بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نمونه جلد 2, جمعی از فضلا ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     10190001 -
     10190002 -
     10190003 -
     10190004 -
     10190005 -
     10190006 -
     10190007 -
     10190008 -
     10190009 -
     10190010 -
     10190011 -
     10190012 -
     10190013 -
     10190014 -
     10190015 -
     10190016 -
     10190017 -
     10190018 -
     10190019 -
     10190020 -
     10190021 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

5 - معاد جسمانى : بيشتر آياتى كه در قرآن مجيد درباره رستاخيز وارد شده توضيح وتشريحى براى (معاد جسمانى ) است ، اصولا كسانى كه با آيات معاد در قرآن سر وكار دارند مى دانند معاد در قرآن جز به شكل (معاد جسمانى ) عرضه نشده است ، به اينمعنى كه به هنگام رستاخيز هم اين (جسم ) باز مى گردد و هم (روح و جان )، و لذادر قرآن از آن به (احياء موتى ) (زنده كردن مردگان ) تعبير شده است و اگررستاخيز تنها جنبه روحانى داشت زنده كردن اصلا مفهومى نداشت .
آيه مورد بحث نيز با صراحت تمام موضوع بازگشت اجزاى پراكنده همين بدن را مطرحمى كند، كه ابراهيم (عليه السلام ) با چشم خود نمونه آن را ديد.
6 - شبهه آكل و ماكول : از شرحى كه سابقا درباره انگيزه تقاضاى ابراهيم (عليهالسلام ) نسبت به مشاهده صحنه زنده شدن مردگان ذكر كرديم (داستان افتادن مردهحيوانى
در لب دريا و خوردن حيوانات دريا و خشكى از آن ) استفاده مى شود كه بيشتر توجهابراهيم (عليه السلام ) در اين تقاضا به اين بوده كه چگونه بدن حيوانى كه جزء بدنحيوانات ديگر شده ، مى تواند به صورت اصلى باز گردد؟ و اين همان است كه ما درعلم عقايد از آن به عنوان (شبهه آكل و ماكول ) نام مى بريم .
توضيح اينكه : در رستاخيز، خدا انسان را با همين بدن مادى باز مى گرداند، و بهاصطلاح هم جسم انسان و هم روح انسان بر مى گردد.
سؤ ال :
اكنون اين (سؤ ال ) پيش مى آيد كه اگر بدن انسانى خاك شد و به وسيله ريشهدرختان جزء گياه و ميوه اى گرديد و انسان ديگرى آن را خورده و جزء بدن او شد، يا فىالمثل اگر در سالهاى قحطى ، انسانى از گوشت بدن انسان ديگرى تغذيه كند، بههنگام رستاخيز. اجزاى خورده شده جزء كدام يك از دو بدن خواهد گرديد؟ اگر جزء بدناول گردد، بدن دوم ناقص مى شود و اگر به عكس جزء بدن دوم باقى بماند اولىناقص و يا نابود خواهد شد.
پاسخ :
از طرف فلاسفه و دانشمندان علم عقايد پاسخهاى گوناگونى به اين ايراد قديمى دادهشده است ، كه گفتگو درباره همه آنها در اينجا ضرورتى ندارد.
بعضى از دانشمندان كه نتوانسته اند پاسخ قانع كننده اى براى آن بيابند آيات مربوطبه معاد جسمانى را توجيه و تاويل كرده اند و شخصيت انسان را منحصر به روح و صفاتروحى او دانسته اند، در حالى كه نه شخصيت انسان تنها وابسته به روح است ، و نهآيات مربوط به معاد جسمانى چنان است كه بتوان آنها راتاويل كرد، بلكه همانطور كه گفتيم صراحتكامل در اين معنى دارد.
بعضى نيز يك نوع معاد به ظاهر جسمانى قائل شده اند كه با معاد روحانى فرق چندانىندارد. در حالى كه در اينجا راه روشنترى با توجه به متون آيات وجود دارد كه با علومروز نيز كاملا سازگار است و توضيح آن نياز به چند مقدمه دارد:
1 - مى دانيم كه اجزاء بدن انسان بارها از زمان كودكى تا هنگام مرگ عوض مى شود،حتى سلولهاى مغزى با اينكه از نظر تعداد كم و زياد نمى شوند باز از نظر اجزاءعوض مى گردند، زيرا از يك طرف (تغذيه ) مى كنند و از سوى ديگر(تحليل ) مى روند و اين خود باعث تبديلكامل آنها با گذشت زمان است ، خلاصه اينكه در مدتى كمتر از دهسال تقريبا هيچ يك از ذرات پيشين بدن انسان باقى نمى ماند.
ولى بايد توجه داشت كه ذرات قبلى به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند همهخواص و آثار خود را به سلولهاى نو و تازه مى سپارند، به هميندليل خصوصيات جسمى انسان از رنگ و شكل و قيافه گرفته ، تا بقيه كيفيات جسمانى، با گذشت زمان ثابت هستند و اين نيست مگر به خاطرانتقال صفات به سلولهاى تازه (دقت كنيد).
بنابراين آخرين اجزاى بدن هر انسانى كه پس از مرگتبديل به خاك مى شود داراى مجموعه صفاتى است كه درطول عمر كسب كرده و تاريخ گويائى است از سرگذشت جسم انسان در تمام عمر!
2 - درست است كه اساس شخصيت انسان را روح انسانتشكيل مى دهد، ولى بايد توجه داشت كه (روح ) همراه (جسم ) پرورش وتكامل مى يابد، و هر دو در يكديگر تاثير متقابل دارند و لذا همانطور كه دو جسم از تمامجهت با هم شبيه نيستند دو روح نيز از تمام جهات با هم شباهت نخواهند داشت .
به همين دليل هيچ روحى بدون جسمى كه با آن پرورش وتكامل پيدا كرده نمى تواند فعاليت كامل و وسيع داشته باشد. و لذا در رستاخيز بايدهمان جسم سابق باز گردد، تا روح با پيوستن به آن فعاليت خود را در يك مرحلهعاليتر از سر گيرد و از نتائج اعمالى كه انجام داده بهرهمند شود.
3 - هر يك از ذرات بدن انسان تمام مشخصات جسمى او را در بر دارد يعنى اگر راستىهر يك از سلولهاى بدن را بتوانيم پرورش دهيم تا به صورت يك انسان
كامل در آيد آن انسان تمام صفات شخصى را كه اين جزء از او گرفته شده دارا خواهدبود (دقت كنيد).
مگر روز نخست يك سلول بيشتر بود؟ همان يكسلول نطفه تمام صفات او را در بر داشت و تدريجا از راه تقسيم به دوسلول تبديل شد، و دو سلول به چهار سلول و به همين ترتيب تمام سلولهاى بدن انسانبه وجود آمدند. بنابراين هر يك از سلولهاى بدن انسان شعبه اى ازسلول نخستين مى باشد كه اگر همانند او پرورش بيابد انسانى شبيه به او از هر نظرخواهد ساخت كه عين صفات او را دارا باشد.
اكنون با در نظر گرفتن مقدمات سه گانه فوق به پاسخاصل ايراد مى پردازيم : آيات قرآن صريحا مى گويد: آخرين ذراتى كه در بدن انساندر هنگام مرگ وجود دارد روز قيامت به همان بدن باز مى گردد بنابراين اگر انسانديگرى ، از او تغذيه كرده ، اين اجزاء از بدن او خارج شده و به بدن صاحب اصلى برمى گردد، تنها چيزى كه در اينجا خواهد بود اين است كه لابد بدن دوم ناقص مى شود،ولى بايد گفت در حقيقت ناقص نمى شود بلكه كوچك مى شود، زيرا اجزاى بدن او درتمام بدن دوم پراكنده شده بود كه به هنگامى كه از او گرفته شد به همان نسبتمجموع بدن دوم لاغر و كوچك تر مى شود، مثلا يك انسان شصت كيلوئىچهل كيلو از وزن بدن خود را كه مال ديگرى بوده از دست خواهد داد و تنها بدن كوچكى بهاندازه كودكى از او باقى مى ماند.
ولى آيا اين موضوع مى تواند مشكلى ايجاد كند؟ مسلما نه ، زيرا اين بدن كوچك تمامصفات شخص دوم را بدون كم و كاست در بر دارد و به هنگام رستاخيز همچون فرزندىكه كوچك است و سپس بزرگ مى شود پرورش مى يابد، و به
صورت انسان كاملى محشور مى گردد، اين نوعتكامل و پرورش به هنگام رستاخيز هيچ اشكال عقلى و نقلى ندارد.
آيا اين پرورش هنگام رستاخيز فورى است يا تدريجى ؟ بر ما روشن نيست ، اما اينقدر مىدانيم هر كدام باشد هيچ اشكالى توليد نمى كند و در هر دو صورت مسئلهحل شده است .
تنها در اينجا يك سؤ ال باقى مى ماند و آن اين كه اگر تمام بدن انسانى از اجزاءديگرى تشكيل شده باشد در آن صورت تكليف چيست ؟
اما پاسخ اين سؤ ال نيز روشن است كه چنين چيزى اصولامحال مى باشد، زيرا مسئله (آكل و ماكول ) فرع بر اين است كه بدنىاول موجود باشد و از بدن ديگر تغذيه كند و پرورش يابد، و با توجه به اينموضوع ممكن است تمام ذرات بدن اول از بدن دومتشكيل گردد، بايد بدنى قبلا فرض كنيم تا از بدن ديگرى بخورد بنابراين بدنديگر حتما جزء او خواهد شد نه كل او (دقت كنيد).
با توجه به آنچه گفتيم روشن مى شود كه مساله معاد جسمانى با همين بدن هيچگونهاشكالى توليد نمى كند و نيازى به توجيه آياتى كه صريحا اين مطلب را ثابت كردهاست نداريم .
آيه و ترجمه


مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت سبعسنابل فى كل سنبلة مائة حبة و الله يضعف لمن يشاء و الله وسع عليم(261)


ترجمه :
261 - كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشهبروياند، كه در هر خوشه ، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (وشايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى كند، و خدا (از نظر قدرت و رحمت ،) وسيع، و (به همه چيز) داناست .
تفسير:
آغاز آيات انفاق انفاق مايه رشد آدمى است !
انفاق مايه رشد آدمى است ! مساله انفاق يكى از مهمترين مسائلى است كه اسلام روى آنتاكيد دارد و قرآن مجيد تاكيد فراوان روى آن نموده است ، كه آيه فوق نخستين آيه از يكمجموعه آيات است كه در سوره بقره پيرامون انفاق سخن مى گويد و شايد ذكر آنها پشتسر آيات مربوط به معاد از اين نظر باشد كه يكى از مهمترين اسباب نجات در قيامت ،انفاق و بخشش در راه خدا است .
بعضى نيز گفته اند: اين آيات پيوندى دارد با آيات جهاد، و انفاق در راه جهاد كهقبل از آيات مربوط به معاد و توحيد، در همين سوره آمده بود.
نخست مى فرمايد: (مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند بذرى استكه هفت خوشه بروياند) (مثل الذين ينفقون اموالهم فىسبيل الله كمثل حبة انبتت سبع سنابل ).
(و در هر خوشه اى يكصد دانه باشد كه مجموعا از يك دانه هفتصد دانه و
مى خيزد (فى كل سنبلة مائة حبة ).
تازه پاداش آنها منحصر به اين نيست ، بلكه : خداوند آن را براى هر كس بخواهد (وشايستگى در آنها و انفاق آنها را از نظر نيت و اخلاص و كيفيت و كميت ببيند) دو يا چندبرابر مى كند (و الله يضاعف لمن يشاء).
و اين همه پاداش از سوى خدا عجيب نيست (چرا كه او (از نظر رحمت و قدرت ) وسيع و ازهمه چيز آگاه است ) (و الله واسع عليم ).
بعضى از مفسران گفته اند: منظور از انفاق در آيه فوق تنها انفاق در راه جهاد است زيرااين آيه در واقع تاكيدى است بر آنچه در آيات گذشتهقبل از داستان عزير و ابراهيم و طالوت آمده بود، ولى حق اين است كه مفهوم آيه گستردهاست و حتى پيوند آن با آيات گذشته نيز نمى توانددليل بر تخصيص اين آيه و آيات آينده شود، زيرا فىسبيل الله مفهوم وسيعى دارد كه هر مصرف نيكى راشامل مى شود، به علاوه آيات آينده نشان مى دهد كه بحث انفاق در اينجا مستقلادنبال مى شود و در روايات اسلامى نيز به تعميم معنى آيه نيز اشاره شده است .
نكته قابل توجه اينكه در اين آيه كسانى كه در راه خدا انفاق مى كنند به دانه پربركتى كه در زمين مستعدى افشانده شود تشبيه شده اند در حالى كه قاعدتا بايدعمل آنها تشبيه به اين دانه شود، نه خود اينها، و لذا بسيارى از مفسران گفته اند كه درآيه محذوفى وجود دارد مانند كلمه (صدقات )قبل از (الذين )، يا كلمه (باذر) قبل از (حبة ) و مانند آن .
ولى هيچگونه دليلى بر حذف و تقدير در آيه نيست و تشبيه افراد انفاق كننده به دانههاى پر بركت تشبيه جالب و عميقى است گويا قرآن مى خواهد بگويد:عمل
هر انسانى پرتوى از وجود او است ، و هر قدرعمل گسترش يابد، وجود انسان در حقيقت توسعه يافته است .
به تعبير ديگر، قرآن عمل انسان را از وجود او جدا نمى داند و هر دو رااشكال مختلفى از يك حقيقت مى شمرد، بنابراين هيچگونه حذف و تقديرى در آيه نيست واشاره به اين است كه انسانهاى نيكوكار در پرتو نيكى هايشان نمو و رشد معنوى پيدامى كنند و اين افراد همچون بذرهاى پر ثمرى هستند كه به هر طرف ريشه و شاخه مىگستراند و همه جا را زير بال و پر خود مى گيرد.
كوتاه سخن اينكه : در مورد هر تشبيهى علاوه بر ادات تشبيه سه چيز لازم است ، (مشبه) و (مشبه به ) و (وجه تشبيه )، و در اينجا (مشبه ) انسان انفاق كننده است و(مشبه به ) بذرهاى پر بركت ، و وجه تشبيه نمو و رشد آن است ، و ما معتقديم كهانسان انفاق كننده در پرتو عملش رشد فوق العاده معنوى و اجتماعى پيدا مى كند، و نيازىبه هيچگونه تقدير نيست .
شبيه اين معنى در آيه 265 همين سوره آمده است .
اين نكته نيز در ميان مفسران مورد بحث است كه تعبير به انبتت سبعسنابل فى كل سنبلة مائة حبة كه اشاره به دانه اى است كه هفتصد دانه يا بيشتر، از آنبه دست مى آيد، يك تشبيه فرضى است كه وجود خارجى ندارد (زيرا در مورد دانه هاىگندم هرگز از يك دانه هفتصد دانه برنخاسته است ) و يا منظور دانه هائى همچون دانههاى ارزن است ، ولى جالب اينكه چند سال قبل كهسال پر بارانى بود، در مطبوعات اين خبر انتشار يافت كه در بعضى از شهرهاىجنوبى ، در پاره اى از مزارع بوته هاى گندمى بسيار بلند و پر خوشه ديده شده ، كهدر بعضى موارد در يك بوته ، حدود چهار هزار دانه گندم شمارش شده است ، و اين خودمى رساند كه تشبيه بالا، يك تشبيه كاملا واقعى است نه خيالى .
جمله (يضاعف ) از ماده (ضعف ) (بر وزن شعر) به معنى دو برابر يا چند
برابر است ، و با توجه به آنچه در بالا اشاره شد كه دانه هائى پيدا مى شود كه چندهزار دانه محصول مى دهد، اين تعبير نيز يك تشبيه واقعى است .
نكته :
انفاق مهمترين طريق حلمشكل فاصله طبقاتى
يكى از مشكلات بزرگ اجتماعى كه همواره انسان دچار آن بوده و هم اكنون با تمامپيشرفتهاى صنعتى و مادى كه نصيب بشر شده نيز با آن مواجه استمشكل فاصله طبقاتى است به اين معنى كه فقر و بيچارگى و تهيدستى در يك طرف وتراكم اموال در طرف ديگر قرار گيرد.
عدهاى آنقدر ثروت بيندوزند كه حساب اموالشان را نتوانند داشته باشند و عده ديگرى ازفقر و تهيدستى رنج برند، بطوريكه تهيه لوازم ضرورى زندگى ازقبيل غذا و مسكن و لباس ساده براى آنان ممكن نباشد.
بديهى است جامعهاى كه قسمتى از آن بر پايه غناء و ثروت و بخش مهم ديگر آن برفقر و گرسنگى بنا شود قابل دوام نبوده .
و هرگز به سعادت واقعى نخواهد رسيد. در چنين جامعهاى دلهره و اضطراب و نگرانى وبدبينى و بالاخره دشمنى و جنگ اجتنابناپذير است .
گر چه در گذشته اين اختلاف در جوامع انسانى بوده است ولى بايد گفت متاسفانه درزمان ما اين فاصله طبقاتى به مراتب بيشتر و خطرناك تر شده است . زيرا از يك سو،درهاى كمكهاى انسانى و تعاون به معنى حقيقى ، به روى مردم بسته شده و رباخوارى كهيكى از موجبات بزرگ فاصله طبقاتى است با شكلهاى مختلف به روى آنها باز است .پيدايش كمونيسم و مانند آن و خونريزيها و جنگهاى كوچك و بزرگ و وحشتناك كه در قرناخير اتفاق افتاد و هنوز هم در گوشه و كنار جهان ادامه دارد و غالبا از ريشه اقتصادىمايه مى گيرد و عكس العمل محروميت اكثريت جوامع انسانى است ، گواه اين حقيقت است .
با اين كه دانشمندان و مكتبهاى اقتصادى جهان به فكر چاره وحل اين مشكل بزرگ اجتماعى بوده اند و هر كدام راهى را انتخاب كرده اند، كمونيسم از راهالغاى مالكيت فردى ، و سرمايهدارى از راه گرفتن مالياتهاى سنگين وتشكيل مؤ سسات عام المنفعه (كه به تشريفات بيشتر شبيه است تا بهحل فاصله طبقاتى ) به گمان خود به مبارزه با آن برخاسته اند ولى حقيقت اين است كههيچكدام نتوانسته اند گام مؤ ثرى در اين راه بر دارند زيراحل اين مشكل با روح ماديگرى كه بر جهان حكومت مى كند ممكن نيست .
با دقت در آيات قرآن مجيد آشكار مى شود كه يكى از اهداف اسلام اين است كه اختلافاتغير عادلانهاى كه در اثر بيعدالتيهاى اجتماعى در ميان طبقه غنى و ضعيف پيدا مى شود ازبين برود و سطح زندگى كسانى كه نميتوانند نيازمنديهاى زندگيشان را بدون كمكديگران رفع كنند بالا بيايد و حد اقل لوازم زندگى را داشته باشند، اسلام براىرسيدن به اين هدف برنامه وسيعى در نظر گرفته است - تحريم رباخوارى بطورمطلق ، و وجوب پرداخت مالياتهاى اسلامى ازقبيل زكات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشويق به انفاق - وقف و قرض الحسنه وكمكهاى مختلف مالى قسمتى از اين برنامه راتشكيل مى دهد، و از همه مهمتر زنده كردن روح ايمان و برادرى انسانى در ميان مسلماناناست .
آيه و ترجمه


الذين ينفقون أ مولهم فى سبيل الله ثم لا يتبعون ما أ نفقوا منا و لا أ ذى لهم أ جرهم عندربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون (262)


ترجمه :
262 - كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، سپسبهدنبال انفاقى كه كرده اند، منت نميگذارند و آزارى نميرسانند، پاداشآنها نزدپروردگارشان (محفوظ) است ، و نه ترسى دارند، و نه غمگين مى شوند.تفسير :
چه انفاقى با ارزش است ؟
در آيه قبل اهميت انفاق در راه خدا به طور كلى بيان شد، ولى در آيه مورد بحث بعضى ازشرائط آن ذكر مى شود. (ضمنا از تعبيرات اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه تنهاانفاق در جهاد، منظور نيست ).
مى فرمايد: (كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند سپس بهدنبال انفاقى كه كرده اند منت نميگذارند و آزارى نميرسانند پاداش آنها، نزدپروردگارشان است ) (الذين ينفقون اموالهم فىسبيل الله ثم لا يتبعون ما انفقوا منا و لا اذى لهم اجرهم عند ربهم ).
(علاوه بر اين نه ترسى بر آنها است و نه غمگين مى شوند) (و لا خوف عليهم و لا هميحزنون ).
از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه انفاق در راه خدا در صورتى در پيشگاهپروردگار مورد قبول واقع مى شود كه به دنبال آن منت و چيزى كه موجب
آزار و رنجش نيازمندان است نباشد.
بنابراين كسانى كه در راه خداوند بذلمال مى كنند ولى به دنبال آن منت ميگذارند يا كارى كه موجب آزار و رنجش است مى كنند درحقيقت با اين عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بين مى برند.
آنچه در اين آيه بيشتر جلب توجه مى كند اين است كه قرآن در واقع سرمايه زندگىانسان را منحصر به سرمايه هاى مادى نمى داند، بلكه سرمايه هاى روانى و اجتماعى رانيز به حساب آورده است .
كسى كه چيزى به ديگرى مى دهد و منتى بر او ميگذارد و يا با آزار خود او را شكستهدل مى سازد، در حقيقت چيزى به او نداده است زيرا اگر سرمايهاى به او داده سرمايهاى هماز او گرفته است و چه بسا آن تحقيرها و شكستهاى روحى به مراتب بيش از مالى باشدكه به او بخشيده است .
بنابراين اگر چنين اشخاصى اجر و پاداش نداشته باشند كاملا طبيعى و عادلانه خواهدبود بلكه مى توان گفت چنين افراد در بسيارى از موارد بدهكارند نه طلبكار زيراآبروى انسان به مراتب برتر و بالاتر از ثروت ومال است .
نكته ديگر اينكه منت گذاردن و اذيت كردن در آيه با كلمه (ثم ) كه معمولا براىفاصله بين دو حادثه (و به اصطلاح براى تراخى ) است ذكر شده بنابراين معنى آيهچنين مى شود كسانى كه انفاق مى كنند و بعدا منتى نميگذارند و آزارى نميرسانند پاداشآنها نزد پروردگار محفوظ است .
و اين خود ميرساند كه منظور قرآن تنها اين نيست كه پرداخت انفاق مؤ دبانه و محترمانه وخالى از منت باشد بلكه در زمانهاى بعد نيز نبايد با يادآورى آن منتى بر گيرنده انفاقگذارده شود، و اين نهايت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانى مى رساند.
بايد توجه داشت كه منت و آزارى كه موجب عدمقبول انفاق مى شود اختصاص به مستمندان ندارد بلكه در كارهاى عمومى و اجتماعى ازقبيل جهاد در
راه خدا و كارهاى عام المنفعه كه احتياج به بذلمال دارد نيز رعايت اين موضع لازم است .
جمله (لهم اجرهم عند ربهم ) به انفاق كنندگان اطمينان مى دهد كه پاداششان نزدپروردگار محفوظ است تا با اطمينان خاطر در اين راه گام بردارند زيرا چيزى كه نزدخدا است نه خطر نابودى دارد و نه نقصان ، بلكه تعبير (ربهم ) (پروردگارشان )ممكن است اشاره به اين باشد كه خداوند آنها را پرورش مى دهد و بر آن مى افزايد.
جمله (و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ،) اشاره به اين است كه آنها هيچ نوع نگرانىنخواهند داشت ، زيرا خوف ، همانگونه كه در سابق هم اشاره شد نسبت به امور آينده است ،و حزن و اندوه ، نسبت به امور گذشته ، بنابراين با توجه به اينكه پاداش انفاقكنندگان در پيشگاه خدا محفوظ است ، نه از آينده خود در رستاخيز ترسى دارند و نه ازآنچه در راه خدا بخشيده اند، اندوهى به دل راه مى دهند.
بعضى نيز گفته اند آنها ترسى از فقر و كينه وبخل و مغبون شدن ندارند و نه غمى از آنچه انفاق كرده اند.
در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى خوانيم : من اسدى الى مؤ منمعروفا ثم آذاه بالكلام او من عليه فقد ابطل صدقته : (كسى كه به فرد با ايمانىنيكى عطا كند، سپس او را با سخنى آزار دهد، يا منتى بر او بگذارد، به يقين انفاق خود راباطل كرده است ).
ولى آنها كه چنين نكرده اند، بيمى از باطل شدن انفاقها به خود راه نميدهند، اسلام در اينزمينه به قدرى دقيق است كه بعضى از علماء پيشين گفته اند: (هر گاه انفاقى به كسىكنى و بدانى كه سلام كردن تو به او، بر او سخت و گران است و يادآور خاطره بخشش، بر او سلام نكن ).
آيه و ترجمه


قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها أ ذى و الله غنى حليم (263)


ترجمه :
263 - گفتار پسنديده (در برابر نيازمندان )، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، ازبخششى كه آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است ، و خداوند، بى نياز و بردبار است .
تفسير:
برخورد خوب بهتر از انفاق با منت است
اين آيه در حقيقت تكميلى است نسبت به آيه قبل ، در زمينه ترك منت و آزار به هنگام انفاق ،مى فرمايد: (گفتار پسنديده (در برابر ارباب حاجت ) و عفو و گذشت (از خشونتهاىآنان ) از بخششى كه آزارى به دنبال آن باشد بهتر است )(قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى ).
اين را نيز بدانيد كه آنچه در راه خدا انفاق مى كنيد در واقع براى نجات خويشتن ذخيرهمينماييد، (و خداوند (از آن ) بى نياز و (در برابر خشونت و ناسپاسى شما) بردباراست ) (و الله غنى حليم ).
نكته ها
1 - آيه فوق منطق اسلام را در مورد ارزشهاى اجتماعى اشخاص ، و حيثيت مردم روشن مىسازد و عمل آنهائى را كه در حفظ اين سرمايه هاى انسانى ميكوشند و ارباب حاجت را باگفتار نيكو و احيانا راهنمائيهاى لازم بهرهمند كرده ، و هرگز اسرار آنها را فاشنميسازند، از بخشش افراد خود خواه و كوتهنظرى كه در برابر كمك مختصرى هزارگونه زخم زبان به افراد آبرومند ميزنند و شخصيت آنها را در هم ميشكنند، برتر وبالاتر مى شمرد. در حقيقت اينگونه اشخاص همانطور كه اشاره كرديم بيش از اندازه كهنفع ميرسانند ضرر ميزنند و اگر سرمايها
مى دهند سرمايه هائى را نيز بر باد مى دهند.
از آنچه در بالا گفتيم روشن مى شود كه (قول معروف ) معنى وسيعى دارد و هر گونهسخن نيك ، دلدارى و دلجوئى و راهنمائى را شامل مى شود.
بعضى نيز گفته اند كه منظور از آن امر به معروف است ولى ايناحتمال مناسب به نظر نميرسد.
(مغفرة ) به معنى عفو و گذشت در برابر خشونت ارباب حاجت است .
آنها كه بر اثر هجوم گرفتاريها پيمانه صبرشان لبريز شده و گاهى بدونهيچگونه تمايل درونى سخنان خشونت آميزى بر زبان جارى مى سازند.
اين افراد در واقع از اجتماع ظالمى كه حق آنها را نداده به اين وسيله ميخواهند انتقامبگيرند و كمترين جبرانى كه اجتماع و افراد متمكن در برابر محروميت آنان مى توانندبكنند همين است كه سخنان آنها را كه جرقه هاى آتش درون آنان است باتحمل بشنوند و با ملايمت خاموش سازند.
بديهى است كه تحمل خشونت آنها و گذشت از برخوردهاى زننده آنان از عقدههايشان ميكاهداز اين رو اهميت اين دستور اسلامى روشنتر مى گردد.
بعضى كلمه (مغفرة ) را در اينجا به معنى ريشه اصلى آن كه پوشانيدن و مستورساختن است گرفته اند و اين كلمه را اشاره به پردهپوشى بر اسرار حاجتمندان آبرومنددانسته اند.
ولى اين تفسير با آنچه در بالا گفتيم منافاتى ندارد، زيرا اگر مغفرت به معنى وسيعتفسير شود هم (عفو و گذشت ) را در بر خواهد داشت هم (پوشانيدن ) و مستور داشتناسرار نيازمندان را.
در تفسير (مجمع البيان ) از پيغمبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )نقل شده كه فرمود: (اذا سئل السائل فلا تقطعوا عليه مسالته حتى يفرغ منها ثم ردواعليه
بوقار و لين اما بذل يسير او رد جميل فانه قد ياتيكم من ليس بانس و لا جان ينظرونكيف صنيعكم فيما خولكم الله تعالى .)
در اين حديث پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) گوشهاى از آداب انفاق را روشنساخته مى فرمايد: هنگامى كه حاجتمندى از شما چيزى بخواهد گفتار او را قطع نكنيد تاتمام مقصود خويش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملايمت به او پاسخ بگوييد، ياچيزى كه در قدرت داريد در اختيارش بگذاريد و يا به طرز شايستهاى او را بازگردانيد زيرا ممكن است سؤ ال كننده فرشتهاى باشد كه مامور آزمايش شما است تا ببينددر برابر نعمتهائى كه خداوند به شما ارزانى داشته چگونهعمل مى كنيد.
2 - جمله هاى كوتاهى كه در آخر آيات معمولا ذكر شده است و صفاتى از صفات خداوند رابيان مى كند با مضمون همان آيات حتما ارتباط دارد و با توجه به اين نكته منظور را ازجمله و الله غنى حليم : خدا بى نياز و بردبار است گويا اين است كه : چون بشر طبعاطغيانگر است با رسيدن به مقام و ثروت خود را بى نياز گمان مى كند و اين حالتگاهى موجب پرخاشگرى و بد زبانى او نسبت به محرومان و مستمندان مى شود لذا مىفرمايد: غنى بالذات خدا است در حقيقت او است كه از همه چيز بى نياز است و بى نيازىبشر در واقع سرابى بيش نيست و نبايد موجب غرور و طغيانگرى و بى اعتنائى او نسبتبه فقراء گردد، به علاوه خداوند در برابر ناسپاسى مردم بردبار است افراد باايمان نيز بايد چنين باشند.
و نيز ممكن است جمله مزبور اشاره به اين باشد كه خداوند از انفاقهاى شما بى نياز استو آنچه انجام مى دهيد به سود خود شما است ، بنابراين منتى بر كسى نداريد به علاوهاو در برابر خشونتهاى شما بردبار است و در عقوبت عجله نميكند تا بيدار شويد و خودرا اصلاح كنيد.
آيه و ترجمه


يأ يها الذين ءامنوا لا تبطلوا صدقتكم بالمن و الا ذى كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لا يؤمن بالله و اليوم الاخر فمثله كمثل صفوان عليه تراب فأ صابهوابل فتركه صلدا لا يقدرون على شى ء مما كسبوا و الله لا يهدى القوم الكفرين (264) و مثل الذين ينفقون أ مولهم ابتغاء مرضات الله و تثبيتا من أ نفسهمكمثل جنة بربوة أ صابها وابل فاتت أ كلها ضعفين فإ ن لم يصبهاوابل فطل و الله بما تعملون بصير (265)


ترجمه :
264 - اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بخششهاى خود را با منت و آزار،باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم ، انفاق مى كند، و بهخدا و روز رستاخيز، ايمان نمى آورد، (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن ، (قشرنازكى از) خاك باشد، (و بذرهايى در آن افشانده شود،) و رگبار باران به آن برسد،(و همه خاكها و بذرها را بشويد،) و آن را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند. آنها ازكارى كه انجام داده اند، چيزى به دست نمى آورند، و خداوند، جمعيت كافران را هدايتنميكند.
265 - و (كار) كسانى كه اموال خود را براى خشنودى خدا، و تثبيت (ملكات انسانى در)روح خود، انفاق مى كنند، همچون باغى است كه در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشتبه آن برسد، (و از هواى آزاد و نور آفتاب ، به حد كافى بهره گيرد،) و ميوه خود را دوچندان دهد (كه هميشه شاداب و با طراوت است ). و خداوند به آنچه انجام مى دهيد
تفسير:
دو مثال جالب در مورد انگيزه هاى انفاق
در دو آيه بالا، نخست اشاره به اين حقيقت شده كه افراد با ايمان نبايد انفاقهاى خود رابه خاطر منت و آزار، باطل و بى اثر سازند.
سپس دو مثال جالب براى انفاقهاى آميخته با منت و آزار و رياكارى و خودنمائى و همچنينانفاقهائى كه از ريشه اخلاص و عواطف دينى و انسانى سرچشمه گرفته بيان مى كند.
مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بخششهاى خود را با منت و آزارباطل نسازيد) (يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى ).
سپس اين عمل را تشبيه به انفاقهائى كه توأ م با رياكارى و خودنمائى است مى كند، مىفرمايد: (اين همانند كسى است كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى كند وايمان به خدا و روز رستاخيز ندارد) (كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لا يؤ من بالله واليوم الاخر).
و بعد مى افزايد: (كار او) همچون قطعه سنگ صافى است كه بر آن (قشر نازكى از)خاك باشد (و بذرهايى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاك وبذرها را بشويد) و آن را صاف رها سازد آنها از كارى كه انجام داده اند چيزى به دستنمى آورند) (فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابهوابل فتركه صلدا لا يقدرون على شى ء مما كسبوا).
چه تعبير لطيف و رسا و گويائى ؟! قطعه سنگ محكمى را در نظر بگيريد كه قشررقيقى از خاك روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نيز در آن خاك
افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گيرد، سپس باران دانه درشتپر بركتى بر آن ببارد، با اينكه تمام وسايل نمو و رشد در اينجا فراهم است ، ولىبه خاطر يك كمبود، همه چيز از بين ميرود و اين باران كارى جز اين نميكند كه آن قشرباريك را همراه بذرها مى شويد و پراكنده مى سازد و سنگ سخت غيرقابل نفوذ را كه هيچ گياهى بر آن نميرويد با قيافه خشونتبارش آشكار مى سازد، چراكه بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غيرقابل نفوذ داشت و تنها قشر نازكى از خاك روى آن را گرفته بود، در حالى كه پرورشگياه و درخت نياز به خاك عميقى دارد كه براى پذيرش ريشه ها و ذخيره آب و تغذيهگياه آماده باشد.
اين گونه است اعمال رياكارانه و انفاقهاى آميخته با منت و آزار كه از دلهاى سخت وقساوتمند سرچشمه مى گيرد و صاحبانش هيچ بهرهاى از آن نميبرند و تمام زحماتشانبر باد ميرود.
و در پايان آيه مى فرمايد: (و خداوند گروه كافران را هدايت نميكند) (و الله لا يهدىالقوم الكافرين ).
اشاره به اينكه خداوند توفيق هدايت را از آنها مى گيرد چرا كه با پاى خود، راه كفر وريا و منت و آزار را پوييدند، و چنين كسانى شايسته هدايت نيستند، و به اين ترتيبانفاقهاى ريائى و آميخته با منت و آزار، همه در يك رديف قرار گرفته اند.
در آيه بعد مثال زيباى ديگرى براى نقطه مقابل اين گروه بيان مى كند، آنها كسانىهستند كه در راه خدا روى ايمان و اخلاص ، انفاق مى كنند، مى فرمايد: ومثل كسانى كه اموال خود را براى خشنودى خدا و استوار كردن (ملكات عالى انسانى ) درروح خود انفاق مى كنند، همچون باغى است كه در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت وپى در پى به آن برسد (و به خاطر بلند بودن مكان ، از هواى آزاد و
نور آفتاب به حد كافى بهره گيرد و آن چنان رشد و نمو كند كه ) ميوه خود را دو چنداندهد) (و مثل الذين ينفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبيتا من انفسهمكمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اكلها ضعفين ).
سپس مى افزايد: (و اگر باران درشتى بر آن نبارد لااقل بارانهاى ريز و شبنم بر آن مى بارد) و باز هم ميوه و ثمر مى دهد و شاداب و باطراوت است (فان لم يصبها وابل فطل ).
و در پايان مى فرمايد: (خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است ) (و الله بماتعملون بصير).
او مى داند آيا انفاق انگيزه الهى دارد يا رياكارانه است ، آميخته با منت و آزار است يا محبتو احترام .
نكته ها
1 - از جمله (لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى ،) (انفاقهاى خود را با منت و آزارباطل نكنيد) استفاده مى شود كه پارهاى از اعمال ممكن است نتايجاعمال نيك را از بين ببرد و اين همان مساله احباط است كه شرح آن درذيل آيه 217 همين سوره گذشت .
2 - تشبيه عمل رياكارانه به قطعه سنگى كه قشر نازكى از خاك روى آن را پوشانيدهاست بسيار گويا است زيرا افراد رياكار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهرهاى از خيرخواهى و نيكوكارى مى پوشانند و اعمالى كه هيچگونه ريشه ثابتى در وجود آنها نداردانجام مى دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را كنار مى زند و باطن آنها را آشكار مىسازد.
3 - جمله (ابتغاء مرضات الله و تثبيتا من انفسهم ) انگيزههاى انفاق صحيح و الهى رابيان مى كند و آن دو چيز است : (طلب خشنودى خدا و تقويت روح ايمان و ايجاد آرامش دردل و جان )
اين جمله مى گويد: انفاق كنندگان واقعى كسانى هستند كه تنها به خاطر خشنودى خدا وپرورش فضائل انسانى و تثبيت اين صفات در درون جان خود و همچنين پايان دادن بهاضطراب و ناراحتيهائى كه بر اثر احساس مسؤ وليت در برابر محرومان در وجدان آنهاپيدا مى شود اقدام به انفاق مى كنند (بنابراين (من ) در آيه به معنى (فى ) خواهدبود).
4 - جمله (و الله بما تعملون بصير) كه در آخر آيه دوم ذكر شده ، هشدارى است بههمه كسانى كه ميخواهند عمل نيكى انجام دهند كه مراقب باشند كوچك ترين آلودگى از نظرنيت يا طرز كار پيدا نكنند زيرا خداوند كاملا مراقباعمال آنها است .
آيه و ترجمه


أ يود أ حدكم أ ن تكون له جنة من نخيل و أ عناب تجرى من تحتها الا نهر له فيها منكل الثمرت و أ صابه الكبر و له ذرية ضعفاء فأ صابها إ عصار فيه نار فاحترقتكذلك يبين الله لكم الايات لعلكم تتفكرون (266)


ترجمه :
266 - آيا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه اززير درختان آن ، نهرها بگذرد، و براى او در آن (باغ )، از هر گونه ميوهاى وجود داشتهباشد، در حالى كه به سن پيرى رسيده و فرزندانى (كوچك و) ضعيف دارد، (در اين هنگام،) گردبادى (كوبنده )، كه در آن آتش (سوزانى ) است ، به آن برخورد كند و شعلهورگردد و بسوزد؟! (همين طور است حال كسانى كه انفاقهاى خود را، با ريا و منت و آزار،باطل مى كنند).
اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد، شايد بينديشيد (و با انديشه ،راه حق را بيابيد)!
تفسير:
يك مثال جالب ديگر براى انفاقهاى آلوده به ريا و منت
در اين آيه مثال گوياى ديگرى ، براى مساله انفاق آميخته با رياكارى و منت و آزار واينكه چگونه اين كارهاى نكوهيده آثار آن را از بين ميبرد بيان شده است ، مى فرمايد:(آيا هيچ يك از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انواع انگور داشته باشد كهاز زير درختانش نهرها جارى باشد، و براى او در آن باغ از تمام انواع ميوهها موجودباشد، و در حالى كه به سن پيرى رسيده و فرزندانى(خردسال و) ضعيف دارد، ناگهان در اين هنگام گرد بادى شديد كه در آن آتش سوزانىاست به آن برخورد كند و شعلهور گردد و بسوزد) (ا يود احدكم ان تكون له جنة مننخيل
و اعناب تجرى من تحتها الانهار له فيها من كل الثمرات و اصابه الكبر و له ذرية ضعفاءفاصابها اعصار فيه نار فاحترقت ).
ترسيمى است بسيار زيبا از حال اين گونه اشخاص كه با ريا و منت و آزار ، خط بطلانبر انفاق خويش ميكشند، پير مرد سالخوردهاى را در نظر مجسم مى كند كه فرزندان خردسال و كوچكى اطراف او را گرفته اند و تنها راه تامين زندگىحال و آينده آنان ، باغ سر سبز و خرمى است با درختان خرما و انگور و ميوههاى ديگر،درختانى كه پيوسته آب جارى از كنارش ميگذرد و زحمتى براى آبيارى ندارد، ناگهانگردباد آتشبارى ميوزد و آن را مبدل به خاكستر مى كند، چنين انسانى چه حسرت و اندوهمرگبارى دارد، حال كسانى كه اعمال نيكى انجام مى دهند و سپس با ريا و منت و آزار آن رااز بين ميبرند، چنين است ، زحمت فراوانى كشيده اند، و در آن روز كه نياز به نتيجه آندارند، همه را خاكستر ميبينند چرا كه گرد باد آتشبار ريا و منت و آزار آن را سوزانده است .
و در پايان آيه به دنبالاين مثال بليغ و گويا، مى فرمايد: اينگونه خداوند آيات خود را براى شما بيان مىكند، شايد بينديشيد و راه حق را از باطل تشخيص دهيد (كذلك يبين الله لكم الايات لعلكمتتفكرون ).
آرى سرچشمه بدبختيهاى انسان مخصوصا كارهاى ابلهانهاى همچون منت گذاردن و ريا كهسودش ناچيز و زيانش سريع و عظيم است ترك انديشه و تفكر است ، و خداوند همگان رابه آن دعوت مى كند.
نكته ها
1 - اين مثالهاى پى در پى كه هر كدام از ديگرى گوياتر و ظريفتر است همه در ارتباطبا مسائل زراعى است ، چرا كه نه تنها براى مردم مدينه كه اين آيات در
آنجا نازل شد و مردمى زراعت پيشه بودند، بلكه براى تمام مردم دنيا كه به هرحال بخشى از زندگى آنان را مسائل زراعى تشكيل مى دهد آموزنده بوده و هست .
2 - از جمله (و اصابه الكبر و له ذرية ضعفاء) (صاحب آن باغ ، پير و سالخوردهباشد و فرزندانى كوچك و ناتوان داشته باشد) استفاده مى شود كه انفاق و بخشش درراه خدا و كمك به نيازمندان همچون باغ خرمى است كه هم خود انسان از ثمرات آن بهرهمندمى شود و هم فرزندان او، در حالى كه رياكارى و منت و آزار، هم سبب محروميت خود او مىشود و هم نسلهاى آينده كه بايد از ثمرات و بركاتاعمال نيك او بهرهمند گردند محروم خواهند شد، و اين خوددليل بر آن است كه نسلهاى آينده در نتائج اعمال نيك نسلهاى گذشته سهيم هستند، از نظراجتماعى نيز چنين است زيرا محبوبيت و اعتمادى كه پدران بر اثر كار نيك در افكار عمومىپيدا مى كنند، سرمايه بزرگى براى فرزندان آنها خواهد بود.
3 - جمله (اعصار فيه نار) (گرد بادى كه در آن آتشى باشد) ممكن است اشاره بهگرد بادهاى ناشى از بادهاى سموم و سوزان و خشك كننده باشد و يا گردبادى كه ازروى خرمن آتشى بگذرد و طبق معمول كه گرد باد هر چه را بر سر راه خود بيابد باخود همراه ميبرد آن را از زمين برداشته و به نقطه ديگرى بپاشد، و ممكن است اشاره بهگرد بادى باشد كه به همراه صاعقه به نقطهاى اصابت كند و همه چيز راتبديل به خاكستر نمايد و در هر حال اشاره به نابودى سريع و مطلق است .
آيه و ترجمه


يأ يها الذين ءامنوا أ نفقوا من طيبت ما كسبتم و مما أ خرجنا لكم من الا رض و لا تيمموا الخبيثمنه تنفقون و لستم باخذيه إ لا أ ن تغمضوا فيه و اعلموا أ ن الله غنى حميد (267)


ترجمه :
267 - اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از قسمتهاى پاكيزه اموالى كه (از طريق تجارت )به دست آوردهايد، و از آنچه از زمين براى شما خارج ساختهايم (از منابع و معادن و درختانو گياهان )، انفاق كنيد! و براى انفاق ، به سراغ قسمتهاى ناپاك نرويد در حالى كهخود شما، (به هنگام پذيرش اموال ،) حاضر نيستيد آنها را بپذيريد، مگر از روى اغماضو كراهت ! و بدانيد خداوند، بى نياز و شايسته ستايش است .
شان نزول :
از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه اين آيه درباره جمعىنازل شد كه ثروتهائى از طريق رباخوارى در زمان جاهليت جمع آورى كرده بودند و ازآن در راه خدا انفاق مى كردند، خداوند آنها را از اين كار نهى كرد. و دستور داد ازاموال پاك و حلال در راه خدا انفاق كنند.
در تفسير (مجمع البيان ) پس از نقل اين حديث ، از على (عليه السلام )نقل مى كند كه حضرت فرمود: اين آيه درباره كسانىنازل گرديد كه به هنگام انفاق خرماهاى خشك و كم گوشت و نامرغوب را با خرماى خوبمخلوط مى كردند و بعد انفاق مى نمودند به آنها دستور داده شد كه از اين كار بهپرهيزند.
اين دو شان نزول هيچگونه منافاتى با هم ندارند و ممكن است آيه در مورد هر دو دستهنازل شده باشد، كه يكى ناظر به پاكى معنوى و ديگرى ناظر به مرغوبيت مادى وظاهرى است .
ولى بايد توجه داشت كه طبق آيه 275 سوره بقره كسانى كه
جاهليت اموالى از طريق رباخوارى جمع آورى كرده بودند و پس ازنزول آيه خود دارى از ادامه رباخوارى نمودند،اموال گذشته بر آنها حرام نبوده است يعنى اين قانونشامل گذشته نمى شود، ولى مسلم است كه اينمال در عين حلال بودن با اموال ديگر فرق داشت و در حقيقت شبيه اموالى بود كه از طرقمكروه به دست بيايد!
تفسير:
از چه اموالى بايد انفاق كرد؟
در پاسخ آيه گذشته ثمرات انفاق و صفات انفاق كنندگان و اعمالى كه ممكن است اينكار انسانى و خداپسندانه را آلوده كند و پاداش آن را از بين ببرد بيان شد، در اين آيه -كه ششمين آيه ، در اين سلسله است - سخن از چگونگى اموالى است كه بايد انفاق گردد.
نخست مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! ازاموال پاكيزهاى كه (از طريق تجارت ) به دست آوردهايد و از آنچه از زمين براى شماخارج كردهايم (از منابع و معادن زير زمينى و از كشاورزى و زراعت و باغ ) انفاق كنيد)(يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض ).
جمله (ما كسبتم ،) (آنچه كسب كردهايد) اشاره به درآمدهاى تجارى است و جمله (ممااخرجنا لكم من الارض ) (از آنچه از زمين براى شما خارج ساختهايم ) اشاره به انواعدرآمدهاى زراعى و كشاورزى و همچنين معادن زير زمينى است ، بنابراين تمام انواع درآمدهارا شامل مى شود، زيرا سرچشمه تمام اموالى كه انسان دارد، زمين و منابع گوناگون آناست حتى صنايع و دامدارى و مانند آن ، همه از زمين مايه مى گيرد.
اين تعبير ضمنا اشارهاى به اين حقيقت است كه ما منابع اينها را در اختيار
شما گذاشتيم بنابراين نبايد از انفاق كردن بخشى از طيبات و پاكيزهها وسرگل آن در راه خدا دريغ كنيد.
سپس براى تاكيد هر چه بيشتر مى افزايد: (به سراغ قسمتهاى ناپاك نرويد تا از آنانفاق كنيد در حالى كه خود شما حاضر نيستيد آن را بپذيريد، مگر از روى اغماض و كراهت) (و لا تيمموا الخبيث منه تنفقون و لستم باخذيه الا ان تغمضوا فيه ).
از آنجا كه بعضى از مردم عادت دارند هميشه ازاموال بى ارزش و آنچه تقريبا از مصرف افتاده وقابل استفاده خودشان نيست انفاق كنند و اينگونه انفاقها علاوه بر اينكه سود چندانى بهحال نيازمندان ندارد، يك نوع اهانت و تحقير نسبت به آنها است ، و موجب تربيت معنوى وپرورش روح انسانى نيز نمى باشد، اين جمله صريحا مردم را از اين كار نهى مى كند وآن را با دليل لطيفى همراه مى سازد، و آن اينكه ، شما خودتان حاضر نيستيد اينگونهاموال را بپذيريد مگر از روى كراهت و ناچارى چرا درباره برادران مسلمان ، و از آنبالاتر خدايى كه در راه او انفاق مى كنيد و همه چيز شما از او است راضى به اين كار مىشويد.
در حقيقت ، آيه به نكته لطيفى اشاره مى كند كه انفاق در راه خدا، يك طرفش مؤ مناننيازمندند، و طرف ديگر خدا، و با اين حال اگراموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از يك سو تحقيرى است نسبت به نيازمندان كه ممكناست على رغم تهيدستى مقام بلندى از نظر ايمان و انسانيت داشته باشند و روحشان آزردهشود و از سوى ديگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.
جمله (لا تتيمموا) (قصد نكنيد) ممكن است اشاره به اين باشد كه اگر در
لابلاى اموالى كه انفاق مى كنيد بدون توجه چيز نامرغوبى باشد،مشمول اين سخن نيست .
سخن اين است كه از روى عمد اقدام به چنين كارى نكنيد.
تعبير به (طيبات ) (پاكيزهها) هم پاكيزگى ظاهرى راشامل مى شود، و ارزش داشتن براى مصرف ، و هم پاكيزگى معنوى ، يعنىاموال شبههناك و حرام زيرا افراد با ايمان از پذيرش همه اينها كراهت دارند، و جمله (الاان تغمضوا فيه ) شامل همه مى شود و اين كه بعضى از مفسران آن را منحصر به يكىاز اين دو دانسته اند صحيح به نظر نميرسد.
نظير اين آيه در سوره آل عمران آيه 92 نيز آمده است آنجا كه مى فرمايد: لن تنالواالبر حتى تنفقوا مما تحبون : (هرگز به حقيقت نيكوكارى نميرسيد، مگر آنكه از آنچهدوست داريد، انفاق كنيد).
البته اين آيه بيشتر روى اثرات معنوى انفاق تكيه مى كند.
و در پايان آيه مى فرمايد: (بدانيد خداوند بى نياز و شايسته ستايش است ) (واعلموا ان الله غنى حميد).
يعنى نه تنها نيازى به انفاق شما ندارد، و از هر نظر غنى است ، بلكه تمام نعمتها را اودر اختيار شما گذارده ، و لذا حميد و شايسته ستايش است .
بعضى احتمال داده اند كه (حميد) در اينجا به معنى اسمفاعل باشد (ستايش كننده ) نه به معنى محمود و ستايش شده ، يعنى در عين اينكه از انفاقشما بى نياز است شما را به خاطر اموال پاكيزهاى كه انفاق مى كنيد، مورد ستايش قرارمى دهد.
نكته :
شك نيست كه انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاك او است و مردم هنگامى كه ميخواهندبه سلاطين و شخصيتهاى بزرگ تقرب جويند، بهتريناموال خود را به عنوان تحفه و هديه براى آنها ميبرند، در حالى كه انسانهاى ضعيفى
همچون خودشاناند، چگونه ممكن است انسان به خداوند بزرگى كه تمام عالم هستى ازاوست ، به وسيله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده ، تقرب جويد، و اينكه مى بينيم درزكات واجب و حتى در قربانى نبايد از نوع نامرغوب استفاده كرد، نيز در همين راستا است، به هر حال بايد اين فرهنگ قرآنى در ميان همه مسلمين زنده شود كه براى انفاق ،بهترين را انتخاب نمايند.
آيه و ترجمه


الشيطن يعدكم الفقر و يأ مركم بالفحشاء و الله يعدكم مغفرة منه و فضلا و الله وسععليم (268)


ترجمه :
268 - شيطان ، شما را (به هنگام انفاق )، وعده فقر و تهيدستى مى دهد، و به فحشا (وزشتيها) امر مى كند، ولى خداوند وعده آمرزش و فزونى به شما مى دهد، و خداوند،قدرتش وسيع ، و (به هر چيز) داناست . (به هميندليل ، به وعدههاى خود، وفا مى كند).
تفسير:
مبارزه با موانع انفاق
در ادامه آيات انفاق در اينجا به يكى از موانع مهم آن پرداخته و آن وسوسه هاى شيطانىدر زمينه انفاق است ، كه انسان را از فقر و تنگدستى ميترساند، به خصوص اگراموال خوب و قابل استفاده را انفاق كند، و چه بسا اين وسوسه هاى شيطانى مانع ازانفاقهاى مستحبى در راه خدا و حتى انفاقهاى واجب مانند زكات و خمس گردد.
در اين راستا مى فرمايد: (شيطان به هنگام انفاق به شما وعده فقر و تهيدستى مىدهد) (الشيطان يعدكم الفقر).
و مى گويد: تامين آينده خود و فرزندانتان را فراموش نكنيد و از امروز فردا را ببينيد وآنچه بر خويشتن روا است بر ديگرى روا نيست وامثال اين وسوسه هاى گمراه كننده ، به علاوه (او شما را وادار به معصيت و گناه مىكند) (و يامركم بالفحشاء).
(فحشاء) به معنى هر كار زشت و بسيار قبيح است ، و در اينجا به تناسب بحث ، بهمعنى بخل و ترك انفاق كه در بسيارى از موارد، نوعى معصيت و گناه است آمده (هر چند واژهفحشاء در مواردى به معنى گناه بى عفتى آمده ، ولى
ميدانيم در اينجا تناسب چندانى ندارد) حتى بعضى از مفسران تصريح كرده اند كه عرببه شخص بخيل ، فاحش مى گويد.
اين احتمال نيز داده شده كه فحشاء در اينجا به معنى انتخاباموال غير قابل مصرف براى انفاق است ، و نيز گفته شده : منظور از آن هر معصيتى استزيرا شيطان به وسيله ترس از فقر و تهيدستى انسان را وادار به كسبمال از انواع طرق نامشروع مى كند.
تعبير به امر كردن شيطان ، اشاره به همان وسوسه هاى او است ، و اصولا هر نوع فكرمنفى و بازدارنده و كوتاه بيننده ، سرچشمهاش تسليم در برابر وسوسه هاى شيطانىاست ، و در مقابل ، هر گونه فكر مثبت سازنده و آميخته با بلند نظرى ، سرچشمهاشالهامات الهى و فطرت پاك خدادادى است .
در توضيح اين سخن بايد گفت : در نظر ابتدائى انفاق وبذل مال ، چيزى جز (كم كردن ) مال نيست و اين همان نظر كوتهبينانه شيطانى است ،ولى با دقت و ديد وسيع مى بينيم كه انفاق ضامن بقاى اجتماع و تحكيم عدالت اجتماعى ،و سبب كم كردن فاصله طبقاتى و پيشرفت همگانى و عمومى مى باشد و مسلم است كه باپيشرفت اجتماع ، افرادى كه در آن اجتماع زندگى مى كنند نيز در رفاه و آسايش خواهندبود و اين همان نظر واقعبينانه الهى است .
قرآن به اين وسيله مسلمانان را توجه مى دهد كه انفاق اگر به ظاهر، چيزى از شما كممى كند در واقع چيزهائى بر سرمايه شما مى افزايد، هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى.
در دنياى امروز كه نتيجه و اثر اختلافات طبقاتى وپايمال شدن ثروتها به خاطر به هم خوردنتعادل تقسيم ثروت به روشنى به چشم مى خورد درك معنى
آيه فوق چندان مشكل نيست .
ضمنا از آيه استفاده مى شود كه يك نوع ارتباط ميان ترك نمودن انفاق و فحشاء وجوددارد البته اگر فحشاء به معنى بخل باشد ارتباط آن از اين جهت است كه ترك انفاق وبخششهاى مالى ، آرام آرام صفت بخل را كه از بدترين صفات است در انسان ايجاد مى كندو اگر فحشاء را به معنى مطلق گناه يا گناه جنسى بگيريم باز ارتباط آن با تركانفاق بر كسى پوشيده نيست ، زيرا سرچشمه بسيارى از گناهان ، و بى عفتيها وخودفروشيها، فقر و تهيدستى است علاوه بر همه اينها، انفاق يك سلسله آثار و بركاتمعنوى دارد كه جاى انكار نيست .
سپس مى افزايد: (خداوند آمرزش از سوى خود وفضل و بخشش را به شما وعده مى دهد) (و الله يعدكم مغفرة منه و فضلا).

next page

fehrest page

back page