يبان حد سارق و سرانجام حسد:
امام محمد تقى عليه السلام چون زمينه را براى قيام روياروى و مسلحانه بر عليه نظامجور حاكم مساعد نمى ديدند در هر فرصتى كه به دست مى آمد براى باور كردن جهادعلمى و تربيت شاگردان و اصحاب شايسته اهتمام مى ورزيدند وليكن شدت مراقبتهاىاعمال شده توسط دستگاه خلافت عباسى بدان حد رسيد كه چهارهزار صحابى در زمانحضرت صادق عليه السلام ياران امام جواد عليه السلام و راويان از حضرت ايشان رامرحوم شيخ طوسى 113 نفر نوشته است . در اين فصل به نحوى موجز راجع به حالات 14 تن از اصحاب سرشناس و گرانقدر كههر كدام شمع وجود خود را وقف ظلمت زدائى از جامعه بشر و ترويج فرهنگ غنى ولايت و امامتكرده بودند اشاره اى گذرا كرده مطالبى را تقديم مى داريم . اميد است كه مؤثر و مفيدباشد. انشاءالله . 1 - على بن مهزيار: بنا به نقل نجاشى اصل ايشان از دورق (قصبه اى از بخش فلاحيه شادگان ) و ساكناهواز بود. پدرش نصرانى بوده و بعد اسلام آورده است گفته اند كه على درحالى كهاسلام آورده كودكى بيش نبود و خداوند معرفت اسلام را به وى احسان كرد و به فقاهتموفق ساخت . وى از امام رضا و حضرت جواد عليهماالسلام روايت نموده است و از اصحاب ويژه امام جوادعليه السلام به شمار مى رود. ايشان وكيل امام و در نزد آن حضرت داراى منزلت بزرگى بود و همچنين على بن مهزيارصحابى امام هادى عليه السلام و در برخى نواحىوكيل ايشان نيز بود. آنجناب شخصيتى مورد وثوق كامل و امين و متعبد بود كه مفاهيم بلند و تعدد توقيعاتصادر شده از ناحيه معصومين عليهم السلام دليل متقن اين مدعا مى باشد. تعابير ائمه طاهرين در حق اين بزرگمرد ولائى هر انسان پژوهشگر آشنا با طرز بيانآن امراى بيان و امناى خدا، ولى نعمتان مطلق هستى را به اعجاب وا مى دارد. به عنوان نمونه توجه شما را به يكى از توقيعات امام محمد تقى عليه السلام خطاببه شيعه ولائى صاحب سربلند همت (على بن مهزيار) جلب مى كنيم : اى على ، خداوند پاداش ترا نيكو گرداند و ترا در بهشتش جاى داده از خوارى دنيا و آخرتحفظ نمايد و با ما (اهل بيت ) محشور گرداند، اى على من تو را امتحان كردم و در خيرخواهى ،فرمانبردارى ، خدمت بزرگداشت و به جاى آوردن آن چه بر تو واجب است آزموده ام پساگر بگويم مانند ترا نديده ام اميد دارم كه صادق باشم ، خداوند نعمات جناب الفردوسرا به شما پاداش دهد. جايگاه و خدمت شما در گرما و سرما و شب و روز بر من پوشيده نيست . از خدا مى خواهم كهدر روز قيامت با رحمت خويش چنان ترا بپوشاند كه مردم غبطه خورند همانا خداوند بسيارشنواى دعاست . و در توقيعى ديگر خطاب به على بن مهزيار چنين مى فرمايد: مرا بوسيله آنچه كه ذكر نمودى مسرور و خوشحال كردى ، همانطور كه تو مرا هميشهخوشحال مى نمائى خداوند رئوف ترا به وسيله بهشت مسرور بفرمايد. آنطورى كه من ازتو راضى هستم خداوند از تو خشنود باشد. كشى عليه الرحمه ضمن اشاره به نصرانى بودن پدر ايشان يكى از حالات عبوديت اينمرد الهى را چنين بيان مى كند: زمانى كه خورشيد طلوع مى كرد به سجده مى رفت تا بههزار نفر از برادران دينى اش مثل آنچه براى خود دعا مى كرد. دعا نمى كرد سر از سجدهبرنمى داشت و در پيشانى جاى سجده داشت . وليكن آنچه در خور تاءمل و شايسته تاءسى بهاهل نظر و شيفتگان خدمت به دين و عاشقان به حريم قدسى ولايت است اينكه : روحيه تعبد او را از وظايف سياسى اجتماعى و فعاليتهاى علمى باز نمى داشت و همينويژگى باعث شد كه از آن عزيز 33 كتاب يادگار بماند كه از جمله مى توان بهكتابهاى ذيل اشاره كرد: 1 - كتب الحسين بن سعيد و زيادة 2 - كتاب القائم 3 - كتاب البشارات 4 - كتاب الانبيا 5- كتاب الخمس 6 - كتاب الوضوء 7 - كتاب الصلاة . و از طريق اين عالم عامل ولائى احاديث گرانبهائى به ما رسيده است وحداقل ايشان در سند 437 حديث واقع شده اند(81). روحش شاد و از نعمات بى پايان عشق مقدس ولائى خويش متنعم باد. 2 - ثقة الاسلام محمد بن ابى عمير: كنيه وى ابواحمد اصلش بغدادى است و ساكن بغداد نيز بوده است . شخصيتىجليل القدر و از اصحاب اجماع نزد شيعه و اهل سنت است ، عامه و خاصه او را به وثاقت وجلالت شناخته و تاءييد كرده اند. وى عابدترين و پاكدامنترين فرد زمان خود بوده و برخى از حيث فقاهت ايشان را از يونسبن عبدالرحمن هم مقدم دانسته اند و قابل ذكر است كه اصحاب رتبه بس ولاى فقهى براىيونس قائل بوده اند و ايشان را افقه مى دانستند. محمدبن ابى عمير افتخار درك محضر سه امام (حضرت كاظم و رضا و جواد عليهم السلام )داشته است و داراى تاءليفات عديده اى مى باشد. ابن بطه مى گويد: ابن عمير 94 كتاب داشته از جمله : النوادر الكبير، الرد علىاهل القدر والجبر، كتاب الامامه ، كتاب المتعه و كتاب الاستطافة . روايت شده كه ايشان براى امتناع از قبول منصب قضاوت زندانى و بنا به نقلى بخاطرگرفتن اطلاعاتى راجع به شيعيان او را زندانى كرده و مورد شكنجه قرار دادند و 100تازيانه زدند و طاقتش تمام شد و نزديك كه نام شيعيان را ببرد كه ناگاه صداى محمدبن يونس بن عبدالرحمن را شنيد كه گفت محمدبن ابى امير اذكر موقفك بين يدى الله و با يادآورى آخرت و اجر اخروى شكنجه دنيوى را برجان خريد ولى اسرار شيعيانرافاش نكرد. برخى از مورخان مدت زندان او را چهار سال نوشته اند ولى مرحوم شيخ مفيد با ذكرروايتى كه سلسله سند آن به على بن ابراهيم صاحب تفسير و پدرش مى رسد مدت زندانوى را 17 سال دانسته مى نويسد كه طول زندگى باعث شد كهاموال وى از بين برود(82). علاوه بر ضرر مادى طول مدت زندان محمد بن ابى عمير منجر به از بين رفتن كتابهاىارزنده روائى ايشان شد. زيرا زمانى كه ايشان زندانى شده بودند خواهرانش سعيده وآمنه كه خودشان نيز از راويان حديث به شمار مى روند كتابهاى او را جمع كرده و درغرفه اى نهادند. ليكن در طول زمان بارش باران باعث از بين رفتن كتب ارزشمند ابنابى عمير شده بدين سبب محمد بن ابى عمير پس از آزادى از زندان مجبور شد يا از روىنسخه هايى كه قبل از تلف شدن آثارش از روى آن ها نسخه بردارى كرده بودند روايتكند و يا از حفظ روايت كند وليكن جلالت شاءن و وثاقت زبانزد عام و خاص ايشان باعثشد كه مراسيل (حديثى كه سلسله راويان آن ذكر نشده باشد) وى مقبوليت يافته و عبارت: ((مراسيل ابن ابى عمير كمسانيده )) مشهور گردد. محمد بن ابى عمير بزاز و فردى ثروتمند بود كه برخى سرمايه وى را پانصد هزاردرهم نقل كرده اند. مرحوم شيخ صدوق و شيخ مفيد روايت مى كنند كه ابن ابى عميرورشكست شد از مردى ده هزار درهم طلب داشت آن مرد ماجرا را فهميد، خانه اش را به ده هزاردرهم فروخت و پولش را براى ابن ابى عمير برد چون به درب خانه او رسيد، دربخانه را زد ابن ابى عمير بيرون آمد، آن مرد پولها را به او داد و گفت اين طلب توست كهآورده ام . ابن ابى عمير پرسيد اين ثروت را از كجا بدست آورده اى ، آيا ارث به تو رسيده ياكسى بخشيده است ؟ گفت : هيچكدام بلكه خانه ام را فروخته ام تا قرض ترابدهم ابن ابى عمير گفت : ذريحالمحاربى به من از امام صادق عليه السلام روايت كرد كه : قال عليه السلام : لايخرج الرجل عن مسقط راءسه . انسان براى اداى قرض خانه خود را ترك نمى كند. آنگاه گفت : اين پولها رابرداريد من نيازى به چنين پولى ندارم با آنكه به خدا سوگندحتى به يك درهم نيز نيازمند مى باشم ولى يك درهم از اينپول را برنمى دارم (83). ابن ابى عمير در دو خصيصه شهره زمان خود بود. 1 - حافظه بسيار قوى كه چهل كتاب را حفظ كرد و اسم آنچهل كتاب را نوادر ناميد و بدين خاطر هم بهمراسيل او، همچون مسانيدش اعبتار قائل هستند. 2 - روحيه عبادى كم نظير: بطورى كه در طولانى نمودن سجده معروف بود و در كثرتعبادت ، افراد را با او مى سنجيدند. با عنايات الهى و زحمات طاقت فرسا محمد بن ابى عمير توانست سرمايه بسيارگرانبهايى از علوم و معارف اهل بيت عصمت و طهارت را بهمنتقل نمايد تا آن جا كه آن پرهيزكارترين و پارساترين شخصيت زمان خويش در سلسلهسند تعداد 645 حديث واقع شده است . جزاه الله عن الاسلام خيرا(84). 3 - احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى : آنجناب اهل كوفه و از ياران مخصوص امام رضا و امام جواد عليهماالسلام و نزد آنها بسيارارجمند بود و صاحب تاءليفات كه مهمترين آثار ايشان ((الجامع )) و ((كتاب النوادر))است . وى فردى مورد اطمينان كامل و فقاهش موردقبول عامه دانشمندان شيعى است (85). از ايشان 788 روايت رسيده . شيخ طوسى در كتاب الغيبه ذيل عنوان الواقفه مى نويسد: او واقفى بود سپس بخاطر معجزاتى كه از دست امام رضا عليه السلام ظاهر شد و برصحت امامت امام رضا عليه السلام و فرزندانش معتقد شد. او از آل مهران بود و آن ها واقفى بودند ولى وى بر خلاف راءى آنها بود. از احمد بن محمد ابن ابى نصر بزنطى نقل شده كه من نزد امام رضا عليه السلام بودمخواستم برگردم ، امام فرمودند: باش من در پيش امام ماندم ، سپس امام به كنيزشانفرمودند: لحاف و رختخواب مرا بياور و براى احمد در آن اطاق جا بينداز، وقتى كه واردخانه شدم احساس غرورى به من دست داد و از ذهنم گذشتمثل منى در خانه ولى الله و بر رختخواب او؟!! آن گاه امام مرا صدا زد و فرمود: على عليه السلام از صعصعه بن صوحان عيادت فرمود، پس از عيادت فرمود: اىصعصعه عيادت مرا از خودت بر قوم خويش فخر قرار مده ، براى خدا تواضع كن تابلند مرتبه ات نمايد(86). بدين ترتيب امام بصورت غير مستقيم به اين صحابى خويش درسى فراموش نشدنى داداو را به راه نيل به مراتب عاليه رهنمون ساخت . زكريا بن آدم : اهل قم و از ياران بسيار نزديك حضرت امام رضا و امام جواد عليهماالسلام بود. وى از اصحاب مورد اعتماد و صاحب سر اين دو امام بود. بطورى كه در يكى ازشرفيابيهايش به محضر امام رضا عليه السلام امام ازاول شب تا صبح با او در خلوت سخن مى گفت . كشى عليه الرحمه در روايتى كه از عبدالله بن الصلت القمىنقل كرده چنين مى نويسد كه وى گفت : در آخر عمر امام جواد عليه السلام به خدمت آنحضرت رسيدم از ايشان شنيدم كه مى فرمود: خداوند به صفوان بن يحيى و محمد بنسنان و زكريا بن آدم از طرف من جزاى خير عنايت فرمايد آنان ياران با وفاى من هستند. و از امام رضا عليه السلام روايت شده كه ايشان در جواب به فردى كه گفت : راه من دوراست و هميشه نمى توانم به محضر شما برسم احكام دينم و معارف رااز چه كسى فراگيرم ؟ امام رضا عليه السلام فرمود: از زكريا بن آدم كه در امور دين و دنيا امين است . از اين يارباوفاى امام جواد عليه السلام تعداد چهل حديث به ما رسيده است . زكريا بن آدم پس از عمرى ، تلاش خالصانه در شهر مقدس قم رحلت نمود و در قم دفنشد و مزار وى اكنون زيارتگاه مؤمنين است (87). 5 - محمد بن اسماعيل بزيع : از ياران سه امام معصومين امام : موسى بن جعفر، على بن موسى الرضا و محمد بن علىالجواد عليهم السلام است . وى فردى صالح ، اهل عبادت ، درستكار، پركار وصاحب تاءليفات است از جمله آثار اوكتاب : ثواب الحج و كتاب الحج مى باشد. ايشان در عين حال يكى از وزراى دربار عباسى بود و در ديوان آنها كار مى كرد در اينرابطه از امام رضا عليه السلام وارد شده كه فرمودند: خداوند در دربار ستمگران بندگانى دارد كه به وسيله آنان برهان خود را آشكار مىسازد و آنان را در شهرها قدرت مى بخشد تا بوسيله آنان دوستان و اولياى خود را ازستم ستمگران نگاهدارد و امور مسلمين را سر و سامان دهد آنها پناه مؤمنين در حوادث و خطرهاهستند و شيعيان نيازمند ما و گرفتاران به آنان پناه مى آورند و رفع گرفتارى خود رااز آنان مى خواهند. خداوند بوسيله اينان مؤمنان را از ترس ستمگران ايمن مى كند. آنها مؤمنان راستين و امينانخدا در زمين هستند. از نور آنان رستاخيز نورانى است به خدا قسم بهشت براى آنها و آنان براى بهشتآفريده شده اند؛ بهشت بر آنان گوارا باد. آنگاه فرمودند: هر يك از شما بخواهند مى تواند به همه اين مقامات برسد. محمدبن اسماعيلسوال كرد: فدايت شوم با چه چيز؟ امام فرمود: اينكه با ستمگران باشد ولى با شاد كردن شيعيان ما، ما راخوشحال نمايد. در پايان خطاب به محمدبن اسماعيل كه از وزراى دربار عباسى بود فرمود: اى محمد تونيز از آنان باش . علاوه بر آن امام رضا عليه السلام در مجلسى كه از محمد بناسماعيل سخن به ميان آمد فرمودند: دوست دارم در ميان شمامثل اويى باشد(88). برقى محمد بن اسماعيل را از اصحاب امام رضا و امام جواد عليهماالسلام دانسته و شيخ وىرا از اصحاب امام كاظم عليه السلام شمرده است . كشى عليه الرحمه مى گويد كه او از امام جواد عليه السلام پيراهنى براى كفن خواستوامام هم پيراهن رابه محمد بن اسماعيل بزيع اعطا فرمود و هم او را راجع به نحوه استفادهاز پيراهن در كفن راهنمايى فرمود. از طريق ايشان 229 حديث رسيده است . وجود محمد بن اسماعيل بزيع نمونه اى از ميزان تاءثير عميق وجود سراپا لطف و رحمت امامجواد عليه السلام از يك سو و تاءثير ايمان و باور عميق فرد در غلبه بر هاله هاىناشى از محيط اميد كه افراد روشن و داراى وجدان بيدار با تاءسى بهامثال محمدبن اسماعيل بزيع زمينه را براى پذيرش بيش از پيش اهداف ارزشى و نجاتبخش اسلام عزيز فراهم نمايند. 6 - فضل بن شاذان بن خليل ازدى : آنجناب اهل نيشابور از فقهاء و متكلمين نامدار شيعه ، شخصيتى مورد اعتماد و برخوردار ازجلالت قدر و داراى تاءليفات عديده كه بعضى آثار وى راتعداد 180 جلد كتاب نوشتهاند وى مفتخر به درك محضر چهار امام (حضرات معصومين امام رضا و جواد و على نقى و حسنالعسكرى عليهم السلام ) بوده و مدتهاهاى مديدى از محضر بزرگانى چون محمد بن ابىعمير و صفوان بن يحيى و... و پس از يونس بن عبدالرحمن و سكاك شيخ الطائفه بودهاست . امام حسن عسگرى عليه السلام دو يا سه مرتبه براىفضل طلب رحمت كرده است . از جمله آثار ارزنده والجواهر، كتاب العلل ، كتاب التوحيد فى كتب الله ، كتاب اثباتارجعة ، كتاب تبيان اصل الضلاله . وى در سلسله سند 755 روايت واقع شده است (89). ايشان از جمله محدثين والا مقام هست كه عالم به زمان ، شبهه شناس و شبهه زداى متعهد بودو با تلفيق روحيه ولائى ، شجاعت و خستگى ناپذيرى درعالم اسلام درخشيده است . 7 - حبيب بن اوس طائى ، ابوتمام : اصل آنجناب از شام بوده و در دوره جوانى در مسجد جامع مصر سقايت مى كرد، سپس باادبا همنشين شد، بسيار فهيم و تيز هوش بود و شعر را دوست مى داشت و از آنهافراگرفت و شعر گفت و خوب هم سرود تا اينكه شعرش اوج گرفت و نامش مشهور شد وآوازه اش به معتصم رسيد و اين خليفه عباسى او را به سر من راءى (سامرا) برد. ابوتمام قصائدى سرود و معتصم به وى جايزه داد و او را بر شعراى ديگر مقدم داشت . وى مشهور به سعه صدر، خوش اخلاقى و بلند طبعى بود نجاشى و علامه مى نويسند:او امامى بود و اشعار زيادى درباره اهل بيت عليهم السلام سرود از جمله قصيده اى دارد كهدر آن نام ائمه را ذكر مى كند تا اينكه به امام محمد تقى (ابى جعفر ثانى ) عليه السلاممى رسد. (چون در زمان امامت امام جواد عليه السلام بوده است ) جاحظ در كتاب الحيوان مى گويد: ابوتمام الطائى به من حديث گفته وى از رؤ ساىشيعه بود و كتاب حماسه ، كتاب مختار شعرالقبائل از ايشان است . ابن خلكان مى نويسد: وى شاعرى مشهور و يگانه عصر خويش بود در فصاحت لفظ،بافت شعر و سبك نيكو بود و كتاب الحماسهفضل مواج او را نشان مى دهد. وى حافظه اى قوى داشت و چهارده هزار ارجوزه عربى بعلاوه قصائد - قلعه ها و مدحخلفا حفظ بود(90). 8 - حسن بن محبوب : ابوعلى حسن بن محبوب بن وهب بن جعفر وهب السراد: از بزرگان كوفى است ، وى شخصيتى جليل القدر و از فقهاى نامى بود و از چهار ركنعلماى عصر خويش به حساب مى آيد، ازاصحاب اجماع و از فقهايى است كه اصحاب ما(اماميه ) برتصحيح آنچه در نزد او صحيح بوده اجماع كرده اند. اين بزرگوار به دركمحضر حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا و امام جواد عليهماالسلام مفتخر گرديد و ازهر سه آنها روايت دارد. تمامى افرادى كه راجع به رجال شيعه كتاب نوشته اند او را توثيق كرده اند. ايشان علاوه بر محدثى مصنف هم بود(91) ايشان فردى خير، ثقه ، راوى حديث و مصنفهست . جلالت شخصيت ايشان جاى شك و ترديد نيست . او از ((واقفه )) بود به سببمعجزاتى كه از دست امام رضا عليه السلام ظاهر شد برگشت و به صحت امام رضا عليهالسلام پى برد و ملتزم گشت و به امامت حضرت رضا و حضرت جواد عليهماالسلام معتقدبود و ماند تا محضر امام دهم حضرت هادى عليه السلام رانيز درك كرد. بنابراين ايشان نعمت درك محضر سه امام معصوم برخوردار شده اند. يكى از ويژگى هاى ممتاز آنجناب رواياتى است كه راجع به اركان دين و مخصوصاموضوع خطير امامت نقل كرده اند از جمله روايتى را از هشتمين مهر سپهر امامت چنيننقل كرده است كه ايشان فرمودند: هر امامى برگردن اوليا و شيعيانش عهدى دارد و از جمله مواردكامل كننده اى وفاى به عهد و حسن اداى آن زيارت كردن قبور آنهاست ، پس هر كس از روىعلاقه قب آنها را زيارت كند براى تصديق آنچه كه امامان راغب و شيفته آن بودند، درروز قيامت ائمه براى آنها شفيع خواهند بود(92). 10 - على بن اسباط بن سالم : ابولحسن ، على بن اسباط بن سالم بياع كوفى است و افتخار درك محضر حضرت رضا وامام جواد عليهماالسلام نصيبش شده و از هر دو امام روايت دارد، وى علاوه بر محدث بودن ،مصنف نيز بوده اند و يكى از ويژگيهاى ارزشمند ايشان اين است كه داراى لحنى خيلىخوب و قارى ممتاز قرآن بود. نجاشى مى گويد: وى مورد اطمينان و قطحى (معتقد به امامت عبدالله افطح ) بود ميان علىبن مهزيار و ايشان نامه هايى رد و بدل شد و از مواضع گذشته خود برگشت و به امامتامام جواد عليه السلام معتقد شد. او مورد وثوقترين فرد زمان خود و بسيار راستگو بود. شيخ طوسى و برقى او را از اصحاب امام رضا و امام جواد عليهماالسلام دانسته اند وعلامه پس از نقل تعبير نجاشى و كشى با كمال صراحت مى نويسد من به روايت او اعتماددارم (93). 11 - عبدالله بن الصلت : ابوطالب عبدالله بن الصلت قمى ، يك محدث فقه است كه روايتش آرامبخش و مورد اعتماداست ، بعلاوه ايشان مصنف نيز مى باشد و از توفيق درك محضر درك محضر رضا و امامجواد عليهماالسلام برخوردار شده و از هر دوى آنها رايت دارد. شيخ طوسى و نجاشى و برقى و كشى وى را توثيق كرده و روايتش را مورد اطميناندانسته اند(94). از طريق ايشان 38 حديث رسيده است . |