بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب تفسیر نمونه جلد 4, جمعی از فضلا ( )
 
 

بخش های کتاب

     FEHREST -
     VV000001 -
     VV000002 -
     VV000003 -
     VV000004 -
     VV000005 -
     VV000006 -
     VV000007 -
     VV000008 -
     VV000009 -
     VV000010 -
     VV000011 -
     VV000012 -
     VV000013 -
     VV000014 -
     VV000015 -
 

 

 
 

 

fehrest page

back page

در اينكه منظور از اين عداوت و بغضاء چيست در ميان مفسران گفتگو است ، ولى اگر ما ازوضع استثنائى و ناپايدار كنونى يهود صرفنظر كنيم و تاريخچه زندگى پراكنده وتوام با دربدرى آنها را در نظر بگيريم خواهيم ديد كه يكعامل مهم براى اين وضع خاص ‍ تاريخى عدم وجود اتحاد و صميميت در ميان
آنها در سطح جهانى بوده است ، زيرا اگر اتحاد و صميميتى در ميان آنها وجود مى داشتدر طول تاريخ اين همه شاهد پراكندگى و بدبختى و در بدرى نبودند.
در ذيل آيه 14 همين سوره توضيح بيشترى درباره مسئله عداوت و دشمنى مداوم در مياناهل كتاب ذكر كرديم .
و در قسمت اخير آيه اشاره به كوششها و تلاشهاى يهود براى برافروختن آتش جنگها ولطف خدا در مورد رهائى مسلمانان از اين آتشهاى نابود كننده كرده ، مى فرمايد: هر زمانآتشى براى جنگ افروختند، خداوند آنرا خاموش ساخت و شما را حفظ از آن كرد. (كلما اوقدوانارا للحرب اطفاها الله )
و اين در حقيقت يكى از نكات اعجاز آميز زندگى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) است زيرا يهوديان از تمام مردم حجاز نيرومندتر، و بهمسائل جنگى آشناتر، و داراى محكمترين قلعه ها و سنگرها بودند، علاوه بر اين قدرتمالى فراوانى داشتند كه در پيكارها به آنها كمك مى كرد، تا آنجا كه قريش براى جلبكمك آنها كوشش ميكردند و اوس و خزرج هر كدام سعى داشتند كه پيمان دوستى و همكارىنظامى با آنها ببندند، ولى با اينهمه ، چنان طومار قدرت آنها در هم پيچيده شد كهبهيچوجه قابل پيشبينى نبود، يهود بنى نضير و بنى قريظه و بنى قينقاع تحتشرائط خاصى مجبور به جلاى وطن شدند، و ساكنان قلعه هاى خيبر و سرزمين فدكتسليم گرديدند، و حتى يهوديانى كه در پاره اى از بيابانهاى حجاز سكونت داشتند،آنها نيز در برابر عظمت اسلام زانو زدند نه تنها نتوانستند مشركان را يارى دهند بلكهخودشان نيز از صحنه مبارزه كنار رفتند.
قرآن اضافه ميكند: آنها براى پاشيدن بذر فساد در روى زمين تلاش و كوشش پيگير ومداومى دارند. (و يسعون فى الارض فسادا)
در حالى كه خداوند مفسدان را دوست نميدارد. (و الله لا يحب المفسدين )
بنابراين قرآن هيچگاه به آنها از نظر نژادى ايراد ندارد، بلكه مقياس انتقادات قرآن والگوى سرزنشهاى آن اعمالى است كه از هر كس ‍ و هر جمعيتى صادر مى شود و در آياتبعد خواهيم ديد كه با اينهمه ، قرآن راه بازگشت را بروى آنها باز گذاشته است .
آيه و ترجمه:


و لو ان اهل الكتب امنوا و اتقوا لكفرنا عنهم سياتهم و لا دخلنهم جنت النعيم (65)
و لو انهم اقاموا التورئة و الانجيل و ما انزل اليهم من ربهم لا كلوا من فوقهم و من تحتارجلهم منهم امة مقتصدة و كثير منهم ساء ما يعملون (66)


ترجمه :
65 - و اگر اهل كتاب ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند گناهان آنها را مى بخشيم و درباغهاى پر نعمت بهشت وارد مى سازيم .
66- و اگر آنها تورات و انجيل و آنچه بر آنها از طرف پروردگارشاننازل شده (قرآن ) را برپا دارند از آسمان و زمين روزى خواهند خورد، جمعى از آنها ميانهرو هستند ولى اكثرشان اعمال بدى انجام مى دهند.
تفسير :
به دنبال انتقادات گذشته از برنامه و روشاهل كتاب ، در اين دو آيه آنچنان كه اصول تربيتى اقتضا مى كند، قرآن براىبازگرداندن منحرفان اهل كتاب به راه راست ، و نشان دادن مسير واقعى به آنها، و تقديراز اقليتى كه در ميان آنان وجود داشت و با اعمال خلاف آنها همگام نبود
چنين مى گويد: اگر اهل كتاب ايمان بياورند و پرهيزكارى پيشه كنند، گناهان گذشتهآنها را مى پوشانيم و از آن صرفنظر مى كنيم . (و لو اناهل الكتاب آمنوا و اتقوا لكفرنا عنهم سيئاتهم )
نه تنها گناهان آنها را مى بخشيم بلكه در باغهاى بهشت كه كانون انواع نعمتها استآنها را وارد مى كنيم . (و لا دخلنا هم جنات النعيم ) اين در زمينه نعمتهاى معنوى و اخروىاست .
سپس به اثر عميق ايمان و تقوا حتى در زندگى مادى انسانها، اشاره كرده ، مى گويداگر آنها تورات و انجيل را برپا دارند و آنرا به عنوان يك دستورالعمل زندگى در برابر چشم خود قرار دهند، و به طور كلى به همه آنچه از طرفپروردگارشان بر آنها نازل شده اعم از كتب آسمانى پيشين و قرآن بدون هيچگونهتبعيض و تعصب عمل كنند، از آسمان و زمين ، نعمتهاى الهى آنها را فرا خواهد گرفت . (ولو انهم اقاموا التوراة و الانجيل و ما انزل اليهم من ربهم لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم).
شك نيست كه منظور از برپا داشتن تورات و انجيل ، آن قسمت از تورات وانجيل واقعى است كه در آن زمان در دست آنها بود، نه قسمتهاى تحريف يافته كه كم وبيش از روى قرائن شناخته ميشد، و منظور از ماانزل اليهم من ربهم همه كتابهاى آسمانى و دستورات الهى است ، زيرا اين جمله مطلق است، و در حقيقت اشاره به اين است كه نبايد تعصبهاى قومى را بامسائل دينى و الهى آميخت ، كتابهاى آسمانى عرب و يهود مطرح نيست ، آنچه مطرح استدستورهاى الهى است و به اين بيان قرآن مى خواهد تا آنجا كه ممكن است از تعصب آنهابكاهد و راه را براى نفوذ در اعماق جانشان هموار سازد، و لذا تمام ضميرها در اين آيهبخود آنها بازگشت مى كند (اليهم ، من ربهم ، من فوقهم ، من تحت ارجلهم ) همه بخاطراين است كه از مركب لجاجت فرود آيند و تصور نكنند تسليم در برابر قرآن به معنىتسليم يهود در
برابر عرب است ، بلكه تنها تسليم در برابر خداى بزرگشان است .
شك نيست كه منظور از بر پا داشتن مقررات تورات وانجيل ، عمل به اصول آنها است ، زيرا همانطور كه بارها گفته ايم ،اصول تعليمات انبياء در همه جا يكسان است و تفاوت در ميان آنها تفاوتكامل و اكمل است و اين منافات با آن ندارد كه بعضى از احكام آئينقبل را، بوسيله بعضى از احكام آئين بعد نسخ كند.
خلاصه اينكه آيه فوق يكبار ديگر، اين اصل اساسى را مورد تاكيد قرار مى دهد كهپيروى از تعليمات آسمانى انبياء تنها براى سر و سامان دادن به زندگى پس از مرگنيست ، بلكه بازتاب گستردهاى در سرتاسر زندگى مادى انسانها نيز دارد، جمعيتها راقوى ، و صفوف را فشرده ، و نيروها را متراكم ، و نعمتها را پر بركت ، و امكانات راوسيع ، و زندگى را مرفه ، و امن و امان مى سازد.
نظرى به ثروتهاى عظيم مادى و نيروهاى فراوان انسانى كه امروز در دنياى بشريتبر اثر انحراف از اين تعليمات به صورت سلاحهاى مرگبار و كشمكشهاىبيدليل و كوششهاى ويرانگر، نابود مى گردد،دليل زنده اين حقيقت است ، امروز حجم ثروتهائى كه در جهت تخريب دنيا - اگر درستبينديشيم - به كار ميرود، هر گاه بيشتر از ثروتهائى كه در مسيرهاى سازنده مصرفمى شود نباشد از آن هم كمتر نيست .
امروز مغزهاى متفكرى كه براى تكميل و توسعه و توليد سلاحهاى جنگى و كشمكشهاىاستعمارى كار ميكند، قسمت مهمى از نيروهاى ارزنده انسانى راتشكيل ميدهد، و چقدر نوع بشر به اين سرمايه ها و اين مغزهائى كه بيهوده از بين مىرود، براى رفع نيازمنديهايش محتاج است ، و چقدر چهره دنيا زيبا و خواستنى و جالب بوداگر همه اينها در راه آبادى به كار گرفته مى شدند.
ضمنا بايد توجه داشت كه منظور از جمله : من فوقهم و من تحت ارجلهم آن است كه تمامنعمتهاى آسمان و زمين ، آنها را فرا خواهد گرفت ، و ايناحتمال نيز هست كه اين جمله ، كنايه اى بوده باشد از عموميت نعمتها همانطور كه در ادبياتعرب و غير عرب ، گاهى گفته مى شود: فلانكس از فرق تا قدم غرق نعمت شد يعنى درتمام جنبه ها.
و نيز اين آيه ، پاسخى است به گفتارى كه از يهود در آيات گذشته خوانديم كه اگرمى بينيد نعمتهاى الهى از شما قطع شده ، به خاطر اين نيست كهبخل در ذات مقدس خداوند راه يافته و دست او بسته باشد، بلكه ايناعمال شما است كه در زندگى مادى و معنوى شما منعكس شده و هر دو را تيره ساخته است وتا شما باز نگرديد، اينها نيز باز نگردند.
در پايان آيه ، اشاره به اقليت صالح اين جمعيت كرده ، مى گويد: با اينكه بسيارى ازآنها بدكارند ولى جمعيتى معتدل و ميانه رو در ميان آنها وجود دارند (كه حسابشان باحساب ديگران در پيشگاه خدا و در نظر خلق خدا جدا است ). (منهم امة مقتصدة و كثير منهم ساءما يعملون ).
نظير اين تعبير درباره اقليت صالح اهل كتاب ، در آيات 159 و 181 سوره اعراف و 75آل عمران نيز ديده مى شود.

fehrest page

back page