مجلسى (ره ) گويد: جعفرى (راوى حديث ) همان ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى است و او ازبزرگان اصحاب ما است ، و گويند: كه او حضرت رضا عليه السلام را تا آخرين اماماندرك كرده ، و حضرت ابوالحسن عليه السلام (درحديث )محتمل است حضرت رضا يا حضرت هادى عليه السلام باشند،
و ممكن است مقصود از جعفرى در اينجا سليمان بن جعفر باشد چنانچه در كتاب مجالس مفيد(ره ) بدان تصريح شده است .
3- أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْعُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا تَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْفَتَصِيرُوا عِنْدَ النَّاسِ كَوَاحِدٍ مِنْهُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ اصول كافى جلد 4 صفحه :83 رواية :3
| حضرت صادق عليه السلام فرمود: با اهل بدعت رفاقت و هم نشينى نكنيد تا نزد مردم چونيكى از آنها محسوب شويد، رسولخدا (ص ) فرمود: انسان بر كيش دوست و رفيق خود است. | |
4- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِسِرْحَانَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْبَعْدِى فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِيهِمْ وَ الْوَقِيعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْكَيْلَا يَطْمَعُوا فِى الْفَسَادِ فِى الْإِسْلَامِ وَ يَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْيَكْتُبِ اللَّهُ لَكُمْ بِذَلِكَ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِى الْآخِرَةِ اصول كافى جلد 4 صفحه :83 رواية :4
| حضرت صادق عليه السلام حديث شده است كه فرمود: رسولخدا (ص ) فرموده است :هرگاه پس از من اهل ريب و بدعت را ديديد بيزارى خود را از آنها آشكار كنيد، و بسياربآنها دشنام دهيد، و درباره آنه بد گوئيد، و آنها را با برهان ودليل خفه كنيد كه (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند بفساد در اسلام طمعكنند، و در نتيجه مردم از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، و خداوند دربرابر اين كار براى شما حسنات بنويسد و درجات بنويسد و درجات شما را در آخرتبالا برد. | |
شرح :مجلسى (ره ) گويد: گويا مقصود از اهل ريب آنهائى هستند كه در دين شك كنند. و مردم رابا القاء شبهات بشبه اندازند، و گفته شده : كه مقصود كسانى هستند كه پايه دين آنهابر گمان و اوهام فاسده بنا نهاده شده مانند علماىاهل خلاف ؛ سپس كلام مصباح اللغة را در معناى بدعت ذكر كرده ، و پس از آن فرمايد: بدعتدر عرف شرع بآن چيزى گويند كه پس از رسولخدا (ص ) پديدار گشته و دربارهخصوص آن نصى نرسده و داخل در تحت دستورات عمومى هم نباشد يا بطور خصوص ياعموم از آن نهى شده ، پس آنچه در عمومات (واجبه يا مستحبه )داخل است بدعت شامل آن نگردد مانند ساختن مدارس و امثالش كهداخل در عمومات (مستحبه ) سكنا دادن بمؤ من و كمك كردن بآنه است ، و مانند تاءليفكتابهاى علمى كه داخل در كمك بعلوم شرعيه است ، و مانند (پوشيدن يا دوختن ) جامه ها ويا خوردن غذاهائى كه در زمان رسول خدا (ص ) نبوده كهداخل در عمومات حليت (زينت و اءكل ) است و نهيى درباره آن نرسيده ، و آنچهداخل در اين گونه عمومات است تا بدان خصوصيتى ندهند بدعت نيست ، و گرنه اگربصورت خاصى انجام دهند كه دليل و نصى نداشته باشد بدعت گردد، مانند اينكه نمازبهترين موضوعست و در هر وقت و زمان انجام آن مستحب است اما اگر همين نماز را در وقتمخصوص و مكان مخصوص و ركعات مخصوصى بدوندليل و نصى بجا آورد بدعت گردد (مانند دستوريكه عمر براى جماعت خواندن نمازهاىنافله شبهاى ماه رمضان داد، و خود او هم گفت : خوب بدعتى است ) و هم چنين ساير كارها، واينكه اهل سنت بدعت را مانند احكام پنجگانه (واجب ، مستحب ، حرام ، مكروه ، مباح ،) پنج قسمتكرده اند براى تصحيح همان گفتار عمر است (چنانچه رسولخدا (ص ) فرموده است : كههر بدعتى گمراهى است ، و هر گمراهى راهش بدوزخ است ، و آنچه عمر كر از بدعتهاىمحرمه است زيرا پيغمبر (ص ) از جماعت در نافله نهى فرموده بود، پس اين تقسيم ، آنانرا نفع نبخشد، سپس مرحوم مجلسى (ره ) كلام شهيد (ره ) را در اين بارهنقل فرموده كه آنهم نظير كلامى است كه گذشت .
5- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يُوسُفَعَنْ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَا يَنْبَغِى لِلْمُسْلِمِ أَنْ يُوَاخِيَ الْفَاجِرَ وَ لَا الْأَحْمَقَ وَلَا الْكَذَّابَ اصول كافى جلد 4 صفحه :84 رواية :5
| حضرت صادق عليه السلام فرمايد: براى مسلمان سزاوار نيست كه با فاجر (هرزه ،تباهكار، نافرمان ) و نه با احمق و نه با دروغگو رفاقت كند. | |
توضيح :مجلسى (ره ) گويد: اينكه دروغگو را در اين حديث جدا ذكر فرموده با اينكهداخل در فاجر بود براى اينست كه زيان او بيش از ساير فجار است .
 | اصول كافي ثقةالاسلام كليني جلد چهارم | | 
|