بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح نهج البلاغه بخش 2, آیت الله ناصر مکارم شیرازى ( )
 
 

بخش های کتاب

     401 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     402 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     403 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     404 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     405 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     406 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     407 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     408 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     409 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     410 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     411 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     412 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     413 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     414 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     415 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     416 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     417 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     418 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     419 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     420 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     421 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     422 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     423 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     424 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     425 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     426 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     427 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     428 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     429 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     430 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     431 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     432 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     433 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     fehrest - فهرست مطالب
 

 

 
 

 

اشاره به اينكه: آنها با معيارهاى خود شما را مى سنجند; هر كس با معيارشان هماهنگ باشد، مطلوب و آنها كه هماهنگ نيستند نامطلوبند.

اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از جمله اوّل اين است كه آنها تمام مقدّرات شما را در دست مى گيرند و به هر كس آنچه بخواهند مى دهند.

جمله «تَخْبِطُكُمْ بِبَاعِهَا» - با توجّه به اينكه «تَخْبِطُ» در اينجا به معناى فروريختن برگ درخت با ضربات چوب است و «بَاع» به معناى دست هاى گشاده مى باشد - اشاره به اين است كه آنان تا آنجا كه دستشان مى رسد، شاخ و برگ شما را فرو مى ريزند و شما را به ضعف و ذلّت مى كشانند و اين است راه و رسم يك حكومت ظالم و خودكامه كه همه چيز را با معيارهاى خود مى سازد و هر كه با او هماهنگ نيست، محكوم به فنا است.

سپس امام(عليه السلام) به رهبر اين حكومت خودكامه بيدادگر اشاره كرده، مى فرمايد: «رهبر اين گروه از آيين اسلام خارج است و بر پايه گمراهى و ضلالت ايستاده!»


1. «تكيل» از مادّه «كيل» (بر وزن ذيل) به معناى پيمانه است و غالباً در مورد موادّ غذايى مانند گندم و جو به كار مى رود; ولى گاه به صورت مجازى در مورد هرگونه سنجش نيز استعمال مى شود.
2. «باع» در اصل به معناى فاصله ميان سرانگشتان دو دست است، هنگامى كه انسان كاملا دستها را به طرف راست و چپ باز كند; ولى در بسيارى از مواقع، در معناى مجازى قدرت كامل يك انسان بكار مى رود و «طول باع» اشاره به توانايى زياد است.

[534]

(قَائِدُهَا خَارجٌ مِنْ الْمِلَّةِ، قائِمٌ عَلَى الضِّلَّةِ).

اين جمله كه اشاره به معاويه يا ساير حكّام بنى اميه است، ناظر به اين معناست كه رهبران اين گروه نه تنها مطابق قوانين اسلام عمل نمى كنند و ضروريّات دين را زير پا مى نهند، بلكه پايه و اساس كارشان گمراهى و اصرار بر ضلالت است; همانگونه كه تاريخ بر اعمال و برنامه هاى آن ها گواهى مى دهد.

امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن، به پايان دردناك و غم انگيز اين ماجرا اشاره كرده مى فرمايد: «(كار به جايى مى رسد كه) در آن روز جز تعداد كمى از شما باقى نمى ماند: همانند ته مانده ديگ، خرده نان هائى كه در ته كيسه باقى مانده و به هنگام تكان دادن، فرو مى ريزد!». (فَلاَ يَبْقَى يَوْمَئِذ مِنْكُمْ إِلاَّ ثُفَالَةٌ(1) كَثُفَالَةِ الْقِدْرِ، أَوْ نُفَاضَةٌ(2) كَنُفَاضَةِ الْعَكْمِ(3)).

اين تعبير اشاره به اين است كه آنها كه از اين فتنه جان سالم بدر مى برند، بسيار اندكند و غير قابل توجّه! زيرا، آنها ظالمان احدى از مؤمنان با شخصيّت را سالم نمى گذارند.

به اين هم قناعت نمى كنند بلكه: «شما را همچون پوست هايى كه (به هنگام دبّاغى) به هم مى پيچند، تحت فشار قرار مى دهند و همچون زراعتِ درو شده مى كوبند و پايمال مى كنند!». (تَعْرُكُكُمْ(4) عَرْكَ الأَدِيمِ(5)، وَ تَدُوسُكُمْ(6) دَوْسَ الْحَصِيدِ).


1. «ثُفاله» از مادّه «ثفل» (بر وزن هفت) به معناى رسوب كردن تفاله هاست و گاه به معناى باقيمانده هاى بى مصرف هر چيزى بكار مى رود.
2. «نُفاضه» از مادّه «نفض» (بر وزن نبض) به معناى حركت دادن چيزى، به منظور اينكه آنچه به آن چسبيده است، بريزد و «نفاضه» به آن اشيايى كه ريزش مى كند، گفته مى شود.
3. «عِكم» (بر وزن فكر) به معناى كيسه، يا جوال است كه در آن چيزى نگهدارى مى كنند.
4. «تعرك» از مادّه «عرك» (بر وزن ارك) به معناى مالش محكم است و ميدان جنگ را از اين جهت «معركه» مى گويند كه طرفين يكديگر را درهم مى كوبند.
5. «اديم» در اصل به معناى پوسته هر چيزى است; ولى بيشتر به چرم و پوست حيوانات اطلاق مى شود.
6. «تدوس» از مادّه «دوس» (بر وزن قوس) به معناى پايمان كردن شديد است.

[535]

«و افراد با ايمان (و ممتاز) را از ميان شما جدا مى سازند (و نابود مى كنند;) همان گونه كه پرندگان، دانه هاى درشت را از دانه هاى لاغر جدا مى كنند (و مى بلعند)». (وَ تَسْتَخْلِصُ الْمُؤْمِنَ مِنْ بَيْنِكُمُ اسْتِخْلاصَ الطَّيْرِ الْحَبَّةَ الْبَطِينَةَ(1) مِنْ بَيْنِ هَزِيلِ(2) الْحَبِّ).

اشاره به اينكه آنها به همه ستم مى كنند، ولى نسبت به مؤمنانِ باشخصيت و ممتاز، ستم مضاعفى دارند.

 

نكته

يك قانون كلّى درباره حكومت هاى خودكامه!

گر چه امام(عليه السلام) اين بخش از خطبه را به عنوان پيشگويى، درباره بنى اميّه و آينده حكومت آنان (به احتمال قوى) بيان فرموده، ولى به نظر مى رسد اين يك قانون كلّى درباره تمام حكومت هاى خودكامه و ستمگر است. آنها پايه هاى پرچم ضلالت را محكم مى كنند و به هر سو شاخه هاى خود را مى گسترانند. همه چيز را با معيارهاى موافق منافع خود مى سنجند و همه مخالفان را درهم مى كوبند و پايمال مى كنند و افراد برجسته آنها را مخصوصاً هدف قرار داده و به زودى از ميان برمى دارند; نه رحم و نه عواطف انسانى براى آنها مطرح است و نه قانون و نه حقوق بشر; كه نمونه هاى آن را در عصر و زمان خود نيز آشكارا مى بينيم.

 


1. «بطينه» از مادّه «بطن» به معناى شكم گرفته شده; و به افراد، يا دانه هاى چاق و فربه اطلاق مى شود و به تعبير ديگر: «بطينه» به معناى شكم بزرگ است.
2. «هزيل» نقطه مقابل «بطين» به معناى شىء لاغر و كم گوشت و سبك وزن است و به سخنان بى محتوا و شوخى، واژه «هزل» اطلاق مى شود، كه آن هم به معناى سبك وزن بودن است.

[536]

[537]

 

 

بخش ششم

 

أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ، وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ؟ وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ، وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ؟ فَلِكُلِّ أَجَلِ كِتَابٌ، وَ لِكُلِّ غَيْبَة إِيَابٌ، فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِيِّكُمْ، وَ أَحْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ، وَ اسْتَيِقِظُوا إِنْ هَتَفَ بِكُمْ. وَلْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَهُ، وَلْيَجْمَعْ شَمْلَهُ، وَلْيَحْضِرْ ذِهْنَهُ، فَلَقَدْ فَلَقَ لَكُمُ الأَمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ، وَقَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ. فَعِنْدَ ذلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ، وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ، وَصَالَ الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ، وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُوم، وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ، وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ.

 

ترجمه

روش هاى گمراه كننده، شما را به كجا مى برد؟! تاريكى ها و ظلمت ها تا كى شما را سرگردان مى سازد؟ و دروغ پردازى ها تا كى شما را مى فريبد؟! از كجا در شما نفوذ مى كنند و چگونه شما را منحرف مى سازند؟! (كى مى خواهيد بيدار شويد؟) براى هر اجل و سرآمدى، نوشته اى مقرّر شده، و براى هر غيبتى بازگشتى (عمر شما پايان مى پذيرد و اعمالتان در برابر شما ظاهر مى شود.) حال كه چنين است، به سخنان پيشواى الهى خود، گوش فرا دهيد; دل هاى خود را نزد او حاضر سازيد و هنگامى كه (به خاطر احساس خطر،) به شما فرياد مى زند، بيدار شويد! رهبر بايد براى پيروانش صادقانه سخن گويد، و آنها را متمركز ساخته و محتواى ذهن خويش را (جهت

[538]

برنامه ريزى براى نجات آنها) حاضر كند (و رهبر شما چنين است). پيشواى شما حقيقت را براى شما به خوبى شكافته، همانند مهره اى كه آن را براى شناسايى درونش مى شكافند; يا همچون صمغ و شيره درختى كه از بدنه آن جدا مى سازند.

زمانى فرا مى رسد كه باطل جايگاه خود را گرفته (و بر همه چيز سلطه مى يابد) و جهل بر مركب هاى خويش سوار مى شود; طاغوت، عظمت يافته و داعيان حق كاستى مى گيرند. روزگار همچون درنده خطرناكى حملهور مى شود و باطل بعد از مدّت ها سكوت، همچون شتر نر، نعره برمى آورد. مردم در شكستن قوانين الهى هم دست مى شوند و در فاصله گرفتن از دين متّحد مى گردند! براى دروغ گفتن، پيمان مى بندند و در برابر صدق و راستى دشمنى مىورزند!!

 

شرح و تفسير

بيدار شويد آينده شومى در پيش است!

امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه، به دنبال پيش بينى حوادث سخت و دردناك - كه در آينده دامن مسلمين را مى گيرد - طرق دور ماندن از آن، يا حداقل، كم كردن ضايعات آن را به اصحابش تعليم مى دهد.

نخست براى جلب توجّه آنان فرياد مى زند: «مذاهب و روش هاى گمراه كننده شما را به كجا مى برد؟ تاريكى ها و ظلمت ها تا كى شما را سرگردان مى سازد؟ و دروغ پردازى ها تا كى شما را مى فريبد؟ از كجا در شما نفوذ مى كنند و چگونه شما را از راه منحرف مى سازند؟ (كى مى خواهيد بيدار شويد و پيام حق را بشنويد؟!)». (أَيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ، وَ تَتِيهُ(1) بِكُمُ الْغَيَاهِبُ(2) وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ؟ وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ، وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ؟).


1. «تتيه» از مادّه «تيه» (بر وزن پيه) به معناى گمراه و سرگردان شدن است.
2. «غياهب» جمع «غيهب» (بر وزن حيرت) به معناى شدّت تاريكى شب است .

[539]

و به اين ترتيب، اين معلّم بزرگ و رهبر آسمانى مخاطبين خود را از خواب غفلت بيدار و آماده شنيدن سخنان حق مى كند و در ادامه سخن آنها را متوجّه مسئله مرگ و پايان عمر و بازگشت اعمال مى كند و مى فرمايد: «براى هر اجل و سرآمدى، نوشته اى مقرر شده، و براى هر غيبتى، بازگشتى (عمر شما پايان مى پذيرد، و اعمالتان در برابر شما ظاهر مى شود)». (فَلِكُلِّ أَجَل كِتَابٌ، وَ لِكُلِّ غَيْبَة إِيَابٌ).

اشاره به اينكه: تصوّر نكنيد عمر شما بى پايان است و هميشه فرصت براى جبران خطاها وجود دارد و تصوّر نكنيد كه اعمال شما غائب و پنهان مى شود و هرگز به سوى شما باز نمى گردد; مرگ حق است و پيمانه هاى عمر، محدود و اعمال انسانها نزد خداوند محفوظ است.

بنابراين، منظور از «غائبى كه باز مى گردد»، يا اعمال انسانهاست و يا مرگ است; همانگونه كه در خطبه هاى ديگرى از نهج البلاغه نيز اين تعبير ديده مى شود; امام(عليه السلام) در پايان خطبه 83 مردم را دعوت به توبه و اصلاح خويشتن، قبل از فرا رسيدن مرگ مى كند و از آن تعبير به «قَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ» مى فرمايد. و شبيه اين معنا در خطبه 64 نيز ديده مى شود.(1)

سپس امام(عليه السلام) در ادامه سخن مى فرمايد: «حال كه چنين است! به سخنان پيشواى الهى خود گوش فرا دهيد، دل هاى خود را نزد او حاضر سازيد، و هنگامى كه (به خاطر احساس خطر) به شما فرياد مى زند، بيدار شويد». (فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَبَّانِيِّكُمْ، وَ احْضِرُوهُ قُلُوبَكُمْ، وَ اسْتَيْقِظُوا إِنْ هَتَفَ(2) بِكُمْ).


1. بعضى از شارحان نهج البلاغه چون پيوند روشنى براى اين جمله و جمله هاى قبل نديده اند، فرض را بر اين گرفته اند كه اين جمله در كلام امام(عليه السلام) از جمله هاى قبل جدا بوده و مرحوم «سيّد رضى» به خاطر روش گزينشى، از نقل قسمت هاى وسط صرف نظر كرده است; در حالى كه معمول «سيّد رضى» اين چنين نيست كه جمله هايى را بيندازد و جمله هاى بعد را با ما قبل پيوند دهد، بى آنكه اشاره اى به آن (مثلا با كلمه «و منها») نداشته باشد و همانگونه كه ما در بالا گفتيم: پيوند معنوى اين جمله، با جمله هاى قبل كاملا قابل درك است.
2. «هتف» از مادّه «هتاف» (بر وزن حُباب) به معناى فرياد زدن است.

[540]

در ادامه سخن براى جلب توجّه مردم به نصايح و اندرزها و هشدارها مى افزايد: «رهبر بايد براى پيروانش صادقانه سخن گويد; و آنها را متمركز ساخته، و محتواى ذهن خويش را (براى نجات آنها) حاضر كند، (و رهبر شما چنين است)». (وَلْيَصْدُقْ رَائِدٌ(1) أَهْلَهُ، وَلْيَجْمَعْ شَمْلَهُ(2)، وَلِيُحْضِرْ ذِهْنَهُ).

خلاصه اينكه: رهبر و پيشواى جمعيّت وظيفه اى دارد و مردم هم وظيفه اى; او از يك سو، بايد واقعيّت ها را براى مردم بگويد و از سوى ديگر، افكار، يا نفرات خود را جمع كند و سامان و نظام دهد و از سوى سوم، فكر خود را متمركز ساخته و برنامه ريزى دقيق كند و هنگامى كه رهبر و پيشوا اين برنامه را انجام داد، وظيفه پيروان اين است كه با تمام وجود خود، در انجام اوامر او بكوشند.

سپس مى افزايد: «پيشواى شما، حقيقت را براى شما به خوبى شكافته; همانند مهره اى كه آن را براى شناسايى درونش مى شكافند; يا همچون صمغ و شيره درختى كه از بدنه آن جدا مى سازند». (فَلَقَدْ فَلَقَ(3) لَكُمُ الاَْمْرَ فَلْقَ الْخَرَزَةِ(4)، وَقَرَفَهُ(5)قَرْفَ الصَّمْغَةِ(6)).

«خَرْزَه» به معناى مهره گران قيمت، يا ارزان قيمت است و هنگامى كه مهره هايى مشكوك شوند كه از چه نوع مى باشند، يكى از آنها را مى شكافند تا باطن آن آشكار شود.

و اين سخن كنايه از تبيين واقعيّت ها و آشكار كردن باطن امور است و تعبير


1. «رائد» از مادّه «رَوْد» (بر وزن قوم) به معناى كسى است كه پيشاپيش قافله حركت مى كند و محلّ آب و مرتع را شناسايى مى كند، تا قافله در آنجا اطراق كند.
2. «شمل» به معناى جمع كردن و گردآورى نمودن است.
3. «فَلَق» از مادّه «فلق» (بر وزن خلق) به معناى شكافتن است.
4. «خرزه» به جواهرات و دانه هاى زينتى گران قيمت، يا كم قيمت اطلاق مى شود.
5. «قرف» از مادّه «قَرْف» (بر وزن حرف) به معناى تراشيدن، پوست كندن، يا جداكردن است.
6. «صمغه» شيره اى است كه از درختان جارى مى شود.

[541]

به: «قَرَفَهُ قَرْفَ الصَّمْغَةِ» اشاره به اين است كه: «من عصاره و جوهره مطالب را بيرون كشيده ام، همانند جدا كردن شيره هاى سودمند از درختان».

در اينجا امام(عليه السلام) بار ديگر به ادامه سخن درباره حوادث آينده كه در سطرهاى پيشين از آن بحث شد، مى پردازد و آن را با بيان پيامدهاى اجتماعى و اخلاقى و دينى حكومت هاى خودكامه، تكميل مى كند و در واقع، آثار مختلف اجتماعى و مذهبى اين حكومت ها را بيان مى فرمايد. پيوند اين بخش از خطبه، با بخش هاى گذشته كاملا روشن است; هر چند در اين ميان چند جمله اى خطاب به يارانش براى بيدار باش بيان فرموده است و جاى تعجّب است كه جمعى از شارحان نهج البلاغه اين بخش را بريده از بخش هاى سابق مى دانند كه بر اثر گزينش هاى مرحوم «سيّد رضى» به وجود آمده. گويى گزينش حساب شده آن مرد بزرگ، بهانه اى شده تا هر كس كه نخواهد در پيوندها دقّت كند، آن را به گردن گرد آورنده نهج البلاغه بيندازد.

به هر حال، امام مى فرمايد: «در آن هنگام باطل جايگاه خود را مى گيرد (و بر همه چيز سلطه مى يابد) و جهل، بر مركب هاى خويش سوار مى شود; طاغوت عظمت يافته و داعيان حق كاستى مى گيرند». (فَعِنْدَ ذلِكَ أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ، وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَهُ، وَ عَظُمَتِ الطَّاغِيَةُ، وَ قَلَّتِ الدَّاعِيَةُ).

«طَاغِيه» در اينجا ممكن است معناى مصدرى داشته باشد; يعنى: طغيان در سطح جامعه، بزرگ و گسترده مى شود و مى تواند معناى اسم فاعلى داشته باشد; يعنى: گروه طغيانگر عظمت مى يابندو طبعاً دعوت كنندگان به سوى حق در مقابل آنها كم مى شوند، يا آنها را نابود و يا خاموش مى كنند و از صحنه اجتماع مى رانند و اين است خطرناكترين پديده شوم حكومت هاى باطل و خودكامه، كه زبان حق گويان را مى برند و دهان آنها را مى دوزند.

[542]

و در ادامه مى افزايد: «روزگار به سان درنده خطرناكى حملهور مى شود و باطل بعد از مدّت ها سكوت، همچون شتر نر نعره بر مى آورد!». (وَصَالَ(1) الدَّهْرُ صِيَالَ السَّبُعِ الْعَقُورِ(2)، وَ هَدَرَ (3)فَنِيقُ(4) الْبَاطِلِ بَعْدَ كُظُوم(5)).

آرى گروه هاى منافق و پس مانده هاى دوران جاهليّت - كه از صحنه جامعه اسلامى عقب رانده شده بودند - بار ديگر بر اثر ضعف طرفداران حق، به صحنه مى آيند و آزادانه فرياد مى كشند.

در اين هنگام، تمام ارزش ها، ضد ارزش و ضد ارزش ها، ارزش مى شود: «مردم در شكستن قوانين الهى هم دست مى شوند، و در فاصله گرفتن از دين متّحد مى گردند، براى دروغ گفتن، پيمان دوستى مى بندند و در برابر صدق و راستى، دشمنى مىورزند». (وَ تَوَاخَى النَّاسُ عَلَى الْفُجُورِ، وَتَهَاجَرُوا عَلَى الدِّينِ، وَ تَحَابُّوا عَلَى الْكَذِبِ، وَتَبَاغَضُوا عَلَى الصِّدْقِ).

و به اين ترتيب، به مقتضاى «ألنَّاسُ عَلَى دِينِ مُلوُكِهِمْ» اين حاكمان فاسق و فاجر وبى دين و كذّاب، مردم را به اين صفات مى كشانند و صحنه جامعه اسلامى به كلّى تيره و تار مى شود.

با اين كه دين، شامل ترك دروغ و فجور مى باشد و هجرت از دين، به معناى هجرت از همه اين ارزش ها است; ولى امام(عليه السلام) به طور خاص، روى مسأله فجور و كذب تكيه مى كند; چرا كه در ميان پديده هاى شومِ حكومت هاى خودكامه بى دين،


1. «صال» از مادّه «صَوْل» (بر وزن قول) به معناى پريدن روى چيزى است.
2. «عقور» از مادّه «عقر» (بر وزن قفل) در اصل به معناى اساس و ريشه چيزى است و به معناى پى كردن شتر و گاز گرفتن و دريدن نيز آمده است.
3. «هدر» از مادّه «هدير» (بر وزن قدير) به معناى صدا را در گلو گرداندن و فرياد كشيدن است.
4. «فنيق» به معناى حيوان نر، يا شتر نرى است كه مورد احترام است و كمتر بر آن سوار مى شوند.
5. «كُظوم» و «كظم» (بر وزن هضم) در اصل به معناى بستن سرمشك است و به سكوت كردن و فرو بردن خشم و غضب نيز اطلاق مى شود.

[543]

مسأله بى بند و بارى اخلاقى و دروغ از همه آشكارتر و خطرناكتر است.

تعبير به «تَوَاخَي» و «تَهَاجَرُوا» و «تَحَابُّوا» و «تَبَاغَضُوا» اشاره به اين نكته لطيف است كه در اين گونه جوامع، توده مردم به صورت گروهى و دسته جمعى و متّحد و متّفق به سوى فجور و كذب و بى دينى پيش مى روند و به تعبير ديگر: مسأله جنبه فردى ندارد، بلكه جنبه جمعى توأم با برنامه ريزى دارد و خطر بزرگ همين است.

 

[544]

[545]

 

 

بخش هفتم

 

فَإِذَا كَانَ ذلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً، وَالْمَطَرُ قَيْظاً، وَ تَفِيضُ اللِّئِامُ فَيْضاً، وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً، وَ كَانَ أَهْلُ ذلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلاَطِينُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً; وَ غَارَ الصِّدْقُ، وَفَاض الْكَذِبُ، وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً، وَ الْعَفَافُ عَجَباً، وَ لُبِسَ الإِسْلاَمُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً.

 

ترجمه

در آن هنگام، فرزندان سبب خشم (پدران و مادران) مى شوند; و باران گرمى مى افزايد; فرومايگان همه جا را پر مى كنند و نيكانِ بزرگوار، كمياب مى شوند! مردم آن زمان، همچون گرگان; و سلاطين آنها همچون درندگان; و طبقه متوسط طعمه آنها; و مستمندان همچون مردگان خواهند بود. (در آن زمان) راستگويى از ميان مى رود و دروغ فراوان مى شود; مردم با زبان اظهار دوستى مى كنند، و با دل دشمنى; به گناه و آلودگى افتخار مى كنند و از عفّت و پاكدامنى در شگفتى فرو مى روند! و اسلام همچون پوستينى وارونه پوشيده مى شود!!.

 

شرح و تفسير

پوستين وارونه!

به دنبال بحثى كه امام(عليه السلام) به عنوان پيشگويى از آينده در مورد سيطره و سلطه

[546]

حكّام خودكامه بيدادگر و پيامدهاى آن در بخش هاى سابق خطبه بيان فرمودند، در بخش آخر، به قسمت هاى مهمّ ديگرى از آثار شوم اين حكومت ها، و وضع اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى مردم در چنين حكومتهايى اشاره مى فرمايد.

نخست مى گويد: «در آن هنگام، فرزندان سبب خشم (پدران و مادران) مى شوند و باران، گرمى مى افزايد; فرومايگان همه جا را پر مى كنند و نيكانِ بزرگوار، كمياب مى شوند!» (فَإِذَا كَانَ ذلِكَ كَانَ الْوَلَدُ غَيْظاً(1)، وَالْمَطَرُ قَيْظاً(2)، وَ تَفِيضُ اللِّئِامُ فَيْضاً(3)، وَ تَغِيضُ الْكِرَامُ غَيْضاً(4)).

اشاره به اينكه صفات سوء حكّام ظالم، به درون خانواده ها نيز نفوذ مى كند و فرزندانى كه بايد نور چشمان پدر و مادر و مايه بركت و شكوفايى زندگى آنان باشند، مبدّل به يك عامل ناراحتى و بدبختى مى شوند.

از سوى ديگر، آثار وضعى اين اعمالِ ناروا در جهان طبيعت و نعمت هاى الهى نيز آشكار مى شود و بارانى كه بايد در زمستان ببارد و مايه برودت و لطافت هوا شود، در تابستان مى بارد و سبب گرمى و ناراحتى و ضايع شدن محصولات كشاورزى مى گردد.

و از سوى سوم، به خاطر دگرگون شدن ارزش ها، فرومايگان صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار مى دهند و به همين دليل، پاكان و نيكان از صحنه طرد مى شوند و اين ويژگى هاى چهارگانه، در هر حكومت خودكامه ظالمى ديده مى شود.

در ادامه اين سخن به ويژگى هاى چهارگانه ديگرى اشاره فرموده و گروههاى اجتماعى آن زمان را به چهار دسته تقسيم مى فرمايد و مى گويد: «مردم آن زمان


1. «غيض» به معناى غضب است و بعضى گفته اند: حالتى است شديدتر از غضب.
2. «قيض» به معناى وسط تابستان و به اصطلاح «قلب الأسد» است و هنگامى كه اين واژه به معناى مصدرى به كار رود، به معناى حرارت شديد يافتن است.
3. «فيض» به معناى سيلان آب، يا باران، يا اشك و مانند آن است.
4. «غيض» به معناى نقصان يافتن و در زمين فرو رفتن است.

[547]

همچون گرگان; و سلاطين آنها همچون درندگان; و طبقه متوسّط، طعمه آنها; و مستمندان، همچون مردگان خواهند بود!». (وَ كَانَ أَهْلُ ذلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلاَطِينُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالا(1)، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتاً).

منظور از اهل آن زمان، كارگزاران و اعوان و انصار حكّام ظالم است. هنگامى كه سلطان آنها درنده خو باشد، همكاران و همدستان آنها نيز گرگ صفت خواهند بود و طبيعى است كه در اين ميان، قشرهاى متوسّط جامعه، طعمه آن گرگان درنده مى شوند و فقرا چنان به فراموشى سپرده مى شوند، كه گويى مرده اند!

گويى امام(عليه السلام) سرتاسر تاريخ بشر را مورد بررسى قرار داده و در اين عبارات كوتاه، ويژگى هاى حكومت هاى خودكامه ستمگر را، دقيقاً بيان فرموده است.

در آخرين قسمت اين خطبه، به هفت پديده شوم در چنين جوامعى كه سرچشمه تمام بدبختى ها مى شود، اشاره فرموده، چنين مى گويد:

«در آن زمان، راستگويى از ميان مى رود و دروغ فراوان مى شود. مردم با زبان اظهار دوستى مى كنند، و با دل، دشمنى. به گناه و آلودگى افتخار مى كنند و از عفّت و پاكدامنى در شگفتى فرو مى روند و اسلام همچون پوستينى وارونه پوشيده مى شود!» (وَ غَارَ(2) الصِّدْقُ، وَفَاضَ الْكِذبُ، وَ اسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسَانِ، وَ تَشَاجَرَ النَّاسُ بِالْقُلُوبِ، وَ صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً، وَ الْعَفَافُ عَجَباً، وَ لُبِسَ الاِْسْلاَمُ لُبْسَ الْفَرْوِ(3)مَقْلُوباً).


1. «أُكّال» جمع «آكل» (مانند طُلاّب جمع طالب) به معناى خورنده است; بنابراين، معناى جمله «أَوْسَاطُهُ أُكَّالا» اين است كه طبقه متوسط در آن زمان دائماً مشغول خورد و خوراك و چپاول و غارت اموالند و اگر اسم فاعل را در اينجا به معناى اسم مفعول بدانيم كه متناسب با جمله هاى قبل است، مفهوم همان مى شود كه در متن آورديم.
2. «غار» از مادّه «غَوْر» به معناى داخل شدن در چيزى است و هنگامى كه در مورد آب بكار مى رود به معناى فرو رفتن در زمين است و به همين جهت به معناى نابود شدن نيز مى آيد.
3. «فَرْو» به معناى پوستين است كه از پوست حيوانات تهيّه مى شود و پشم هاى بلندى دارد و در هنگام شدّت سرما از آن استفاده مى گردد.

[548]

تعبير به «غَارَ الصِّدْقُ، وَ فَاضَ الْكِذْبُ» - با توجّه به اينكه «غَارَ» از مادّه «غَوْر» در اصل به معناى فرو رفتن آب، يا چيز ديگر در زمين و «فَاضَ» از مادّه «فيض» به معناى سيلان و فزونى آب، يا باران و امثال آن است - اشاره به اين مى باشد كه گويى در آن زمان، چشمه هاى صدق و راستى در زمين فرو مى رود و باغستان سرسبز جهان انسانيّت به خشكى مى گرايد و به عكس، آب شور و ناگوارِ دروغ بر سرزمين اجتماع غلبه مى كند و در اين شوره زار، جز «خَس» نمى رويد.

جمله «صَارَ الْفُسُوقُ نَسَباً» اشاره به اين است كه: افراد فاسق چنان به يكديگر نزديك مى شوند و دست به دست هم مى دهند، كه گويى برادر يا خويشاوند يكديگرند.

بعضى از «شارحان نهج البلاغه» «فسوق» را در اينجا به زنا تفسير كرده اند; يعنى فرزندان نامشروع در آن جامعه زياد مى شود و اين تفسير با جمله «والْعَفَافُ عَجَباً» (عفّت و پاكدامنى مايه تعجّب مى شود) تناسب دارد.

احتمال سومى در تفسير اين جمله وجود دارد و آن اين است كه فاسقان به فسق خود افتخار مى كنند! همانگونه كه عرب به نَسَب خود افتخار مى كرد و به عكس، افراد پاكدامن در چنان جامعه اى سرافكنده خواهند بود و مورد ملامت و سرزنش واقع مى شوند.

و جمله «لُبِسَ الإِسْلاَمُ لُبْسَ الْفَرْوِ مَقْلُوباً» اشاره به نكته لطيفى است و آن اينكه حكّام ظالم و فاسق و فاجر سعى در نابودى اسلام و بى دين كردن مردم نمى كنند; بلكه براى رسيدن به منويّات شوم خود، اسلام را تحريف كرده، وارونه نشان مى دهند; درست مانند پوستينى كه وارونه پوشيده شود و تاريخ حكومت هاى خودكامه - مخصوصاً حكومت هاى بيدادگر بنى اميّه و بنى عبّاس - شاهد صدق اين سخن است.

[549]

بديهى است پوستين وارونه نه گرماى چندانى دارد و نه شكل و شباهتى به لباس انسانها; بلكه، انسان را به صورت حيوانى در مى آورد و ذكر اين جمله بعد از ذكر مفاسد ديگر آن زمان ممكن است از قبيل ذكر عام بعد از خاص باشد; زيرا هنگامى كه اسلام وارونه شود، دروغ به جاى راستى، فسوق به جاى عفاف مى نشيند; همچنين ساير ارزش ها و ضد ارزش ها جابه جا مى شود.

 

نكته

آثار سلطه فرومايگان!

آنچه را امام(عليه السلام) در سه بخش از اين خطبه درباره حوادث آينده جامعه اسلامى به عنوان پيش بينى بيان فرموده، ترسيم بسيار دقيق و حساب شده اى از تمام حكومت هاى جبّار خودكامه در طول تاريخ است. هنگامى كه آنها پايه هاى خود را محكم مى كنند تمام نيكان و پاكان را از صحنه اجتماع كنار مى زنند و مديران و دستياران خود را از افراد بى بند و بار و بى ايمان و نوكر مآب كه به جاى «كلاه، سر مى آورند». بر مى گزينند. مؤمنان را تحت فشار قرار مى دهند و مردم را به جهل و نادانى و بى خبرى سوق مى دهند. دروغ همه جا را فرا مى گيرد و صدق و راستى برچيده مى شود. فرومايگان بر مقدّرات مردم مسلّط مى شوند و بسيارى از مردم به حكم «أَلنَّاسُ عَلَى دِينِ مُلوُكِهِمْ» از آن حكّام و سلاطين درنده خو پيروى مى كنند. نظام ارزش جامعه به كلّى دگرگون مى شود و فى المَثَل: بى عفّتى و ناپاكى مايه افتخار و پاكدامنى از اسباب سرافكندگى به حساب مى آيد.

اين گونه حكومت ها در محيط هاى مذهبى با مذهب نمى جنگند; بلكه سعى مى كنند مذهب را از درون تهى سازند و تعليمات آن تحريف كنند و به اين طريق از احساسات مذهبى مردم به نفع مقاصد شوم خود استفاده كنند. خرافات را در ميان

[550]

مردم ترويج مى دهند و به بعضى از ظواهر مذهبى اهميّت داده، عمق و باطن آن را از ميان مى برند.

هرگاه با اين معيارهاى دقيقى كه مولا اميرمؤمنان(عليه السلام) در اين خطبه بيان كرده به جوامع دنياى امروز - مخصوصاً بسيارى از كشورهاى اسلامى - بنگريم، مى بينيم چقدر قابل تطبيق است. گويى امام(عليه السلام) از آن روز تمام حوادثى را كه امروز در جوامع مى گذرد با چشم مى ديده و همچون نقّاش چيره دستى آنهارا با نوك قلم ترسيم نموده; تصويرى كه از هر نظر برابر با اصل است.

آنچه امام(عليه السلام) در اين خطبه پيش بينى فرموده است شباهت به رواياتى
دارد كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در اين زمينه نقل شده است. از جمله در حديثى مى خوانيم:

«يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ وُجُوهُهُمْ وُجُوهُ الآدَمِيِّينَ، وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّيَاطِينِ، كَأَمْثَالِ الذَّئَابِ الضَّوارِي، سَفَّاكُونَ لِلدِّمَاءِ، لاَيَتَنَاهَوْنَ عَنِ مُنْكَر فَعَلُوهُ، إِنْ تَابَعْتُهُمْ ارْتَابُوكَ وَ إِنْ حَدَّثْتَهُمْ كَذَّبُوكَ، إِنْ تَوَارَيْتَ عَنْهُمْ اغْتَابُوكَ. أَلسُّنَّةُ فِيِهمْ بِدْعَةٌ، وَ الْبِدْعَةُ فِيهِمْ سُنَّةٌ، و الْحَلِيمُ مِنْهُمْ غَادِرٌ، وَ الْغَادِرُ بَيْنَهُمْ حَلِيمٌ، أَلْمُؤمِنُ فِيمَا بَيْنَهُمْ مُسْتَضْعَفٌ، وَ الْفَاسِقُ فِيمَا بَيْنَهُمْ مُشَرَّفٌ... فَعِنْدَ ذلِكَ يَحْرِمُهُمُ اللهُ قَطْرَ السَّمَاءِ فِي أَوَانِهِ، وَ يُنْزِلُهُ فِي غَيْرِ أَوَانِهِ، وَ يُسَلِّطُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ...; زمانى بر مردم فرا مى رسد كه صورت هاى آنها، صورت هاى انسانى است و دل هاى آنها دل هاى شيطانى! مانند گرگان درنده اند; و پيوسته خون ريزى مى كنند; و هيچگاه (با تذّكر و ارشاد) از منكراتى كه انجام مى دهند، باز نمى گردند! اگر با آنها همراهى كنى تو را متّهم مى كنند و اگر سخنى بگويى، تكذيبت مى كنند و اگر از آنها پنهان شوى غيبت مى كنند. سنّت (سنّت معصومين) در ميان آنها بدعت است; و بدعت در ميان آنها سنّت! عاقل در نظر آنها كسى است كه فريبكار و پيمان شكن باشد و فريبكار و پيمان شكن در ميان آنها عاقل و هوشيار محسوب مى شود. مؤمن در ميان آنها

[551]

مستضعف و فاسق در ميان آنها مشرّف و گرامى است... در اين هنگام، خداوند آنها را از باران به موقع، محروم مى سازد و باران هاى بى موقع (كه مايه فساد و تباهى است) بر آنها نازل مى كند و اشرار بر آنها مسلّط مى شوند».(1)

 

 


1. سفينة البحار، مادّه «زمن».

[552]

[553]

   نهج البلاغه

خطبه 109   

 

خطبه 109(1)

 

 

 

و من خطبة له(عليه السلام)

 

فى بيان قدرة الله و انفراده بالعظمة و أمر البعث

امام(عليه السلام) اين خطبه را براى بيان قدرت خداوند و عظمت منحصر به فرد او و مسأله رستاخيز و قيامت ذكر فرموده است.

 

خطبه در يك نگاه

اين خطبه از خطبه هاى بسيار فصيح و بليغ و پرمحتوا و با ارزش نهج البلاغه است كه به همين دليل نام «الزّهراء» (درخشنده) را بر آن گزارده اند و به گفته يكى از شارحان معروف نهج البلاغه، «ابن ابى الحديد»: «تأثير و جاذبه اين خطبه چنان است كه اگر آن را بر انسان بى ايمانى كه قيامت را با تمام قدرت نفى مى كند، بخوانند توان مقاومتش درهم مى شكند و دلش در وحشت فرو مى رود، و او را در مبانى فكرى خود متزلزل مى سازد، و وادار به تجديد نظر مى كند».(2)