسلام رواج داشته باشد، نمى گذارند كه مااستفادههـايـمان را بكنيم ، حالا كه عينا سيلى را خوردند و مشاهده كردند قدرت اسلام را در يك ملتسـى و چـنـد مـيليونى و اسلامى كه داراى يك ميليارد جمعيت است ، اينها ملاحظه مى كنند كهبـعـد از ايـنكه سى و چند ميليونشان به ما اينطور كردند، پس وقتى كه يك ميليارد جمعيتدنـيـا كـه قـريـب بـه يـك مـيـليـارد مـسـلم دارد اگـر ايـنـهـا هـمـهمـثـل ايران بشوند، ما چه خواهيم كرد؟ امروز نقشه دقيقتر از آن وقت است ، امروز طرح هائىكه اينها مى خواهند پياده كنند از آن وقت شديدتر است و ما بايد بيشتر چشم و گوشمان رابـاز كـنـيـم . شـمـا امـروز هـم مـى بـيـنـيـد كـه چـهـار نـفـر، ده نـفـر روحـانـى كـه بـاكـمـال صـداقـت دارد خـدمـت بـه ايـن انـقـلاب مى كند، از هر گوشه صدا مى شود كه حكومتآخـونـدى ، ايـن زمزمه تازه كم كم هان نقشه هاى سابق است ، آنوقت هم يكدفعه نشد، ابتداكـم كـم ، يـكـى يـكـى ، دو تـا دو تـا اهـل عـلم بـلاد را،اهـل مـنـبـر بـلاد را انـتـقـاد كردند، گفتند، گفتند، روزنامه ها بعد شروع كردند و نطق ها ومـجالس و اينها درست كردند و بعد هم كار خودشان را انجام دادند، حالا هم اين نقشه هست دركار.
نقش مجالس روضه خوانى و عزادارى سيدالشهدا در حركت مردم
در آنـوقـت يـكى از حرف ها كه هى رايج بود مى گفتند: ملت گريه ، براى اينكه مجالسروضـه را از دسـتـشـان بـگـيـرنـد. ايـنـكـه هـمـه مـجـالس روضـه را آنـوقـتتعطيل كردند، آن هم به دست كسى كه خودش در مجالس ‍ روضه مى رفت و آن بازى ها رادر مى آورد، قضيه مجلس روضه بود يا از مجلس روضه آنها يك چيز ديگر مى فهميدند وآن را مـى خواستند از بين ببرند؟ قضيه عمامه و كلاه بود يا از عمامه يك چيز ديگرى آنهامـى فـهـمـيدند و روى آن ميزان عمامه را با آن مخالفت مى كردند آنها فهميده بودند كه ازايـن عـمـامـه يـك كـارى مـى آيـد كـه نـمـى گـذارد ايـنـهـا آنـى را كـه مـى خـواهـنـدعمل كنند و از اين مجالس عزادارى يك كارى مى آيد كه نمى گذارد اينها كارهايشان را انجامبـدهـنـد. وقـتـى يـك ملتى در ماه محرم ، سرتاسر يك مملكت ، يك مطلب را مى گويند، شماانـگـيـزه ايـن گـريـه و ايـن اجـتـمـاع در مـجـالس روضـه راخـيـال نـكـنيد كه فقط اين است كه ما گريه كنيم براى سيدالشهدا، نه سيدالشهدا احتياجبه اين گريه ها دارد و نه اين گريه خودش فى النفسه يك كارى از آن مى آيد، لكن اينمـجـلس ها مردم را همچو مجتمع مى كنند و يك وجهه مى دهند، سى ميليون ، سى و پنج ميليونجمعيت در دو ماه
مـحـرم و خـصـوصا دهه عاشورا يك وجهه ، طرف يك راه مى روند، اينها را در اين ماه محرم ،خـطـبا و علما در سرتاسر كشور مى تواند بسيج كند براى يك مساءله . اين جنبه سياسىايـن مـجـالس بـالاتـر از هـمـه جـنـبـه ديگرى است كه هست ، بيخود بعضى از ائمه ما نمىفرمايند كه براى من در منابر روضه بخوانند، بيخود نمى گويند ائمه ما به اينكه هركـس كـه بـگـريد، بگرياند يا صورت گريه ، گريه كردن به خودش بگيرد اجرش ‍فلان و فلان است . مساءله ، مساءله گريه نيست ، مساءله ، مساءله تباكى نيست ، مساءله ،مساءله سياسى است كه ائمه ما با همان ديد الهى كه داشتند، مى خواستند كه اين ملت ها رابا هم بسيج كنند و يكپارچه كنند، از راه هاى مختلف ، اينها را يكپارچه كنند تا آسيب پذيرنـبـاشـنـد. مـسـائل اسـلام ، مـسائل سياسى است و سياستش غلبه دارد بر چيزهاى ديگرش .اجتماعاتى كه اسلام بعضى اش را فرض كرده است ، واجب كرده است و بعضى اش را بهطـور اسـتـحـبـاب و مـبـالغـه در اسـتـحـبـابـش كـرده اسـت ايـنـهـا يـكمـسـائل سـيـاسـى اسـت . قـضـيـه مـكـه يـك مـسـاءله ، اجـتـمـاع در مـكـه در ايـنمـحـافـل مـخـتـلف با اين يكپارچگى مردم كه از همه بلاد مسلمين واجب شده است كه بيايند درآنجا، بروند چه بكنند، خدا كه احتياج به عبادت من و تو ندارد. خداى تبارك و تعالى مىخـواهـد كـه مـردم را مـجـتـمـع كـنـد، واجـب كـرده اسـت كـه ايـنـهـا را، جـمـع بـشوند در آنجا ومسائل اسلام را طرح كنند و حل كنند.
مـع الاسـف در اثـر بـى اطـلاعـى مـاهـا، در مـكـه مـجـتـمـع مـى شـونـد لكـن بـهمـسـائل خـودشـان درسـت رسند. حالا اخيرا يك قدرى بهتر شده است ، لكن اگر مسلمين در يكهـمـچـو مجلس بزرگى كه از تمام دنيا مجتمع شده است و هيچ قدرتى نمى تواند اينطورمجلس را درست بكند، دولت ها هر چه زحمت بكشند يك عده اى از مملكت خودشان را مى تواننديك جايى جمع كنند يا از چند تا مملكت . خداى تبارك و تعالى مردم را، موثرها را برايشانفـرض كـرده اسـت كـه مجتمع بشوند در آن مجالسى كه در مكه هست و همه با هم آنجا جمعبـشـونـد و نـكـتـه سـياسى اين اجتماع اين است كه اولا خودشان مطلع بشوند از حالات هم ،تـفـاهـم كـنـنـد بـا هـم ، بـرادر بـاشـنـد بـا هـم بـرادرى كـنـنـد بـا هـم ومـسـائل بـلاد خـودشـان ، مـمـالك خـودشـان را طـرح كـنـند در آنجا و چاره جويى كنند براىمـسـائل خـودشـان . مـا اگـر هـمـيـن حـج را بـه آن مـعـنـايـى كـه روح حـج اقـتـضـا مـى كـنـدعمل مى كرديم ، اين گرفتارى هاى زيادى كه براى مسلمان ها پيش آمده است ، پيش نمى آمد.اگـر دولت هـاى اسـلامـى واقـعـا بـه خـود مـى آمـدنـد، تـوجـه مـى كـردنـد كـه يـك هـمـچومـحـفل بزرگى كه خداى تبارك و تعالى بر ما لازم كرده است ، بر عددى از ما الزام كردهاسـت و بـر هـمـه مـسـتـحـب كرده است كه آنجا برويم ، اين دولت ها، وسائلش را فراهم مىكردند و ملت هائى كه مى رفتند آنجا با دست باز با هم ملاقات مى كردند، با هم دردهاىبلاد خودشان را ميان مى گذاشتند، گرفتارى هائى كه از قدرت بزرگ براى آنها پيشمـى آمـد و پـيـش مـى آيـد، طـرح مـى كـردنـد، گـفـتـگـو مـى كـردنـد و بـر مـى گـشـتند بهمـحـال خودشان و تبليغ مى كردند مسائل را، اگر دولت ها، دولت هائى بودند كه توجهداشتند به اين مسائل و نمى خواستند كه زير بار قدرت هاى بزرگ باشند و مى فهميدندلذت ايـنـكه يك حكومت بر يك جامعه بيدار بشود از يك حكومت بر يك جامعه اى كه هيچ خبراز هيچ چيز ندارد، بهتر است . از زير بار بيرون آمدن از ابر قدرت ها ولو هر جور مصيبتهم براى ملتهاى ما داشته باشد بهتر
اسـت از ايـنـكـه مـا در كـاخ ‌هـاى بـزرگ و در خـانـه هـاى چـه و كـذا واتومبيل هاى كذا باشم و نوكر باشيم اگر اينها اين را مى فهميدند، دست از اين كارها برمـى داشـتـنـد و بـا مـلت هـا هـمـصـدا مـى شـدنـد و وسـائل را فـراهـم مـى كـردنـد و ايـنمحفل بزرگ حج را نه اينطورى كه حالا هست ، درست بجا مى آوردند و خودشان هم مى آمدنددر آن محافل و مى نشستند و مسائلشان را حل مى كردند، آنوقت اسلام يك قدرتى مى شد كههـيـچ قـدرتـى مـقـابـل او نبود. اين يك راه هست كه مردم را، همه مردم را سالى يك دفعه همهبلاد را دعوت كردند و (لله على الناس حج البيت ) هر كس بتواند بايد برود. يك راهديـگـر ايـن نـماز عيد و اجتماعات در عيد است در سالى دو مرتبه ، اين هم يك مساءله اى استكـه در بـلاد بـايـد مـجـتـمـع مـى شـدنـد، مـى شـونـد و بـازمـسـائل ، مـسائل سياسى است . نماز جمعه در هر هفته يك دفعه آن اجتماعات بزرگ بشود وبـررسـى بـشـود در هـر جـا راجـع بـه مـسـائل روز، كـه بـحـمـدالله ايـن مـسـاءله در ايـنسال ها شده است و اميد است كه بيشتر بشود و آقايان هم بايد تبليغ كنند كه اين مجالسبهتر بشود و مجالس جماعت است كه مردم در هر روز مجتمع بشوند در مساجد، نه همان مجتمعبشوند بگذارند اين پيرمردها و از كار افتاده ها بروند، نه ، مساجد بايد مجتمع بشود ازجوان ها، اگر ما بفهميم كه اين اجتماعات چه فوائدى دارد و اگر بفهميم كه اجتماعاتى كهاسـلام بـراى مـا دسـتـور داده و فـراهـم كـرده اسـت ، چـهمـسـائل سـيـاسـى را حـل مـى كـنـد، چـه گـرفـتـارى هـا راحـل مـى كـنـد، ايـنـطـور بـيـحـال نـبوديم كه مساجدمان مركز بشود براى چند نفر پيرزن وپيرمرد. وقتى جماعت برود و اشخاص موثر بروند، مردم بروند، همه بروند آنجا مجتمعبـشوند و در آنجا خطيب برايشان مسائل روز را بگويد و مسائلى كه ، مشكلاتى كه دارندبـگـويـد، ايـن حـل مـى كند مطالب را. همين ماه محرم و ماه رمضان ، محرم و صفر و ماه رمضانآنـقـدر بـركـاتـى كـه بـر ايـن سـه ماه مرتب است نمى شود انسان احصاء كند. اين اجتماععـاشورا و اين برگزارى عزاى شهيد، بزرگتر شهيد عالم ، اين آنقدر بركات دارد. همانوقـتـى هم كه اين مسائل سياسى در آن مطرح نمى شد آنقدر بركات داشت براى ملت ها كهقابل احصاء نبود.
تبليغات منحرفين و روشنفكرنمايان در جهت تضعيف شعائر و مظاهر اسلامى
الان بيشتر ما احتياج داريم به اين مجالس ، تو گوش شما نخوانند به اينكه اين مجلس هابگذاريم حالا و مجالس روضه را، خرج هائى كه مى كنيم حالا نكنيم و خرج مثلا اين جنگزدهها بكنيم ، نه ، مساءله اينطور نيست ، خرج جنگزده ها را بايد بكنيم ، ملت ما بايد كسانىكـه در جـنـگ آنـطـور لطـمه ها را ديدند، جوان هائى كه در جنگ ، آنطور فداكارى مى كنند،قـدردانـى كـنـيم و كسانى كه از منزل خودشان دور شدند، بايد پذيرائى از آنها بكنيم ،يك وظيفه انسانى ، وظيفه الهى است نه به معناى اينكه ما حالا كارهاى ديگرمان را رها كنيمبـه ايـن كـار فـقـط بـچـسـبـيـم ، هـمه را بايد ما بگيريم . امروز ما به مجالس تعزيه وروضـه بـيـشـتـر احـتـيـاج داريـم از سـابـق . ايـن اجـتـماع سرتاسرى كشور، اين دستجاتسـرتاسرى كشور، امروز ديگر يك رنگ سياسى پيدا كرده است و حق هم همين است . اگر ماسـى و چند ميليون جمعيت در اين دهه محرم كه وسيله شان را خدا براى ما فراهم كرده است وآنقدر
ائمـه اطهار راجع به اينطور امور سفارش فرموده اند و آنطور ثواب ها را خداى تبارك وتـعالى برايش مرتب فرموده است ، اگر سى و پنج ميليون جمعيت در اين ماه محرم ، در ايندهـه مـحـرم اجـتـمـاعـات داشـتـه بـاشـنـد، خـطـبـا هـم بـرونـدمـسـائل روز را برايشان بگويند و تعزيه بگويند و گريه كنند براى سيدالشهدا، اينيـك شـعـارى اسـت ، يك شعار الهى است . امروز ديگر ما انقلاب كرديم ، روضه ديگر لازمنـيـسـت ، از غـلطـهـائى اسـت كـه تـودهـن هـا انـداخـتـنـد،مـثـل ايـن اسـت كـه بـگـوئيـم امـروز مـا انقلاب كرديم ، ديگر لازم نيست كه نماز بخوانيم ،انـقـلاب براى اين است ، انقلاب كرديم كه شعائر اسلام را زنده كنيم ، نه انقلاب كرديمكـه شـعـائر اسـلام را بـمـيرانيم . زنده نگه داشتن عاشورا يك مساءله بسيار مهم سياسىعـبـادى اسـت . عـزادارى كـردن بـراى شـهـيـدى كـه هـمه چيز را در راه اسلام داد، يك مساءلهسـياسى است ، يك مساءله اى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد، ما از اين اجتماعاتاسـتفاده مى كنيم ، ما از آن الله اكبرها، ملت ما از آن الله اكبرها استفاده كرد، آن الله اكبرهارا بـايـد حـفـظ بـكـنـيم . اين مظاهر و مشائر و امورى كه در اسلام در آن سفارش شده بايدفـكـر كـنـيـد كـه اينها يك مساءله سطحى نبوده است كه مى خواستند جمع بشوند و گريهكـنـنـد، خـيـر، مـا مـلت گـريـه سـيـاسـى هـسـتـيـم ، مـا مـلتـى هـسـتـيـم كـه بـا هـمـين اشك هاسـيـل جـريـان مـى دهـيـم و خـرد مـى كـنـيـم سـدهـايـى را كـه درمـقـابـل اسـلام ايـسـتـاده اسـت . چطور شد كه اينها در زمان رضاخان يك محفلى جمع شدند وبـراى شـكـسـت ايـران از اسـلام گـريـه كـردنـد؟ اگـر گـريـهاشكال داشت ، چطور اينها گريه كردند؟ اينها مى خواستند كه مجوس را و آن ملت و مليتىكـه خـودشـان در نـظـر اسـت احـيـا كـنـنـد، لهـذا، در آنمحفل حرف ها زده شد و گريه ها شد براى اينكه چرا مجوس از اسلام شكست خورده است . آنافكار پوسيده الان هم در مغزهاى بعضى ها هست . اينها نمى خواهند كه شما براى يك شهيداسـلام گـريـه كـنـيـد. اگـر چنانچه براى شكست اسلام گريه كنيد آنها مى گويند نه ،گـريـه چـيـز خـوبى است ، اينها نمى خواهند كه شما براى كسى كه همه چيزش را براىاسـلام داد، اينها نمى خواهند شما زنده نگه داريد يك واقعه اى را كه قدرت هاى بزرگ راآن واقـعـه كـوبـيـد و در اثـر او، شـمـا هـم اگـر بـشويد مى كوبيد، اينها نمى خواهند اينمسائل واقع بشود، مع الاسف تبليغ مى كنند اين منحرفين ، اينهائى كه مامورند كه اينجورتـبـليغات را بكنند و جوان ما بعضى شان باورشان مى آيد. بايد جوان هاى ما بدانند كههر نحو تبليغى كه بر ضد يكى از مظاهر اسلامى واقع شد اين تبليغى است كه از جانببـزرگترها و چپاولگرها به دست عمالشان واقع مى شود براى اينكه اسلام را بكوبد.ايـن جـوان هـاى ما كه بحمدالله مسلمند و فعال ، بايد توجه بكنند به اينكه هر يك از اينشـعـائر اسـلامى چه چيزى دارد كه اينها با آن مخالفند، چى زير سر عمامه است كه اينهامـخالفند و چى زير سر مجالس عزاست كه اينها با آن مخالفند، از اين چه ، چه چيزى مىآيـد، از مـجـالس عـزا هـمـاهـنـگ كـردن هـمـه مـلت هـمـه مـلت در يـك روزى ازمـنـزل هـا بيرون مى ريزند و فرياد مى زنند و اگر يك وقتى اينها فكر اين را بدهند كهدر ايـن روز ايـنـهـا را مـنـسـجـم بـر ضـد يـك قدرتى بكنند، چه خواهد شد؟ اينها از اين مىتـرسـنـد بـا گـريـه شـمـا مـا هـى بـنـشـيـنـيـد گـريـه كـنـيـد امـا نـفـت را به ما بدهيد، مااشكال نداريم . هى مجلس بگيريد، با ما

next page

fehrest page

back page