بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر المیزان جلد 2, علامه محمدحسین طباطبایی رحمه الله علیه ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     ALMIZA01 -
     ALMIZA02 -
     ALMIZA03 -
     ALMIZA04 -
     ALMIZA05 -
     ALMIZA06 -
     ALMIZA07 -
     ALMIZA08 -
     ALMIZA09 -
     ALMIZA10 -
     ALMIZA11 -
     ALMIZA12 -
     ALMIZA13 -
     ALMIZA14 -
     ALMIZA15 -
     ALMIZA16 -
     ALMIZA17 -
     ALMIZA18 -
     ALMIZA19 -
     ALMIZA20 -
     ALMIZA21 -
     ALMIZA22 -
     ALMIZA23 -
     ALMIZA24 -
     ALMIZA25 -
     ALMIZA26 -
     ALMIZA27 -
     ALMIZA28 -
     ALMIZA29 -
     ALMIZA30 -
     ALMIZA31 -
     ALMIZA32 -
     ALMIZA33 -
     hs~ALMIZA01 -
     hs~ALMIZA02 -
     hs~ALMIZA10 -
     hs~ALMIZA12 -
     hs~ALMIZA14 -
     hs~ALMIZA15 -
     hs~ALMIZA16 -
     hs~ALMIZA17 -
     hs~ALMIZA18 -
     hs~ALMIZA19 -
     hs~ALMIZA20 -
     hs~ALMIZA21 -
     hs~ALMIZA22 -
     hs~ALMIZA23 -
     hs~ALMIZA24 -
     hs~ALMIZA25 -
     hs~ALMIZA26 -
     hs~ALMIZA27 -
     hs~ALMIZA28 -
     hs~ALMIZA29 -
     hs~ALMIZA30 -
     hs~ALMIZA31 -
     hs~ALMIZA32 -
     hs~ALMIZA33 -
 

 

 
 

 

next page

fehrest page

back page

و بعضى گفته اند: آيه شريفه ناسخ نيست ، چون در آيات روزه نسبت بهعمل جماع و يا خوردن و شرب چيزى كه حرمت را برساند نبوده ، تا اين آيه باحلال كردن آن ناسخ باشد، بلكه ظاهر قضيه چنانكه بعضى روايات هم كه از طرقاهل سنت و جماعت رسيده به آن اشعار دارد اين است كه مسلمين وقتى حكم وجوب روزهنازل شد، و آيه ( كتب عليكم الصّيام كما كتب على الذّين من قبلكم ...)، را شنيدند،فهميدند كه احكام اسلام و مسيحيت از جميع جهات مساويند، و همانطور كه گفته اند مسيحيانعمل زناشوئى و اكل و شرب را در اول شب انجام مى دادند بعد در آخر شب امساك مى كردند،مسلمانان هم همينطور روزه گرفتند، البته اين معنا بر جوانها گران آمد، چون نمىتوانستند از عمل زناشوئى صرفنظر كنند، لذابا اينكه اينعمل را گناه مى دانستند، سرى انجام مى دادند، و در نتيجه اينعمل را خيانتى به خود مى پنداشتند، پير مردان هم از ترك خوردن و نوشيدن بعد از خوابناراحت بودند، و اى بسا بعضى ها خواب مى ماندند و به حكم روزه مسيحيان كه بعد ازخواب افطار حرام بوده ، ديگر نمى توانستند سحرى بخورند لذا آيهنازل شد، و بيان كرد كه عمل زناشوئى و اكل و شرب در شب براى روز ه دار در رمضانحرام نيست ، پس مساءله نسخى در بين نبوده
آنگاه گفته اند منظور آيه شريفه اين بوده كه مردم را از اشتباه درآورد، و بفهماند اينكهگفتيم : كتب ( عليكم الصّيام كما كتب على الذّين من قبلكم )، اين تشبيه دراصل تشريع روزه بوده ، نه اينكه خصوصيات روزه اسلام هم عين خصوصيات روزه درمسيحيت است ، و اما اينكه فرموده : (حلال شد بر شما رفث در شبهاى روزه )، دلالت نداردبر اينكه قبلا رفث حرام بوده ، بلكه تنها مى خواهد بفرمايد اينعمل حلال است ، همچنانكه آيه : (احل لكم صيد البحر) اين دلالت را ندارد، چون قبلاشكار دريا بر كسانى كه در احرام بودند حرام نبوده ، تا اين آيه بخواهد آن راحلال كند.
و همچنين جمله : (علم اللّه انكم كنتم تختانون انفسكم ) اين دلالت را ندارد، چون اين جملهتنها مى خواهد بفرمايد شما به نظر خودتانعمل حرامى را انجام مى داديد، و به نظر خود خيانت مى كرديد، در حالى كه خيانت نبوده ، وبهمين جهت فرموده : (تختانون انفسكم )، و اگر واقعا سحرى خوردن بعد از خواب حرامبوده ، بايد بفرمايد: (تختانون اللّه ، به خدا خيانت مى كرديد) همچنانكه در آيه (لاتخونوا اللّه و الرسول و تخونوا اماناتكم ) گناه را خيانت به خدا ورسول دانسته . البته همه اينها در صورتى است كه منظور از (تختانون ) خيانت باشد، واما اگر مراد از آن ، نقص باشد، كه مطلب روشن تر است ، و خلاصه معناى آيه اين استكه خدا دانست كه شما به نظر خودتان خيانت مى كنيد، يعنى بهره خود را ازاكل و شرب و عمل زناشوئى ناقص مى كنيد.
و همچنين جمله ( فتاب عليكم و عفى عنكم ) نيز صراحت ندارد بر اينكه نكاح در شب هاىرمضان حرام بوده .
رد توجيح فوق و پاسخ به توجيهاتى كه براى آيه شريفه كرده است 
ولى اين توجيه صحيح نيست ، زيرا خلاف ظاهر آيه است ، چون ظاهر جمله : (احل لكم ...) و جمله :( كنتم تختانون انفسكم )، و جمله (فتاب عليكم و عفى عنكم )،هر چند صريح در نسخ نيستند، اما كمال ظهور را در آن دارند، علاوه بر اينكه جمله :(فالان باشروهن ...)، نيز هست ، چه اگر قبل ازنزول آيه هم ، حكم خدا همان جواز همخوابگى با زنان بود، جوازى مستمر ازقبل از نزول آيه تا بعد از آن ، ديگر معنا نداشت اينطور تعبير فرمايد كه (پس الانهمخوابگى بكنيد).
و اما اينكه آيات سابقه مربوط به روزه مشتمل بر حكم تحريم نبود تا اين آيه ناسخ آنباشد، در پاسخ مى گوئيم : در آيات سابق هيچ يك از احكام روزه نيز بيان نشده بود،نه حرمت نكاح ، و نه حرمت اكل و شرب ، و اين مسلم است كهرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) حكم روزه راقبل از نزول اين آيه براى مسلمانها بيان كرده بوده ، ممكن است حكم حرمت همخوابگى را همدر بين احكام بيان كرده بوده ، و اين آيه ناسخ حكمرسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده باشد هر چند كه حكم منسوخ در كلام خدانيامده باشد.
طرح يك اشكال در ارتباط با مسئله نسخ در آيه و پاسخ به آن ) 
حال اگر بگوئى جمله :( هن لباس لكم و انتم لباس لهن ) دلالت دارد بر علتتشريع جواز رفث ، و به ناچار نمى تواند هم ناسخ راشامل شود، و هم منسوخ را، چون اين حرف بسيار نامربوط است ، كه براى حكم نسخ علتىبياورند، كه شامل ناسخ و منسوخ هر دو بشود، و لو اينكه بگوئيمتعليل هائى كه در موارد احكام شرع آمده علت نيست ، بلكه حكمت است ، و يا بگوئيم : كهحكمت لازم نيست مانند علت جامع و مانع باشد، چون معنا ندارد حكم منسوخ و حكم ناسخ يكحكمت داشته باشند.
بنابراين اگر حكم رفث قبل از نزول آيه حرمت ، بوده ، و سپس بانزول آيه نسخ شده باشد، ديگر صحيح نيست حكم نسخ را اينطورتعليل كنند كه زنان جامة شما و مردان نيز جامة زنان هستند، چون جامة بودن هر يك براىديگرى قبل از حكم ناسخ نيز بوده . در پاسخ مى گوئيم : اولا ايناشكال شما نقض مى شود به جمله ( ليلة الصّيام ) كه حليت را مقيد به شب كرده ، درحالى كه زن و شوهر در روز هم جامة يكديگرند و چون علت در روز نيز هست پس بايدجماع در روز هم جايز باشد، و حال آنكه نيست .
و ثانيا قيودى كه در آيه اخذ شده مانند قيد (ليلة الصّيام )، و قيد ( هن لباس لكمو انتم لباس لهن )، و قيد (انكم كنتم تختانون انفسكم ) همه دلالت دارند برعلتهائى كه هر يك مترتب بر ديگرى است ، و حكم ناسخ و منسوخ مترتب بر آنها است .
لباس بودن هر يك از زن و شوهر براى ديگرى ، علت آن شده است كه رفث بين آن دوبطور مطلق جايز باشد، هم در روز و هم در شب ، و حكم روزه كه جمله (ليلة الصّيام )متعرض آن است ، اين اطلاق را مقيد مى كند، چون حكم روزه عبارت است از خوددارى كردن ازمشتهياءت نفس ، از قبيل اكل و شرب و نكاح و چون خوددارى ازعمل زناشوئى در تمامى يك ماه امرى مشكل است ، و باعث مى شود مسلمانان در يك معصيتهميشگى و خيانتى مستمر قرار گيرند، لذا لازم مى شود تسهيلاتى در اين باره براى آناندر نظر گرفته شود، واين عمل را در شب جايز وحلال كنند، و آن اين است كه حكم لباس ‍ بودن زن و شوهر براى يكديگر كه حكم روزه آنرا از بين برده بود، دوباره به قسمتى از اطلاقش برگردد، و لباس بودن اين دو براىيكديگر در شبهاى رمضان جايز شود.
نتيجه گرى مطالب و بيان معناى آيه شريفه 
در نتيجه معنا - و خدا داناتر است - اين مى شود: اطلاق حكم لباس كه ما آن را مقيد به ايامو ليالى روزه كرديم ، و آن را در اين ايام و ليالى تحريم نموديم ، از آنجا كه باعثمشقت شما شد و شما دچار خيانت به نفس شديد، ماآن را از در راءفت و رحمت و تخفيف مجددا درخصوص شبهاى رمضان به اطلاقش برگردانيديم ، و حكم روزه را منحصر در روز ساختيم، ( فاتموا الصّيام الى الليل )، پس حكم روزه را تنها روزها تا به شب رعايت كنيد،و شبها آزاد از آن هستيد.
و حاصل كلام اينكه جمله : هن ( لباس لكم ، و انتم لباس لهن ..، هر چند علت و يا حكمتباشد براى اصل رفث ، ليكن غرض در آيه متوجه آن نيست ، بلكه غرض بيان حكمت جوازرفث در شبهاى روزه است ، كه از جمله هن لباس لكم - تا جمله - ( وعفى عنكم ). متعرضآن است ، و اين حكمت ديگر شامل منسوخ نمى شود، بلكه تنهاشامل ناسخ است .


فالان باشروهن و ابتغوا ما كتب اللّه لكم


امر در اين آيه چون بعد از منع واقع شده ، طبق نظريه علماىاصول تنها بر جواز دلالت دارد، نه وجوب ، و مى فهماند از هم اكنون رفث با زنان درشبهاى رمضان جايز است ، در اول آيه هم فرموده بود:(احل لكم ) اين كار برايتان حلال است ، و كلمه (ابتغاء) به معناى طلب كردن است ، ومنظور از طلب كردن آنچه خدا نوشته است ، طلب فرزند است ، كه خداى سبحان آن رانوشته و مقرر كرده ، كه نوع انسانى اين كار را از راه جماع انجام دهد، و جنس بشر را باتجهيز شهوت و اشتياق به مباشرت مفطور بر اينعمل كرده ، و به اين وسيله ايشان را مسخر و رام درمقابل اين عمل نموده است .
البته كمتر كسى در حين عمل توجه به فرزنددار شدن دارد، بيشتر منظورشان شهوترانى است ، (غافل از اينكه خداى تعالى در بين اين دو سنگ آرد خود را مى گيرد، و قضاىخود را به كرسى مى نشاند) همچنانكه افراد منظورشان ازاكل و شرب لذت بردن از غذا است و غافلند از اينكه اين جذبه و رابطه بين انسان و غذارا خدا قرار داده ، تا زندگى بشر بقا يافته ، بدنش نمو كند، اين همان تسخير الهىاست .
بعضى گفته اند: مراد از جمله :( ما كتب اللّه لهم )، همان حليت و رخصت است ، چون خداىتعالى دوست مى دارد بندگانش همانطور كه از حرامش مى پرهيزند، از حلالش استفادهبكنند، ليكن اصطلاح كتابت در كلام خدا كه قرآن كريم همواره آن را در معناى قضا بهكار مى برد، گفتار اين مفسر را كه مى گويد معناى آن حليت و رخصت است بعيد مى سازد.


و كلوا و اشربوا حتى يتبيّن لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود من الفجر


معناى (فجر) و بيان ابتداء فرمان روزه در ضمن يك استعاره زيبا 
كلمه (ف جر) دو مصداق دارد يكى فجر اول كه آن را كاذب مى گويند چون دوام ندارد،بعد از اندكى از بين مى رود، و شكلش شكل دم گرگ است ، وقتى آن را بالا مى گيرد، وبهمين جهت آن را ذنب السرحان مى نامند. عمودى از نور است كه در آخر شب در ناحيه شرقىافق پيدا مى شود، و اين وقتى است كه فاصله خورشيد از دايره افق به هيجده درجه زيرافق برسد، آنگاه به تدريج رو به گسترش نهاده از بين مى رود، و چون ريسمانىسفيد رنگ به آخر افق مى افتد، و به صورت فجر دوم در مى آيد، كه آن را فجر دوم يافجر صادق مى نامند، و بدين جهت صادقش مى گويند، كه از آمدن روز خبر مى دهد، ومتصل به طلوع خورشيد است .
از اينجا معلوم شد كه مراد از خيط ابيض ، فجر صادق است ، و كلمه (من ) بيانيه است ، وجمله :( حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخى ط الاسود) ازقبيل است عاره است ، يعنى سفيدى گسترده و افتاده در آخر افق تاريك را تشبيه بهريسمانى سفيد، و تاريكى را تشبيه به ريسمانى سياه كرده است و آن خط سفيد مجاورخط سياه قرار دارد.
باز از اينجا معلوم مى شود كه مراد از اين جمله تحديد اولين وقت طلوع فجر صادق است ،براى اينكه بعد از آنكه شعاع نور روز بالا مى آيد، هر دو خيط از بين مى رود، ديگر نهخيطى سفيد مى ماند و نه خيطى سياه .


ثم اتمّوا الصّيام الى اللّيل


تجديد زمانى زمانى انتهاى روزه و فرق بين تماموكمال و علت اينكه و علت اينكه در مورد روزه (اتموا) به كار رفته استپ
بعد از آنكه تحديد روزه به فجر دلالت كرد بر اينكه بعد از روشن شدن و پيدايشفجر، روزه واجب مى شود، ديگر مجددا سخنى از اين وجوب به ميان نياورد، تا رعايتاختصار گوئى كرده باشد، تنها آخر روزه را تحديد كرد، و فرمود: (الىالليل )، و جمله (اتموا) دلالت دارد بر اينكه روزه امرى است واحد و بسيط، و نصف بردارنيست ، بلكه از فجر تا به شب يك عبادت تمام است ، نه اينكه عبادتى باشد مركب ازچند امر كه هر كدام عبادتى جداگانه باشند، و فرق بين تمام وكمال هم همين است ، كه اولى دلالت مى كند بر انتهاى وجود چيزى كه مركب از اجزاء و آثارنيست ، و دوم بر انتهاى وجود چيزى كه مركب از اجزائى است كه هرجزئش اثرىمستقل دارد.
و لذا مى بينيم كه در انتهاى وجود دين - كه امرى است مركب از واجبات و محرماتى كه هريك در جاى خود اثرى مستقل دارد تعبير مى كند بهاكمال ، و مى فرمايد:(اليوم اكملت لكم دينكم ، و اتممت عليكم نعمتى ) چون همانطوركه گفتيم دين عبارت است از نماز و روزه و حج ، و احكام و واجبات ديگر، كه هر يك براىخود اثرى مستقل دارند، بخلاف نعمت كه به بيانى كه ان شاء اللّه در تفسير همين آيهخواهد آمد، امرى است بسيط.


و لا تباشروهن و انتم عاكفون فى المساجد


معناى اعتكاف و اشاره آيه شريفه به يكى از شروط آن 
عاكفون جمع اسم فاعل از مصدر عكوف است ، و عكوف و اعتكاف به معناى ملازمت در مكان است(مى گويند فلانى در خانه خود عكوف كرده ، يعنى هيچ بيرون نمى آيد و يا فلانى درمسجد اعتكاف كرده ، يعنى مسجد را رها نمى كند، و بيرون نمى آيد).
و اعتكاف عبادت مخصوصى است كه يكى از احكامش اين است كه بايد معتكف از مسجد بيروننيايد، مگر براى عذرى موجه ، يكى ديگر اين است كه بايد در ايام اعتكاف روزه بگيرد، وچون جاى اين توهم بود كه به حكم آيه قبل ى معتكف مى تواند در شب با زنان در آميزد،براى دفع اين توهم فرمود:( و لا تباشروهن و انتم عاكفون فى المساجد)، در حالىكه در مساجد اعتكاف كرده ايد شبها با زنا ن نياميزيد، و اينكه گفتيم مى توانيد در آميزيدمربوط به ايام روزه غير اعتكاف بود


تلك حدود اللّه فلا تقربوها


كلمه (حد) در اصل به معناى منع است ، و معناى منع در همه موارد استعمال و مشتقات اين كلمه ديده مى شود، مثلا در حدالسيف (تيزى شمشير) و حد الفجور(شكنجه اى كه حاكم شرع در برابر هر گناهى به گنه كار مى دهد) و حد الدار (حدودخانه ) و حديد (آهن ) و مشتقات ديگر. و نهى از نزديك شدن به حدود خدا كنايه است ازاينكه مردم نبايد آنها را مرتكب شوند، و به آن حدود تجاوز نمايند، و معناى آيه اين استكه نزديك اين گناهان كه همان اكل و شرب و جماع باشد مشويد، و يا اين است كه از ايناحكام و حرمت هاى الهيه كه برايتان بيان فرمود يعنى احكام روزه تجاوز نكنيد، و نگذاريدروزه شما به وسيله تجاوز از حدود خدا و ترك تقوا ضايع گردد.
بحث روايتى 
بحث روايتى (در زيل آيه كريمه احل لكم ليله الصيام الرفث الى نسائكم ...) وشاءننزول آن )
در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: يعنى خوردن و آميختنبا زنان در شبهاى ماه رمضان بعد از خواب حرام بود، حتى اگر كسى بعد از نماز شامهنوز افطار نكرده خوابش مى برد و آنگاه بيدار مى شد، ديگر نمى توانست چيزىبخورد، و اما عمل زناشوئى شب و روز حرام بود، در اين ميان مردى از اصحابرسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه نامش خوات بن جبير انصارى و برادر عبداللّه بن جبير بود، همان كه رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را با پنجاه نفراز تيراندازان موكل بر دهانه دره احد كرده بود، رفقايش گريختند، و او با يازده نفرديگر پاى مردى كردند تا در همان دهانه دره شهيد شدند.
برادر اين عبد اللّه يعنى خوات بن جبير در جنگ خندق پيرمردى ناتوان بود، و با زبانروزه با رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كار مى كرد، هنگام عصر نزد خانوادهاش آمد، و پرسيد: هيچ خوردنى نزد شما يافت مى شود؟ گفتند: خوابت نبرد تا برايتطعامى درست كنيم ، ولى تهيه غذا طو ل كشيد، و او را خواب ربود، در حالى كه هنوزافطار نكرده بود، همينكه بيدار شد به خانواده اش گفت : طعام خوردن بر من حرام شد،ديگر امشب نمى توانم چيزى بخورم ، صبح كه شد به سر كار خود در خندق رفت ، و بهكار حفر خندق پرداخت و از شدت ضعف بى هوش شد،رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وضع او را ديد و به حالش رقت آورد.
از سوى ديگر جوانانى بودند كه در شب رمضان پنهانى با همسران خود مباشرت مىكردند، لذا خداى تعالى به منظور تخفيف بر اين دو طايفه اين آيه رانازل كرد، كه : (احل لكم ليلة الصّيام الرفث الى نساءكم ...)، كه در آن مباشرت بازنان در شب هاى ماه رمضان حلال شد، و آيه : ( حتى يتبين لكم الخيط الابيض من الخيطالاسود من الفجر) كه خوردن و آشاميدن را تا جدا شدن سفيدى روز از سياهى شبحلال كرد.
مؤ لف : اينكه در روايت داشته (يعنى خوردن و آميختن با زنان در شبهاى ماه رمضان بعد ازخواب حرام بود - تا آنجا كه فرمود - در اين ميان مردى ...) از كلام راوى است ، نه كلامامام ، و اين معنا به روايات ديگرى نيز نقل شده ، كه كلينى و عياشى و ديگران آن راآورده اند، و در همه آنها آمده كه سبب نازل شدن آيه : ( وكلواوا شربوا...)، داست انخوات بن جبير انصارى بود، و سبب نازل شدن آيه :(احل لكم ...)، عملى بود كه جوانان مسلمين انجام مى دادند.
دو روايت در شاءن نزول(احل لكم لليته الصيام ...) بهنقل از تفسير (الدارالمنثور) سيوطى
و در الدر المنثور است كه عده اى از علماى تفسير و حديث از براءبن عازبنقل كرده اند كه گفت : اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين بودند كهاگر كسى قبل از افطار مى خوابيد، آن شب و روز آن شب غذا و آب نمى خورد، تا غروبفردا، و در اين ميان قيس بن صرمه انصارى روزه بود، و آن روز در زمين خودمشغول كار شد همينكه افطار شد نزد همسرش آمد، و پرسيد، طعامى دارى ؟ گفت ، نه ،ليكن مى روم برايت تهيه مى كنم ، در اين بين خواب بر او غلبه كرد، و خوابيد، همسرشوقتى برگشت و ديد به خواب رفته دلش سوخت و گفت اى بيچاره خوابت برد؟ همينكهشب به نيمه رسيد از گرسنگى بيهوش شد، جريانش را بهرسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) عرضه داشتند، پس اين آيهنازل شد: (احل لكم ليلة الصّيام الرفث ) - تا جمله - من الفجر-) و در نتيجهمسلمانان سخت خوشحال شدند.
مؤ لف - اين قصه به طرقى ديگر نيز روايت شده ، و در بعضى از آن طرق به جاى قيسبن صرمه ، ابو قيس بن صرمه ، ودر بعضى ديگر صرمه بن مالك انصارى آمده ، بااختلافى كه در نقل خود قصه در آنها هست .
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از ابن عباس روايت كرده كه گفت : درماه رمضان بعد از نماز عشا، زن و طعام بر مسلمانان حرام مى شد،تا شب بعد، در اين ميانجمعى از مسلمانان بر خلاف دستور طعام خوردند، و با زنان آميختند، يكى از ايشان عمر بنخطاب بود، لاجرم نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شكايت بردند، و بهدنبالش آيه : (احل لكم ليلة الصّيام - تا جمله - فالان باشروهن )نازل شد، و همخوابگى با زنان را حلال كرد.
مؤ لف : روايات از طرق اهل سنت در اين معنا بسيار است ، و در بيشتر آنها نام عمر ذكر شده، و همه در اين جهت مشتركند كه حكم مباشرت با زنان در شب ،مثل حكم طعام و آب بعد از خواب حرام بود ولى ظاهر اولين روايتى كه ما آورديم اين بودكه مساءله آميختن با زنان در شب و روز رمضان حرام بوده ، به خلاف طعام و آب ، كه تنهابعد از خوابيدن حرام مى شده ، كه از اول شب تاقبل از خواب حلال بوده ، بعد از خواب حرام مى شده ، سياق آيه هم با اين روايت مساعدتدارد، براى اينكه اگر جماع هم مانند اكل و شربقبل از خواب حلال و بعد از خواب حرام بود، بايد در لفظ آيه مقيد به آخرين زمان جوازمى شد، همچنانكه آخرين زمان جواز اكل و شرب كه همان متمايز شدن سياهى از سفيدى استبيان شده ولى آيه تنها و بدون هيچ قيدى فرموده (رفث با زنان در شب روزهحلال است ). و همچنين اينكه در بعضى از روايات آمده كه خيانت مختص به مساءله رفث نبوده، بلكه در اكل و شرب هم خيانت مى كرده اند، با سياق آيه سازگار نيست چون در آيهشريفه جمله : ( علم اللّه انكم كنتم تختانون انفسكم ...)قبل از جمله ( وكلوا و اشربوا) آمده .
و نيز در الدرالمنثور است كه رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: فجر دوتااست ، اما آنكه مانند دم گرگ است چيزى را نه حرام مى كند و نهحلال ، و اما آنكه گسترده است و كرانه افق را مى گيرد، نماز صبح راحلال و خوردن طعام را حرام مى كند.
مؤ لف : روايات در اين معنا از طرق عامة و خاصه و همچنين روايات مربوط به اعتكاف وحرمت جماع در رمضان بسيار زياد است .
آيه 188 بقره 
سوره بقره ، آيه 188 


و لا تكلو امولكم بينكم بالبطل و تدلوا بها الى الحكام لتاكلوا فريقا منامول الناس بالاثم و انتم تعلمون . (188)


ترجمه آيه 
و اموال خود را در بين خود به باطل مخوريد و براى خوردنمال مردم قسمتى از آن را به طرف حكام به رشوه و گناه سرازير منمائيد با اينكه مىدانيد كه اين عمل حرام است .(188)
بيان آيه 


ولا تاكلوا اموالهم بينكم بالباطل


منظور از اكل اموال مردم گرفتن آن و يا مطلق تصرف در آن است ، كه بطور مجاز خوردنمال مردم ناميده مى شود، مصحح اين اطلاق مجازى آن است كه خوردن نزديك ترين و قديمىترين عمل طبيعى است كه انسان محتاج به انجام آن است ، براى اينكه آدمى از اولين روزپيدايشش اولين حاجتى كه احساس مى كند، و اولين عملى كه بدانمشغول مى شود تغذى است ، سپس رفته رفته به حوائج ديگر طبيعى خود ازقبيل لباس و مسكن و ازدواج پى مى برد
پس اولين تصرفى كه از خود در مال احساس مى كند همان خوردن است ، و بهمين جهت هرقسم تصرف و گرفتن و مخصوصا در مورد اموال را خوردنمال مى نامند، و اين اختصاص به لغت عرب ندارد، زبان فارسى و ساير لغات نيز ايناصطلاح را دارند.
كلمه (اموال ) جمع مال است ، كه به معناى هر چيزى است كه مورد رغبت انسانها قرار بگيرد،و بخواهند كه مالك آن شوند، و گويا اين كلمه از مصدرميل گرفته شده ، چون مال چيزى است كه دل آدمى به سوى آنمتمايل است .
و كلمه (بين ) به معناى فاصله اى است كه به دو چيز يا بيشتر نسبت داده مى شود، مىگوئيم بين آن دو و يا بين آنها و كلمه (باطل ) درمقابل حق است كه به معناى امرى است كه به نحوى ثبوت داشته باشد، پس ‍باطل چيزى است كه ثبوت ندارد و اينكه حكم (مخوريدمال خود را به باطل ) را مقيد كرد به قيد (بينكم ) دلالت دارد بر اينكه مجموعهاموال دنيا متعلق است به مجموعه مردم دنيا، منتها خداى تعالى از راه وضع قوانين عادلهاموال را ميان افراد تقسيم كرده ، تا مالكيت آنان به حقتعديل شود، و در نتيجه ريشه هاى فساد قطع گردد، قوانينى كه تصرفات بيرون ازآن قوانين هر چه باشد باطل است .
امضاى مالكيت خصوصى انسان در قرآن و محترم شمردن آن 
پس اين آيه شريفه به منزله بيان و شرح است براى آيه شريفه : ( خلق لكم ما فىالارض جميعا)، و اگر اموال را اضافه كرد به ضميرى كه به مردم بر مى گردد، وفرمود: (اموالتان )، براى اين بود كه اصل مالكيت را كه بناى مجتمع انسانى بر آنمستقر شده ، امضا كرده و محترم شمرده باشد.
آرى بشر از اولين روزى كه در روى پهناى زمين زندگى و سكونت كرده تا آنجا كهتاريخ نشان مى دهد فى الجمله اصل مالكيت را به رسميت شناخته است و ايناصل در قرآن كريم در بيش از صد مورد به لفظ ملك ومال و يا لام ملك و يا جانشينى افرادى در تصرفاموال افرادى ديگر تعبير شده و در اينجا حاجتى به ذكر همه آن موارد نيست .
و نيز در مواردى از قرآن كريم با معتبر شمردن لوازم مالكيت شخصى اين نوع مالكيت راامضا فرموده ، مثلا يكى از لوازم مالكيت صحت خريد و فروش است ، و اسلام فرموده :(احل اللّه البيع ) يكى ديگر معاملات ديگرى است كه با تراضى طرفين صورت بگيردكه دراين باره فرموده :( لا تاكلوا اموالكم بينكمبالباطل الا ان تكون تجارة عن تراض ) و نيز فرموده :( تجارة تخشون كسادها) وآياتى ديگر به ضميمه روايات متواتره اى كه اين لوازم را معتبر مى شمارد، و آياتنامبرده را تاءييد مى كند.


و تدلوا بها الى الحكام لتاكلوا فريقا مناموال الناس


كلمه (تدلوا) مضارع از باب افعال (ادلا) است ، و ادلا به معناى آويزان كردن دلودر چاه است براى بيرون كشيدن آب ، و اين كلمه را به عنوان كنايه در دادن رشوه به حكامتا بر طبق ميل آدمى راى دهند است عمال مى كنند و اين كنايه اى است لطيف كه مى فهماندمثل رشوه دهنده كه مى خواهد حكم حاكم را به سود خود جلب كند، و با مادياتعقل و وجدان او را بدزدد، مثل كسى است كه با دلو خود آب را از چاه بيرون مى كشد.
و كلمه (فريق ) به معناى يك قسمت جدا شده كنار گذاشته شده از هر چيز است ، و جملهمورد بحث عطف است بر جمله (تاكلوا) و بنابر اينفعل (تاكلوا) بوسيله نهى قبلى مجزوم شده و گرنه (تاءكلون ) مى شد، و ممكناست و او رابه معناى (مع ) بگيريم ، و(تاكلوا) را با تقدير(ان ) ناصبهمنصوب بدانيم و بگوئيم تقدير كلام (مع اءن تاكلوا) باشد، آن وقت مجموع آيه كلامواحدى شود، كه يك غرض را افاده كند، و آن نهى از مصالحه اى است كه راشى و مرتشىبر سر خوردن مال مردم مى كنيد، و مال مردم را بين خود تقسيم نموده حاكم يك مقدار از آن راكه راشى به سويش ادلا مى كند بگيرد، و خود راشى هم يك مقدار ديگر را، با اينكه مىدانند اين مال باطل است ، و حقى در آن ندارند.
بحث روايتى 
بحث روايتى (در ذيل آيه شريفه ) 
در كافى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه روايت كرده كه فرمود: مردم بر سرمال و حتى ناموس خود قمار مى زدند، و خداى تعالى از اين كار نهيشان كرد.
و نيز در كافى از ابى بصير روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام )عرضه داشتم معناى آيه :( و لا تاكلوا اموالكم بينكمبالباطل و تدلوا بها الى الحكام ) در كتاب خدا چيست ؟ فرمود: اى ابا بصير خداىعزوجل مى داند كه در امت حكامى جائر پديد خواهند آمد، و خطاب در اين آيه متوجه آنهاست ،نه حكام عدل ، اى ابا محمد اگر حقى بر كسى داشته باشى و او را دعوت كنى تا بهيكى از حكام اهل ايمان مراجعه كنيد، و او نپذيرد، و جز به مراجعه به حكاماهل جور رضايت ندهد، از كسانى خواهد بود كه محاكمه به طاغوت مى برد، و قرآن كريمدرباره آنان مى فرمايد:( الم ترالى الذين يزعمون انهم آمنوا بماانزل اليك و ما انزل من قبلك ، يريدون ان يتحاكمواالى الطاغوت ).
و در مجمع مى گويد ازابى جعفر (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: منظور ازباطل سوگند دروغ است ، كه به وسيله آن اموال مردم را بربايند.
مؤ لف : اين يكى از مصاديق باطل است ، و آيه شريفه مطلق است .
بحثى علمى و اجتماعى 
بحث علمى و اجتماعى (پيرامون مالكيت فردى ) 
تمامى موجودات پديد آمده اى كه هم اكنون در دسترس مااست - كه از جمله آنها نبات و حيوانو انسان است - همه به منظور بقاى وجود خود به خارج از دايره وجود خود دست انداخته درآن تصرف مى كنند، تصرفاتى كه ممكن است در هستى و بقاى او دخالت داشته باشد، وما هرگز موجودى سراغ نداريم كه چنين فعاليتى نداشته باشد، و نيز فعلى را سراغنداريم كه از اين موجودات سربزند و منفعتى براى صاحبش نداشته باشد.
اين انواع نباتات است كه مى بينيم هيچ عملى نمى كنند، مگر براى آنكه در بقا و نشو ونماى خود و توليد مثلش از آن عمل استفاده كند، و همچنين انواع حيوانات و انسان هر چه مىكند به اين منظور مى كند كه به وجهى از آنعمل استفاده كند، هر چند است فاده اى خيالى يا عقلى بوده باشد و در اين مطلب هيچ شبههاى نيست .
و اين موجودات كه داراى افعالى تكوينى هستند با غريره طبيعى ، و حيوان و انسان باشعور غريزى درك مى كنند كه تلاش در رفع حاجت طبيعى و است فاده از تلاش خود درحفظ وجود و بقا به نتيجه نمى رسد مگر وقتى كه اختصاص در كار باشد، يعنى نتيجهتلاش هر يك مخصوص به خودش باشد، به اين معنا كه نتيجه كار يكى عايد چند نفرنشود، بلكه تنها عايد صاحب كار گردد، (اين خلاصه امر و ملاك آن است ).
و بهمين جهت است كه مى بينيم يك انسان و يا حيوان و نبات كه ما ملاك كارش را مى فهميم ،هرگز حاضر نمى شود ديگران در كار او مداخله نموده و در فايده اى كه صاحب كار درنظر دارد سهيم و شريك شوند، اين ريشه واصل اختصاص است كه هيچ انسانى در آن شك و توقف ندارد، و اين همان معناى لام در (لناو لك ، مال من و مال تواست ) مى باشد و نيز مى گوئيم : مراست كه چنين كنم ، وتوراست كه چنين كنى .
شاهد اين حقيقت مشاهداتى است كه ما از تنازع حيوانات بر سر دست آوردهاى خود داريم ،وقتى مرغى براى خود آشيانه اى مى سازد و يا حيوانى ديگر براى خود لانه اى درستمى كند نمى گذارد مرغ ديگر آن را تصرف كند، و يا براى خود شكارى مى كند و ياطعامى مى جويد، تا با آن تغذى كند، و يا جفتى براى خود انتخاب مى كند، نمى گذاردديگرى آن را به خود اختصاص دهد، و همچنين مى بينيماطفال دست آوردهاى خود را كه يا خوردنى و يا اسباب بازى و يا چيز ديگراست با بچههاى ديگر بر سر آن مشاجره مى كند، و مى گويد اينمال من است ، حتى طفل شيرخوار را مى بينيم كه بر سر پستان مادر باطفل ديگر مى ستيزد، پس معلوم مى شود مساءله اختصاص و مالكيت امرى است فطرى وارتكازى هر جاندار با شعور.
پس از آنكه انسان در اجتماع قدم مى گذارد، باز به حكم فطرت و غريره اش همان حكمىرا كه قبل از ورود به اجتماع و در زندگى شخصى خود داشت معتبر شمرده ، باز به حكماصل فطرت از مختصات خود دفاع مى كند، و براى اين منظور هماناصل فطرى و اولى خود را اصلاح نموده سر و صورت مى دهد، و به صورت قوانين ونواميس اجتماعى در آورده مقدسش مى شمارد، اينجاست كه آن اختصاص ‍ اجمالى دوران كودكىبه صورت انواعى گوناگون شكل مى گيرد،آنچه از اختصاص ها كه مربوط بهمال است ملك ناميده مى شود، و آنچه مربوط به غيرمال است حق .
انسانها هر چند ممكن است در تحقق ملك از اين جهت اختلاف كنند كه در اسباب تحقق آن اختلافداشته باشند، مثلا جامعه اى وراثت را سبب مالكيت نداند، ديگرى بداند، و يا خريد وفروش را سبب بداند ولى غصب را نداند، و يا جامعه اى غصب را اگر به دست زمامدارصورت بگيرد سبب ملك بداند، و يا ازاين جهت اختلاف كنند كه در موضوع يعنى مالك ملكاختلاف داشته باشند، بعضى انسان بالغ وعاقل را مالك بدانند، و بعضى صغير و سفيه را هم مالك بدانند، بعضى فرد را مالكبدانند، و بعضى ديگر جامعه را، و همچنين از جهات ديگرى در آن اختلاف داشته باشند، ودر نتيجه مالكيت بعضى را بيشتر كنند، و از بعضى ديگر بكاهند، براى بعضى اثباتكنند و از بعضى ديگر نفى نمايند.
و ليكن اصل ملك فى الجمله و سربسته از حقايقى است كه موردقبول همه است ، و چاره اى جز معتبر شمردن آن ندارند، و به همين جهت مى بينيم آنها هم كهمخالف مالكيتند مالكيت رااز فرد سلب نموده ، حق جامعه اش و يا حق دولتش مى دانند،دولتى كه بر جامعه حكومت مى كند ولى باز هم نمى تواننداصل مالكيت رااز فرد انكار كنند، چون گفتيم مالكيت فردى امرى است فطرى ، مگر اينكهحكم فطرت را باطل كنند، كه بطلان آنهم مستلزم فناى انسان است .
و ما ان شاء اللّه به زودى پيرامون متعلقات اين بحث يعنى اسباب آن كه عبارت است ازتجارت و ربح و ارث و غنيمت و حيازت و نيز موضوع آن يعنى بالغ و صغير وعاقل و سفيه در موارد مناسب بحث خواهيم كرد.
آيه 189 بقره 
سوره بقره ، آيه 189 


يسلونك عن الاهلة قل هى مواقيت للناس و الحج و ليس البربان تاتوا البيوت منظهورها و لكن البر من اتقى و اتوا البيوت من ابوبها و اتقوا اللّه لعلكم تفلحون .(189)


ترجمه آيه 
از تو از هلالها مى پرسند كه غرض از اين كه قرص قمر در هر ماه يك بار به صورتهلال در مى آيد چيست ؟ بگو اينها وقتها را براى مردم و براى حج معين مى كنند و اين كارخوبى نيست كه شما در حال احرام از پشت بامداخل خانه ها شويد، بلكه عمل صحيح اين است كه از خدا بترسيد و خانه ها رااز در درآييدو از خدا پروا كنيد باشد كه رستگار شويد. (189)
بيان آيه 
معناى هلال و وجه تسميه آن 


يسئلونك ... و الحج )


كلمه (اهله ) جمع هلال است كه به معناى قرص قمر در شباول و بطوريكه گفته اند اول و دوم ماه است ، يعنى وقتى كه از زير شعاع شمس بيرونمى آيد، البته بعضى شب سوم هم اضافه كرده اند،
بعضى ديگر گفته اند: قرص قمر را از اول ماههلال مى گويند تا وقتى كه متحجر شود، يعنى به صورت دايره اى درآيد، كه يكطرفش همان هلال شبهاى قبل است ، و بقيه اش را خطى نورانىتشكيل مى دهد، بعضى ديگر گفته اند: اين اطلاق همچنان ادامة دارد تا زمانى كه نورش برظلمت شب غلبه كند، و اين در شب هفتم است ، كه بعد از آن ديگر هلالش نمى گويند، بلكهقمرش مى خوانند، و در شب چهاردهم بدرش مى گويند، و اسم عموميش نزد عرب زبرقاناست .
و كلمه (هلال ) از است هلال گرفته شده ، كه به معناى گريه و يا صداىطفل در حين ولادت است و اطرافيان زائو مى فهمند كه بچه بدنيا آمده ، و نيز از اينگرفته شده كه در باره حاجيان وقتى كه صدا به گفتن لبيك بلند مى كنند مى گويند:(اهل القوم )، و اين بدان جهت است كه وقتى ماه ذى الحجه را مى بينند درباره آن گفتگو مىكنند، و كلمه (مواقيت ) جمع (ميقات ) است ، كه از ماده وقت گرفته شده و به معناى وقت معينشده براى عمل است و اين كلمه بر مكان معين براىعمل نيز اطلاق مى شود، مى گويند فلان محل ميقاتاهل شام ، و آن ديگرى ميقات اهل يمن است ، ولى در آيه مورد بحث معناىاول يعنى زمان معين منظور است .
در (يسئلونك عن لا هله ) چه چيزى مورد سئوال واقع شده است ؟! 
در جمله :( يسئلونك عن الاهلة ) شرح نداده كه سؤ الى كه ازرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) كرده بودند چه بوده ؟ آيا از حقيقت قمر بوده ؟يا همچنانكه بعضى پنداشته اند از علت اينكه چرا بهاشكال مختلف يعنى هلال و قمر و بدر در مى آيد، و يا تنهااز علتهلال شدنش يعنى پيدا شدنش در افق بعد از ناپديد شدنش در شبهائى چند كه بعضديگر پنداشته اند و يا از جهات ديگر بوده است .
ليكن از همينكه تعبير به اهله - يعنى جمع هلال - كرده و فرموده : از تو از اهله مى پرسند،فهميده مى شودسؤ ال از ماهيت و حقيقت قمر، و علتاشكال گوناگونش نبوده ، زيرااگرسؤ ال از اين بود مناسب تر آن بود كه گفتهشود( يسئلونك عن القمر)
و نيز اگرسؤ ال از حقيقت هلال و سبب تشكل خاص آن دراول ماه بود، مناسب تر آن بود كه بفرمايد: (يسئلونك عنالهلال )، چون ديگر جهتى نداشت كلمه هلال را به صيغه جمع بياورد، پس اينكه بهصيغه جمع آورده ، خود دليل براين است كه سؤال از سبب يا فايده اى بوده كه ممكن است در هلال شدن هر ماهه و ترسيم ماههاى قمرىبوده باشد، و اگر از اين فايده ها تعبير به اهله كرده بدين جهت بوده كه اگر واقعافايده اى هست ، ناشى و تحقق يافته از همين هلالها است ، و لذاسائل از اهله پرسيده ، و خداى تعالى از فايده آن پاسخ فرموده .
اين معنا از خصوص جواب استفاده مى شود كه فرمود:( هى مواقيت للناس و الحج ...)،براى اينكه مواقيت گفتيم عبارت است از زمانهائى كه براى هر كارى معين مى شود، و اينزمان ماهها هستند، نه هلالها كه عبار ت است از قيافه مخصوص قرص قمر، پس معلوم مىشود پاسخ ،
پاسخ سائلين نيست ، و نيز معلوم مى شود منظور سائلين از اهله فوايد آن بوده .
ماههاى قمرى و نقش مهم آنها در تنظيم امور زندگى انسانها 
و سخن كوتاه آنكه معلوم شد غرض از سوال ، موقعيت ماههاى قمرى بوده كه سبب آنها چيست؟ و چه فوايدى دارد؟ در پاسخ هم به بيان فوايد آن پرداخته ، و فرموده ماهها عبارتنداز زمان و اوقاتى كه مردم براى امور معاش و معاد خود تعيين مى كنند.
چون انسان از حيث خلقت طورى است كه چاره اى جز اين ندارد كهافعال و كارهايش را كه همه از سنخ حركت به زمان است اندازه گيرى كند، و لازمه احتياجبه اندازه گيرى اين است كه زمان ممتد و بى سروته را بر طبق امور خود به صورتقطعه هاى سروته دار و كوچك و كوچكترى ازقبيل سالها و فصلها و ماهها و هفته ها و روزها در آورد، و عنايت الهيه هم اين احتياج بندگانرا تاءمين كرد، چون او مدبر امور مخلوقات و راهنماى آنها به سوى صلاح و اصلاححياتشان مى باشد.
و اين تقطيع و تكه تكه كردن زمان به دو صورت ممكن بود، يكى بر حسب حركتساليانه زمين به دور خورشيد، كه از آن چهارفصل درست مى شود، و يكى هم بر حسب حركت ماه به دور زمين ، و چون اين تقطيع بايدطورى باشد كه همه مردم حتى عوام آنان نيز بتوانند به آسانى از حساب آن سر درآورند، لذا ماههاى قمرى رانام برد، كه هرانسان داراى ادراك صحيح و حواس مستقيم آن رامىفهمد، چون ماه و طلوع و غروب آن را هر سال دوازده بار مشاهده مى كند به خلاف خورشيدكه برجهايش ديدنى نيست بلكه بشر بعد از آنكه قرنها در روى زمين زندگى كرد بهتدريج به حساب آن كه حسابى است بس دقيق پى برد، حسابى كه هم اكنون نيز عامةمردم از آن سر در نمى آورند.
پس ماههاى قمرى اوقاتى هستند كه مردم امور دين و دنياى خود را با آن تعيين مى كنند، ومخصوصا در امور دينى مساءله حج را معين مى كنند كه در ماههاى معلومى انجام مى شود، واينكه از ميان همه عبادات حج را دوباره نام برد، گويااز اين جهت بوده كه خواست ه استزمينه را براى آيات بعدى كه حج را به بعضى از ماههااختصاص مى دهد فراهم سازد.


و ليس البر بان تاتواالبيوت من ظهورها و لكن البر من اتقى و اتوا البيوت منابوابه


دليلى نقلى اين معنا را ثابت كرده كه جماعتى از عرب جاهليت رسمشان چنين بوده كه چونبراى زيارت حج از خانه بيرون مى شدند ديگر اگر در خانه كارى مى داشتند (مثلاچيزى جا گذاشته بودند) از در خانه وارد نمى شدند، بلكه از پشت ، ديوار را سوراخمى كردند، و از سوراخ داخل مى شدند،
اسلام از اين معنا نهى كرد، و دستورداد از در خانه ها درآيند، آيه شريفه مورد بحث مىتواند با اين داست ان منطبق باشد، و مى توان به رواياتى كهدرنزول آيه اين داست ان را نقل مى كند، و به زودى از نظر خواننده خواهد گذشت اعتمادنمود.
و اگر جز اين بود ممكن بود كسى بگويد: آيه مورد بحث كنايه است از نهى ازامتثال او امر الهيه ، و عمل به احكام شرع به غير آن وجهى كه بر آن وجه تشريع شده ،مثلا مى خواهد بفرمايد: حج را در غير ماههاى حج انجام دادن ، و روزه را در غير رمضانگرفتن ، و همچنين ساير احكام الهى را به غير آن وجهى كه دستور داده شده انجام دادن ،ماننداين است كه با اينكه خانه در دارد از بام وارد آن شوى .
آن وقت بنابراين ، جمله :( و ليس البر بان تاتوا البيوت ...)، متمماول آيه خواهد بود، و روى هم معناى آيه چنين مى شود: اين ماههااوقاتى است كه براىاعمال شرعى تعيين شده ، و تجاوز از آن اوقات به اوقات ديگر جايز نيست مثلا حج رانبايد در غير ماههايش ، و روزه را در غير ماه رمضان ، و ساير وظائف را در غير موعد مقررانجام داد، كه در اين صورت به منزله وارد شدن به خانه است از غير دروازه آن ، پس ‍صدر و ذيل آيه شريفه تنها مى خواهد يك حكم را بيان كند.
و بنابر فرض اول كه گفتيم دليل نقلى مؤ يد آن است نفى بر و خوبى از آمدن درونخانه از پشت خانه دلالت مى كند بر اينكه عمل نامبرده مورد امضاى دين نيست ، و يكعمل دينى به شمار نمى رود، و گرنه معنا نداشت ، بفرمايد اينعمل بر و خوبى نيست بلكه بايد بفرمايد اين كار را نكنيد، و خدااين كار را حرام كرده ، وامثال اين عبارات كه مى رساند حرمت اين عمل يكى از احكام شرع است ، و در آيه شريفهخوب بودن آن را نفى ، و خوب بودن تقوا رااثبات كرده و در اثبات خوبى تقوا ظاهركلام اقتضا مى كرد بفرمايد:( ولكن البر هو التقوى ) ولى به جاى آن فرمود:(ولكن البر من اتقى )، تا بفهماند كمال آدمى در اتصاف به تقوا است ، كه مقصود همهمين اتصاف و داشتن تقوا است ، نه صرف حرف و مفهوم ، همچنانكه نظيرش در آيهشريفه :( ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب و لكن البر من آمن ).
و امر در جمله :( و اتواالبيوت من ابوابها) امر مولوى و تكليف آور نيست بلكه امرارشادى و نصيحت است ، به اينكه خانه ها را از در در آمدن بهتر است از اينكه از پشت و يابام آن درآئى ، براى اينكه آنهائى كه براى خانه در ساخته اند غرضى عقلائى در نظرگرفته اند و آن اين است كه همه كسانى كه با اين خانه سر و كار دارند از يك نقطهداخل و خارج شوند،
و اين رسمى است پسنديده كه مردم بر آن عادت دارند،دليل بر اينكه امر نامبرده مولوى نيست ، اين است كه زمينه كلام تخطئه عادت زشتى استكه بدون هيچ دليلى در بين مردمى پيدا شده عادتى كه به جز از بين بردن يك عادتپسنديده ، و موافق با غرض عقلائى ، دليل ديگرى ندارد، در چنين زمينه اى سفارش بهاينكه خانه ها را از در درآييد، به بيش از هدايت و ارشاد به سوى طريقه صواب دلالتىندارد، و تكليفى نمى آورد، بله داخل شدن در خانه ها از پشت خانه و يا از بام به عنواناينكه اين عمل جزء دين است ، بدعت است و حرام .


و اتقوا اللّه لعلكم تفلحون


در اول سوره توجه فرموديد كه تقوا يكى از صفاتى است كه با همه مراتب ايمان و همهمقامات كمال جمع مى شود، و اين هم معلوم است كه تمامى مقامات مستوجب فلاح و رستگارىنيست آنطور كه مقامات آخر كه به كلى شرك و ضلالت را ازدل صاحبش زدوده مى كند، مستوجب آن است ، بله اين خاصيت را دارد كه آدمى را به سوىفلاح هدايت نموده و به سعادت بشارت مى دهد و بهمين جهت در جمله مورد بحث فرمود: (و ازخدا بپره يزيد شايد رستگار شويد) و نفرمود (تا رستگار شويد) و ممكن است منظور ازتقوا امتثال خصوص امرى باشد كه در آيه شريفه آمده بود و آن مذمت در آمدن به خانه هااز پشت خانه بود.
بحث روايتى 
پيرامون آيه شريفه (يسئلونك عن الاهلة ...) وشاءننزول آن
در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت :مردم از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پرسيدند: اهله چيست ؟ آيه شريفه آمدكه (يسئلونك عن الاهله قل هى مواقيت للناس ) يعنى با اينهلال هاى اول ماه مدت هائى كه براى دستورات دينى دارند، و همچنين عده زنان ، و هنگامرفتن به حج را تشخيص مى دهند.
مؤ لف : الدرالمنثور اين معنا را به چند طريق ديگر از ابى العاليه و قتاده و غير آن دونقل كرده .
و نيز روايت كرده كه بعضى از صحابه از رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم )پرسيدند: حالات مختلف قمر براى چيست ؟ در پاسخ اين آيهنازل شد و ما قبلا درباره اين مطلب گفتيم كه با ظاهر آيه نمى سازد، و بهمين جهتاعتبارى به اين حديث نيست .
و در الدر المنثور است كه وكيع و بخارى و ابن جرير از براء روايت كرده اند كه گفت :
عرب جاهليت وقتى براى زيارت كعبه احرام مى بست اگر مى خواست ندداخل خانه اى شوند از پشت خانه داخل مى شدند، و بدين جهت آيه شريفه : (ليسالبربان تاتواالبيوت من ظهورها، و لكن البر من اتقى و اتواالبيوت من ابوابها)نازل شد.
روايتى از تفسير الدر المنثور در شاءن نزول آيه و نقد و بررسى آن 
و نيز در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته ) ازجابر روايت كرده اند كه گفت : قريش را حمس يعنى خشمناك و خطرناك لقب داده بودن دواين بدان جهت بود كه مردم مدينه و ساير بلاد عرب وقتى احرام مى بستند ديگر ازهيچدرى وارد نمى شدند، ولى قريش وارد مى شد، در اين ميان روزىرسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در بستانى بود و خواست تا از در بستان بيرون رودقطبه بن عامر انصارى هم در خدمتش بود، انصار عرضه داشتند: يارسول اللّه اين قطبه بن عامر مردى فاجر است ، و با شما از در درآمد،رسول خدا به قطبه فرمود: چرا چنين كردى ؟ عرضه داشت : ديدم شمااز در بيرون شديدمن نيز بيرون شدم ، فرمود: آخر من مردى احمس هستم ، (يعنىاهل مكه ام )، عرضه داشت دين من كه با دين شما فرق ندارد، اينجا بود كه آيه شريفه :ليس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها نازل شد. مؤ لف : قريب به اين معنا به طرقديگرى نيز نقل شده و كلمه (حمس ) جمع احمس است ، مانند كلمه (حمر) كه جمع احمر (سرخ )است ، و حماسه به معناى شدت است ، و قريش را از اين جهت حمس ‍ مى گفته اند كه در امردين خود تعصب و شدت داشتند، و يا بدين جهت بوده كه اصولا مردمى با صلابت وخطرناك بوده اند.
از ظاهر روايت برمى آيد كه رسولخدا (صلى الله عليه و آله و سلم )قبل از وقوع قصه قطبة بن عامر مساءله داخل شدن از پشت خانه را براى غير قريش امضاكرده بوده و گرنه به قطبه ايراد نمى گرفت كه تو چرا از در بيرون شدى ، وبنابراين ، آيه شريفه ناسخ آن امضاى قبلى مى شود، كه بدون آيه قرآن تشريع شدهبوده .
و ليكن خواننده گرامى توجه فرمود كه آيه شريفه با اين روايت منافات دارد، چون آيهمذمت مى كند از اينكه خانه را از پشت آن داخل شوند، و حاشا از خداى سبحان كه خودش و يارسولش حكمى از احكام را تشريع كند، آنگاه همان حكم را تقبيح نموده و سپس نسخ كند، واين خود روشن است . و در محاسن برقى از امام باقر (عليه السلام ) روايت آورده كه درتفسير جمله (و اتوا البيوت من ابوابها) فرموده : يعنى هر كارى را از راهش وارد شويد.
و در كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: اوصياى پيامبران ابوابخدايند، كه بايد مردم از آن درها به سوى خدا بروند، و اگر اوصيا نبودند خداىعزوجل شناخته نمى شد، و با اين اوصيا است كه خداى تعالى عليه خلقش احتجاج مى كند.
مؤ لف : اين روايت از باب بيان مصداق است ، مى خواهد يكى از مصاديق درهاى رفتن بهسوى خدا را كه در روايت قبلى ابواب به آن تفسير شده بود بيان كند، و گرنه هيچشكى نيست در اينكه آيه شريفه به حسب معنا تمام است ، هر چند كه به حسب موردنزول ، خاص باشد، و اينكه امام فرمود: (اگر اوصيا نبودند خداىعزوجل شناخته نمى شد) معنايش اين است كه حق بيان نمى شد، و دعوت تامة اى كه بااوصيا بود تمام نمى گشت ، البته معناى ديگرى دقيق تر از اين هم دارد كه شايد ما انشاء اللّه به بيان آن بپردازيم ، و روايات در معناى اين دو روايت بسيار است .
سوره بقره ، آيات 190195 
آيات 195 - 190 بقره 


و قتلوا فى سبيل اللّه الذّين يقتلونكم و لا تعتدوا ان اللّه لا يحب المعتدين (190) واقتلوهم حيث ثقفتموهم و اخرجوهم من حيث اخرجوكم و الفتنه اشد منالقتل و لا تقتلوهم عند المسجد الحرام حتى يقتل وكم فيه فان قتلوكم فاقتلوهم كذلك جزاءالكفرين (191). فان انتهوا فان اللّه غفور رحيم (192) و قتلوهم حتى لا تكون فتنه ويكون الدين لله فان انتهوا فلا عدون الا علىال ظلمين (193) الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمت قصاص فمن اعتدى عليكم فاعتدواعليه بمثل ما اعتدى عليكم و اتقوا اللّه و اعلموا ان اللّه مع المتقين (194) و انفقوا فىسبيل اللّه و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه و احسنوا ان اللّه يحب المحسنين (195).


ترجمه آيات
و در راه خدا باكسانى كه با شما سرجنگ دارند كارزار بكنيد اما تعدى روا مداريد كه خدامتجاوزان را دوست نمى دارد(190)
و ايشان را هر جا كه دست يافتيد به قتل برسانيد و از ديارشان مكه بيرون كنيدهمانطور كه شما را از مكه بيرون كردند و فتنه آنان از اين كشتار شما شديدتر بودولى در خودش هر مكه كه خانه امن است باايشان نجنگيد مگر اينكه ايشان در آنجا با شماجنگ بياغازند كه اگر خود آنان حرمت مسجد الحرام را رعايت ننموده جنگ رابا شماآغازكردند شما هم بجنگيد كه سزاى كافران همين است (191)
حال اگر از شرارت و جنگ در مكه دست برداشتند شما هم دست برداريد كه خدا آمرزگارىرحيم است . (192) و با ايشان كارزار كنيد تا به كلى فتنه ريشه كن شود و دين تنهابراى خدا شود و اگر به كلى دست از جنگ برداشتند ديگر هيچ دشمنى و خصومتى نيستمگر عليه ستمكاران (193) اگر آنان حرمت ماه حرام را شكستند شما هم بشكنيد چون خداقصاص رادر همه حرمت ها جايز دانسته پس هركس ‍ بر شما ستم كرد شما هم به هماناندازه كه بر شما ستم روا داشتند بر آنان ستم كنيد و نسبت به ستم بيش از آن از خدابترسيد و بدانيد كه خدا با مردم با تقوا است (194)
و در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خود به هلاكت نيفكنيد و احسان كنيد كه خدانيكوكاران را دوست دارد (195)
بيان آيات 
سياق آيات در ارتباط با فرمان جهاد و قتال با مشركين مكه است 
سياق آيات شريفه دلالت دارد براينكه همه يكباره و با همنازل شده واينكه همه يك غرض را ايفا مى كنند، و آن عبارت است از فرمان جنگ براىاولين بار با مشركين مكه ، و اينكه مى گوئيم با خصوص مشركين مكه از اينجا مىگوئيم كه در اين آيات به ايشان تعريض شده ، كه مؤ منين را از مكه بيرون كردند، ونيز متعرض مساءله فتنه و امر قصاص است ، و نيز نهى مى فرمايد از اينكه اين جنگ راپيرامون مسجد الحرام انجام دهند، مگر اينكه مشركين در آنجا جنگ را آغاز كنند و همه اينهاامورى است مربوط به مشركين مكه .
علاوه بر اين در اين آيات قتال را مقيد به قتال كرده ، و فرموده : ( و قاتلوا فىسبيل اللّه ،الذين يقاتلونكم )، در راه خدا قتال كنيد با كسانى كه با شماقتال مى كنند) و معلوم است كه معناى اين كلام اشتراطقتال به قتال نيست ، و نمى خواهد بفرمايد اگرقتال كردند شما هم قتال كنيد، چون در آيه كلمه (ان - اگر) به كار نرفته ، از سوىديگر قيد نامبرده احترازى هم نمى تواند باشد، تا معنا اين شود كه تنها با مردانقتال كنيد نه با زنان و كودكان لشكر دشمن ، (كه بعضى اينطور معنا كرده اند) براىاينكه قتال با زنان و اطفال كه قدرت بر قتال ندارند عملى بى معنااست ، و معنا نداردبفرمايد با آنان مقاتله (جنگ طرفينى ) مكن ، بلكه اگر منظور اين بود بايد بفرمايد:زنان و كودكان را مكشيد.

next page

fehrest page

back page