بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب شرح نهج البلاغه بخش 2, آیت الله ناصر مکارم شیرازى ( )
 
 

بخش های کتاب

     401 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     402 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     403 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     404 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     405 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     406 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     407 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     408 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     409 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     410 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     411 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     412 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     413 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     414 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     415 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     416 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     417 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     418 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     419 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     420 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     421 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     422 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     423 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     424 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     425 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     426 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     427 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     428 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     429 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     430 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     431 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     432 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     433 - پيام امام اميـرالـمؤمـنين
     fehrest - فهرست مطالب
 

 

 
 

 

2- او براى مادرش كه نصرانى بود، در پشت قبله مسجد كوفه، كليسا و عبادتگاهى ساخته بود و با كمال وقاحت، هنگامى كه صداى مؤذّن در مسجد بلند مى شد، ناقوس كليسا را مى نواختند!(2)

3- او، خليفه (هشام) را - العياذ بالله - بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) ترجيح مى داد و به قدرى متملّق و چاپلوس بود كه مى گفت: به خدا سوگند! اگر خليفه به من دستور دهد، خانه كعبه را ويران مى كنم و سنگ هاى آن را يك به يك جدا مى سازم و به شام منتقل مى كنم!.(3)

و عجيب اينكه بعد از مدّتى «هشام» او را عزل كرد! نه به خاطر كارهايى كه در بالا گفته شد; بلكه به خاطر اينكه از بنى اميّه در اواخر كار بدگويى مى كرد.(4)

«ابن ابى الحديد معتزلى(5)» در «شرح نهج البلاغه» از «ابوعثمان جاحظ» نقل مى كند كه «بنى هاشم» بر «بنى اميّه» افتخار مى كردند كه ما اين كارها را انجام نداديم:


1. اغانى، جلد 22، صفحه 23.
2. همان مدرك، صفحه 22.
3. همان مدرك، صفحه 25.
4. همان مدرك، صفحه 33.
5. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 15، صفحه 240 و 242.

[332]

الف - ويران كردن كعبه (اشاره به كارى است كه «حجّاج » در زمان «عبدالملك» انجام داد).

ب - تغيير قبله (اشاره به نماز خواندن «وليد» به هنگام مستى به غير قبله است، كه مى گفت: «أَيْنَمَا تُوَلّوُا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ»).

ج - آنها پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را در مرتبه پايين تر از خليفه قرار ندادند (اشاره به چيزى است كه در بالا از كتاب «اغانى» نقل شد).

د - آنها مُهر برگردن مسلمين نزدند (اشاره به اين است كه بنى اميّه بر گردن گروهى از مسلمانها، به عنوان برده و غلام خود، مهر زدند; همانند مهرى كه بر گردن اسبها مى زدند!).

هـ - آنها حرم پيامبر را غارت نكردند و حرمت زنان مسلمان را در آن حرم مقدّس بر باد ندادند (اشاره به داستان «مسلم بن عقبه» است كه از طرف يزيد مأمور حمله به مدينه شد، و جناياتى آفريد كه تاريخ بشريّت را سياه كرد و به راستى زبان از ذكر آن عاجز و قلم از بيانش شرم دارد).

«پيش از آن «بُسربن أرطاة» از سوى معاويه مأموريت يافت به مدينه حمله كند و او در مسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله) مردم را مجبور به بيعت با معاويه كرد; درهاى مسجد را بست و گفت اگر بيعت نكنيد همه شما را از دم تيغ مى گذرانم; خانه هايتان را ويران و اموالتان را غارت مى كنيم!».(1)

فجايع بنى اميّه (معاويه و اعقابش) بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. كلام خود را در اينجا با سخنى از «ابن عساكر» مورّخ معروف اهل سنّت، پايان مى دهيم. او در كتاب «تاريخ دمشق» مى گويد: «عبدالله بن حنظله» كه از بزرگان اصحاب پيامبر بود (فرزند حنظله غسيل الملائكه) در آن روز كه «مسلم بن عقبه» از


1. ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 11.

[333]

طرف يزيد به مدينه حمله كرد، خطاب به مردم چنين گفت: اى مردم! تقواى خداوند يگانه يكتا را پيشه كنيد; به خدا سوگند! ما در برابر يزيد قيام نكرديم مگر زمانى كه ترسيديم اگر سكوت كنيم، خداوند سنگهاى آسمانى را بر سر ما فرو فرستد; آيا در برابر مردى كه با مادر و خواهر و دختر خود عمل منافى عفّت انجام مى دهد! شراب مى نوشد! نماز را رها مى كند! مى توان در برابر او سكوت كرد؟ به خدا سوگند! كه اگر هيچ كس با من نباشد، من وظيفه خود را انجام مى دهم.(1)

اينجاست كه به عمق كلام اميرمؤمنان على(عليه السلام) واقف مى شويم كه فرمود: «لِكُلِّ أُمَّة آفَةٌ، وَ آفَةُ هذِهِ الأُمَّةِ بَنوُأُمَيَّةَ; هر امتى را آفتى است; و آفت اين امّت بنى اميّه است»(2)و چه بى خبر و بى نوا هستند كسانى كه با اين همه فجايع، باز دم از مجد بنى اميّه و صداقت معاويه مى زنند; راستى عجيب است!!!

 


1. تاريخ دمشق، ابن عساكر، جلد 12، صفحه 127.
2. كنزل العمّال، جلد 11، صفحه 364، حديث 31755.

[334]

[335]

   نهج البلاغه

خطبه 99   

 

خطبه 99(1)

 

 

 

و من خطبة له(عليه السلام)

 

فى التزهيد من الدنيا

از خطبه هاى امام(عليه السلام) است كه پيرامون زهد در دنيا سخن مى گويد.

 

خطبه در يك نگاه

با توجه به اينكه امام(عليه السلام) - طبق بعضى از روايات - اين خطبه را به عنوان خطبه نماز جمعه ايراد فرموده است، سعى مى كند كه در آن مردم را به زهد در دنيا ترغيب كند و چنان از بىوفايى دنيا و ناپايدارى آن سخن بگويد كه طالبان و عاشقان دنيا از آن دلسرد شوند و فريب زرق و برق آن را نخورند; مخصوصاً تصوير زنده اى از كسانى ارائه مى دهد كه به خاطر از دست رفتن عزيزانشان، اشك مى ريزند و گروهى ديگر


1. سند خطبه: از كسانى كه قبل از مرحوم «سيّد رضى» و گردآورى نهج البلاغه، اين خطبه را نقل كرده اند، «زيد بن وهب» است (او از صحابه اميرمؤمنان على(عليه السلام) است كه بخش قابل ملاحظه اى از خطبه هاى آن حضرت را در كتابى به عنوان «خطب اميرالمؤمنين على المنابر فى الجُمع و الأعياد و غيرهما» جمع آورى كرده و اين نخستين كتابى است كه در اين زمينه نگاشته شده است.) مرحوم «محدّث نورى» در «مستدرك الوسائل» اين خطبه را از آن كتاب آورده است كه با خطبه مورد بحث اندك تفاوتى دارد. مرحوم «صدوق» - كه او هم قبل از «سيّد رضى» مى زيسته است - در دو كتاب خود: «معانى الأخبار» و «من لايحضره الفقيه» تمام يا بخشى از آن را با تفاوت مختصرى ذكر كرده است. افراد متعدّد ديگرى كه بعد از «سيّد رضى» مى زيستند نيز، آن را در كتاب هاى خود آورده اند. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 196).

[336]

آنها را تسليت مى گويند و گروههاى ديگرى كه در بستر بيمارى افتاده اند و با مرگ دست به گريبانند;تا غافلان را بيدار و مست هاى هوا و هوس را هوشيار كند و در مجموع، داروى شفابخشى است براى بيماردلان دنيا پرست و غافلان مغرور و مست.

 

[337]

 

 

بخش اوّل

 

نَحْمَدُهُ عَلَى مَا كَانَ، وَ نَسْتَعِينُهُ مِنْ أَمْرِنا عَلَى مَا يَكُونُ، وَ نَسْأَلُهُ الْمُعَافَاةَ فِي الأَدْيَانِ، كَمَا نَسَأَلُهُ الْمُعَافَاةَ فِي الأَبْدَانِ.

 

ترجمه

ما خدا را بر آنچه رخ داده است، حمد و سپاس مى گوييم; و از او يارى مى طلبيم براى كارهايى كه در پيش داريم، و از درگاهش سلامت در دين مى طلبيم، آنگونه كه سلامت در بدن را تقاضا مى كنيم.

 

شرح و تفسير

تقاضاى سلامت دين و تن

امام(عليه السلام) در آغاز و مقدّمه اين خطبه، به حمد و ثناى الهى مى پردازد، تا دلها آماده پذيرش سخنان آينده او شود و ضمن چهار جمله، گفتنى ها را مى گويد.

نخست مى فرمايد: «ما خدا را بر آنچه رخ داده است، حمد و سپاس مى گوييم». (نَحْمَدُهُ عَلَى مَا كَانَ).

مفهوم اين سخن وسيع است: هم نعمت هايى را كه از سوى خدا ارزانى شده، شامل مى شود و هم حوادث تلخ و دردناك را. چرا كه بندگان خاصّ خدا هر چه را از سوى اوست، نعمت و رحمت مى شمرند و در برابر همه آنها سپاسگزارند.

سپس مى افزايد: «و از او يارى مى طلبيم، در همه كارهاى آينده خود». (وَ

[338]

نَسْتَعِينُهُ مِنْ أَمْرِنا عَلَى مَا يَكُونُ).

بديهى است حمد و سپاس برگذشته است و يارى طلبيدن براى آينده; و بندگان خالص و مخلص، در برخورد با حوادث گذشته و آينده چنين اند، كه يكى را سپاس مى گويند و براى ديگرى از پروردگار يارى مى طلبند.

در سومين و چهارمين جمله، مى فرمايد: «ما از او سلامت در دين مى طلبيم، آن گونه كه سلامت در بدن ها را تقاضا مى كنيم!» (وَ نَسْأَلُهُ الْمُعَافَاةَ فِي الأَدْيَانِ، كَما نَسْأَلُهُ المُعافاةَ فِي الاَْبدانِ).

اين عبارت اشاره به نكته لطيفى است و آن اينكه اگر مردم به همان اندازه كه به عافيت و سلامت جسمانى اهميّت مى دهند، به سلامت دينشان اهميت مى دادند وضع خوبى داشتند. ولى افسوس! يك بيمارى مختصر جسمانى گاه انسان را به دنبال طبيبان متعدّد مى فرستد، در حالى كه به خاطر ده ها بيمارى خطرناك معنوى و اخلاقى و دينى، حتّى به دنبال يك طبيب هم نمى رود!!.

بعضى از «شارحان نهج البلاغه» اين سخن را از بعضى از متفكّران انسان شناس نقل كرده اند كه: «اگر يك صدم اشكهايى كه براى شكم هاى گرسنه و بدنهاى برهنه ريخته مى شود، براى ارواح گرسنه معرفت و برهنه از فضايل ريخته مى شد، هم گرسنگى ها و برهنگى هاى جسمانى از بين مى رفت و هم گرسنگى ها و برهنگى هاى روحى زايل مى گشت!».(1)

اين نكته نيز قابل دقّت است كه ذكر «اديان» به صورت جمع، اشاره به دين باورى نفرات انسانهاست، نه اديان مختلف; همانگونه كه جمع آوردن «ابدان» به خاطر همين منظور است.


1. شرح نهج البلاغه علاّمه جعفرى، جلد 18، صفحه 9.

[339]

 

 

بخش دوم

 

عِبَادَ اللهِ، أُوصِيكُمْ بِالرَّفْضِ لِهذِهِ الدُّنْيَا التَّارِكَةِ لَكُمْ وَ إِنْ لَمْ تُحِبُّوا تَرْكَهَا، وَ الْمُبْلِيَةِ لأَجْسَامِكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ تَجْدِيدَهَا، فَإِنَّمَا مَثَلُكُمْ وَ مَثَلُهَا كَسَفْر، سَلَكُوا سَبِيلا فَكَأَنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوهُ، وَ أَمُّوا عَلَماً فَكَأَنَّهُمْ قَدْ بَلَغُوهُ. وَ كَمْ عَسَى الْمُجْرِي إِلَى الْغَايَةِ أَنْ يَجْرِىَ إِلَيْهَا حَتَّى يَبْلُغَهَا! وَ مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَقَاءُ مَنْ لَهُ يَوْمٌ لاَ يَعْدُوهُ، وَ طَالِبٌ حَثِيثٌ مِنَ الْمَوتِ يَحْدُوهُ وَ مُزْعِجٌ فِي الدُّنْيَا حَتَّى يُفَارِقَهَا رَغْماً! فَلاَ تَنَافَسُوا فِي عِزِّ الدُّنْيَا وَ فَخْرِهَا، وَ لاَ تَعْجَبُوا بِزِينَتِهَا وَ نَعِيمِهَا، وَ لاَ تَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِهَا وَ بُؤْسِهَا، فَإِنَّ عِزَّهَا وَ فَخْرَهَا إِلَى انْقِطَاع، وَ إِنَّ زِينَتَهَا وَ نَعِيمَهَا إِلَى زَوَال، وَ ضَرَّاءَهَا وَ بُؤْسَهَا إِلَى نَفَاد، وَ كُلُّ مُدَّة فِيهَا إِلَى انْتِهَاء، وَ كُلُّ حَيٍّ فِيهَا إِلَى فَنَاء.

 

ترجمه

اى بندگان خدا! شما را به ترك اين دنيايى كه سرانجام شما را ترك مى گويد توصيه مى كنم; هر چند ترك آن را دوست نداشته باشيد! دنيايى كه جسم هاى شما را كهنه و فرسوده مى سازد، با اينكه دوست داريد همواره تازه و نو گردد! شما نسبت به دنيا به مسافرانى مى مانيد كه وقتى گام درجادّه نهاده اند، احساس مى كنند به پايان راه رسيده اند و تا قصد رسيدن به نشانه اى در وسط راه كرده اند، گويى بلافاصله در كنار آن قرار گرفته اند.

(آرى، دنيا به سرعت پايان مى يابد!) كسى كه (در اين دنيا) به سوى مقصد پيش

[340]

مى رود چه زود به آن مى رسد! و چگونه مى تواند اميد به بقا داشته باشد آن كس كه روز معيّنى در پيش دارد، كه از آن نمى تواند فراتر برود، مرگ به سرعت او را دنبال مى كند و به پيش مى راند و اجل او را به زور و بر خلاف ميلش به جدايى از دنيا وادار مى سازد. حال كه چنين است، براى به دست آوردن عزّت و افتخارات (موهوم) سرودست نشكنيد; و به زينت و نعمت هايش فريفته نشويد; و از رنج و ناراحتى هاى آن بى تابى نكنيد! چرا كه عزّت و افتخاراتش به زودى پايان مى گيرد; زينت و نعمت هايش زايل مى گردد و رنج و ناراحتى هايش تمام مى شود (و در يك كلمه) دوران هر چيز سپرى مى گردد و هر موجود زنده اى به سوى فنا پيش مى رود!

 

شرح و تفسير

به سرعت همه چيز دنيا پايان مى يابد

در اين بخش از خطبه، امام(عليه السلام) بعد از حمد وثناى الهى - كه در بخش پيشين گذشت - مردم را با عباراتى بسيار مؤثّر و نافذ، به زهد در دنيا ترغيب مى كند و بى اعتبارى دنيا را در لابه لاى عباراتى لطيف و پويا مجسّم مى سازد. مى فرمايد: «اى بندگان خدا! شما را به ترك اين دنيايى كه سرانجام رهايتان مى سازد توصيه مى كنم، هر چند شما ترك آن را دوست نداشته باشيد!» (عِبَادَ اللهِ! أُوصِيكُمْ بِالرَّفْضِ(1) لِهذِهِ الدُّنْيَا التَّارِكَةِ لَكُمْ وَ إِنْ لَمْ تُحِبُّوا تَرْكَهَا).

چه دردناك است كه انسان دنبال معشوقى بدود كه او با تمام قدرت از وى فرار مى كند! امام(عليه السلام) مى فرمايد حال كه دنيا چنين است شما هم آن را ترك كنيد، هر چند بر خلاف اميال و هوس هاى شما باشد; چرا كه به مصداق آيه شريفه: «وَ عَسَى


1. «رفض» در اصل به معناى ترك كردن چيزى است و «شيعه» را از آن جهت «رافضه» ناميدند كه خلفاى سه گانه را ترك كرده اند و بعضى گفته اند اوّلين بار در زمان «زيد بن على» اين عنوان براى شيعه مطرح شد; چرا كه «زيد» آنها را از بدگويى به «شيخين» نهى كرده بود و همين سبب شد كه «زيد» را رها كنند.

[341]

أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ»(1) ممكن است امورى باشد كه انسان ظاهر بين آن را دوست داشته باشد، ولى در درونش سمّ جانگدازى نهفته باشد!

سپس مى افزايد: «دنيايى كه جسم هاى شما را كهنه و فرسوده كند، با اينكه شما دوست داريد همواره تازه و نو گردد!». (وَ الْمُبْلِيَةِ(2) لأَجْسَامِكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ تَجْدِيدَهَا).

هر كس با گذشت زمان، آثار پيرى و فرسودگى را در خود ملاحظه مى كند: از بين رفتن طراوت پوست بدن، سُست شدن استخوانها، كم نور شدن چشم، سنگينى گوش، لكنت زبان، خميدگى قامت، ضعف عضلات و اعصاب و مانند آن; و به يقين هر كس از مشاهده آنها نگران و متأسّف مى شود و گاه تلاش و كوشش مى كند كه اين حركت طبيعىِ برگشت ناپذير را، با وسايلى برگرداند! ولى به يقين، اگر موفقيّت جزيى نصيب او شود، سرانجام اين مسير را خواه ناخواه طى مى كند. آيا سزاوار است با مشاهده اين امور باز هم انسان به آن دل ببندد؟

قابل توجّه اينكه دنيا نه تنها موجودات زنده و بخصوص جسم انسان ها را كهنه و فرسوده مى كند، بلكه قانون فرسودگى بر تمام جهان مادّه، از كهكشان ها گرفته تا اتم ها حاكم است. حتّى اين آفتاب عالمتاب و خورشيد درخشان نيز، تدريجاً كهنه و فرسوده مى شود و روزى به كلّى نابود خواهد شد. نه تنها قرآن سخن از «تكوير شمس» (تاريكى خورشيد) مى گويد، بلكه علم امروز هم با صراحت به اين معنا اشاره دارد.

در ادامه سخن امام(عليه السلام) با ذكر تشبيهى، وضع ساكنان دنيا را روشن مى سازد. مى فرمايد: «شما نسبت به دنيا، به مسافرانى مى مانيد كه وقتى گام در جاده نهاده اند، احساس مى كنند به آخر رسيده اند; و تا قصد رسيدن به نشانه اى در (وسط راه)


1. سوره بقره، آيه 216.
2. «مُبْليه» از مادّه «بلا» به معناى كهنگى و پوسيدن است.

[342]

كرده اند، گويى بلافاصله در كنار آن قرار گرفته اند; (آرى، دنيا آنچنان به سرعت مى گذرد كه تا چشم بر هم مى زنند همه چيز پايان مى يابد)». (فَإِنَّمَا مَثَلُكُمْ وَ مَثَلُهَا كَسَفْر(1) سَلَكُوا سَبِيلا فَكَأَنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوهُ، وَ أَمُّوا(2) عَلَماً فَكَأَنَّهُمْ قَدْ بَلَغُوهُ).

در ادامه اين سخن و تأكيد بر مطلب بالا مى افزايد: «چه نزديك است كسى كه (دراين دنيا) به سوى مقصد پيش مى رود، به محض حركت، به آن برسد!». (وَ كَمْ عَسَى الْمُجْرِي(3) إِلَى الْغَايَةِ أَنْ يَجْرِىَ إِلَيْهَا حَتَّى يَبْلُغَهَا!).

و در تعبير و تأكيد ديگرى اضافه مى فرمايد: «چگونه مى تواند اميد به بقاء داشته باشد آن كس كه روز معيّنى در پيش دارد كه از آن نمى تواند فراتر برود، و مرگ به سرعت او را دنبال مى كند، و به پيش مى راند، و اجل او را به زور و بر خلاف ميلش به جدايى از دنيا وادار مى سازد!». (وَ مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَقَاءُ مَنْ لَهُ يَوْمٌ لاَ يَعْدُوهُ، وَ طَالِبٌ حَثِيثٌ(4) مِنَ الْمَوتِ يَحْدُوهُ(5)، وَ مُزْعِجٌ(6) فِي الدُّنْيَا حَتَّى يُفَارَقَهَا رَغْماً!(7)).

اين تعبيرهاى چهارگانه، كه هر يك در قالب الفاظى نوريخته شده، يك حقيقت را بيان مى كند و آن ناپايدارى دنيا و بى اعتبارى آن است. حقيقتى كه غالب انسانها از آن غافل و بى خبرند وهمين غفلت، بلاى سعادت وخوشبختى آنها است.

سپس امام(عليه السلام) از اين بحث (ناپايدارى و بى اعتبارى دنيا) نتيجه گيرى مى كند و در بيانى زنده و گويا مى فرمايد: «حال كه چنين است براى به دست آوردن عزّت و


1. «سَفر» جمع «سافر» به معناى مسافر است.
2. «أمّوا» از مادّه «امّ» (بر وزن غم) به معناى قصد كردن است.
3. «مجرى» از مادّه «اجراء» در اينجا كنايه از مسافر است و در تفسير جمله بالا، نظرات مختلفى از سوى مفسّران اظهار شده است و آنچه در بالا گفتيم از همه مناسب تر به نظر مى رسد.
4. «حثيث» از مادّه «حَثّ» (به فتح حاء) به معناى تحريك كردن و به سرعت دنبال كارى رفتن است.
5. «يحدو» از مادّه «حُدى» به معناى راندن شتر همراه با آوازى است كه ساربانها مى خوانند; سپس به معناى هرگونه راندن و سوق دادن به كار رفته است.
6. «مُزعج» از مادّه «ازعاج» به معناى بيرون راندن و مضطرب ساختن و ريشه كن كردن است.
7. «رَغم» به معناى مجبور ساختن است و گاهى اضافه به «انف» مى شود و مى گويند به «رغم انف» يعنى بينى كسى را به خاك ماليدن.

[343]

افتخارات (موهوم) دنيا، سرو دست نشكنيد و به زينت و نعمتهايش فريفته نشويد و از رنج و ناراحتى هاى آن جزع و بى تابى نكنيد!». (فَلاَ تَنَافَسُوا(1) فِي عِزِّ الدُّنْيَا وَ فَخْرِهَا، وَ لاَ تَعْجَبُوا بِزِينَتِهَا وَ نَعِيمِهَا، وَ لاَ تَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِهَا وَ بُؤْسِهَا).

«چرا كه عزّت و افتخاراتش به زودى پايان مى گيرد، زينت و نعمتهايش زايل مى گردد، و رنج و ناراحتى هايش تمام مى شود و (در يك كلمه) دوران هر چيز، سپرى مى شود و هر موجود زنده اى به سوى فنا پيش مى رود!». (فَإِنَّ عِزَّهَا وَ فَخْرَهَا إِلَى انْقِطَاع، وَ إِنَّ زِينَتَهَا وَ نَعِيمَهَا إِلَى زَوَال، وَ ضَرَّاءَهَا وَ بُؤْسَهَا إِلَى نَفَاد(2)، وَ كُلُّ مُدَّة فِيهَا إِلَى انْتِهَاء، وَ كُلُّ حَيٍّ فِيهَا إِلَى فَنَاء).

امام(عليه السلام) در اين عبارات زيبا، نخست انگشت روى عزّتها و افتخارات، نعمت ها و زينت ها و درد و رنجهاى دنيا مى گذارد وهمه را فانى و ناپايدار معرّفى مى كند و بعد به صورت يك قانون كلّى مى فرمايد: «همه چيز اين دنيا پايان مى پذيرد و همه زندگان بدون استثناء به سوى مرگ پيش مى روند; حال كه چنين است اين همه دعوا و كشمكش و قال و غوغا و بى تابى و زارى براى چيست؟» به گفته يكى از «شارحان نهج البلاغه» پيشينيان، رفتند و خاك شدند و ما از روى آنها عبور مى كنيم و ما هم به زودى خاك مى شويم و آيندگان از روى ما مى گذرند، ولى باز هم بيدار نمى شويم!!

جالب اينكه امام باقر(عليه السلام) در حديثى زرق و برق نعمت هاى دنيا را تشبيه به مالى مى كند كه انسان در خواب پيدا مى كند، ولى هنگامى كه بيدار شد چيزى در دست خود نمى بيند: «أَوْكَمَال وَجَدْتَهُ فِي مَنَامِكَ، فَاسْتَيْقَظْتَ وَ لَيْسَ مَعَكَ مِنْهُ شَىْءٌ(3)».


1. «تَنافسوا» از مادّه «تنافس» به معناى تلاش دو انسان است كه هر كدام مى خواهند چيز نفيسى را كه در ميان آن دو است، به چنگ آورند.
2. «نفاد» به معناى فنا و نابودى و پايان يافتن است.
3. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 36.

[344]

و به گفته شاعر عرب:

«أَلاَ إِنَّمَا الدُّنيَا كَمَنْزِلِ رَاكِبِ أَنَاخَ عَشِيّاً وَ هُوَ فِي الصُّبْحِ رَاحِلُ

وَ كُلُّ شَبَاب، أَوْ جَدِيد إِلَى الْبَلاءِ وَ كُلُّ امْرِء يَوْماً إِلَى اللهِ صَائِرُ»

«آگاه باشيد! دنيا همچون منزل مسافرى است كه شب هنگام در آنجا توقّف مى كند و صبحگاهان از آن كوچ مى نمايد.

هر جوان، يا نوى به سوى پيرى و فرسودگى پيش مى رود و هر انسانى روزى به سوى خدا (و عالم آخرت) مى شتابد».

 

[345]

 

 

بخش سوم

 

أَوَلَيْسَ لَكُمْ فِي آثَارِ الأَوَّلِينَ مُزْدَجَرٌ، وَ فِي آبَائِكُمُ الْمَاضِينَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ، إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ! أَوَلَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِينَ مِنْكُمْ لاَ يَرْجِعُونَ، وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِينَ لاَ يَبْقَوْنَ! أَوَلَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُصْبِحُونَ وَ يُمْسُونَ عَلَى أَحْوَال شَتَّى: فَمَيِّتٌ يُبْكَى، وَ آخَرُ يُعَزَّى، وَ صَرِيعٌ مُبْتَلىً، وَ عَائِدٌ يَعُودُ، وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ يَجُودُ، وَ طَالِبٌ لِلدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُهُ، وَ غَافِلٌ وَ لَيْسَ بِمَغْفُول عَنْهُ; وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِي مَا يَمْضِي الْبَاقِي!

 

ترجمه

آيا اگر درست بينديشيد براى شما در آثار پيشينيان عامل بازدارنده اى نيست؟ و در نياكان گذشته شما وسيله بينايى و عبرت وجود ندارد؟ آيا نمى دانيد كه گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟! آيا اهل دنيا را مشاهده نمى كنيد كه صبح و شام حالات گوناگونى دارند: يكى مى ميرد، و بر او مى گريند، و ديگرى مى ماند و به او تسليت مى گويند; يكى در بستر بيمارى افتاده، و ديگرى به عيادت او مى رود، و يكى ديگر، در حال جان كندن است. يكى به دنبال دنيا مى رود، در حالى كه مرگ در پى او در حركت است; ديگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى كه مرگ از او غافل نيست (آرى!) بدين گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حركتند!

 

[346]

شرح و تفسير

صحنه هاى عبرت انگيز دنيا!

امام(عليه السلام) اين معلّم بزرگ جهان انسانيّت، براى بيدار ساختن ارواح خفته، به دنبال بحثهاى بيدارگر گذشته در زمينه ناپايدارى دنيا، در اين فراز چنين مى افزايد: «(به گذشته تاريخ باز گرديد)، آيا اگر درست بينديشيد براى شما در آثار پيشينيان عامل بازدارنده اى نيست، و در نياكان گذشته شما وسيله بينايى و عبرت وجود ندارد؟!» (أَوَلَيْسَ لَكُمْ فِي آثَارِ الاَْوَّلِينَ مُزْدَجَرٌ(1)، وَ فِي آبَائِكُمُ الْمَاضِينَ تَبْصِرَةٌ وَ مُعْتَبَرٌ، إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ!).

در توضيح اين سخن مى فرمايد: «آيا نمى دانيد كه گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان باقى نمى مانند؟!». (أَوَلَمْ تَرَوْا إِلَى الْمَاضِينَ مِنْكُمْ لاَ يَرْجِعُونَ، وَ إِلَى الْخَلَفِ الْبَاقِينَ لاَ يَبْقَوْنَ).

اشاره به اينكه قانون مرگ و فنا قانونى است فراگير و شامل، كه هيچ گونه استثنايى نمى پذيرد. آنها كه رفتند باز نمى آيند و آنها كه هستند، به دنبال آنها در حركتند و همه در اين قافله شركت دارند. با اين تفاوت كه بعضى در صفوف مقدّم اند و بعضى در صفوف مؤخّر; همانگونه كه امام در جاى ديگر - هنگامى كه ارواح خفتگان در خاك را در پشت دروازه كوفه مخاطب مى سازد - مى گويد: «أَنْتُمْ لَنافَرَطٌ سَابِقٌ، وَ نَحْنُ لَكُمْ تَبْعٌ لاَحِقٌ; شما پيشگامان اين قافله بوديد و ما دنباله رو و تابع شما».(2)

باز در شرح اين سخن، به تحليل دقيق تر و گوياترى پرداخته و حال مردم دنيا را كه در چنگال حوادث گوناگون گرفتارند، در يك تقسيم بندى هفتگانه چنين بيان مى كند. مى فرمايد: «آيا اهل دنيا را مشاهده نمى كنيد! كه صبح و شام حالات


1. «مُزدجر» از مادّه «زجر» به معناى عامل بازدارنده است و «زجر» در اصل به معناى دور ساختن و طردكردن با صداى بلند است و «مزدجر» در جمله فوق، مصدر ميمى به معناى اسم فاعل است.
2. كلمات قصار، شماره 130.

[347]

گوناگونى دارند: يكى مى ميرد، و بر او مى گريند، ديگرى مى ماند و به او تسليت مى گويند ،يكى در بستر بيمارى افتاده، و ديگرى به عيادت او مى رود، و يكى ديگر در حال جان كندن است; يكى به دنبال دنيا مى رود، در حالى كه مرگ (همچون سايه) در پى او در حركت است، ديگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى كه مرگ از او غافل نيست; و بدين گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حركتند!». (أَوَلَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُصْبِحُونَ وَ يُمْسُونَ عَلَى أَحْوَال شَتَّى: فَمَيِّتٌ يُبْكَى، وَ آخَرٌ يُعَزَّى وَ صَرِيعٌ مُبْتَلىً، وَ عَائِدٌ(1) يَعُودُ، وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ يَجُودُ،(2) وَ طَالِبٌ لِلدُّنْيَا وَ الْمَوْتُ يَطْلُبُهُ، وَ غَافِلٌ وَ لَيْسَ بِمَغْفُول عَنْهُ; وَ عَلَى أَثَرِ الْمَاضِي مَا يَمْضِي الْبَاقِي!).

اين تجزيه و تحليل چقدر جالب، گويا و فراگير است كه اگر كسى صحنه هاى آن را بتواند مجّسم كند و انسانها پشت سر هم، اين صحنه ها را ببينيد چقدر مؤثّر خواهد بود: در جايى كسى از دنيا رفته و بر او اشك مى ريزند! در جايى ديگر مجلس عزا و يادبود برپاست و مردم گروه گروه به بازماندگان تسليت مى گويند!

در جاى ديگر، گروهى در بستر بيمارى ناله مى كنند و به خود مى پيچند و جمعى از دوستان و آشنايان در گرد بستر آنها، به عنوان عيادت حلقه زده اند!.

در جاى ديگر، كسانى آخرين ساعات عمر خود را طى مى كنند و در حال
جان كندن هستند و كارى از دست هيچ كس براى آنها برنمى آيد!

در صحنه ديگرى، افرادى با تمام قدرت به دنبال دنيا مى دوند و بدون توجّه به حلال و حرام، مشروع و ممنوع، در پى به چنگ آوردن آن هستند; ولى حوادث مرگبار به دنبال آنها و در كمين آنهاست; ناگهان در يك لحظه آنها و مركبشان را به درون درّه اى واژگون مى كند و همه چيز پايان مى يابد!


1. «عائد» در اينجا به معناى عيادت كننده است.
2. «يجود» از مادّه «جود» به معناى سخاوت است ولى اين واژه در مورد جان كندن نيز به كار مى رود، كه گويى انسان نفيس ترين امور، يعنى جان خود را مى بخشد و مى رود!

[348]

و بالأخره; در جاى ديگر، گروهى غافل، مشغول عيش و نوش و مست باده غرورند و فرياد شادى آنها به آسمان بلند است، در حالى كه مرگ در كمين آنهاست; ناگهان يكى را از آن ميان در يك لحظه مى گيرد و مجلس شادى شان به عزا مبدّل مى شود و يا سقف بر آنها فرود مى آيد و تمام مجلس تعطيل مى شود.

اينها صحنه هايى است كه هميشه در تاريخ بشر بوده و هميشه خواهد بود و چقدر عبرت انگيز و آموزنده است، افسوس كه عبرت گيران و فرهيختگان كم اند!!

 

[349]

 

 

بخش چهارم

 

أَلاَ فَاذْكُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ، وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ، وَ قَاطِعَ الاُْمْنِيَاتِ، عِنْدَ الْمُسَاوَرَةِ لِلأَعْمَالِ الْقَبِيحَةِ; وَ اسْتَعِينُوا اللهَ عَلَى أَدَاءِ وَاجِبِ حَقِّهِ، وَ مَا لاَ يُحْصَى مِنْ أَعْدَادِ نِعَمِهِ وَ إِحْسَانِهِ.

 

ترجمه

به هوش باشيد! در آن هنگام كه با شتاب به سراغ اعمال زشت مى رويد، نابود كننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع كننده آرزوها را به ياد آوريد; و براى اداى حقّ واجب خداوند، و نعمت هاى بى شمار و احسان هاى بى پايانش، از او يارى بطلبيد.

 

شرح و تفسير

درهم كوبنده لذّات

امام(عليه السلام) در پايان اين خطبه بليغ و فصيح و نافذ، اشاره به دونكته مى فرمايد كه بحثهاى گذشته را كامل و جامع مى سازد:نخست، اشاره به مرگ است كه يادآورى آن از عوامل بسيار مهم بيدارى انسانهاست. مى فرمايد: «به هوش باشيد! در آن زمان كه با شتاب به سراغ اعمال قبيح مى رويد نابود كننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع كننده آروزها را به

[350]

ياد آوريد! (أَلاَ فَاذْكُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ، وَ مُنَغِّصَ(1) الشَّهَواتِ، وَ قَاطِعَ الأُمْنِيَاتِ، عِنْدَ الْمُسَاوَرَةِ(2) لِلأَعْمَالِ الْقَبِيحَةِ).

در اين جا، امام(عليه السلام) از مرگ به سه عنوان ياد كرده است: نخست «نابود كننده لذّتها;» چرا كه بسيارى از مردم، يك عمر زحمت مى كشند تا وسايل زندگى و عيش و نوش و لذّت را ازهر جهت فراهم سازند و درست اين در زمانى است كه نشانه هاى مرگ به صورت انواع بيماريها ظاهر شده است. اضافه بر اين، بسيار ديده شده كه مجالس عيش و نوش، در يك لحظه، با يك حادثه به مجلس عزا مبدّل گشته است و عجب اينكه هيچ تضمينى درباره هيچ كس درباره اين خطرها وجود ندارد.

ديگر: «گلوگير كننده شهوات و خواستها»; چرا كه مرگ - همان مرگى كه تاريخ و زمان معيّنى ندارد و به هيچ وجه قابل پيش بينى نيست - در آن لحظه كه انسان جرعه شهوات و كاميابى ها را سر مى كشد، گلويش را مى فشارد و به همه چيز پايان مى دهد.

سوّم: «قطع كننده آرزوها»; چرا كه آروزهاى انسان به قدرى دامنه دار است كه هرگز پايان نمى پذيرد; بلكه گاه با گذشت عمر - همانند سايه هايى كه نزديكى غروب آفتاب گسترده تر مى شود - دامنه دارتر مى گردد و تنها چيزى كه آروزها را قطع مى كند، مرگ است و مرگ!

اين تعبيرات به قدر كوبنده و هشدار دهنده است كه هر انسانى را تحت تأثير قرار مى دهد و جالب اينكه مى فرمايد: «از مرگ زمانى ياد كنيد كه به اعمال قبيح


1. «مُنغّص» از مادّه «نغص» (بر وزن نقص) به معناى ناگوار بودن است و نيز به معناى گلوگير شدن آب آمده است; سپس به زندگى ناگوار و ناراحت كننده و مانند آن اطلاق شده است.
2. «مُساورة» از مادّه «سور» (بر وزن غور) به معناى پريدن بر چيزى و حمله كردن است. اين واژه در مورد كسى كه خشمگين مى شود نيز به كار مى رود و به كار رفتن آن در جمله بالا به خاطر آن است كه افراد هواپرست، هنگامى كه به سراغ كارهاى زشت مى روند، سر از پا نمى شناسندو همچون حيوان درنده اى كه بر شكار خود مى پرد، به آن حمله مى كنند.

[351]

حملهور مى شويد» (زيرا كلمه «مُساوره» از مادّه «سور» (بر وزن غور) به معناى پريدن و حمله كردن است) اشاره به اينكه بسيار مى شود كه زشتى ها آن چنان زرق و برق دارد و هواى نفس آن را تزيين مى كند كه انسان مانند جانور درنده اى كه به صيد خود حمله مى كند و بر آن مى پرد به سراغ آن مى رود و در اين لحظه ياد مرگ مى تواند عامل بازدارنده اى باشد.

و در دومين نكته، همگان را توصيه مى كند كه به ياد نعمت هاى خدا باشند كه آن، عامل بازدارنده ديگرى است در برابر گناه; مى فرمايد: «براى اداى حقّ واجب خداوند و نعمت هاى بى شمار و احسان هاى بى پايانش، از او يارى بطلبيد!» (وَ اسْتَعِينُوا اللهَ عَلَى أَدَاءِ وَاجِبِ حَقِّهِ، وَ مَا لاَ يُحْصَى مِنْ أَعْدَادِ نِعَمِهِ وَ إِحْسَانِهِ).

شكر مُنعم (سپاسگزارى در برابر بخشنده نعمت ها) نه تنها انسان را به معرفة الله رهنمون مى شود; بلكه در اداى واجبات و ترك محرّمات نيز، عامل مؤثّرى است.

 

نكته ها

1- دنيا آن قدر هم فريبنده نيست

بسيارى از مردم مى گويند زرق و برق دنيا فريبنده است و در تعبيرات آيات قرآن و روايات، اشاراتى به اين معنا شده. ولى اگر خوب بينديشيم اين فريبندگى براى ساده انديشان و كودك صفتان است و اگر كمى دقّت كنيم كمتر چيزى از دنيا در نظر ما فريبنده خواهد بود و اين همان چيزى است كه امام(عليه السلام) در خطبه بالا به آن اشاره كرده است، چرا كه در هر گوشه و كنارى از دنيا، صدها و هزارها نشانه بيوفايى دنيا و ناپايدارى و بى محتوايى آن به چشم مى خورد.