بسم الله الرحمن الرحیم
 
نگارش 1 | رمضان 1430

 

صفحه اصلی | کتاب ها | موضوع هامولفین | قرآن کریم  
 
 
 موقعیت فعلی: کتابخانه > مطالعه کتاب آشنایی با نهج البلاغه امام علی (ع), سید جعفر حسینى ( )
 
 

بخش های کتاب

     Fehrest -
     88189700 -
     88189701 -
     88189702 -
     88189703 -
     88189704 -
 

 

 
 


next page

fehrest page

back page



از آنچه گذشت روشن شد كه امير المومنين عليه‏السلام در نهج البلاغه مردم را از همان دنياى مذمومى برحذر داشته كه در قرآن كريم (سوره حديد آيه 20) به لهو و لعب ... توصيف شده است.
و دعوت، به زهد و پارسائى از همان متاع دنيائى كرده كه قرآن كريم آنها را برشمرده و مردم را به پرهيز از آن و توجه به عالم آخرت و آنچه نزد خدا است ترغيب كرده است. آنجا كه مى‏فرمايد:
زين للناس حب الشهوا،من النساء و البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا والله عنده حسن المئاب : - سوره آل عمران ،آيه 14. ?

((دوستى خواستنيهاى (گوناگون) از: زنان و پسران و ثروتهاى فراوان از زر و سيم و اسبهاى نشاندار و دامها و كشتزارها براى مردم آراسته شده (ليكن) اين جمله مايه تمتع (بهره مندى) زندگى دنيا است و (حال آنكه) فرجام نيكو نزد خدا است)).
بنابراين نمى‏توان گفت: ((نهج البلاغه مردم را به گوشه‏گيرى و عزلت فراخوانده ،بلكه خطبه‏ها و كلمات قصار آن حضرت كه در اين زمينه آمده كلا هماهنگ با روح اسلام و قرآن كريم و احاديث نبوى است.
(و ثانيا) از آنجا كه هميشه حب دنيا بزرگترين مانع راه سعادت انسانها بوده است و شيفتگى نسبت به زرق و برق آن سرچشمه انواع گناهان مى‏باشد، لذا در بسيارى از خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمات قصار نهج البلاغه از آن نكوهش شده است، ولى در عين حال هنگامى كه آن حضرت شنيد شخصى دنيا را مذمت و نكوهش مى‏كند او را توبيخ نمود و فرمود:
ايها الذام لدنيا المفتر بغررها، المتخدع باباطيلها اتغتر بالدنيا ثم تذمها؟ انت المتجرم عليها ام هى المتجرمه عليك؟ ... ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافيه لمن فهم عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها مسجد احباء الله و مصلى ملائكه الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله اكتسبوا فيها الرحمه و ربحوا فيها الجنه فمن ذايذمها و قد آذنت ببينها، و نادت بفراقها و نعت نفسها و اهلها؟ ... - نهج البلاغه، حكمت 131، ص 523، چاپ دارالثقلين - قم. ?

((اى نكوهنده دنيا كه خود به نيرنگ آن فريفته شده‏اى، و با باطلهاى آن دلباخته‏اى تو خود فريفته دنيائى و آن را نكوهش مى‏كنى؟، تو بر دنيا دعوى گناه دارى؟ با دنيا بايد بر تو دعوى كند كه گناهكارى؟ از كجا و چه وقت دنيا تو را سرگردان نمود؟ پاكى فريبت داد؟ آيا با پوسيدگى گورهاى پدرانت يا با آرامگاههاى زير خاك مادرانت؟ )).
چه بسيار بيماران و دردمندانى كه تو با دست و پنجه ات از آنان پرستارى كردى و آنان را يارى نمودى؟ و مى‏خواستى بهبود يابند و از پزشكان بر ايشان دارو مى‏طلبيدى بامدادان كه دارويت آنان را بهبودى نداد، و گريه ات براى آنان سودى نداشت، و ترست فايده‏اى نبخشيد، و آنچه خواهانش بودى به تو نرسيد، و تو با تمام نيرو و قدرت خود نتوانستى مرگ را از آنان دور كنى دنيا براى تو حال آنان را مثال زد (سرمشقت قرار داد) و با گورهايشان گور خودت را به رخت كشيد (تا بدانى با تو نيز همان خواهد كرد كه با او نمود).
همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه به راستى با آن درآيد، و خانه عافيت و سلامتى است براى كسى كه به خوبى آن را بفهمد، و خانه بى نيازى و توانگرى است براى كسى كه از آن توشه برگيرد، و خانه پند است براى كسى كه پند پذيرد، دنيا سجده گاه دوستان خدا و محل نماز فرشتگان الهى است، فرودگاه وحى خدا و جايگاه تجارت دوستان او است، در آن كسب رحمت نموده و بهشت را سود برند.
پس چه كسى آن را نكوهش مى‏كند؟ و حال آنكه خود او است كه اعلام جدائى كرده و مفارقتش را فرياد زده (و گفته كه ماندگار نيست) و از نابودى و مرگ خود و اهلش خبر داده، يا بلاهاى خود بلاى دوزخ را مجسم كرده، و با شادمانى خود شادمانى بهشت را نشان داده، شامگاهان به سلامت گذرد، و بامدادان با سوگ و مصيبت باز آيد تا مشتاق سازد و بيم دهد و تهديد كند و بترساند و هشدار دهد.
پس اشخاصى فرداى پشيمانى - روز قيامت - آن را نكوهش كنند، و ديگران (نيكوكاران) در روز رستاخيز آن را بستانيد، زيرا دنيا (حقايق را) به آنها يادآور شد و آنها متذكر شدند (و از آن پند گرفتند) و رويدادها را برايشان حكايت كرد، و تصديقش نمودند، و آنها را پند و اندرز داد، پندها را پذيرفتند)).
خلاصه ؛ از ديدگاه نهج البلاغه دنيا بر گردونه است:
(الف) دنياى ممدوح قابل ستايش.
(ب) دنياى مذموم (مورد نكوهش) دنياگرائى و محبت كوركورانه و عشق به (متاع الحياه الدنيا) و سعى و تلاش براى به دست آوردن آن از هر راهى كه شد - حلال باشد يا حرام و غفلت از جهان ابدى، دنياى مذموم و مورد نكوهش است، گرچه زيبا و شيرين و سرسبز و خرم است ((حلوه خضراء)) - نهج البلاغه، خطبه 45، صفحه 71، چاپ دارالثقلين - قم. ?
اما سعى و كوشش براى به دست آوردن مال حلال جهت حفظ آبرو و گشايش بر اهل و عيال، و صله ارحام و رسيدگى به مستمندان، و ترويج حق و دفع باطل و امثال آن، دنياى ممدوح است، بلكه در حقيقت اينگونه تلاشها تلاش براى آخرت است نه دنيا.
امير مومنان عليه‏السلام در يكى از خطبه‏هاى نهج البلاغه مى‏فرمايد:
و من ابصربها بصرته و من ابصر اليها اعمته - نهج البلاغه، خطبه 83، صحفه 68، چاپ دارالثقلين - قم. ?

يعنى كسى كه (با چشم بصيرت) به دنيا نگريست، دنيا حقيقت را به وى مى‏نماياند (و او را آگاهى بخشد) و آن كس كه در دنيا نگريست (چشم به دنيا دوخت) او را كور (دل) مى‏نمايد.
بنابراين كسانى كه به دنيا ديد ابزارى مى‏نگرند ((ابصريها)) و از آن توشه لازم را بهره‏مند مى‏شوند دنيا نزد آنان ممدوح و مورد ستايش است و كسانى كه به دنيا چشم دوخته‏اند ((ابصراليها)) و عملكردشان نادرست مى‏باشد دنياى آنان مذموم و مورد نكوهش است.
(ثالثا) اگر چه در نهج البلاغه از كسانى كه همچون عيسى بن مريم عليه‏السلام ترك دنيا كرده و هيچ توجهى به آن ندارند تجليل شده، و آن حضرت به نوف بكالى مى‏فرمايد: ((اى نوف خوشا به حال آنان كه دل از اين جهان گسستند و بدان جهان بستند ... اينان چون مسيح رشته دوستى دنيا را از خود بريده و هيچ توجهى بدان ندارند)). - نهج البلاغه، حكمت 104، ص 516، چاپ دارالثقلين - قم. ?
ولى اين بدان معنى نيست كه آن حضرت به رهبانيت دعوت مى‏كند، زيرا در تشبيه چيزى به چيزى ديگر وجود فقط يك وجه شباهت ميان آن دو كافى است، مثلا اگر گفته شود ((حسن)) همچون شير است بدين معنى است كه او در دليرى همانند او است نه اينكه او چنگ و دندان دارد و يا با چهار دست و پا راه مى‏رود و همچنين منظور امير مومنان عليه‏السلام در تشبيه تاركان دنيا به حضرت مسيح عليه‏السلام فقط از جهت دلبستگى نداشتن به دنيا است نه رهبانيت و شيوه زندگانى او كه بدون زن و فرزند و خانه و كاشانه بوده است زيرا در جاى ديگرى از نهج البلاغه مى‏خوانيم كه امير مومنان عليه‏السلام به شدت از رهبانيت و ترك زن و فرزند نكوهش كرده است.
آن حضرت پس از جنگ ((جمل)) در بصره جهت عيادت ((علاء بن زياد حارثى)) كه از ياران امام عليه‏السلام بود به خانه او رفت كه خانه بسيار مجلل و وسيع او را ديد فرمود با اين خانه وسيع در دنيا چه مى‏كنى؟ در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى:
آرى اگر بخواهى مى‏توانى با همين خانه به ثواب آخرت برسى.
* در اين خانه وسيع ميهمانان را پذيرائى كنى.
* به خويشاوندان با نيكوكارى بپيوندى.
* و حقوقى كه بر گردن تو است به صاحبان حق برسانى.
پس آنگاه تو با همين خانه وسيع مى‏توانى به ثواب آخرت دستيابى.
علاء گفت: از برادرم ((عاصم بن زياد)) به شما شكايت مى‏كنم:
فرمود: مگر او را چه شده است؟
گفت: عباى (پشمينه) پوشيده و از دنيا كناره گرفته است.
امام عليه‏السلام فرمود: او را بياوريد. هنگامى كه آمد به او فرمود: اى دشمنك جان خويش شيطان تو را سرگردان ساخته آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمى‏كنى؟ تو مى‏پندارى كه خداوند نعمتهاى پاكيزه‏اش را حلال كرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده كنى؟ تو در برابر خدا كوچك‏تر از آنى كه اين گونه با تو رفتار كند (اين مقام اولياى خاص خدا است).
عاصم گفت: اى امير مومنان پس چرا تو با اين لباس خشن و آن غذاى ناگوار به سر مى‏برى؟
حضرت فرمود: واى بر تو من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان و تهيدست همسو كنند.
تا فقر و ندارى تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان نكشاند)). - نهج البلاغه، خطبه 209، ص 336، چاپ دارالثقلين - قم. ?
از آنچه گذشت به خوبى روشن شد كه اين شبهه نيز ناتمام است و نهج البلاغه هيچ گاه دعوت به رهبانيت نكرده است.
شبهه هشتم:

در بسيارى از خطبه‏ها و كلمات قصار نهج البلاغه سختيهاى مرگ و ظلمت قبر و مشكلات جهان پس از مرگ بيان شده است و طبيعى است كه يادآورى اينگونه مسائل موجب سلب آرامش روحى و به وحشت افتادن مردم است، لذا بعيد به نظر مى‏رسد كه اينگونه سخنان مربوط به على بن ابى طالب عليه‏السلام بوده باشد. - اثر التشيع فى الادب العربى، ص 61. ?
پاسخ:

اولا: اگر يادآورى مرگ و قبر و قيامت و مانند آن براى جامعه مفيد نبوده و موجب سلب آسايش و آرامش جامعه است پس چرا در قرآن كريم و احاديث نبوى اين همه از آنها يادآورى شده است از جمله:
* اينما تكونوا يدرككم الموت ... ((هر كجا كه باشيد شما را مرگ در- سوره نساء، آيه 78. ? مى‏يابد ... )).
* كل نفس ذائقه الموت ((هر نفسى چشنده مرگ است)). - سوره انبياء، آيه 35. ?
* كل من عليها فان ((تمام كسانى كه بر زمينند فانى شوند)). - سوره الرحمن، آيه 26. ?
* كل شى هالك الا وجهه ((جز ذات او همه چيز نابود شونده‏- سوره قصص، آيه 88. ? است)).
و در بسيارى از كتب حديث شيعه و اهل سنت احاديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به همين مضمون نقل شده است از جمله:
حديثى در كتاب ((تحف العقول)) از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏خوانيم كه فرموده:
مالى ارى حب الدنيا قد غلت على كثير من الناس، حتى كان الموت فى هذه الدنيا على غيرهم كتب ... - تحف العقول، ص 29. ?

(( (چه شده است؟) چرا مى‏بينم محبت دنيا بر بسيارى از مردم غلبه كرده است، گويا مرگ در اين دنيا براى جز اينان نوشته شده و گويا مراعات حق براى جز اينان واجب مى‏باشد بلكه گويا آنچه را از خبر مردگان مى‏شنوند همانند مسافرانى هستند كه به زودى باز خواهند گشت؟ ... )).
و ثانيا: از آنجا كه ياد مرگ و قبر و قيامت در سازندگى انسان تاثير به سزائى دارد لذا در تعاليم دين مبين اسلام اينهمه به آن ترغيب شده است زيرا اگر انسان پيوسته به ياد مرگ بوده و آمادگى لازم جهت فرا رسيدن آن را داشته باشد نتايج ذيل حاصل شود:
* داراى زندگانى شرافتمندانه‏اى خواهد بود.
* در برابر قدرتهاى شيطانى و تمام طاغوتيان با دليرى و شجاعت مى‏ايستد.
* انسانى كريم و داراى روحيه بذل و بخشش خواهد بود.
* بر مال دنيا حرص و طمع نخواهد داشت.
* در برابر مشكلات بردبار و صبور است.
* در هر دو حال گرفتارى و گشايش شكرگذار است.
* داراى عزمى راسخ و اراده‏اى مستحكم مى‏باشد.
* با عزت زندگى مى‏كند و زير بار ذلت و منت كسى نمى‏رود.
* در كارها با جديت به پيش مى‏رود و هيچگاه خسته نمى‏شود.
* عنان گسيخته در پى شهوترانى نمى‏رود.
* كارهاى دنيا را بدون شتاب زدگى انجام مى‏دهد (گوئى تا ابد در اين دنيا زندگى خواهد كرد) و در كارهاى آخرت جدى است و كار امروز را به فردا نمى‏اندازد (گوئى همين فردا خواهد مرد و از ثواب و پاداش آن محروم مى‏شود).
و از آنجا كه ياران خوب رسول خدا صلى الله عليه و آله پيوسته به ياد مرگ بودند، لذتهاى دنيا را ناديده گرفتند و با عزت زيستند، و بسيارى از آنان به شرف شهادت نائل شدند، و موجبات پيروزى و گسترش اسلام را فراهم ساختند.
و از آن هنگامى كه مسلمانان ياد مرگ را به فراموشى سپردند و به دنبال دنيا و لذتهاى مادى و شهوات رفتند و به هوا و هوسها رو آوردند، آن عزت و اقتدار خود را از دست دادند و از هر صدائى به خود مى‏لرزيدند و ظالمان بر آنها مسلط شدند.
از آنچه گذشت به اين نتيجه رسيديم كه پيوسته به ياد مرگ بودن موجب خودسازى و خشنودى پروردگار و به فراموشى سپردن آن موجب گمراهى و خشنودى شيطان است، و همين مطلب يكى از امتيازها و ويژگيهاى نهج البلاغه به شمار مى‏آيد و به همين علت - چنانكه گذشت - ابن ابى الحديد معتزلى در شرح خطبه ((الهاكم التكاثر)) مى‏گويد:
((سوگند به آنكه امتها به او سوگند ياد مى‏كنند: من اين خطبه را از پنجاه سال پيش تاكنون بيش از هزار مرتبه خوانده‏ام و در هر مرتبه تاثير جديدى بر من گذاشته است ... )). - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 153. ?
بنابراين اين شبهه نيز ناتمام است.
شبهه نهم:

درك اوضاع اجتماعى و توجه به نقاط ضعف دستگاههاى حكومتى، و انتقاد از شرايط حاكم، در آن زمانها متعارف نبوده بلكه در زمانهاى بعد مرسوم و متعارف شده و در خطبه‏هاى نهج البلاغه از حاكمان و وزيران و واليان و قضات و علما با تعبيرهاى گوناگون انتقاد شده و بر شيوه حكومت و رفتار واليان و تبعيض در تقسيم بيت المال و جهل قضات به شدت اعتراض شده است و به همين دليل نهج البلاغه سخنان على بن ابى طالب عليه‏السلام نمى‏باشد. - اثر التشيع فى الادب العربى، ص 66. ?
پاسخ:

گرچه تمام شبهه هايى كه پيرامون نهج البلاغه مطرح شده نادرست مى‏باشد، ولى اين شبهه از تمام آن شبهه‏ها سست‏تر و نادرست‏تر مى‏باشد، زيرا چگونه ممكن است چشم بسته گفته شود: چونكه اين موضوع بعدا ميان مردم مرسوم گشت پس بايد ولى خدا و دروازه علم رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز از آن بى اطلاع باشد، با اينكه او از كودكى پيوسته ملازم آن حضرت بوده و چه تجربه‏هاى ارزشمندى را كه در نوجوانى و جوانى فرا گرفت، و پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله حوادث مهمى اتفاق افتاد و ميان فقيهان صحابه در احكام الهى اختلاف شديدى پديد آمد و هر كدام ديگرى را رد مى‏كرد و چه خونهاى حرامى كه بناحق ريخته شد، و چه بسيار اموال مردم كه به يغما رفت و چه حقوقى از مردم پايمال گشت !!!
آيا تمام اينها كافى نيست كه آن حضرت از شرائط حاكم و تمام دستگاههاى مقصر انتقاد كند و از حقوق مردم دفاع نمايد؟ و با واليان خيانتكار و قضات فاسق و عالمان دين فروش برخورد كند؟
بنابراين، اين شبهه نيز ناتمام است.
شبهه دهم:

از آنجا كه برخى از خطبه‏ها و سخنان قصار موجود در نهج البلاغه به ديگران نيز نسبت داده شده است از آن جمله: (حكمت 289)
كان لى فيما مضى اخ فى الله، و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينه ... - نهج البلاغه، ص 555 و ص 332. ?

كه از ابن المقفع نيز نقل شده است. - عبدالله بن المقفع: اديب مشهور، او ايرانى الاصل و مجوسى بوده و توسط عيسى بن على (عموى منصور حليفه عباسى) اسلام آورد و نامش را از ((روزبه)) به عبدالله تغيير داد، او چندين كتاب به زبان عربى تاليف كرده، از جمله: الدوه اليتيمه فى طاعه الملوك و الادب الصغير و الادب الكبير و در كتابش (حكمت 289) كان لى فيما مضى اخ را بدون نسبت دادن آن به امير المومنين عليه‏السلام ذكر كرده است، و كتاب كليله و دمنه را به زبان عربى ترجمه كرده است و گفته شده كه اين كتاب تاليف خود او است.
او در سال 143 هجرى در بصره به فرمان منصور ((خليفه عباسى)) توسط سفيان بن معاويه بن المهلب - امير بصره به قتل رسيد.
?

و همچنين (خطبه 203) ايها الناس انما الدنيا دار مجاز ... كه از سحبان بن‏- نهج البلاغه، ص 555، ص 332. ? وائل نيز روايت شده است بنابراين به نظر نمى‏رسد كه تمام نهج البلاغه‏- سحبان بن وائل يكى از سخنرانان و خطيبان مشهور كه در زمان معاويه و دمشق مى‏زيسته. ? سخنان آن حضرت بوده باشد، به ويژه آنكه بسيارى از اين خطبه‏ها در كتابهاى مشهور ادبيات عرب يافت نمى‏شود - ترجمه على بن ابى طالب ((تاليف احمد زكى صفوت، ص 122. ?
پاسخ:

اولا: به هيچ وجه نمى‏توان گفت كه سيد رضى رحمه الله بدون آنكه سند معتبرى داشته باشد، اين سخنان را به على بن ابى طالب عليه‏السلام نسبت داده است.
و ثانيا: برخى از مولفان نيز اين سخنان را به ابن المقفع نسبت نداده‏اند بلكه ابن قتيبه در ((عيون الاخبار ج 2 ص 355)) با سند خود آن را با اندكى تفاوت در الفاظ از امام حسن مجتبى عليه‏السلام نقل كرده است و همچنين ابن شعبه حرانى در ((تحف العقول ص 234)) آن را با كمى تفاوت به امام حسن عليه‏السلام نسبت داده است، خطيب بغدادى نيز در ((تاريخ بغداد، ج 12، ص 315)) به سند خود آن را از حسن بن على عليه‏السلام نقل كرده است.
ولى زمخشرى در ((ربيع الابرار، ج 1، باب الخير و الصلاح)) آن را از امير المومنين عليه‏السلام روايت كرده است.
در هر حال خواه اين سخنان حسن بن على عليه‏السلام باشد يا سخنان پدر بزرگوارش از يك سرچشمه زلال اقتباس شده، و ابن المقفع توان چنين سخن گفتن را ندارد.
ناگفته نماند: ابن ميثم بحرانى در شرح نهج البلاغه خود (ج 5 ص 389) گفته است ابن كلام را ابن المقفع از حسن بن على عليه‏السلام نقل كرده است.
و ثالثا: ابن ابى الحديد معتزلى نيز در ((شرح نهج البلاغه، ج 19 ص 183)) اين سخنان را به امير المومنين عليه‏السلام نسبت داده و گفته:
(( ... مردم در اينكه مقصود امير المومنين عليه‏السلام از اين برادر كيست؟
اختلاف كرده‏اند و سپس چندين احتمال را نقل كرده است، و اين خود دليل آنست كه انتساب اين سخنان به امير المومنين عليه‏السلام مسلم بوده و شهرت داشته است و اگر اين سخنان به ابن المقفع نيز نسبت داده شده بود ابن ابى الحديد همچون ديگر موارد اختلاف، آن را بيان مى‏كرد.
و شايد به علت شهرت انتساب اين سخنان به امير المومنين عليه‏السلام و يا امام حسن عليه‏السلام اين المقفع آن را در كتابش بدون انتساب نقل كرده، و يا اينكه آن را با نسبت نقل كرده ولى دستهاى امين در چاپ كتابهاى گذشتگان آن را حذف كرده است.
و رابعا: سخنان امير المومنين عليه‏السلام آنچنان ميان مردم شهرت داشت، كه سخنرانان و خطيبان آنها را در خطبه‏هاى خود مى‏خواندند و يا به بخشى از آن اكتفا مى‏كردند و به علت تقيه يا غفلت يا به جهت ديگرى نامى از آن حضرت نمى‏بردند.
شيخ محمد على ديوز يكى از اساتيد ((معهد (كالج) الحياه)) در الجزائر كه خود او از فرقه ((اباضيه)) مى‏باشد در كتاب ((تاريخ المغرب الكبير، ج 3 ص 588)) به نقل از ابن الصغير مى‏گويد: ((دولتمردان اباضى در (دولت رستمى) به تمام مذاهب و فرق آزادى كامل داده بودند و از آنجا كه آنان محبت زيادى به على بن ابى طالب داشتند و از آن حضرت بسيار تجليل مى‏كردند و از فصاحت و بلاغت گفته هايش در شگفت بودند لذا واعظان و خطيبان جمعه و جماعات بر فراز منابر خطبه‏هاى آن حضرت را مى‏خواندند ...)).
بنابراين اگر ابن المقفع هم بخشى از سخنان آن حضرت را در كتابش آورده به همين دليل بوده كه از فصاحت و بلاغت و محتواى عالى آن در شگفت بوده به ويژه آنكه در اوائل كتاب ((الادب الصغير)) خود گفته
... و قد وضعت فى هذا الكتاب من كلام الناس المحفوظ حروفا فيهإ؛ب‏ب عون على عماره القلوب و صقالها ... : - به نقل از ((مدارك نهج البلاغه))، ص 268. ?

يعنى: من در اين كتاب از سخنانى كه مردم آن را از حفظ دارند (نزد مردم محفوظ مانده) كلماتى را آورده‏ام كه مايه زنده شدن دلها و صيقلى شدن و شفافيت قلبها است.
سخن استاد محمد على كرد على نيز گواه ديگرى بر اين مدعا است، وى در كتاب ((امراء البيان، ج 1، ص 10)) مى‏گويد:
ان ابن المقفع تخرج فى البلاغه يخطب على بن ابى طالب

ابن مقفع بلاغت را از خطبه‏هاى على بن ابى طالب آموخته است.
بنابراين، اين شبهه درباره (حكمت 289) نيز ناتمام است.
و در پاسخ به شبهه انتساب (خطبه 203) به سحبان بن وائل، مى‏گوئيم:
اولا: اهل فن مى‏دانند كه سخنان سحبان بن وائل از نظر محتوى و عبارات در اين حد نيست و اگر شنيده شده كه او اين خطبه را مى‏خواند، دليل آن نيست كه سروده خود او است.
و ثانيا: بزرگان محدثين قبل از سيد رضى رحمه الله نيز اين خطبه را از امير المومنين عليه‏السلام روايت كرده‏اند مانند:
* شيخ صدوق رحمه الله در ((الامالى، ص 132، مجلس 23)).
* و همچنين در ((عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 297)).
* و شيخ مفيد رحمه الله در ((الارشاد، ص 139)).
* و شيخ طبرسى رحمه الله دره مشكاه الانوار، ص 242.
* و شيخ ورام رحمه الله در ((مجموعه ورام، ص 66)).
بنابراين هيچگونه شك و شبهه‏اى در انتساب تمام نهج البلاغه به امير المومنين عليه‏السلام وجود ندارد.
مطالب ارزنده و محتواى عالى و شيوه سخن گفتن خود بهترين سند زنده ايست بر صحت استناد به آن حضرت.


next page

fehrest page

back page