بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نمونه جلد 2, جمعی از فضلا ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     10190001 -
     10190002 -
     10190003 -
     10190004 -
     10190005 -
     10190006 -
     10190007 -
     10190008 -
     10190009 -
     10190010 -
     10190011 -
     10190012 -
     10190013 -
     10190014 -
     10190015 -
     10190016 -
     10190017 -
     10190018 -
     10190019 -
     10190020 -
     10190021 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

در برابر رباخواران ناسپاس و گنهكار، كسانى كه در پرتو ايمان ، خود پرستى راترك گفته و عواطف فطرى خود را زنده كرده و علاوه بر ارتباط با پروردگار و بر پاداشتن نماز، به كمك و حمايت نيازمندان مى شتابند و از اين راه از تراكم ثروت و بهوجود آمدن اختلافات طبقاتى و به دنبال آن هزار گونه جنايت جلوگيرى مى كنند پاداشخود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتيجهعمل نيك خود بهره مند مى شوند.
طبيعى است ديگر عوامل اضطراب و دلهره براى اين دسته به وجود نمى آيد خطرى كه درراه سرمايه داران مفت خوار بود و لعن و نفرينهائى كه بهدنبال آن نثار آنها مى شد براى اين دسته نيست .
و بالاخره از آرامش كامل برخوردار بوده هيچگونه اضطراب و غمى نخواهند داشت همانگونهكه در پايان آيه آمده و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون .
آيه و ترجمه


يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربوا ان كنتم مومنين(278) فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم روس امولكم لا تظلمون ولا تظلمون(279) و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة و ان تصدقوا خير لكم ان كنتم تعلمون(280) و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفىكل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون(281)


ترجمه :
278 - اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت فرمان ) خدا به پرهيزيد، و آنچه از(مطالبات ) ربا باقى مانده ، رها كنيد، اگر ايمان داريد!
279 - اگر (چنين ) نمى كنيد، بدانيد خدا و رسولش ، با شما پيكار خواهند كرد! و اگرتوبه كنيد، سرمايه هاى شما، از آن شماست(اصل سرمايه ، بدون سود)، نه ستم مى كنيد، و نه بر شما ستم وارد مى شود.
280 - و اگر (بدهكار،) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانايى ، مهلتدهيد! (و در صورتى كه به راستى قدرت پرداخت را ندارد،) براى خدا به او ببخشيدبهتر است ، اگر (منافع اين كار را) بدانيد!
281 - و از روزى به پرهيزيد (و بترسيد) كه در آن روز، شما را به سوى خدا باز مىگردانند، سپس به هر كس ، آنچه انجام داده ، به طوركامل باز پس داده مى شود، و به آنها ستم نخواهد شد. (چون هر چه مى بينند، نتايجاعمال خودشان است .)
شان نزول :
در تفسير على بن ابراهيم آمده است : پس از نزول آيات ربا شخصى به نام خالد بنوليد خدمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) حاضر شده عرضه داشت : پدرمچون با طائفه ثقيف معاملات ربوى داشت و مطالباتش راوصول نكرده بود وصيت كرده است مبلغى از سودهاىاموال او كه هنوز پرداخت نشده است تحويل بگيرم آيا اينعمل براى من جايز است ؟
آيات فوق نازل شد و مردم را به شدت از اين كار نهى كرد.
در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد ازنزول اين آيه فرمود: الا ان كل ربا من ربا الجاهلية موضوع واول ربا اضعه ربا العباس بن عبد المطلب : آگاه باشيد تمام مطالبات ربوى كه درزمان جاهليت مردم از يكديگر داشته اند همگى بايد فراموش شود و نخستين مطالباتربوى كه من آن را به دست فراموشى مى سپارم مطالبات عباس بن عبد المطلب است .
از اين جمله به خوبى استفاده مى شود كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بههنگامى كه قلم سرخ بر مطالبات ربوى زمان جاهليت مى كشيد از بستگان خود شروع كردو اگر در ميان آنها افراد ثروتمندى مانند عباس بودند كه در زمان جاهليت همچون ديگرثروتمندان آلوده بودند پيامبر نخست مطالبات آنها را الغاء كرد.
و نيز در روايات آمده است كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد ازنزول اين آيات به فرماندار مكه دستور داد كه اگرآل مغيره كه از رباخواران معروف بودند دست از كار خود بر ندارند با آنها بجنگد.
تفسير:
رباخوارى گناهى عظيم است
در آيه نخست خداوند افراد با ايمان را مخاطب قرار داده و براى تاكيد بيشتر در مسالهتحريم ربا مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا به پرهيزيد و آنچه ازربا باقى مانده رها كنيد اگر ايمان داريد (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى منالربوا ان كنتم مومنين ).
جالب اينكه : آيه فوق هم با ايمان به خدا شروع شده و هم با ايمان ختم شده است . و درواقع تاكيدى است بر اين معنى كه رباخوارى با روح ايمان سازگار نيست ، بنابراينهنگامى ايمان براى آنها حاصل مى شود كه تقوا را پيشه كنند و باقى مانده ربا يعنىمطالباتى كه در اين زمينه دارند رها سازند.
منظور اين نيست كه رباخواران كافرند آن گونه كه خوارج در مورد گناهان كبيره بهطور كلى مى پندارند بلكه با ايمان راسخ و ثمر بخش سازگار نيست .
در آيه بعد لحن سخن را تغيير داده و پس از اندرزهايى كه در آيات پيشين گذشت باشدت با رباخواران برخورد كرده ، هشدار مى دهد كه اگر به كار خود همچنان ادامه دهند ودر برابر حق و عدالت تسليم نشوند و به مكيدن خون مردم محروممشغول باشند، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) ناچار است باتوسل به جنگ جلو آنها را بگيرد، مى فرمايد: اگر چنين نمى كنيد بدانيد با جنگ ، با خداو رسول او روبرو خواهيد بود (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله ).
اين همان جنگى است كه طبق قانون قاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله باگروهى كه متجاوز است پيكار كنيد تا به فرمان خدا گردن نهد انجام مى گيرد.
لذا در روايتى مى خوانيم هنگامى كه امام صادق (عليه السلام ) شنيد شخص رباخوارى بانهايت جرات ربا مى خورد و نام آن را لبا (شير آغاز يا آغوز) مى نهد.
فرمود: اگر دست بر او يابم ، او را به قتل مى رسانم .
البته از اين حديث استفاده مى شود كه حكم قتل در مورد كسانى است كه منكر تحريم رباهستند.
فاذنوا از ماده اذن هر گاه با لام متعدى شود به معنى اجازه دادن است و هر گاه با باءمتعدى گردد به معنى علم و آگاهى است ، بنابراين فاذنوا بحرب من الله مفهومش اين استآگاه باشيد كه خدا و رسولش با شما رباخواران ، پيكار خواهد كرد، و در واقع اعلانجنگ از سوى خدا و رسول به اين گروه خيره سر است .
بنابراين آنچه در سخنان بعضى معروف است كه در ترجمه آيه مى گويند: اعلان جنگبا خدا بدهيد درست نيست .
در هر حال از آيه بالا بر مى آيد كه حكومت اسلامى مى تواند باتوسل به زور جلو رباخوارى را بگيرد.
(ضمنا آمدن حرب به صورت نكره دليل بر اهميت جنگ است ).
سپس مى افزايد: و اگر توبه كنيد سرمايه هاى شما از آن شما است نه ستم مى كنيد، ونه ستم بر شما مى شود (و ان تبتم فلكم روس اموالكم لا تظلمون و لاتظلمون ).
يعنى اگر توبه كنيد و دستگاه رباخوارى را بر چينيد حق داريد سرمايه هاى اصلى خودرا كه در دست مردم داريد (به استثناى سود) از آنها جمع آورى كنيد و اين قانون كاملاعادلانه است زيرا كه هم از ستم كردن شما بر ديگران جلوگيرى
مى كند و هم از ستم وارد شدن بر شما، و در اين صورت نه ظالم خواهيد بود و نه مظلوم .
جمله لا تظلمون و لا تظلمون گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقيقت يك شعار وسيعپر مايه اسلامى است كه مى گويد: به همان نسبت كه مسلمانان بايد از ستمگرى بهپرهيزند از تن دادن به ظلم و ستم نيز بايد اجتناب كنند، اصولا اگر ستمكش نباشدستمگر كمتر پيدا مى شود و اگر مسلمانان آمادگى كافى براى دفاع از حقوق خود داشتهباشند كسى نمى تواند به آنها ستم كند بايد پيش از آنكه به ظالم بگوييم ستم مكنبه مظلوم بگوييم تن به ستم مده .
در آيه بعد مى فرمايد: اگر (بدهكار) داراى سختى و گرفتارى باشد او را تا هنگامتوانايى مهلت دهيد (و ان كان ذو عسرة فنظرة الى ميسرة ).
در اينجا يكى از حقوق بدهكاران را بيان مى فرمايد كه اگر آنها از پرداختناصل بدهى خود (نه سود) نيز عاجز باشند، نه تنها نبايد به رسم جاهليت سود مضاعفىبر آنها بست و آنها را تحت فشار قرار داد، بلكه بايد براى پرداختناصل بدهى نيز به آنها مهلت داده شود، و اين يك قانون كلى درباره تمام بدهكاران است .
حتى در قوانين اسلام كه در واقع تفسيرى است براى آيه فوق ، تصريح شده كه هيچگاهنمى توان خانه و وسائل زندگى ضرورى افراد را به خاطر بدهى آنها توقيف كرد يااز آنها گرفت ، بلكه طلبكاران تنها از مازاد آن مى توانند حق خود را بگيرند و اين حمايتروشنى است از حقوق قشرهاى ضعيف جامعه .
و در پايان آيه مى فرمايد: و (چنانچه قدرت پرداخت ندارند) ببخشيد براى شما بهتراست اگر بدانيد (وان تصدقوا خير لكم ان كنتم تعلمون ).
اين در واقع گامى فراتر از مسائل حقوقى است ، اين يك مساله اخلاقى و انسانى است كهبحث حقوقى سابق را تكميل مى كند و به طلبكاران مى گويد: در اين گونه موارد كهبدهكاران سخت در مضيقه اند اگر بدهى آنان بخشوده شود، از هر نظر براى شما، بهتراست ، احساس كينه توزى و انتقام را به محبت و صميميتمبدل مى سازد و افراد ضعيف جامعه را به فعاليت مجددى كه نتيجه اش عايد همگان مىشود، وا مى دارد و اضافه بر اينها صدقه و انفاقى در راه خدا محسوب مى شود كه ذخيرهروز بازپسين است .
و در آخرين آيه مورد بحث با يك هشدار شديد، مساله ربا را پايان مى دهد و مى فرمايد:از روزى به پرهيزيد كه در آن به سوى خدا باز مى گرديد (و اتقوا يوما ترجعونفيه الى الله ).
سپس به هر كس آنچه را انجام داده باز پس داده مى شود (ثم توفىكل نفس ما كسبت ).
و به آنها ستمى نخواهد شد بلكه هر چه مى بينند نتيجهاعمال خودشان است (و هم لا يظلمون ).
معمول قرآن مجيد اين است كه پس از بيان ريزه كاريهاى احكام و برنامه هاى اسلامى دربسيارى از موارد، يك تذكر كلى و عمومى و جامع براى تاكيد و تحكيم آنچه قبلا گفتهشده است بيان مى دارد تا احكام و برنامه هاى پيشين كاملا در فكر و جان نفوذ كند. لذا دراين آيه مردم را متوجه رستاخيز و كيفر اعمال بدكاران ساخته و به آنها هشدار مى دهد كهتوجه داشته باشند، روزى در پيش است كه همهاعمال انسان بدون كم و كاست به او داده مى شود و تمام آنچه را كه در بايگانى عالمهستى نگهدارى شده يك جا به دست وى مى سپارند آنگاه است كه از نتائج شوم آنها وحشتمى كند اما اين محصول چيزى است كه خود او كشته است و كسى به او
ستم نكرده بلكه اين خود او است كه به خويش ستم روا داشته است و هم لا يظلمون .
ضمنا اين آيه يكى ديگر از شواهد تجسم اعمال انسان در جهان ديگر مى باشد:
نكته ها
1 - جالب توجه اينكه در تفسير الدر المنثور از چندين طريقنقل شده كه اين آيه آخرين آيهاى است كه بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )نازل شده است و با توجه به مضمون آن هيچ بعيد به نظر نمى رسد و اگر سوره بقرهآخرين سوره اى كه بر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )نازل گرديده نيست منافاتى با اين موضوع ندارد، زيرا مى دانيم گاهى آياتى كه بعدانازل شده به فرمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در سورههاىقبل قرار گرفته است .
2 - زيانهاى رباخوارى الف - رباخوارى تعادل اقتصادى را در جامعه ها به هم مى زند وثروتها را در يك قطب اجتماع جمع مى كند زيرا جمعى بر اثر آن فقط سود مى برند وزيانهاى اقتصادى همه متوجه جمعى ديگر مى گردد و اگر مى شنويم فاصله ميانكشورهاى ثروتمند و فقير جهان روز به روز بيشتر مى گردد يكعامل آن همين است و به دنبال آن بروز جنگهاى خونين است .
ب - رباخوارى يك نوع تبادل اقتصادى ناسالم است كه عواطف و پيوندها را سست مى كند وبذر كينه و دشمنى را در دلها مى پاشد و در واقع رباخوارى بر ايناصل استوار است كه رباخوار فقط سود پول خود را مى بيند و هيچ توجهى به ضرر وزيان بدهكار ندارد.
اينجا است كه بدهكار چنين مى فهمد كه ربا خوارپول را وسيله بيچاره ساختن او و ديگران قرار داده است .
ج - درست است كه ربا دهنده در اثر احتياج تن به ربا مى دهد اما هرگز اين بى عدالتىرا فراموش نخواهد كرد و حتى كار به جائى مى رسد كه
فشار پنجه
ربا خوار را هر چه تمامتر بر گلوى خود احساس مى كند اين موقع است كه سراسر وجودبدهكار بيچاره به رباخوار لعن و نفرين مى فرستد، تشنه خون او مى شود و با چشمخود مى بيند كه هستى و درآمدى كه به قيمت جانش تمام شده به جيب رباخوار ريخته مىشود، در اين شرائط بحرانى است كه دهها جنايت وحشتناك رخ مى دهد، بدهكار گاهى دستبه انتحار و خودكشى مى زند و گاهى در اثر شدت ناراحتى طلبكار را با وضع فجيعىمى كشد و گاه به صورت يك بحران اجتماعى و انفجار عمومى و انقلاب همگانى در مىآيد.
اين گسستگى پيوند تعاون و همكارى در ميان ملتها و كشورهاى ربا دهنده و ربا گيرندهنيز آشكارا به چشم مى خورد ملتهائى كه مى بينند ثروتشان به عنوان ربا به جيب ملتديگرى ريخته مى شود با بغض و كينه و نفرتى خاص به آن ملت مى نگرند و در عيناينكه نياز به قرض داشته اند منتظرند روزى عكسالعمل مناسبى از خود نشان دهند.
اين است كه مى گوييم رباخوارى از نظر اخلاقى اثر فوق العاده بدى در روحيه وامگيرنده به جا مى گذارد و كينه او را در دل خودش مى يابد و پيوند تعاون و همكارىاجتماعى را بين افراد و ملتها سست مى كند.
د - در روايات اسلامى در ضمن جمله كوتاه و پر معنائى به اثر سوء اخلاقى ربا اشارهشده است در كتاب وسائل الشيعه در مورد علت تحريم ربا مى خوانيم ، هشام بن سالم مىگويد: امام صادق (عليه السلام ) فرمودند:
انما حرم الله عز و جل الربا لكيلا يمتنع الناس من اصطناع المعروف : خداوند ربا راحرام كرده تا مردم از كار نيك امتناع نورزند.
آيه و ترجمه


يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه و ليكتب بينكم كاتببالعدل و لا ياب كاتب ان يكتب كما علمه الله فليكتب وليملل الذى عليه الحق و ليتق الله ربه و لا يبخس منه شيئا فان كان الذى عليه الحقسفيها او ضعيفا او لا يستطيع ان يمل هو فليملل وليهبالعدل و استشهدوا شهيدين من رجالكم فان لم يكونا رجلينفرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء انتضل احديهما فتذكر احديهما الاخرى و لا ياب الشهداء اذا ما دعوا و لا تسئموا ان تكتبوهصغيرا او كبيرا الى اجله ذلكم اقسط عند الله و اقوم للشهادة و ادنى الا ترتابوا الا انتكون تجارة حاضرة تديرونها بينكم فليس عليكم جناح الا تكتبوها و اشهدوا اذا تبايعتمو لا يضار كاتب و لا شهيد و ان تفعلوا فانه فسوق بكم و اتقوا الله و يعلمكم الله والله بكل شى ء عليم(282)


ترجمه :
282 - اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه بدهى مدت دارى (به خاطر وام يا داد وستد) به يكديگر پيدا كنيد، آن را بنويسيد! و بايد نويسنده اى از روى عدالت ، (سندرا) در ميان شما
بنويسد! و كسى كه قدرت بر نويسندگى دارد، نبايد از نوشتن - همان طور كه خدا بهاو تعليم داده - خوددارى كند! پس بايد بنويسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست ، بايد املاكند، و از خدا كه پروردگار اوست به پرهيزد، و چيزى را فروگذار ننمايد! و اگر كسىكه حق بر ذمه اوست ، سفيه يا (از نظر عقل ) ضعيف (و مجنون ) است ، يا (به خاطرلال بودن ،) توانايى بر املا كردن ندارد، بايد ولى او (به جاى او،) با رعايت عدالت ،املا كند! و دو نفر از مردان (عادل ) خود را (بر اين حق ) شاهد بگيريد! و اگر دو مردنبودند، يك مرد و دو زن ، از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما هستند، انتخاب كنيد! (واين دو زن ، بايد با هم شاهد قرار گيرند،) تا اگر يكى انحرافى يافت ، ديگرى بهاو ياد آورى كند. و شهود نبايد به هنگامى كه آنها را (براى شهادت ) دعوت مى كنند،خوددارى نمايند! و از نوشتن (بدهى خود،) چه كوچك باشد يا بزرگ ،ملول نشويد (هر چه باشد بنويسيد)! اين ، در نزد خدا به عدالت نزديك تر، و براىشهادت مستقيم تر، و براى جلوگيرى از ترديد و شك (و نزاع و گفتگو) بهتر مى باشد،مگر اينكه داد و ستد نقدى باشد كه بين خود، دست به دست مى كنيد. در اين صورت ،گناهى بر شما نيست كه آن را ننويسيد. ولى هنگامى كه خريد و فروش (نقدى ) مى كنيد،شاهد بگيريد! و نبايد به نويسنده و شاهد، (به خاطر حقگويى ،) زيانى برسد (و تحتفشار قرار گيرند)! و اگر چنين كنيد، از فرمان پروردگار خارج شده ايد. از خدا بهپرهيزيد و خداوند به شما تعليم مى دهد، خداوند به همه چيز داناست .
تفسير:
تنظيم اسناد تجارى در طولانى ترين آيه قرآن
قرآن بعد از بيان احكامى كه مربوط به انفاق در راه خدا و همچنين مساله رباخوارى بوددر اين آيه كه طولانى ترين آيه قرآن است ، احكام و مقررات دقيقى براى امور تجارى واقتصادى بيان كرده تا سرمايه ها هر چه بيشتر رشد طبيعى خود را پيدا كنند و بن بست واختلاف و نزاعى در ميان مردم رخ ندهد.
در اين آيه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتيبذيل بيان شده
است .
1 - در نخستين حكم مى فرمايد: (اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه بدهى مدتدارى (به خاطر وام دادن يا معامله ) به يكديگر پيدا كنيد آن را بنويسيد) (يا ايها الذينآمنوا اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه ).
ضمنا از اين تعبير، هم مساله مجاز بودن قرض و وام روشن مى شود و هم تعيين مدت براىوامها.
قابل توجه اينكه در آيه ، كلمه (دين ) به كار برده شده نه قرض ، زيرا قرضتنها در مبادله دو چيز كه مانند يكديگرند به كار مى رود،مثل اينكه چيزى را وام مى گيرد كه بعدا همانند آن را برگرداند ولى دين هر گونهبدهكارى را شامل مى شود، خواه از طريق قرض گرفتن باشد يا معاملات ديگر مانند اجارهو صلح و خريد و فروش ، كه يكى از طرفين چيزى را به ذمه بگيرد، بنابراين آيهمورد بحث شامل عموم بدهى هايى مى شود كه در معاملات وجود دارد، مانند سلف و نسيه ، درعين اينكه قرض را هم شامل مى شود، و اينكه بعضى آن را مخصوص بيع سلف دانسته اندكاملا بى دليل است هر چند ممكن است شان نزول آن بيع سلف باشد.
2 و 3 - سپس براى اينكه جلب اطمينان بيشترى شود، و قرار داد از مداخلات احتمالىطرفين سالم بماند، مى افزايد: (بايد نويسنده اى از روى عدالت (سند بدهكارى را)بنويسد) (و ليكتب بينكم كاتب بالعدل ).
بنابراين ، اين قرار داد بايد به وسيله شخص سومى تنظيم گردد و آن شخصعادل باشد. گر چه ظاهر اين جمله و جمله سابق اين است كه نوشتن چنين قراردادهائى واجباست زيرا امر دلالت بر وجوب دارد، و به هميندليل بعضى از فقهاى اهل سنت ، اين كار را واجب مى دانند، ولى مشهور ميان بزرگان علماىشيعه
و اهل سنت به خاطر دلائل ديگر، استحباب آن است . (يا اينكه امر جنبه ارشادى و راهنمائىبراى پيشگيرى از نزاع و درگيرى دارد) از آيه بعد كه مى فرمايد: (فان امن بعضكمبعضا فليود الذى ائتمن امانته ): (اگر به يكديگر اطمينان داشته باشيد آن كس كهحقى بر گردن او است بايد به موقع حق را بپردازد (گو اينكه نوشته اى در كارنباشد) ) استفاده مى شود كه اين حكم مربوط به جايى است كه اطمينانكامل در بين نباشد و احتمال بروز اختلافاتى باشد.
اين نكته نيز قابل ملاحظه است كه عدالت در عبارت فوق ، وصفى براى كتابت است ،ولى از آن معلوم مى شود كه بايد نويسنده عادل باشد تا نوشتنش از روى عدالتصورت گيرد.
4 - (كسى كه قدرت بر نويسندگى دارد نبايد از نوشتن خوددارى كند و همانطور كهخدا به او تعليم داده است بايد بنويسد) (و لا ياب كاتب ان يكتب كما علمه الله فليكتب).
يعنى به پاس اين موهبتى كه خدا به او داده نبايد از نوشتن قرارداد شانه خالى كند،بلكه بايد طرفين معامله را در اين امر مهم كمك نمايد (مخصوصا در محيطهائى مانند محيطنزول آيه كه افراد با سواد كم باشند).
جمله (كما علمه الله ) مطابق تفسير فوق ، براى تاكيد و تشويق بيشتر است ولىاحتمال دارد كه اشاره به حكم ديگرى باشد، و آن رعايت نهايت امانت در نوشتن است ، يعنىآن چنان كه خدا به او تعليم داده ، سند را دقيقا تنظيم نمايد.
آيا قبول دعوت براى تنظيم اسناد وجوب عينى دارد؟ مسلما نه ، زيرا با انجام بعضى ازديگران ساقط مى شود، به همين دليل بعضى از فقهاء حكم به وجوب كفائى آن كرده اندولى بسيارى گفته اند كه اين كار نيز مستحب است و نوعى تعاون (بالبر و التقوى) (كمك در انجام نيكى ها) محسوب مى شود، و از جمله هاى آينده اين آيه نيز ممكن است پارهاى از شواهد بر استحباب به دست آورد، ولى به هرحال
تا آنجا كه نظام جامعه اسلامى ايجاب مى كند، اين كار واجب است ، و در فراسوى آن ،مستحب مى باشد.
آيا نويسنده مى تواند اجرتى بگيرد و هزينه دوات و كاغذ و قلم بر عهده كيست ؟ شايدبعضى تصور كرده اند همه اينها بر عهده كاتب است و حق اجرت را نيز ندارد، ولى اينسخن صحيح نيست . زيرا گرفتن اجرت بر اين گونه واجبات اشكالى ندارد و هزينه هانيز به كسى تعلق مى گيرد كه كار براى او انجام مى شود.
5 - (و آن كس كه حق بر ذمه او است بايد املاء كند) (وليملل الذى عليه الحق ).
مسلما يكى از طرفين معامله بايد صورت قرارداد را بگويد تا كاتب بنويسد اما كدام يكاز طرفين ؟ آيه مى گويد: آن كس كه حق بر گردن او است بايد املاء كند، اصولا هميشهامضاى اصلى در اسناد، امضاى بدهكار است و هنگامى كه با املاى او انجام بگيرد، جلو هرگونه انكارى را خواهد گرفت .
6 - (بدهكار بايد از خدا به پرهيزد و چيزى را فروگذار نكند) (و ليتق الله ربه ولا يبخس منه شيئا).
7 - (هر گاه كسى كه حق بر ذمه او است (بدهكار) سفيه يا (از نظرعقل ) ضعيف (و مجنون ) باشد و يا (به خاطر لال بودن ) توانائى بر املاء كردن ندارد،بايد ولى او املاء كند) (فان كان الذى عليه الحق سفيها او ضعيفا او لايستطيع انيمل هو فليملل وليه ).
بنابراين در مورد سه طايفه ، ولى بايد املاء كند، كسانى كه سفيه اند و نمى توانندضرر و نفع خويش را تشخيص دهند و امور مالى خويش را سر و سامان
بخشند (هر چند ديوانه نيستند) و كسانى كه از نظر فكرى ضعيف اند يا مانند كودكان كمسن و سال و پيران فرتوت و كم هوش يا ديوانه ها و افراد گنگ ولال ، و يا كسانى كه توانايى املاء كردن را ندارند هر چند گنگ نباشند.
از اين جمله احكام ديگرى نيز به طور ضمنى استفاده مى شود، از جمله ممنوع بودنتصرفات مالى سفيهان و ضعيف العقلها و همچنين مساله جواز دخالت ولى در اين گونهامور.
8 - (ولى ) نيز بايد در املاء و اعتراف به بدهى كسانى كه تحت ولايت او هستند،(عدالت را رعايت كند) (بالعدل ).
نه چيزى بيش از حق آنها بگويد و نه به زيان آنها گام بردارد.
9 - سپس اضافه مى كند: (علاوه بر اين ، دو شاهد بگيريد) (و استشهدوا شهيدين ).
10 و 11 - اين دو شاهد بايد (از مردان شما باشند) (من رجالكم ).
يعنى هم بالغ ، هم مسلمان باشند (تعبير بهرجال ، بالغ بودن را مى رساند و اضافه كردن آن به ضمير كم اسلام را، زيرا مخاطبدر اينجا گروه مسلمين است ).
12 - (و اگر دو مرد نباشند كافى است يك مرد و دو زن شهادت دهند) (فان لم يكونارجلين فرجل و امراتان ).
13 - (از كسانى كه مورد رضايت و اطمينان شما باشند) (ممن ترضون من الشهداء).
از اين جمله مساله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمينان بودن شهود، استفاده مى شود كه درروايات اسلامى نيز به طور گسترده به آن اشاره شده است .
ضمنا بعضى از اين تعبير استفاده كرده اند كه شاهد بايد متهم نباشد (مانند كسى كه درآن دعوا منافع خاصى دارد).
14 - در صورتى كه شهود مركب از دو مرد باشند هر كدام مى توانند مستقلا شهادت بدهنداما در صورتى كه يك مرد و دو زن باشند، بايد آن دو زن به اتفاق يكديگر اداء شهادتكنند (تا اگر يكى انحرافى يافت ، ديگرى به او يادآورى كند) (انتضل احديهما فتذكر احديهما الاخرى ).
زيرا زنان به خاطر عواطف قوى ممكن است تحت تاثير واقع شوند، و به هنگام اداءشهادت به خاطر فراموشى يا جهات ديگر، مسير صحيح را طى نكنند، و لذا يكى ،ديگرى را يادآورى مى كند، البته اين احتمال درباره مردان نيز هست ، ولى در حدى پايينتر و كمتر.
15 - يكى ديگر از احكام اين باب اين است كه (هر گاه ، شهود را (براىتحمل شهادت ) دعوت كنند، خود دارى ننمايند) (و لا ياب الشهداء اذا ما دعوا).
بنابراين تحمل شهادت به هنگام دعوت براى اين كار، واجب است .
اين احتمال نيز داده شده كه هم پذيرفتن دعوت براىتحمل شهادت (ديدن واقعه ) لازم است ، و هم براى اداى شهادت .
16 - بدهى كم باشد يا زياد آن را نوشت چرا كه سلامت روابط اقتصادى كه مورد نظراسلام است ايجاب مى كند كه در قراردادهاى مربوط به بدهكاريهاى كوچك نيز از نوشتنسند كوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى فرمايد: (و از نوشتن (بدهى ) كوچك يابزرگى كه داراى مدت است ملول و خسته نشويد) (و لا تسئموا ان تكتبوه صغيرا او كبيراالى اجله ).
سپس مى افزايد: (اين در نزد خدا به عدالت نزديك تر و براى شهادت مستقيم تر، وبراى جلوگيرى از شك و ترديد بهتر است ) (ذلكم اقسط عند الله و اقوم للشهادة وادنى ان لا ترتابوا).
در واقع اين جمله اشاره به فلسفه احكام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى است ، مىگويد: تنظيم اسناد و دقت در آن از يك سو ضامن اجراى عدالت و از سوى ديگر، موجبتقويت و اطمينان شهود به هنگام اداى شهادت و از سوى سوم مانع ايجاد بدبينى در ميانافراد جامعه مى شود.
اين جمله به خوبى نشان مى دهد كه اسناد تنظيم شده مى تواند به عنوان شاهد و مدركىمورد توجه قضات قرار گيرد، هر چند متاسفانه جمعى از فقهاء اعتناء چندانى به آننكرده اند.
17 - سپس يك مورد را از اين حكم استثناء كرده ، مى فرمايد: (مگر اينكه داد و ستد نقدىباشد كه (جنس و قيمت را) در ميان خود دست به دست كنيد، در آن صورت گناهى بر شمانيست كه آن را ننويسيد) (الا ان تكون تجارة حاضرة تديرونها بينكم فليس عليكم جناحالا تكتبوها).
(تجارة حاضرة ) به معنى معامله نقد است ، و جمله (تديرونها بينكم ) (در ميان خوددست به دست بگردانيد) تاكيدى بر نقد بودن معامله است .
ضمنا از كلمه (فليس عليكم جناح ) (مانعى ندارد) استفاده مى شود كه در صورت معاملهنقدى هم اگر سندى تنظيم كنند بجا است ، زيرا بسيار مى شود كه در معاملات نقدى نيزكشمكشهائى در مساله پرداختن وجه معامله و مقدار آن يامسائل مربوط به خيارات پيدا مى شود كه اگر سند كتبى در ميان باشد به آنها پايانمى دهد.
18 - در معامله نقدى گر چه تنظيم سند و نوشتن آن لازم نيست ، ولى شاهد گرفتن براىآن بهتر است ، زيرا جلوى اختلافات احتمالى آينده را مى گيرد لذا
مى فرمايد: (هنگامى كه خريد و فروش (نقدى ) مى كنيد، شاهد بگيريد) (و اشهدوا اذاتبايعتم ).
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور شاهد گرفتن در تمام معاملات است خواه نقدى باشد يانسيه ، و به هر حال فقهاى شيعه و اهل سنت - جز گروه اندكى - اين دستور را يك امراستحبابى مى دانند نه وجوبى - در آيه بعد نيز شاهدى بر اين مساله وجود دارد.
و مسلم است كه معاملات بسيار كوچك روزانه ،(مثل خريدن نان و غذا و مانند آن ) را شامل نمى شود.
19 - در آخرين حكمى كه در اين آيه ذكر شده ، مى فرمايد: (هيچگاه نبايد نويسنده سند وشهود (به خاطر بيان حق و عدالت ) مورد ضرر و آزار قرار گيرند) (و لا يضار كاتب ولا شهيد).
(كه اگر چنين كنيد از فرمان خدا خارج شديد) (فانه فسوق بكم ).
و به اين ترتيب قرآن به كاتبان و شاهدان ، مصونيت و امنيت مى دهد، و موكدا از مردم مىخواهد كه متعرض اين اقامه كنندگان حق و عدالت نشوند.
از آنچه گفتيم روشن شد كه جمله (و لا يضار) به صورتفعل مجهول است يعنى اين گروه نبايد آزار ببينند، نه اينكه به صورتفعل معلوم باشد به معنى نبايد تحريف كنند و آزار دهند - كه جمعى از مفسران ذكر كردهاند - زيرا اين حكم در آغاز همين آيه آمده است و نيازى به تكرار ندارد.
و در پايان آيه بعد از ذكر آن همه احكام ، مردم را (دعوت به تقوا و پرهيزكارى و اطاعتفرمان خدا مى كند) (و اتقوا الله ).
و سپس يادآورى مى نمايد كه (خداوند آنچه مورد نياز شما در زندگى مادى و معنوى استبه شما تعليم مى دهد) (و يعلمكم الله ).
و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خير و صلاح آنان است
براى آنها مقرر مى دارد) (و الله بكل شى ء عليم ).
نكته ها
1 - احكام دقيقى كه در اين آيه در مورد تنظيم سند، براى معاملات ذكر شده است ، آن هم باذكر جزئيات در تمام مراحل ، در طولانى ترين آيه قرآن مجيد، بيانگر توجه عميقى استكه قرآن ، نسبت به امور اقتصادى مسلمين و نظم كار آنها دارد، مخصوصا با توجه بهاينكه اين كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده اىنازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن ، بسيار كم بود و حتى آورنده اين قرآن ،درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود، و اين خود دليلى است بر عظمت قرآن از يكسو، و اهميت نظام اقتصادى مسلمين از سوى ديگر.
(على بن ابراهيم ) در تفسير معروفش مى گويد: در خبر آمده است كه در سوره بقرهپانصد حكم اسلامى است و در اين آيه پانزده حكم به خصوص وارد شده است .
همانگونه كه ديديم تعداد احكام اين آيه به نوزده حكم مى رسد بلكه اگر احكام ضمنىآن را نيز در نظر بگيريم ، عدد بيش از اين خواهد بود تا آنجا كهفاضل مقداد در كنز العرفان بيست و يك حكم به اضافه فروع متعدد ديگرى از آن استفادهكرده ، بنابراين سخن مذكور كه تعداد احكام اين آيه را پانزده شمرده ، به خاطر ادغامكردن بعضى از آنها در يكديگر است .
2 - جمله هاى (و اتقوا الله ، و يعلمكم الله ) گر چه به صورت جمله هاىمستقل عطف بر يكديگر آمده است ولى قرار گرفتن آنها در كنار يكديگر نشانه اى ازپيوند ميان آن دو است ، و مفهوم آن اين است كه تقوا و پرهيزكارى و خدا پرستى اثر
عميقى در آگاهى و روشن بينى و فزونى علم و دانش دارد، آرى هنگامى كه قلب انسان بهوسيله تقوا صيقل يابد، همچون آيينه حقايق را روشن مى سازد، اين معنى كاملا جنبه منطقىدارد زيرا صفات زشت و اعمال ناپاك حجابهائى بر فكر انسان مى اندازد و به او اجازهنمى دهد چهره حقيقت را آن چنان كه هست ببيند، هنگامى كه به وسيله تقوا حجابها كنار رفت، چهره حق آشكار مى شود.
حقيقت سرائى است آراسته

هوى و هوس گرد برخاسته

نبينى كه جائى كه برخاست گرد

نبيند نظر گر چه بينا است مرد

ولى پاره اى از صوفيان جاهل از اين معنى سوء استفاده كرده و آن رادليل بر ترك تحصيل علوم رسمى گرفته اند. در حالى كه چنين سخنى مخالف بسيارىاز آيات قرآن و روايات مسلم اسلامى است .
حق اين است كه قسمتى از علوم را از طريق تعليم و تعلم رسمى بايد فرا گرفت و بخشديگرى از علوم الهى را از طريق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهمساخت ، و اين همان نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد و لايق ببيند مى اندازد(العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء).
آيه و ترجمه


و ان كنتم على سفر و لم تجدوا كاتبا فرهان مقبوضة فان امن بعضكم بعضا فليود الذىاوتمن امانته و ليتق الله ربه و لا تكتموا الشهادة و من يكتمها فانه اثم قلبه و الله بماتعملون عليم(283)


ترجمه :
283 - و اگر در سفر بوديد، و نويسنده اى نيافتيد، گروگان بگيريد! (گروگانىكه در اختيار طلبكار قرار گيرد). و اگر به يكديگر اطمينان(كامل ) داشته باشيد، (گروگان لازم نيست ، و) بايد كسى كه امين شمرده شده (و بدونگروگان ، چيزى از ديگرى گرفته )، امانت (و بدهى خود را به موقع ) بپردازد، و ازخدايى كه پروردگار اوست ، به پرهيزد و شهادت را كتمان نكنيد! و هر كس آن را كتمانكند، قلبش گناهكار است . و خداوند، به آنچه انجام مى دهيد، داناست .
تفسير:
ادامه سخن در تنظيم اسناد تجارى
اين آيه در حقيقت با ذكر چند حكم ديگر در رابطه با مساله تنظيم اسناد تجارىمكمل آيه قبل است ، و آنها عبارت اند از:
1 - (هر گاه در سفر بوديد و نويسنده اى نيافتيد (تا اسناد معامله را براى شما تنظيمكند و قرار داد را بنويسد) گروگان بگيريد) (و ان كنتم على سفر و لم تجدوا كاتبافرهان مقبوضة ).
گر چه از ظاهر آيه در بدو نظر چنين استفاده مى شود كه تشريع (قانون رهن )مخصوص سفر است ، ولى با توجه به جمله (و لم تجدوا كاتبا) (نويسنده اى پيدانكنيد) به خوبى استفاده مى شود كه منظور مواردى است كه تنظيم كننده سند پيدا نشود،بنابراين هر گاه در وطن هم دسترسى به تنظيم كننده سند، كار مشكلى باشد
اكتفا كردن به گروگان مانعى ندارد، هدف اين است كه معاملات بر پايه و اساس محكمىباشد خواه اطمينان از نظر تنظيم سند و گرفتن شاهدحاصل شود يا از طريق رهن و گروگان .
در تفاسير اهل بيت (عليهمالسلام ) نيز به اين حقيقت اشاره شده از جمله در منابع معروفحديث شيعه و همچنين اهل سنت آمده است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زرهخود را در مدينه به عنوان گروگان نزد شخص غير مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوانوام از او گرفت .
ضمنا از اين استفاده مى شود سواد خواندن و نوشتن در آن محيط به قدرى كم بود كهبسيار مى شد در سفرها در تمام قافله يك با سواد وجود نداشت .
2 - گروگان حتما بايد قبض شود و در اختيار طلبكار قرار گيرد تا اثر اطمينان بخشىرا داشته باشد، لذا مى فرمايد: (گروگانى گرفته شده ) (فرهان مقبوضة ).
در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: (لارهن الا مقبوض)، (رهنى وجود ندارد مگر آنكه طلبكار او راتحويل بگيرد).
3 - سپس به عنوان يك استثنا در احكام فوق مى فرمايد: (اگر بعضى از شما نسبت بهبعضى ديگر اطمينان داشته باشد (مى تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله كند وامانت خويش را به او بسپارد) در اين صورت كسى كه امين شمرده شده است بايد امانت (وبدهى خود را به موقع ) بپردازد و از خدايى كه پروردگار او است به پرهيزد) (فانامن بعضكم بعضا فليود الذى او تمن امانته و ليتق الله ربه ).
آرى همانگونه كه طلبكار به او اعتماد كرده او هم بايد اعتماد و اطمينان او را محترم بشمردو حق را بدون تاخير ادا كند و تقوا را فراموش ننمايد.
قابل توجه اينكه در اينجا طلب طلبكار به عنوان يك امانت ، ذكر شده كه
خيانت در آن ، گناه بزرگى است .
4 - سپس همه مردم را مخاطب ساخته و يك دستور جامع در زمينه شهادت بيان مى كند و مىفرمايد: (شهادت را كتمان نكنيد و هر كس آن را كتمان كند قلبش گناهكار است ) (و لاتكتموا الشهادة و من يكتمها فانه آثم قلبه ).
بنابراين كسانى كه از حقوق ديگران آگاهند موظف اند به هنگام دعوت براى اداى شهادتآن را كتمان نكنند، بلكه بسيارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نيز بايد اداىشهادت كرد.
روشن است كه اداى شهادت واجب كفائى است ، يعنى اگر بعضى اقدام بر آن كنند بهگونهاى كه حق با آن ثابت شود از گردن ديگران ساقط خواهد شد.
و از آنجا كه كتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن ، به وسيلهدل و روح انجام مى شود، آن را به عنوان يك گناه قلبى معرفى كرده و مى گويد:(كسى كه چنين كند قلب او گناهكار است ).
و باز در پايان آيه براى تاكيد و توجه بيشتر نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق يكديگرو عدم كتمان شهادت هشدار داده ، مى فرمايد: (خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهيد دانااست ) (و الله بما تعملون عليم ).
ممكن است مردم ندانند چه كسى قادر بر اداى شهادت است و چه كسى نيست ، و نيز ممكن استمردم ندانند در آنجا كه اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه كسى طلبكار و چه كسىبدهكار است ، خداوند همه اينها را مى داند و هر كس را طبق اعمالش جزا مى دهد.
آيه و ترجمه


لله ما فى السموات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم بهالله فيغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء والله علىكل شى ء قدير(284)


ترجمه :
284 - آنچه در آسمانها و زمين است ، از آن خداست . و (از اين رو) اگر آنچه را دردل داريد، آشكار سازيد يا پنهان ، خداوند شما را بر طبق آن ، محاسبه مى كند. سپس هركس را بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، مى بخشد، و هر كس را بخواهد (و مستحقباشد)، مجازات مى كند. و خداوند به همه چيز قدرت دارد.
تفسير:
همه چيز از آن او است
اين آيه در حقيقت آنچه را كه در جمله آخر آيه قبل آمدتكميل مى كند، مى گويد: (آنچه در آسمانها و زمين است از آن خدا است و (به هميندليل ) اگر آنچه را در دل داريد آشكار سازيد يا پنهان كنيد خداوند شما را مطابق آنمحاسبه مى كند) (لله ما فى السموات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسكم اوتخفوه يحاسبكم به الله ).
(سپس هر كس را كه بخواهد (و شايسته بداند) مى بخشد و هر كس را بخواهد (و مستحقببيند) مجازات مى كند) (فيغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء).
يعنى تصور نكنيد اعمالى همچون كتمان شهادت و گناهان قلبى ديگر بر او مخفى مىماند كسى كه حاكم بر جهان هستى و زمين و آسمان است ، هيچ چيز بر او مخفى نخواهد بود،بنابراين تعجب نكنيد، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى را نيز محاسبه مى كند وكيفر مى دهد.
اين احتمال نيز وجود دارد كه آيه فوق اشاره به تمام احكامى باشد كه در آيات مختلفپيشين آمد، مانند انفاقهاى خالصانه و انفاقهاى آميخته با ريا
همچنين منت و آزار و نيز نماز و روزه و ساير احكام و عقايد.
و در پايان آيه مى فرمايد: (و خداوند بر هر چيز قادر است ) (و الله علىكل شى ء قدير).
هم آگاهى دارد نسبت به همه چيز اين جهان و هم قادر است لياقتها و شايستگيها را مشخصكند و هم متخلفان را كيفر دهد.
نكته ها
1 - گاه تصور مى شود كه اين آيه با احاديث فراوانى كه مى گويد: نيت گناه ، گناهنيست مخالفت دارد.
ولى پاسخ آن روشن است ، زيرا آن احاديث مربوط به گناهانى است كهعمل خارجى دارد و نيت مقدمه آن است مانند: ظلم و دروغ و غصب حقوق ، نه گناهانى كه ذاتاجنبه درونى دارند و عمل قلبى محسوب مى شود، (مانند شرك و ريا و كتمان شهادت ).
تفسير ديگرى نيز براى اين آيه وجود دارد و آن اينكه يكعمل ممكن است به صورتهاى مختلف انجام شود، مثلا انفاق گاه براى خدا است و گاه براىريا و شهرتطلبى ، آيه مى گويد: اگر نيت خود را آشكار سازيد و يا پنهان كنيدخداوند از آن با خبر است ، و بر طبق آن به شما جزا مى دهد و در واقع اشاره به همانمضمون روايت لا عمل الا بنية : (هيچ عملى جز به نيت نيست ) دارد.
2 - روشن است اينكه مى فرمايد: هر كس را بخواهد مى بخشد و هر كس را بخواهد عذاب مىكند، خواستن بى دليل نيست ، بلكه بخشش او نيز دليلى دارد و دليلش شايستگى عفو درشخص مورد بخشش ‍ است ، و همچنين عدم بخشش و عذاب كردن .
آيه و ترجمه


آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منونكل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لا نفرق بين احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعناغفرانك ربنا و اليك المصير(285)


ترجمه :
285 - پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر اونازل شده ، ايمان آورده است . (و او، به تمام سخنان خود، كاملا مومن مى باشد). و همه مؤمنان (نيز)، به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش ، ايمان آورده اند، (و مىگويند:) ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نمى گذاريم (و به همه ايمان داريم ). و(مؤ منان ) گفتند: (ما شنيديم و اطاعت كرديم . پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داريم)، و بازگشت (ما) به سوى توست .)
تفسير:
راه و رسم ايمان
سوره بقره با بيان بخشى از معارف اسلامى و اعتقادات حق آغاز شد و با همين معنى نيزكه در آيه فوق و آيه بعد از آن است پايان مى يابد، و به اين ترتيب آغاز و پايان آنهماهنگ است .
بعضى از مفسران نيز شان نزولى براى اين آيه ذكر كرده اند و آن اينكه هنگامى كه آيهسابق نازل شد كه اگر چيزى در دل پنهان داريد يا آشكار كنيد خداوند حساب آن را مىرسد، گروهى از اصحاب ترسان شدند (و مى گفتند هيچ كس از ما خالى از وسوسه هاىباطنى و خطورات قلبى نيست و همين معنى را خدمترسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرض كردند) آيه فوقنازل شد و راه و رسم ايمان و تضرع به درگاه خداوند و اطاعت و تسليم را به آنانآموخت .
نخست مى فرمايد: (پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به آنچه از طرفپروردگارش نازل شده است ايمان آورده ) (آمنالرسول بما انزل اليه من ربه ).
و اين از امتيازات انبياى الهى است كه عموما به مرام و مكتب خويش ايمان قاطع داشته وهيچگونه تزلزلى در اعتقاد خود نداشته اند،قبل از همه خودشان مؤ من بودند، و بيش از همه استقامت و پايمردى داشتند.
در آيه 158 سوره اعراف اين موضوع را يكى از صفات ويژه پيامبر اسلام (صلى اللهعليه و آله و سلم ) شمرده مى گويد: فامنوا بالله و رسوله النبى الامى الذى يؤ منبالله و كلماته :
(ايمان بياوريد به خدا و پيامبر و رسولش ، همان پيامبر درس نخوانده اى كه ايمانبه خدا و كلمات او دارد).
سپس مى افزايد: (مومنان نيز به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگان وى همگىايمان آورده اند و (مى گويند) ما در ميان پيامبران او هيچگونه فرقى نمى گذاريم ) وبه همگى ايمان داريم (و المومنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لا نفرق بين احدمن رسله ).
آرى مومنان بر خلاف (كسانى كه ميخواهند بين خدا و پيامبرانش جدائى بيفكنند و بهبعضى ايمان بياورند و بعضى را انكار كنند) (و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله ويقولون نؤ من ببعض و نكفر ببعض ‍ هيچگونه تفاوتى ميان رسولان الهى نمى گذارند، وهمه را از سوى خدا مى دانند، و همگى را محترم مى شمرند.
روشن است كه اين موضوع ، منافاتى با نسخ اديان پيشين به وسيله اديان بعد ندارد،زيرا همانگونه كه سابقا اشاره شد، تعليمات انبياء همچون تعليماتمراحل مختلف تحصيلى از ابتدائى و راهنمائى و دبيرستانى و دانشگاهى است ، گر چه
اصول آن يكى است ولى در سطوح مختلفى پياده مى شود و به هنگام ارتقاء به مرحلهبالاتر برنامه هاى پيشين كنار مى رود، در عين اينكه احترام همه آنها محفوظ است .
سپس مى افزايد: مومنان علاوه بر اين ايمان راسخ و جامع ، در مقامعمل نيز (گفتند: ما شنيديم و اطاعت كرديم پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داريم ) وبازگشت (همه ما) به سوى تو است ) (و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليكالمصير).
(سمعنا) در بعضى از موارد به معنى فهميديم و تصديق كرديم آمده است كه يك نمونهاش همين آيه است ، يعنى دعوت پيامبرانت را با تمام وجود خود پذيرفتيم و در مقام اطاعت وپيروى در آمديم .
ولى خداوندا! بالاخره ما انسانيم و گاه غرائز و هوسها بر ما چيره مى شود و دچار لغزشمى شويم ، از تو انتظار آمرزش داريم و مى دانيم كه سرانجام كار ما به سوى تو است .
و به اين ترتيب ايمان به مبداء و معاد و رسولان الهى با التزام عملى به تمامدستورات الهى همراه و هماهنگ مى گردد.
آيه و ترجمه


لا يكلف الله نفسا الا وسعها لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ربنا لا تؤ اخذنا ان نسينآ اواخطانا ربنا و لا تحمل علينا اصرا كما حملته على الذين من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لاطاقة لنا به و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا انت مولئنا فانصرنا على القوم الكفرين(286)


ترجمه :
286 - خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايى اش ، تكليف نمى كند. (انسان ،) هر كار(نيكى ) را انجام دهد، براى خود انجام داده ، و هر كار (بدى ) كند، به زيان خود كرده است. (مومنان مى گويند:) پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم ، ما را مؤ اخذه مكن !پروردگارا! تكليف سنگينى بر ما قرار مده ، آن چنان كه (به خاطر گناه و طغيان ،) بركسانى كه پيش از ما بودند، قرار دادى ! پروردگارا! آنچه طاقتتحمل آن را نداريم ، بر ما مقرر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى ! ما را ببخش و در رحمتخود قرار ده ! تو مولا و سرپرست مايى ، پس ما را بر جمعيت كافران ، پيروز گردان !
تفسير:
چندى تقاضاى مهم
همانگونه كه در تفسير آيه قبلگذشت اين دو آيه ناظر به كسانى است كه از شنيدن اين جمله كه اگر چيزى را دردل پنهان داريد و آشكار سازيد خداوند آن را محاسبه كرده و مطابق آن جزا مى دهد، نگرانشدند و گفتند: هيچ يك از ما از وسوسه ها و خطورات قلبى خالى نيست .
اين آيه مى گويد: (خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى اش تكليف نمى كند) (لايكلف الله نفسا الا وسعها)
(وسع ) از نظر لغت به معنى گشايش و قدرت است ، بنابراين آيه ، اين حقيقت عقلى راتاييد مى كند، كه وظايف و تكاليف الهى هيچگاه بالاتر از ميزان قدرت و توانائى افرادنيست و لذا بايد گفت تمام احكام با همين آيه تفسير و تقييد مى گردد، و به مواردى كهتحت قدرت انسان است اختصاص مى يابد، بديهى است يك قانونگزار حكيم و دادگر نمىتواند غير از اين قانون وضع كند، ضمنا جمله فوق ، بار ديگر اين حقيقت را تاييد مىكند كه هيچگاه احكام شرعى از احكام عقلى و فرمانعقل و خرد جدا نمى گردد، و اين دو در همه مراحل دوش به دوش يكديگر پيش مى روند.
سپس مى افزايد: (هر كار (نيكى ) انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار (بدى ) كندبه زيان خود كرده است ) (لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ).
آرى هر كسى محصولعمل نيك و بد خود را مى چيند و در اين جهان و جهان ديگر با نتايج و عواقب آن روبرو خواهدشد.
آيه فوق با اين بيان مردم را به مسئوليت خود و عواقب كار خويش متوجه مى سازد و برافسانه جبر و اقبال و طالع و موهومات ديگرى از اينقبيل كه افرادى براى تبرئه خويش دست و پا كرده اند خط بطلان مى كشد.
قابل توجه اينكه : در آيه شريفه در مورد اعمال نيك (كسبت ) گفته شده و در مورداعمال بد (اكتسبت ) شايد تفاوت در تعبير به خاطر اين باشد كه (كسب ) دربارهامورى گفته مى شود كه انسان با تمايل درونى و بدون تكلف آن را انجام مى دهد وموافق فطرت او است ، در حالى كه (اكتسب ) نقطهمقابل آن است يعنى كارهائى كه بر خلاف فطرت و نهاد آدمى مى باشد و اين خودميرساند كه اعمال نيك مطابق فطرت و نهاد آدمى است واعمال شر ذاتا بر خلاف فطرت است .
(راغب ) در (مفردات ) در تفاوت اين دو تعبير مطلب ديگرى گفته است كه آن همقابل دقت مى باشد.
و آن اين كه (كسب ) مخصوص كارهائى است كه فايده آن
منحصر به خود انسان نيست بلكه ديگران را هم در بر مى گيرد.
(مانند اعمال خير كه نتيجه آن تنها شخص انجام دهنده راشامل نمى شود، بلكه ممكن است بستگان و نزديكان و دوستان او هم در آن سهيم باشند درحالى كه (اكتساب ) در مواردى گفته مى شود كه اثر كار تنها دامنگير خود انسان مىگردد و اين در مورد گناه است .
(البته بايد توجه داشت كه اين تفاوتها در صورتى است كه (كسب ) و (اكتساب )در مقابل هم قرار گيرند).
و به دنبال اين دو اصل اساسى (تكليف به مقدار قدرت است - و هر كسىمسئول اعمال خويش است ) از زبان مؤ منان هفت درخواست از درگاه پروردگار بيان مى كندكه در واقع آموزشى است براى همگان كه چه بگويند و چه بخواهند.
نخست مى گويد: (پروردگارا! اگر ما فراموش كرديم يا خطا نموديم ما را مواخذه مكن) (ربنا لا تؤ اخذنا ان نسينا او اخطانا).
آنها چون مى دانند مسؤ ول اعمال خويشاند لذا با تضرعى مخصوص ، خدا را به عنوان ربو كسى كه لطف ويژهاى در پرورششان داشته و دارد، مى خوانند و مى گويند زندگى بههر حال خالى از فراموشى و خطا و اشتباه نيست ، ما مى كوشيم به سراغ گناه عمدىنرويم ، اما خطاها و لغزشها را تو بر ما ببخش .
بحثى كه در اينجا مطرح مى گردد اين است كه : مگر امكان دارد كه پروردگار كسى را دربرابر لغزشى كه از فراموشى يا عدم توجه سرچشمه گرفته مجازات نمايد؟ تازمينهاى براى اين درخواست بماند؟
در پاسخ اين سوال بايد گفت : گاهى فراموشى نتيجهسهل انگارى خود انسان است مسلم است كه اينگونه فراموشيها از انسان سلب مسووليتنمى كند مانند اين كه : در قرآن آمده است (فذوقوا بما نسيتم لقاء يومكم هذا)، (بچشيدعذاب خدا را
در برابر آن كه اين روز را فراموش كرديد).
بنابراين فراموشكاريهائى كه زاييده سهل انگارى استقابل مجازات است .
موضوع ديگرى كه بايد به آن توجه داشت اين است كه (نسيان ) و (خطا) بايكديگر فرق روشنى دارد.

next page

fehrest page

back page