بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح نهج البلاغه بخش 2, آیت الله ناصر مکارم شیرازى ( )
 
 

بخش های کتاب

     401 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     402 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     403 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     404 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     405 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     406 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     407 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     408 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     409 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     410 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     411 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     412 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     413 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     414 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     415 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     416 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     417 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     418 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     419 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     420 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     421 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     422 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     423 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     424 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     425 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     426 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     427 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     428 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     429 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     430 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     431 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     432 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     433 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     fehrest - فهرست مطالب
 

 

 
 

 

در پايان اين بخش روى سخن را به بنى اميّه كرده و با تعبيرات پر معنايى به آنها هشدار مى دهد. مى فرمايد:

«اى بنى اميّه! به خدا سوگند! به زودى اين خلافت را در دست ديگران و در خانه دشمنان خود خواهيد ديد». (فَأُقْسِمُ بِاللهِ، يَا بَني أُمَيَّةَ، عَمَّا قَلِيل لَتَعْرِفُنَّهَا فِي أَيْدِي غَيْرِكُمْ وَ فِي دَارِ عَدُوِّكُمْ!).

مبادا گمان كنيد اگر خون هاى بى گناهان را ريختيد و بر صغير و كبير رحم


1. «ثائر» از مادّه «ثأر» (بر وزن قعر) (كه همزه آن تبديل به الف شده و «ثار» (بر وزن غار) خوانده مى شود.) در اصل به معناى خوانخواهى و خونبهاست و گاهى به معناى خون گفته شده كه آن هم كنايه از همين است و تعبير به «ثارالله» كه درباره امام حسين و اميرمؤمنان آمده است: (يَا ثَارَاللهِ وَ ابْن ثَارِهِ.) اشاره به اين است كه خونبها و خونخواهى آن دو بزرگوار، تعلّق به خانواده، يا قبيله اى ندارد; بلكه تعلّق به خدا دارد و مربوط به تمام جهان انسانيّت است.

[454]

نكرديد و پايه هاى حكومت خود را با ظلم و ستم و نهب اموال و سفك دما، محكم كرديد، اين قدرت و حكومت، مدّت زيادى براى شما باقى مى ماند! تصوّر نكنيد اگر خون من و فزرندانم در اين راه ريخته شود، دنيا به كام شما خواهد بود! به زودى دشمنان شما از هر سو بر مى خيزند و ضربات خود را با قيام هاى پى درپى، بر سر شما وارد مى كنند و سرانجام كاخ حكومت شما فرو مى ريزد و دودمان شما بر باد مى رود و دشمنانتان همه شما را از دمِ شمشير مى گذرانند و حتّى بر مردگان شما نيز رحم نمى كنند; استخوان هاى مردگان را از قبر درآورده، آتش مى زنند.

تاريخ مى گويد: آنچه را امام(عليه السلام) درباره آنها پيش بينى كرده بود، دقيقاً واقع شد كه بخشى از آن در شرح خطبه 87 گذشت.(1)

در پايان اين سخن مى فرمايد: «آگاه باشيد! بيناترين چشم ها آن است كه شعايش در دل نيكى ها نفوذ كند و شنواترين گوش ها آن است كه يادآورى ها را در خود جاى دهد و پذيرا گردد!». (أَلاَ إِنَّ أبْصَرَ الأَبْصَارِ مَا نَفَذَ فِي الْخَيْرِ طَرْفُهُ! أَلاَ إِنَّ أَسْمَعَ الأَسْمَاعِ مَا وَعَى التَّذْكِيرَ وَ قَبِلَهُ).

اشاره به اينكه اگر شما و ساير مردم، چشم و گوش باز داشته باشيد; پيداكردن راه خير و سعادت، مخفى و پيچيده نيست; ولى افسوس! كه هواى نفس و هوس هاى سركش، چنان پرده ظلمانى بر چشم و گوش انسان مى اندازد، كه حقايق واضح را نمى بيند و دوستانه ترين اندرز را نمى شنوند.

جالب اينكه از يكى از سران بنى اميّه بعد از زوال حكومت آنها پرسيدند سبب زوال ملك شما چه بود؟ او در پاسخ گفت: «عمّال ما بر رعايا ظلم كردند و انتظار داشتند ما عكس العملى نشان ندهيم. ماليات هاى سنگين بر مردم تحميل كرديم و آنها از اطراف ما پراكنده شدند. باغ ها و زراعت هاى ما ويران شد و خانه هاى ما خالى


1. پيام امام، جلد 3، صفحه 591 تا 600 و جلد 4، بخش پايانى خطبه 93.

[455]

گشت. ما به وزراى خود اعتماد كرديم، ولى آنها منافع خويش را بر منافع ما مقدّم داشتند و كارها را بدون اطّلاع ما انجام دادند و نتيجه را از ما پنهان داشتند. حقوق لشكريان را به موقع به آنها نداديم و آنها از اطاعت ما سر پيچيدند و دست در دست دشمنان ما گذاشتند. ما از مقابله دشمنان ناتوان شديم، چون يار و ياورى نداشتيم و پنهان ماندن اخبار و حقايق از ما، از مهمترين اسباب زوال حكومت ما بود». (1) (دقت كنيد، اين درست همان چيزى است كه امام(عليه السلام) در خطبه بالا پيش بينى فرمود!).

 

 


1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 136، ذيل خطبه مورد بحث.

[456]

[457]

 

 

بخش سوم

 

أَيُّهَا النَّاسُ، اسْتَصْبِحُؤا مِنْ شُعْلَةِ مِصْبَاح وَاعِظ مُتَّعِظ، وَ امْتَاحُوا مِنْ صَفْوِ عَيْن قَدْ رُوِّقَتْ مِنَ الْكَدَرِ.

عِبَادَ الله، لاَ تَرْكَنُوا إِلَى جَهَالَتِكُمْ، وَلاَ تَنْقَادُوا لاَِهْوَائِكُمْ، فَإِنَّ النَّازِلَ بِهذَا الْمَنْزِلِ نَازِلٌ بِشَفَا جُرُف هَار، يَنْقُلُ الرَّدَى عَلَى ظَهْرِهِ مِنْ مَوْضِع إِلَى مَوْضِع، لِرَأْي يُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْي; يُرِيدُ أَنْ يُلْصِقَ مَا لاَ يَلْتَصِقُ، وَ يُقَرِّبَ مَا لاَ يَتَقَارَبُ! فَاللهَ اللهَ أَنْ تَشْكُوا إِلَى مَنْ لاَ يُشْكِي شَجْوَكُمْ، وَ لاَ يَنْقُضُ بِرَأْيِهِ مَا قَدْ أَبْرَمَ لَكُمْ.

 

ترجمه

اى مردم! چراغ قلب خود را، از شعله (پر فروغ) واعظ با عمل، روشن سازيد، و ظرف وجود خويش را، از آب زلال چشمه اى كه از آلودگى ها پاك است، پُر كنيد. اى بندگان خدا! بر نادانى هاى خود تكيه نكنيد و تسليم هوس هاى خويش نشويد! زيرا آن كس كه در اين مقام برآيد (و تكيه بر جهالت و هوا و هوس ها كند )همچون كسى است كه بر لب پرتگاهى كه در شُرُف فرو ريختن است قرار گرفته. او بار هلاكت را بر دوش مى كشد و از جايى به جاى ديگر مى برد و براى توجيه آراى ناپخته و ضدّ و نقيض خويش، مطالب نامتناسب را به هم پيوند مى دهد. از (نافرمانى) خدا بپرهيزيد! و شكايت خويش را نزد كسى كه نمى تواند مشكل شما را حل كند و توان ندارد كه با فكر خود گره از كار شما بگشايد، مبريد.

[458]

شرح و تفسير

دست از دامن رهبر الهى خود برنداريد

دراين بخش از خطبه، امام(عليه السلام) به پند و اندرز مردم پرداخته و با مواعظ شايسته و نكات پر معنا، آنها را اندرز مى دهد و در آغاز براى آماده ساختن روح و جان آنها مى فرمايد: «اى مردم! چراغ دل خود را از شعله (پر فروغ فكر) واعظ با عمل، روشن سازيد و ظرف وجود خويش را از آب زلال چشمه اى كه از آلودگى ها پاك است پر كنيد!» (أَيُّهَا النَّاسُ، اسْتَصْبِحُوا مِنْ شُعْلَةِ مِصْبَاح وَاعِظ مُتَّعِظ، وَ امْتَاحُوا(1) مِنْ صَفْوِ عَيْن قَدْ رُوِّقَتْ(2) مِنَ الْكَدَرِ).

همانگونه كه چراغ هاى پرنور، مسير انسان را در تاريكى ها روشن مى سازد و از سقوط در پرتگاه، يا رفتن به بى راهه حفظ مى كند; بهره گيرى از اندرزهاى «واعظِ متّعظ» نيز، در سير و سلوك معنوى و فكرى و اخلاقى، انسان را از انحرافات عقيدتى و اخلاقى نگاه مى دارد و همانگونه كه آب صاف و خالى از هرگونه كدورت و آلودگى، مايه حيات جسم انسان و همه موجودات زنده است; اندرزهاى شايسته رهروان راه حق، مايه حيات جان و روح آدمى است.

روشن است كه منظور از اين چراغ هدايت و چشمه آب حيات، وجود خود امام(عليه السلام) است كه مردم حق شناس مى بايست تا زمانى كه دست رسى دارند نهايت استفاده را از آن حضرت بكنند: افسوس و صد افسوس! كه نكردند و ما امروز بر سر سفره هدايت او نشسته ايم و از گوشه اى از كلمات آن حضرت كه به ما رسيده است، چراغ دل را روشن مى سازيم و از چشمه زلالش سيراب مى شويم.

در ادامه اين سخن، بندگان خدا را به طور عام مخاطب قرار داده و از تكيه بر


1. «امتاحوا» از مادّه «مَتْح» به معناى بالا كشيدن دلو، از چاه آب است.
2. «رُوّقت» از مادّه «روق» (بر وزن فوق) به معناى صاف بودن است و هنگامى كه به باب تفعيل برده مى شود، به معناى تصفيه كردن مى آيد و «رُوّقت» به صورت فعل مجهول به معناى تصفيه شده است.

[459]

جهل و نادانى و هوا و هوس و افكار باطل بر حذر مى دارد.

مى فرمايد: «اى بندگان خدا! بر نادانى هاى خود تكيه نكنيد و تسليم هوس هاى خويش نشويد!» (عِبَادَ الله، لاَ تَرْكَنُوا إِلَى جَهَالَتِكُمْ، وَلاَ تَنْقَادُوا لاَِهْوَائِكُمْ).

سپس دليل روشنى براى اين دستور بيان مى كند و مى فرمايد: «زيرا آن كس كه در اين مقام برآيد (وتكيه بر جهالت و هوا و هوسها كند) همچون كسى است كه بر لب پرتگاهى كه در شُرُف فرو ريختن است، قرار گرفته». (فَإِنَّ النَّازِلَ بِهذَا الْمَنْزِلِ نَازِلٌ بِشَفَا جُرُف هَار).(1)

«آرى او بار هلاكت و فساد را بر دوش مى كشد و از جايى به جاى ديگر مى برد!» (يَنْقُلُ الرَّدَى عَلَى ظَهْرِهُ مِنْ مَوْضِع إِلَى مَوْضِع).

«و براى توجيه آراى ناپخته و ضدّ و نقيض خويش، مطالب نامتناسب را به هم پيوند مى دهد!» (لِرَأْي يُحْدِثُهُ بَعْدَ رَأْي; يُرِيدُ أَنْ يُلْصِقَ مَا لاَ يَلْتَصِقُ، وَ يُقَرِّبَ مَا لاَ يَتَقَارَبُ!).

امام(عليه السلام) در اين عبارات، با تشبيهات زيبا و رسايى كه فرموده، يك حقيقت مهم را بيان مى كند كه يكى از سرچشمه هاى گمراهى، تكيه كردن بر پندارهاى بى اساس و گمان هاى باطل و آراى فاسد و غير مستدل است. اينها گاه ظاهر فريبنده اى دارد! همچون لب رودخانه ها، يا پرتگاه هايى كه ظاهرش محكم، امّا زير آن خالى شده است! افراد بى خبر، پاى بر آن مى نهند و ناگهان در درون رودخانه، يا قعر درّه سقوط مى كنند.

اينها با اصرار بر پندارهاى جاهلانه خود، همانند كسانى هستند كه اسباب مرگ و


1. «شفا» به معناى لبه چيزى است و در اصل به معناى لبه چاه و رودخانه مى باشد. و واژه «شفه»به معناى لب نيز از همين ريشه است. «جرف» به معناى حاشيه رودخانه و يا چاه است. (ولى «شفا» لبه آن چيز مى باشد). «هار» از مادّه «هور» (بر وزن غور) به معناى فرو ريختن و ويران شدن و شكست برداشتن است. بنابراين، مجموع سه كلمه چنين معنا مى دهد: لبه حاشيه پرتگاهى كه در حال فرو ريختن است.

[460]

سقوط خويش را بر دوش گرفته، به هر سو مى برند. و يكى از ناهنجارى ها و بدبختى هاى آنان اين است كه براى توجيه افكار باطل خود به امور باطل ديگرى استناد مى كنند و به اين ترتيب، روز به روز و لحظه به لحظه، در گمراهى عميق ترى فرو مى روند.

اينها نقطه مقابل كسانى هستند كه در آغاز اين بخش، به آنان اشاره شد: كسانى كه از چراغ هدايت رهروان راستين، نور مى گيرند واز چشمه هاى زلال علم آنها سيراب مى شوند.

سپس امام(عليه السلام) در يك نتيجه گيرى مى فرمايد: «از (نافرمانى) خدا بپرهيزيد و شكايت خويش را نزد كسى كه نمى تواند مشكل شما را حل كند توان ندارد كه با فكر خود گره از كار شما بگشايد، مَبَريد!» (فَاللهَ اللهَ أَنْ تَشْكُوا إِلَى مَنْ لاَ يُشْكِي شَجْوَكُمْ(1)، وَ لاَ يَنْقُضُ بِرَأْيِهِ مَا قَدْ أَبْرَمَ لَكُمْ).

اين جمله ممكن است اشاره به يكى از سرچشمه هاى جهالت و گرفتارى در چنگال پندارهاى باطل باشد و آن، مشورت نزد نااهلان بردن است! كسانى كه از فكر سليم و رأى قاطع و آگاهى كافى براى حل مشكلات بى بهره اند و مشورت كنندگان را همراه خود به وادى ضلالت مى كشانند.

اين احتمال نيز وجود دارد كه اشاره به مطلب تازه اى باشد و آن اينكه مردم فريب قدرت هاى كاذب و جبّار را كه جز به منافع خويش نمى انديشند (همچون بنى اميّه) نخورند و حلّ مشكلات خويش را از آنها نخواهند، كه نه تنها مشكلى را حل نمى كنند، بلكه در بسيارى از اوقات بر مشكلات نيز مى افزايند.

 


1. «شجو» به معناى غم و اندوه است. (اين واژه، هم معناى مصدرى دارد، هم اسم مصدرى).

[461]

 

 

بخش چهارم

 

إِنَّهُ لَيسَ عَلَى الإِمَامَ إِلاَّ مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ: اَلإِبْلاَغُ فِي الْمَوْعِظَةِ، وَ الاِجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ، وَ الإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ، وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا، وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا. فَبَادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْوِيحِ نَبْتِهِ، وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُشْغَلُوا بِأَنْفُسِكُمْ عَنْ مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ، وَ انْهَوْا عَنْ الْمُنْكَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ، فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بالنَّهْي بَعْدَ التَّنَاهِي!

 

ترجمه

به يقين امام و پيشوا جز وظايفى كه به امر خداوند برعهده او نهاده شده، وظيفه اى ندارد; يعنى ابلاغ مواعظ به همه مردم و تلاش و كوشش در خيرخواهى در تمام زمينه ها، احياى سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) (و اجراى تمام قوانين الهى) و اجراى حدود الهى نسبت به تمام مستحقّين، بدون تبعيض و بى كم و كاست، و احقاق حقوق و پرداختن سهم همگان (از بيت المال). (امّا وظيفه شما اين است كه:) در فرا گرفتن علم بكوشيد، پيش از آن كه درخت آن بخشكد و قبل از آن كه به خود مشغول گرديد علم و دانش را از معدن آن كه نزد اهلش مى باشد استخراج كنيد.

مردم را از منكرات باز داريد، و خودتان نيز مرتكب نشويد! چرا كه شما موظّف هستيد خود، ترك گناه كنيد; آنگاه مردم را از آن نهى نماييد!.

 

[462]

شرح و تفسير

وظايف امام و مردم

در اين بخش از خطبه، امام(عليه السلام) به وظايف پنچ گانه پيشواى مسلمين و وظايف مسلمانان در ميان خود پرداخته و نكات مهمّى را در اين زمينه ياد آور مى شود; گويى بحث هاى پيشين امام(عليه السلام) كه در بخش قبل آمده، اين سؤال و ايراد را در اذهان بعضى برانگيخته كه اگر ما در وادى جهالت افتاديم و يا شكايت مشكلات خويش به نااهل برده ايم، به خاطر آن است كه امام دست ما را نگرفته و پا به پا نبرده و شيوه راه رفتن را به ما نياموخته است.

در پاسخ اين سؤال مقدّر، امام(عليه السلام) مى فرمايد: من تمام وظايف خويش را كه در پنج امر خلاصه مى شود، در برابر شما انجام داده ام. اين شما هستيد كه در انجام وظيفه كوتاهى كرده ايد. مى فرمايد:

«امام و پيشوا غير از آنچه به فرمان خدا بر عهده او نهاده شده است وظيفه اى ندارد». (إنَّهُ لَيْسَ عَلَى الاِْمَامِ إِلاّ مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ رَبِّهِ).

وظايف او از اين قرار است:

1- مواعظ الهى را به همه ابلاغ كند (و آموزش هاى لازم را در تمام زمينه ها به مردم بدهد)». (الإِبْلاَغُ فِي الْمَوْعِظَةِ).

2- «تلاش و كوشش در خيرخواهى (در تمام زمينه ها)». (وَ الاِجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ).

3- «احياى سنّت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) (و اجراى تمام قوانين الهى)». (وَ الإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ).

4- «اجراى حدود الهى نسبت به تمام مستحقّين (بدون تبعيض و بى كم و كاست)». (وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّيهَا).

[463]

5- «پرداختن حقوق و سهم همگان (از بيت المال)» (وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ(1) عَلَى أَهْلِهَا).

و به اين ترتيب، وظايف اصلى پيشواى مسلمين مشخّص شده است. از يكسو: بايد نسبت به احكام اسلام اطّلاع رسانى كامل كند، به گونه اى كه طالبان حق، از جهل و نادانى بدرآيند و بى اطّلاعى از احكام بدون دليل، عذر شناخته نشود.

از سوى ديگر: در خيرخواهى مسلمين و اصلاح وضع دينى و دنيوى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى مردم نهايت تلاش و كوشش را به كار بندد.

و از سوى سوم: براى احياى احكام الهى و سنّت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) از طريق امر به معروف و نهى از منكر، يا هر وسيله ديگرى كوشش كند.

و از سوى چهارم: براى پيش گيرى از جرايم، حدود الهى را در مورد مستحقّين، بدون هيچ گونه تبعيض و تسامح اجرا كند.

و از سوى پنجم: حقوق مستحقّين و نيازمندان را از بيت المال، بى كمو كاست بپردازد.

هنگامى كه پيشواى مسلمين اين امور را انجام دهد، دَيْن خود را به بندگان خدا ادا كرده است و اگر نابسامانى پيش آيد، در اثر كوتاهى مردم است.

سپس امام(عليه السلام) به وظايف مردم پرداخته و سه وظيفه عمده براى آنها بيان مى كند.

نخست مى فرمايد: «در فرا گرفتن علم بكوشيد پيش از آن كه درخت آن بخشكد!

و قبل از آن كه به خود مشغول گرديد (و به دنيا آلوده شويد). علم و دانش را از نزد اهلش استخراج كنيد!». (فَبَادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْوِيحِ(2) نَبْتِهِ، وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ


1. «سُهمان» (بر وزن لقمان) جمع «سهم» به معناى بهره و نصيب است.
2. «تصويح» به معناى خشك شدن گياه و چوب و مانند آن است، به حدّى كه شكاف بردارد.

[464]

تُشْغَلُوا بِأَنْفُسِكُمْ عَنْ مُسْتَثَارِ(1) الْعِلْمِ مِنْ عِنْدَ أَهْلِهِ).

منظور از خشكيدن درخت علم، ممكن است شهادت آن حضرت باشد و منظور از مركز جوشش علم نيز وجود مبارك خود او باشد. به اين ترتيب، به آنها هشدار مى دهد پيش از آنكه از ميان شما بروم آنچه مى خواهيد بپرسيد و فرا گيريد.

اين سخن همانند چيزى است كه در اواخر عمر مباركش مى فرمود: «سَلوُنِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي; از من به پرسيد پيش از اينكه مرا نيابيد».(2)

اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد حضرت از اين جمله، خشكيدن درخت وجود انسان باشد; چون انسان در هر سنّ و سالى آماده فراگيرى علوم نيست. و اين تفسير با جمله بعدى هماهنگ است; زيرا هر چه عمر انسان بالاتر رود، هم گرفتارى او بيشتر مى شود و هم استعداد فراگيرى او كمتر مى شود. جمع بين اين دو تفسير نيز كاملا ممكن است.

در بيان دومين و سومين وظيفه مردم چنين مى گويد: «مردم را از منكرات بازداريد، و خودتان نيز مرتكب نشويد، چرا كه شما موظّف هستيد اوّل خودتان ترك گناه كنيد، و آنگاه مردم را از آن نهى نماييد!». (وَ انْهَوْا عَنْ الْمُنْكَرِ وَ تَنَاهَوْا عَنْهُ، فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بالنَّهْي بَعْدَ التَّنَاهِي!).

به اين ترتيب، وظيفه مردم اين است كه اوّلا: سطح معرفت و علم و آگاهى خود را بالا ببرند; چرا كه جهل يكى از عوامل ناهنجارى هاست و ثانياً: درعمل به دستورات خداوند بكوشند و وظيفه امر به معروف و نهى از منكر را كه يك وظيفه عمومى است، فراموش نكنند و به يقين اگر حكومت وظايف پنجگانه خود را انجام دهد، و مردم به اين وظايف سه گانه عمل كنند، صلاح و سعادت جامعه را فرا خواهد گرفت.


1. «استثار» از مادّه «استيثار» گرفته شده، و در اينجا به معناى به هيجان درآوردن و منتشر ساختن است.
2. نهج البلاغه، خطبه 93.

[465]

در اينجا ميان «شارحان نهج البلاغه» سؤالى مطرح شده، سؤالى كه به ذهن هر خواننده دقيقى مى آيد و آن اين كه: چگونه امام(عليه السلام) نهى از منكر را مشروط به خوددارى شخص خود نهى كننده از منكرات شمرده و فرموده: «فَإِنَّمَا أُمِرْتُمْ بِالنَّهْىِ بَعْدَ التَّنَاهِي!»

«ابن ابى الحديد» در پاسخ اين اشكال مى گويد: «منظور اين نيست كه نهى از منكر مشروط به خوددارى شخص نهى كننده باشد; بلكه منظور اين است كه من نخست شما را به خوددارى از منكرات امر كردم و سپس نهى كردن ديگران».(1)

مرحوم «شارح خويى» اين پاسخ را نوعى تكلّف شمرده، سپس افزوده: «بهتر اين است كه در پاسخ اين سؤال گفته شود، امام(عليه السلام) در ابتدا هر دو را واجب شمرده (بى آنكه هيچ كدام مشروط به ديگرى باشد) و جمله اخير اشاره به اين است كه وجوب خويشتن دارى از منكرات و موكّدتر از وجوب نهى از منكر است! چرا كه اصلاح خويشتن، مقدّم بر اصلاح ديگران است».(2)

ولى بهتر اين است كه گفته شود: خويشتن دارى از گناه، شرط كمال نهى از منكر است، نه شرط وجوب. زيرا، به يقين انسان وقتى خود مرتكب گناهى شود و بخواهد ديگران را از آن نهى كند، سخن او تأثير چندانى نخواهد داشت و اگر مردم جريان را بدانند او را مورد تمسخر قرار مى دهند و مى گويند:

ببرى مال مسلمان و چو مالت ببرند بانك و فرياد برآرى كه مسلمانى نيست!

لذا پيشوايان اسلام بر اين معنا تأكيد داشتند كه: ما شما را از هر كارى نهى مى كنيم، نخست خودمان از آن پرهيز داريم.

داستان نهى كردن پيامبر(صلى الله عليه وآله) كودكى را از خرما معروف است، كه در آن روز كه


1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 170.
2. شرح نهج البلاغه مرحوم خويى، جلد 7، صفحه 251.

[466]

حضرت خرما خورده بود او را نهى نكرد و در ادبيّات فارسى نيز آمده است: رطب خورده منع رطب چون كند!

اميرمؤمنان على(عليه السلام) نيز سوگند ياد مى كند كه: «والله! شما را ازهر چيز نهى كردم، قبلا خودم آن را ترك گفتم».(1)

 


1. نهج البلاغه، خطبه 175.

[467]

   نهج البلاغه

خطبه 106   

 

خطبه 106(1)

 

 

 

و من خطبة له(عليه السلام)

 

و فيها يبيّن فضل الاسلام و يذكر الرّسول الكريم، ثمّ يلوم اصحابه

امام(عليه السلام) در اين خطبه مزاياى اسلام را بيان كرده و به فضايل پيامبر(صلى الله عليه وآله) اشاره مى كند، سپس يارانش را (به خاطر خلاف هايى كه مرتكب شده اند) مورد سرزنش قرار مى دهد.

 

خطبه در يك نگاه

همان گونه كه از عنوان خطبه روشن شد، اين خطبه از سه بخش تشكيل يافته:

بخش اوّل، از اهميّت اسلام و بركات آثار آن سخن مى گويد و انگشت روى نكات دقيقى روى اين زمينه مى گذارد.


1. سند خطبه: در «مصادر نهج البلاغه» آمده است كه ما مدارك اين خطبه را در ذيل كلمات قصار حضرت (كلمات 30، 31، 226 و 268) مى آوريم و به نظر مى رسد كه همه اينها در يك خطبه جمع بوده است كه امام(عليه السلام) يكجا آورده (و مرحوم «سيّد رضى» آنها را جدا ساخته و هر قسمت را در جايى مطرح كرده است).
ولى ما مدارك روشنى براى آنچه «مصادر» نقل كرده است، نيافتيم. آنچه از كتاب «مستدرك و مدارك نهج البلاغه» استفاده مى شود اين است كه بخشى از اين خطبه در كتاب «اصول كافى» و بخشى از آن «در امالى شيخ طوسى» آمده است. (از اوّل خطبه، تا جمله وَالْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ).

[468]

در بخش دوّم، نخست از شخصيّت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در عباراتى كوتاه و پرمعنا بحث مى كند. سپس با دعاهاى پرمحتوايى به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و همه مؤمنين، اين بخش را پايان مى دهد.

در بخش سوم، ياران خود را مورد سرزنش قرار مى دهد كه با اين همه نعمت ها و مواهب الهى كه به شما داده شده است، چرا تماشاگر ظلم و فساد شده ايد! چرا به ظالمان اجازه مى دهيد كه رشته حكومت شما را به دست گيرند و هر كارى خواستند انجام دهند.

در بعضى از روايات آمده است كه شخصى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) از ويژگى هاى اسلام و ايمان و كفر و نفاق سؤال كرد و حضرت اين خطبه را در پاسخ او بيان فرمود و در روايت ديگرى از «اصبغ بن نباته» نقل شده است كه: اميرمؤمنان على(عليه السلام) اين خطبه را در خانه، يا در «دارالاماره» بيان فرموده; سپس دستور داد آن را بنويسند و بر مردم بخوانند.(1)

 


1. شرح نهج البلاغه شوشترى، جلد 12، صفحه 339.

[469]

 

 

بخش اوّل

 

الْحَمْدُ للهِِ الَّذِي شَرَعَ الإَسْلاَمَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ، وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ، فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ، وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ، وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ، وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ، وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ، وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَ تَبْصِرَةً لِمَنْ عَزَمَ، وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ، وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ، وَ ثِقَةً لِمَنْ تَوَكَّلَ، وَ رَاحَةً لِمَنْ فَوَّضَ، وَجُنَّةً لِمَنْ صَبَرَ، فَهُوَ أَبْلَجُ الْمَاهجِ، وَ أَوْضَحُ الْوَلاَئِجِ; مُشْرَفُ الْمَنَارِ، مُشْرِقُ الْجَوَادِّ، مُضِيءُ الْمَصَابِيحِ، كَرَيمُ الْمِضْمارِ، رَفِيعُ الْغَايَةِ، جَامِعُ الْحَلْبَةِ، مُتَنَافِسُ السُّبْقَةِ، شَرِيفُ الْفُرْسَانِ. التَّصْدِيقُ مِنْهَاجُهُ، وَ الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ، وَ الْمَوْتُ غَايَتُهُ، وَ الدُّنْيَا مِضْمارُهُ، وَ الْقِيَامَةُ حَلْبَتُهُ، وَالْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ.

 

ترجمه

ستايش مخصوص خداوندى است كه اسلام را تشريع كرد، راههاى ورود به آن را آسان ساخت. و اركانش را در برابر كسانى كه به ستيز بر مى خيزند، استوار نمود. و آن را براى كسانى كه دست به دامنش زنند، پناهگاه امنى قرار داد. براى آنها كه به حريمش گام نهند، وسيله سلامت و صلح; و براى آنها كه از منطقش پيروى كنند، دليل و برهان روشن; و براى آنها كه از آن دفاع كنند، گواه (آشكار). اسلام براى كسانى كه از آن روشنايى بجويند نور است و براى آنها كه آن را درك كنند، مايه فهم و شعور; و براى كسانى كه تدبّر كنند، سرچشمه عقل است. اسلام براى كسانى كه

[470]

جستجوگر و تيزبين باشند نشانه (هدايت) است و براى آنها كه عزم بر درك حقيقت دارند، مايه بصيرت; و براى آنها كه اندرز پذيرند، درس عبرت. اسلام براى آنها كه تصديقش كنند، مايه نجات است و براى آنها كه بر آن توكّل و تكيه نمايند، وسيله اطمينان; و براى كسانى كه كار خود را به آن واگذارند، موجب راحت و آسايش; و براى آنها كه (در راهش) صبر و استقامت به خرج دهند، سپرى است (محكم.)، راه هايش واضحترين راهها، ورودى هايش آشكارترين ورودى ها، نشانه هايش مرتفع، و جاده هايش روشن، و چراغ هايش پر نور است. ميدان تمرين اسلام پاك و پاكيزه; نقطه پايانى مسابقه، بلند و رفيع; اسب هاى اين ميدان، اصيل و آماده; جايزه مسابقه دهندگان، بسيار عالى; و سوار كاران آن، مردمى شريفند.

تصديق و يقين، راه رسيدن به اسلام است; و نشانه آن، اعمال صالح. پايان اين مسابقه، مرگ است و دنيا ميدان تمرين و قيامت ميدان مسابقه; و بهشت جايزه آن است!

 

شرح و تفسير

ويژگى هاى ارزشمند اسلام

امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه به امتيازات مهمّ اسلام و ويژگى هاى پرارزش آن در ضمن 26 جمله كوتاه و پر معنا، اشاره فرموده است و همان گونه كه در «خطبه در يك نگاه» آمد، اين خطبه را در جواب كسى بيان فرمود كه از ويژگى هاى اسلام و كفر و ايمان و نفاق سؤال كرده بود و دستور داد در مسجد براى همه مردم بخوانند.

در آغاز، از حمد و ثناى الهى شروع مى كند و مى فرمايد: «ستايش مخصوص خداوندى است كه اسلام را تشريع فرمود و راه هاى ورود به آن را آسان ساخت». (الْحَمْدُ للهِ الَّذِي شَرَعَ الإَسْلاَمَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ).

[471]

مى دانيم «شريعت» به معناى راهى است كه از كناره نهرهاى بزرگ به سوى آب مى گشايند، تا مردم بتوانند به آسانى از آب استفاده كنند. در اينجا امام(عليه السلام) اسلام را به نهر عظيم پر بركتى تشبيه نموده و طرق وصول به آن را آسان معرّفى كرده است.

هم اسلام آوردن آسان است و خالى از هرگونه تشريفات; زيرا كافى است انسان شهادتين را از صميم قلب بر زبان جارى كند تا از صف كفر و نفاق خارج گردد و در صفوف مؤمنين و مسلمين قرار گيرد و هم برنامه هاى اسلام را آسان قرار داده; با ادّله «لاضرر» و «نفى حرج » هرگونه ضرر و تكليف سنگين و طاقت فرسا را از دوش انسان ها برداشته! اصل را بر «برائت» گذاشته و دستور داده فعل ديگران را حمل بر صحّت كنند. هرگونه اكراه و اجبار را مردود شمرده و كليّه قراردادهايى كه با اكراه و اجبار صورت مى گيرد، باطل اعلام كرده. واجبات را تا آن جا لازم العمل شمرده كه موجب مشقّت و عسر و حرج نشود و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در يك كلمه فرموده است: «بُعِثْتُ إِلَيْكُمْ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ السَّهْلَةِ الْبَيْضَاءِ; من به سوى شما با آيينى مبعوث شدم كه هم خالص است و هم سهل و آسان و روشن»(1).

امّا سهل و آسان بودنش بدين معنا نيست كه بد انديشان بتوانند بر آن چيره گردند و غلبه كنند; لذا در دومين توصيف مى فرمايد: «اركانش را در برابر كسانى كه به ستيز بر مى خيزند، استوار نموده است». «وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ».

و به حكم «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»(2) مسلمانان موظّفند كه در برابر دشمنان، قوى و سخت گير باشند و در برابر مؤمنان رحيم و مهربان.

سپس در چند توصيف ديگر مى افزايد: «آن را براى كسانى كه دست در دامنش زنند پناهگاه امنى قرار داده، و براى آنها كه به حريمش گام نهند وسيله سلامت و صلح، و براى آنان كه از منطقش پيروى كنند دليل و برهان روشن، و براى آنها كه از


1. بحارالانوار، جلد 65، صفحه 346.
2. سوره فتح، آيه 29.

[472]

آن دفاع كنند گواه (آشكار)». (فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ(1)، وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ، وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ، وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ).

آرى، تمام مسلمانان بدون استثنا در محيط اسلام از امنيّت كامل برخوردارند. پايه ها و مبانى آن، چنان محكم و قوى است كه در برابر حق طلبان، قابل استدلال و در مقابل مخالفان، در خور دفاع است.

در ادامه اين سخن، در چند توصيف ديگر مى افزايد: «اسلام براى كسانى كه از آن روشنايى بطلبند، نور (و هدايت) است و براى آنها كه آن را درك كنند، مايه فهم است و براى آنها كه تدبّر كنند، سرچشمه عقل است». (وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ، وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ، وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ).

از آنجا كه براى رسيدن به يك حقيقت، سه مرحله وجود دارد: نخست، پيدا كردن جايگاه آن. سپس، فهميدن. و بعد، تحليل دقيق نمودن است. امام(عليه السلام) در سه جمله كوتاه مراحل سه گانه را بيان فرموده; نخست مى فرمايد: اسلام نور درخشانى است كه افراد را به سوى خود فرا مى خواند تا به آن برسند. سپس مى گويد: قابل درك است براى كسانى كه آن را تعقّل كنند. و سرانجام مى فرمايد: آنها كه در آن تدبّر نمايند، به مغز و حقيقت آن مى رسند.

و به راستى، اسلام واجد همه اين صفات است! چرا كه قرآن كه شرح و مبيّن اسلام است، همه جا بر دليل و برهان و بر منطق عقل تكيه مى كند و همان گونه كه در سوره مائده آيات 15 و 16 آمده است: «قَدْ جَائَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُبِينٌ * يَهْدِى بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيِهْم إِلَى صِرَاط مُسْتَقِيم; از طرف خداوند، نور و كتاب آشكارى بسوى شما آمد. خداوند به وسيله آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راههاى سلامت هدايت مى كند و


1. «علق» از مادّه «عُلوق» به معناى چنگ زدن و چسبيدن به چيزى است و به خون بسته شده، بدين جهت «عَلَقه» گويند، كه به يكديگر چسبيده است.

[473]

به فرمان خود از تاريكى ها بسوى نور مى برد و آنها را به راه راست رهبرى مى كند».

در سه وصف ديگر مى فرمايد: «اسلام نشانه اى است براى آن كس كه جستجوگر و تيزبين باشد، و مايه بصيرت است براى آن كس كه عزم بر درك حقيقت دارد، و درس عبرتى است براى آن كس كه اندرز پذيرد». (وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ، وَ تَبْصِرَةً لِمَنْ عَزَمَ، وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ).

«تَوَسَّم» از مادّه «وسم» (بر وزن رسم) به معناى اثر گذاشتن و علامت نهادن است و «متوسّم» به كسى گفته مى شود كه از كمترين اثر، پى به واقعيّت ها مى برد و معادل آن در فارسى هوشيار و با فراست است. قرآن مجيد مى گويد: «إِنَّ فِي ذلِكَ لآيَآت لِلْمُتَوَسِّمِينَ;(1) در اين مجازات هاى دردناك كافرانِ آلوده، نشانه هايى است براى هوشياران».